هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان داستان های شگفت انگیز هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل




پاسخ به: الگوی شما کدام شخصیت هری پاتر است؟ چرا؟
پیام زده شده در: ۱۳:۵۵:۳۱ چهارشنبه ۳۱ اردیبهشت ۱۳۹۹
#1
اسنیپ
بخاطر وفاداریش ک با اینک از جیمز متنفر بود و هری هم شبیه جیمز بود ولی بخاطر وفاداریش ب لیلی از هری مواظبت کرد و برای کمک هری هرکاری کرد
حتی از زندگی خودش هم گذشت...


...I wish I could turn back time so easily
...He made up for many things so that he could
تصویر کوچک شده



پاسخ به: الگوی شما کدام شخصیت هری پاتر است؟ چرا؟
پیام زده شده در: ۱۳:۵۵:۳۱ چهارشنبه ۳۱ اردیبهشت ۱۳۹۹
#2
اسنیپ
بخاطر وفاداریش ک با اینک از جیمز متنفر بود و هری هم شبیه جیمز بود ولی بخاطر وفاداریش ب لیلی از هری مواظبت کرد و برای کمک هری هرکاری کرد
حتی از زندگی خودش هم گذشت...


...I wish I could turn back time so easily
...He made up for many things so that he could
تصویر کوچک شده



پاسخ به: سپر مدافعت چه شکلیه؟
پیام زده شده در: ۱۳:۵۱:۳۲ چهارشنبه ۳۱ اردیبهشت ۱۳۹۹
#3
عقاب


...I wish I could turn back time so easily
...He made up for many things so that he could
تصویر کوچک شده



پاسخ به: کدوم شخصیت کتاب از همه بدتره؟
پیام زده شده در: ۲۰:۰۱:۴۲ سه شنبه ۲ اردیبهشت ۱۳۹۹
#4
دلورس آنبریج، آرگوس فیلچ و پیتر پتی گرو


...I wish I could turn back time so easily
...He made up for many things so that he could
تصویر کوچک شده



پاسخ به: خوش قیافه ترین بازیگر در فیلم های هری پاتر
پیام زده شده در: ۱۷:۳۴:۱۳ پنجشنبه ۲۸ فروردین ۱۳۹۹
#5
دختر:هرماینی
پسر:دراکو


...I wish I could turn back time so easily
...He made up for many things so that he could
تصویر کوچک شده



پاسخ به: کی, کِی, کجا، با کی، چیکار؟؟؟
پیام زده شده در: ۱۲:۲۲:۲۰ شنبه ۲۳ فروردین ۱۳۹۹
#6
کِی؟
زمان گروهبندی تازه وارد ها


...I wish I could turn back time so easily
...He made up for many things so that he could
تصویر کوچک شده



پاسخ به: قصر خانواده مالفوی
پیام زده شده در: ۱۲:۳۱:۵۳ سه شنبه ۱۹ فروردین ۱۳۹۹
#7
-وایسا ببینم به من کروشیو می زنی؟!
-نه دارم به اونی که باعث شده بدنم در حد مرگ درد بگیره کروشیو می زنم.
-ای مریلین من! تو اگه اون روزی که اومده بودی خونه ما خواستگاری می گفتی قراره کروشیو نثارم کنی عمرن...
-میشه بست کنید؟؟

هردو با فریاد دراکو ساکت شدند.

-الان مشکل ما خواستگاری شما نیستاااا.
-آروم آروم. ببین سیس بچه مثلا بزرگ کردیما.
-اگه من می دونستم قراره بعدا صداش رو برای بلند کنه اصلا به دنیا نمی اوردمش که الان بخوام این خفت و خواری رو تحمل کنم.
-آره نارسیسای عزیزم بیا فعلا بریم ببینیم چکار باید بکنیم این پسره رو ولش کن خودم درستش می کنم.
دراکو:

نارسیسا و لوسیوس رفتند و پشت میز نشستند تا فکری کنند. دراکو هم با قیافه( ) به همکاری آنها نگاه می کرد.

-ببین سیس لرد که نمی دونه ترشی چیه پس اگه چند تا چیز رو باهم قاطی کنیم و یکم روشون آبلیمو و نمک بریزیم نمی فهمه.
-احتمالش هست ولی اگر فهمید چی؟
-نمی فهمه پاشو دست به کارشو.

هر دو بلند شدند و هرچیزی که در آشپز خونه موجود بود رو درون ظرفی ریختند( منظور نویسنده از هرچیزی شامل خورده چوب، عنکبوت با تارش، ته مونده سبزی های ظهر و ....می باشد)دراکو هم از آن قیافه( ) بیرون آمده و به اونها ملحق شد.
بلاخره پس از دو ساعت تموم که صدای لرد هم در اومده بود خوردنی ای که مثلا ترشی نام داشت آماده شد.

-خب حالا نارسیسا بیا ببرش برای لرد.
-چ...چرا من؟ خودت ببر.
-من که نمیشه.
-چرا نمیشه؟ ببر دیگه.
-من ببرم بعدش بچه بی پدر تو چجوری بزرگ می کنی عزیزم؟؟ من به فکر خودتم باور کن.
-همینجوری که تا الان بزرگ کردم.
-اصلا دراکو بیا ببر.
-من؟؟
-پ ن پ من؟؟ برو دیگه.

و بعد سینی ترشی رو توی دستای دراکو گذاشت و او را به بیرون از آشپزخونه و میان جمع مرگخواران پرت کرد.

-چه عجب دراکو بلاخره آماده شد.
-مممم....چیزه قربان...
-تو که دوباره افتادی توی دنده چیز چیزه.
-نه قربان یعنی این چیزی که چیزه یکمی چیزه توش یه عالمه چیزه و چیزاش....خیلی چیزه
-هان؟ مرگخوارا ترجمه.

همه به همدیگه نگاه می کردن و هیچ کس هیچ چیز نمی گفت و این دراکو بود که از ترس زیاد اون وسط روی ویبره و درحال پس افتادن بود.


...I wish I could turn back time so easily
...He made up for many things so that he could
تصویر کوچک شده



پاسخ به: اتاق خون!
پیام زده شده در: ۲۱:۱۴:۰۶ دوشنبه ۱۸ فروردین ۱۳۹۹
#8
هرچه به سمت جلو قدم بر می داشتند آن نور سرخ رنگ بیشتر می درخشید و صدای قژ قژ قلم بیشتر می شد. کمی که بیشتر پیش رفتند جسمی نچندان نحیف آشکار شد که در پشت میزی کوتاه و چوبی ، روی زمین نشسته بود و روی میز خم شده بود.
بدن وین شروع به لرزش کرد و هر لحظه مقدار آن بیشتر میشد.

-وین!! فرزندم چرا روی ویبره رفته ای؟!

وین با همین لرزش آرام آرام سرش را بلند کرد و با چشمانی اشک آلود به دامبلدور خیره شد.

-پروفسور ما میمیریم...مگه نه؟؟
-بابا جان چرا گریه می کنی؟ کی قراره بمیره؟ من یکی که تا 200 سالم نشه نمیمیرم.
-ولی پروفسور شما الان 300 رو رد کردین که.
-کی گفته بچه جان من هنوز 18 سالمم نشده.
-ولی...
-ساکت باش تا 50 امتیاز به گریف اضافه نکردم.

ناگهان صدایی غریبه ولی آشنا...

-خودت مگه توی کتاب هری پاتر اعتراف نکردی؟
-تو از...

دامبلدور ناگهان از صدا خشکش زد و جمله اش را نیمه تمام گذاشت.

-آبرفورث؟؟

آبرفورث از روی زمین بلند شد و به سمت اونها قدم برداشت.

-چه خوب منو شناختی پیرمرد.
-تو هم اینجا گیر افتادی؟
-همین جوری که می بینی بله.

ناگهان نگاه دامبلدور به موجود کز کرده ای که درحال لرزش کنار دیوار بود کشیده شد.

-وین باباجان! خوبی؟

ناگهان لرزش وین بیشتر شد و از هوش رفت و روی زمین ولو شد و در آخر نگاه متحیر دامبلدور و آبرفورث بود که رد و بدل می شد.



...I wish I could turn back time so easily
...He made up for many things so that he could
تصویر کوچک شده



پاسخ به: اگه قرار باشه يك نفر كه تو هري پاتر مرده برگرده شما ميگيد كي بر گرده؟
پیام زده شده در: ۱۶:۰۹:۱۴ یکشنبه ۱۷ فروردین ۱۳۹۹
#9
سورس اسنیپ چون واقعا حقش نبود


...I wish I could turn back time so easily
...He made up for many things so that he could
تصویر کوچک شده



پاسخ به: شخصیت خودتون رو معرفی کنید
پیام زده شده در: ۱۵:۲۹:۳۳ شنبه ۹ فروردین ۱۳۹۹
#10
نام:کردلیا گیفورد

گروه:ریونکلاو

نژاد:دورگه(مادر پری و پدر اصیل زاده)

جنسیت:دختر

متولد:12 مارس 1980

سن:15

پاترونس:عقاب

شغل
:دانش آموز هاگوارتز

جارو:نیمبوس2020

چوب دستی:قهوه ای روشن با رگه های طلایی-چوب درخت زندگی-موی پریزاد-25 سانت-انعطاف پذیر.

حیوان خانگی
:شاهین

بوگارت
:مرگ مادر

محل زندگی:فرانسه-پاریس-عمارت گیفورد ها

ظاهر:موهاش لخت و قهوه ایه اکثر اوقات اون ها رو می بنده ولی وقتی که بازشون میکنه تا پایین کمرش امتداد دارن-پوستی به رنگ سفید داره-چشمانی به رنگ قهوه ای نافذ داره-اکثر اوقات لباسی مشکی با شلوار لی میپوشه به همراه بوت های بلند چرم مشکی-قدش بلنده و خوش اندامه-عکس من

اخلاق:قلب مهربونی داره ولی بعد از مرگ ناگهانی مادرش مثل قبل نه می خنده نه مهربونی قبلش رو داره و تقریبا نسبت به همه چیز بی تفاوته-خیلی حساسه و کوچیکترین چیزی اشکش رو در میاره-با پسر ها میونه خوبی نداره-جاه طلبی زیادی داره و هر چیزی که بخواد رو به دست میاره-خیلی باهوشه-شدیدا لجبازه-شجاع ولی از حشرات نفرت بسیاری داره-قوی (یعنی پس از مرگ مادرش مجبور شد در مقابل خیلی چیز ها و احساسات قوی باشه)-تنفر زیادی از ماگل ها داره.

علایق
:بیشتر از همه دوست داره برای یک بار دیگه مادرش رو ببینی و برای اینکار هرکاری تا حالا کرده-پدرش که تنها کسی هست که توی این دنیا داره-موسیقی-انجام کارهای خطرناک و هیجان انگیز-سرپیچی از قوانین-رنگ مشکی و کلا رنگ های تیره-انتقام مادرش از ماگل ها-عروسک خرسی ای که مادرش برایش ساخته بود که همه جا همراهش است.

زندگی:او درعمارت گیفورد در سال 1980 متولد شد. نام پدرش جک و نام مادرش ویکتوریا بود. پدرش یک جادوگر اصیل زاده و مادرش یک پری بود. کردلیا تا پنج سالگی زندگی خوب و شیرینی رو با پدر و مادرش داشت تا اینکه روزی ماگل ها مادرش را کشتند. از اون روز به بعد کردلیا دیگر مثل قبل شاد نبود و غم همیشه در چشمانش لانه کرده بود. خانه آنها همیشه ساکت بود و اکثر اوقات کردلیا در خانه به خاطر کار پدرش در وزارت خونه تنها بود. تا اینکه نامه ای از هاگوارتز به دستش رسید و به این مدرسه رفت تا شاید کمی از بار غمش کم شود.


تایید شد!
به ایفای نقش خوش اومدی.


ویرایش شده توسط Kordelia. در تاریخ ۱۳۹۹/۱/۹ ۱۷:۱۵:۰۹
ویرایش شده توسط Kordelia. در تاریخ ۱۳۹۹/۱/۹ ۱۷:۱۵:۳۷
ویرایش شده توسط Kordelia. در تاریخ ۱۳۹۹/۱/۹ ۲۲:۲۸:۱۵
ویرایش شده توسط سو لى در تاریخ ۱۳۹۹/۱/۱۶ ۱۰:۳۸:۱۶

...I wish I could turn back time so easily
...He made up for many things so that he could
تصویر کوچک شده







هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است. ۱۳۹۹-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.