هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان داستان های شگفت انگیز هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل




پاسخ به: در جستجوی راز ققنوس(عضویت)
پیام زده شده در: امروز ۱:۴۹:۱۹
#1
منم میخام البته جای خوبش سلاگ پروفسور جان😁
منم درخواست عضویت تو محفلو دارم هدر هم کنارم باشه خوبه😁


سلام باباجان،
اولا که خوش‌اومدی... صبر کن یه جغد پیدا کنم فقط... همین ورا گذاشته بودمش؟! آها! یافتم! الان برات می‌فرستمش. فقط خوب مواظبش باش!


ویرایش شده توسط آلبوس دامبلدور در تاریخ ۱۳۹۹/۵/۲۴ ۲:۰۵:۵۶

روزی میرسد تمام جهان را تاریکی میگیرد و مرا میبینی که روشنایی را میاورم🖤🖤


تصویر کوچک شده




پاسخ به: كلاس پرواز و كوييديچ
پیام زده شده در: دیروز ۱۶:۰۶:۰۶
#2
1. وصیت نامه ای مختصر از زبان خودتون بنویسید که قرار است با صدای بلند قبل از به پایین خم شدن جارو در لحظه سقوط بخوانید. جعبه سیاه جارو تون اینو گوش میده و به بازماندگان شما میرسونه پیام تون رو. در نتیجه میتونید به افشای حقایق و دسته گل ها بپردازین، جاسازهاتون رو لو بدین، یا حلالیت بطلبین! بهرحال ممکنه نتونید زنده برسین پایین.

خب خب سلام حدمت همه هافلپافی ها
ماچ ماچ
اول از همه از چئو معذرت میخام بابت اون همه ورد که روش اجرا کردم
هدر نمدونم ولی حقش بود
اصلا همین که هست

به خانوادم بگین تو دنیای ماگلی ها همون که میگن بهش کامپیوتر درایو دی رو باز نکنن 😁ولی به لرد سیاه بگین بره اونجا باز کنه البته هرمیونو ببره چون لرد بلد نیس کار کنه

حلال کنید تا حلال کنم
خب نزدیک زمینم یعنی واقعا میخاین در این موقعیت یادم بیاد چیکارکردم
(زارت)

2. بر حسب کرم و کرم و خلاقیت یا حتی دانش جادویی و ماگلی خودتان، دو مورد روش غلبه بر کشش g رو در حین لحظه سقوط از جارو نام برده و مختصراً شرح دهید. (2 امتیاز)

خب اول اینکه همونجا سعی کنید سکته رو بزنید درد هم نداره
دومین نکته لباستون کامل دریارید بالون بسازید یکم درد داره ولی بازم میفتین احتمال زنده موندن😬20%

نکته اخر :در حین افتادن تو ریه ها هوا جمع کنید انقدر که باد کنیو کامل و اونجا مثل بادکنک پایین میاین وقتی به زمین رسیدین از شدت درد ریه و قفسه سینه به رفتگان میپیوندید
اقا در هر صورت مردین

3.لینک از سه تصویر معادل با چهره احتمالی خودتون برای سه لحظه "از کار افتادن جارو"، "سقوط به همراه جارو رو به پایین و با سرعت بالا" و "لحظه اصابت شما به زمین" پیدا کرده

اولش


وسطاش

و من ال...توفیق



ویرایش شده توسط گابریل ترومن در تاریخ ۱۳۹۹/۵/۲۳ ۱۶:۱۲:۴۴

روزی میرسد تمام جهان را تاریکی میگیرد و مرا میبینی که روشنایی را میاورم🖤🖤


تصویر کوچک شده




پاسخ به: کی, کِی, کجا، با کی، چیکار؟؟؟
پیام زده شده در: ۲۲:۲۲:۲۰ چهارشنبه ۲۲ مرداد ۱۳۹۹
#3
کجا؟
تو کلبه ایی پشت در مخفی که وقتی نیاز داری باز میشه


روزی میرسد تمام جهان را تاریکی میگیرد و مرا میبینی که روشنایی را میاورم🖤🖤


تصویر کوچک شده




پاسخ به: پاسخ به:سپر مدافعت چیه
پیام زده شده در: ۲۲:۲۰:۲۷ چهارشنبه ۲۲ مرداد ۱۳۹۹
#4
اسب سفید ماده


روزی میرسد تمام جهان را تاریکی میگیرد و مرا میبینی که روشنایی را میاورم🖤🖤


تصویر کوچک شده




پاسخ به: اگه قرار باشه يك نفر كه تو هري پاتر مرده برگرده شما ميگيد كي بر گرده؟
پیام زده شده در: ۲۲:۱۸:۲۴ چهارشنبه ۲۲ مرداد ۱۳۹۹
#5
هیچکس اخه اگه تو کتاب فرزند نفرین شده بخونید وقتی سدریک زنده موند تبدیل به مرگ خوار شد واسه همین من میگم هیچکی


روزی میرسد تمام جهان را تاریکی میگیرد و مرا میبینی که روشنایی را میاورم🖤🖤


تصویر کوچک شده




پاسخ به: شخصیت خودتون رو معرفی کنید
پیام زده شده در: ۲۱:۲۳:۰۷ چهارشنبه ۲۲ مرداد ۱۳۹۹
#6
نام شخصيت :گابریل ترومن
گروه :هافلپاف
ویژگی های ظاهری و اخلاقی:موی جوگندمی سفید پوست چشم مشکی قد
بلند (همین عکس پروفایلم)۲۰ سال سنمه مغرور ولی در عین حال در هرکاری شجاعت دارم و با دوستان خود با مهربانی برخورد میکنم
ولی اینو بدون یک هافلپافی هیچ وقت کم نمیاره بخاطره ذهن باشه
چوبدستی:نراد از ارتجاعی ترین درخت درست شده و درون اون هسته پر ققنوس بکار رفته اندازش ۳۱ سانتی متر
جارو:نیمبوس 2020
حیوان خانگی:سگ هاسکی
سپر مدافع:اسب سفید ماده
معرفی کوتاه:
گابریل ترومن ماگل زاده باهوشی که در خانواده پر جمعیتی در مسکو یکی از شهر های روسیه بدنیا اومد و پدر مادر برای کار و زندگی به لندن رفتند اون تو سن ۱۱سالگی پیر مردی رو دید و اونو کمک کرد و شروع به صحبت کردن کرد پیرمرد از عموهای دامبلدور بود ک نزدیک به پونصد هفت سال عمر داشت و توراه میخاستن وسایل پیر مردو بدزدن که گابریل اونو نجات داد ساموئل انجلیوس سرکان دامبلدور در گابریل یک ساحره قدرتمندی دید و بعد از چند روز در تولد یازده سالگی گابریل برای اون دعوتنامه از هاگوارتز فرستاد
و اینو بگم گابریل معروف به ادم غُد تو فامیلشون بود😁و بیشتر دخترای فامیل میخاستنش ولی بخاطر غرورش به کسی محل نمیداد ولی در عین حال پسری مهربان و شجاعی بود و در هر زمانی از کمک کردن دریغ نمیکرد
بخاطر همین ابهت خاصش و مدیریت درستش مدیر گروه ارشد هافلپاف انتخاب شده بهترین دوست اون سدریک دیگوری بود که بدست ولدمورت کشته شد و بدنبال دوستی مثل اونه البته کسی مثل سدریک نمیشه ولی بتونه با گابریل بمونه😶
فقط موقع های بد سعی کن ارومش کنی شاید بدرفتاری کنه ولی معرفت داره
و اگر اعصابش خورده دوربرش نباش


تایید شد.


ویرایش شده توسط لینی وارنر در تاریخ ۱۳۹۹/۵/۲۲ ۲۱:۳۷:۳۰

روزی میرسد تمام جهان را تاریکی میگیرد و مرا میبینی که روشنایی را میاورم🖤🖤


تصویر کوچک شده




پاسخ به: فروشگاه لوازم جادویی
پیام زده شده در: ۹:۱۷ سه شنبه ۲۲ مرداد ۱۳۹۸
#7
-میووووو
دامبلدور که هم ناراضی بود و هم راضی صورتش رو روبه گربه کرد.
-نه بابا جان من با تو حرفی ندارم
-می یوووووووووو
-خب با اون کیک ماهی هایی که رو من خوردی بهترش نبود؟
گربه که به حالت خودش در اومده بود پرید بغل دامبلدور.
-میووومیوووو
دامبلدور در حالی که روی صندلی جلو آینه داشت از ریش هاش زنجی های کیک رو بر میداشت.
-باشه بابا جان بخشیدم ولی دفعه بعد ساندویچ کوسه دریایی با سس میگو یا شکلات میگو بخور که هم تو فیض ببری هم من
گربه سرشو به نشناه تایید تکون میده
-دفعه بعدم نشونه بده تا خودم بپرم باشه باباجان؟
-میووو
یکدفع ماتیلدا با مامورین وارد میشن گربه یک غرش شبیه صدای شیر کرد همه با تعجب بهش نگاه کردن همزمان با غرش شیر دامبلدور رو قورت داد و شروع کرد به دویدن سمت پنجره ماتیلدا با عصبانیت.
-گربه بی ادب پروف رو پس بده سریع
اما گربه که لبه پجره برج دامبلدور وایساده بود ابروهاش رو بالا پایین کرد و گفت:می یووووو
و پرید پایین و از بغل هایش بال در میاره دامبلدور در شکم گربه خودشو جمع کرد بود.
-باباجان چکار کردی؟ چه سرد شد اینجا
-میوووووووووووووووووووووووووووووووو
رفت به شهر لندن وتمام عابران پیاده شهر لندن داشتن میدیدند داشت دنیای جادوگری به فنا میرفت گربه تو کوچه نگه داشت کنارش یک ساندویچی بود دامبلدور خودشو شبیه انسان های عادی کرد و اومد بیرون.
-گربه بی ادب کم مونده بود که دنیای جادوگری رو لو بدی.
گربه سرشو گرفت پایین.
-میوو میوو م م م م میوووو
-اوه گربه مهربون تا گفتم ساندویچ منو آوردی اینجا
گربه رو بغل کرد و نوازش کرد و باهم به پاتیل درز دار رفتن و اونجا ساندویچ خوردن


روزی میرسد تمام جهان را تاریکی میگیرد و مرا میبینی که روشنایی را میاورم🖤🖤


تصویر کوچک شده




پاسخ به: مغازه ی ویزلی ها!
پیام زده شده در: ۱۷:۱۷ سه شنبه ۱۵ مرداد ۱۳۹۸
#8
لرد ولد مورت شنلش روی سرش گذاشته بود و مثل همیشه نشسته بود و داشت لذت میبرد و یکم کرم عسل با دم موش دریایی و آب چلیده شده گربه دریایی رو میخورد و لذت میبرد که یک نامه براش اومد و هراسون شد.
-ای بابا این چیه وای نه دوتا اخه مامان این ویزلی ها با من چیکار داره با اون صدای گوش خراشش.
در همین حین نجینی خزون خزون وارد شد و خودشو از دسته صندلی کشید بالا.
-واااااااااااااااااااااا دوتا چه خبره آخه.
لرد روشو به نجینی کرد و با مظلومیت .
-بازش کنم؟
نجینی که خسته شده بود آخه هرروز دوتا میومد.
-چاره دیگه ام دارین؟بازش کن.
نامه عربده کش باز شد.
اخه لرد بیریخت تو کجات به نارنجی میخوره ها به اون کراب بگو فقط گیرش بیارم کاری میکنم که صبح تا شب قورباغه بالا بیاره معدش شبیه پشم گربه هرماینی بشه بی اجازه اکسیدان منو ورداشته جینی دوروزه دنبال پودر صورتش میگرده.
لرد مو به تنش سیخ شده بود و نگینی خودشو جمع کرده بود بغل لرد, نامه انقد به جلو اومده بود دوتاشون مثل چیز ترسیده بودن .نجینی سرشو میاره جلو چشمای لرد و به چشمای گرد لرد خیره میشه تو چشماش اشک جمع میشه.
-هنوز یکی دیگه مونده مگه ن؟
لرد که اشک جمع شده بود تو چشماش سرشو به عنوان تایید تکون میده نجینی دوباره میگه.
-آماده ایی1,2,3
نجینی و لرد که گوشه خونه خودشونو جمع کرده بودن نجینی دمشو دراز میکنه و چسب نامه رو باز میکنه لرد بااون صداش جیغ میزنه
خب یادم رفت بقیشو بگم برو خداتو شکر کن من قاتل نیستم وگرنه ریزریزت میکردم
دفعه آخرتون باشه.
نامه ریز ریز میشه و در اخر ریزه هاش آتیش میگیره.
نجینی که غش کرده بود ولدمورت ترسیده بود نجینی تو بغلش هی تکون میداد میترسید دوباره نامه بیاد.
-نجینی بیدار شو تموم شد امروز تموم شد از شرش خلاص شدیم
نجینی بهوش اومد هراسون.
-تموم شد تموم شد آخییییش خزید و شروع کرد به رقصیدن

و هردو نشستن به تخم عروس دریایی شکستن

....


ویرایش شده توسط گابریل ترومن در تاریخ ۱۳۹۸/۵/۱۵ ۱۷:۲۱:۲۴
ویرایش شده توسط گابریل ترومن در تاریخ ۱۳۹۸/۵/۱۵ ۱۷:۲۶:۵۸

روزی میرسد تمام جهان را تاریکی میگیرد و مرا میبینی که روشنایی را میاورم🖤🖤


تصویر کوچک شده




پاسخ به: شخصیت خودتون رو معرفی کنید
پیام زده شده در: ۱۲:۰۵ سه شنبه ۱۵ مرداد ۱۳۹۸
#9
گابریل ترومن

چوبدستی: چوب درخت توت پر ققنوس و ریسه قلب اژدها

اخلاق:درون ریز و میشه گفت خوش اخلاق

سن 20 سال

مو قهوه ایی

رنگ چشم:عسلی

قد:183

پوست:سفید

بدن:فیتنسی خوش بدن

پاترونوس:اژدها

گروه:هافلپاف

بوگارت:بزرگ شدن(بالا رفتن سن)

خب من گابریل ترومن هستم ارشد گروه هافلپاف و جزوه گروه ارتش دامبلدور به طور مخفی و دوست صمیمی خدابیامرز سدریک هستم من پدرم جادوگر مادرم ماگله و فقط اونا میدونن من جادوگرم میدونین که نباید کسی بدونه خب راستش علاقه خاصی به جینی دارم ولی فرصت نشد بگم و نمیشه دیگه بعد از جینی فرصت های زیادی برام پیش اومد ولی خب دله یکی باید جاشو بگیره خب حاشیه خارج شیم مهارت کمی در زدن گیتار دارم و طلسم مورد علاقه من اکپلیارموس و استیوپفای و اکسپکتو پاترونوم هستش.
بعد عرضم به حضورتون خیلی به چیز های جادویی علاقه دارم تقریبا همشون دوست دارم همشونو تجربه کنم و یکی از آرزوهام اینه بشم رییس وزارتخونه.و به نوشتن خیلی علاقه دارم و رنگ زردو دوست دارم چون نشانه بزرگی و قدرتمند بودنه
خب یکی از ترس های من بزرگتر شدنه و به نظر خودم بعد از سدریک دیگوری من زیبا ترین هستم خدابیامرز خودشم میگفت یکی از کسایی که دوست دارم باهاش خیلی حرف بزنم هاگریده
و توضیح زیاد نمیدم چون خیلی درون ریزم



چرا آخر جملاتت نقطه نمی ذاری؟!
استیوپفای درسته. توی معرفیت جاگزینش کردم. معرفیت کوتاهه. بعدا برگرد و تکمیلش کن.

تایید شد.
به ایفای نقش خوش اومدی!


ویرایش شده توسط Eden_Janson در تاریخ ۱۳۹۸/۵/۱۵ ۱۲:۰۹:۱۸
ویرایش شده توسط لینی وارنر در تاریخ ۱۳۹۸/۵/۱۵ ۱۳:۳۶:۱۱
ویرایش شده توسط سو لى در تاریخ ۱۳۹۸/۵/۱۵ ۱۴:۵۱:۴۴
ویرایش شده توسط گابریل ترومن در تاریخ ۱۳۹۸/۵/۱۵ ۱۶:۴۱:۱۷

روزی میرسد تمام جهان را تاریکی میگیرد و مرا میبینی که روشنایی را میاورم🖤🖤


تصویر کوچک شده




پاسخ به: کارگاه داستان نویسی
پیام زده شده در: ۱۱:۵۹ سه شنبه ۱۵ مرداد ۱۳۹۸
#10
تصویر شماره6


خسته به نظر میرسید خسته و غمگین؛ میشد ته نشین شدن بغضو تو گلوشدید تو راهرو داشت راه میرفت گٍرًب و گویل از مدرسه بخاطر شرورت هاشون اخراج شدن
خلاصه تنها داشت راه میرفت اخه از چه چیزی دراکو مالفوی مغرور دلش گرفته و غمگینه
آستوریا لسترنج رو میبینه که با هرماینی گرنجر دارن راه میرن انگار خیلی باهم خوبن آستوریا لسترنج 18ساله زیبا با هرماینی گرنجر بینظیر.آستوریا و هرماینی بدون توجه از کنار دراکو رد میشن در بین شلوغی همه چیز برای دراکو آهسته پیش میره دلش نمیخواد این صحنه برای اون تموم بشه دلش میخواد همیشه صورت آستوریا رو ببینه همینطور که آستوریا رد میشه دراکو برمیگرده و با دیدن بی توجهیه اون یک قطره اشک میریزه تا صورتشو برمیگردونه هری پاتر جلوش سبز میشه قطره اشکشو با آستین رداش پاک میکنه هری متوجه میشه که اتفاقی افتاده و با تعجب میپرسه.
-دراکو سلام چیزی شده
دراکو به چشمایه هری خیره میشه و چیزی نمیگه هری بهترین دوست اونه از وقتی که رون مرد هری فقط با دراکو بوده البته دوستای بسیاری داره مثل سدریک دیگوری گابریل ترومن و... و هنوز عاشق جینی ویزلیه ولی با دراکو بیشتر وقتشو میگذرونه دراکو حرکت میکنه و سعی میکنه بغضش نشکنه هری دنبالش میره و دستشو میزاره رویه شانه دراکو ولی دراکو حرکتش متوقف نمیشه هری به دنبالش میره
-دراکو با توام میشه بگی چیشده
همینطور که میره و هری به دنبالش به حیات خلوط میرسن.
هری ایندفعه با عصبانیت.
-دراکو من خسته شدم میشه بگی چیشده چرا ناراحتی؟
دراکو بغضش میشکنه و با فریاد.
-چی میخواستی بشه ها ازینکه آستوریا فک میکنه دلیل مردن رون منم فک میکنه من از رون بدم میاد تو بهتر میدونی دست من نبود نتونستم نجاتش بدم
یک قطره اشک میریزه و همون یک قطره اشک شروع بارون اشک از دراکو شد.
-تو میدونی هری تو میدونی بخدا من آستوریا رو دوست دارم ولی از من بدش میاد.
هری با دلسوزی اونو در آغوش میگیره و دراکو شروع میکنه گریه کردن
-دراکو آره من میدونم میدونم که دست تو نبود رون دوست همه ما بود
دراکو بودن یک نفر رو حس میکنه و با فریاد.
میدونم اینجایی آستوریا دوست دارم
آره اون آستوریا بود که از بالا پشت ستون قایم شده بود و داشت نگاه میکرد هرماینی شونه های آستوریا رو گرفته بود
و داشت دلداری میداد آستوریا هیچ چیز نمیگفت و بی صدا داشت اشک میریخت میدونست تقصیر دراکو نیست ولی غمه از دست دادن رون هنوز مونده تو دلش
هری چوبدستیشو در میاره و وردی میرنه دراکو از حال میره به نظر اون بهترین کار بودنمیتونست دوستشو توی اون حال ببینه اونو بغل میکنه و با خودش میبره به اتاق خودش دراکو بهوش میاد همه چی مرتب سرجاش بود هری طبقه طبقه بالا تخت خوابیده بود دراکو با همون حال
-هری
هری خودشو سریع به طبقه پایین میرسونه
-حالت خوبه دراکو
دراکو با بی حالی
-اون اونجا بود
هری با آرامش.
- میدونم میدونم
هری یک لیوان شربت به دراکو میده حالا دراکو آرومه:
-هری ممنونم تو نبودی نمیدونستم چیکار کنم
هری لیوان شربت خودشو برمیداره و با لحن خوبی
-هی پسر ما رفیقیم خخخخخ
دراکو یک لبخند ملیح میزنه
-تو بهترینی هری ولی الان باید برم
هری بلند میشه و رداشو میپوشه
-باشه بلند شو بریم
دراکو رداشو تنش میکنه و میگه:
-نه نیاز دارم تنها باشم
هری اونو درک میکنه و با لحن رفاقتانه
- باشه هروقت نیاز داشتی من هستم
دراکو اونو درآغوش میگیره
-ممنون رفیق خوبم
و از دره گریفیندوری ها خارج میشه و به سمت دسشویی میره مارتل گریان اونجا بود یعنی همیشه اونجاست.
مارتل با دیدن دراکو با صدای تیزش
-سلام دراکو هوووووووووووووووووووووووووو
دراکو با دیدن مارتل یک لبخند میزنه
-سلام مارتل چطوری
مارتل با خنده
-خب روح ن ضربه میبینه و نه کاریش میشه بدوخوب داره پسرجون؟
دراکو که فهمید چی گفته.
-ببخشید
و سرشو پایین میگیره مارتل رو هوا به سمتش میاد و دستاشو میزاره رو شونش
-نه نه نه تو مقصر نیستی هرروز از بچه ها میشنوم سخت نگیر پسر.
دراکو به سمت شیر آب میره و صورتشو میشوره صورتی که اشک خشک شده بود
یک آن صدا میاد یک مرگ خوار داخل راه رو بود صدای جیغ میاد اه اون آستوریا لسترنج بود
مارتل با پریشانی شروع به جیغ زدن میکنه و میاد جای دراکو
-دراکو برو آستوریا آآآآستوریا
دراکو با پریشانی و استرس به سمت راهرو میره آستوریا رو زمین افتاده اگه مرگ خوار اونو ببوسه اونم مرگ خوار میکنه دراکو به سمت مرگ خوار میره و با تمام قدرت.
-اکسپکتو پاتروووونوووووووم
و همه چی به رنگ آبی ملایم در میاد و مرگ خوار دور میشه آستوریا روی زمین افتاده دراکو به سمتش میره و اونو میاره رو دستش آستوریا با حال تقریبا بدش.
-دراکو من همه چیزو میدونم تو تقصیر کار نبودی اومدم اینجا بگم نمیشه با یک ادم مرده زندگی کرد من دوست دارم
دراکو از حرف اون خوشحال شد و یک لبخند رضایت میزنه
-خوشحالم که چنین فکری میکنی
کرنلیوس فاج رییس وزارت خونه و دامبلدور و بقیه کارکنان هاگواردس حاضر میشن و آستوریا رو به درمانگاه مبیرن و بعد یک هفته آستوریا با دراکو ؛هرماینی با سدریک و هری با جینی ویزلی در یک جای دنج نشسته اند و مشغول صحبت اند و میخندند و صحنه سیاه میشود
و تمام


فقط بخش کوچیکی از داستانت به تصویر مربوط بود. آستوریا هم فامیلش گرینگرسه نه لسترنج. درسته که باید خلاقیت داشت، ولی نباید خلاقیتمون از چارچوب کتاب خارج بشه و شخصیتا خلاف اونچه که ازشون انتظار می‌ره رفتار کنن. هر شخصیتی ویژگی مخصوص به خودشو داره که باید تو همون قالب ظاهر بشه.
وارد ایفای نقش که شدی از نقدکننده‌های خوب سایت درخواست نقد کن تا بتونی بهتر متوجه اشکالاتت بشی و بتونی رفعشون کنی.


ویرایش شده توسط Eden_Janson در تاریخ ۱۳۹۸/۵/۱۵ ۱۳:۰۹:۵۰
ویرایش شده توسط لینی وارنر در تاریخ ۱۳۹۸/۵/۱۵ ۱۳:۳۳:۵۹

روزی میرسد تمام جهان را تاریکی میگیرد و مرا میبینی که روشنایی را میاورم🖤🖤


تصویر کوچک شده








هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است. ۱۳۹۹-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.