هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان داستان های شگفت انگیز هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل




پاسخ به: اتاق تسترالها
پیام زده شده در: ۱۱:۴۷:۳۸ شنبه ۱۱ مرداد ۱۳۹۹
#1
پیتر بین "چی بگم که بدبخت نشم" و "راست بگم که خودشیرین بدبختم" گیر کرده بود. مرگخواران که پیتر را ساکت دیدند، با سرعت او را هل می‌دادند تا زودتر حرف بزند.

-ممم... مممم... من... ما... یعنی مممم...
-

مرگخواران نتیجه هل دادنشان را فقط چند "مممم" دیده بودند، عصبی شدند.
-یه چیزی بگو دیگه!
-پــیــتــر!
-به نفعته بگی تا یه بَلایی مرلین نکرده نازل نشده!

اما مرلین شنوا و دانا بود! پیتر شروع کرد به حرف زدن و باعث شد بَلا نازل شود!
-ارباب ما می‌خواییم که شما کوتاه بیایین! همه‌ی اعضای بدنمون زیر دست و پای تسترالا له شده! داریم شبیه تام می‌شیم! اگه ما نخواییم دست و پامون کتلت بشه باید کیو ببینیم؟ واقعا واسه چی باید انقدر عذاب بکشیم و تهش...

پیتر همچنان حرف می‌زد. حتی چیزهایی می‌گفت که اصلا ربطی به سوژه نداشت! فقط می‌گفت و بلایی که مرلین شنیده بود نازل شد!

-خب... پس ما باید کوتاه بیاییم؟ آره؟

مرگخواران اوضاع را قمر در عقرب دیدند، لبخند زنان پیتری که همچنان حرف می‌زد را با لرد تنها گذاشتند.
-ما این قدر ظلم و ستم رو نمی‌پذیریم! دَر... دُر..درود به ارباب تاریکی‌ها.

و جیغ زنان به سمت تسترالِ رم کرده رفت تا همراه مرگخواران آرومش کند.


My Dark Great Lord
Fille française
♡Only Raven♡


پاسخ به: یتیم خانه سنت دیاگون
پیام زده شده در: ۱۱:۰۹:۵۸ شنبه ۱۱ مرداد ۱۳۹۹
#2
رودولف با دیدن چهره‌ی عصبی بلاتریکس، اوضاع را برای خودش و پلیس‌ها در خطر دید. رودولف لبخند تصنیعی و بزرگی زد و پاورچین پاورچین از پرورشگاه دور شد. آنقدر دور که مرگخواران دنبالش رفتند و تلاش در برگرداندن وی داشتند. کاملا معلوم بود که رودولف چیزی در دوردست‌ها دیده که با سرعت به آنجا می‌رفته و به زور برگشته!
-اینجوری که نمیشه. یهویی دیدی وسط کروشیو زدن به پلیسا، یکی نثار منم کرد! آواداکداورا.

مسئول پرورشگاه با تعجب و حیرت زیادی به اتفاقاتی که افتاده بود نگاه کرد. بلاتریکس اخم کرد و طلسم فراموشی را رویش اجرا کرد.
-داشتی مثل پلیسا دست و پا گیر می‌شدی! حالا بذار تو تا یه بچه برداریم.
-نه دیگه. شما باید یکم مهربون باشین. نمیشه که! بچه ترحم و مهربونی می‌خواد!
-ترحم؟! مهربونی؟! رودولف؟
-چیه؟ چی‌شده؟
-ترحم، مهربونی!
-آها! ترحم و مهربونی! منو بلا خیلی با ترحم مهربونی با همه رفتار می‌کنیم!
-واقعا؟ چطوری؟
-این‌جوری!

رودولف گربه‌ی بخت برگشته‌ای را یواشکی از ناکجا آباد ظاهر کرد و شروع کرد به ناز کردنش.
-می‌گن اگه گربه‌ها رو ناز کنی عین این می‌مونه که بچه رو ناز می‌کنی.
-اها. آره! خودتون چی؟ با هم مهربونین؟

سوال سختی بود. بسیار سخت و بدون جواب!

-به نظرت بهتر نبود طلسم فرمان رو روش اجرا می‌کردی؟
-رودولف؟
-اهم! باید با هم مهربون باشیم تا بچه رو بگیریم! اهوم؟
-آره!

رودولف و بلاتریکس به زور با لبخند و مهربانی به یکدیگر نگاه کردند تا نظر مسئول به آنها جلب شود.


My Dark Great Lord
Fille française
♡Only Raven♡


پاسخ به: كلاس معجون سازي
پیام زده شده در: ۱۲:۰۳:۱۰ جمعه ۱۰ مرداد ۱۳۹۹
#3
ادامه پستتون استاد!

هکتور با سرعت ناشناخته و عجیبی از کنار لینی رد شد و به سمت کلاسش رفت. آنقدر سریع بود که وقتی به کلاسش رسید، محکم به در برخورد کرد. در هم برای تلافی باز شد و هکتور با صورت به زمین خورد.

-استاد؟

جادوآموران با نیشخند به استادی که روی زمین افتاده بود نگاه کردند.
هکتور همچنان خوشحال بود و با شنیدن کلمه "استاد" از دهان جادوآموزِ بخت برگشته‌ای با سرعت بلند شد و سمت میزش رفت.
-بله؟ کسی منو صدا زد؟

جادوآموزان با سرعت به ربکا اشاره کردند. ربکا با چهره‌ی طوری به بچه های کلاس نگاه کرد.
-آخه... چرا...
-ربکا بود استاد.

هکتور لبخند بزرگی زد و به سمت ربکا آمد. با اینکه می‌دانست نزدیک شدن به ربکا کمی میتواند خطرناک باشد، ولی بدون توجه به این موضوع معجون بنفش رنگی را در آورد و به ربکا نزدیک تر شد.
-به خاطر این کار پسندیدت، بهت یکم از معجون "هوش و ذکاوت هکتوری" رو میدم. شنیدم عاشق فیلمای جنایی و کارآگاهی هس‍...

کلمات "فیلم"، "جنایی" و "کارآگاهی" ربکا را از خود بیخود کرد و درحالی که دور هکتور پرواز می‌کرد، اسم هرچه فیلم و کتاب جنایی‌ای که بلد بود را جیغ زنان گفت.
هکتور که وضع را وخیم و ربکا را نزدیک به خودش دید، کمی جا به جا شد.
تکان خوردن هکتور همانا و برخورد به ربکا همانا!

چند روز بعد

"به خبرگذاری هاگوارتزنیوز، کلاس معجون‌سازیِ جدید که برای تدریس استاد هکتور دگورث گرنجر بود، دچار حادثه شده‌است. فروریختن شمع‌ها و سقف کلاس، باعث مرگ کسی نشده ولی شخصی که دلیل این اتفاقات است، همچنان تحت پیگرد قانونی می‌باشد. از طرف تیم گشت هاگوارتز به جادوآموران اخطار داده می‌شود که اگر شخص بدشانس و نحسی را در اطراف خود دیدید، به هاگوارتزیارد مراجعه کنید و گزارش شخص مذکور را بدهید."

و همچنان هاگوارتزیارد به دنبال شخص منحوس می‌گردد...


My Dark Great Lord
Fille française
♡Only Raven♡


پاسخ به: قرعه های اسرار آمیز هکتور
پیام زده شده در: ۱۱:۳۲:۵۵ جمعه ۱۰ مرداد ۱۳۹۹
#4
مممم سلام هک.
دیدم اینجا خیلی شلوغه گفتم منم یه سری بزنم بهش.
بعد دیدم اینجا صندوق میخوان. یکم آشنا بود برام.
بعد گفتم عه! چرا من نخوام!؟
دیگه اینکه، آره! ربکا اومده!
یک امتیازی لطفا!


My Dark Great Lord
Fille française
♡Only Raven♡


پاسخ به: کلاس طلسم‌های باستانی
پیام زده شده در: ۱۵:۵۶:۳۶ یکشنبه ۵ مرداد ۱۳۹۹
#5
1. یه مشکلی که براتون پیش اومده رو درنظر بگیرید، طلسم رو اجرا کنید و خود مشکل و نتیجه خلاقانه ش رو بنویسید. یادتون باشه که طلسم ما طرفدار راه حل های غیرمنتظره و طنزآمیزه بنابراین اصلا خودتون رو محدود نکنید، ولی درعین حال نباید بی ربط بنویسید.
واقعا طلسم فوق‌العاده‌ای بهمون یاد دادین پروفسور! من که مورد هدایت واقع شدم بعد از استفادش!
داشتم تو تالار ریون راه می‌رفتم که فهمیدم ئلا متوجه نبودن چندتا از کتاباش شده و اونا رو تو کیفم پیدا کرده. اول مرلین رو شکر کردم که چندتا کتاب دیگه رو که زیر تختم قایم کرده بودم رو پیدا نکرده، بعدش رفتم سراغ طلسمی که یاد دادین! وقتی طلسم رو گفتم، همون چندتا کتاب هم جلوی ئلا ظاهر شدن. تازه طلسم بهش گفت کجا بودن!
کلا بعدش رو نگم بهتره. هنوز بالم درد می‌کنه!

2. بنظرتون این طلسم میتونه چه کاربردی داشته باشه.
یکیو وادار کنه بقیه رو مورد هدایت قرار بدن!


My Dark Great Lord
Fille française
♡Only Raven♡


پاسخ به: كلاس گیاهشناسی
پیام زده شده در: ۱۵:۴۳:۱۰ یکشنبه ۵ مرداد ۱۳۹۹
#6
1. بنویسید چه اتفاقی میفته و چه رفتاری با گیاهتون دارید؟
اگه بگم براش از مستند خفاشا گفتم، می‌ذارین برای شمام تعریف کنم پروفسور؟

2. این رفتار باعث میشه برگ های گیاهتون چه شکلی بشه؟ (باید واضح و کامل توصیفش کنید.)
الان برگاش خیلی شبیه بال خفاشه ولی قبلش اصلا شبیه‌ش نبود. بیشتر شبیه بال خفاش توی سوپ خفاش بود!

3. نقاشی ای از وضعیت نهایی گیاهتون (بعد از تشکیل برگ ها) بکشید.
مممم... (بابت کیفیتش باید بگم... لطفا به بزرگی ارباب ببخشین! )

4. یکی از کاربردهای گیاه متاثر رو بنویسید.
برگاشو فشار بدی جیغ میزنه. همینو فهمید چون وقتی برگاشو فشار دادم گازم گرفت که هیچی، دوتایی باهم جیغ زدیم! (خدایی دهنش کجاست رو نمیدونم ولی خوب جیغ میزنه! به خودم رفته!)


My Dark Great Lord
Fille française
♡Only Raven♡


پاسخ به: كلاس مراقبت از موجودات جادويي
پیام زده شده در: ۱۵:۲۴:۲۹ یکشنبه ۵ مرداد ۱۳۹۹
#7
1. یک جانور رو انتخاب کنین و توضیح بدین که چطور می‌شه نوع جانورنماش رو از واقعیش تشخیص داد.
میشه ربکا رو به عنوان یه جانورنمای قابل مشاهده انتخاب کرد! چرا؟ خب این جانور هر بار که اسم کتاب، فیلم، بازیگر و نویسنده به گوشش برسه، با سرعت زیاد و فریاد بلند به سمت شخص گوینده میره و با خوشحالی دور و برش حرکت میکنه.

2. فرض کنین به شما حق انتخاب دادن که یک جانور رو به میل خودتون برای جانورنما شدن انتخاب کنین. چه جانوری رو انتخاب می‌کنین؟ چرا؟
خفاش! خب الانا یه ابهت خاصی داره که هرجا اسمش میاد همه فرار میکنن!

3. دوست داشتین جانورنما بشین؟ چه آره و چه نه، دلیلش رو بگین.
هستما... ولی خب باشه میگم.
خفاش شدن چیز خوبیه. نه تنها قبل از این دوران جرونا ابهت خاصی تو شب داشت (بله! مگه تو فیما نمی‌بینین همه از دستمون فرار میکنن؟! ) بلکه الان بیشترم شده! به یکی بگو خفاش. اصلا ابهتی داره که همه سکوت میکنن!


My Dark Great Lord
Fille française
♡Only Raven♡


پاسخ به: كلاس پرواز و كوييديچ
پیام زده شده در: ۱۵:۲۳:۳۲ یکشنبه ۵ مرداد ۱۳۹۹
#8
1. وصیت نامه ای مختصر از زبان خودتون بنویسید که قرار است با صدای بلند قبل از به پایین خم شدن جارو در لحظه سقوط بخوانید. جعبه سیاه جارو تون اینو گوش میده و به بازماندگان شما میرسونه پیام تون رو. در نتیجه میتونید به افشای حقایق و دسته گل ها بپردازین، جاسازهاتون رو لو بدین، یا حلالیت بطلبین! بهرحال ممکنه نتونید زنده برسین پایین.
به نام ردای ارباب و عصای مرلین!
می‌گفتن عصای مرلین صدا نداره... راست می‌گفتن! صدا نداره واقعا. چند بار زدمش تو سر ماگلا ولی هیچ صدایی در نیومد ازش. شما نزنین. به مرلینم بگین از بس عصاشو برداشتم بهتره یه الکل بهش بزنه تا جرونا نگیره. من معذرت می‌خوام پیش پیش!
الان که احساس می‌کنم بیشتر به آغوش زمین نزدیک شدم باید یه اعترافی بکنم. فکر نکنم بدونین که من بودم که نصفه شب جیغ میزد تا همه حواسشون پرت شه. بعد می‌رفت سراغ کتابای ئلا. ئلا! نبخشیدی منو هنوز! وگرنه من که بال دارم چرا باید اینجا باشم!؟ یه سری بچه خفاش انداختم تو کیف شیلا. برشون دارین تا نصفه شب مخ شیلا رو نخوردن. نمی‌خوام روحم آزرده خاطر از پیشتون بره!
ارباااااااااب! بهم اجازه ندادین جیغ بزنم! دارم میرم! اجازه هست تو بهشت... اهم چیزه... منظورم اون دنیاست! جیغ بزنم؟
پسوورد گوشیمم اثر انگشتمه. حالا اگه تونستین بازش کنین. خب مثل اینکه اگه من بمیرم می‌تونین انگشتمو ببرین تا داشته باشینش پس لطفا بازش نکنین! نمی‌خوام اشتباهاتمو بزدایین!
دیگه هیچی ندارم بگم. باشد مورد توجه مرلین و ارباب قرار بگیرین!

2. بر حسب کرم و کرم و خلاقیت یا حتی دانش جادویی و ماگلی خودتان، دو مورد روش غلبه بر کشش g رو در حین لحظه سقوط از جارو نام برده و مختصراً شرح دهید.
من یه حالت فقط بلدم همون رو همیشه انجام میدم.
اسم مرلین رو با قدرت زیادی جیغ بزنین. شاید صداتونو شنید و اومد تا باهاتون هم به g قلبه کنه! اگرم نشنید، روحتان قرین رحمت مرلین!

3. لینک از سه تصویر معادل با چهره احتمالی خودتون برای سه لحظه "از کار افتادن جارو"، "سقوط به همراه جارو رو به پایین و با سرعت بالا" و "لحظه اصابت شما به زمین" پیدا کرده (یا در صورت تمایل طراحی کنید) و به اشتراک بذارید.
چرا کار نمیکنه؟
من که بال دارم، چرا دارم سقوط می‌کنم؟
مرلین بیامرزه ربکا رو!


My Dark Great Lord
Fille française
♡Only Raven♡


پاسخ به: آرایشگاه عمو آگریپا
پیام زده شده در: ۱۶:۰۵:۳۴ شنبه ۴ مرداد ۱۳۹۹
#9
لینی با دیدن چهره‌ی داوران اشاره‌ای به مرگخواران کرد که با او همراهی کنند.
-هی، شماها! یکم همراهی کنین!

مرگخواران با دیدن علامت لینی، ناگهان از حالت "باید چیکار کنیم؟" به حالت "با مرده کاری نداشته باشین" تغییر کردند.
-آرمان‌های مرده‌داری رو زیر پا نذارین.
-جسد اربابمون رو چیکار دارین؟
-بمیرم براتون ارباب. قبل از اینکه بهم اجازه جیغ بدین، رفتین!
-ارباب کاش قبل از اینکه می‌رفتین به منم اجازه ورود می‌دادین...

حرف سولی ناگهان با نگاه‌های عصبی مرگخواران عوض شد:
-اما زندگی چقدر بی‌رحمانه شما رو از ما گرفت!
-عزیز مامان قبل از اینکه بری چرا نذاشتی مامان بهت میوه بده؟
-ارباب کاش آگلا رو هم با خودتون... چیز نه!... کاش نمی‌رفتین و آگلا جاتون می‌رفت!

داوران با دیدن مرگخواران خودآزار و ناراحت متعجب شده بودند ولی همچنان به نظر نمی‌آمد متقاعد شده باشند.


My Dark Great Lord
Fille française
♡Only Raven♡


پاسخ به: شخصیت خودتون رو معرفی کنید
پیام زده شده در: ۱۲:۲۹:۳۸ شنبه ۴ مرداد ۱۳۹۹
#10
نام: ربکا

نام خانوادگی: لاک‌وود

نام کامل: ربکا لانوییت لاک‌وود

گروه: ریونکلاو~

جبهه: مرگخواران~

ملیت: فرانسوی

والدین: ملودی و ریچارد لاک‌وود

نژاد: اصیل‌زاده

محل تولد: پاریس، فرانسه

تاریخ تولد: 19 جولای 2004

چوبدستی: چوب درخت ارغوان، ریسه قلب اژدها، 13اینچ و انعطاف‌پذیر.

سپر مدافع: خفاش خون‌آشام

توانمندی ها: جانوارنمای خفاش(سیاه-بنفش)، جیغ ماورای‌بنفش، گوش‌های قوی!

خصوصیات ظاهری: موهای کوتاه مشکی، چشمای بنفش و براق، قد تقریبا بلند.
همیشه هودی/پیراهن و بوت‌های مشکی‌ش رو می‌پوشه. اکثر اوقات هم داره کتاب می‌خونه یا آهنگ گوش می‌ده.

خصوصیات اخلاقی: جیغ جیغو، یکم(تاکید می‌کنم؛ یکم!) بدشانس. خیلی کتاب می‌خونه یا فیلم می‌بینه و تو فازشون میره. به طور کلی قدرت جوزدگی بالایی داره!

توضیحی از زندگی: ربکا تو یه خانواده جانورنما به دنیا اومد و مثل همشون جانورنمای خفاش بود. ربکا تو بچگی، علاقه وافری به جیغ زدن موقع خواب ملت داشت؛ حتی الان که تو تالار ریونکلاو باید مراعات ملت ریونی رو بکنه، باز هم نصفه شبا یهویی جیغ میزنه و ملت ریونی با آرامش(!) اونو به سکوت دعوت می‌کنن!

ربکا تو بچگیش خیلی زود جوگیر می‌شد و این جوگیری نه تنها برای خودش، بلکه برای بقیه هم دردسر داشت. اینطوری که اون وقتی یه کتاب می‌خوند یا فیلم می‌دید، تا یه مدت اعضای خانواده باید حرفای اونو درباره کتاب یا فیلم تحمل کنن. این جوزدگی ربکا همچنان ادامه داره.
**هشدارهای لازم موقع جوزدگی ربکا**
*لطفا وقتی وی را در حال دویدن و جیغ زدن به سمت خود می‌بینید، با سرعتی بیشتر از خودش دویده و از وی دور شوید! وگرنه باید ساعات زیادی را با حرف‌هایی بی‌پایان بگذرانید.*
*اگر وی شما را در ملا عام گیر بیاورد جان سالم به در نبرده و باید در میان جمع، شخصی را تحمل کرده که دست شما را گرفته و بالا و پایین می‌پرد!*
*موقعی که می‌بینید وی زیادی حرف می‌زند، لطفا با آرامش در ذوق وی نزنید. حداقل کمی از خود خشونت در کرده تا وی کاملا از بابت خسته شدن شما، مطمئن شده و برود.*


ربکا از شانس فوق‌العاده‌ای بهره‌منده. شانس عالی و خارق‌العاده‌ای که هیچ جا ندیدین! جوری که هر جا میره، ممکنه بعد از اولین قدمی که گذاشت، اونجا نابود یا منفجر بشه! همونجور که مشاهده می‌کنین ربکا تو در خوش‌شانس بودن تَکه!

ربکا مرگخواره. به گفته خودش مرگخوار خوبیم هست! چون وقتی وارد خونه ریدل‌ها میشه همه به احترام اون ساعت‌ها تو اتاقاشون سکوت می‌کنن و منتظرن اون بره تا بیان بیرون! اصلا هم بدشانسیش تو ماموریتا دست و پای مرگخوارای دیگه رو نگرفته، مگر اینکه خلافش ثابت شه!
در کل، "ربکا لاک‌وود" رو میشه تو یه جمله خلاصه کرد: خفاشِ بنفش، مرگخوار و ریونی، با شانس، قدرت پرش و جیغ بالا!


..............................
عوضش می‌کنین یا جیغ بزنم؟



نیازی به جیغ زدن نیست. انجام شد.


ویرایش شده توسط لینی وارنر در تاریخ ۱۳۹۹/۵/۴ ۱۳:۳۳:۲۵

My Dark Great Lord
Fille française
♡Only Raven♡






هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است. ۱۳۹۹-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.