هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان داستان های شگفت انگیز هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل

صفحه‌ی اصلی انجمن‌ها


صفحه اصلی انجمن ها » همه پیام ها (هلگاهافلپاف)



پاسخ به: سال اولی ها از این طرف: کلاه گروهبندی
پیام زده شده در: ۱۴:۲۶:۲۱ جمعه ۳ آبان ۱۳۹۸
#1
سلام بر کلاه گروه بندی من بسیار شجاعم اگر مجبور نباشم جنگ را شروع یا ادامه نمی دهم از گروهم بسیار دفاع می کنم و هیچ گاه از گروهم دست بر نمی دارم. خلاصه من به گریفیندور خیلی می خورم.


ویرایش شده توسط هلگاهافلپاف در تاریخ ۱۳۹۸/۸/۳ ۱۵:۲۶:۵۵

من معتقد بودم و هستم که ...
« هوش و علم ، شجاعت و غلبه بر ترس و حتی نجابت و وقار به وسیله سختکوشی قابل دسترسی است ! »


پاسخ به: کارگاه داستان نویسی
پیام زده شده در: ۳:۰۵:۳۷ پنجشنبه ۲ آبان ۱۳۹۸
#2
تصویر شماره 6
قیافه اش را نمی دید سرش را پایین گرفته بود اما گروهش را از روی شنلش تشخیص داد، شنلی که با آن صورتش را پوشانده بود، البته تعجبی هم نداشت اعضای اسلیترین گریان دیده نمی شدند. میرتل معمولا به استقبال افرادی که وارد دستشویی می شدند می رفت به خصوص گریان ها! اما از اعضای اسلیترین خوشش نمی آمد، شاید چون بیشتر سالازار اسلیترین و تام ریدل را مسئول مرگش میدانست تا مار باسیلیسک . با این حال موهای شخص گریان نظرش را جلب کرد ...سفید...
دراکو مالفوی، پسرکی بی احساس ، زورگو و مغرور که پدرش با کوچکترین اشاره، هرچه می خواست در اختیارش قرار می داد ، بنظر نمی آمد توانایی گریه کردن داشته باشد!
اما او آنجا بود، بدون اینکه به میرتل توجهی داشته باشد ... و میرتل مبهوت تماشای این صحنه بود...

میرتل هرچه را که از ذهنش می گذشت بلند اعلام کرد:
-دراکو مالفوی! فکر میکردم اونقدر بی احساسی که توانایی گریه کردنتو از دست دادی واقعا داری گریه میکنی؟واقعا؟

دراکو خشکش زده بود به هیچ وجه انتظار یک روح سرگردان را نداشت به علاوه اصلا دلش نمی خواست کسی یا روحی او را در این شرایط ببیند اما می دانست کار از کار گذشته است.

اشکهایش را پاک کرد و گفت:
-گاهی گریه کردن لازمه

میرتل موافق بود و به نشانه ی موافقت چند لحظه سکوت کرد اما بیشتر از آن نتوانست و گفت:
-چرا داری گریه میکنی؟

مالفوی واکنشی نشان نداد. میرتل نزدیک تر رفت و گفت:
-میدونم مشکلاتتو با کسی به اشتراک نمیذاری؛ میدونم از اون دسته ای هستی که باید همه چیزو خودشون حل کنن. نگران نباش قرار نیست من برم خبر هر کسی که میاد اینجا رو همه جا پخش کنم.

مالفوی اصلا حوصله ی یک روح سمج را نداشت با این حال از درد و دل کردن بدش نمی آمد، میرتل این بار جلوی مالفوی ظاهر میشود، دوباره سوالش را تکرار می کند همین کافی است که مالفوی به صحبت کردن ترغیب شود.
دراکو گفت:
-خودت چرا همیشه گریه می کنی؟

میرتل به او گفت:
-به خاطر مرگم، تو چرا گریه می کنی؟

دراکو سرش را پایین انداخت و گفت:
-به خاطر زندگییم.

میرتل که باز گریه اش گرفته بود پرسید:
-چرا زندگی یک اشراف زاده گریه داره؟

دراکو به او گفت:
-یه پسربچه می تونه مدرس معجون سازی بشه، رئیس وزارت خونه ی سحر و جادو و...
اما یه شاهزاده باید شاه بشه.

میرتل تاسف خورد و گفت:
-اووووو مالفوی بیچاره، کیه که همه ی تصمیماتو واست گرفته؟

مالفوی کمی گریه کرد و بعد گفت:
-پدرم معلومه...

میرتل گفت:
-همممم یعنی پدرت یه جورایی اربابته؟

میرتل متوجه دستان مشت شده ی مالفوی می شود لحنش هم عصبی تر بنظر می رسد و می گوید:
-من اینجوری صداش نمی کنم.

میرتل گفت:
-ولی ... هست.

دراکو با صدایی خسته می گوید:
-حالا اون مهم نیست.

میرتل تایید کرد و گفت:
-آره درست میگی چرا بعد این همه سال یادت افتاده گریه کنی؟

مالفوی سکوت می کند، خوشش نمی آمد میرتل جزئیات زندگی اش را بداند ولی دوست داشت این موضوع را با یکی از هم سن و سال های خودش درمیان بگذارد هرچند که او یک روح صد ساله باشد؛ نمی گذارد سکوت طولانی شود... آستینش را بالا می زند تا میرتل خالکوبی روی دستش را ببیند و می گوید:
-می دونی این علامت چیه؟

میرتل با کمی تعجب می گوید:
-یعنی تو یه مرگ خواری؟

و دراکو می گوید
-نه یعنی من یه ارباب جدید دارم.


خیلی خوب نوشته بودی، حرفی برا گفتن نمی‌مونه!

تایید شد.

مرحله بعد: گروهبندی


ویرایش شده توسط لینی وارنر در تاریخ ۱۳۹۸/۸/۳ ۱۲:۴۹:۰۴
ویرایش شده توسط لینی وارنر در تاریخ ۱۳۹۸/۸/۳ ۱۲:۴۹:۴۹

من معتقد بودم و هستم که ...
« هوش و علم ، شجاعت و غلبه بر ترس و حتی نجابت و وقار به وسیله سختکوشی قابل دسترسی است ! »


پاسخ به: شخصیت خودتون رو معرفی کنید
پیام زده شده در: ۰:۲۳:۲۴ چهارشنبه ۱ آبان ۱۳۹۸
#3
سلام منم با شناسه دیگم
(( لطفاً جایگزین شود))

نام: هلگا هافلپاف.

سن: تا دلت بخواد بیشتر از سن تو.

تاريخ تولد: هلگا هافلپاف در قرون وسطا متولد شده اما تاریخ دقیق تولدش مشخص نیست.

جنسیت: مونث.

اصالت: انگلیس.

گونه: گرگینه.

رنگ چشم:متغير با رنگ لباسي كه ميپوشه.

گروه: موسس گروه هافلپاف.

مو: طلایی و بلند.

ظاهر كلي: کمی تپل اما نه خیلی چاق. صورتی گرد با بینی کشیده و استخوانی. قد متوسط. هلگا اصولا لباس های شاد می پوشید مثل رنگ های قرمز، نارنجی و زرد. او بسیار مهربان بود، آشپزی بهترین تفریحش بود و همیشه از پذیرایی کردن از مهمان ها با غذاها و نوشیدنی ها و کیک هایش لذت می برد. هلگا هافلپاف به وفاداری و درستکاری مشهور بود و همه به او اعتماد داشتند و با او درد دل می کردند.

حیوان خانگی: از تمام حیوانات حداقل یکی دارد.

نام كامل: هلگا ریونا هافلپاف.

كوييديچ: بازی نمی کرد.

جارو: پرواز با موجودات جادویی مثل اژدهایان، تسترال ها و هیپوگریف ها را به پرواز با جارو ترجیح می داد.

چوب جادو: چوب بلوط،27/94 سانتی متر، مغز: موی گورکن.

مغز: موی گورکن با انعطاف لازم.

پوست: سفید مایل به سرخ.

شغل: آشپزی در آشپزخانه و انتخاب تازه واردین.

علاقه ها: آشپزی در آشپزخانه.

تواناييهاي خاص: گرگینه بودن.

جانور نما: تک شاخ.

پاترونوس: اژدها.

بوگارت: دیوانه ساز.

خون: اصیل زاده.

زندگي نامه: او آشپز زبردستی بود و بزرگترین تخصصش افسون‌های مرتبط با غذا بود. هنوز هم بسیاری از غذاهای هاگوارتز بر اساس دستورهای غذایی هلگا طبخ می‌شود. این استعداد هلگا کل مدرسه را برای ضیافت های خوشمزه گردهم جمع می‌کرد، ویژگی ای که بعدا در گروهش نیز دیده می شد که همه را به یک چشم می‌دید. تابلوی نقاشی او که دارد در جام معروفش به دانش‌آموزان نوشیدنی تعارف می‌کند هنوز هم به دیوار تالار عمومی هافلپاف است.

نقل قول معروف : I’ll teach the lot, and treat them just the same من به همه درس میدم، و با همه یکسان برخورد می‌کنم.


تایید نشد.
لطفا به پیام‌شخصی‌ای که براتون ارسال شده مراجعه کنین.


ویرایش شده توسط لینی وارنر در تاریخ ۱۳۹۸/۸/۱ ۱:۱۲:۳۹






هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است | ۱۳۹۸-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.