هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان داستان های شگفت انگیز هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل




پاسخ به: سال اولی ها از این طرف: کلاه گروهبندی
پیام زده شده در: ۱۷:۴۷ چهارشنبه ۲۰ شهریور ۱۳۹۸
#1
سلام کلاه گروهبندی عزیز
من عاشق ماجراجوییم. من خیلی طنز هستم . شجاع هم هستم . ولی از فیلم ترسناک بدم میاد !
عاشق کتابم و درس مورد علاقه م معجون سازیه.
شخیصیت من به هرمیون خیلی نزدیکه
گروه مورد علاقه م گریفیندوره

لطفا گریفیندور




http://bahar12123.blogfa.com/

همه ی پرسپولیسیا


پاسخ به: کارگاه داستان نویسی
پیام زده شده در: ۱۱:۵۱ یکشنبه ۱۰ شهریور ۱۳۹۸
#2
► تصویر شماره 12 داستان نویسی ◄
هری و رون با سرعت به سمت سکوی نه و سه چهارم میدویدند که....
نه! خیلی دور شده بود! ساعت 12 و 5 دقیقه بود! انها برای خریدن ادامس کشی 5 دقیقه دور کرده بودند! هری که هنوز بعد از برخوردن خودش با دیوار روی زمین بود گفت : شاید بهتر باشه به دامبلدور نامه بزنیم چون....
_ نه هری! مگه دیوونه شدی! ما ماشین پرنده رو داریم!
_ اما ماشین پرنده...
رون از جا پرید و دست هری را کشید .انها همان طور که وسالیشان را همراه خودشان میکشیدند بیرون از ایستگاه قطار رفتد. کمی دویدند تا به ماشین پدر رون رسیدند رون با استفاده از وردی که از هرمیون یاد گرفته بود( یعنی : زودی بکش کنار ) در ماشین را باز کرد و داخل آن نشست .
هری داخل نیامد دست به سینه گفت : تو که بلد نیستی!
_ خیلی حرف میزنی ! بیا بالا.
هری داخل نشت و وسایلش را همانند رون در صندلی عقب قرار داد. رون سوییچ ماشین را چرخاند و استارت زد. ماشین روشن شد و رون گاز داد. بعد از ده متر رانندگی روی زمین رون دکمه ی (پرواز ) را زد و ماشین به سوی آسمان اوج گرفت!
_ رون! بیشتر مردم اون پایین عادت ندارن یه ماشین پرنده ببینن!
_ اوه اره!
رون دکمه ی (نامرئی) را فشار داد و انها نامرئی به سوی هاگوارتز پرواز کردند . تو راه مسیر قطار هاگوارتز رو دیدند و بالای سر قطار پرواز کردند....
بعد از یک ساعت رانندگی به هاگوارتز رسیدند.هوا تاریک شده بود. اما....
چگونه باید فرود میامدند؟!
رون پایش را روی دکمه ی فرود زد. انها از فاصله ای عمیق از زمین ناشیانه به سمتن زمین حرکت میکردند ! هری و رون جیغ میزندند در اخر بر روی سقف گلخانه ی مدرسه فرود امدند . سقف پاره شده و آنها با ماشین روی یک عالمه گلدان گیاهان جیغ جیغو فرود امدند ! جیغ هایشان کر کننده بود و تعداد زیادی از انها وجود داشت!
هری و رون که داخل ماشین بودند بی هوش شده ند....
بعد از یک هفته بی هوشی هری و رون در بیمارستان بیدار شدند . آنها فوری به اتاق دامبلدور احضار شدند. هری و رون ماجرا را برای دامبلدور توضیح دادند.
بعد از توضیح دامبلدور گفت : چرا برایم نامه نفرستادید؟!
هری به رون نگاه خشم امیزی کرد و رون هم کمی لبخند زد!

پایان

خیلی شبیه کتاب نوشته بودی. باید سعی کنی از خلاقیت خودت استفاده کنی. هزاران داستان میشه ساخت که به خاطرش، هر و رون سوار اون ماشین بشن.
ولی آخرش بهتر بود. چون با خلاقیت خودت بود.
برای توصیفاتت هم سریع پیش نرو. با حوصله و جزئیات!
نقل قول:
دکمه ی (نامرئی)
نیازی به این شکل نوشتن نیست. کلمه‌ی دکمه ی نامرئی خودش واضحه.
اشکالاتت طوری نیستن که لازم باشه بیشتر معطلت کنم. پس...

تایید شد!

مرحله بعد: کلاه گروهبندی


ویرایش شده توسط سو لى در تاریخ ۱۳۹۸/۶/۱۱ ۱۴:۵۹:۱۹



http://bahar12123.blogfa.com/

همه ی پرسپولیسیا


پاسخ به: کارگاه داستان نویسی
پیام زده شده در: ۲۰:۴۱ پنجشنبه ۷ شهریور ۱۳۹۸
#3
تصویر شماره 5 کارگاه داستان نویسی | ایفای نقش

سارا اِسپَنسِر چوب جادوی خود را خرید و به سوی ایسگاه قطار حرکت کرد. مادر و پدرش ماگل بودند.
اما او قرار لود به هاگوارتز برود !
در ایسگاه قطار به دنبال ردیف نه و سه چهارم بود که پسری را دید. پسرک هم همانند او چوب جادو در دست دارد. سارا پرید بغل مادرش و از پدرش خداحافظی کرد و به دنبال خودش چرخ دستی پر از وسایل جادو بود را برداشت و به دنبال پسر رفت کنار او قرار گرفت . رو به پسر کرد:
_سلام! من سارا هستم.
_سلام! منم تام هستم.
_چگونه باید به ایستگاه قطار سریع و سیر هاگوارتز بریم؟
_دنبال من بیا
تام دست سارا را گرفت و او را کشید و به سمت دیوار دوید. سارا خیلی ترسید و چشمانش را بست ولی دوباره آن ها را باز کرد دید که از دیوار رد شد!! با خودش گفت وااااای عجیبه! قطار هاگوارتز بسیار زیبا بود و با بقیه قطار ها تفاوت داشت. تام و سارا وسایلشان را به مامور قطار دادند و سوار قطار شدند . مناظر بسیار زیبا بود اما دربرار زیبایی هاگواترز هیچ بود. تام و سارا ردا هایشان را پوشیدند و به سالن اصلی هاگوارتز رفتند. آن ها سال اولی بودند. پس باید گروه بندی میشدند. اسم تام را اول خواندند . تام بلند شد و روی صندلی نشست . مینروا مک گوناگال کلاه را روی سر تام گذاشت . کلاه به حرف آمد:
-در وجودت علم و دانش زیادی میبینم . کمی هم شیطون هستی. اممممم.... گریفیندور!
همه دست زدند از جمله سارا. تام به سارا نگاه کرد و لبخند زد و کنار او امد .که پرفسور مک گوناگال گفت : سارا اسپنسر!
سارا کمی مکث کرد ولی روی صندلی نشست. کلاه گفت : تو بسیار شجاع هستی. دختر اروم ولی عاقلی هستی پس جای تو میره تو.... گریفیندور!!!
سار پرید و رفت کنار تام سر میز نشست. تام گفت چه عالی که هم گروهی شدیم
-منم خیلی خوشحالم!
.............................................
پایان

یکم سریع پیش برده بودی داستانتو. راجع به شخصیتایی نوشته بودی که ما عملا هیچ پیش زمینه ای ازشون نداریم. توصیفاتت هم خیلی خلاصه شده بودن. سعی کن داستانت رو یکم برای خواننده بازتر کنی. بیشتر توصیفات کن، خواننده هارو با شخصیتا و محیط و حال و هوای داستان آشنا کن.
در مورد ظاهر پستت... اول اینکه در پایان جملاتت علائم نگارشی رو رعایت کن. دوم اینکه وقتی دیالوگ تموم میشه و میخوای توصیف بنویسی دوتا اینتر بزن.
منتظر یه پست بهتر ازت هستم.

فعلا تایید نشد!


ویرایش شده توسط فنریر گری‌بک در تاریخ ۱۳۹۸/۶/۸ ۱:۳۲:۲۵



http://bahar12123.blogfa.com/

همه ی پرسپولیسیا






هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است. ۱۳۹۹-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.