هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان داستان های شگفت انگیز هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل




پاسخ به: شخصیت خودتون رو معرفی کنید
پیام زده شده در: ۲۲:۲۶:۰۴ جمعه ۲۷ اردیبهشت ۱۳۹۸
#1
نام:دان دارکر
تاریخ تولد:22 می 1998(مصادف با جنگ هاگوارتز)
نژاد:اصیل زاده
گروه:اسلیترین

چوب دستی:
از جنس درخت بلوط انگلیسی،با هسته ریسه قلب اژدها،طول آن 15 سانت و دارای انعطاف پذیری نامشخص است.

پاترونوس:
شیرنر سفید

بوگارت:نامشخص


قدرت منحصر به فرد:
توانایی اجرای برخی از جادوها با استفاده از چشمش
توانایی حرف زدن با مارها(هری پاتر هم این توانایی را دارد)

خصوصیات:
قدی بلند،مو هایی صاف و بلند به رنگ قهوه ای روشن دارد که رو شانه هایش را می پوشاند،چشمان میشی مایل ب زرد(که در هنگام خشم رنگش بسیار روشنتر میشود)،بینی عقابی که به دلیلی نامعلوم شکستگی در آن به چشم میخورد،کم حرف است و ظاهری جدی دارد،با نگاهی عمیق و نافذ در چشم مخاطبش نگاه میکند و با صدایی رسا و شمرده کلمات را ادا میکند به طوری که کسی جرئت قطع کلامش را به خود نمیدهد.

قدرت های جادویی:
در زمان تحصیل توانایی جادویی او در بین اساتید و دانش آموزان هاگوارتز معروف بود،پروفسور مک گونگال مدیر مدرسه هاگوارتز درباره او چنین می گوید:
نقل قول:
(در هنگام تحصیلش تمام اساتید با من هم عقیده بودند که بعد از دامبلدور و کسی که نباید اسمش رو برد، هاگوارتز هیچ دانش آموزی را نداشته که بتواند کارهایی را که او با چوب دستی انجام میدهد،انجام دهد)

اسلیترینی ها هم گروهی او عقیده داشتند که با قوی ترین جادوگر تاریخ هم دوره هستند و اگر دامبلدور یا لردسیاه هنوز زنده بودند هیچگاه حاضر به دوئل با او نمیشدند.
در زمان تحصیل گروهی از دانش آموزان گریفیندور باورداشتند که او را در آسمان هاگزمید در حین پرواز دیده اند درحالی که در میان توده ای از مه سیاه قرارداشته است(ادعایی که هیچ وقت توسط خود او رد یا اثبات نشد)
او تبحر خاصی در اختراع طلسمهای سیاه دارد به همین دلیل همواره در دوئل ها پیروز بوده و از استفاده طلسم های نابخشودنی هیچ ترسی ندارد از همین رو بین مردم معروف شده است
که:
نقل قول:
(هرکس میخواد مرگ را ببیند باید به امارت دارکر سر بزند)

زندگی نامه:
در قلعه ای در 30 مایلی بنای تاریخی مشهور استون هنج در خاندان دارکر از پدر و مادری جادوگر به دنیا آمد.
پدر او آلفرد دارکر و مادرش هانا بگشات(از اقوام باتیلدا بگشات) او از طرف مادری با گلرت گریندلوالد(برادرزاده باتیلدا) نسبت فامیلی دارد.پدربزرگ او جیمز داگلاس دارکر همواره ادعا داشت که از نوادگان مرلین است(اما به دلیل عدم وجود شجره نامه ای معتبر هیچگاه ادعای خود را نتوانست به اثبات برساند).مادر دان در اثر آتش سوزی قلعه دارکر وقتی که او سه سال داشت از دنیا رفت و پدر او که از دوستان صمیمی سیوروس اسنیپ بود در جریان جنگ هاگوارتز در راه انتقام مرگ دوستش از ولدمورت توسط شخص لردسیاه در روز تولد دان کشته شد.او اکنون ارباب امارت دارکر و مالک تمام دارایی های خاندان دارکر است.در طول هفت سال تحصیل او در هاگوارتز گروه اسلیترین شش بار برنده جام گروه ها شد و فقط در سال سوم نتوانسد برنده باشد.کارنامه تحصیلی وی مملو از افتخارات و مدال های علمی است که در موزه هاگوارتز نگهداری میشود. برخی او را از لحاظ تحصیلی با قاتل پدرش تام ریدل مقایسه میکنند .درمدت تحصیلش در هاگوارتز هیچ وقت کسی نتوانست از لحاظ احساسی به او نزدیک شود یا رابطه ای با اوداشته باشد.او تنها با خدمتکار پیر و وفادار خاندان دارکر مالنا و جن خانگیش نورمن در قلعه دارکر زندگی می کند. تنها شخصی که در زندگیش به مدت کوتاهی رابطه نزدیکی با او داشت دختری به نام دلفی بود که به دلایلی نامشخص بعد از یک دوئل سخت بر فراز قعله نورمنگارد و شکست دادن او دیگر هیچوقت با او رابطه دوستانه ای نداشت.زندان بانان زندان نورمنگارد که شاهدان عینی این واقعه بودند با دیدن قدرت های خارق العاده و قدرت پرواز این دو جادوگر جرئت به دخالت در دوئل نکردند.دلفی بعد از شکست از دان و بعد از اینکه دان از جان او گذشت درحالی که میتوانست او را بکشد سعی در ایجاد دوباره رابطه با او کرد اما هیچگاه موفق نشد. عده ای بر این باورند که او مشغول ایجاد یک گروه از جادوگران قدرتمند است تا قدرت جامعه جادوگری را در دست بگیرند که در طی محاکمه ای به دلیل عدم وجود مدرک علیه دان این اتهام با اعلام رسمی وزیر سحر جادو(هرماینی گرنجر) بی اساس خوانده شد.یکی از کسانی که همواره فعالیت های او را تحت نظر دارد ،مدیر اجرا قانون جادو در وزارت خانه(هری پاتر)است که بارها سعی در پیدا کردن مدرکی دال بر وجود گروه مخفی او بوده که هربار شکشت خورده است.
اما درحقیقت اهالی جامعه جادوگری زمزمه هایی شنیده اند که او رئیس انجمنی مخفی از جادوگران به نام شوالیه های شب است که هیچ اطلاعاتی از هدف و اعضای آن در دست هیچ کس نیست.اعضای این گروه که وفاداری و ترس بی اندازه ای از او دارند او را پادشاه شب مینامند.نامی که خیلی از مخالفان او در وزارت خانه اعتقاد دارند اگر هرچه زودتراقدامی علیه او صورت نگیرد خیلی خطرناک تر از ولمدمورت و گلرت گریندلوالد خواهدشد و طرفداران او کشته شدن پدرش را بدست ولدمورت دلیلی بر تنفر او از ولدمورت و افکارش میدانند.

آیا پادشاه شب نامی است که دوره جدیدی از وحشت را در جامعه جادوگری به راه می اندازد؟



تایید شد.


ویرایش شده توسط MUHAMMAD11ali در تاریخ ۱۳۹۸/۲/۲۷ ۲۲:۳۰:۴۶
ویرایش شده توسط MUHAMMAD11ali در تاریخ ۱۳۹۸/۲/۲۷ ۲۲:۴۷:۵۶
ویرایش شده توسط MUHAMMAD11ali در تاریخ ۱۳۹۸/۲/۲۷ ۲۲:۵۱:۴۳
ویرایش شده توسط MUHAMMAD11ali در تاریخ ۱۳۹۸/۲/۲۷ ۲۲:۵۷:۱۸
ویرایش شده توسط لینی وارنر در تاریخ ۱۳۹۸/۲/۲۸ ۰:۵۷:۱۸

I always tell the TRUTH even when i LIE


پاسخ به: سال اولی ها از این طرف: کلاه گروهبندی
پیام زده شده در: ۱۴:۲۹:۳۵ جمعه ۲۷ اردیبهشت ۱۳۹۸
#2
سلام مجدد.من عاشق نویسندگیم و حمل بر خودستایی نباشه(که البته هست خخخخخخ ) فک کنم استعدادشم داشته باشم.به همین خاطر فک کنم گروه اسلیترین برام خیلی خوب باشه که هم آزادی بیشتری به اعضا میده و هم نویسندگی جز خصوصیات مهمشه.پس همون اسلیترینو انتخاب میکنم.اولویت دوم هم گریفیندور چون اونم باز نویندگی نقش مهمی توش داره و کار گروهی هم جزشه ولی خب متاسفانه پره


ویرایش شده توسط MUHAMMAD11ali در تاریخ ۱۳۹۸/۲/۲۷ ۱۴:۵۹:۱۹

I always tell the TRUTH even when i LIE


پاسخ به: سال اولی ها از این طرف: کلاه گروهبندی
پیام زده شده در: ۲۱:۴۹:۳۶ پنجشنبه ۲۶ اردیبهشت ۱۳۹۸
#3
سلام بر کلاه رنگ و رو رفته اما زیبا گروه بندی.میخواستم گروهمو انتخاب کنم اما قبلش میخوام بگم من عاشق ماجرا جویی و هیجانم که فک کنم فقط تو گروهای اسلیترین و گریفیندور جام باشه،علاوه بر اون علاقه زیادی به جادوی سیاه دارم و همچنین مار ها :nagini: پس اولویت اولم اسلیترینه اگه خدایی نکرده پر بود گریفیندور


ویرایش شده توسط MUHAMMAD11ali در تاریخ ۱۳۹۸/۲/۲۶ ۲۱:۵۳:۳۶

I always tell the TRUTH even when i LIE


اسنیپ و آینه نفاق انگیز
پیام زده شده در: ۱۳:۳۴:۳۶ پنجشنبه ۲۶ اردیبهشت ۱۳۹۸
#4
با وحشت از خواب پرید,صدای نفس هایش تنها چیزی بود که سکوت اتاق مدیریت هاگوارتز را میشکست,اتاقی که تا چند روز قبل به آلبوس دامبلدور تعلق داشت,اما اکنون او دیگر آنجا نبود,دیگر هیچ جا نبود به جز قاب عکسی که روی دیوار قرار داشت, شکی در وفاداریش به لرد سیاه نداشت و اکنون که لرد سیاه باشکوه ترین دوران عمرش را سپری میکرد سیوروس اسنیپ نزدیکترین شخص به او بود,لحظه ای خودش را به خاطر چیزی که از ذهنش گذشته بود مسخره کرد,نزدیک ترین شخص به لرد سیاه,مگر کسی هم میتوانست به او نزدیک باشد,او در قله بود و مابقی در دامنه سعی در نظاره او داشتند,تا همین جاهم خیلی خطر کرده بود,فریب دادن ولدمورت چیزی بود که حتی قوی ترین جادوگرها را به لرزه درمی آورد,از جایش بلند شد و از اتاق بیرون آمد, نمیدانست کجا میرود فقط دوست داشت راه برود,پاهایش او را به مقصد نا معلومی میکشاند,فکر آینده لحظه ای راحتش نمیگذاشت,نقشه ای که دامبلدور کشیده بود بی نقص اجرا شده بود اما همین باعث شده بود ولدمورت توقف ناپذیر شود,لرد سیاه که تنها از دامبلدور واهمه داشت و زمانی که دامبلدور به دست خدمتکار وفادارش سیوروس اسنیپ کشته شد به راحتی وزارت خانه و بعد هاگوارتز را به سلطه درآورده بود,نقشه دامبلدور زمانی موثر بود که پسری که زنده ماند جلوی ولدمورت می ایستاد, اما اکنون که ناپدید شده بود کشتن دامبلدور فقط باعث قوی تر شدن او شده بود,لحظه ای به خودش آمد.چشمانی سبز او را نگاه میکرد.چشمانی نافذ همانند چشمان هری پاتر.
پاهایش او را به سمت آینه نفاق انگیز کشانده بود,آینه ای که همیشه ترس از دیدن زنی که دیوانه وار عاشقش بود و باعث مرگش شده بود باعث میشد از آن دوری کند.
اما این بار دست سرنوشت او را به انجا کشانده بود,یا شاید هم پای خودش,مطمئن نبود.
لحظه ای شعله های تنفر در تمام وجودش زبانه کشید,تنفر از خودش,از جیمز,از از همه دنیا.
اما فقط یک اسم بود که در ذهنش بارها و بارها تکرارمیشد:
ولدمورت,ولدمورت,ولدمورت,.......
تصمیمش را گرفته بود,باید هر طور می شد برای هری کاری میکرد,شاید آخرین کار,لی لی جانش را برای هری فدا کرده بود,دامبلدور برای پیروزی هری از جانش گذشته بود.
نباید اجازه میداد خون آن ها پایمال شود
چوب دستیش را بلند کرد با تمام وجود فریاد کشید:
-اکسپترو پاترونوم
آهویی از چوب دستیش خارج شد و دوان دوان راهی را در پیش گرفت,راهی که شاید به پسری که زنده ماند ختم میشد.http://www.jadoogaran.org/modules/xcg ... 9671_256967_5175359_n.jpg


واو! خیلی قشنگ بود!
فقط به جای "," از ویرگول استفاده کن. ضمن اینکه وقتی جمله‌ای پایان پیدا می‌کنه باید نقطه بذاری و لزومی به استفاده از ویرگول نیست.

تایید شد.

مرحله بعد: گروهبندی

لطفا اگه قبلا فعالیتی تو سایت داشتی اطلاع بده. در این صورت نیازی به گروهبندی نداری و می‌تونی مستقیم برای معرفی شخصیت بری.


ویرایش شده توسط لینی وارنر در تاریخ ۱۳۹۸/۲/۲۶ ۱۹:۲۶:۲۰






هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است | ۱۳۹۸-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.