هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان داستان های شگفت انگیز هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل




پاسخ به: شهرداری هاگزمید (تعامل با ناظران)
پیام زده شده در: ۰:۰۵:۲۵ یکشنبه ۹ شهریور ۱۳۹۹
#1
سلام خسته نباشید .
اجازه زدن تاپیک "بار" یا همون کلوب یا کاباره رو دارم . چند تا مدیر هم به انتخاب خودتون بذارین کنارم که فکرامون روی هم بذاریم و مسابقه اجرا کنیم اگه بشه. ممنون


روزی میرسد تمام جهان را تاریکی میگیرد و مرا میبینی که روشنایی را میاورم🖤🖤


تصویر کوچک شده




پاسخ به: پایگاه بسیج دانش‌آموزی هاگوارتز
پیام زده شده در: ۱:۲۹:۳۷ شنبه ۸ شهریور ۱۳۹۹
#2
گفتن نتایج دوئلو بگین که امتیازشون ثبت بشه تو گروهشون

گابریل ترومن VSبیدل نقال

برنده: گابریل ترومن


+5


ویرایش شده توسط ماروولو گانت در تاریخ ۱۳۹۹/۶/۱۱ ۰:۰۱:۱۸

روزی میرسد تمام جهان را تاریکی میگیرد و مرا میبینی که روشنایی را میاورم🖤🖤


تصویر کوچک شده




پاسخ به: باشگاه دوئل
پیام زده شده در: ۰:۳۱:۵۷ پنجشنبه ۶ شهریور ۱۳۹۹
#3
گابریل ترومن
Vs
بیدل نقال


روزی از روز ها گابریل که جوونی پر انرژی بود حالا تو کوچه های سرد برفی تکیه به دیوار زده بود روزای سختی میگذشت همش اونو بخاطر سابقه دار بودنش تو هیچ کاری راه نمیدادند

-من نمیدونم کسی حرفامو میشنوه یا نه ولی این رسمش نیس مادرم گیر داده چرا ازدواج نمیکنی منم نوه میخوام منم ارزو دارم نوه مو ببینم ،خب اونا نمیدونن زندگی خرج داره اخه کی به کسی که سه سال آزکابان بوده کار میده😔

گابریل مدت زیادی اونجا نشست و موقعه بلند شدن بدنش قفل کرده بود و برای بلند شدن خیلی تلاش کرد و بالاخره مووفق شد که بلند شه خودشو با نفسش گرم میکرد دستاشو بهم میمالید اون شب به سختی گذشت.

صبح روز بعد

-آآآآه....هه امروزم باید برم دنبال کار

از جاش بلند میشه و حرف میزنه.

-چه وضعی گیر کردیم....مامااااان!! صبحونه رو بیار میخوام برم دنباله نارسیس(نارسیس دختریه که دوسش داره و چند ماه بعد اونو ترک میکنه) دیرش میشه
-باشه گب ! برو دست و صورتتو بشور.
-باش!

صبحونه رو خورد و رفت در خونه کناری رو زد
-کیه؟!
-اهای همسایه ی دیوار به دیوار!!دستت رو بده به دست من یک تا سه بشمار !بپر اینور دیوار بپر اونور دیوار!
-خخخخ...مسخره الان میام .

نارسیس کلاس نقاشی برگذار میکرد اون جز نقاش های برتر سال بود و هست.

-مامان من رفتم!...سلام گب!
-سلام نارسیس دیشب مهمونی خوب بود؟
-آره حیف تو نبودی!
-خب داشتم کار میکردم!

تو ذهنش فلش بکی خورد به غصه خوردن های دیشبش.
گابریل برای اینکه نارسیس غصه نخوره ازش پنهون میکرد که کار نمیکنه و تظاهر میکردکه کار میکنه اون واقعا مرد بود!!

-اوهوم من زیادی تو کارت دخالت نمیکنم حالا هم مرسی تا اینجا اومدی..اومممماچ (؛ بای بای!
-خواهش میکنم بای!!

مغازه قلم پر سازی آقای سیمئونه

-آهای کسی نیس؟

صدای یک کوتوله از پشت قفسه ها میاد.

-اومدم.صبر کن پسرم!!
-بااشه!
-خب ! تو چه آشنایی پسر!همون کسی نیستی که اعضای بدن رو میفروخت به بقیه!!
-ببینید!به مرلین قسم اونم کار بود ولی ...ولی..
-ولی نداره! برو بیرون!!
-آقای سیمئونه..
-گفتم برو بیروووون من دستو پامو نیاز دارم.

و از مغازه میاد بیرون چند ماهی ازین قضیه میگذره یک روز نارسیس اونو دنبال میکنه که ببینه واقعا گابریل کار میکنه یا نه
اونو دنبال کرد و برگشت خونه صبح زود که قرار بود گابریل بره دنبال نارسیس خبری ازش نبود انگار رفته بود یا زود تر میرفت.

-نارسیس هست؟
-نه نیستش رفته؟
-ای بابا!!

یک روز گابریل دم در صبح خیلی زود قبل اینکا نارسیس بره سرکار نشسته بود و منتظر اون از در میاد بیرون.

-عزیزم نارسیس چیشده؟! چرا دوری میکنی؟

ولی نارسیس به راهش ادامه میده

-دنبالم نیا گب!!
-ولی چرا؟😥
-چرا؟! از من میپرسی گابریل ؟ها؟از خودت بپرس؟تو اصلا سر کار میری ؟چرا انقد بیخیالی آخه ؟چیه میخوای کاری کنی منو از سر واکنی با این کارات باشه !! خودم میرم!
-ولی داری قضاوت میکنی منو !بهت این اجازه رو نمیدم!😡
-نمیتونم گابریل،دیگه نمیتونم باهات باشم با این وضعیت.
-اما نارسیس ،من تورو دوست دارم!😔🖤
-نمیتونم چیکار کنم؟ ها تو بگو.
-اما،تو مگه نمیگفتی منو دوست داری؟این تو بودی که گفتی بیا باهم باشیم!😥❤

لحظات غمگینی بود گابریل مغرور دیگه چشماش کاسه خون بود ولی اشک نمیریخت دستاش مشت کرده بود و یک دست تو موهاش کرد و برگشت ادامه داد.

-من گفتم نمیخوام عاشق کسی باشم!!😦
-اولا دفعه دیگه اینو بروم نیار احساس بدی بهم دست میده که من رفتم سمت پسری!! و دومن اشتباه کردم این رابطه اشتباه بود برای هردمون.
-همین؟ چقدر راحت میگی اشتباه کردم؟😦😔

گابریل دستاشو تو موهاش کرد و داشت فکر میکرد حرفی که میخواد بزنه درسته یا ن ولی گفت اونم با فریاد از ته دل از اون فریاد های غمگین و بغض دار فقط شما خواننده محترم دیدید که چقدر زجر کشید و بی احترامی دید چقدر تو تنهاییه خودش دردودل میکرد و کسی نبود ببینه حالش چطوره.

-پس غلط کردی اومدی تو زندگیم،گ...خوردی اومدی و منو عاشقم کردی گمشو بیرون از ذهنم نمیدونم چقدر طول میکشه که از یاد ببرمت ولی از ذهنم، قلبم، فکرم، برو بیرووووون گمشوووووو (مکث)...آآآآآآآآآه

نارسیس مکث کرد تعجب از این حجم عصبانیت گابریل

-اما..گا..گا..ب😥
-گمشووووو
گفتم ..هرچی بود تموم شد چیزی که نبایدو شکوندی و دیگه برنمیگرده


گابریل غرورش جریحه دار شده بود مطمئنم شما حالشو میفهمید
نارسیس با صورت زیباش و چشمای پر اشکه گرده مشکیش و صورت میزونش بغض میکنه و فرار میکنه و میره...
چند ماهی میگذشت و هنوز زخم نارسیس به دل گابریل مونده، شبی از روی دلتنگی به کافه هاگزمید رفت و به یاد قدیم سر میزه همیشگی نشست همون گل خوشبو که نارسیس دوست داشت هنوزاونجا بود ولی خشکیده شده بود ،گابریل دنبال کار میگشت آره هنوزم، ولی ایندفعه برای اینکه نشون بده نه تنها به نارسیس بلکه به همه که همیشه نوری توی تاریکی هست همون لحظه مردی با ریش بلند و کلاه و یک مرد دیگر با ردای مشکی اونجا بودند اگل فکر کردید که لرد ولدمورت و دامبلدورن درست فکر کردین آره دو دشمن دیرینه ولی الان سر عقل اومدن و همیشه به این کافه میان و هیچی نمیخورن هردو میشینن.

-سلام!گابریل.
-سلام چطوری ترومن؟
-اع سلام شمایید؟
-آره ماییم .

فلش بک

-آقای گابریل ترومن شما به جرم فروش اعضای بدن به سه سال حبس در زندان ازکابان زندانی هستید
-ولی !آقای قاضی کاری نبود حق بدین! بعدشم من اعضای ادم های مرده رو میفروختم.
-هرچی این کار اجازه نگرفتی و غیر قانونیه!!😒
-ولی آقای قاضی هرجایی برای کار سابقه میخوان منه جوون باید از یک جایی شروع کنم یا ن؟
-ببرینش داره بیش از حد صحبت میکنه.

همینطور که گابریلو میبرند:این درست نیس ،نه نییییییییسسس...

پایان فلش بک

-چیشده اینجا غمگین نشستی؟
-نه غمگین چرا خیلیم خوبم!
-گابریل منو دامبلدور اونشب صداتو شنیدیم من کار هاتو کردم به وزارت خونه اطلاع دادم که انجمن مرگ خوارها به دلیل خورده شدن اعضای بدن توسط ایوانوا درخواست مجوز کار برای فروش اعضای بدن رو بدن.
-منم بخاطر هوش بالات تورو کردم دفتردار بانک گرینگوتز که بتونی تو کارهای بانکی کمکمون کنی.

یکهو کرنلیوس فاج از پشت صداش میاد.

-و من هم استثنائاتی گذاشتم نسبت به دو شغله ها که خودمم درگیرش بودم

اون شب گابریل نمیدونست چی بگه انقدر خوشحال شده بود همرو بغل کرد و از خوشحالی تو خودش نمیگنجید
.....

سلام.
من نارسیس هستم ،دلم برای گابریل تنگ شده و شده برای یک لحظه هم شده دوباره ببینمش،ولی اون رفته و برنمیگرده
.....
صفحه آخر داستان

سلام من گابریل ترومن ارشد گروه هافلپاف بعد از تلاش فروان و لطف آقایان کرنلیوس فاج ،لرد و ارباب تاریکی و پروفسور دامبلدور صاحب بزرگترین شرکت کاریابی در دنیای جادوگری هستم و از ثروتمند ترین آدم های شهر و حالا .
همیشه نوری هست که تورو در تاریک ترین لحظات هدایتت کنه.

برگرفته از قسمتی از دفترچه خاطرات نارسیس
نام کتاب : افکاری در دوردست یا افکار دست نیافتنی هم نام داره
نویسنده :گابریل ترومن

پایان...



روزی میرسد تمام جهان را تاریکی میگیرد و مرا میبینی که روشنایی را میاورم🖤🖤


تصویر کوچک شده




پاسخ به: دفتر دوئل(محل درخواست دوئل)
پیام زده شده در: ۲۳:۱۱:۵۶ سه شنبه ۴ شهریور ۱۳۹۹
#4
درخواست دوئل دارم با بیدل نقال به مدت دوروز (فقط برای اینکه بگم خیلی سریع شکست میخوره دوروز گذاشتم و دلیل بعدی میخوام برم سرکار چند وقت دیگه )
این دوئل برای هاگوارتزه


روزی میرسد تمام جهان را تاریکی میگیرد و مرا میبینی که روشنایی را میاورم🖤🖤


تصویر کوچک شده




پاسخ به: بیمارستان سوانح جادویی سنت مانگو
پیام زده شده در: ۲۳:۰۸:۲۷ دوشنبه ۳ شهریور ۱۳۹۹
#5
-زاخا چه صدای اشناییه میشنوی؟
-اومممم صبر کن؟

پرده رو زد کنار و خیلس سریع برگشت و چشماش گرد شده بود

-این دوتا اینجا چیکار میکنن؟
-کیا؟
-نه بنزه!!
-بابا میگم کیا؟
-خب خره بنزه دیگه!!
-وای زاخا رفتی رو اعصاب ها!!
-اها فکر کردم ادامه ماشین ماگلیه ک تاره گرفتمه،چیزه...تیت و هلنا.
- قبرم کندس!!
-چرا؟
-آخه از اون وقت که تیتو فرستادم دنبال پروفسور با اون قیافه، بدجور ازم کینه داره ،و هلنا امروز رفتم پیشش عصبی شده و گفت از ناکجاآبادم نمیدونم چرا ،ولی سره ننه بودن یا نبودن مسئله این است...

یکدفعه خودشو جمع کرد

-ترو؟
-ها چیه رفتم تو فاز ،اها سر اینکه این ننه اس یا مادر دعوامون شد
-همین؟
-آره خو!!
خب ببین هیچ راه حلی برات ندارم مرلین بیامرزت!!خدافظ

صدای اشنایه دیگه میاد داشت درد میکشید

-آآآآآآآی درد داره دسته ها سم نیس!!آآآآخ اینم پایه ن سم!!

باصدای خیلی آروم زاخاریاس رو صدا کرد

-زاخا بیا اینجا !!
-درده،زاخا مرگه زاخا، زاخاریسم بگیری !!هی زاخا زاخا
-بیا منو گارد بگیر بیا بزن ،بیا له و لوردم کن،همین مونده منو بزنی وای بهبود اگه بودی این اتفافا نمیفتاد آههههه
-مامان دیگه این از تو اونم از نقی چخبره دیگه اه...من دیگه رد دادم

کارگردان به جلو میاد و زبون رشتی میگیره.

-چخبره هما اینا چی میگن!

سدریک حالت دعوا کردن نقی

-بروپوپورربرو

نویسنده میاد جلو و عصبانیت صحبت میکنه

-چخبره مگه پایتخته اینجا اه.

سدریک اندامشو نشون میده

-آقاااا بیا بزن اصلا بیا اصلا بیا جرم بده اصلا آااااااه

اونجاس که ولدمورت میاد و تذکر میده

-چتونه شماها سدریک کی گفت بیای تو صحنه برو اون پشت تو کات بعدی تو میای چتونه اینجا چت باکسه خونه خاله نیس که سه تا پیام پشت هم میدین.

ترومن همه رو به ارامش دعوت میکنه

-لیدیز اند جنتلمن ارامش خود را حفظ کنید ........خب دو در ،در طرفین دو در ،در عقب و جلو...

یکدفعه با شعار ایسگاه شدین ایسگاه شدین به ریش همه میخنده

-یعنی به ریش مرلین...

مرلین با شال و ردای خاکستری وارد صحنه میشه

-آقای نویسنده این ریشه مارو بیخیال شو جون جدت.

نویسنده با کت شلوار مشکی وارد میشه

-چشم، چشم اقا همه برین سرجاهاتون لرد جان مگه اینجا چت باکسه آخه ؛همین الان اقای الفونسو ادامه بده.

-از جمله درده زاخا مرگ زاخا میریم ۱...۲...۳ برو

ترومن خیلی اروم زاخاریاس رد صدا میزنه.

-زاخا ، زاخا.
-درد زاخا،مرگ زاخا،زاخاریسم حاد بگیری تو ای زاخا زاخا...
-خیله خب توام.
-ترومن فک کنم همینجا تو گونی میری میمیری...اومدن!!
-کیا؟
-گفتم که بننن...اها!! هدر دیگه.
-آآآآآآآخ بدبخت شدیم
-نقشت چیه تروم.؟
-برو یواشکی به ایوانوا بیاد اینجا.
-که چی بشه؟
-باید منو بخوره!!
-ترومن بخورت دیگه نمیای بیرون ها!!
-ما باهم قراداد ۲۰۳۱بستیم!!که اون بخوره من پیوند میزنم اینطوری اون هی میخوره منم پیوند میزنم هر پیوند ۳۰۰گالیون که ۵۰ ،۵۰ حساب میکنیم
-ععععع مگ ۲۰۳۰نبود ؟
-چرا بود ما ۳۱ رو بستیم .
-خب باش الان میام

زاخاریاس خیلی ۰۰۷ایی میره بیرون

-عععع هلنا هدر هم اینجاس...سلام هدر تو اینجاچکار میکنی...؟
-تقصیره...آآآآای ...تقصیر ترومنه به ریش مرلین گیرش بیارم کاری میکنم فراموش نکنه ،گفت یه خبر دارم وه برات مهمه...

کل قضیه رو تعریف کرد

-پس این زاخا کجاس؟

پشت پرده

-که اینطورباید یک اَتک به این بزنیم
-ارهعهه فکراتون روهم بذارین یک فکر بکر بکشین

طرف ترومن...

-اینا میخوان مقشه قتل منو بکشن.

در همون حال زاخاریاس با ایوانوا اومد ولی خیلی مخفی.

-خب قراره کیو بخورم؟
-زاخا مگخ توضیح ندادی؟
-چرا صبر کن فکر کنم کارخونه برگشته.

دوتا ضربه به سز الکس میزنه و یادش میاد.

-به زاخا ،بععععععع
-چش شد این چرا بع بع میکنه؟
-هیچی یه نوع سلام احوال پرسی گرم بین پسرا توهم بگو بععععع تا تموم شه.
-بععععععععع
-بععععععع سلام داش ترو ،خب مخی کجا بری ؟
-هرجا ،فقط ازین جا خارجم کن

خلاصه اونجا رو ترک میکند و از خطر مرگ فجیع نجات پیدا میکنن

-خب اهههههههووو(بالا اورد)اینم از اینجا
-بیا اینم دستو پایی که خواستی .
-مرسی فقط مغز بیشتر بیار
-چشم به لرد جان سلام برسون
-
پایان...


ویرایش شده توسط گابریل ترومن در تاریخ ۱۳۹۹/۶/۳ ۲۳:۱۴:۰۲

روزی میرسد تمام جهان را تاریکی میگیرد و مرا میبینی که روشنایی را میاورم🖤🖤


تصویر کوچک شده




پاسخ به: جادوی حقیقی چیست ؟
پیام زده شده در: ۲:۰۸:۴۹ دوشنبه ۳ شهریور ۱۳۹۹
#6
خب این بحث خیلی جالبه من با نظر سفیرا کاملا موافقم و اینکه عشق بی صاحاب خیلی قویه جادوش موافق تر ازین بگذریم اره جادو وجود داره بوده و هست غیر از شحصیت هایی که ما گرفتیم که ما فقططبق شخصیتمون حرف میزنیم ولاغیر خب به نظر من هر چیزی به حدش من به شخصه تمام چیز ها تحقیق کردم جادو شامل هیمیا لیمیا کیمیاو سیمیایه ولی یک چیزی دقت کنید
دقت کردین وقتی خودتونو وقف یا غرق چیزز میکنید خدا اونو ازت دور تر میکنه؟مثل عشق؟مثل جادو؟خب خدا میگه تو بنده منی باید به من اعتقاد داشته باشی تا بقیه چیز هارم داشته باشیم خدا میگه منکه افریننده توام تو انقدر به فکر من نیستی بعد به جادو بیشتر از من حتما اعتقاد داری که دنبالشی ؟ خب اینجا یک مسئله‌ای هست میگه با خدا باش پادشاهی کن یعنی این که تو به همه چیز میرسی اگر صلاح باشه تو الان میگی خب من جادو یاد بگیرم به همه کمک میکنم ولی تو فقط جلوی دماغتو میبینی ن ایندرو اومدیم دست به کار های شوم زدی!اونوقت چی؟
خدا جادو رو در بدن ما قرار داده پیامبر اسلام فرمودند :انسان با اراده خویش حتی توانایی جابهجا کردن کوه رو هم داره .
راست میگع الان شما فقط یک نمونشک میبینید ک حالا طرف خیلی زور بزنه یک اهنو میتونه با قدرت درونی خودش خم کنه یا چیز سنگینو برداره که بهش میگن تله کنیزی خیلی مسائل هست که بخوام بگم باید یک دفتر صد برگ پرکنین یک نمونه میگم تمام تا باشه بقیش برا بعد
شما هفت تا چاکرا اصلی دارین و چندین چاکرای فرعی در چاکرای چشم سوم یا فک کنم اسمش (شهر ساهاساراسا)فک کنم بازم برین سرچ کنید اسم دقیقش ببینید که دقیقا در پیشانی قرار داره که مخصوص ارتباط با عالم بالاس دلیر بعدی جمله با خدا باش اینه چی فکر میکنید؟فک میکنید اونی که سر به مهر میذار دقیقل وسط پیشونیش رو به مهر میذاره ینی چی خدا با تو تمرین میکنه ولی نمیفهمی خدا میگه ورزش کن چرا چون عقل سالم در بدن سالمه و عقل سالم همیشه میتونهبا جادوی زبان کار کنه ولی شخصا ادم خیلی شرعی نیستم ولی خب عزیزان دقت کنید به حرفام هر کار خدا حکمتی توش هست من نمیگم اقا نماز سر وقت بخون یا سر به مهر باش نه اصلا به من ربطی نداره ولی در هر چیزی رعایت کنید حد رو چون هرچیزط از حد رد بشه از دست خارج میشه و حالا بیا درستش کن حتی صحبت کردن حتی اینو خییییییلی توجه کنید حتی احساس و علاقه ورزیدن رو حدشو رد نکنین ممنون از توجهتون


روزی میرسد تمام جهان را تاریکی میگیرد و مرا میبینی که روشنایی را میاورم🖤🖤


تصویر کوچک شده




پاسخ به: زمين كويیديچ هاگوارتز
پیام زده شده در: ۱۳:۲۲:۱۲ شنبه ۱ شهریور ۱۳۹۹
#7
سوژه تقلب



این مسابقه بین هافلپاف و ریوینکلاو بود

چند روز قبل از مسابقه

همه داخل تالار هافلپاف بودن تیت و سدریک در حال صحبت کردن بودن
-سدریک پس کی نوبت من میشه؟
-ببین من من که‌نگفتم نه،گفتم بذار این بازی ها بین گروهی تموم شه باشه،برای تیم کشی بعدی میارمت دفعه بعد هرکس میتونه برای خودش تیم داشته باشه!
-ولی خب میخواستم برای گروهم امتیاز بیارم...

همینطور که صحبت میکرد ترومن از راه رسید و یک راست رفت پیش سدریک.

-سلام سد ،سلام تیت چطوری؟
-مرسی تبریک میگم!
-بابته؟
-پست مهاجمو دادن به تو!
-جدی؟؟؟؟
-آره مگه درخواست نداده بودی؟منم پیگیری کردم بجای کندرا اوردمت!
-واااای سدریک دمت گرم،از توهم ممنون بابت تبریکت،اععع...باید بریم برای ناهار

سه نفر به سمت سالن غذا خوری رفتن انواع غذا ها روی میز بود همه داشتن غذا میخوردند الکساندرا چیزی رو میزش نبود اخه همرو باهم خورده بود و بقیه بچه ها تیم کوییدیچ هافلپاف یکجا نشسته بودن

-سدریک بیاین اینجا جاتون خالی کردم!

سدریک و ترومن نگاهشون میره سمت صدا صدای زاخاریاس بود که از سر میز ناهار میومد ترومن یک نگاه به تیت کرد و گفت:

-بیا اینجا بشینیم
-ولی اونجا برای بازیکنانه تیمه
-بیا بابا مگه چخبره؟...اههههوووم میتونم به عنوان مدیر برنامم قبولت کنم!

تیت یکم قرمز شد اون صحنه داشت کوافل رو تو صورت ترومن میدید

-باشه بابا شوخی کردم بیا !!
-باشه بریم!

به سمت میز رفتن در حال غذا خوردن صحبت میکردن.

-میگم سدریک کندرا مگه چی شده بود؟
-خب به دلایلی که بین خودمون بود برکنار شد
-اها !!
-میگم تو چیشدی ،ناظر کجا شدی؟
-سوروس اسنیپ همیشه مسخرم میکنه ،میگه تو ترومنو میفرستم برین ناظر زوپس نشینان تو برزخ

همه میخندند ترومن سرشو بالا میاره

-خب اونا نمیدونن لیاقت تو هاگوارتزه
-چی بگم!!

همه با خوشی ناهار خوردن و هرروز تمرین می‌کردند ترومن تیت روبه عنوان رفیقش دوست داشت و نمیخواست ناراحت باشه برای همین با هماهنگیه سدریک به تمرین اوردنش که با اونا تمرین کنه داشتن با کوافل پاسکاری میکردندو دو به دو کنار رو با روی هم ایستاده بودند و دروازه بان هم تمرین جدا داشت
تیت داشت با یکی دیگه تمرین میکرد و وینی و زاخا دوطرف ترومن بودنو و تمرین میکردند
-گابریل؟
همینطور که کوافل رو میگرفت و پرت میکرد

-هوم؟
نگاهات عجیبه؟
-به کی ؟به چی؟

وینی به حرف اومد

-به تیت!!
-نه بابا اون فقط یک دوسته ، همین!!
-به من دروغ نگو گَب،تقریبا تمام گروه متوجه شدن که موقع تمرین حواست به تیته البته غیر خوده تیت
-خب گیریم یچیز....آخ دستم ...گیریم یچیزی باشه...بگیر مک!!
-خب چرا معطل میکنی؟
-میدونی ویک همه یک راز هایی دارن که به کسی نمیگن...مواظب باش

ویک توپو میگیره و صدای سدریک بلند میشه

-خب تمرین بعدی اینه یکی توپو دستش میگیره و بقیه باید توپو ازش بقاپن توپ دست هرکس افتاد باید با مهارت خودش تا ده دقیقه دستش نگه داره و بازیکنانو جا بذاره این تمرین برای استقامت و جا گذاشتن بازیکنانه حریفه

همه یک دایره درست کردند سدریک توپو بالا انداخت حسن مصطفی توپو اول میگیره حرکت میکنه همه دنبال توپ میرن حسن چون مهارت داشته از قبل همه رو جا میذاره ولی زاخاریاس توپو ازش میقاپه ... تمرین سختی بود بعد این تمرین سراغ گرفتن اسنیچ رفتن و اون روز تموم شد
دو روز بعد مسابقه بود بود روز بعد ریوینکلاو زمینو گرفته بود برای تمرین و فرداش مسابقه بود
بعد تمرین ریوین همه سر کلاس پروفسور اسلاگهورن اومده بودند

-خب بچه ها خوش اومدید امروز درس مهمی هست که باید یاد بگیرید معجون سازی همیشه این نبوده که حال همو بهم بزنید (در حالی که به ایوانوا نگاه میکنه و روشو برمیگردونه)همیشه این نبوده که بخوایم برای تغییر شکل یا هرچی استفاده بشه درس امروز درباره شانسه،این چیزی نیس که هر کسی داشته باشه چندین سال پیش پسری به نام هری پاتر تونست دون معجونو به دست بیاره البته چند سال پیش ساخت این معجون سخت بود ولی الان به لطف بازار سیاه درست کردنش اسون شده!

-یعنی هرکسی اونو بخوره اوضاع چیزی که میخاد میشه؟یا قدرتمند میشه؟
-اقای جاکسن همیشه اجازه بگیر حرف بزن ولی ایندفعه رو جواب میدم،خب هردو معجون های جدید این قابلیت رو دارن که قدرتمند کنن در ضمن این فقط یک اموزشه ن چیز دیگه مگه نه اقای جاکسن؟
-آره غیر از اینم نیست!

اون روز کلاس تموم شد همه داشتن از کلاس بیرون میومدند

-سدریک به نظرت حرف زدن تام عجیب نبود؟
-نمیدونم دقت نکردم ،تمرکزتو بذار برای فردا باشه؟
-باشه!!

و سدریک سریع جدا شد و رفت تیت از کنار ترومن رد شد و ترومن اونو دید صحنه بسیار زیبایی بود همینطور که تیت با دوستاش میخندید ترومن لبخندی رو صورتش بود یکدفعه با یک بشکن به حالت عادی برمیگرده

-گب کجایی؟
-اع سلام هدر تویی؟
-خیره شده بودی،قضیه چیه؟
-هیچی یک خیالات عجیب و درس تکرار شدنی
-خب لاقل یجوری نگاه کن که خیط نباشه ،بیا بریم !!

اتاق خواب هافلپافی ها

شب شد اتاق گابریل با هم اتاقیش ارنی مک میلان تو تختاشون بودند و خوابیده بودند

-خب بازی کوییدیچ بین ریوینکلاو و هافلپاف این بازی چه بازی بشه ترومن همه رو جا میذاره به به ده امتیاز برای هافلپاف یک ده امتیاز دیگه ترومن چه میکنه

همه چی بهم میریزه مثل خمیر بهم پیچیده میشه ترومن و یک نفر دیگه در حال صحبت بودند ترومن گریه میکرد ترومنی که ِغرورش له شده بود ترومنی که کسی نمیتونست غرورشو زیر پا بذاره ایندفعه چشماش کاسه خون بود

-ببین گب نمیشه نمیتونم ،نمیتونی زورم کنی که!!نمیتونم چیکار کنم؟ 🖤😕
-ولی نارسیس من دوست دارم!😦❤
-میگی چیکار کنم حالا حست یه طرفس!🖤😧
-ولی خودتم ازین حرفا میزدی!!خودت اومدی سمتم من گفتم نمیخام با کسی باشم تو منو این کردی 🖤😔
-اشتباه کردم غلط کردمو برای چنین موقع هایی 😧
-پس غلط کردی که اومدی تو زندگیم گمشوووووووو بیرون از ذهن من نمیدونم چقدر طول میکشه که بخوام فراموشت کنم ولی یروزی تقاص همشو میدی [b]گمشووووووووووووووووو بیرون گمشو [/b]😡😭😦😥

چشمای ترومن خون شده بود صدا تو سر ترومن میپیچید انگار دنیا تو سره گب میچرخید

-گمشوووووووو

ارنی از خواب میپره و روی سر ترومن میره

-گب ،گب بیدار شو چت شده؟

گب چشماشو باز میکنه کاسه خون بود با صدای خش دارش صحبت میکنه

-همون کابوس همیشگی
-هی گب مجبورم میکنی یک ابلی ویت روت اجرا کنم ها!!

و اونو بغلش میگیره ادامه میده

-مرده گنده خجالت بکش تو که هیچوقت نگفتی این همیشگی چیه ولی هرچی هست باید تمومش کنی

-دستتو بکش از من ، خودم میدونم چیکار کنم ،نیازی نیس بگی چیکار کنم


و از اتاقش خارج میشه که هوایی بخوره ارنی به اخلاقه ترومن عادت داشت

زمین بازی کوییدیچ روز بازی بین هافلپاف و ریوینکلاو

-خب من یوان هستم گزارشگر این بازی ،هافلپاف اومده تا بازیکن جدیدش رو معرفی کنه گابریل ترومن مهاجم جدیدالورود تیگ هافلپاف که جابگزین کندرا دامبلدور شده این بازی جزو مهم ترین بازی هاست و یک بازیه سرنوشت ساز

_خب بچه ها امیدوارم بازی خوبی داشته باشین مراقب باشین حریف قدری داریم

یوان:خب تماشاگران ورزشگاه رو پر کردن یه عده از گروه پایگاه بسیجی مودی اومدن و عکس مودی رو بالا نگه داشتن البته نمیدونم چه ربطی داره ولی عجیب تر از این تیم ریوینکلاوه که پرچم ژاپن رو بالا برده کارهایی میکنن ایناهم ها،خلاصه صورت دامبلدور رو میبینیم که نصف صورتش زرد و نصفشو آبی کرده بود حاجی خودمونیم چه قیافه بیریختی پیدا کرده طرفداران هافلپاف هم سر صدا میکنن که پرچم ژاپن رو پایین بیارن فک کنم پرسپولیسی باشن این هافلی ها، خلاصه بازی شروع میشه از بازی قبلی حسن فقط ازش یک سر مونده و از برایان یک پیکر شبیه به خمیر که به بازی اومده تماشاگرا اماده اومدن تماشاگرای محترم خواهشمند است بساط پیک نیک و قلیونو جمع کنید از دفعه قرل وزارت بهداشت اومد یقه مارو گرفت کره خر سوار جیم دال سایپا۹۰هاگزمید باز حیوونو جای قبلی پارک کردی بیا برو وردار دیگه، خب برایان هنوز همون شرت ماماندوزو رو صورتش داره
خب بازی شروع میشه سدریک با
لگدی به کدو بازی شروع میکنه کدو اعتراض میکنه ولی نمیدونم چرا حسن با انگشت میانه معروفش به سمت کدو میاد و تو چشم کدو فرو میکنه حسن غوغایی به پا کرده ترومن رو میبینیم که از فرصت سو استفاده کرده و یک ده امتیاز برای هافلپاف میاره ریوینکلاوی ها با شعار ننه هلنا کجایی به سمت داور میرن ولی داور بلایی که سر برایان اوردو سر اونا میاره و شرت هاشونو به سرشون میکشه و با شعار مرگ بر جرونا بازی رو از سر میگیره
بازی پر گلی رو مشاهده میکنیم...

روز بعد

-تخ تخ تخ تخ خب تخمه خوردن بسه همونطور که تماشاگران اماده به ورزشگاه اومدن زاخاریاس از خواب بلند میشه و با شعار یا ناظر یا هیچی به سمت توپ ها حمله ور میشه و گل ۱۳۰ رو میزنه بازی ۱۳۰ به ۱۴۰ به نفع ریوینکلاو پیش میره آقا پس این اسنیچ کجاست بع له اسنیچ دست مک گونوگاله دلیل اینکه برداشتی چیه مک؟
-بتوچه!!
-خب جواب قاطع و صریح رو شنیدیم زاخاریاس همینطورلا چماق به سر لینی میزنه و خطا میگیره بعله پنالتی به نفعه ریوینکلاو همینطور که تام دور خیز میکنه جسم خمیر شده و بی جونه برایانو میبینیم که جانباز بازی با گریفه و تام پرتاب میکنه و ۱۵۰امتیاز برای ریوینکلاو و بعداز ساعت ها بازی ریوین برنده بازی میشه خب از بالا گفته شده که ولدمورت همون دستگاه ازمایش خونو به همراه فنریر و اگلا ارتقاش داده و تمام چیز هایی که خوردی نخوردی و خواهی خورد رو نشون میده و تست جرونا هم رایگان انجام میشه

همینطور که ریوینی ها شادی میکردند شوکه شدند حسن و برایان ک بیخیال بودند چون چیزی ازشون نمونده بود که بخوان آزمایش بگیرن همه به سمت دستگاه وسط زمین که همه تماشاگرا ببینن رفتن فنریر با نیشی باز به بازیکنان نگاه میکنه

-خب صدا میزنم بیاین بشینین
ارنی مک میلان

ارنی میشینه و یه قطره خونشو میریزه

-خب خونت قاطی داره برو...
-فنریز اینجا تایپک قبلی نیس اون دستور لرد لغو شد
-اع راس میگی اگلا ...خب برو مشکلی نیس..بعدی حسن مصطفی
....حسن کجایی حسن حسن

چیزی نبود فنریر همه جا رو گشت کسی نبود فقط یک صدا شنیده و یک انگشت دیده میشد

-اینجام یا باید حتما اینو نشون بدم
-خو تو معافی برو ...برایان سیندر فورد

بازم چیزی نبود جسمی بی جون که خودشو میکشید رو زمین فنریر یک نگاهی میکنه

-خب توهم بیا برو

بازیکنان هافلپاف همه تست دادن و رسید به بازیکنان

یوان:خب بازیکنان تیم هافلپاف مشکلی نداشتن همه لباساشون به نشانه قدرت در میارن البته تا وین خواست در بیاره داور به سمتش رفت و با امر به دامبلدور و نهی از ولدمورت صلواتی بر مودی و ال مودی خاتمه داد
همه دخترا غش و ضعف میرفتن
نوبت بازیکنان ریوین شد تام جلو میره فنریر به میگه هاه کن بعله خبر‌ رسید الکل هشتاد درصد با چیپس و ماست اضافه خورده تماشرا با شعار حرومت حرومت تنها خور تنها خور مورد عنایت قرار میدن ازمایش میگیره و بعله چند قطره قطره شانس هم خورده تماشاگرا با شعار شیر سماور نمیدونم چرا داورو مورد عنایت قرار میدن فک کنم داورم با اینا همدست بوده
بعله کارگردان الفونسو رو میبینیم که جی کی رولینگ پاشو گرفته و نرو نرو کنان به سمت دوربین میاد و رو پرده سفید ورزشگاه عکس های اسلاگهورن و بچه های ریوینکلاو رو نشون میده
اقاااااااا قطع کن قطع کن اینا چیه زشته کاربر های سن پایین داریم قطع کن اقا اوه اوه دارن به زور طرز درست کردن قطره شانسو میگیرن اوه اوه اقاااااااا
مثبت ۱۸ شد الانه که وزارت ارشاد بیاد به بوق بریم قطع کن آلفونسو جان قطع کن همونه رولینگ به پات افتاده با این وجود برنده بازی هافلپااااااااف
تماشاگران ریوینکلاو این بار با شعار شیر سماور داورو مورد عنایت قرار میدن

هها خوشحال میشن ترومن دنبال تیت میگرده و تو تماشاگرا و تیت بوس از راه دور میفرسته و ترومن از بالای جارو میفته از شدت پرتاب بوس و به پنج تیکه تبدیل میشه و جن های عزیز اونو به سمت مادام پامفری در درمانگاه هدایت میکنن

و مودی همچنان شورت های بازیکنان رو دید میزنه و اعلام رنگ میکنه

-شورت دامبلدور خاکستری بود خودم دیدم
...
پایان




روزی میرسد تمام جهان را تاریکی میگیرد و مرا میبینی که روشنایی را میاورم🖤🖤


تصویر کوچک شده




پاسخ به: الگوی شما کدام شخصیت هری پاتر است؟ چرا؟
پیام زده شده در: ۱۱:۰۸:۳۲ جمعه ۳۱ مرداد ۱۳۹۹
#8
من
فرد و جورج چون در اوج نا امیدی همیشه شادی دارن تا یادشون نره هنوز هم زندگی وجود داره

متاسفانه هری نیس😐😂چون همش یه تیشرت

اوممم دراکو هم است چون غرورش رو دوست دارم

ولدمورت هم هست چون یکی از شخصیت هام اونه نمیتونم ببخشم متاسفانه

سوروس که ته عشقه نمیدونم ازش چی بگم واقعا بزرگترین الگومه بین همه


روزی میرسد تمام جهان را تاریکی میگیرد و مرا میبینی که روشنایی را میاورم🖤🖤


تصویر کوچک شده




پاسخ به: كلاس معجون سازي
پیام زده شده در: ۲۰:۱۵:۲۱ سه شنبه ۲۸ مرداد ۱۳۹۹
#9


ویرایش شده توسط گابریل ترومن در تاریخ ۱۳۹۹/۵/۲۸ ۲۰:۲۴:۱۰

روزی میرسد تمام جهان را تاریکی میگیرد و مرا میبینی که روشنایی را میاورم🖤🖤


تصویر کوچک شده




پاسخ به: كلاس تاريخ جادوگري
پیام زده شده در: ۲۰:۱۳:۵۳ سه شنبه ۲۸ مرداد ۱۳۹۹
#10
-خب استاد چجوووووووو....

چند دقیقع بعد ترومن در کلبه ایی افتاده بود.

-این همان ساحره است که میگفتند؟
-به نظر همان است!
-خب نادان نقاشی را بنگر!!

دو مرد با لباس هایی که روش صلب بود بالای سر ترومن ایستاده بودند که تروم بهوش اومد:

-آآآآآآخ پروفسور میذاشتی کا کا کا ....شما کی هستید؟
-بگیرینش الااااااان
-ولی چرا مگه چیکار کردم؟
-به جرم سحر و جادو کردن قرار است به دار آویخته بشی!
-اما....صبر کن ...صبر کن ثابت کنید که من جادو کردم

یکی از مامور ها چوبدستی از جیب ترومن درآورد و به ترومن خیره شدند:
-این!
-
-ببرینش چرا درنگ میکنید؟
-گب به خودت بیا تو یک هافلی هستی تو به زرنگی معروفی...هوووووووووووومممممممم

ترومن رو خودش فشار میاره و فکر میکنه

- قربان چرا شکل عوض میکند؟
- توجه نکنید ببریدش!

ترومن یکهو به حالت عادی برمیگرده

-
-قربان کار های عجیب غریب میکند!چه کنیم

ترومن یکدفعه سرجاش وایساد

-یه پیشنهاد دارم
-چه پیشنهادی؟
-یه پیشنهاد خوب! :
-وای بر تو اگر پیشنهاد الکی و گزافی باشد
-نه ،من میتونم کاری کنم که شما به پول دار ترین افراد شهر تبدیل بشید
-گزافه گفتی الان؟
-نه به مرلین قس..یعنی به جون جفتمون تازه اگر من یک ساحره ام پس هرکاری از دستم برمیاد
-قربان فک نکنم گزافع گویی باشد

سربازا به فکر میرند رییس اونها رو بع ترومن

-خب یک سوال میکنم اگر جواب بدهی معلوم است تو گزاه گو نیستی ،باشد؟

ترومن چند لحظه فکر میکنه و با ترومن درونش صحبت میکنه

-چیکار کنم حالا؟
-قبول کن!
-خب شاید سوال سختی بکنه
-خب قبول کن یا مرگ یا زندگی خخخخخخ شوخی کردم سوال خاصی نمیپرسه از فکر ننه هلگا پرسیدم گفت سوال سختی نمیکنه!
-بااااشه

از فکر در میاد
-خب باشه سوالتون چیه؟
-خب دررویای من چه میگذرد اگر ساحره ایی گزاف نمیگویی و تو مارا ثروتمند میکنی و ما از شهر فرار میکنیم و ما شتر دیدیم ندیدیم و غیر ازین خودت میدانی...
- باید فکر کنم!
-سریعتر!!

دوباره با ترومن درونش شروع میکنه صحبت کردن

- خب ترومن جان خر بیار باقالی بار کن
-برات سوپرایز دارم ننه هلگا اینجاس!!
-الکیییییییییییی
-سلام فرزندم
-سلام نن جون
-نن جون چیه الان یکی تازه میاد میخونه میگه احترام نداره برا خودش این هلگا
-ببخشید! سلام بر مادر
-حالا خوب شد ،خب به نظرت یک سرباز همیشه چه ارزویی داره ?
-چمیدونم! شما اینجایی که بگی!
-خب حالا یکم فسفر بسوزونی بد نیس ، خب یک سرباز همیشه آرزو داره جای پادشاه باشه !
-دستت درد نکنه نن جو...یعنی مادر هلگا
-تشکر از من نکنی فکت درد میگیره؟
-تورو همیشه میبینم که عشقم

از حالت تفکر در میاد

- خب باید مراسماتی اجرا کنم تا بفهمم
-باشد بازش کنید !!

دستای ترومن باز میشه

_هیبالابلابلابلابلابلابلا بوووووووووووووو ییییییا

دستاشو بهم میزنه و دور خودش میچرخه

-اوووووووووو...

چشماشو باز میکنه

-تو در سرت رویای پادشاهی داری

ریسسشون به وجد میاد

-واای چطوری فهمیدی
-گفتم که من ساحره ام و همه چیو میفهمم!
- خب مارا ثروتمند کن سریع
- خب سه نفرتون روه به روی من وایسید کنار هم

اون هاهم همین کارو میکنن

-باید منو ببخشید ولی براکیاننننندو

دستای سه نفرشون بسته میشه

-ای ساحره حقه باز مارا رها کن
-ببخشید ولی برای اینکه چیزی یادتون نیاد اینم نیازه اُبلی ویت

سه تاشون همه چیو از یاد میبرن و با فکر کردن به کلاس تاریخ جادوگری به اونجا میره

-آآآآآآآخ درد داشت فک کنم سره راه خوردم به شاخه درخت ....اع لاوندر توهم اینجایی؟
-آره مجبور شدم حافظه چند نفرو از بین ببرم
-هوف منم مجبور شدم سه نفرو ببندم بعد حافظشون پاک کنم
-آره بخیر گذشت
...پایان...




روزی میرسد تمام جهان را تاریکی میگیرد و مرا میبینی که روشنایی را میاورم🖤🖤


تصویر کوچک شده








هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است. ۱۳۹۹-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.