هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان داستان های شگفت انگیز هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل




پاسخ به: ویلای بزرگ آباء و اجدادی بلک !
پیام زده شده در: ۱۷:۲۷:۱۶ جمعه ۲۷ دی ۱۳۹۸
#1
خلاصه:

لرد و مرگخوارا تصمیم گرفتن برای فنریر زن بگیرن. ولی رودولف دفتری رو که اسامی کاندیداهای مناسب توش نوشته شده برداشته و رفته بالای یه کمد و حاضر نیست پایین بیاد.
*...*...*...*


رودولف دفترچه را ورق زد و به همه ساحره ها نیم نگاهی انداخت. بعد به مرگخواران متفکر نگاه کرد.
-الان میخوایین منو بیارین پایین؟
-نه خیر داریم به یه ساحره پری چهره فکر میکنیم!
-چی؟
-چی؟ ولی ما داریم به...

ربکا میخواست حرفی بزند، اما دروئلا با کتابش محکم بر سر اوکوبید. بعد گوش بزرگ خفاشی اش را کشید و او را به خودش نزدیک تر کرد.
-حرف نزن!
-ولی ما داریـ... آی!

این بار گابریل بود که با طی بزرگش بر سر ربکا میکوبد! او آن یکی گوش ربکا را کشید و نزدیک خودش آورد.
-حرف بزنی میندازمت تو وایتکس سفید شی!
-ولی...

بنگ!

مروپ ماهیتابه اش را تکانی داد و نگاهی پیروزمندانه به ربکایی که پخش زمین شده بود انداخت.
-عزیر مامان دستور داده بودن که ساکت باشی.

دروئلا و گابریل، گوش های کنده شده ی ربکا را زیر سرش گذاشتند و او را گوشه پنهان کردند.
-ارباب گفته بودن یه گوشه وایسته و حرف نزنه...
-نفسم کم بکشه که... الان... نفس نمیکشه.
-آفرین. همیشه مرگخوار خوبی برای عزیز مامان باش.

اما، رودولف ناظر همه آن اتفاقات بود. اخمی کرد و دست به سینه بالای کمد نشست.
-فکر کردین من گول شما رو میخورم؟ من این همه ساحره رو با یه ساحره عوض نمیکنم. اونم ساحره ای که قراره زن فنر شه!
-وای.
-فکر بعدی؟


فقط لرد سیاه

ار... ار...باب؟ میشه جیغ بزنم؟

♡Only Raven♡


پاسخ به: فروشگاه لوازم جادويي ورانسكي
پیام زده شده در: ۱۲:۲۱:۰۴ چهارشنبه ۲۵ دی ۱۳۹۸
#2
-ربکا ربکا!
-ساکت باش بکا! اون گوشه وایستا، تکون نخور و نفسم کم بکش.
-چشم.

ربکا از اینکه نتوانست پیشنهادش را به کرسی بنشاند، نا امید شد و رفت تا گوشه ای بایستد. اما لحظه ای، فکر خیلی خوبی (به نظر خودش)، به ذهنش رسید.
-ار...ار...
-حرفتو بزن.
-باشه. بیایین یه شخصیت غیر معروف برداریم!
-
-چشم.

و دوباره، مرگخواران به لیست شخصیت ها نگاه کردند...


فقط لرد سیاه

ار... ار...باب؟ میشه جیغ بزنم؟

♡Only Raven♡


پاسخ به: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
پیام زده شده در: ۱۲:۲۴:۲۴ یکشنبه ۲۲ دی ۱۳۹۸
#3
سلام!
خوبین؟
یه پست زدم، ولی میخواستم یه سوالی هم دربارش بپرسم.
این پسته که من زدم، با شخصیتا مغایرت نداره؟ یعنی لرد ابهت خودشو داره یا نه؟

ماجراهای کاشت مو


فقط لرد سیاه

ار... ار...باب؟ میشه جیغ بزنم؟

♡Only Raven♡


پاسخ به: ماجراهای کاشت مو
پیام زده شده در: ۱۲:۲۳:۵۲ یکشنبه ۲۲ دی ۱۳۹۸
#4
-ارباب این چی؟
-این ملعون کیست؟

کراب کاتالوگ را فشرد و سعی کرد نشان ندهد عکس چه کسی در دستانش است!
-ار... ار... ارباب! این دنیل ردکلیفه.
-این ملعون مشنگ، خیلی شبیه اون کله زخمیه!
-آخه موهاش خوبه... معروفم...
-نه... این ملعون و موهاش نه!
-آخه.
-اما آخه در کار ما نیست!

کراب کاتالوگ را ورق زد و عکس دیگری آورد.
-این چی؟
-این که همون ملعونه!
-نیستا.

لرد از اینکه کراب بر حرفش اصرار داشت، عصبانی شد.
-میگیم نه! بعدی!
-آ...
-بعدی!


فقط لرد سیاه

ار... ار...باب؟ میشه جیغ بزنم؟

♡Only Raven♡


پاسخ به: سالن تئاتر هاگزمید ویزادیشن
پیام زده شده در: ۱۲:۲۲:۳۳ یکشنبه ۲۲ دی ۱۳۹۸
#5
تمام محفلی ها از خوشحالی جامه دریده و با سرعت به سمت تست بازیگری هجوم آوردند.
مثل اینکه همه نقش هری پاتر را دوست داشتند!
-وایییی اگه منهری پاتر شم خیلی خوب میشه!
-آره من هری پاتر شم...
-اوه... چه عاشقانه میشه اگه من هری پاتر شم!

فکر همه محفلی ها همین بود، حتی خود دامبلدور هم میخواست هری پاتر شود! اما تا خواست وارد شود، به او اجازه نداند.
-نه آقا نمیشه. شما دامبلدوری، نمیشه هری پاترم باشی!
-نه...
-پروفسور!
-پروفمون!
-پروف!

لرد سر تاسف تکان داد به سوروس نگاه کرد.
حداقل سوروس نباید آن گونه پایش را روی زمین میکوباند!

-سوروس؟
-بله ارباب؟
-ناراحتی؟

سوروس که از سوال اربابش فهمید موضوع چیست، سعی کرد جلوی پایش را نگه دارد.
-نه ارباب، به اونا خیره شده بودم.
-خیره نباش.
-چشم!

و سرش را برگرداند و به دیوار خیره شد. محفلی های جامه دریده هم منتظر تست بازیگری بودند تا شروع شود.


فقط لرد سیاه

ار... ار...باب؟ میشه جیغ بزنم؟

♡Only Raven♡


پاسخ به: دندانپزشکی دکتر گلگومات
پیام زده شده در: ۱۲:۲۲:۱۳ یکشنبه ۲۲ دی ۱۳۹۸
#6
مرگخواران که تا به حال سیب زمینی سرخ نکرده بودند، تند تند از مروپ سوال میپرسیدند.
-بانو مروپ، ما باید سیب زمینی ها رو افقی سرخ کنیم یا عمودی؟
-بانو، روغن چقد باشه؟ یه لیوان، دو لیوان؟ چقد؟
-سیب زمینی ها رو با هم سرخ کنیم یا دونه دونه؟
-بانو؟...
-بانو؟...

مروپ درحالی که به همه پاسخ میداد، ذوق هم میکرد!
-مرگخوارای مامان... مرگخوارای مامان! چقدر خوبه که همتون به سرخ کردن، میوه ها و سبزیجات علاقه دارین!
-سیب زمینی گیاهه؟
-بله پالی‌ئه مامان.

مرگخواران با دیدن، این همه تشویق از سوی بانو مروپ سوال اصلی خود را پرسیدند.
-اصلا چطوری سیب زمینی سرخ میکنن بانو؟
-

مروپ ابتدا بسیار پوکر نگاهشان میکرد، اما سر آخر خنده ای کرد و نشان داد حرفشان را باور نکرده است.
اما با دیدن آن همه مرگخوار متعجب برگشت و شروع کرد به تدریس چگونگی سرخ کردن سیب زمینی!


فقط لرد سیاه

ار... ار...باب؟ میشه جیغ بزنم؟

♡Only Raven♡


پاسخ به: جانورنماها
پیام زده شده در: ۱۲:۲۱:۲۴ یکشنبه ۲۲ دی ۱۳۹۸
#7
فیــــــــن!
فیـــــــــــــن!
فیـــــــــــــــــــن!

-عه، چرا در نمیاد؟

انگشت هوریس در بینی هکتور گیر کرده بود و هرچه هکتور فین میکرد، در نمی آمد. پس اقدام کرد به کاری که هیچ جادوگر معروفی همچون او نمیکند.
او سعی کرد دور از دید بقیه مرگخواران، درحالی که انگشتش را در بینی اش فرو کرده بود، انگشت هوریس را در بیاورد.
-آخ... نمیشه!
-عه... هک این چه کاریه؟
-نه بکا. به هیچکی نگیا.

ربکا پاهایش را از شاخه جدا کرد و با تمام اعتماد به نفسش، نشان داده اصلا (!) آن بالا نبوده تا فضولی هکتور را بکند!
همان طور که به شکل خفاش پاهایش را استریلیزه میکرد، به هکتور نگاهی کرد. با صدای جیغ جیغویی، شروع به حرف زدن کرد.
-الان بهت کمک میکنم.
-نه! خواهش میکنم!

ربکا با چنگال های استریلیزه اش، به جان بینی هکتور و انگشت هوریس افتاد.
اما آیا بدشانسی ربکا به هکتور هم سرایت میکرد؟


فقط لرد سیاه

ار... ار...باب؟ میشه جیغ بزنم؟

♡Only Raven♡


پاسخ به: قلم پر تندنویس
پیام زده شده در: ۲۳:۰۲:۴۴ پنجشنبه ۱۹ دی ۱۳۹۸
#8
سلام!: )
خوبی؟
یه سوال دارم... فقط یکی...
اگه میتونستی یه قدرتی داشته باشی که مرده ها رو برگردونه... کیا رو برمیگردوندی؟...: )
فقط همین!=)


فقط لرد سیاه

ار... ار...باب؟ میشه جیغ بزنم؟

♡Only Raven♡


پاسخ به: گورستان ریدل ها
پیام زده شده در: ۱۷:۳۶:۰۵ دوشنبه ۱۶ دی ۱۳۹۸
#9
-ارباب؟
-اقباب؟
-ارباب؟
-ارباب؟
-ارباب؟
-بله؟

مرگخواران میخواستند از زیر کار در بروند. اما این کار تقریبا غیر ممکن بود؛ چون این دستور از طرف اربابشان داده شده بود.

-گفتیم بله؟
-ارباب میشه ما بریم مرحله بعد رو براتون آماده کنیم؟
-نه! ما دستور دادیم پای مارو نگه داشته باشین.
-اقباب؟ جیغ بزنم فیلا بیوفتن؟
-نه ربکا... نه. جیغ الان به چه درد ما میخوره؟
-خب جیغ بزنم بمیرن دیگه!
-مثلا ریونکلاوی هستی!
-اقباب... آخه...
-ولی ارباب...

اما لرد اجازه حرف زدن به آنها نداد. پاهایش را تکانی داد و به آنها نگاهی کرد.
-بی ولی و آخه کاری که گفتیم را انجام دهید.
-چشم.


فقط لرد سیاه

ار... ار...باب؟ میشه جیغ بزنم؟

♡Only Raven♡


پاسخ به: نیروگاه اتمی سیاهان(بمب جادویی)
پیام زده شده در: ۱۷:۱۹:۰۱ دوشنبه ۱۶ دی ۱۳۹۸
#10
-بگو. میشنویم.
-بگم؟ تو بگو دیگه؟
-ما بگیم؟

لرد ایستاد و به مربی نگاهی کرد. اما بعد از مدتی فکر کردن درباره دانایی مشنگ ها، نشست.
-مردک... ما دنبال کمدی نمیرویم، کمدی دنبال ما می آید.
-هه هه هه هه، چقد باحال بود! حالا بگو تا برات توضیح بدم!
-تو بگو ما توضیح دهیم. ما اربا... لردی دانا هستیم؛ آن هم در همه‌ی زمینه ها.

مربی کمی جابه جا شد. خم شد و از زیر صندلی اش کتابی قطور درباره طنز و کمدی در آورد.
-صب کن بذا ببینم!
-


فقط لرد سیاه

ار... ار...باب؟ میشه جیغ بزنم؟

♡Only Raven♡






هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است | ۱۳۹۸-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.