هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان داستان های شگفت انگیز هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل

صفحه‌ی اصلی انجمن‌ها


صفحه اصلی انجمن ها » همه پیام ها (آیلین.پرینس)



پاسخ به: زمين كويیديچ هاگوارتز
پیام زده شده در: ۱۹:۳۸:۲۶ سه شنبه ۱ مهر ۱۳۹۹
#1
ریونکلاو vs هافلپاف

سوژه:اختراع

آیلین با علاقه به اختراع جدیدش نگاه می کرد. اختراعی که به راحتی می توانست تیم ریونکلاو را برنده مسابقه کوییدیچ کند! این اختراع، سمی بود بود که بدون سر و صدا قربانی را به کشتن می داد. او طرز تهیه این معجون را که اکنون در لایه شیشه نازکی قل قل می کرد در ده سالگی برای روز مبادا آماده کرده بود(هرچند که بار ها به زور جلوی خودش را گرفته بود که آن را به طرف شیلا پرتاب نکند! ).
حالا این معجون بیرنگ را در کیف شیلا قایم کرد( که البته بخشی از این کار برای به کشتن دادن احتمالی خود شیلا هم بود.)و وقتی به زمین کوییدیچ رسیدند آن را از توی کیف آبی و سیاه شیلا در آورد و در جیب خودش گذاشت.

- بازی تا چند دقیقه دیگه شروع می شه!

آیلین به زور جلوی خنده ی شیطانی که توی وجودش پیچیده بود را گرفت و فکرش را روی انتخاب نقطه مناسب برای پرتاب معجون متمرکز کرد.

- طالبی توسط بانو مروپ پرتاب، و بازی آغاز می شه!

-طالبی؟

تام پاسخ داد.

-آره! بانو مروپ گفتن کوارفل زیادی برای بازی سبکه. طالبی رو جایگزین کردن.

آیلین معجون را از جیبش دراورد و مقدار کمی از آن را روی بعضی از بازی کنان پاشید.
اتفاقی نیفتاد.
کمی دیگر پاشید.
باز هم هیچ اتفاقی نیفتاد.
تمام باقی مانده معجون را از حرص روی تماشاگران پرت کرد. آنها برایش مهم نبودند. به تیم کوییدیچ گریفندور نگاهی انداخت و متوجه نگاه های چپ چپ مرگ شد! تازه قضیه را فهمیده بود! کمی از مرگ فاصله گرفت. مرگ هنوز چپ چپ نگاه می کرد. یکدفعه از گوشه چشم یک شیع طلایی را دید که کنار تابلوی امتیازات که نود صفر به نفع گریفندور را نشان می داد اینور و آنور می رفت. مرگ هنوز هم بد جور نگاهش میکرد. آیا باید ریسک می کرد! ریسکی بسیار خطرناک برای یک مسابقه؟ بله! باید می کرد! بخاطر چهل روز زحمتش برای ساخت معجون! بخاطر سه ساعت تلاش برای پیدا کردن زیپ کیف شیلا! به طرف اسنیچ رفت و آن را گرفت!
آسمان یک لحظه تاریک... و دوباره روشن شد. آیلین در بارگاه مرلین بود.

-در بارگاه ما چه می کنی آیلین؟
-باور کن نمی دونم. الان هم حوصله زندگی کردن ندارم. این همه زحمتم واسه کوییدیچ هدر رفت! ببینم ما کجاییم؟
-ما رو ابریم. تو رو نمی دونم.
-چی چ...!

ولی آیلین فرصت پیدا نکرد حرفش را تمام کند. او داشت با سرعت یک شهاب سنگ به سمت زمین سقوط می کرد. و وقتی به ارتفاع نزدیک به زمین رسید دید سوار جارو روی هوا است و نفس راحتی کشید. همه ی بازیکنان از جارو هایشان پیاده شدند( از جمله آیلین). آیلین به جماعت ناراحت ریونی نگاه کرد.
-بردیم؟
نه. تو اسنیچو گرفتی. بانو مروپ جای اسنیچو با زردالو پرنده عوض کرده.


ارباب... میشه کروشیو بزنم؟


پاسخ به: كلاس مراقبت از موجودات جادويي
پیام زده شده در: ۲۲:۰۵:۳۰ شنبه ۱۵ شهریور ۱۳۹۹
#2
۱-
به توضیحات استاد حشره خوب گوش کردم پس فهمیدم اون پارچه ای که بزرگ تره موجود زیرش بی آزار تره پس به سراغ یکی از بزرگاشون رفتم. پارچه رو کنار زدم و...
ماهی سالمون
۲-
ماهی سه متری توی تنگ چهار متری! باید تنگرو میذاشتم رو میزم تا بهش غذا بدم. گفتم تنگش سنگینه. خودشو بردارم! به محض اینکه از آب درش آوردم شروع کرد به وول خوردن منم ولش کردم بمیره اه.
۳-
به صورت عادی به موجودات مرده غذا نمی دم. ولی برای رضایت استاد یه پلانگتون انداختم کنارش.
۴-
از خودش بپرسین!
۵-
کاملا رضایت دارم.



ارباب... میشه کروشیو بزنم؟


پاسخ به: زمين كويیديچ هاگوارتز
پیام زده شده در: ۱۱:۰۴:۴۸ سه شنبه ۱۱ شهریور ۱۳۹۹
#3
ریون vs هافل

سوژه: تقلب

آیلین داشت از استرس دور خودش می چرخید.
-اگه بلاجر بخوره تو سرم چی! اگه اسنیچ بره تو چشم چی! اگه ببازیم چی؟ اگه ببازیم همه میندازن گردن من!
-آروم باش آیلین! اگه اسنیچ بره تو چشت که برش می داری میبریم. ولی در مورد بلاجر چیزی نمی تونم بگم.
-اصلا دلگرم کننده نبود تام.
بقیه تیم هم همین وضع را داشتند ولی تام قدرت آرام کردن هیچ کدام را نداشت.

فردا صبح

-میریم که ببینیم مسابقه کوییدیچ ریونکلاو و هافلپافو! بازیکنان وارد زمین میشن، سوار جاروهاشون میشن! بازی شروع میشه!

کوارفل دست شیلا بود. شیلا کوارفل را به ربکا داد. ربکا هم آن را به سمت دروازه پرتاب کرد ولی برایان که چهارزانو روی جارو نشسته بود با دست چپ توپ را گرفت و برای وین پرتاب کرد. ارنی بلاجر را دید و آن را به سمت آیلین فرستاد.‌ آیلین یک لحظه استرس گرفت و به صورت خودکار تغییر شکل داد و از بلاجر جاخالی داد.

-پنالتی برای هافلپاف!
-پنالتی؟

وین برای ضربه پنالتی آماده شد و کمی بعد آن را پرتاب کرد. تام دستش را کند و به سمت کوارفل پرتاب کرد ولی دستش به موقع نرسید و ضربه ی وین وارد دروازه شد.آیلین بیشتر نگران شد. داشتند بازی را می باختند و او حتی رنگ طلایی را هم تشخیص نداده بود. فکری به ذهنش رسید. لحظه ای تغییر شکل می داد و دوباره انسان میشد. در همان لحظه ها، او برای یک ثانیه قوی ترین دید را در میان موجودات داشت! حالا اسنیچ را دید و به سمتش رفت ولی رنگ آن طلایی نبود! او اشعه ی خورشید را دیده بود. تا زمانی که او فکر می کرد ریونکلاو سه گل دیگر هم از زاخاریاس و وین خورده بود و تام همه ی دست و پا هایش را پرت کرده بود.
دقیقه های بعد هم همان آش و همان کاسه! و این موقع بود که نویسنده بخاطر استفاده از ضرب المثل مشنگی بر خودش لعنت فرستاد!
آیلین با تمام وجود دنبال اسنیچ می گشت. ولی کاری از دستش بر نمی آمد. چشم چپش می سوخت. خیلی هم می سوخت ولی تحمل می کرد.

-ریونکلاو برنده شد!

تمام بازیکنان هافلپاف و ریونکلاو تعجب کردند! آیلین کی اسنیچ را گرفته بود؟ بعد معلوم شد که اسنیچ همانجوری که آیلین پیشبینی کرده بود توی چشم او رفته بود!


ارباب... میشه کروشیو بزنم؟


پاسخ به: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
پیام زده شده در: ۱۰:۲۰:۲۶ شنبه ۸ شهریور ۱۳۹۹
#4
سلام ارباب
این پست رو برام شکنجه می کنین؟


ارباب... میشه کروشیو بزنم؟


پاسخ به: باشگاه دوئل
پیام زده شده در: ۱:۱۰:۲۰ دوشنبه ۳ شهریور ۱۳۹۹
#5
زاخاریاس اسمیت vs آیلین پرینس


-بازم؟

این بار پنجم بود که آیلین مجبور بود زاخاریاس اسمیت را به آزکابان ببرد!

-آره. باز اومده دم در وزارت گفته نظارت بدین بهم. حالا هم به صورت موقت باید پیش تو بمونه. ولی نگران نباش. فقط یه روزه.
-چرا پیش من آخه؟ مگه قرار نیست ببرمش آزکابان؟
-امروز آزکابان تعطیله. مجبوره بمونه پیش تو.
-چرا من؟ یعنی من تنها کسیم که میشناسی؟
-نه... ولی تو تنها کسی هستی که یه روز موندن تو خونه تو با یه روز موندن پیش دیوانه ساز ها خیلی فرق نداره.

مامور وزارت خانه این را گفت و رفت. حالا آیلین مانده بود و زاخاریاسی درون یک جعبه!
آیلین جعبه را به درون خانه اش هل داد. اصلا خیال نداشت زاخاریاس را بیرون بیاورد.

-هوی! منو از تو این جعبه بیار بیرون!
- تا فردا همون تو می مونی.
- بیارم بیرون! وگرنه خودم میام بیرون!
-اگه خودت می تونی بیای بیرون پس چرا منتتظر منی؟ بیا بیرون دیگه!
-الان میام! آخ!

زاخاریاس غافل از جنس جعبه مشتی به آن زد و دستش درد گرفت.آیلین جعبه را که به خاطر فلزی بودنش سنگین بود با زور داخل کمد هل داد و در را بست، به سمت تختش رفت و خودش را روی آن انداخت. خیلی خسته بود. آن روز بیست نفر را شکنجه کرده بود!

-آهای! منو بیار بیرون وگرنه تا فردا صبح داد می زنم!
-من می خوام بیست دقیقه بخوابم، پس ساکت بمون.

نیم ساعت بعد

-بیارم بیرون!
-باشه باشه میارمت بیرون!

آیلین خمیازه کشان در کمد و قفل جعبه را باز کرد و زاخاریاس را بیرون آورد. زاخاریاس متعجبانه به اطرافش نگاه می کرد.
-چرا تختت سیاهه؟ چرا عکس عقاب رو امضاته؟ چرا طرح اسکلت رو چوبدستیته؟ چرا هیچ کس اینجا نیست که به طرح های روی دیوار نظارت کنه؟
-مثلا قرار بود اگه آوردمت بیرون دیگه داد نزنی.
-میزاری من به کیفیت مبلت نظارت کنم؟
-ببین من کروشیو می زنما!
-چرا پیاز نداری؟ این دیگه چجور نظارتیه!
آیلین دوباره در تختش فرو رفت.

-چقدر از این ریونکلایی ها بدم میاد.
-
-هیچی هیچی ریونکلاویا عالین اصن!

زاخاریاس حوصله اش سر رفت و رفت به سمت دری که سمت چپ اتاق آیلین قرار داشت رفت.

-نرو تو اون اتاق!
-چی توشه مگه؟
-یه پرتال به تاپیک زمان برگردان مرگخوارانه!

آیلین که از حرف زدن با یک زندانی خسته شده بود پتریفیکوس توتالوسی روانه زاخاریاس کرد، وارد زمان برگردان مرگخواران شد، زمان برگرداد را برداشت و با آن زمان را یک روز جلو برد و خواب راحت را جشن گرفت!

-هوی، منو از تو این جعبه بیار بیرون!



ارباب... میشه کروشیو بزنم؟


پاسخ به: كلاس پرواز و كوييديچ
پیام زده شده در: ۱۱:۱۸:۵۰ چهارشنبه ۲۹ مرداد ۱۳۹۹
#6
سوال اول

انتخاب من بالا ترین مهره ستون فقراته!
ببینین، وقتی بالا ترین مهره ستون فقراتو می زنین، بقیه مهره ها مثل دومینو میریزن و در نتیجه بازیکن بی مهره دیگه نمیتونه خودشو رو جارو نگه داره! ولی آسیب اصلی وقتیه که یه ترم از ماجرا می گذره و ستون فقرات بازیکن هنوز در بدنش شناوره!


سوال دوم

خب! میرسیم به شکنجه سرگرم کننده بازیکنان!
اسنیچ رو گم و گور می کنیم. و بازیکنان تک به تک مجبورن برن پیداش کنن. اگه اسنیچ پیدا نشد، بلاجرو میفرستیم بازیکنا رو کتک بزنه! هرکی زنده موند میره واسه مسابقه با روحیه ای عالی!


سوال سوم

دروازه بان: لرد ولدمورت
مهاجمان: مروپ گانت، ربکا لاک وود، ایوانا
مدافعان: مرلین، تام جاگسن
جستجوگر:خودم!
ذخیره: لینی وارنر، یوآن آبرکرومبی


ارباب... میشه کروشیو بزنم؟


پاسخ به: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
پیام زده شده در: ۲۳:۳۳:۰۱ شنبه ۱۱ مرداد ۱۳۹۹
#7
سلام ارباب!
پست دوئلم با شیلا رو نقد می کنید؟
خوب بود؟ بد بود؟ افتضاح بود؟ عالی بود؟

حتما لینک پست رو بذارین.
لینک!



ویرایش شده توسط لرد ولدمورت در تاریخ ۱۳۹۹/۵/۱۱ ۲۳:۵۲:۵۶

ارباب... میشه کروشیو بزنم؟


پاسخ به: دفتر دوئل(محل درخواست دوئل)
پیام زده شده در: ۱۲:۵۱:۴۸ شنبه ۱۱ مرداد ۱۳۹۹
#8
سلام
درخواست دوئل با ربکا لاک وود رو دارم. هماهنگ شده و مهلتش هم سه هفته هست.


ارباب... میشه کروشیو بزنم؟


پاسخ به: كلاس تاريخ جادوگري
پیام زده شده در: ۲۳:۳۸:۳۵ جمعه ۱۰ مرداد ۱۳۹۹
#9
سلام استاد موتویاما!
ــــــــــــــــــــــــــــــ

نصفه شب بود و آیلین و شیلا، برای انجام تکلیفشان، به درون جنگل رفته بودند هیچ کدام ایده ای نداشتند.
ناگهان آیلین گفت:
-اگه ماه می تونه باعث بشه که انسان به گرگ تبدیل بشه، شاید بتونیم ازش برای تغییر شکل استفاده کنیم!

-امتحان می کنیم.

شیلا این را گفت و خمیازه ای کشید. آیلین که عادت داشت ساعت دوازده بیدار شود و دو بخوابد مشکلی نداشت. پس چوبدستی را در آورد و به سمت شیلای خمیازه کشان نشانه گرفت.

-رو من می خوای امتحان کنی؟

-آره. ای ماه تابان! از تو می خواهم این موجودی که کنار من وایساده رو تبدیل به... جوجه خروس کنی!

-چی چی می گ...

اما شیلا حرفش را تمام نکرد. چون تبدیل به یه مرغ شده بود! او قد قد تهدید آمیزی کرد و پشت به آیلین نشست.

-اون چیزی که می خواستم نشد... ولی یه چیزی شد!

روز بعد آیلین شیلا-مرغ رو برداشت و به استاد درس تاریخ جادوگری تحویل داد. او سی نمره را، به دست آورده بود!

سوال امتیازی:

معایب:
استادا مدت کلاسا رو کم می کنن! ولی به جاش تکالیف رو ده برابر می کنن!

مزایا:
به استاد می گی کامپیوترت مشکل پیدا کرده و به این ترتیب از شر کلاس خلاص میشی!


ویرایش شده توسط آیلین پرینس در تاریخ ۱۳۹۹/۵/۱۰ ۲۳:۴۳:۲۵
ویرایش شده توسط آیلین پرینس در تاریخ ۱۳۹۹/۵/۱۰ ۲۳:۵۷:۲۱

ارباب... میشه کروشیو بزنم؟


پاسخ به: كلاس ماگل شناسي
پیام زده شده در: ۱۲:۲۱:۰۹ پنجشنبه ۹ مرداد ۱۳۹۹
#10
-این دختره چرا اینجوری نگاهم می کنه؟

-اسمش آیلین پرینسه. از وقتی مادرش رفته محفل اینجوری شده. دیشب یه نفر رو هم کور کرده!

-حالا بدو که بریم برسیم به ماگل شناسی.

-اومدم.

دو دانش آموز هاگوارتز، لحظه ای به آیلین چپ چپ نگاه کردند و دویدند که به کلاسشان برسند. آیلین هم دنبالشان دوید. وقتی به کلاس رسیدند، روی صندلی هایشان نشستند و منتظر آمدن استاد شدند. رودولف در را باز کرد و وارد کلاس شد. او گفت:
-سلام دانش آموزان! امروز درس کمالات شناسی داریم!

-رودولف!یعنی چیزه استاد لسترنج! تو کتاب چیزی درباره این درس ننوشته!

-اشکال نداره دانش آموز!

کاملا معلوم بود که رودولف اولین جلسه تدریسش است.

-خب. بنویسید. با کمالات ها کروشیو نمی زنند، کتک نمی زنند...

همان موقع دستی محکم روی گردن رودولف فرود آمد. دست متعلق به آیلین بود. آیلین دستش را که انگار به گردن رودولف چسبیده بود، کند و از کلاس بیرون رفت.همه این رفتار او را می شناختند؛ اما فقط آن دو دانش آموز قضیه را می دانستند.


ارباب... میشه کروشیو بزنم؟






هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است. ۱۳۹۹-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.