هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان داستان های شگفت انگیز هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل




پاسخ به: "پاترونوس خود را کشف کنید" ارائه جدیدی از پاترمور
پیام زده شده در: ۱۷:۰۹:۲۱ شنبه ۲۷ اردیبهشت ۱۳۹۹
#1
من نفهمیدم
چیجوری باید پاترونوس مون رو کشف کنیم؟
کجا؟؟!



پاسخ به: در جستجوی راز ققنوس(عضویت)
پیام زده شده در: ۱۶:۵۳:۴۱ شنبه ۲۷ اردیبهشت ۱۳۹۹
#2
سلام پروفسور!
من هم میخوام عضو محفل بشم!
خیلی جرعت دارمااا !!!!
مطمین باش اگه عضوم بکنی ضرر نمیکنی!!!!

پروفسور مدتی رفت ماموریت سری. کریچر به جاشون مراقب خونه بود و نامه ها رو پاره کرد و گلدونا رو وایتکس داد.
کریچر براتون جغد فرستاد از طرف ایشون.


ویرایش شده توسط کریچر در تاریخ ۱۳۹۹/۲/۲۹ ۱۶:۴۷:۲۹


پاسخ به: شخصیت خودتون رو معرفی کنید
پیام زده شده در: ۱۵:۲۳:۳۵ پنجشنبه ۲۵ اردیبهشت ۱۳۹۹
#3
اسم: هایدی مک آووی
خون: اصیل زاده
گروه :هافلپاف
چوب دستی: موی تک شاخ
ویژگی های اخلاقی: طرفدار حق؛ خیلیییی با جرعت. شجاع؛ عاشق کوییدیچ
ویژگی های ظاهری:
چشم: قهوه ای روشن
مو: خرمایی روشن
رنگ پوست: برنزه
قد: معمولی. 165
وزن: لاغر

سرگذشت: همراه هری در گروه ارتش دامبلدور نقش افرینی داشته و در نبرد بزرگ تعداد زیادی از مرگ خواران را به دست خود ناابود کرده است.



-------
تایید شد!

* معرفی شخصیت شما خیلی کوتاه است. لطفاً تدریجاً تکمیلش کنید بعداً در همینجا ارسال کنید تا جایگزین کنیم.


ویرایش شده توسط حسن مصطفی در تاریخ ۱۳۹۹/۲/۲۵ ۲۱:۴۲:۰۶


پاسخ به: بعد از دامبلدور و لرد سیاه کی قوی ترین جادوگره؟چرا؟
پیام زده شده در: ۱۳:۱۱:۱۲ چهارشنبه ۲۴ اردیبهشت ۱۳۹۹
#4
گریندوالد!!
چون با دامبلدور بوده و حتی ممکن بود تو دوئل باش پیروز بشه!



پاسخ به: سال اولی ها از این طرف: کلاه گروهبندی
پیام زده شده در: ۱۳:۰۵:۵۴ چهارشنبه ۲۴ اردیبهشت ۱۳۹۹
#5
من واقعاااا نمیفهمم. شما خودتون میگین دوتا اولویت بده بعد یه گروه دیگه میگین!!
من از هافلپاف بدم میاد.
اخه چرا ؟
حداقل مینداختینم ریونکلا
مگ نمیگین یکی از دوتا اولویت ها انتخاب میشه؟؟؟
همه رفتن اون گروهی که دوسش داشتن... بعد من...


----
پاسخ:
امکان پذیر نیست. اگرچه کلاه گروهبندی دو اولویت رو در نظر می گیره اما تضمین نمیکنه یکی از اون دو باشن. موارد مختلفی در نظر گرفته میشن از جمله ظرفیت فعلی گروه ها برای پذیرش. اگر تمایل دارید می تونید بدون گروه هاگوارتز معرفی شخصیت کنید. در این صورت باید شخصیتی را معرفی کنید که گروه هاگوارتزش مشخص نباشد. حالا بماند که ورود به ایفای نقش بدون گروه باعث میشه فعالیت های درون گروهی و مرتبط با هاگوارتز رو از دست بدین.

هافلپاف در جادوگران را بیشتر بشناسید.


ویرایش شده توسط حسن مصطفی در تاریخ ۱۳۹۹/۲/۲۴ ۲۱:۳۳:۴۷


پاسخ به: شخصیت خودتون رو معرفی کنید
پیام زده شده در: ۱۳:۰۰:۳۷ چهارشنبه ۲۴ اردیبهشت ۱۳۹۹
#6
نام : کتی بل
خون: اصیل زاده
گروه : گریفیندور
چوب دستی: موی تک شاخ
ویژگی های اخلاقی: طرفدار حق؛ خیلیییی با جرعت. شجاع؛ عاشق کوییدیچ
ویژگی های ظاهری:
چشم: قهوه ای روشن
مو: خرمایی روشن
رنگ پوست: برنزه
قد: معمولی. 165
وزن: لاغر

سرگذشت: همراه هری در گروه ارتش دامبلدور نقش افرینی داشته و در نبرد بزرگ تعداد زیادی از مرگ خواران را به دست خود ناابود کرده است.




———————
شخصیت معرفی شده به گروه گریفیندور تعلق دارد. شما در هافلپاف پذیرفته شدین. یک شخصیت هافلپافی یا یک شخصیت با گروه نامشخص معرفی کنید.

تایید نشد!


ویرایش شده توسط حسن مصطفی در تاریخ ۱۳۹۹/۲/۲۴ ۲۱:۱۱:۵۶


پاسخ به: سال اولی ها از این طرف: کلاه گروهبندی
پیام زده شده در: ۱۷:۰۸:۰۱ دوشنبه ۲۲ اردیبهشت ۱۳۹۹
#7
سلام.
من لی لی جونز هستم.
عاشق خطر و هیجانم.
شجاعم و پررو! خیلیییی جرعت دارم. باهوشم و همیشهههه دنبال حق ام ینی بدم میاد اگه ناحقی ای ببینم و باید یه کاری بکنم. اصا نمیتونم قضاوت و نامردی رو تحمل کنم.
خیلی دلم میخواد با مرگ خواران بجنگم و شکستشون بدم. دوس دارم جونم رو هم برا عدالت بدم
عاشق ریونکلا و گریفیندورم. از اسلایترینیا بدم میاد چون معمولا نامردن.
پس :
1. ریونکلا
2. گریفیندور



------
هافلپاف

مرحله بعد: انتخاب یک شخصیت از لیست شخصیت های گرفته نشده و معرفی آن در تاپیک معرفی شخصیت.


ویرایش شده توسط کلاه گروهبندی در تاریخ ۱۳۹۹/۲/۲۳ ۹:۳۸:۰۳


پاسخ به: کارگاه داستان نویسی
پیام زده شده در: ۱۸:۰۲:۲۲ یکشنبه ۲۱ اردیبهشت ۱۳۹۹
#8
تصویر شماره 16 کارگاه داستان نویسی:
هری در ذهن خود به دنبال راه حلی برای نجات می گشت.
بلاخره بعد از تمامی احتیاط هایشان گیر افتاده بودند.
حالا، انها در عمارت مالفوی...
به راستی انجا چه میکردند؟
اگر ... اگر "او" می امد... چه میشد؟
با صدای جیغ بلند بلاتریکس به خود امد

_ اینجا چه خبره؟
_ چند تا بچه بیرون عمارت بازیگوشی میکردن. گفتیم شاید...
_ بچه؟

و همانگونه که طلسمی را روی ان فرد اجرا میکرد به این طرف امد..

_ به! ببین کی اینجاس! مشنگ زاده ی عزیز و دوستاش! ببینم؛ هری رو هم با خودت اوردی کوچولو؟

دستش را ابتدا نوازشگانه بر سر هرمیون کشید ولی بعد با وحشی گری تمام موهایش را گرفت و اورا بر زمین جلوی پایش انداخت.

_ نبینم دست خالی اومده باشی.

و با خنده ای وحشیانه طلسم شکنجه گر را روی هرمیون پیاده کرد.
رون عاجزانه دست و پا میزد و هری؛ زیر شنل نامرئی اش با هر جیغ هرمیون زجر میکشید؛ همه ی این اتفاق ها تقصیر او بود، تقصیر او.
بلاتریکس دستش را پایین اورد و به جسم ضعیف هرمیون زیر پایش خیره شد.

_ میگی هری کجا است یا بازم دلت شکنجه میخواد؟
_ من... هیچی... نمیدونم...
_ چی؟ خانم کوچولو چرا فکر کردی میتونی منو گول بزنی؟
_ اون... از ما... جدا..شد
_ کجا رفت؟
_ نمیدونم... هیچی نگفت
_ که اینطور! ببینم با یه دوئل کوچیک چطوری؟

دستان هرمیون رو باز کرد

_ نارسیسا، چوب دستی!

هرمیون با ناتوانی از جا بلند شد. که درجا با طلسم بلاتریکس دوباره بر زمین افتاد

_ پاشو. پاشو و مبارزه کن احمق جان

بلاتریکس با هرمیون دوئل میکرد و فنریر گری بک هم داشت به رون نزدیک میشد.
دیگر تحمل نداشت. با یک تصمیم آنی شنل را از سرش برداشت و :

_ خلع سلاح شو!

حالا چوب دستی بلاتریکس هم در دستانش بود. همه به طرف او برگشته بودند. با جادو دستان رون را باز کرد و چوب دستی قبلی اش را به طرفش پرتاب کرد و فریاد زد:

_ رون؛ پشت سرت.

رون طلسمی به سوی فنریر گری بک انداخت و به سمت هری دوید.

_ خبرش کنید. زود باشید.
_ نه!

این فریاد لونا بود که در ورودی سیاهچال ایستاده بود. نگهبان را خلع سلاح کرده و برای کمک امده بود.
دراکو به سمت لونا رفت و با هم درگیر شدن.

_ لونا
_ شما برید. من سرگرمشون میکنم.
_ ولی...
_ زود باشید. الانه که برسه.

هری دست رون و هرمیون را گرفت. نمیتوانست لونا را تنها بگذارد. پس ایندفعه او طلسم شکنجه را روی دراکو اجرا کرد. و بعد به سمت لونا دویدند و با هم غیب شدند...

------
پاسخ:

بازم سلام و خوش اومدی.

هری طلسم شکنجه اجرا کرد؟! طلسم شکنجه جزو طلسم های ممنوعه هست. یکم عجیبه که توسط هری اجرا بشه.

درسته که ما سعی می کنیم خلاقیت به خرج بدیم ولی خب یه سری چارچوب ها توی دنیای رولینگ وجود داره که سعی می کنیم تا حد ممکن رعایتشون کنیم. مثلا هری که تهش بتونه یه مرگخوار رو بی هوش کنه و خودش مخالف طلسم های ممنوعه هست بعید به نظر میرسه که دراکو رو طلسم شکنجه کنه.

به غیر این به نظرم میاد باید با یه مثال یه تاکید روی شیوه صحیح نوشتن دیالوگ ها کنم:

نقل قول:
بلاتریکس دستش را پایین اورد و به جسم ضعیف هرمیون زیر پایش خیره شد. 

_ میگی هری کجا است یا بازم دلت شکنجه میخواد؟
_ من... هیچی... نمیدونم...

توی این بخش از اونجایی که توصیفمون در رابطه با بلاتریکسه و همین شخصیته که عمل خیره شدن رو انجام داده و از طرف دیگه دیالوگ هم به همین شخصیت تعلق داره پس فاصله با اینتر بین توصیف و دیالوگ نیازی نیست.

فاصله برای وقتایی هست که مثلا اینجا توصیف برای هرمیون باشه و دیالوگ متعلق به بلاتریکس، در این صورت این فاصله رو میذاریم که نشون بدیم این دیالوگ به هرمیون تعلق نداره.

"بلاتریکس دستش را پایین اورد و به جسم ضعیف هرمیون زیر پایش خیره شد. 
_ میگی هری کجا است یا بازم دلت شکنجه میخواد؟
_ من... هیچی... نمیدونم... "


حالا اگر بعد همین دیالوگ بلاتریکس، یه سری توصیفات داشتی اونوقت بازم باید با دوتا اینتر توصیفات زیرشو از دیالوگ جدا می کردی. ولی از اونجایی که بعدشم دیالوگه کار درست رو انجام دادی و جداشون نکردی.

یه سری جملاتت هم هستن که بدون هیچ علامتی موندن.
نقل قول:
با صدای جیغ بلند بلاتریکس به خود امد

این نقطه مظلوم گناه داره. هواشو داشته باش!

"با صدای جیغ بلند بلاتریکس به خود آمد."

ولی دارم می بینم که تلاش کردی تا پستت رو بهترش کنی. روی توصیفاتت کار کردی و ماجرا رو خلاقانه تر پیش بردی و روند اتفاقات رو تغییر دادی. اینا نشون میده که با همین تلاش اگر وارد ایفای نقش بشی میتونی با تمرین خیلی بهترم بشی. پس امیدوارم همینطوری با پشتکار ادامه بدی و موفق باشی.

تایید شد!

مرحله بعد: گروهبندی


ویرایش شده توسط مروپ گانت در تاریخ ۱۳۹۹/۲/۲۱ ۱۹:۲۳:۴۳
ویرایش شده توسط مروپ گانت در تاریخ ۱۳۹۹/۲/۲۱ ۱۹:۲۶:۴۷


پاسخ به: کارگاه داستان نویسی
پیام زده شده در: ۱۸:۵۷:۴۷ شنبه ۲۰ اردیبهشت ۱۳۹۹
#9
تصویر شماره 16 کارگاه داستان نویسی:
هری در ذهن خود به دنبال راه حلی برای نجات می گشت...
بلاخره بعد از تمامی احتیاط هایشان گیر افتاده بودند...
حالا، انها در عمارت مالفوی...
به راستی انجا چه میکردند؟
اگر ... اگر "او" می امد... چه میشد؟
با صدای جیغ بلند بلاتریکس به خود امد
_ اینجا چههه خبرهههه؟؟؟؟
_ چنتا بچه رو براتون اوردیم قربان.... گفتیم شاید...
_ بچه؟
و همانگونه که طلسمی را روی ان فرد اجرا میکرد به این طرف امد..
_ بهه! ببین کی اینجاس! مشنگ زاده ی عزیز و دوستاش! ببینم؛ هری رو هم با خودت اوردی کوچولو؟؟
نزد هری امد..
_ این کیه؟ درااااکوووو
_ بله قربان
_ بیا اینجا ببین اینو میشناسی؟؟
_ چشم...
طلسمی ک رون روی هری پیاده کرده بود در حال درست شدن بود و اندکی از چهره اش معلوم بود.
دراکو نزدیک امد و موهای روی پیشانی هری را کنار زد... زخم را دید ولی...
_ تو راست میگفتی هری...
_ نه نمیشناسمش...
هری با چشمانی ناباور به دراکو خیره شده بود.
بلاتریکس دستور داد هرمیون و هری را به سیاهچال بیاندازند تا او بتواند از رون اطلاعات بگیرد...
هری در سیاهچال صدای جیغ رون بر اثر طلسم شکنجه را میشنید و زجر میکشید...
دنبال راهی برای خروح بود که دابی پیشش امد
_ سلام قربان
_ سلام. تو اینحا چیگار میکنی؟
_ برای نجات شما امدم...
دابی چوب دستی ای که همراهش بود را به هری داد و بعد از اینکه نگهبان را ناکار کردند به سوی بلاتریکس رفتند...
هرمیون داد زد:
_ رون رو ولششش کنننن
و با یکدیگر دوئلی فراموش نشدنی کردند...
هری دراکو را خلع سلاح کرد و چوب دستی خودش رابرای رون انداخت و بعد همه با هم غیب شدند و فرار کردند...

------
پاسخ:

سلام. به کارگاه داستان نویسی خوش اومدی.

هدف ما توی کارگاه داستان نویسی از دادن اون عکسا این نیست که باتوجه به عکس، اون بخش از کتاب یا فیلم های هری پاتر رو بازنویسی کنید. هدف ما پرورش خلاقیته. خلاقیت با نگاه کردن از زوایای دیگه به یک ماجرا به دست میاد.

بعد از خلاقیت که خودش مهمترین نکته هست، توصیف مکان و احساسات شخصیت ها جزو ارکان نوشتنه. باید تا جایی که میشه از راه تخیل با دید شخصیت ها به ماجرا نگاه کرد تا از طریق این نزدیکی، بهتر و قابل لمس تر زمان و مکان و احساسات رو توصیف کرد.

غیر از این نکات محتوایی، نکات دیگه ای هم در مورد ظاهر پستت هست.

نقل قول:
_ بیا اینجا ببین اینو میشناسی؟؟
_ چشم...
طلسمی ک رون روی هری پیاده کرده بود در حال درست شدن بود و اندکی از چهره اش معلوم بود.

بعد اتمام دیالوگت با دوتا اینتر اونو از توصیفاتت جدا کن. این باعث میشه بخش مربوط به دیالوگ هات از بخش توصیف ها جدا بشه و در نگاه اول خواننده با یه پست منظم و بدون فشردگی مواجه بشه که قطعا بیشتر به خوندن جذبش می کنه.

"_ بیا اینجا ببین اینو میشناسی؟؟
_ چشم...

طلسمی ک رون روی هری پیاده کرده بود در حال درست شدن بود و اندکی از چهره اش معلوم بود."


علامت سه نقطه " ... " رو برای جاهایی استفاده می کنیم که: ۱- بخوایم مکث طولانی انجام بدیم.۲- بخوایم بگیم یه جمله ای ادامه داره.

نقل قول:
هری در ذهن خود به دنبال راه حلی برای نجات می گشت...

خیلی بخش های دیگه هم توی پستت هستند که مثل همین مثال اصلا ادامه دار یا نشونه مکثی طولانی نیستند اما اکثر جاها سه نقطه رو جایگزین نقطه کردی.
"هری در ذهن خود به دنبال راه حلی برای نجات می گشت."

البته جاهایی هم هست که میشه این سه نقطه رو به عنوان مکث در نظر گرفت که درسته. مثل اینجا:
نقل قول:
اگر ... اگر "او" می امد... چه میشد؟

اما در کل سعی کن سه نقطه رو جایگزین نقطه نکنی.

نقل قول:
_ اینجا چههه خبرهههه؟؟؟؟

تعداد زیاد علامت سوال، جمله رو سوالی تر نمی کنه. این مورد در مورد تکرار حروف الفبا هم صدق می کنه. خیلی وقتا ساده و روون نوشتن کاملا معنا رو می رسونه.

"-اینجا چه خبره؟"

و مورد آخر اینکه:

اشکالات تایپی مثل جا گذاشتن علائم نگارشی یا جا انداختن حروف و کلمات شاید یکی دو موردش عادی باشه و دیده نشه ولی وقتی تعدادشون زیاد میشه خیلی به چشم میاد و روی روون خوندن تاثیر میذاره. البته این موضوع با یکی دو بار خوندن قبل از ارسال پست به راحتی قابل حله.

لطفا یه داستان دیگه با رعایت این نکات برامون بنویس. منتظرت هستیم.

فعلا تایید نشد.


ویرایش شده توسط مروپ گانت در تاریخ ۱۳۹۹/۲/۲۰ ۲۰:۵۴:۳۳






هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است. ۱۳۹۹-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.