هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان داستان های شگفت انگیز هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل




پاسخ به: کی, کِی, کجا، با کی، چیکار؟؟؟
پیام زده شده در: ۲۳:۱۶:۰۳ سه شنبه ۲۰ اسفند ۱۳۹۸
#1
با کی؟
با نوه های ویزلی!


به ریونی و محفلی و جوز و ری و اما و پروفمون نگاه چپ کنی چشاتو از کاسه در میارم.
من و اما همین الان یهویی
تصویر کوچک شدهتصویر کوچک شده


پاسخ به: کی, کِی, کجا، با کی، چیکار؟؟؟
پیام زده شده در: ۱۷:۰۲:۰۷ سه شنبه ۲۰ اسفند ۱۳۹۸
#2
کی؟
پسران ویزلی.


به ریونی و محفلی و جوز و ری و اما و پروفمون نگاه چپ کنی چشاتو از کاسه در میارم.
من و اما همین الان یهویی
تصویر کوچک شدهتصویر کوچک شده


پاسخ به: شخصیت خودتون رو معرفی کنید
پیام زده شده در: ۲:۳۵:۰۹ یکشنبه ۱۸ اسفند ۱۳۹۸
#3
سلام لطفا جایگزین شه:

نام: پنه لوپه کلیرواتر.
القاب: پنی، پنه، پرنسس نوشابه ای.
جنسیت: ساحره.
درجه خونی: دورگه( مادر ساحره)
نام اعضای خانواده: بابا، مامان، داداش پارسیس.
گروه: ریونکلاو.
جبهه: محفل ققنوس.
خصوصیات ظاهری: چشمای آبی، لاغر اندام، موهای نارنجی که بعضی وقتا به رنگ های دیگه ای قابل رؤیته.
چوبدستی: پر ققنوس آغشته به نوشابه با موی گربه هاوانای چشم سبز.
بوگارت: زجر و غم دوستان در تاریکی مطلق.
توضیحات: دختریه که از بدو تولد از تاریکی می‌ترسید و به سرعت جیغ میزد و هنوزم همینطوریه. همین خصوصیتش موجب شد که با گربه نازنینش آشنا شود. جیغ های کر کننده ای داره و برای همین هر ساله شیشه های خونه گریمولد را عوض میکنند.
از بچگی با نوشابه اخت گرفته و با اسلحه نوشابه ای و گلوله های سر نوشابه ایش از خودش محافظت میکنه. سوپ نوشابه خوراکشه و از کوکاتوس استخراج میکنه. انبار نوشابه در کنار خونه گریمولد وجود داره که به بیش از صد دوربین و اشعه لیزر مجهزه.
این دختر مو های نارنجی داره و خیلی وقت ها با فرزندان آقای ویزلی اشتباه گرفته میشه.
گربه این دختر جاسوس بسیار خوبیه. جایی گربه سفید با چشمای آبی دیدید بدونید قراره این دختر کاری در اون مکان انجام بده. این گربه همیشه در جنگل ممنوعه در حال دور دوره و فقط کافیه پنه صداش بزنه تا ببینید رو پاش نشسته و ناز میاره.
شاید دختری شوخ و مهربون باشه ولی فقط کافیه پا رو نوشابش بزارید.( روحتون شاد و یادتون گرامی میشود.)
دختریه که اصلا آدم فروش نیست.( نوشابه بده تا تکذیب کنم.)



شد.


ویرایش شده توسط پنه‌ لوپه کلیرواتر در تاریخ ۱۳۹۸/۱۲/۱۸ ۲:۴۰:۰۰
ویرایش شده توسط مافلدا هاپکرک در تاریخ ۱۳۹۸/۱۲/۱۸ ۲:۴۰:۱۰

به ریونی و محفلی و جوز و ری و اما و پروفمون نگاه چپ کنی چشاتو از کاسه در میارم.
من و اما همین الان یهویی
تصویر کوچک شدهتصویر کوچک شده


پاسخ به: قلم پر تندنویس
پیام زده شده در: ۱:۳۰:۲۲ شنبه ۱۰ اسفند ۱۳۹۸
#4
سلام یه سوال ذهنمو درگیر کرد امیدوارم ناراحت نشی.
چی شد محفل رو ول کردی جناب هاگرید؟


به ریونی و محفلی و جوز و ری و اما و پروفمون نگاه چپ کنی چشاتو از کاسه در میارم.
من و اما همین الان یهویی
تصویر کوچک شدهتصویر کوچک شده


پاسخ به: نقد پست های انجمن محفل ققنوس
پیام زده شده در: ۱:۴۹:۱۱ جمعه ۹ اسفند ۱۳۹۸
#5
پول نقد لطفا! این یه سرقت مسلحانه است
چند ماه ننوشتم یه چیزایی برام غریب بود تو نوشتن.


به ریونی و محفلی و جوز و ری و اما و پروفمون نگاه چپ کنی چشاتو از کاسه در میارم.
من و اما همین الان یهویی
تصویر کوچک شدهتصویر کوچک شده


پاسخ به: شوالیه های سپید
پیام زده شده در: ۰:۰۰:۳۸ جمعه ۹ اسفند ۱۳۹۸
#6
پست پایانی


سر کادوگان و همراهان به سمت تابلویی میرفتن که به طور عجیبی سر سبز و زیبا بود طوری که ذهن هر کسی با دیدن اون منظره باز میشد.

-فسم مثل این که رفته فس کنه
-سوتک تو یه نظر بده همرزم!
- چرا نمیای شمشیرتو احضار کنی؟
-همرزم مگه می شه؟
- آره چرا نشه این تابلو های خونه ریدل همشون طلسم احضار دارن!
-همرزم چنبر زده نشدی؟
-نه تو صدا بزن.
-شمشیر بیا!

زره سر کادوگان شروع به لرزش کرد طوری که به ظاهر انگار داشت رقص بندری میرفت.

-این حرکات چیه؟ حالت خوبه؟
-نمیدونیم سوتک احساس میکنیم یه چیزی تو زرهمون وول میزنه.

نجینی رفت داخل زره تا ببینه حدسش درست بوده یا نه.
-چه میکنی چنبر؟ به حریم خصوصیمون چیکار داری؟ بیا بیرون ببینم اونجا اتاقمه! بیا بیرون خیار چنبر آبزیرکاه!
-اتاق؟
-سوتک تو هم مغزت چنبری شده؟
-
- مگه خونه تو کجاست؟
-معلومه تو تابلو طوطی های مترجم!
-یعنی الان همرات نیست ؟
- نه!
-سوتک مشکلی با خونه همراه داری؟ به خیار چنبر تبدیلت کنیم؟
-خونت تو زرهت جا شد؟

نجینی بیرون اومد و باعث قطع گفت و گو شد؛ شمشیر بود که با خودش بیرون میآورد.
-تمام این مدت دنبال شمشیری فس میکردیم که همرات بود؟
-آره! فقط به همرزمان سفیدمان نگین ها زحمت کشیدن برا پیدا کردنش!
-قبل از رسیدن به محفل خودم فس فست میکنم!

یه چیزی محکم خورد تو سر سر کادوگان نگاه که کرد دید سر نوشابه است! انگار خبر به محفل رسیده بود و پنه لوپه با کمال میل سلاح های نوشابه ایشو به بچه های محفل داده بود! آخرین چیزی که سر کادوگان از اون روز یادشه باران در های نوشابه بود! و این شد که ضرب المثل« شمشیر طلب کرده کتک های خورده» در بین جادوگران رواج یافت.
پایان


ویرایش شده توسط پنه‌ لوپه کلیرواتر در تاریخ ۱۳۹۸/۱۲/۹ ۱:۴۴:۵۳

به ریونی و محفلی و جوز و ری و اما و پروفمون نگاه چپ کنی چشاتو از کاسه در میارم.
من و اما همین الان یهویی
تصویر کوچک شدهتصویر کوچک شده


پاسخ به: نحوه برخورد،فکر کردی کی هستی!؟
پیام زده شده در: ۱:۳۸:۰۴ پنجشنبه ۸ اسفند ۱۳۹۸
#7
بعضی وقتا فکر میکنم تنهام!
بعضی وقتا به خودم میگم فکر کردی کی هستی که با اخمت دوستتو ناراحت میکنی؟
بعضی وقتا یه بغضی تو گلومه که خودم فکر میکنم بغض نیست یه چیز دیگست! شاید خنده دار باشه ولی نمیدونم چیه، فقط میدونم بغض نیست. هی فکر میکنم و فکر میکنم...ولی...به نتیجه ای نمیرسم. اون لحظه است که دستی رو شونه هام حس میکنم و صدایی تو گوشم زمزمه میشه« پاشو پنی»و اون لحظه است که یادم میاد اون بغض بغض بود. ولی نه مثل هر بغض دیگه ای این بغض از ترس از دست دادن دوستامه.
بعضی وقتا هم بیخودی قهقهه میزنم طوری که هرکی منو می‌بینه فکر میکنه دیوونه شدم ولی اونا اشتباه میکنن! قهقهه میزنم چون میدونم اشتباه های قبلیم الان برام بامزه آن قهقهه میزنم، چون میدونم، دوستام کنارمم.
بعضی وقتا بعضی وقتا بعضی وقتا...
ولی الان مطمئنم، مطمئنم که همیشه همیشه امید به زندگی دارم چون... دوستانی دارم که تو بدترین لحظات وقتی سرم رو زانو هامه و دارم اشک می‌ریزم... دستی زیر چونم میزارن و سرم و بلند میکنن. و در لحظه ای که نور چشمای پر امیدشون چشممو اذیت میکنه با تمام قدرتشون فریاد میزنن«من هستم برای چی گریه میکنی؟» و با اخم کوچیک ظاهریشون تمام غم زندگی رو از یادم میبرن و لبخند کوچیکی رو لبام میشینه. اون لحظه است که بدون این که خودم بفهمم دستم کشیده میشه و از زیر دریای طوفانی دلم نجات پیدا میکنم و تمام ارزش های زندگیم یادم میاد. نبین اون لحظه ای رو که با نیش و کنایه ها با هم شوخی میکنیم مهم اینه که، تا تهش با همیم!
حالا از خودت بپرس. نترس، برو جلوی آینه و از خودت بپرس «من برای دوستم یه دوست واقعی ام؟ فکر کردم کی هستم که برای دوستم مثل خودش بهترین نیستم؟»


ویرایش شده توسط پنه‌ لوپه کلیرواتر در تاریخ ۱۳۹۸/۱۲/۸ ۱:۴۵:۳۰

به ریونی و محفلی و جوز و ری و اما و پروفمون نگاه چپ کنی چشاتو از کاسه در میارم.
من و اما همین الان یهویی
تصویر کوچک شدهتصویر کوچک شده


پاسخ به: بحث های سر میز غذا
پیام زده شده در: ۱:۲۴:۳۱ چهارشنبه ۷ اسفند ۱۳۹۸
#8
-babajan are you a khob man?l
-Yes.
-Wow! Pas babajan ozv Mahfel mishi?l
-No.
-niroo ie rooshanaii dar oon kale safet moj mizane ha!l
-No.
- Horry kojaii?l
-his! I have a job and I love it pas sokoot!l
به شدت شبیح بلاتریکس نگاه میکرد.


آن طرف تر
-میری اونور یا شاخی شم؟
-What?l
شاید باورتون نشه ولی زبون گوزن ها و اهالی کاخ سفید خیلی شبیه همه و ریموند اشتباهی که نباید میکرد رو کرد.
-بالاخره یه نیمه گوزن پیدا شد.



ویرایش شده توسط پنه‌ لوپه کلیرواتر در تاریخ ۱۳۹۸/۱۲/۷ ۱۷:۴۷:۱۸

به ریونی و محفلی و جوز و ری و اما و پروفمون نگاه چپ کنی چشاتو از کاسه در میارم.
من و اما همین الان یهویی
تصویر کوچک شدهتصویر کوچک شده


پاسخ به: گـِـُلخانه ی تاریک
پیام زده شده در: ۲۱:۵۴:۱۱ جمعه ۲۲ آذر ۱۳۹۸
#9
همون لحظه که مرکخوارا دستاشونو بردن بالا تا بازی رو شروع کنن در با صدای بلندی باز شد و باعث شد همه مرگخوار ها از ترس به خودشون بلرزن.

-غذای گل ما... چه غلطی میکنین مرگخواران ما؟ بندری میرین؟
-نه ارباب از هیبت شما بدنمون به لرزه در اومد.
-رو حرف من حرف میزنی؟
-غلط کردم!
-کتاب کمک آموزشی غلط نکردن تو خونه ریدل با کمک پروفسور بینز بدم خدمتتون؟
-هک این روح رو مخ رو تو پاتیل بنداز باهاش یه معجون درست کن از دستش راحت شیم.خب... غذای گل مان چیشد؟
- دو دقیقه دیگه آمادس ارباب.
-الان دو ساعته منتظریم چطور هنوز آماده نیست؟
-آخه هرچی سنگ شنل چوبدستی بازی میکنیم همه سنگ میارن.
-پس بهتره خودم یکیتونو انتخاب کنم.

همه مرگخواران جز هکتور که بینز رو دنبال میکرد و ملاغشو از توش رد میکرد با ترس به اربابشون زل زدند.


به ریونی و محفلی و جوز و ری و اما و پروفمون نگاه چپ کنی چشاتو از کاسه در میارم.
من و اما همین الان یهویی
تصویر کوچک شدهتصویر کوچک شده


پاسخ به: تنبیه سرای هاگوارتز
پیام زده شده در: ۲۳:۰۳ پنجشنبه ۹ آبان ۱۳۹۸
#10
چشمانم را باز کردم احساس میکردم هیچ کنترلی روی خودم ندارم. بدون هیچ آگاهی از اطرافم به اتاقی نگاه کردم که کنار دیوارش لکه خونی وجود داشت اما هیچ کسی از آن خبر نداشت. روی اون با شنل نا مرئی پوشانده شده بود. شنل رو سرم کردم و از پشت پنجره به بچه هایی نگاه کردم که با هم بازی میکردند. تنها در آن بین دو چهره برام آشنا بود. از پله ها پایین رفتم. تنها لوستر وسط تالار بود که نظرمو جلب کرد. با دقت بهش خیره شدم. با دیدن خفاش بنفش رنگ روی آن علت تکان ها را فهمیدم و بدون هیچ توجهی از تالار خارج شدم. به حیاط که رسیدم بید کتک زن شروع به تکان خوردن کرد. انگار میخواست منو از بچه های معصوم داخل حیاط دور کنه. نیشخندی رو لبم نشست و دندان های تیزم نمایان شد. در حالی که بسمت دو بچه در حرکت بودم اتش تشنگی بهم غلبه کرد. به سمت یکیشون رفتم و ...

-جوز... جوزفین مونتکومری چت شده؟ چرا یهو بیهوش شدی؟

یهو فروغ چشمام از بین رفت. دوباره همون چشمای معصوم آسمانیم پیدا شد ولی اتشم از بین نرفته بود با دیدن ریموند دوباره به حالت خلسه رفتم و بهش حمله ور شدم...
دقایقی گذشت. اتشم از بین رفت. صورتم آغشته به خون بود. این اشکام بود که صورتمو میشست.


ویرایش شده توسط پنه‌ لوپه کلیرواتر در تاریخ ۱۳۹۸/۸/۹ ۲۳:۱۴:۵۵
ویرایش شده توسط پنه‌ لوپه کلیرواتر در تاریخ ۱۳۹۸/۸/۹ ۲۳:۱۶:۰۳
ویرایش شده توسط پنه‌ لوپه کلیرواتر در تاریخ ۱۳۹۸/۸/۹ ۲۳:۲۸:۵۱
ویرایش شده توسط پنه‌ لوپه کلیرواتر در تاریخ ۱۳۹۸/۸/۹ ۲۳:۳۲:۴۰

به ریونی و محفلی و جوز و ری و اما و پروفمون نگاه چپ کنی چشاتو از کاسه در میارم.
من و اما همین الان یهویی
تصویر کوچک شدهتصویر کوچک شده






هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است | ۱۳۹۹-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.