هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان داستان های شگفت انگیز هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل

صفحه‌ی اصلی انجمن‌ها


صفحه اصلی انجمن ها » همه پیام ها (آیلین.پرینس)



پاسخ به: باشگاه دوئل
پیام زده شده در: ۲۳:۵۹:۳۰ شنبه ۲۱ تیر ۱۳۹۹
#1
آیلین پرینس vs لاوندر براون

سوژه: قانون شکنی.


شب بود و تنها نوری که هاگوارتز را روشن می کرد شمع هایی بودند که از سقف آویزان شده بودند. دو روز پیش لاوندر براون، او را به خاطر رنگ چشم هایش مسخره کرده بود و آیلین تحمل مسخره شدن نداشت. با قدم های آهسته و با احتیاط به سمت تالار گریفندور راه می رفت. وقتی به پشت در رسید تابلوی بانو ی چاق را با خنجری سوراخ کرد و بانوی چاق از ترس در را باز کرد. آیلین به شکل عقابی اش در آمد و بالای تخت لاوندر رفت و با نوکش ضربه ای به چشم چپ لاوندر زد و آن را کور کرد. به لطف کتاب هایی که از بخش ممنوعه کش رفته بود نامرئی شد و به راحتی به تالار خودش برگشت.
لاوندر به سرعت از خواب پرید.
-آیییییییییی

-چی شده لاوندر؟

-آیلین باز تو خواب اومد سراغم! اینبار زد تو چشمم!

-بچه ها برین خانم پامفری رو بیارین!

گریفندوری ها رفتند تا خانم پامفری را خبر کنند. بعد از یکی دو دقیقه، خانم پامفری با قیافه ای نگران وارد شد و لاوندر را با خود برد.

صبح روز بعد

همه ی مدرسه از جمله آیلین برای صبحانه به سرسرا آمده بودند. بعد از اینکه غذا خوردن ها تمام شد دامبلدور با فریادی همه را ساکت کرد و گفت:
- بچه ها! همونطور که همه می دونید تو هاگوارتز ما حق نداریم از توانایی هامون برای آزار دیگران استفاده کنیم. دیشب آی... این دیگه چیه؟

آیلین همان جا دستمالی در دهانش فرو کرده بود تا جلوی خنده ی بلندش را بگیرد. دیشب به جای اینکه به تالار ریونکلاو برگردد فشفشه انفجاری را در جیب لباس دامبلدور قایم کرده بود و طبق زمان بندی او تا دو ثاتیه دیگر منفجر می شد. به محض منفجر شدن فشفشه مک گوناگال دست آیلین را گرفت ولی آیلین غیب شد و به درمانگاه پناه برد.
لاوندر از روی تخت گفت:
-اگه دستم بهت نرسه!

-نگران نباش! نمی رسه!

آیلین این را گفت و غیب شد.


چشمتون رو دوست دارین آیا؟

تصویر کوچک شده


پاسخ به: خادمان لرد سياه به او مي پيوندند(در خواست مرگخوار شدن)
پیام زده شده در: ۱۶:۱۹:۲۵ جمعه ۲۰ تیر ۱۳۹۹
#2
سلام مجدد!
ببخشید اگه با درخواست های زیاد کلافت کردم. اومدم یه دور دیگه درخواست بدم.

سلام آیلین!

خب، ببین اوضاع از دفعه قبل بهتره. با سوژه‌ها بیشتر دوستی می‌کنی و این خیلی خوبه. شخصیت‌هات در چارچوب قرار گرفتن و همه اینه نشونه تلاشیه که کردی. ولی خب نباید متوقف شی چون کلی راه پیش روته. هنوز سرعتت خیلی بالاس، گاها از روی سوژه‌ها می‌پری و بعضی چیز‌هارو نادیده می‌گیری. اما اینا حل شدنیه.

عجالتا بیا تو تا ببینیم چی میشه.

تایید شد.


ویرایش شده توسط بلاتریکس لسترنج در تاریخ ۱۳۹۹/۴/۲۲ ۱۵:۳۵:۰۵

چشمتون رو دوست دارین آیا؟

تصویر کوچک شده


پاسخ به: باشگاه دوئل
پیام زده شده در: ۱۵:۱۳:۳۴ جمعه ۲۰ تیر ۱۳۹۹
#3
آیلین پرینس vs شیلا بروکس

سوژه: سردرگم!


تند تند، بال می زد و شهر را در جست و جوی خانه ی اربابش میگشت. از ارتفاع صد متری، پایین را نگاه کرد و خوشحال شد. بعد از پنج ماه جست و جو، بالاخره خانه ریدل ها را پیدا کرده بود. آرام آرام ارتفاعش را کم کرد و روی پشت بام خانه ریدل، فرود آمد. از روی سقف پایین پرید و در زد. سدریک در را باز کرد.
-تازه واردی؟ بیا تو. فقط جای زیادی اشغال نکن. ارباب فردا مشخص می کنه که مرگخوار میشی یا نه.
آیلین وارد خانه شد و در را پشت سرش بست. سدریک از مسیر گیج کننده ای به اتاق خودش رفت و آیلین را تنها گذاشت. نصفه شب بود و همه ی چراغ ها خاموش بودند ولی این مسئله مشکلی در دید او ایجاد نمی کرد. آیلین راهرو های پیچ در پیچ را نگاه کرد و وانمود کرد که می تواند از آنها به راحتی عبور کند اما در ته دلش شروع دردسر را تشخیص می داد.
او وارد راهرو شد و چند در را دید. شانسی یکی را باز کرد و داخل شد.

- از تو اتاق من برو بیرون!

بلافاصله با فریاد بلاتریکس از اتاق خارج شد و تصمیم گرفت همانجا روی زمین بخوابد تا فردا شاید کسی به او کمک کند.

صبح روز بعد

آیلین بلند شد. گرد و خاک را از روی لباسش تکاند و به در هایی که جلوی او قرار داشتند خیره شد. صدایی از طرف دری که سمت چپ اتاق بلاتریکس قرار داشت شنیده می شد. آیلین سریع به صدا واکنش نشان داد و وارد شد. در کمال تعجب اگلانتاین را دید که داشت فندک قرمز رنگی را زیر رختخواب تام جاگسن جاسازی می کرد. آیلین به سمت فندک شیرجه زد و آن را شکست. تام با سکته ی ناقصی از خواب پرید.

-ممنون به خاظر اینکه نذاشتی آتیشم بزنه.

-به خاطر تو نبود که! نمی خواستم خونه ریدل آتیش بگیره!

آیلین جواب تام را داد و از اتاق خارج شد. از راه رو های پیچ در پیچ رد شد ولی انگار دور خودش می چرخید. بعد از پنج بار چرخیدن خسته شد و همانجا نشست و منتظر ماند. یکدفعه فکری به ذهنش رسید.از همان دری که برای بار اول وارد شده بود خارج شد و روی سقف پرید. توی دودکش رفت و مستقیم در اتاق لرد فرود آمد.

-در اتاق ما چه می کنی؟

-ارباب می خواستم بدونم مرگخوار می شم یا نه؟

-نه

-ارباب مطمئنین؟

-خیر! ما خوابیم. قبولت می کنیم در صورتی که بیدار نشویم.

آیلین از اتاق خارج شد و شادی هایش را بیرون از اتاق کرد.

-بیدار شدیم.

-



ویرایش شده توسط آیلین پرینس در تاریخ ۱۳۹۹/۴/۲۰ ۱۵:۳۰:۲۷
ویرایش شده توسط آیلین پرینس در تاریخ ۱۳۹۹/۴/۲۰ ۱۵:۳۴:۱۵

چشمتون رو دوست دارین آیا؟

تصویر کوچک شده


پاسخ به: دفتر دوئل(محل درخواست دوئل)
پیام زده شده در: ۱۵:۳۹:۱۲ دوشنبه ۱۶ تیر ۱۳۹۹
#4
سلام
من و شیلا بروکس درخواست دوئل داریم.
هماهنگ شدست و مهلتش ۱هفتست.


چشمتون رو دوست دارین آیا؟

تصویر کوچک شده


پاسخ به: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
پیام زده شده در: ۱۹:۱۶:۴۳ جمعه ۱۳ تیر ۱۳۹۹
#5
ارباب!
این پست رو نقد می فرمایید ارباب؟


چشمتون رو دوست دارین آیا؟

تصویر کوچک شده


پاسخ به: خـــــانــــه ریـــــــدل !
پیام زده شده در: ۱۹:۱۳:۵۲ جمعه ۱۳ تیر ۱۳۹۹
#6
تام بعد از نیم ساعت فکر کردن بین کروشیو خوردن و نفرین خانه ریدل، کروشیو خوردن را انتخاب کرد و به سمت اتاق لرد سیاه روانه شد.
سر راه مروپ را دید و فکری به ذهنش رسید.
تام گفت:
-بانو مروپ، یه میوه فروشی ته اون خیابونه هست که می گن اگه یه هفته اونجا بمونین به دلخواه خودتون ۲۴ تا میوه ی مجانی بهتون می دن. نمی خواین ارباب رو ببرین میوه ی مجانی بدین بهشون؟ نگران نباشین لرد سیاه خودشون میان.

-ایده ی خوبیه تام گور به گور نشده ی مامان!

تام که دید اوضاع طبق نقشه پیش رفته سراغ مرحله ی دوم نقشه اش رفت. دوان دوان به سمت اتاق لرد رفت. وقتی به اتاق رسید در زد.
-می تونم بیام تو ارباب؟

-نه.

-ارباب اضطراریه!

- از همان پشت در بگو.

-ارباب مادرتون داره می ره خانه سالمندان ته خیابون!

-خواب بودیم، بیدارمان کردی! نیم ساعت دیگر می خوابیم و بعد به می رویم دنبال مادرمان!

نیم ساعت بعد

-مادر!

لرد سیاه به مغازه ی ته خیابان رسیده بود و مادرش را در حال زیر و رو کردن موز ها پیدا کرد.

-آن ملعون گفت اینجا خانه سالمندان است!

-مامان انقدر پیر شده که همه دربارش دروغ می گن! می رم خانه ی سالمندان!

-نه خانم! هر کی میاد مغازه ما باید یه هفته بمونه!

در خانه ریدل

تام از هکتور پرسید:

-معجونت کی تموم میشه؟

-نیم ساعت دیگه

نیم ساعت بعد

هکتور روی صندلی لرد نشسته بود و به همه دستور می داد.

تام ماجرا را یک هفته عقب انداخته بود اما بعدش را نمی دانست.



ویرایش شده توسط آیلین پرینس در تاریخ ۱۳۹۹/۴/۱۳ ۱۹:۳۱:۵۸
ویرایش شده توسط آیلین پرینس در تاریخ ۱۳۹۹/۴/۱۴ ۱۴:۳۷:۰۳

چشمتون رو دوست دارین آیا؟

تصویر کوچک شده


پاسخ به: ايستگاه كينگزكراس
پیام زده شده در: ۱۲:۵۷:۵۱ پنجشنبه ۵ تیر ۱۳۹۹
#7
سدریک عزیز این قسمت سوژه قبلا نوشته شده لطفا از ادامه ی آخرین پست داستان بنویس.

آیلین که قایم شده بود این بار فکر هوشمندانه تری به فکرش رسید و با ایمپریوس خود شیلا را طلسم کرد.

شیلا تحت کنترل آیلین گفت:
-ژری یه لطفی بکن منو بزار تو این جعبه، بعد درشو جوری قفل کن که حتی با جادو هم باز نشه.

-چرا آخه؟

-فقط بکن دلیلش مهم نیست.

-باشه!

ژرویرا دور شیلا پیچید، او را در جعبه گذاشت و درش را قفل کرد.

-خب حالا خودت از اینجا دور شو!

-کارات یکم مشکوک نیست؟

-بعد از این همه سال هنوز بهم اعتماد نداری؟

-باشه.

وقتی ژرویرا رفت آیلین آمد و و از سوراخ پشت جعبه گل رس توی آن ریخت و صبر کرد تا گل ها خشک شدند و بعد زمین را حفر کرد و جعبه را در گودال انداخت و رویش را با خاک پوشاند.

-حالا چطوری می خوای بیای بیرون؟


چشمتون رو دوست دارین آیا؟

تصویر کوچک شده


پاسخ به: ايستگاه كينگزكراس
پیام زده شده در: ۲۳:۴۲:۲۱ چهارشنبه ۴ تیر ۱۳۹۹
#8
-نه نمی کنیم.

-چرا؟

-تو گذاشتی اون پرتمون کنه.

-من نمی تونستم جلوشو بگیرم.

-می دونی چقدر دردمون اومد؟

-آره می دونم.

-ما باهات قهریم.

مار ها این را گفتند و رفتند.

فلش بک

-امپریوس

آیلین از طلسم شیلا جاخالی داده بود و مار های او را طلسم کرده بود.

-چقدر بخندم بهش بعد از اینکه اینا رو ببینه!

پایان فلش بک


چشمتون رو دوست دارین آیا؟

تصویر کوچک شده


پاسخ به: ايستگاه كينگزكراس
پیام زده شده در: ۲۲:۲۳:۳۹ چهارشنبه ۴ تیر ۱۳۹۹
#9
-نه. الان پسش می گیرم. اگه جسمی رو جادو کنیم بقیه چیز های که باهاش تماس مستقیم دارن هم طلسم می شن. بنابرین اگه من یه کروشیوبه این کیف بزنم اجسام درونش هم شکنجه می شن و من از همین جا می گم فقط در صورتی شکنجه رو قطع می کنم که شیلا قفلو باز کنه.

آیلین با حداکثر نفرت کروشیو زد و قفل کیف باز شد. آیلین به سرعت هیزل را داخل کیف کرد و چنان با قدرت کیف را پرتاب کرد که فرصت جواب به شیلا نداد.

-ببینم... مطمئنی که به جهت درست پرتابش کردی؟

ریونی مذکور به جهت پرتاب آیلین شک کرده بود.

-ای وای یادم رفت اشتباهی پرتش کردم جنوب!


چشمتون رو دوست دارین آیا؟

تصویر کوچک شده


پاسخ به: ايستگاه كينگزكراس
پیام زده شده در: ۲۱:۳۵:۴۹ چهارشنبه ۴ تیر ۱۳۹۹
#10
آیلین گفت:

-نرین جلو نیش می زنه! اکسیو کوله پشتی شیلا بروکس.

کیف کوچک به سمت آیلین آمد و آیلین آن را گرفت، چوبدستی اش را در آورد و در کیف فرو کرد.

-آوداکاداورا.

-نه!مار هام!

خوشبختانه مار ها از کیف فرار کردند و به شیلا پناه بردند. آیلین هیزل طناب پیچ شده را همراه با شیلا و مار هایش توی کیف چپاند و گفت:
-اینم از این. هاگرید بیا پرتش کن!


چشمتون رو دوست دارین آیا؟

تصویر کوچک شده






هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است. ۱۳۹۹-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.