هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان داستان های شگفت انگیز هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل




پاسخ به: تدریس خصوصی بازیگری
پیام زده شده در: ۲۳:۲۴ یکشنبه ۱۲ خرداد ۱۳۹۸
#1
سوژه: فرض کن که یه کاری کردی و الان توی اتاق بازجویی هستی و دارن ازت بازجویی می کنن!

دیگه صبح شده بود. باید آماده رفتن به سرکارش میشد. چشماشو باز کرد. اما همه جا تاریک بود. چشم هاشو بست و دوباره باز کرد. باز هم همه جا تاریک و بی نور بود. خواست با دست هاش چشم هاشو مالش بده، اما نتونست. کم کم داشت میترسید. چند بار دیگه هم تلاش کرد اما نتیجه ای نداشت.

سعی کرد از بقیه کمک بگیره.
- چه اتفاقی افتاده؟ یکی کمکم کنه.

چند لحظه بعد صدای باز شدن در را شنید. صدایی آشنا شروع به صحبت با او کرد...
- چرا اون کارو کردی؟
- کدوم کار؟ تو کی هستی؟ من کجام؟
- خودت خوب میدونی چه کار کردی. در ضمن اینجا سوالو با سوال جواب نمیدی. فهمیدی؟
- شاید اما من هنوز هم نمیدونم منظورت چیه.
- آه، دیشب رو یادته؟
- آره. کاملا.
- پس پریشب رو به یاد بیار...
- پریشب هم کاری نکردم. میشه بگی چه اتفاقی افتاده؟

کاملا ترسیده بود. نمیدونست منظور اون صدا چیه. نمیدونست کجاست و چرا نمیتونه جایی رو ببینه.
- میشه بگی کجام؟ چرا نمیتونم جایی رو ببینم؟ چرا نمیتونم دست هامو تکون بدم؟ تو کی

صدا نزاشت سوال هاشو ادامه بده.
- زیاد حرف نزن. تو آزکابانی و یه دیمنتور ( دیوانه ساز ) بوسیدت.
- آخه چرا؟ من که کاری نکرده بودم.
- تو یه دورگه کثافتی. جای تعجب نداره.

بعد از شنیدن این جملات، کمی ناراحت شد. دوباره سوال کرد:
- چرا چشم هام چیزی نمیبینه؟ چرا دست هام حرکت نمیکنن؟
- فکر میکردم با هوش تر از این حرفا باشی. دست هات بستس. یه چشم بند هم روی چشم هاته.
- میشه چشم بند رو برداری؟
- آره، چرا که نه.

چند لحظه بعد، چشم بند رو برداشت. چشم هاش تار میدید ولی بهتر از اون تاریکی بود. چند ثانیه طول کشید تا تاری چشم هاش درست بشه. آه چی میدید؟ آخه چطور ممکن بود؟

بعد از دیدن اون صحنه عصبانی و ناراحت فریاد زد:
- آگاتا تراسینگتون چطور تونستی؟ قلبم اومد توی دهنم.

آگاتا با خنده به همراه چندتا از دوستاش گفت: خیلی وقت بود از ته دل کسی رو اذیت نکرده بودیم. خیلی حال داد...

آگاتا و دوستانش، ماتیلدا استیونز، ارنى پرنگ، آدر کانلی، جاستین رو در نزدیکی کلبه هاگرید به صندلی بسته بودند. چشم های او را بسته بودند و خواسته بودند با او شوخی کنند. اما جاستین اصلا از این شوخی خوشش نیومده بود. شاید اگر کس دیگه ای جای او بود، باز هم از این شوخی خوش حال نمیشد. یکی یکی با او دست دادند و خواستار بخشش او بودند. جاستین هم به خاطر دلسوزی و مهربونی زیادش نتونست دست رد به عذرخواهی آنها بزند.

آگاتا، ماتیلدا، ارنى و آدر به جاستین کمک کردند تا زودتر به کلاس هاشون برسند.


هدف، 25 درصد موفقیت، توانایی 15درصد، و انجام دادنش ( تلاش برای بدست آوردنش ) 60 درصد باقیه.


پاسخ به: شخصیت خودتون رو معرفی کنید
پیام زده شده در: ۲۰:۳۲ سه شنبه ۷ خرداد ۱۳۹۸
#2
نام: جاستین فینچ فلچلی

گروه: هافلپاف

گروه خونی:دورگه

چوبدستی: چوبدستی 18 سانتی از چوب درختان گردو و گیلاس ( به صورت تلفیقی ) و از مغز ریسه ی قلب اژدها و پر ققنوس

جارو: نیمبوس 2000

پاترونوس: آهو

علایق: درس دفاع در برابر جادوی سیاه علاقه زیادی دارم و همان جا با هری پاتر آشنا شدم. به مطالعه علاقه زیادی دارم و شاید به خاطر پشتکارم همیشه در کتابخانه هستم.

ویژگی های ظاهری و اخلاقی: قدم بلنده و دماغ کوچیکی دارم. مهربونم و تا جایی که بتونم ناراحت یا عصبانی نمیشوم و خیلی هم شوخی و مزاح میکنم ولی در کل بسیار مهربان و دلسوزم.

زندگی نامه: وقتی یازده سالم بود، نامه هاگوارتز با جغد برام ارسال شده بود. سال دوم سر کلاس دفاع در برابر جادوی سیاه، با هری پاتر آشنا شدم. در تمام سال های تحصیلم، بسیار مطالعه می کردم و به همین خاطر خیلی توی کتابخونه بودم. به خاطر مطالعاتم تونستم برای هافلپاف بسیار امتیاز آوری کنم و آن را برای سال های بسیار، با کمک دوستانم در صدر گروه بندی قرار بدم. در 18 سالگی، که تحصیلم تمام شد، در وزارتخونه مشغول به کار شدم. به دلیل سخت کوشی و تلاش بسیارم، خیلی زود به مقامات بالاتر دست پیدا کردم.


عه جاستین تو چرا پستت بین بقیه گم شده بود؟
جایگزین شد!


ویرایش شده توسط لینی وارنر در تاریخ ۱۳۹۸/۳/۹ ۱۹:۳۲:۴۲

هدف، 25 درصد موفقیت، توانایی 15درصد، و انجام دادنش ( تلاش برای بدست آوردنش ) 60 درصد باقیه.


پاسخ به: شخصیت خودتون رو معرفی کنید
پیام زده شده در: ۱۴:۳۴ دوشنبه ۶ خرداد ۱۳۹۸
#3
نام: جاستین فینچ فلچلی
گروه: هافلپاف
ویژگی های ظاهری و اخلاقی: دارای قد بلند و لباس تیره با دماغی کوچک. مهربونه و اصلا ناراحت یا عصبانی نمیشود و خیلی کم شوخی و مزاح میکند ولی در کل بسیار مهربان و دلسوز.

چوبدستی: چوبدستی 18 سانتی از چوب درخت گیلاس و مغز نخود سحرامیز(درگذشته از این نخود برای درست کردن انگشتر های طلسم دار استفاده میشده است.)

جارو: علاقه خاصی به جارو ندارد و معمولا با وسایل ماگلی حمل و نقل میکند. (از نشانه های آدم های صبوره)

معرفی کوتاه: جاستین فینچ فلچلی از اعضای محفل ققنوس است و همیشه در تلاش صلح و ارامش است و هیچ چیز را بیش تر از صلح دوست نداره و تمام تلاشش رو میکنه تا مشکلات رو با مذاکره حل کنه. حتی در درگیری ها هم به دنبال اینه که همه رو آشتی بده. در زمان تحصیل در هاگوارتز بسیار سختکوش بوده و به کمک هم تیمی هاش تونست هافلپاف رو برای سال های متوالی در صدر نگه داره.
در 18 سالگی در وزارت خانه مشغول به کار شد. از دوستداران علم و هنر سیاست است.



معرفی شخصیتت کوتاهه. لطفا بعدا حتما برگرد و تکمیلش کن.
تایید شد.


ویرایش شده توسط لینی وارنر در تاریخ ۱۳۹۸/۳/۶ ۱۴:۵۷:۰۱

هدف، 25 درصد موفقیت، توانایی 15درصد، و انجام دادنش ( تلاش برای بدست آوردنش ) 60 درصد باقیه.


پاسخ به: سال اولی ها از این طرف: کلاه گروهبندی
پیام زده شده در: ۱۹:۵۵ یکشنبه ۵ خرداد ۱۳۹۸
#4
کلاه گروه بندی:
تو به وظفیه ات به درستی عمل کن. من ویژگی های خودم رو میگم و بهترین گروه رو برای من انتخاب کن.

1. عاشق برنامه نویسی هستم چون معتقدم برنامه نویسی مثل جادوگریه

2. تکواندو کارم چون میدونم بدن ما نیاز به توجه داره.

3. عاشق قانون شکنی و هیجانم. بالاخره یک بار زندگی میکنیم و باید ازش استفاده کرد.

4. عاشق اذیت کردن دیگرانم. و باز هم با این ایده که زندگی کوتاهه. نباید از لذت های آزار و اذیت دیگران غافل شد.

5. یکم بد دهنم. امیدوارم درست بشم. فعلا که در تلاشم :))

6. عاشق پول در آوردنم. حاضرم هر کار قانونی برای پول در آوردن بکنم.

7. ول خرجم

8. مسافرت رو خیلی دوست دارم.

9. دوست پایه ندارم اما خیلی دنبالشم.

10. ساده و مهربون هستم. دلم رنج کسی رو نمیتونه تحمل کنه. درسته که دیگران رو آزار میدم اما در حد خنده. بیش از اون و رنجیده خاطر شدنشون رو نمیتونم تحمل کنم.

دیگه چیزی تو ذهنم نمیاد. یعنی چه گروهیی؟!!؟


هدف، 25 درصد موفقیت، توانایی 15درصد، و انجام دادنش ( تلاش برای بدست آوردنش ) 60 درصد باقیه.


پاسخ به: اعضاي سایت خودشونو معرفی کنن
پیام زده شده در: ۱۹:۳۱ یکشنبه ۵ خرداد ۱۳۹۸
#5
اسم و نام فامیل: ( در صورت تمایل):
محمدسجاد قنبرلو - نام مستعار: سجاد

جنسیت ( در صورت تمایل ):
پسر
سن( درصورت تمایل) :
16

شهر محل تولد ( در صورت تمایل):
اراک

شغل ( در صورت تمایل ):
دانش اموز

تحصیلات ( در صورت تمایل):
دهم - دوم دبیرستان

فعالیت های جنبی ( در صورت داشتن و تمایل):
برنامه نویسی تا جایی که وقت کنم.

نحوه آشنایی با هری پاتر و میزان علاقه( ضروری):
راستش شروعش با خواهرم بوده. اون فیلمای هری پاتر رو دید. منم بزرگ تر که شدم بیشتر اسم این فیلمو شنیدم و دانلود کردمشون و دیدمشون البته نه یک بار بلکه تا حالا 8 بار !

علاقه های شخصی خودتون ( در صورت تمایل):
اهنگ گوش میدم کتاب میخونم فضای مجازی تمرین زبان انگلیسی برنامه نویسی

کتاب هایی که مطالعه کردید ( چند مورد رو ذکر کنید):
هری پاتر 1
هری پاتر 2
هری پاتر 3
هری پاتر 4
هری پاتر 5
هری پاتر 6
هری پاتر 7
هری پاتر 8
مزرعه حیوانات


هدف، 25 درصد موفقیت، توانایی 15درصد، و انجام دادنش ( تلاش برای بدست آوردنش ) 60 درصد باقیه.


پاسخ به: کارگاه داستان نویسی
پیام زده شده در: ۱۹:۲۴ یکشنبه ۵ خرداد ۱۳۹۸
#6
تصویر کلاه گروه بندی

مک‌گونگال: سال اولی ها دقت کنن. الآن وارد سالن میشیم و از شما پذیرایی میشه. اما قبل از اون باید گروه بندی بشید. توی هاگوارتز 4 گروه وجود داره. امیدوارم به گروهی که لایق اون هستید دعوت بشید.

جیمز پاتر، بی صبرانه منتظر گروه بندی بود. سورس اسنیپ هم علاقه خاصی به گروه بندی نشون میداد.
بالاخره درهای سرسرا باز شد و تمام دانش آموزان وارد شدند و رو به روی کلاه ایستادند. مک‌گونگال لیست اسامی را باز کرد و به ترتیب شروع به خواندن اسامی کرد.
- گیلدروی لاکهارت
- فیلیوس فیلیت ویک
- تام ریدل
- سینسترا
- لیلی اوانز پاتر
- سیریوس بلک
- پیتر پتیگرو
- جیمز پاتر

جیمز با شنیدن اسم خود، کمی استرس گرفت. آهسته به سمت صندلی رفت. روی اون نشست و منتظر شد تا مک‌گونگال کلاه رو روی سر او قرار دهد. چند لحظه بعد، مک‌گونگال کلاه رو روی سر او قرار داد. صدای خنده دانش آموزان بلند شد. آخر کلاه تا گردن جیمز پایین آمده بود. کلاه گروه بندی شروع به زمزمه کرد.
مممم... به نظر باهوشی. جادوگری تو خونته. شجاعی. مهربون و دل صاف هم از صفات دیگه توعه. خودت فکر میکنی کدوم گروه شایسته توست؟
- گریفندور... گریفندور...
کلاه: انتخاب خوبیه. اما چرا گریفندور؟ هافلپاف هم میتونه انتخاب خوبی باشه.
جیمز: نه. از هافلپاف خوشم نمیاد. لی لی رو در گریفندور انداختی. منم میخوام توی گریفندور باشم.
کلاه: انتخاب سختیه. اما چون خودت اصرار میورزی باشه.
و سپس کلاه با صدای بسیار بلند اعلام کرد: گرییفندوور

اعضای گریفندور او را تشویق کردند. یک جای خالی در کنار لی لی بود...



لیلی اوانز پاتر؟ بعد از ازدواج با جیمز بود که فامیل پاترو گرفت، پس قاعدتا موقع گروهبندی و وقتی هنوز بچه بوده پاتر نبوده.

یکم زیادی ساده نوشته بودی و اتفاق ویژه و خاصی هم نیفتاد. سعی کن بیشتر خلاقیت به خرج بدی. با این حال نمی‌خوام اینجا متوقفت کنم.

تایید شد.

مرحله بعد: گروهبندی


ویرایش شده توسط لینی وارنر در تاریخ ۱۳۹۸/۳/۵ ۱۹:۲۹:۵۷

هدف، 25 درصد موفقیت، توانایی 15درصد، و انجام دادنش ( تلاش برای بدست آوردنش ) 60 درصد باقیه.


پاسخ به: رادیو آبرکرومبی
پیام زده شده در: ۱۶:۴۲ یکشنبه ۵ خرداد ۱۳۹۸
#7
سلام
من از فایل اولت خیلی خوشم اومد. بقیه هم دانلود می کنم و گوش میدم. ( به ریش مرلین راست میگم ) فقط میخواستم ازت خواهش کنم کارتو ادامه بدی. هرچند دیر به دیر هم بشه. لطفا از کارت دست نکش.


ویرایش شده توسط آرتور ویزلی در تاریخ ۱۳۹۸/۸/۷ ۱۴:۰۲:۲۸

هدف، 25 درصد موفقیت، توانایی 15درصد، و انجام دادنش ( تلاش برای بدست آوردنش ) 60 درصد باقیه.


پاسخ به: ماندگارترین دیالوگ ازنظرشما
پیام زده شده در: ۱۶:۰۱ شنبه ۴ خرداد ۱۳۹۸
#8
tom: harry potter, a boy who lived. Tom to die.


تام: هری پاتر، پسری که زنده موند و تام مرد.


هدف، 25 درصد موفقیت، توانایی 15درصد، و انجام دادنش ( تلاش برای بدست آوردنش ) 60 درصد باقیه.






هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است | ۱۳۹۸-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.