هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان داستان های شگفت انگیز هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل

صفحه‌ی اصلی انجمن‌ها


صفحه اصلی انجمن ها » همه پیام ها (وین.هاپکینز)



پاسخ به: خاطرات یاران ققنوس
پیام زده شده در: ۱۲:۱۱:۰۵ پنجشنبه ۲۵ مهر ۱۳۹۸
#1
-خور خوری!

هافل بالا و پایین می پرید تا توجه وین را به مغازه ای ترسناک، جلب بکند.
-خوریا!
-خی می خوای هافلکم؟
-خور خوری!
-هالووین نزدیکه؟
-

وین تا این را از زبان هافل شنید، با عجله وارد مغازه شد که هنگام ورود هر فرد، آهنگ تدفین پخش می کرد.
-خلام آقا.
-خلام؟

وین جواب مرد را نداد و مستقیم به طرف لباسی رفت که شبیه فلفل دلمه ای زرد بود.
-چه خوشکله!
-خورا خوری!

وین لباس را برداشت؛ اما با شنیدن صدای گریه ی هافل، لباس را سر جایش گذاشت.
-خرا گریه می کنی هافلکم؟
-خور خور.
-دمش خوراخ نیست؟

وین فکری کرد و دوباره دوتا از همان لباس را برداشت.
-برات دمشو خوراخ می کنم.
-خوری!

آن دو لباس هایشان را روی پیشخوان سیاه که آلوده به خون بود، گذاشتند.

-هفتاد گالیون.
-بفرمایید.

وین و هافل، لباس هایشان را برداشتند و رفتند تا برای محفلووین آماده شوند.


در کشاکش شجاعت و اصالت، در هیاهوی هوش و ذکاوت، اتحاد و پشتکار سوسو می زنند... فرزندان هلگا می درخشند!

تصویر کوچک شده

only Hufflepuff




پاسخ به: کی, کِی, کجا، با کی، چیکار؟؟؟
پیام زده شده در: ۱۳:۴۳:۳۳ چهارشنبه ۲۴ مهر ۱۳۹۸
#2
کجا؟

زیر سایه ی هلگای کبیر


در کشاکش شجاعت و اصالت، در هیاهوی هوش و ذکاوت، اتحاد و پشتکار سوسو می زنند... فرزندان هلگا می درخشند!

تصویر کوچک شده

only Hufflepuff




پاسخ به: كلاس دفاع در برابر جادوي سياه
پیام زده شده در: ۲۱:۲۵:۳۸ چهارشنبه ۱۷ مهر ۱۳۹۸
#3
-سلام بچه ها.
-سلام استاد.
-تکالیفتونو انجام دادین؟
-
-خب، حالا از یکیتون امتحان می گیرم. هاپکینز، بلند شو.

وین در حالی که هافل را محکم در دست هایش گرفته بود، ناگهان احساس کرد که به بینی اش ضربه وارد شد.

-طریقه فرمانروایی بر فلفل دلمه ای های زرد رو توضیح بده.
-فرمانروایی؟...هوم...
-مطمءنم می تونی جوابش بدی.
-چی؟ جواب؟
-بوکات!

دروءلا به دنبال وین که اکنون داشت از دستش فرار می کرد، دوید.
-وایسا ببینم! بوکات کثیف!
-بوکات؟...یعنی چی؟

بچه ها از در کلاس بیرون رفتند تا بتوانند بقیه ی ماجرا را ببینند.

-آخ!
-وایسا ببینم!

دقایقی بعد، بچه ها شاهد بمب های فلفل دلمه ای زرد و کتاب هایی بودند که به این طرف و آن طرف پرتاب می شدند.


ویرایش شده توسط وین هاپکینز در تاریخ ۱۳۹۸/۷/۱۷ ۲۱:۲۸:۵۱
ویرایش شده توسط وین هاپکینز در تاریخ ۱۳۹۸/۷/۱۸ ۱۴:۳۰:۳۵

در کشاکش شجاعت و اصالت، در هیاهوی هوش و ذکاوت، اتحاد و پشتکار سوسو می زنند... فرزندان هلگا می درخشند!

تصویر کوچک شده

only Hufflepuff




پاسخ به: به نظر شما ممکنه ولدمورت از چیزی بترسد؟
پیام زده شده در: ۱۷:۳۸:۰۰ چهارشنبه ۱۷ مهر ۱۳۹۸
#4
مرگتصویر کوچک شده

عشقتصویر کوچک شده

بمب های فلفل دلمه ای من و هافل


ویرایش شده توسط وین هاپکینز در تاریخ ۱۳۹۸/۷/۱۷ ۱۸:۱۱:۳۶

در کشاکش شجاعت و اصالت، در هیاهوی هوش و ذکاوت، اتحاد و پشتکار سوسو می زنند... فرزندان هلگا می درخشند!

تصویر کوچک شده

only Hufflepuff




پاسخ به: کی, کِی, کجا، با کی، چیکار؟؟؟
پیام زده شده در: ۸:۱۱:۰۲ پنجشنبه ۱۱ مهر ۱۳۹۸
#5
کجا؟
روی شاخه بید کتک زن


در کشاکش شجاعت و اصالت، در هیاهوی هوش و ذکاوت، اتحاد و پشتکار سوسو می زنند... فرزندان هلگا می درخشند!

تصویر کوچک شده

only Hufflepuff




پاسخ به: کی, کِی, کجا، با کی، چیکار؟؟؟
پیام زده شده در: ۲۰:۰۷:۳۰ چهارشنبه ۱۰ مهر ۱۳۹۸
#6
کی؟

سوج!


در کشاکش شجاعت و اصالت، در هیاهوی هوش و ذکاوت، اتحاد و پشتکار سوسو می زنند... فرزندان هلگا می درخشند!

تصویر کوچک شده

only Hufflepuff




پاسخ به: كلاس دفاع در برابر جادوي سياه
پیام زده شده در: ۱۹:۲۴:۴۵ چهارشنبه ۱۰ مهر ۱۳۹۸
#7
سلام خانم معلم!
مشقمو نوشتم!
فقط لطفا بهش صفر ندید.


در کشاکش شجاعت و اصالت، در هیاهوی هوش و ذکاوت، اتحاد و پشتکار سوسو می زنند... فرزندان هلگا می درخشند!

تصویر کوچک شده

only Hufflepuff




پاسخ به: سرسرای عمومی
پیام زده شده در: ۱۹:۱۹:۲۱ چهارشنبه ۱۰ مهر ۱۳۹۸
#8
-دستت به تام نابغه برسه؟ امکان نداره!

دروءلا که دیگر از مسخره بازی های تام خسته شده بود، تمام تلاشش را کرد تا مهره های شطرنج جادویی-مجازی را کنار بزند؛ اما تعداد سرباز ها هشت تا بود و بیرون امدن از صفحه کار اسانی نبود.
-برین کنار...دیگه! از جون من چی می خواین؟
-ما شاه نداریم.
-خوب چه ربطی به من داره؟
-تو باید پادشاه ما بشی.
-ببین، من الان تدریس دارم. اگه اجازه ندی...

دروءلا با احساس کردن تیزی نیزه های هشت سرباز روی گردنش، حرفش را خورد.
-حالا باید کجا بایستم؟
-اونجا بایست.

دروءلا به ارامی به طرف خانه ای که سرباز به ان اشاره کرده بود، حرکت کرد؛ اما دروءلا یک معلم وظیفه شناس بود و امکان نداشت به این راحتی ها زیر بار برود.
-خداحاف...

قبل از تمام کردن حرفش، محکم به یک شیء سخت که اندازه ی بزرگی هم داشت، برخورد کرد.
-این چیه دیگه؟

دروءلا که حالا سرش داشت گیج می رفت، تلاش کرد دید تارش را بر روی آن موجود متمرکز کند.






ویرایش شده توسط وین هاپکینز در تاریخ ۱۳۹۸/۷/۱۰ ۱۹:۳۶:۰۱

در کشاکش شجاعت و اصالت، در هیاهوی هوش و ذکاوت، اتحاد و پشتکار سوسو می زنند... فرزندان هلگا می درخشند!

تصویر کوچک شده

only Hufflepuff




پاسخ به: شخصیت خودتون رو معرفی کنید
پیام زده شده در: ۲۲:۰۱:۳۰ جمعه ۵ مهر ۱۳۹۸
#9
نام: وین هاپکینز

گروه: عشق فقط هافلپاف!

نژاد: دورگه

حیوان خانگی: گورکنی به نام هافل!

چوبدستی: چوب درخت گیلاس و مغز موی تک شاخ به طول 19 سانتی متر، انعطاف پذیر

پاتروناس: هافل!

بوگارت: مرگ هافل ، شکستنعینکش ، زندگی بدون فلفل دلمه ای های زرد!


سن: سال اولی؛ اما وین یک سال اولی معمولی نیست!

کوییدیچ: شانس نداریم که... اجاره نمی دن مدافع بشیم!

ویژگی های ظاهری: وین همیشه ردای هافلپاف می پوشه و یکی تن هافل هم کرده! یه عینک هم می زنه که خیلی روش حساسه؛ بنابراین سعی نکنید عینکش رو مسخره کنید که با چنگال های هافل و بمب های فلفل دلمه ای زرد وین طرف هستید! موهای سیاه و بلندی هم داره. قدش هم متوسطه و در ضمن لاغر هست. رنگ چشماش زرده؛ البته عینک زردی رو که روی چشماش زده، باعث شده که دیدن چشماش مشکل بشه.

ویژگی های اخلاقی: به خاطر وفاداری و علاقه زیادش به گورکنش، دچار یک بیماری شد که اصلا براش اهمیتی نداره! اون هم این هست که بعضی مواقع وسط حرفاش از "خ" استفاده می کنه! مثلا گاهی به جای سلام به شما می گه "خلام". نخند! در کل خیلی به گورکنش وابسته است و بدون هافل اصلا نمی تونه راه بره! (جدی). اون و هافل عقیده دارن با فلفل دلمه ای های زرد رنگ کارها رو می شه آسون تر انجام داد! چطور؟ مثلا موقعی با یه مرگخوار مواجه می شه و چوبدستیش همراهش نیست، با هافل بمب های فلفل دلمه ای زرد رنگ به طرف مرگخوار پرت می کنن؛ یا همیشه داخل غذاهای خودش و هافل فلفل دلمه ای زرد می ریزه و چه کارهایی که این دو با فلفل دلمه ای های زرد نمی کنن!

زندگی نامه: من یه دورگه بودم که در ده سالگی برام نامه ی هاگوارتز می آد و پس از خرید وسایل لازم و یک گورکن خوشکل به هاگوارتز می رم؛ اما از وقتی صاحب هافل شدم، چیزی بیشتر از یک حیوان خانگی تصورش می کنم!

وقتی به هاگوارتز رفتیم، دیدیم که هر کدوم از هافلپافی ها یه استعدادی دارن؛ پس من و هافل هم یاد گرفتیم که با فلفل دلمه ای های زرد کارهای مختلفی بکنیم! برای مثال هافل می تونه با فلفل دلمه ای های زرد ناخنش رو تیز می کنه! یا خود من هم داخل فلفل دلمه ای های زرد رو خالی می کنم و داخلشون چیزای اضطراری می ذارم تا دم دست باشن!

از هاگوارتز بگم براتون. توی هاگواتز بزرگترین آرزوم براورده شد و مستقیم رفتم هافلپاف! از اون چیزی که شما فکر می کنید خیلی خوشحال تر بودم!

من چهار چیز رو خیلی گرامی می دونم: هافلپاف، هافل، فلفل دلمه ای های زرد و عینکم!

همیشه تلاش می کنم کارهامو با فلفل دلمه ای های زرد بکنم!به هلگا قسم کاربردشون زیاده!

صحبت کردن با هافل هم یکی دیگه از استعداد هامه! خیلی خوبه که می تونم با هافل صحبت کنم!

در آخر اعتقاد دارم: همه کار را می توان با فلفل دلمه ای های زرد کرد!

در پناه هلگا!


جایگزین شد.


ویرایش شده توسط سو لى در تاریخ ۱۳۹۸/۷/۶ ۱۷:۲۰:۰۳

در کشاکش شجاعت و اصالت، در هیاهوی هوش و ذکاوت، اتحاد و پشتکار سوسو می زنند... فرزندان هلگا می درخشند!

تصویر کوچک شده

only Hufflepuff




پاسخ به: کی, کِی, کجا، با کی، چیکار؟؟؟
پیام زده شده در: ۱۴:۱۹:۳۵ جمعه ۵ مهر ۱۳۹۸
#10
با کی؟
هافل


در کشاکش شجاعت و اصالت، در هیاهوی هوش و ذکاوت، اتحاد و پشتکار سوسو می زنند... فرزندان هلگا می درخشند!

تصویر کوچک شده

only Hufflepuff








هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است | ۱۳۹۸-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.