هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان داستان های شگفت انگیز هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل

صفحه‌ی اصلی انجمن‌ها


صفحه اصلی انجمن ها » همه پیام ها (A@Roza.Sadra.Rozhan.1398)



پاسخ به: فروشگاه زونکو
پیام زده شده در: ۲۳:۳۱:۰۷ چهارشنبه ۲۵ دی ۱۳۹۸
#1
- حالا که توانایی پس به من عشق بورز و من رو هم به خودت علاقه مند کن! زود باش دیگه!
- چه طور جرئت می کنی به ما دستور دهی؟! ما خودمان به تمام مرگخواران دستور می دهیم.
- برای من مهم نیست که تو به کی دستور می دی کچل؛ تو برای من فقط یه آدم کچل هستی، مثل تمام افراد کچل دیگه و من محتاج تو نیستم؛ ولی اگه تو من رو اهلی کنی و به من عشق بورزی، هر دو به هم نیازمند خواهیم شد. من برای تو در دنیا یگانه دوست خواهم بود و تو برای من در عالم همتایی نخواهی داشت.

درخت، درختی بود بسیار اهل مطالعه و البته از آنجایی که او هیچ کتابی جز شازده کوچولو نداشت، مجبور بود فقط آن را بخواند و از بس آن کتاب را خوانده بود تمام دیالوگ هایش را از بر بود.
- ما دوست نداریم که نیازمند و محتاج کسی باشیم! ما نیازی به یگانه دوست نداریم! اصلا ما همینطوری هم در عالم همتایی نداریم!
- خب حالا که اینطور شد منم اجازه نمی دم رد بشین.

مرگخواران نگاه غمگینی به اربابشان انداختند. واقعا بازگشت سخت بود، آنها تا آنجا آمده بودند و نمی توانستند به این راحتی پایین بازگردند.
- ارباب نمی شه حالا که تا اینجا اومدیم بازم به راهمون ادامه بدیم؟
- تو مگر نمی بینی یک درخت بزرگ سر راهمان قرار دارد؟ اگر این درخت اینجا نبود ما می توانستیم به راهمان ادامه دهیم.
- ارباب نمی شه حالا...
- نخیر نمی شود!... ولی از آنجایی که حیف است این همه راه را بازگردیم به ناچار می شود.
- پس به من عشق بورز.


من این رویا را خیلی دورتر از موعود تحمل می کنم! فرقی نمی کند. من آرزو دارم آزادانه پرواز کنم. از طرق آسمان آبی در قلبم . آسمان آبی دور از ذهن که در فردا ها جاری می شود.

Blue Sky in My heart

فقط در سکوت- کلمات
فقط در تاریکی - نور
فقط در مرگ- زندگی
به مبارزه شاهین ها نگاه کن؛ در آسمان خالی.

یه روزی بر می گرده تا زندگی کنه واسه کسایی که دوستش دارن!
私の愛する親愛なる


پاسخ به: در جستجوی راز ققنوس(عضویت)
پیام زده شده در: ۲۲:۲۵:۲۶ دوشنبه ۲۳ دی ۱۳۹۸
#2


تق تق تق!


- سلام! می شه در و باز کنین من بیام تو؟

با سلامی دوباره خدمت پرفسور عزیز! پرفسور می شه بی زحمت در رو باز کنین منم بیام داخل؟ اینجا هوا یکم زیادی سرده؛ تازه کسی نیست که ازش سوال بپرسم و دانشی به دانش خودم بیفزایم.

من اینجا منتظرم بی زحمت در رو باز کنین.


من این رویا را خیلی دورتر از موعود تحمل می کنم! فرقی نمی کند. من آرزو دارم آزادانه پرواز کنم. از طرق آسمان آبی در قلبم . آسمان آبی دور از ذهن که در فردا ها جاری می شود.

Blue Sky in My heart

فقط در سکوت- کلمات
فقط در تاریکی - نور
فقط در مرگ- زندگی
به مبارزه شاهین ها نگاه کن؛ در آسمان خالی.

یه روزی بر می گرده تا زندگی کنه واسه کسایی که دوستش دارن!
私の愛する親愛なる


پاسخ به: شهربازي ويزاردلند!!
پیام زده شده در: ۲۳:۵۱:۰۸ یکشنبه ۲۲ دی ۱۳۹۸
#3
ولی پرفسور دامبلدور بیدی نبود که با این باد ها بلرزد. هر چند که اصلا باد نمی وزید و در این شرایط بید هم می توانست کار خود را در آرامش انجام دهد. اما به هر حال او استوار بود و قدرتمند؛ پس سعی کرد دو نفر دیگر را نیز آرام کند.

- هری جان چرا گریه می کنی؟
- تو تونل یه پسره بود که از من بدبخت تر بود ... ولی این نمیشه من از همه بدبخت ترم ... نه!
- ولی بد بخت بودن که خوب نیست باباجان.
- من که خوش بخت نبودم به خوشبختیم افتخار کنم، به جاش داشتم به بدبختیم افتخار می کردم که... که یکی دیگه اومد منو جلو زد.... نه!

گریه های هری شدید تر شدو پرفسور باید کاری می کرد.
- ببین فرزندم. بدبختی و خوشبختی یه چیز نسبیه که... که... که اصلا مهم نیست! ولی به جای اون عشق وزیدن مهمه! محبت مهمه! دوستی و عشق برترین قدرت و سلاح که می تونه جلوی دشمن رو بگیره. هری جان دیگه گریه نکن، مثلا تو قهرمان مایی...
- یه قهرمان بدبخت؟
-خب...
- آره من یه قهرمان بدبختم! هیچ کس نمی تونه مثل من باشه. ولی... ولی اگه باشه چی؟
- نه باباجان خیالت راحت. کسی مثل تو نیست. بیا بریم دست و صورتت رو بشور.

هری به همراه پرفسور دامبلدور و آن محفلی غمگین، با خوشحالی به سمت دستشویی رفت تا دست و صورتش را بشوید.
ولی محفلی ها نمی دانستند که مرگخواران برایشان چه برنامه هایی چیده اند و چه تله هایی حتی در دستشویی کار گذاشته اند.



من این رویا را خیلی دورتر از موعود تحمل می کنم! فرقی نمی کند. من آرزو دارم آزادانه پرواز کنم. از طرق آسمان آبی در قلبم . آسمان آبی دور از ذهن که در فردا ها جاری می شود.

Blue Sky in My heart

فقط در سکوت- کلمات
فقط در تاریکی - نور
فقط در مرگ- زندگی
به مبارزه شاهین ها نگاه کن؛ در آسمان خالی.

یه روزی بر می گرده تا زندگی کنه واسه کسایی که دوستش دارن!
私の愛する親愛なる


پاسخ به: سالن تئاتر هاگزمید ویزادیشن
پیام زده شده در: ۲۱:۱۴:۰۳ یکشنبه ۲۲ دی ۱۳۹۸
#4
- اینطوری نمی شود؛ باید یه فکر اساسی بکنیم.
- مثلا چه فکری تام؟
- باز هم که ما را تام خطاب کردی! می گوییم ما لرد ولدمورت هستیم نه تام!
- ولی برای من همیشه همون تامی فرزندم!
- اتفاقی افتاده آقایون؟! می تونم کمکتون کنم؟

لردولدمورت و پرفسور دامبلدور سکوت کردند و نگاهی به مرد سبیل کلفت انداختند که مانند ناظر یک انجمن حواسش به کار های آنها بود.
- ما به کمک هیچ کس احتیاج نداریم! خودمان می توانیم فکر های اساسی بکنیم.
- باباجان منظور تام این بود که...
- چند بار بگویم که ما را تام صدا نکن؟!... در ضمن نیازی نیست که شما منظور ما را برسانی. ما خودمان رساننده منظور خودمانیم.
- حالا فکر اساسی تون چی هست؟

این بار نگاه های لرد به سمت مرگخواران چرخید که در حال حرف زدن با یکدیگر بودند بعد محفلی ها را نگریست که می خواستند نقش هری را بازی کنند.
- خب ما یک فکر اساسی کردیم!
- بابا فهمیدیم یه فکری کردی! خب بگو چه فکری کردی!

لرد اصلا از این نحوه برخورد خوشش نیامد ولی چیزی نگفت.
- ما به این نتیجه رسیدیم که داورانی انتخاب کنیم تا عادلانه تصمیم بگیرند.
- چی؟ داور؟ وای ارباب می خوان داور انتخاب کنن.

این دفعه، این مرگخواران بودند که جامه دریده و با شادی و سرور به سمت اربابشان هجوم آوردند.


من این رویا را خیلی دورتر از موعود تحمل می کنم! فرقی نمی کند. من آرزو دارم آزادانه پرواز کنم. از طرق آسمان آبی در قلبم . آسمان آبی دور از ذهن که در فردا ها جاری می شود.

Blue Sky in My heart

فقط در سکوت- کلمات
فقط در تاریکی - نور
فقط در مرگ- زندگی
به مبارزه شاهین ها نگاه کن؛ در آسمان خالی.

یه روزی بر می گرده تا زندگی کنه واسه کسایی که دوستش دارن!
私の愛する親愛なる


پاسخ به: سالن ورزشي دياگون
پیام زده شده در: ۱۷:۳۱:۴۱ شنبه ۲۱ دی ۱۳۹۸
#5
- یاران ما به چی نگاه می کنید؟! زود باشید به ما کمک کنید!
- چی کار کنیم حالا؟
- هکتورم با اون معجوناش آبروی هر چی معجون سازه برده!

مرگخواران به هکتور که در حال فرار از دست نجینی بود نگاهی کردند.
- پاپای منو فسس رابستن فس فس می کنی فس!؟
- اتفاقی بود پرنسس!... شما نمی خواین به من آسیب بزنید. می زنید؟
- آسیب فوس فس؟ پاپا آسیب فسس دوست نداره فس فس!... پاپا فس کشتن دوست داره فوس فسسس!
- آفرین فرزندم! هکتور را به سزای اعمالش برسان.

نجینی لحظه ای متوقف شد و برای رابستن که مانند لرد حرف می زد، زبان درازی کرد.
- تو پاپای من فس نیستی فس! پاپای من فس خوشگل تر فس فس.
- ولی پرنسس اگه من رو بکشین کی واستون پادزهر بسازه؟
- من پادزهر می خوام! تازه دماغم رو هم می خوام!

کریس که حالا به شکل لرد در آمده بود فریادی از ته دل کشید. مرگخواران که دیگر نمی توانستند این وضع را تحمل کنند تصمیم گرفتند جلسه اضطراری تشکیل دهند تا شاید با روی هم گذاشتن فکر هایشان چیزی دستگیرشان شود.
- حالا چی کار باید بکنیم؟
- چرا انقدر این سوال رو تکرار کنی؟
- چون می خوام بدونم باید چی کار کنیم.
- باشه پس تکرار کن... کسی ایده ای راجع به کمک به ارباب نداره؟... همه فکر کنید ببینید،چه طوری میشه ایشون رو از بقیه جدا کرد.

مرگخواران به فکر فرو رفتند.


من این رویا را خیلی دورتر از موعود تحمل می کنم! فرقی نمی کند. من آرزو دارم آزادانه پرواز کنم. از طرق آسمان آبی در قلبم . آسمان آبی دور از ذهن که در فردا ها جاری می شود.

Blue Sky in My heart

فقط در سکوت- کلمات
فقط در تاریکی - نور
فقط در مرگ- زندگی
به مبارزه شاهین ها نگاه کن؛ در آسمان خالی.

یه روزی بر می گرده تا زندگی کنه واسه کسایی که دوستش دارن!
私の愛する親愛なる


پاسخ به: قلم پر تندنویس
پیام زده شده در: ۱۲:۵۱:۰۷ جمعه ۲۰ دی ۱۳۹۸
#6
سلام پالی.
خوبی؟

1- تا حالا شده با کسی تو سایت به مشکل بخوری؟

2- صمیمی ترین دوستت تو سایت کیه؟

3- چرا اینقدر به گریفیندور وفا داری؟

4- رنگ مورد علاقه ت چیه؟ ( اگه خواستی بگو )

5- تا اونجایی که من فهمیدم ( البته امکان این که اشتباه فهمیده باشم زیاده ) تو شرایطی نیستی که بتونی زیاد فعالیت کنی، ولی می کنی! دلیلش چیه؟

سوالام تموم شد.

بازخورد:
سلام هوریس!
برنامه تون خیلی عالی و جذابه ولی یه مشکل داره که امیدوارم حل بشه. اونم این که بیشر وقتا آنتن نمی ده و ما مجبوریم برای تماشای برنامه بریم مزاحم همسایه هامون بشیم.


من این رویا را خیلی دورتر از موعود تحمل می کنم! فرقی نمی کند. من آرزو دارم آزادانه پرواز کنم. از طرق آسمان آبی در قلبم . آسمان آبی دور از ذهن که در فردا ها جاری می شود.

Blue Sky in My heart

فقط در سکوت- کلمات
فقط در تاریکی - نور
فقط در مرگ- زندگی
به مبارزه شاهین ها نگاه کن؛ در آسمان خالی.

یه روزی بر می گرده تا زندگی کنه واسه کسایی که دوستش دارن!
私の愛する親愛なる


پاسخ به: انجمن تفرقه بین دو جبه ی سیاه و سفید
پیام زده شده در: ۲۲:۳۴:۵۸ پنجشنبه ۱۹ دی ۱۳۹۸
#7
- چه اتفاقی برای ارباب افتاد؟

مرگخواران دور دامبلدور/لرد حلقه زدند.
- ارباب فوت کردن؟
- زبونت رو گاز بگیر!
- بابا من که تو اینجا شمعی دیدن نمی کنم; پس ارباب چی رو فوت کردن شده؟
- بعدا همه چیز رو توضیح دادن می کنم.

رابستن دست بچه را محکم تر فشرد.
- حالا می شه بگین چه بلایی سر ارباب اومده؟

لینی بالای سرد دامبلدور/لرد پرواز کرد و پس از برسی نبض و وضعیت تنفسی دامبلدور/لرد گفت:
- تا اونجایی که من فهمیدم ارباب غش کردن.
- غش!؟... وای غش کردن خیلی ترس... چندشه!

هیچکس به فریادهای رکسان توجه نکرد; این رفتار برایشان کاملا عادی بود. در این هنگام دروئلا صفحه ای از کتابی که در دست داشت باز و شروع به خواندن آن کرد:

نقل قول:
غش کردن نوعی شوک است که در اثر اختلال موقت در خون رسانی، برای چند لحظه عملکرد مغز را متوقف و باعث از دست رفتن هوشیاری می شود. غش ممکن است ناگهانی یا قبل از آن علائم هشداردهنده ای چون سرگیجه، دیدن نقاط نورانی، تهوع، تعریق و رنگ پریدگی داشته باشد.


دروئلا کتاب را بست و به دیگران خیره شد.
- یعنی ارباب نقاط نورانی می دیدن؟
- حالا که ارباب غش کردن باید چی کار کنیم؟
- باید رو ارباب آب یخ بریزیم!
- ارباب از خیس شدن خوششون نمیاد!
- شاید باید از معجون به هوش بیار من به ارباب بدیم!
- عمرا!
- به نظر من، عزیز مامان به یه لیوان آب قند به همراه خرما نیاز داره; که من می رم بیارم براش.

مرگخواران دور شدن بانو مروپ را تماشا کردند.
- ولی طبق گفته این کتاب باید پاهای ارباب رو بالا ببریم.
- مطمئنی ئلا؟
- بله من کاملا به این کتاب ها اطمینان دارم.

آنها نگاهی به دامبلدور که حالا لرد شده بود کردند و چون راه حل دیگری به ذهنشان نمی رسید مجبور شدند به نوشته های کتاب اعتماد کنند.
- پس پیش به سوی بالا بردن پاهای ارباب!


من این رویا را خیلی دورتر از موعود تحمل می کنم! فرقی نمی کند. من آرزو دارم آزادانه پرواز کنم. از طرق آسمان آبی در قلبم . آسمان آبی دور از ذهن که در فردا ها جاری می شود.

Blue Sky in My heart

فقط در سکوت- کلمات
فقط در تاریکی - نور
فقط در مرگ- زندگی
به مبارزه شاهین ها نگاه کن؛ در آسمان خالی.

یه روزی بر می گرده تا زندگی کنه واسه کسایی که دوستش دارن!
私の愛する親愛なる


پاسخ به: مغازه ی بورگین و بارکز
پیام زده شده در: ۰:۲۶:۲۵ سه شنبه ۱۷ دی ۱۳۹۸
#8
- تا سه می شماریم و اگر نگفتید نجینی را صدا می زنیم!

مرگخواران به اضافه فرد و جرج، بین دو راهی سختی قرار گرفته بودند; یا باید حقیقت را می گفتند و یا باید خوراک نجینی می شدند.
- زود تصمیم بگیرید...یک!...

مرگ خواران:
-... دو!...

مرگخواران:
- دو و بیست و پنج... دو و نیم!...

مرگخواران به علاوه فرد و جرج به یکدیگر نگاه کردند; کارشان تمام بود!
- دو و هفتاد و پنج!... شد که بشه...سس...
- فس فس پاپا فس! :nagini:

نجینی که سرزده وارد اتاق شده بود، نگاه معصومانه ای به لرد انداخت.
- پاپا فس!؟ :nagini:
- نه نجینی!... برو... فعلا کار های مهم تری دارم.
- ولی پاپا فس! تو قول دادی فس پیتزا فس! :nagini:
- من قول دادم تو را به آن پیتزا فروشی گران فروش ببرم؟!
- فس پاپا فس!
- ای بابا! الان ما کار داریم. باشد برای زمان دیگری فرزندم.
- پاپا تو قول دادی فس! :nagini:
- ارباب می خواین من پرنسس رو اونجا ببرم؟

لرد به لیسا که رکسان شده بود خیره شد.
- بد فکری هم نیست! من چشمانم را می بندم و از بین شما یک نفر را انتخاب می کنم تا پرنسسمان را به پیتزا فروشی ببرد; ولی بقیه باید بمانند و توضیح دهند که چه چیزی را از ما مخفی می کردند!


من این رویا را خیلی دورتر از موعود تحمل می کنم! فرقی نمی کند. من آرزو دارم آزادانه پرواز کنم. از طرق آسمان آبی در قلبم . آسمان آبی دور از ذهن که در فردا ها جاری می شود.

Blue Sky in My heart

فقط در سکوت- کلمات
فقط در تاریکی - نور
فقط در مرگ- زندگی
به مبارزه شاهین ها نگاه کن؛ در آسمان خالی.

یه روزی بر می گرده تا زندگی کنه واسه کسایی که دوستش دارن!
私の愛する親愛なる


پاسخ به: شهر لندن
پیام زده شده در: ۲۰:۲۳:۲۵ یکشنبه ۱۵ دی ۱۳۹۸
#9
کریس با استرس داخل دفترش قدم می زد. نمی دانست نقشه اش می گیرد یا نه! ولی مجبور بود صبر کند تا ببیند نتیجه چه می شود; ناگهان چشمش به جغدی افتاد که به سمت او می آمد.
- جغد اومد!... گابریل بیا جغد اومد.
- چی شد جناب وزیر؟
- جغد رسید گابریل.

کریس جغدی را که با دو دست گرفته بود، به گابریل نزدیک کرد.
- بیا نامه رو از پاش باز کن. بعد... بعد متنی که داخل نامه نوشته بخون; باور کن من طاقتش رو دارم.

گابریل بدون اینکه چیزی بگوید نامه را از پای جغد باز کرد و سپس به سمت در رفت.
- کجا داری می ری؟ گفتم که، طاقت شنیدنش رو دارم!
- ولی من فقط می رم استریلش کنم...
- نمی خواد گابریل! بی خیال استریل کردن!
- اما این نامه کلی...

در این موقع کریس نامه را از دست گابریل قاپید و نگذاشت گابریل ادامه حرفش را بزند.
- اصلا حالا که اینطور شد خودم می خونمش.

کریس سرفه ای کرد و با صدایی لرزان شروع کرد به خواندن:
نقل قول:
رابستن رفت هوا ، کلش باد کرد ،دستور چیه؟


- رابستن رفت هوا؟
- آره گابریل! رفت هوا و این یعنی؟...
- یعنی رابستن به فروزماید آلوده شده؟
- نه! این یعنی رابستن رفته هوا. پس دیگه واسه ما هیچ خطری نداره.

کریس این را گفت و به سمت کمدش رفت.
- بالاخره تونستیم از شر دشمن راحت بشیم! حالا دیگه هیچی وزارتخونه رو تهدید نمی کنه.

کریس از داخل کمد دو تا چمدان سیاه و بزرگ بیرون آورد.
- اینا چیه جناب وزیر؟ می خواین جایی برین؟
- آره گابریل. می دونی، این چند روز من استرس زیادی کشیدم به خاطر همین تصمیم گرفتم یکم به خودم استراحت بدم.

گابریل با تعجب کریس را نگریست.
- چی؟ می خواین برین مسافرت؟ وزراتخونه رو هم همینطوری رها کنید؟

کریس که داشت چمدان ها را بیرون می برد رو به گابریل کرد.
- قرار نیست وزارتخونه رو همینطوری رها کنم; مگه تو اینجا نیستی؟
- چرا، هستم.
- خب تموم شد دیگه! اصلا تا وقتی من بیام تو وزیر باش... خداحافظ!

کریس این را گفت و گابریل را تنها گذاشت. گابریل هم که حالا وزیر شده بود، تصمیم گرفت خودش دستور بعدی ( در رابطه با رابستن) را صادر کند.


من این رویا را خیلی دورتر از موعود تحمل می کنم! فرقی نمی کند. من آرزو دارم آزادانه پرواز کنم. از طرق آسمان آبی در قلبم . آسمان آبی دور از ذهن که در فردا ها جاری می شود.

Blue Sky in My heart

فقط در سکوت- کلمات
فقط در تاریکی - نور
فقط در مرگ- زندگی
به مبارزه شاهین ها نگاه کن؛ در آسمان خالی.

یه روزی بر می گرده تا زندگی کنه واسه کسایی که دوستش دارن!
私の愛する親愛なる


پاسخ به: كلاس ماگل شناسي
پیام زده شده در: ۲۲:۴۵:۳۵ چهارشنبه ۱۱ دی ۱۳۹۸
#10
سلام پرفسور!

بفرمایید.
همگروهی: تام جاگسن.


من این رویا را خیلی دورتر از موعود تحمل می کنم! فرقی نمی کند. من آرزو دارم آزادانه پرواز کنم. از طرق آسمان آبی در قلبم . آسمان آبی دور از ذهن که در فردا ها جاری می شود.

Blue Sky in My heart

فقط در سکوت- کلمات
فقط در تاریکی - نور
فقط در مرگ- زندگی
به مبارزه شاهین ها نگاه کن؛ در آسمان خالی.

یه روزی بر می گرده تا زندگی کنه واسه کسایی که دوستش دارن!
私の愛する親愛なる






هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است | ۱۳۹۸-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.