هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان داستان های شگفت انگیز هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل

صفحه‌ی اصلی انجمن‌ها


صفحه اصلی انجمن ها » همه پیام ها (گبی.دلاکور)



پاسخ به: خانه اصیل و باستانی گانت ها
پیام زده شده در: ۲۰:۲۵:۰۶ جمعه ۲۴ بهمن ۱۳۹۹
#1
- نمی‌خوام.
- چی شده؟

گابریل توپ را محکم توی بغلش گرفت و مخالفتش را دوباره اعلام کرد:
- نمی‌خوام.

ولی از آن‌جایی که هیچکس دلیل مخالفتش را نمی‌دانست، سعی کرد بدون زور و واسطه‌گریِ بلاتریکس حرف بزند.
- این توپ رو می‌بینین؟ همین الان از ماشین لباسشویی درش آوردم. ببینید چه خوشگله! هر چقدر روش شش‌ضلعی سیاه هست، شش‌ضلعی سفید هم هست. زیباییِ بصریِ تقارنش چشم رو کور می‌کنه...
- نمی‌کنه‌ها...

محتویات اسپری اسیدِ گابریل توی چشم‌های تام پاشیده شد.
- دیدین می‌کنه؟

البته که همه دیده بودند.

- برای همین، من توپم رو به کسی نمی‌دم. فقط در صورتی می‌تونم راضی بشم که یه چیزی زیباتر و تمیزتر از این دستم بیاد.

این‌طور که مشخص بود، گابریل گره جدیدی به قضیه افزوده بود و مرگخوارها برای یادگرفتنِ یک فنِ ساده، باید برای او یک جسم متقارن پیدا می‌کردند.

- شخصا عاشق باز کردن گره هستم گابریل.
- من... من... غلط کردم.

و به همین سادگی بازی آغاز شد و ۱۱ مرگخوارِ مهاجم، سرِ پستشان ایستادند‌.


ویرایش شده توسط گابریل دلاکور در تاریخ ۱۳۹۹/۱۱/۲۴ ۲۰:۴۳:۲۵

کی آماده‌ی شفاف شدنه؟


تصویر کوچک شده


پاسخ به: باشگاه دوئل
پیام زده شده در: ۲۳:۴۲:۴۳ سه شنبه ۲۳ دی ۱۳۹۹
#2
من و رابستن


فراموشی


- چی شده؟
- ارباب رفتن اون تو بیرونم نمیان.
- چرا؟
- کسی نمی‌دونه.
- اربابا چی شده؟ چرا نمیاید بیرون؟
- یارانمان، ما اصلا مایل نیستم ریخت هیچکس رو ببینیم... حتی ریخت خودمون رو. پس اصلا مزاحم ما نشید.
- ما چیکار کنیم پس ارباب؟
- نفری یه سکتوم سمپرا به گابریل بزنید تا صد بار جون بده و با خونش شخصا خونه‌ی ریدل‌ها رو تی بکشیم!

معمولا، توی خانه‌ی ریدل‌ها زیاد پیش می‌آمد که لرد سیاه از دست کسی عصبانی شود و او را لایق طلسم‌های دردناکِ بی‌شمار بداند، ولی کم پیش می‌آمد که خودش هم علاقه‌ای به شرکت کردن در این قصابی داشته باشد و آن را به عهده‌ی یارانش می‌سپرد. و این‌گونه بود که مرگخوارها فهمیدند کاسه‌‌ای زیر نیم‌کاسه است و نگاهشان متوجه گابریل شد؛ که طبق معمول متوجه بحث نبود و همزمان با دو تِی، به جان در و دیوار افتاده بود.

گابریل، خودش هم از همان صبح که از خواب بیدار شده بود اصلا احساس خوبی به خودش نداشت. تا حدی که یادش رفت توی دهانشویه‌ی سدریک وایتکس بریزد و قبل بیدار شدنِ تام تک تکِ اعضای بدنش را با تیرک ضدعفونی کند؛ انگار که خرابکاری‌ای کرده بود، یا چیزی را یادش رفته بود.
تنها کاری که برای رهایی از این احساس می‌توانست بکند، این بود که شروع به شستشوی سرتاسری خانه‌ی ریدل‌ها و مرگخواران کند... چون ممکن بود لکه‌ای را فراموش کرده باشد یا چیزی توی خانه با حساسیت‌هایش در مغایرت باشد.

- چرا اینجوری نگاهم می‌کنین؟
- چیکار کردی که ارباب انقدر از دستت عصبانیه؟
- من؟ من چیکار کردم؟ من که کاری نکردم! من فقط...
- دعا کن دستمون بهت نرسه گابریل! تک تکِ تی‌هات رو از وسط به سه نیم تقسیم می‌کنیم!
- ولی آخه چرا ارباب؟ من که کلی ظرف شستم! کلی لباس شستم! از صبح تا شب تو این خونه جون کندم! همین دیشب سه ساعت پاتیلتونو هم زدم اربا... اوه شِت.

فلش بک _ شب قبل

گابریل همان‌طور که معجونِ ترسناک روبرویش را هم می‌زد، به چشم‌های نیمه باز لرد سیاه نگاه کرد.
- حالا چرا من ارباب؟
- اگه دست خودمون بود که نمی‌خواستیم ریخت هیچکدومتونو ببینیم، ولی توی دستور نوشته باید سه قطره از قوی‌ترین شوینده‌ی جهان رو هم به معجون اضافه کنیم. ما می‌تونیم از پس مردمکِ چشم مگس و پشم گوسفند استرالیایی و نیم میلی‌تر از ناخنِ موجوداتی که ناخن در نمیارن بربیایم، ولی حوصله‌ی سر و کله زدن با شوینده‌ها رو نداریم.
- پس خوب جایی اومدین ارباب، چون من این چیزی که می‌خواین رو همیشه با خودم حمل می‌کنم.

گابریل لبخند رضایتمندی زد و سپس بطری کوچکی را از جیبش بیرون آورد و چند قطره‌اش را توی پاتیل ریخت.
- بعدش چی ارباب؟
- ما خودمون از پس بعدش برمیا...یم...
- ولی آخه ارباب شما که خوابتون میاد!
- ما نمی‌تونیم کار به این مهمی رو به کسی بسپاریم. برو و بذار به کارمون برسیم...
- به من اعتماد کنین ارباب! شما برین بخوابین و همه چی رو به من بسپارین!
- ما اصلا ازت خوشمون نمیاد گب. ولی سه ساعت بعد از هم زدن بذارش روی محل مربوطه. یه ساعت بعد هم برش می‌داری. حتی یک دقیقه هم بیشتر نشه ها. ما یه دونه عروسکیشو می‌خوایم. اصلا بزرگ دوست نداریم.
- گفتم که به من اعتماد کنید ارباب. من حواسم هست!

لرد سیاه همیشه می‌دانست که در چنین مواردی اصلا نباید به کسی مثل گابریل اعتماد کند، اما بخاطر گشتن دنبال مواد مورد نیاز معجون و گشتن توی کل دنیا، ان‌قدر خسته بود که یک‌راست روی تختش افتاد و به خواب عمیقی فرو رفت.

پایان فلش بک

- بعدش چی شد؟
- چیز شد... من یادم اومد گوشه‌ی روتختی‌م تا خورده بود و رفتم دو ثانیه درستش‌ کنم و برگردم.
- خب؟
- یه سر هم رفتم آشپزخونه پاتیلای هکتورو شستم...
- حتما بعدش رفتی پیش ارباب دیگه؟
- نه دیگه... خوابیدم.

گابریل سعی کرد تا وقتی همه در حال ابراز تعجب هستند فرار کند، اما چون سر راه یک لکه دید به راحتی به او رسیدند و غل و زنجیرش کردند.

- ارباب اجازه بدید همین جا جرواجرش کنیم و گوشت ریش‌ریش شده بدیم به تسترالا!
- ما مخالفیم. باید جوری بکشیمش که اصلا چیزی ازش نمونه.

پیش از این‌که لرد بفهمد از اتاق خارج شده و به پناهگاهش برگردد، همه‌ی مرگخوارها به سمتش برگشتند و او را دیدند.

- وای خاک به سرم!
- چرا این‌جوری شدید ارباب؟
- من گابریل رو جرواجر می‌کنم!
- حالا چجوری ارباب رو با خودم بررم بیرون و ازشون واسه تور کردن استفاده کنم؟
- من گابریل و رودولف رو با هم جرواجر می‌کنم!
- بابا بابا دماع ارباب شبیه دماغ سوفی تو اون فیلم کودکیه شدن شده!

سکوت عمیقی برقرار شد.
- و بچه‌ی رابستن.
- یعنی هیچکدوم از یاران ما نمی‌خوان بگن که دماغ جدیدمون خیلی به تیپمون میاد و کژوال و خاصمون کرده؟

مرگخوارها در حالت عادی برای نجات جان هم که شده حرف اربابشان را تایید می‌کردند، اما متاسفانه این بار زیادی توی شوک فرو رفته بودند.

- یاران ما به جز اون عنتری که اونجا نشسته، حالا که این‌‌طور فکر نمی‌کنین حداقل چاره‌ای به حال ما کنین! ما دیگه نمی‌تونیم تو انظار عمومی حاضر بشیم... ما دیگه اون جذبه‌ی قبلی رو نداریم! ما داریم افسردگی می‌گیریم! ما دیگه روی مقابله با کله زخمی و دماغ عروسکیش رو نداریم!
- ارباب می‌خواید خودم با چاقو کوچولو و متقارنش کنم؟

قطعا هر کسی به جای گابریلِ پوست کلفت بود با همان نگاهی که لرد به او کرد باید در جا جان می‌داد، اما گابریل خیلی کم به خودش عذاب وجدان وارد می‌کرد.

- نظر من اینه که چشم واقعا چیز خوشمزه‌ایه و فقط باید چشمای مردمو دربیاریم و بدیم به من تا ازشون مراقبت کنم... تو شکمم.
- بهت گرسنگی می‌دیم ها ایوا!
- دوست دارم اونم امتحان کنم ولی چشم ارباب.
- اگه بتونیم رو دماع ارباب هم چند تا از تتو مثل تتوهای من بزنیم، خیلی مشخص نمی‌شه که بزرگه.

صد البته که از نظر لرد سیاه، رودولف بهتر بود که به چشم‌چرانی‌هایش برسد تا به ایده دادن.

- فهمیدم ارباب! باید ببریمتون پیش یه دکتر کاربلد تا دماغتون رو عمل کنه.
- ما اصلا و ابدا نمی‌خواهیم هیچ‌کس ما رو با این دماغ ببینه. یه راه حل دیگه پیدا کنین!

گابریل از جا پرید.
- ارب...
- جز تو!
- نظرتون چیه که یه کاری کنیم که هیچکس نبیندش؟ می‌تونین ماس...
- و هکتور.
- ارباب... نظرتون چیه که یه کاری کنیم که هیچکس نبیندش؟ می‌تونید ماسک بزنید ارباب! تا وقتی که گابریل رو بفرستیم دانشکده‌ی پزشکی که از ابتدا درس بخونه و یاد بگیره که چطور دماغتون رو عروسکی کنه.
- آفرین بلایمان! ما کاملا با این ایده موافقیم! ولی فکر می‌کنیم مردم بعد از یه مدت شک می‌کنن... طرفدارانمون حتما دوست دارن بدونن چرا همیشه ماسک می‌زنیم!
- نگران نباشید ارباب، من می‌دونم که باید چیکار کنم.

در وهله‌ی اول، مرگخواران فکر کردند که قصد بلاتریکس یک کشتار دسته جمعی و از بین بردن همه‌ی مردم باشد که در نتیجه‌ی آن لرد سیاه اصلا مجبور نباشد ماسکش را توجیه کند. چون کمتر پیش می‌آمد که در راه حل دادن دخالت کند و بیشتر توی کار خون و خون‌ریزی بود. اما بعد از اینکه یک قوطی از جیبش بیرون آورد، همه فهمیدند این بار فرق می‌کند.

- چند وقت پیش که ربکا لاک‌وود رو بخاطر جلوگیری از خرابی و بدشانسی‌های بیشتر ‌کشتم، چیزای عجیب و غریبی تو خونش دیدم.
- بعدش چی شد؟
- خونش رو به یکی دو تا ماگل خوروندم.
- چه بلایی سرشون اومد؟
- نه تنها خودشون مردن، بلکه خونواده‌هاشونم مریض شدن و مردن. کل شهرشونو همینجوری قتل عام کردم. ... مثل اینکه وقتی به هم نزدیک می‌شن و نفس می‌کشن مریض می‌شن. منم ویروسه رو جمع کردم تو این قوطی برای روز مبادا. اگه اینو پخش کنیم تو دنیا، همه مجبور می‌شن ماسک بزنن و اینجوری ماسک زدن شما هم عادی می‌شه.
- بلای ما محشره! یاد بگیرین!

مشخص بود که وقتی پای کشت و کشتار در میان باشد، مغز بلاتریکس مثل ساعت کار می‌کند.

یک سال بعد

- ولی بلایمان، حالا واقعا واجب بود مدل پیشرفته‌ش رو هم وارد دنیا کنی؟ همینجوری‌ش هم یه ساله رنگ بیرون رو ندیدیم.
- بله ارباب عزیزم. گابریل با اینکه داره جهشی می‌خونه بازم سال دوم دانشگاهه. هنوز هفت سال دیگه هم مونده.


ویرایش شده توسط گابریل دلاکور در تاریخ ۱۳۹۹/۱۰/۲۳ ۲۳:۵۳:۴۷

کی آماده‌ی شفاف شدنه؟


تصویر کوچک شده


پاسخ به: دفتر دوئل(محل درخواست دوئل)
پیام زده شده در: ۲۳:۲۴:۲۷ پنجشنبه ۱۱ دی ۱۳۹۹
#3
سلام و خسته نباشین!

درخواست دوئل دارم با رابستن لسترنج به مدت یک هفته که هماهنگ هم شده.
پیشاپیش مچکرم!


کی آماده‌ی شفاف شدنه؟


تصویر کوچک شده


پاسخ به: اسکله تفریحی
پیام زده شده در: ۹:۲۴ جمعه ۹ آبان ۱۳۹۹
#4
- مایع ظرف‌شویی؟ با چه برندی؟ چه ترکیباتی؟ چه درصدی؟ قدرت پاک‌کنندگی؟ میزان اسید؟ میزان باز؟ من قوی‌ترش می‌کنم آ. وای می‌تونم با بلکِکس خودم مخلوطش کنم و ازش یه ترکیب شکست ناپذیر بسازم!

همه‌ی افراد حاضر در صحنه از صحبت دست کشیده و به گابریل نگاه می‌کردن. حتی مرگخوارهایی که در خفا مشغول کتک زدن محفلی‌ها بودن هم به مشت‌هاشون استراحت داده بودن.

- شکست‌ناپذیر فقط ماییم گب. الان هم می‌خوایم بیایم ‌و دچار برق گرفتگی بکنیمت تا دیگه دلت نخواد دامبلدور رو شکست ناپذیر کنی.
- ولی ارباب! اون‌جوری می‌تونم این نقشه‌ی کثیف چرک رو توش بخیسونم و علاوه بر اینکه تمیز می‌شه با استفاده از الکترولیت‌های موجود در محلول زودتر شارژ بشه آ!
- ما از این راه‌حل خوشمون اومد و به شدت طرفدارشیم. تازه بعدش هم می‌تونیم رودولف رو توش بخیسونیم تا این تتوهاش پاک بشه و سیبیلشم هضم شه. زود باش گب!

اما نقشه، و رودولف، اصلا از حرف‌های گابریل خوششون نیومد و رودولف حتی سعی در قانع کردن خودش داشت تا دیگه حتی سمتِ زدن مخ گابریل نره؛ درسته که در نهایت نتونست قانع بشه، ولی حتی فکر بهش هم نشون می‌داد که چقدر ناراضیه.

حالا نقشه یا باید به غرق شدن توی وایتکس رضایت می‌داد، یا زودتر شارژ شدن.


کی آماده‌ی شفاف شدنه؟


تصویر کوچک شده


پاسخ به: بیمارستان سوانح جادویی سنت مانگو
پیام زده شده در: ۱۷:۰۴ دوشنبه ۱۴ مهر ۱۳۹۹
#5
خلاصه: 
قانونی وضع شده که همه باید برای گرفتن گواهی سلامت به بیمارستان مراجعه کنن و هر کسی که بیماری روحی یا جسمی داشته باشه، با توجه به شدت بیماریش باید هزینه پرداخت کنه. ولی واقعیت اینه که بودجه سنت مانگو تموم شده ومی‌خوان با نسبت دادن بیماری های روحی و جسمی مختلف به مردم، کسب درآمد کنن.

___________________________


مروپ و رابستن خیلی با عنوان‌های جدیدشان حال می‌کردند و یاد گرفته بودند کمتر سر اینکه چه کسی داد زند "بعدی!" دعوا کنند. همه چیز خوب پیش می‌رفت تا اینکه به تدریج و با گذشت زمان، سنت مانگو خلوت و خلوت‌تر شد و تعداد بیمارانِ آن‌ها هم همینطور.

- رابستن مامان... چرا دیگه هیچکس نمیاد؟ من داشتم رسپی غذاهامو با قیمت گزاف به فروش می‌رسوندم و هنوز خیلیاشون مونده.
- منم تازه داشتن می‌شدم به بچه فهموندن می‌کردم که به جز سرِ من، سر‌های دیگه‌ای هم برای خالی کردن خودش وجود داره.
- آخه چرا اینجوری شد؟
- فکر کردن میشم که یکم تابلو این کارا رو کردن شدیم و فهمیدن کردن که هدف ما چی هستن می‌شه.
- یعنی حالا باید چیکار کنیم آدم فضاییِ مامان؟
- هیچوقت از یه آدم فضایی انتظار نداشتن بشین که دوبار توی یه روز فکر کردن بشه.

مروپ که خاطره‌ی خوبی از دوبار فکر کردن‌های رابستن و تلاش برای تغییر مسیر دودِ بلند شده از کله‌اش به سمت پنجره نداشت، خودش شروع به فکر درباره‌ی راه‌حل کرد.
- می‌گم... حالا که اونا برای چکاپ نمیان، چرا ما نفرستیم سراغشون؟

***


دامبلدور که به تازگی حواس هری را با ایجاد درد جدیدتری از دردِ زخمش پرت کرده‌بود، بیلچه را کنار گذاشت و خواست نفسی تازه کند که صدای در بلند شد.
- چی شده باباجان؟

آگلانتاین کیفش را زمین گذاشت.
- من نماینده‌ی رسمی سنت مانگو هستم. اومدم تا همه رو چکاپ کنم و بهشون گواهی سلامت بدم یا ویزیتشون کنم... ویزیت‌های مخصوص آگلا!



کی آماده‌ی شفاف شدنه؟


تصویر کوچک شده


پاسخ به: پایگاه بسیج دانش‌آموزی هاگوارتز
پیام زده شده در: ۱۹:۱۷ پنجشنبه ۲۷ شهریور ۱۳۹۹
#6
من پاک و سالم برگشتم جناب مدیر.


این معجون‌ها همش دوکون بازاره دختر! اگه واقعا پاک کننده بود، دنیا رو از لوث وجود مشنگ‌زاده‌ها و مشن‌پرست‌ها پاک می‌کرد!
+4


ویرایش شده توسط ماروولو گانت در تاریخ ۱۳۹۹/۷/۴ ۲۱:۵۳:۰۸

کی آماده‌ی شفاف شدنه؟


تصویر کوچک شده


پاسخ به: انجمن ترک اعتیاد چیژکشان گمنام
پیام زده شده در: ۱۹:۱۴ پنجشنبه ۲۷ شهریور ۱۳۹۹
#7
گابریل آه‌کشان، جلوی "انجمن ترک اعتیاد چیژکشان گمنام" ایستاد و اشکش را با تی پاک کرد.
- همه‌چی از اون جایی شروع شد که منو موقعِ خیس کردنِ نون تو وایتکس دیدن.
- وای! این ترسناک‌ترین قسمت هر داستانه!
- نامردا فرستادنم پیشِ ارباب. بهش گفتن چی دیدن، ده تا دیگه‌ام گذاشتن روش و تهش پرت شدم بیرون تا دست از کارای عجیب غریب بکشم. آخه مگه چمه؟ فکر کنین اینم نوشیدنی کره‌ایه! جدی بیاین فکر کنین و یکم بنوشین، و بدونین که هر قلپ از این نوشیدنی شما رو در برابر تمام ناپاکیزگی‌ها مصون می‌داره‌. توش هم الکل نود و پنج درصد هست، هم تیرکِ غلیظ شده. یه چند لیوان اسید هم واسه مزه‌ش ریختم تو دیگ. بیاین بنوشین و بهم حق بدین که معتادش باشم!

جمعِ معتادهای انجمن، همینطور که بینی‌شان را پاک می‌کردند جلوی عق زدنشان را گرفتند.

- راستش رو بخوای ما خودمون بدبختی به اندازه‌ی کافی داریم، نمی‌خوایم با شیفتگی بیشتر نسبت به اون جواهری که داری می‌نوشی به انواع اعتیادهامون افزوده بشه.

گابریل توی تی فینی کرد و قلپ قلپ وایتکس فرآوری شده نوشید.
- حق دارین... درک می‌کنم! فقط شماها منو می‌فهمین. حالا باید چیکار کنم؟ واقعا فکر می‌کنین من باید دست ازش بکشم و برای همیشه بذارمش کنار؟
- بنظر من لازم نیست این کارو بکنی.

مسئول انجمن که توی این مدت اخیر و به لطف مدیر هاگوارتز و دانش‌آموزهای خل و چلش معتادهای خنگ زیاد دیده بود، سعی کرد با یک راهِ حل ساده، چند معتاد واقعی جذب کند تا با لذت بیشتری و به صورت دسته‌جمعی، چیژشان را بکشند.
- گبی، تو به راحتی می تونی با یه راه حل ساده جلوی این اتفاق رو بگیری. برو اونجا، این چیزی که بهت می‌دم رو توی وایتکس فرآوری‌شده‌ت حل کن و چند روز تو غذای همشون بریز. بعدش می‌بینی که اونا هم مثل تو به این نوشیدنی علاقه نشون می‌دن و همه‌ی مشکلاتتون حل می‌شه!
- واقعا؟
- می‌تونی امتحان کنی!

و این شد که گابریل با شوق و ذوق چیژی که نمی‌دانست چیست را گرفت و جست و خیزکنان به خانه‌ی ریدل برگشت.


کی آماده‌ی شفاف شدنه؟


تصویر کوچک شده


پاسخ به: دادسرای عمومی جادوگران
پیام زده شده در: ۱۶:۱۶ یکشنبه ۲۳ شهریور ۱۳۹۹
#8
- نکنه سرو تنِ اژی مامان خم شه؟ نکنه قلب شکسته‌ش این اندوه رو تاب نیاره و چشمش رو به روی زیبایی‌ها ببنده؟ نکنه هیچوقت تو لباس عروسی نبینمش؟
- غصه نخورین مامان مروپ! ما الان یه راه حل پیدا می‌کنیم که این فکرو از سرش بندازیم بیرون. کسی ایده ای نداره؟

بلاتریکس که هنوزم از لفظِ "وحشیانه" کینه به دل داشت سعی کرد در قالب کمک زهر خودشو بریزه.
- می‌گن اگه به اژدها ها کروشیو بزنیم طلسم یه جور دیگه عمل می‌کنه و همه‌ی غم و غصه‌های دنیا رو از وجودش بیرون می‌کنه! برم اجراش کنم؟
-
- من که فکر می‌کنم یکم درد و غصه هم براش بمونه مشکلی پیش نیاد.
- می‌گم که...
- که؟
- خب... فکر می‌کنم... ما باید یکم بهش محبت کنیم.

مرگخوارها هینی کشیده و به سرعت از جاشون پریدن. تهِ محبت اونها کمتر کروشیو زدن و کمک به همدیگه برای کروشیو زدن بود و اون‌ها اصلا به این کار عادت نداشتن؛ اما به نظر می‌‌رسید این موثرترین راه باشه.

- خب... می‌گم... اصلا چجوری این کارو می‌کنن؟
- نکنه رو سرشم باید دست بکشیم؟ این خیلی چندشه!
- من فقط می‌تونم با محلول اسیدیِ تازه اختراع شده‌م حمومش بدم ها.
- با اینکه سخته ولی منم سعی می‌کنم نخورمش.
- فکر کنم واسه اولین قدم، باید بریم اون بالا رو شاخه‌ها کنارش بشینیم.


ویرایش شده توسط گابریل دلاکور در تاریخ ۱۳۹۹/۶/۲۳ ۱۶:۲۰:۴۲

کی آماده‌ی شفاف شدنه؟


تصویر کوچک شده


پاسخ به: آژانس مسافر بری
پیام زده شده در: ۹:۵۵ یکشنبه ۲۳ شهریور ۱۳۹۹
#9
روبروی در آزکابان ایستاد و با ترس و لرز به این فکر کرد که هیچوقت نشنیده کسی به زندان تبعید بشه، اما کسی به جیغ و دادها و تهدیداش توجه نکرده بود و پرتش کرده بودن روبروی در آزکابان‌.

- بیا مثبت باشیم گبی‌. حداقل خوبه که به دشت و صحرا تبعید نشدیم و مجبور نیستیم خاک‌ و شن و ماسه جمع کنیم.

برعکس همه‌ی آدم‌ها، هیچوقت صدایی توی مغز گابریل پخش نمی‌شد؛ بلکه‌ تی‌اش باهاش حرف می‌زد. بنابراین نمی‌شد از یک تی انتظار حرف‌های درست و واقع بینانه را داشت.
- ما تا حالا زندان نرفتیم ولی همین مهمه که مثل یه خونه‌ست... یه خونه‌ی عمومی! کسایی که اونجا هستن حتما آموزش داده می‌شن تا یاد بگیرن چطور زندگی جمعی سالم و تمیزی داشته باشن پس حتما اونجا بهداشت فردی کاملا رعایت می‌شه و ما قراره دوران تبعید خوبی داشته باشیم!
- یعنی... فکر می‌کنی باید برم؟
-

و گابریل رفت.

***



- دلاکور! دلاکور کی بود؟
- اهم... من هستم!
- خب، از توی سبد یه مسواک و حوله بردار و برچسب اسم نفر قبلی رو از روشون بِکَن. بعدشم برو توی سلول شماره‌ی ۲۰۰.

گابریل احساس کرد متوجه منظور زندان‌بانِ سببل کلفت نشده.
- بر...چسب؟
- آره دیگه. البته بعضیا تنبلی می‌کنن برچسب نفر قبلیو نمی‌کَنن. واسه همین ممکنه بعضی از حوله‌ها و مسواکا دو سه تا برچسب داشته باشه که اگه خیلی حساسی زحمت کندنشون به گردن خودته. یونیفرمت رو هم سر راه از سلول ۱۲۰ تحویل بگیر اونا یه دونه اضافی دارن. فقط ممکنه یکم کثیف باشه چون با نفر قبلی یکم شوخی کردن و از شدت بالا آوردن خلط و خون مرد... که اصلا مهم نیست. تو لیوان من یکم آب هست با اون بشور!

- باید روزی می‌رسید که بعضی‌ها یاد بگیرن زیاد به حرف تی‌شون گوش ندن و یکم از عقلشون هم کمک بگیرن.

بالاخره صدای عقل گابریل هم در اومده بود.



کی آماده‌ی شفاف شدنه؟


تصویر کوچک شده


پاسخ به: آژانس مسافر بری
پیام زده شده در: ۲۲:۵۳ پنجشنبه ۲۰ شهریور ۱۳۹۹
#10
مرگخوارا یکی یکی و با نارضایتی، از خونه‌ی ریدل خارج می‌شدن و به سمت آژانس مسافربریِ مذکور پیش می‌رفتن. گابریل هم دم در ایستاده بود و تک‌تکشون رو توی نایلون می‌پیچید و باقیمونده‌ی وسایلشون که از استخر اسید جونِ سالم به در برده بودن رو به دستشون می‌داد.

- خب ارباب، حالا دیگه همه رفتن و می‌تونیم بدونِ مزاحمت فیلم ببینیم و وایتکس بنوشیم!

ولی صدای از لرد بلند نشد.

- ارباب دارید سعی می‌کنید با قایم باشک بازی بیشتر بهمون خوش بگذره؟ ... من اومدم تو اتاقتون... حدس می‌زنم اینجا رو بیشتر از همه بلد باشین!
- نه گب! ما حدس زدیم که تو قراره فکرای الکی بکنی و می‌خوایم در قالب یک پیام صوتی بگیم اصلا شوخی نداریم و حرفامون درست بوده و صرفا نمی‌خواستیم برنامه بچینیم تا با مرگخوار محبوبمون بریم صفاسیتی.

و این شد که گابریل هم هفت هشت ساعت بعد از آخرین مرگخوار از سابیدن خونه‌ی ریدل دست برداشت و چمدونی که با طلسم توسعه دهنده عظیم‌ترین محموله‌‌ی مواد شوینده‌ی جهان رو حمل می‌کرد، برداشت و به طرف آژانس پیش رفت.

***


- گابریل دلاکور! لطفا دست از دستمال کشیدنِ دستمالا بردارید و بلیت تبعیدتونو دریافت کنید!

و با چشم‌غره‌های بیشتر، گابریل رو که الان دیگه قدرتِ کامل یه مرگخوار رو نداشت به محل مربوطه فرستاد.

- نظرت چیه که بلیت بیستمی رو اول بخونی و بعد ضدعفونی کنی که کار هردومون راحت‌تر بشه؟

و از اونجایی که پیشنهاد مسئول بلیت‌ها منطقی بود، گابریل لبخند دندون‌نمایی زد و برگه رو باز کرد.

محل تبعید: زندان
وظیفه: نامعلوم!


کی آماده‌ی شفاف شدنه؟


تصویر کوچک شده






هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است. ۱۳۹۹-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.