هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان داستان های شگفت انگیز هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل




پاسخ به: دامبلدور قوی تره یا ولدمورت؟
پیام زده شده در: ۱۳:۰۲:۴۷ دوشنبه ۲۵ آذر ۱۳۹۸
#1
جای سوال نیست با قطعیت تمام دامبلدور قوی تره


این انتخاب های ماست که نشون میده واقعا چه می هستیم نه توانای های ما...
«پرفسور آلبوس دامبلدور»


پاسخ به: اگه کلاه گروه بندی رو سرتون بگذارن تو کدوم گروه می افتید؟ چرا؟
پیام زده شده در: ۱۳:۰۰:۰۰ دوشنبه ۲۵ آذر ۱۳۹۸
#2
می افتم گریفیندور چون خصوصیات یک گرفیندوری رو دارم


این انتخاب های ماست که نشون میده واقعا چه می هستیم نه توانای های ما...
«پرفسور آلبوس دامبلدور»


پاسخ به: از کدام شخصیت کتاب بیشتر خوشتان می آید؟ چرا؟
پیام زده شده در: ۱۰:۵۰ شنبه ۱۱ آبان ۱۳۹۸
#3
از سیروس بلک چون شخصیت دلنشینی داره


این انتخاب های ماست که نشون میده واقعا چه می هستیم نه توانای های ما...
«پرفسور آلبوس دامبلدور»


پاسخ به: سال اولی ها از این طرف: کلاه گروهبندی
پیام زده شده در: ۱۶:۳۱ شنبه ۸ تیر ۱۳۹۸
#4
سلام کلاه . به نظر خودم که فردی باهوش هستم و به خاطر علاقه ای که به رون ویزلی دارم منو لطفا تو گریفیندور بزار . ممنون


این انتخاب های ماست که نشون میده واقعا چه می هستیم نه توانای های ما...
«پرفسور آلبوس دامبلدور»


پاسخ به: کارگاه داستان نویسی
پیام زده شده در: ۱۸:۳۱ جمعه ۷ تیر ۱۳۹۸
#5
هری احساس درد شدیدی در تمام بدنش می کرد . مثل اینکه دست و پاهایش بسته بود . چشمانش را باز کرد . دید در یک اتاق نسبتا کوچک روی یک صندلی چوبی بسته شده و جلویش یک میز چوبی بود که روی آن یک فانوس روشن بود و تنها منبع نور اتاق بود . یک در آهنی در اتاق وجود داشت. ناگهان یک فرد با یک ردا که با ابریشم خالص دوخته شده بود و صورتش را با یک پارچه پوشانده بود وارد اتاق شد.پشت میز و روبه روی هری ایستاد.

هری گفت : تو کی هستی ؟ اینجا کجاست ؟ برای چی منو به اینجا آورده اید ؟
آن فرد گفت : اینجا زندان مخفی مورتیاناکوییچ است .
- من چرا اینجا ؟
- واقعا هیچی یادت نیست ؟ چیزی از شب گذشته یادت نیست ؟
- چرا یادمه . دیشب کار خواستی نکردم . شب بعد از خوردن شام رفتم خوابیدم چون ظهرش با تیم ریونکلاو بازی داشتیم، بازی سختی بود ولی پس از تلاش های زیاد تونستیم برنده بشیم.
آن فرد که در عرض اتاق قدم می زد گفت : بعدش چی ؟
هری با خونسردی گفت : من چیزی یادم نیست .

صدای آن فرد به نظر آشنا می رسید. هری کمی فکر کرد. بعد گفت: من تو رو می شناسم . تو اسنیپ هستی . درسته خودتی .
آن فرد که اسنیپ بود پوشش را از روی صورتش برداشت و گفت: درسته .
در حالی که دستانش را روی میز گذاشته بود به سمت هری خم شد و گفت : فکر کردی خیلی زرنگی پاتر . زود بگو دیشب توی تالار اشباح سیاه چه کار می کردی ؟
هری گفت : من هیچی نمی دونم و از اون تالار هم خبری ندارم و تو هاگوارتز کسی رو به خاطر ورود به یک تالار زندانی نمی کنند.

- باشه من برات تعریف می کنم .
اسنیپ چیزی را که شبیه یک جام بود و رویش یک مروارید سیاه بزرگ بود را از زیر ردایش در آورد و روی میز گذاشت و با خشم گفت : چیزی از این نمی دونی ؟
هری گفت : نه من تا حالا چنین چیزی ندیدم .
- باشه من برات تعریف می کنم . این اسمش جام زمانه که با این میشه در زمان و مکان سفر کرد. تو دیشب مثل بعضی از شب ها تو خوابگاه نبودی و داشتی تو هاگوارتز می گشتی و اتفاقی تونستی راه تالار اشباح سیاه را پیدا کنی. و به ته تالار رفتی و این جامو برداشتی و پس از خوندن راهنماش سعی کردی امتحانش کنی . اما ما سر رسیدیم و جلوتو گرفتیم . ورود افرادی که جواز ورود را ندارن ممنوعه و جادوگر یا بهتر بگم دانش آموزی که تو هاگوارتز درس می خونه باعث میشه که چوبدستیش نابود بشه و تمام قدرت های جادوگری اش غیر فعال بشه چون این یک میراث گرانبهاست . و کسی بلد نباشه باش کار کنه می تونه جون خیلی آدمو به خطر بندازه چون در مکان های مختلف دریچه های ناپایدار ایجاد بشه . حالا تو مجرم هستی ومجازاتت هم فردا اعمال میشه و تا آخر عمرت حق دست زدن به هیچ چوبدستی را نداری .
هری که مهبوت مانده بود گفت : ولی من چیزی یادم نیست .
اسنیپ گفت : نبایدم باشه چون کسی که دستور العمل این جام زمان را که پدر اشباح سیاه ساخته رو بلد نباشه حافظه اشپاک میشه ، خیلی شانس آوردی که کل حافظه ات پاک نشد.

بعد در حالی که جام را زیر ردایش مخفی کرد بلند گفت : بیایید ببرینش .
ناگهان در باز شد و افرادی که ردا های خاصی به تن داشتند وارد شدند و پس از باز کردن هری از صندلی او را به بیرون بردند. ناگهان هری از خواب بلند شد و دید که سر شب است .
پایان

اینبار واقعا بهتر شد. هرچند که باز هم اشکالاتی داری که وقتی وارد ایفای نقش شدی رفع میشن.

تایید شد!

مرحله بعد: کلاه گروهبندی


ویرایش شده توسط فنریر گری‌بک در تاریخ ۱۳۹۸/۴/۷ ۲۰:۱۱:۳۴

این انتخاب های ماست که نشون میده واقعا چه می هستیم نه توانای های ما...
«پرفسور آلبوس دامبلدور»


پاسخ به: کارگاه داستان نویسی
پیام زده شده در: ۱۵:۲۰ جمعه ۷ تیر ۱۳۹۸
#6
هری صبح یک روز زمستانی رو تخت خواب گرم و راحتش خواب بود ، هنوز مدت زیادی از طلوع خورشید نگذشته بود که ناگهان دستی کوچک شانه او را شروع به تکان دادن کرد. هری بیدار شد . عینکش را به چشمانش زد و دید که دابی جلوی تخت او ایستاده است . هری رو تخت نشست و گفت : دابی چی شده ؟ چرا یک مدت نبودی ؟
دابی گفت : ارباب من از یک زندان فرار کردم . نمی دونم کجا بود اما خیلی ترسناک بود . دابی از اونجا می ترسید.
- ولی برا چی تو رو باید بندازن تو یه زندان ناشناخته ؟
- دابی متوجه شده بود که دراکو مالفوی از افسون ها و طلسم های ممنوع استفاده می کنه . دابی فهممید که اون طلسم ها برای زنده کردن ... زنده کردن ...
هری گفت : زنده کردن کی ؟
دابی گفت : دابی از این حرف معذرت می خواهد اون شخص ول ... ولدمو ... ولدمورت بوده . دابی به اون گفت که این کار ممنوعه ولی اون به دابی صدمه زد . و دابی رو به یک زندان منتقل کرد ولی دابی نمیتونست از اونجا غیب بشه و جای دیگه ظاهر بشه . اما امروز دابی تونست که فرار کنه . دراکو مالفوی و دوستانش دنبال دابی می گردن .
هری گفت : از یک اسلیترین بعید نیست باید جلوشو بگیریم .
دابی گفت : ارباب من می روم .
دابی بشکن زد و غیب شد. ناگهان هری از خواب پرید و فهمید که خواب دیده است.

خیلی سریع سوژه رو پیش بردی. لطفا یک بار دیگه پستت رو بنویس، اینبار توصیفات بیشتری به کار ببر. بذار خواننده به راحتی با حال و هوای شخصیت ها و محیطی که داستان داخلش جریان داره آشنا بشه.
یک نکته دیگه، بین پاراگراف هات دوتا اینتر بزن.

فعلا تایید نشد!


ویرایش شده توسط فنریر گری‌بک در تاریخ ۱۳۹۸/۴/۷ ۱۵:۳۴:۳۲

این انتخاب های ماست که نشون میده واقعا چه می هستیم نه توانای های ما...
«پرفسور آلبوس دامبلدور»


پاسخ به: سال اولی ها از این طرف: کلاه گروهبندی
پیام زده شده در: ۲۳:۴۷ پنجشنبه ۶ تیر ۱۳۹۸
#7
سلام کلاه . استعداد زیادی دارم . لطفا منو گروه بندی کن . دوست دارم برم تو گروه گریفیندور . خیلی ممنون


این انتخاب های ماست که نشون میده واقعا چه می هستیم نه توانای های ما...
«پرفسور آلبوس دامبلدور»






هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است | ۱۳۹۸-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.