هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان داستان های شگفت انگیز هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل

صفحه‌ی اصلی انجمن‌ها


صفحه اصلی انجمن ها » همه پیام ها (وین.هاپکینز)



پاسخ به: خادمان لرد سياه به او مي پيوندند(در خواست مرگخوار شدن)
پیام زده شده در: ۱۵:۳۵:۵۸ سه شنبه ۹ اردیبهشت ۱۳۹۹
#1
1. هرگونه عضویت سابق در هر یک از گروه های محفل ققنوس/ مرگخواران را با زبان خوش شرح دهید!
به نقل از بانو مروپ:
نقل قول:
آیا می دانستید کار معدن سخت ترین کار دنیاست زیرا ویتامین های کافی به بدن معدنچی نمی رسد؟


بنده نیز از اونجایی که معدنچی هستم، ویتامین های کافی از جمله ویتامین های "خوش زبان کن" به بدنم نمی رسه و از پاسخ ندادن به این سوال معذورم.

2. مهمترین فرق دامبلدور و لرد در کتاب ها چیست؟
شما یه لحظه، فقط یه لحظه لرد رو نگاه بکن!
معنای واقعی عظمت و قدرت رو میفهمی!
حالا یکم اونورتر دامبلدور رو ببین!
چیزی نمی بینی قاعدتا خب!

3. مهمترین و جاه طلبانه ترین هدف شما برای عضویت در مرگخواران چیست؟
حفر انواع معادن از جمله طلا، اورانیوم، آهن، مس، نقره و سایر بستگان!

4. به دلخواه روی یکی از محفلی ها (هر کسی به غیر از مرگخواران) لقبی بگذارید!
آلبوس دامبلدور: فقر آهن!

5. به نظر شما محفل ققنوس از چه راهی قادر به پر کردن شکم ویزلی هاست؟
تخته چوب های خانه ی گریمولد رو از جا در بیارن و بدن این ویزلیا بخورن.
البته که شک دارم کافی باشه!

6. بهترین راه نابود کردن یک محفلی چیست؟
با بیل بزنیم تو سرشون!
اهم اهم... از اونجایی که بیل بنده سابقه ی شکستن زیاد داره، رد شدن با بولدوزر از روشون رو ترجیح می دم.

7. در صورت عضویت چه رفتاری با نجینی (مار محبوب ارباب) خواهید داشت؟
یه راه زیرزمینی مستقیم به یه پیتزا فروشی رو تو اتاق ایشون حفر میکنم تا اگه گشنشون شد، به سرعت به پیتزا فروشی برن.

8. به نظر شما چه اتفاقی برای موها و بینی لرد سیاه افتاده است؟
ببینید، افرادی که به یه چیز بزرگ می رسن، یه چیز کوچیکشون رو از دست می دن. ارباب هم به قدرت رسیدن و چیزای کوچیکی مثل بینی و موهاشون رو از دست دادن.

9. یک یا چند استفاده از ریش دامبلدور را بنویسید!
چی می تونه باشه؟
تو جیب جا می شه؟
مسابقه ی بیست سوالیه؟
خب، از اونجایی که ویزلیا فرشای خونه گریمولد رو از گرسنگی خوردن، باهاشون میشه فرش بافت؛ اونم فرشی که ویزلیا هم جرات خوردنشو نداشته باشن!

سلام وین!

خب از سوال هم که طفره میرید... طفره دونتون رو در بیارم بدم تسترال‌ها بخورن؟ : yeyebrow:

من ازتون می‌خوام چند پست ایفا بزنین. دلیلش هم اینه که آخرین پست قبل از درخواستتون پست اعتراض به نمره هاگ بوده که اونم چند وقت قبله. پست‌های قبل تر هم پست‌های تکلیف هاگوازتزه. یه پست گلخانه و پستی که براش نقد گرفتین. تو اون نقد بهتون توضیحاتی در مورد شخصیت پردازیتون شده و بعد اون نقد هیچ پستی ندارین که ببینیم تصمیمتون برای شخصیت پردازی چی شد! (که من شدیدا پیشنهاد می‌کنم «خ» رو حذف کنین، گلوم درد گرفت موقع خوندن پستتون!)
لازمه قبل از اینکه بتونم تصمیمی بگیرم، پست‌هایی ازتون بخونم که بفهمم تکلیف شخصیتتون چی شد و چه تصمیمی گرفتین. یه پیشنهاد دیگه هم براتون دارم... فعالیت تو هاگوارتز خیلی خوبه. فعالیت کنین و تلاش کنین تا امتیاز خوبی بگیرین. اما اینقدر جدی نگیریدش که بخواد ناراحتتون کنه. شخصیت ایفای نقش هیچ‌کس از روی پست‌های هاگوارتزش قضاوت نمیشه.

موفق باشید.


ویرایش شده توسط وین هاپکینز در تاریخ ۱۳۹۹/۲/۹ ۱۵:۴۱:۰۵
ویرایش شده توسط بلاتریکس لسترنج در تاریخ ۱۳۹۹/۲/۱۱ ۲۰:۲۵:۵۵

تصویر کوچک شده
بیل!



پاسخ به: دفتر اساتيد
پیام زده شده در: ۱۷:۰۶:۲۹ چهارشنبه ۱۴ اسفند ۱۳۹۸
#2
توجه: این متن به هدف صحبت با دبیر محترم کلاس فلسفه و حکمت نوشته شده و قصد ایجاد هیچگونه کدورتی رو نداره.

آقا من بعد از هفته ها انتظار کشیدن و صبر برای نمره ی این جلسه، منتظر نمره ی این تکلیفم بودم؛ بالاخره امتیاز امروز اومد و با هزار امید، اومدم توی تاپیک. چی دیدم؟ یه امتیاز بیست و دو؛ بله...بدترین نمره ی کلاس!
حالا توی این پست می خوام یه سری چیزایی بگم که امیدوارم تاثیرگذار باشه.

1. شما توی پیام شخصی فرمودید که جمله ی آخر پستتو ویرایش بکن و دلیلش هم اینه که توی هاگوارتز قصد پست ادامه دار زدن نداریم. من بلافاضله بعد از خوندن پیام شخصی شما، جمله رو حذف کردم؛ اونوقت چرا انگشت اتهام گرفتید طرف من که احتمالا وقت نداشتی و پستو ویرایش نکردی؟!


2. اونطور که من پستارو خوندم، یکی دیگه که واقعا پست ادامه دار زده بود امتیازش خوب شده بود و فقط من به خاطر همین دلیل، چند تا امتیاز از دست دادم. می شه راهنمایی بفرمایید؟

3. ببینید، حرف شما کاملا متینه که می فرمایید من به حکمت به مقدار کم پرداختم؛ اما خیلیا همین اشتباه رو کرده بودن و نمره های عالی گرفته بودن.
این وسط دوباره سوال پیش میاد که چرا این مسئله فقط برای من مشکل ساز شده؟

4.نمره ی بیست و دو به این معناست که پست طرف فاقد هرگونه ارزش هست و فقط به ضرر گروهش تموم می شه؛ اما باور کنید من هر چی حساب کردم، به این نتیجه رسیدم که اگرچه رول نویسیم افتضاحه؛ اما نمره ی بیست و دو واقعا مال من نیست.
حالا اگر شما این نمره رو مناسب می دونید، منم به نظر شما احترام می ذارم و از این سایت می رم. اگه این نمره رو برای من مناسب می دونید، به نظر شما احترام می ذارم و دیگه لاگین نمی کنم. اگه این نمره رو برای من مناسب می دونید، دیگه پستای کاربرا رو هم دنبال نمی کنم.

با تشکر از کسایی که این پست رو تا انتها خوندن و زنده موندن.


ویرایش شده توسط وین هاپکینز در تاریخ ۱۳۹۸/۱۲/۱۴ ۱۷:۱۰:۲۱
ویرایش شده توسط وین هاپکینز در تاریخ ۱۳۹۸/۱۲/۱۴ ۱۷:۱۵:۰۲

تصویر کوچک شده
بیل!



پاسخ به: قلم پر تندنویس
پیام زده شده در: ۱۲:۴۸:۰۱ دوشنبه ۱۲ اسفند ۱۳۹۸
#3
سلام.
قبل از سوالا یه پیشنهاد می کنم که در صورت امکان، مصاحبه رو به صورت فایل pdf بذارین؛ چون کامپیوتر من فایل zip باز نمی کنه.

سوالا:

1.چند تا شناسه داشتی؟

2.چرا شخصیت هاگرید رو انتخاب کردی؟

3.به نظرت اگه یه گراوپ بیاد توی سایت، به شخصیت پردازیت کمک می کنه؟

هلگاحافظ.


تصویر کوچک شده
بیل!



پاسخ به: گـِـُلخانه ی تاریک
پیام زده شده در: ۱۱:۲۰:۵۱ پنجشنبه ۸ اسفند ۱۳۹۸
#4
-می شه بگی دقیقا چه جوری هستن؟
-اینجا رو نیگا کن...یه خط نامتقارن وجود داره. اونجاشم که یه حاشیه ی زشت داره.
-خب این کجاش عجیبه؟
-مگه عجیب تر و بدتر از نامتقارن بودنش هست؟!

گابریل همیشه روی تقارن حساس بود و امکان نداشت اجازه بدهد که رکسان با دو مغز ناجور به گیاه لرد غذا بدهد.
-هنوز یه راهی هست. می تونیم بخوابونیمش داخل وایتکس. اگه مغزه متقارن شد، می دیمش به گیاهه.
-اینطوری که مغزه حل می شه!

گابریل به این راحتی دست بر نمی داشت؛ چون شرلوک هلمز زیاد می دید و به همه چیز و همه کس شک داشت.
-راه نداره. یا می خوابونیش توی وایتکس، یا کلا بیخیال می شی.
-برو کنار!

رکسان باید مغز را به دست لرد می فرستاد...حتی اگر مانع سرسختی مانند گابریل جلویش بود!


تصویر کوچک شده
بیل!



پاسخ به: نحوه برخورد،فکر کردی کی هستی!؟
پیام زده شده در: ۱۲:۲۹:۳۰ چهارشنبه ۷ اسفند ۱۳۹۸
#5
نمی دونم پست زدن توی این تاپیک کار درستیه یا نه...
به هر حال، لازم دونستم یه پستی اینجا بزنم.


یه پست دوئل می زنن و توی یکی از کلاسای هاگ هم شرکت می کنن. هم امتیاز دوئلشون بالا می شه و هم امتیاز تکلیف هاگشون. حالا چی می شه؟! هیچی. طرف مغرور می شه به امتیاز یک تکلیف هاگ و یک پست دوئلش. انگار امتیاز دوئل و تکالیف هاگ و کوییدیچ و... همیشه ثابت می مونه.
این چیزی رو به غیر از تازه واردی طرف نمی رسونه؛ چون کاملا مشخصه که امتیاز داخل چنین چیزهایی یه چیز متغیره و بستگی به چیزایی مثل سلیقه ی داورا، سوژه و ... داره و لازم نیست خیلی نابغه باشیم که بدونیم سوژه ها و سلیقه های داورا هم متغیرن.
با این حال، باز طرف میاد و می گه من امتیازم فلان شده و من این هستم و از این حرفا. |:




تصویر کوچک شده
بیل!



پاسخ به: ماندگارترین دیالوگ ازنظرشما
پیام زده شده در: ۹:۰۸:۳۳ پنجشنبه ۱ اسفند ۱۳۹۸
#6
ارباب: هیچ خوبی و بدی در دنیا وجود نداره... تنها قدرته که وجود داره و کسانی که از درکش عاجزند.


تصویر کوچک شده
بیل!



پاسخ به: كلاس فلسفه و حكمت
پیام زده شده در: ۱۹:۰۵:۳۵ جمعه ۱۱ بهمن ۱۳۹۸
#7
1. چیزی که من به‌عنوان تکلیف ازتون می‌خوام خیلی ساده‌ست. فقط کافیه تک‌تکتون بیاید و دستتون رو با این شیشه‌ای که من می‌شکنم بِبُرید و برید و ببینید که این بریده‌شدنِ دستتون، حکمتِ چه اتفاق دیگه‌ایه. اون اتفاق ممکنه هر چیزی باشه. ببینید که چی می‌شه، بعدش بنویسیدش! به همین سادگی!  

جادوآموزان علاقه ای به جلو رفتن نداشتند؛ چون از معلمی که وایتکس و انواع مواد شوینده را در مدرسه پراکنده می کند، به هیچ عنوان نمی توان انتظار یک خراشیدگی ساده با شیشه را داشت!

-کسی داوطلب نیست؟

هیچکدام از جادوآموزان جانشان را از سر راه نیاورده بودند که جلو بروند و آن را دودستی تقدیم گابریل بکنند؛ تا اینکه حوصله ی گابریل سر رفت و تی بنفش رنگش را مانند شمشیر زیر گردن یک جادوآموز بخت برگشته گرفت.
-تو می تونی داوطلب خوبی باشی!
-هان؟ پروفسور دلاکور من هنوز یه مقدار کار انجام نشده توی معدن دارم، باید انجام بدم.
-تا وقتی توی کلاس هستید، باید به حرف معلم گوش بدید.

گابریل به وین اشاره کرد که جلو بیاید و سپس با تی، محکم به لیوان کوباند.

شترق!

-همونطور که گفتم، الان با این تکه شیشه دست ایشون رو می برم تا حکمت این اتفاق رو برامون توضیح بده.

گابریل جلو رفت و چنان تکه شیشه را در پوست وین فرو برد که خون فواره زنان از بدن وین خارج شد.
-خب! حالا باید حکمت این اتفاق رو برای ما توضیح بدی.
-فکر کنم حکمتش اینه که تا چند ثانیه دیگه می میرم.

گابریل، صد رحمت بر هوش کلم فندقی فرستاد و سپس رو به وین گفت:
-حکمت رو بگو!

وین، به جای زخمش نگاه کرد و سپس شروع به فلسفه بافی کرد:
-حکمتش اینه که قراره موقعی که مرگخوار شدم، ارباب بهم یه بیل مکانیکی هدیه بده!

گابریل، با چهره ای خوشحال به وین نگاه کرد و گفت:
-آفرین! حالا می تونی بری و خون هایی که روی دیوار پاشیدن رو تمیز کنی.

وین، کف کلاس زمین خورد و پس از اینکه بر اثر زمین خوردن متلاشی شد، گابریل خنده ای شیطانی تحویل جادوآموزان بیچاره داد.


ویرایش شده توسط وین هاپکینز در تاریخ ۱۳۹۸/۱۱/۱۲ ۱۴:۲۵:۵۶

تصویر کوچک شده
بیل!



پاسخ به: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
پیام زده شده در: ۹:۵۶:۰۹ پنجشنبه ۳ بهمن ۱۳۹۸
#8
خلام ارباب.
راه زیرزمینی رو خقد می کنین اخباب؟
خ.ن( ): چون رول خدی بود، خکلک نذاشتم.



پاسخ به: خاطرات مرگ خواران
پیام زده شده در: ۹:۴۸:۳۵ پنجشنبه ۳ بهمن ۱۳۹۸
#9
-وین!
-چیه خروف؟

دامبلدور، چهره اش شکل دیگری داشت؛ شکلی که برای وین کاملا عجیب بود.
-می دونی فلفل دلمه ای هات خیلی تلخن؟ می دونی از خور خور کردنت خسته شدیم؟

وین، بسیار زودرنج بود و همین کافی بود که وین به خشم بیاید.
- بله، من هم خیلی وخته که می خوام مرگخوار اخباب بشم.

وین، کوله پشتی زردش را برداشت و هافل را درون آن گذاشت.
-هلگاخافظ پروفسور دامبلدور.

دامبلدور که نمی خواست جلوی رفتن وین را بگیرد، در را برایش باز کرد.

-پخمک خودخواه! موقعی که مرگخوار اخباب شدم خونه گریمولد رو روی سرش خراب می کنم!

وین، بیل زردش را از توی کوله اش بیرون آورد و شروع به کندن زمین کرد.
-بیا هافل. باید تا فردا بریم خونه ی اخباب.
-خوورا!

هافل که مانند وین در دلش غوغایی بود، شروع به حفر راهی به خانه ی ریدل کرد.

یک ساعت یعد

چاله، بالاخره توسط وین و هافل حفر شده بود؛ چاله ای که راه رسیدن به خانه ی ارباب واقعی اش بود.

-هافل، به نظرت اخباب بهمون اجازه ی خرگخوار شدن رو می ده؟
-خور.

هافل، سرش را با امید فراوان تکان داد و هر دو با خوشحالی وارد راه زیرزمینی شدند.







ویرایش شده توسط وین هاپکینز در تاریخ ۱۳۹۸/۱۱/۳ ۹:۵۱:۴۴

تصویر کوچک شده
بیل!



پاسخ به: اتوبوس شووالیه
پیام زده شده در: ۱۹:۲۲:۳۱ چهارشنبه ۲ بهمن ۱۳۹۸
#10
-ملط نگران نباشید! عمو هاگرید اینجاصت.

ملت جادوگر و ساحره، ترسان و لرزان عقب عقب رفتند.

-الان می کشمش بیرون.

هاگرید، از اتوبوس خارج شد و سعی کرد رودولف را از زیر اتوبوس بیرون بکشد.
-الان میارمط بیرون رفیغ.
-

رودولف، نامفهوم صحبت می کرد و مشخص نبود که چه می گوید.

-نمی خوای بیای بیرون رفیغ؟
-

هاگرید که مردد بود که آیا رودولف می خواهد از زیر اتوبوس به بیرون بیاید یا نه، اندکی سردرگم ماند.
-ملط... شما می دونین این چی می گه؟

مسافران و هاگرید، همچنان منتظر بودند تا تصمیم نهایی رودولف را بشوند.


تصویر کوچک شده
بیل!







هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است. ۱۳۹۹-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.