هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان داستان های شگفت انگیز هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل




پاسخ به: شخصیت خودتون رو معرفی کنید
پیام زده شده در: ۱:۰۱ دوشنبه ۱۳ آبان ۱۳۹۸
#1
نام: مالی

نام خانوادگی: ویزلی

همسر: آرتور ویزلی

تعداد نفرات خانواده: نه نفر

گروه: با افتخار بسیار زیاد گریفیندور

پاترونوس: موجودی بسیار زیبا به اسم هیپونایز با سری سفید از عقاب بدنی بزرگ و قهوه ای کمرنگ و طلایی براق از شیر و چهار جفت بال به رنگ بدن

چوبدستی: چوب درخت اژدها 30 سانتی متر با انعطاف لازم

رنگ پوست: سفید مایل به سرخ

شغل: خانه دار

علاقه ها: آشپزی و حیوانات

توانایی های خاص: توانایی در همه کار

جانور نما: اژدها

خون: اصیل زاده

مغز: رگ قلب اژدها+پر هیپونایز

ویژگی های ظاهری: موهای نارنجی و فر کمی چاق چشم هایی زیبا با رنگ قهوه ای روشن با قدی تقریبا بلند

حیوان خانگی: از تمام حیوانات به طور نامحسوس داشت

کوییدیچ: زمانی کاپیتان تیم بود

جارو: بالاترین جاروی آن زمان یعنی نیمبوس 1987

ویژگی های اخلاقی: بسیار مهربان، همیشه مخالف ظلم و همیشه عاشق، مراقب و در خدمت خانواده و هیچ وقت سفره اش یک رنگ نبود

جبهه: محفل ققنوس

بوگارت: دیوانه ساز

زندگی نامه: او در سال 1375 در شهر نیویورک به دنیا آمد و در بچگی زندگی سختی داشت چون تا وقتی در سن 11 سالگی بود و هنوز نامه هاگوارتز را نگرفته بود بعضی افراد او را مسخره می کردند چون او عجیب بود و با رفتن به این مدرسه زندگی او از این رو به اون رو شد او در سال 1391 در سن بیست و یک سالگی با آرتور ویزلی ازدواج کرد و بعد هم در محفل ققنوس رفته و از هری دفاع و با مرگخواران جنگید او قاتل بلاتریکس لسترنج بود.


تایید شد.
به ایفای نقش خوش اومدی!


ویرایش شده توسط سو لى در تاریخ ۱۳۹۸/۸/۱۶ ۹:۱۹:۵۶


پاسخ به: شخصیت خودتون رو معرفی کنید
پیام زده شده در: ۲۰:۳۸ پنجشنبه ۹ آبان ۱۳۹۸
#2
نام: مالی

نام میانی: کلارا

نام خانوادگی: ویزلی

همسر: آرتور ویزلی

تعداد نفرات خانواده: نه نفر

گروه: با افتخار بسیار زیاد گریفیندور

پاترونوس: موجودی بسیار زیبا به اسم هیپونایز با سری سفید از عقاب بدنی بزرگ و قهوه ای کمرنگ و طلایی براق از شیر و چهار جفت بال به رنگ بدن

چوبدستی: چوب درخت اژدها 30 سانتی متر با انعطاف لازم

رنگ پوست: سفید مایل به سرخ

شغل: خانه دار

علاقه ها: آشپزی و حیوانات

توانایی های خاص: توانایی در همه کار

جانور نما: اژدها

خون: اصیل زاده

مغز: رگ قلب اژدها+پر هیپونایز

ویژگی های ظاهری: موهای نارنجی و فر کمی چاق چشم هایی زیبا با رنگ قهوه ای روشن با قدی تقریبا بلند

حیوان خانگی: از تمام حیوانات به طور نامحسوس داشت

کوییدیچ: زمانی کاپیتان تیم بود

جارو: بالاترین جاروی آن زمان یعنی نیمبوس 1987

ویژگی های اخلاقی: بسیار مهربان، همیشه مخالف ظلم و همیشه عاشق، مراقب و در خدمت خانواده و هیچ وقت سفره اش یک رنگ نبود

جبهه: محفل ققنوس

بوگارت: دیوانه ساز

زندگی نامه: او در سال 1375 در شهر نیویورک به دنیا آمد و در بچگی زندگی سختی داشت چون تا وقتی در سن 11 سالگی بود و هنوز نامه هاگوارتز را نگرفته بود بعضی افراد او را مسخره می کردند چون او عجیب بود و با رفتن به این مدرسه زندگی او از این رو به اون رو شد او در سال 1391 در سن بیست و یک سالگی با آرتور ویزلی ازدواج کرد و بعد هم در محفل ققنوس رفته و از هری دفاع و با مرگخواران جنگید او قاتل بلاتریکس لسترنج بود.

یه مشکلی داریم... نام میانی "کلارا" برای مالی ثبت نشده. لطفا این رو اصلاح کن تا من بتونم تاییدت کنم.


ویرایش شده توسط فنریر گری‌بک در تاریخ ۱۳۹۸/۸/۱۲ ۱۸:۵۵:۲۵


پاسخ به: شخصیت خودتون رو معرفی کنید
پیام زده شده در: ۱۶:۱۱ پنجشنبه ۹ آبان ۱۳۹۸
#3
نام: مالی

نام میانی: کلارا

نام خانوادگی: ویزلی

گروه: با افتخار بسیار زیاد گریفیندور

پاترونوس: موجودی بسیار زیبا به اسم هیپونایز با سری سفید از عقاب بدنی بزرگ و قهوه ای کمرنگ و طلایی براق از شیر و چهار چفت بال به رنگ بدن

چوبدستی: چوب درخت اژدها 30 سانتی متر با انعطاف لازم

رنگ پوست: سفید مایل به سرخ

شغل: خانه دار

علاقه ها: آشپزی و حیوانات

توانایی های خاص: توانایی در همه کار

جانور نما: اژدها

خون: اصیل زاده

مغز: رگ قلب اژدها+پر هیپونایز

ویژگی های ظاهری: موهای نارنجی و فر کمی چاق چشم هایی زیبا با رنگ قهوه ای روشن با قدی تقریبا بلند

حیوان خانگی: از تمام حیوانات به طور نامحسوس داشت

کوییدیچ: زمانی کاپیتان تیم بود

جارو: بالاترین جاروی آن زمان یعنی نیمبوس 1987

ویژگی های اخلاقی: بسیار مهربان، همیشه مخالف ظلم و همیشه عاشق، مراقب و در خدمت خانواده و هیچ وقت سفره اش یک رنگ نبود

جبهه: محفل ققنوس

بوگارت: دیوانه ساز

زندگی نامه: او در سال 1375 در شهر نیویورک به دنیا آمد و در بچگی زندگی سختی داشت چون تا وقتی در سن 11 سالگی بود و هنوز نامه هاگوارتز را نگرفته بود بعضی افراد او را مسخره می کردند چون او عجیب بود و با رفتن به این مدرسه زندگی او از این رو به اون رو شد


کدوم مالی ویزلی؟ مادربزرگ یا نوه؟
هرکدوم که منظورت بوده لطفا توضیحاتی که همه ازش می‌میدونیم رو بده. مثلا اگه مالی ویزلی مادربزرگه، بگو که همسرش آرتور ویزلیه و هفت تا بچه داره و... اگه هم اون یکی مالی ویزلیه باز بگو که مامان باباش کین و...
و اینکه کلارا رو خودت اضافه کردی دیگه؟ اگه منبعی داری که نشون می‌ده کلارا نام وسط این شخصیته لینکشو بده.

تایید نشد.


ویرایش شده توسط m.weasley در تاریخ ۱۳۹۸/۸/۹ ۱۶:۲۴:۱۲
ویرایش شده توسط لینی وارنر در تاریخ ۱۳۹۸/۸/۹ ۲۰:۲۰:۲۲


پاسخ به: سال اولی ها از این طرف: کلاه گروهبندی
پیام زده شده در: ۵:۵۳ پنجشنبه ۹ آبان ۱۳۹۸
#4
سلام بر کلاه گروه بندی.
نمی دونم چی از خودم بگم. خب...خیلی ادم پر سر و صدایی نیستم. یه جورایی ساکتم بیشتر و سرم به کار خودمه. اهل جنگ و درگیری هم نیستم ولی می تونم خیلی لجوج و یه دنده باشم. کلا زیاد تو چشم نیستم ولی بهم میگن مغروری.
الویتم گروه گریفندوره. اگر نمیشه لطفا منو بی گروه بذارید تا ظرفیتش باز بشه دوباره. ممنونم.



پاسخ به: کارگاه داستان نویسی
پیام زده شده در: ۰:۰۲ چهارشنبه ۸ آبان ۱۳۹۸
#5
تصویر شماره 5
توی سر سرای بزرگ هاگوارتز ایستاده بودم و برای من خیلی جای عجیبی بود چون من یه ماگل زاده بودم و تنها چیزی که از هاگوارتز میدونستم در مورد گروه ها بود و مخصوصا در مورد اسلایترین و خوشحال بودم چون جادوگران بد معمولا توی اون گروهن و به دلیل اینکه ماگل زاده بودم خوشحال بودم چون اسلایترین فقط برای اصیل زاده ها بود و من ممکن نبود برم تو اسلایترین .درواقع زندگی ای بیش از حد عادی داشتم.ولی وقتی نامه ی هاگوارتز رو دریافت کردم و فهمیدم خاصم همه چیز عوض شد.این موقعیت فوق العاده ای برام بود و به هیچ وجه نمیخواستم از دستش بدم.انقدر تو رویاهام غرق شده بودم که با صدای پروفسور مک گونگال از جا پریدم.

پروفسور مک گونگال:
سال اولی ها به صف بشن و هر کسی که اسمش خونده شد بیاد کلاه رو بذاره.
و بعد شروع به خوندن اسما کرد:
جیمز کایرنس...جیکب فریش...هنری نلسون... مالی-

با شنیدن اسمم سرمو بلند کردم و با دستپاچگی یه قدم جلو رفتم.ولی وقتی پروفسور اسم خانوادگی«کلاری»رو به زبون آورد فهمیدم نوبت من نیست،بلکه نوبت دختر کناریم بود.
یه اصیل زاده!
جوری بهش زل زده بودم که انگار یه موجود ماورالطبیعی عجیب رو می دیدم.
حداقل یه سرو گردن از من بلند تر بود و موهای صاف و مشکی بلندی داشت برخلاف من که موهای قرمز و فر داشتم.
راستش زیادی فر.بعد متوجه چشماش شدم .چشمایی داشت که هیچ وقت دلم نمی خواست توشون زل بزنم شبیه چشمای جن دکانجیورینگ 2.بنابر این وقتی به سمتم برگشت و به خاطر زل زدنم بهم چشم غره رفت نزدیک بود سکته کنم و همون یه ذره اعتماد به نفسی هم که داشتم به خاطرات پیوست .بنابر این فقط تونستم چشممو به زمین بدوزم و سیخ وایسم.

همینجوری که پروفسور اسمارو میخوند بیشتر ناامید میشدم.اسم من توشون نیست.

خودم با خودم می گفتم:
-از اولشم اشتباه نامه رو دریافت کرده بودی.
-معلومه که خاص نیستی احمق جون!
-همه ی امیدات پوچ بود.

ولی یهویی اسممو شنیدم

مک گونگال:
مالی ویزلی

با گفتن اسمم از ترس بدنم لرزید. یعنی توی کدوم گروه میفتادم؟
درباره گروه ها تحقیق کرده بودم ولی نمیدونم توی کدوم یکیشون قراره بیفتم.
وقتی به خودم اومدم دیدم هاج و واج زل زدم به صندلی و....
من آخرین نفر بودم.
سریع به سمت صندلی حرکت کردم.میتونستم نگاه خیره ی بقیه رو حس کنم.از این وضع متنفر بودم!
روی صندلی نشستم. پروفسور مک گونگال کلاهو گذاشت روی سرم.

کلاه گروهبندی:
هم شجاعی هم سخت کوش. بفرستمت گریفیندور یا هافلپاف؟
با شنیدن اسم گریفیندور خیلی خوشحال شدم.عاشق این گروه بودم بنابراین گفتم:
من گریفیندور رو بیشتر دوست دارم.
میتونستم لرزش صدامو حس کنم.ولی خوشبختانه کلاه متوجه نشد.شایدم نمی خواست بروم بیاره.

کلاه:
ولی به نظر من ریونکلاو برات مناسب تره.
نه نه نه.حد اقل این یکی خوب پیش بره.

من:
نه لطفا گریفیندور
.
کلاه:
چون اصرار میکنی گریفیندور.
نزدیک بود از خوشحالی جیغ بکشم.بالاخره یه چیز خوب اتفاق افتاد.
پروفسور کلاه رو از روی سرم برداشت. با لبخندی ترسان به سوی میز مخصوص گریفیندوری ها حرکت کردم.همشون بهم لبخند زدن و تبریک گفتن.از همون اول عاشق فضای گروه شدم.خیلی خوشحال بودم...البته تاوقتی که متوجه مالی کلاری که بغلم نشسته بود نشده بودم!


شکلک ها به جز مواقع خیلی کمی، برای دیالوگ هستن و بهتره که توی توضیحاتمون استفاده نشن. دیالوگ ها رو هم باید به این شکل بنویسی:
نقل قول:
کلاه روی سرم کمی جابجا شد و گفت:
- ولی به نظر من ریونکلاو برات مناسب تره... نه نه نه! حد اقل این یکی خوب پیش بره.
یعنی نباید صرفا اسم گوینده رو قبلش بیاری.
مشکلاتت با ورود به ایفای نقش حل میشن. پس...

تایید شد!

مرحله بعد: کلاه گروهبندی


ویرایش شده توسط سو لى در تاریخ ۱۳۹۸/۸/۹ ۰:۳۹:۱۷






هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است. ۱۳۹۹-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.