هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان داستان های شگفت انگیز هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل




پاسخ به: شخصیت خودتون رو معرفی کنید
پیام زده شده در: ۱۸:۴۹:۳۰ شنبه ۱۶ آذر ۱۳۹۸
#1
نام:آلبوس
نام مياني:سوروس
نام خانوادگي:پاتر
چوب دستي:چوب گردو،تراشه شاخ افعي شاخ دار،٢٧سانتي متر انعطاف پذير
نام پدر:هري پاتر
رنگ مو:سياه
رنگ چشم:قرمز
گروه:اسليترين
جبهه:مرگخوار
توضيح:البوس پسر دوم هري پاتر است.و به طور غيرطبيعي در اسليترين افتاد چون تمام خانواده اش در گريفيندور بوده اند.البوس از پدرش نفرت زيادي دارد چون برادر بزرگش را بيشتر دوست دارد.او از خانواده ي مادرش يعني ويزلي نفرت زيادي دارد چون با مشنگ ها ازدواج كردند.البوس وقتي از مدرسه فارغ التحصيل شد به مرگخواران پيوست و نيمي از ويزلي ها را كشت.


هنوزم معرفی شخصیتت به شدت کوتاهه. وقتی شخصیت معروفی رو انتخاب می‌کنی که کتاب مفصل در موردش توضیح داده، لازمه که حداقل بخشی از اونو بیاری. و مهم‌تر از همه اینکه در تناقض با کتاب چیزی ننویسی و در راستای اون شخصیت‌پردازی رو جلو ببری. متاسفانه توضیحاتی که دادی با آلبوس سوروس پاتری که تو کتاب هشت باهاش آشنا شدیم زمین تا آسمون فرق داره. لطفا یا در چارچوب کتاب جلو برو، یا یه شخصیت ناشناس بردار و تو محدوده‌ی دنیای جادویی هرجور که می‌خوای تعریفش کن.

تایید نشد.


ویرایش شده توسط لینی وارنر در تاریخ ۱۳۹۸/۹/۱۷ ۲:۱۲:۲۴


پاسخ به: شخصیت خودتون رو معرفی کنید
پیام زده شده در: ۱۴:۴۶:۳۷ پنجشنبه ۱۴ آذر ۱۳۹۸
#2
نام:البوس

نام میانی:سوروس

نام خانوادگی:پاتر

چوبدستی:چوب گردو،تراشه شاخ افعی شاخدار،۲۷ سانتی متر

گونه:انسان

جنسیت:مرد

رنگ مو:سیاه

رنگ چشم:سبز روشن

رنگ پوست:روشن



اطلاعات خانواده

اعضای خانواده:

ایگناتیوس پاورل:جد پدری
جیمز پاتر:پدربزرگ پدری
لی لی پاتر:مادربزرگ پدری
آرتور ویزلی:پدر بزرگ مادری
مالی ویزلی:مادربزرگ مادری
هری جیمز پاتر:پدر
جینروا ویزلی:مادر
جیمز پاتر دوم:برادر
لی لی پاتر دوم:خواهر
رونالد ویزلی:دایی
فرد و جرج ویزلی:دایی
پرسی ویزلی:دایی
چارلی ویزلی:پایی
نویل لانگباتم:پدرخوانده


وابستگی‌ها

گروه

اسلیترین

وفادار به:

خانواده پاتر
خانواده ویزلی
مدرسه سحر و جادوگری هاگوارتز
اسلیترین
لردولدمورت
مرگخواران


معرفیت خیلی کوتاهه. در واقع هیچ توضیحی راجع به زندگیش ندادی. در حالی که چیزای زیادی میشه درباره آلبوس سوروس پاتر گفت.
و اینکه طبق اصول ایفای نقش، کسی نمی تونه همزمان به لرد ولدمورت و پاتر و ویزلی ها وفادار باشه!
لطفا یه معرفی بهتر بنویس.

فعلا تایید نشد.


ویرایش شده توسط سو لى در تاریخ ۱۳۹۸/۹/۱۵ ۲۰:۴۶:۲۰


پاسخ به: سال اولی ها از این طرف: کلاه گروهبندی
پیام زده شده در: ۲۲:۴۸ جمعه ۱۹ مهر ۱۳۹۸
#3
سلام کلاه گروهبندی یا هر چی که هستی

من یه اصیل زاده خشن و شیطان صفتم و عاشق کشت و کشتارم از مشنگ ها و دورگه ها بدم میاد و واسه خون آدمایی امثال دامبلدور تشنه ام.باهوش که هستم یه جورایی فک کنم از رووناریونکلا هم باهوش ترم.قدرتمندم و مثل ضعیفا دنبالش نیستم.دوست دارم دورگه ها و مشنگ ها رو نابود و ریشه شون رو از زمین جدا کنم.


پ.ن :هر گروهی میزاری بزار ولی گریفیندور رو حذف کن.



پاسخ به: کارگاه داستان نویسی
پیام زده شده در: ۱۴:۴۶ جمعه ۱۹ مهر ۱۳۹۸
#4
تصویر شماره۷

اسنیپ به هری نزدیک شد. هری به صندلی چسبید. اسنیپ باز هم به هری نزدیک شد. هری باز هم به صندلی بیشتر چسبید.


قاعدتا اگر به جای اسنیپ یک عدد دامبلدور در صحنه حاضر بود باز هم نزدیک تر می‌شد.

اما به هر حال اسنیپ، اسنیپ بود و رل سابق مادر هری محسوب میشد و بعد از اینکه مادر هری رفته بود با آن جیمز گوربه‌گور شده رل زده بود، اسنیپ سینگل فول اور بودن را برگزیده بود و کلا در فاز دپ به سر می‌برد و آهنگ های دیس لاو گوش میداد و عکس های غمگین در اینستا می‌گذاشت و خلاصه مادر بگرید به حال اسنیپ.


از طرفی از آن بیشتر نزدیک شدن اسنیپ به هری و هری به صندلی برای هر سه قباحت داشت دیگر هیچ کس به هیچ کس نزدیک نشد.


_مرتیکه بوقی رفتی توی روغن موی من چسب چوب ریختی؟! توی روغن موی من؟! حقت بود میزاشتم از رو دسته‌ی جاروت بیفتی کلت این دفعه جای زخم، بترکه؟ حقت بود میزاشتم لوپین بخورتت هم از دست تو راحت شیم، هم لوپین بر اثر مسمومیت بمیره؟! حقت بود فداکارانه جون خودمو به باد نمی‌دادم تا...

_پروفسور داری اشتباه میزنیا. عکس مال کتاب سومه! این آخری که فرمودی مال هفت بودا!


اسنیپ خواست که گلدان را توی سر هری خورد کند تا دیگر پرو بازی در نیاورد اما از آنجایی که در تصویر به جز او و هری و صندلی کس دیگری نبود نتوانست که گلدان را توی سر هری خورد کند!

_ازت متنفرم پاتر

_بعد از این همه مدت؟!

_همیشه!

هری خنده‌ی باب اسفنجی طوری کرد و گفت:
_دیدی بازم اشتباه زدی پرفسور. اینم مال کتاب هفت بود!


اسنیپ با این حرف هری به چنان درجه ای از عرفان دست یافت که دستش را از تصویر شماره۷ به تصویر همسایه فرو کرده و شمشیر دامبلدور را که هنوز راز باز شدن نامه با آن کشف نشده بود قرض گرفت و هری را به دو نیم تقریبا مساوی تقسیم کرد.

در همین حین که دامبلدور به دنبال شمشیر گریفیندور به تصویر شماره ۷ آمد بود، ناگهان نخ و سوزنی از غیب ظاهر شده و هری را دوباره بهم دوخت. دامبلدور در حالی که شمشیر را از اسنیپ می‌گرفت روی شانه‌های او زد و گفت:

_نیروی عشق، سوروس. لی‌لی پاتر با فدا کردن جانش برای....

اسنیپ بار دیگر شمشیر را گرفت و این‌بار دامبلدور را به دو نیم تقسیم کرد. از آنجا که کسی خودش را فدای دامبلدور نکرده بود و کلا عشق دامبلدور چندان با فرجام نبود دامبلدور دوباره دوخته نشد. هری هم که شاهد این صحنه دلخراش بود با عصبانیت گفت:

_ترسو...تو کشتیش. اون بهت اعتماد کرده بودو...

_پاتر این دفعه تو داری اشتباه میزنی.

_


از آن جا که پاتر هرگز اشتباه نمی‌زد و حتی اگر واقعا هم اشتباه زده بود باز هم کارش درست بود و چشم و چراغ جامعه جادوگری بود و دمش گرم بود بر اثر شک وارده سکته کرد و مرد و گند زد به قانون پایستگی پاتر وسایر کتاب های باقی مانده را به فنا داد و نهایتا داستان تمام شد|:



طنز جالبی داشتی و تا یه جایی خوشم اومد، ولی حواست باشه که زیاده‌روی نکنی. تا یه چارچوبی برای خواننده قابل هضم و جذابه. آخرای پستت خیلی داشتی سعی می‌کردی به بهانه‌ی طنز هر اتفاقی رو ممکن کنی، اما به نظر من از جاده زدی بیرون.

تایید شد.

مرحله بعد: گروهبندی


ویرایش شده توسط لینی وارنر در تاریخ ۱۳۹۸/۷/۱۹ ۲۱:۵۶:۱۲
ویرایش شده توسط لینی وارنر در تاریخ ۱۳۹۸/۷/۱۹ ۲۱:۵۶:۴۶






هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است. ۱۳۹۹-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.