هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان داستان های شگفت انگیز هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل




پاسخ به: فرهنگستان ريدل
پیام زده شده در: ۲۳:۵۰:۳۰ جمعه ۹ آبان ۱۳۹۹
#1
- طبق قانون شماره ی ۱۱۸ ارایشگری باید اینجا رو یک خانم مدیریت کنه چون این سالن برای خانم ها هستش نه برای مرد ها که یک مرد اون رو اداره کنه.
این صدای ساحره ای بود که به سرعت راه می رفت و به سمت ارایشگاه می امد. وقتی در را باز کرد قبل از انکه بتواند حرفی بزند زبانش بند امد.
- این... این دیگه چه وضعشه؟ کی مدیر اینجاست.
کراب با ارامش به همکارش گفت که یکی از صندلی ها را بیاورد تا این خانم متشخص روی ان بنشیند. وضع وقتی وخیم تر شد که ساحره چهره ی ارایش شده ی ایوا را دید که اگر خود ایوا هم به خودش در اینه نگاهی می انداخت می ترسید.
کراب این بار کارش تمام بود زیرا این خانم همان مگان راوستوکی بود که صاحب معروفترین ارایشگاه مرگخواری بود


Im not just a witch that was put in slytherin. They were always jelous to me but the know im better that them. Im the future of slytherin

تصویر کوچک شده


تصویر کوچک شده

هالوینتون ترسناک تر از همیشه و پر از ترس و سیاهی.
هالوین مبارک


پاسخ به: آموزشگاه مرگخواری
پیام زده شده در: ۲۳:۴۱:۰۵ شنبه ۳ آبان ۱۳۹۹
#2
- من دست به هیچ موادی نمی زنم. همین که گفتم.
مگان این را با ژستی مغرورانه گفت و دوباره شروع به سوهان کشیدن ناخن هایش کرد.
بلا نگاهی به مگان کرد ولی همچنان نظرش را تغیر نداد و بعد از ان ارباب به مگان نگاه کرد.

- مگانمان به ما نگاه کن.

مگان اب دهانشان را به سختی قورت داد و پیشبند صورتی رنگی را بست و شروع به پخت و پز کرد.
در گوشه ای مامان مروپ داشت از خوشحالی ذوق مرگ می شد. در گوشه ای دیگر الکساندرا به جای اون که در پختن غذا کمک کند داشت از غذا هایی که دیگران درست می کردن نهایت استفاده رو می کرد و از یک طرف شیلا داخل هر غذا یه تیکه زهرمار داخلش می ریخت. اصلا فکر می کرد که دیگران ممکنه به زهرمار حساسیت داشته باشند مثل همین پلاکش که تا یک کمی از غذا خورد کلی جوش زد.
- ارباب؟
- مرگخوار هر کسی هستی ما حوصله نداریم رومون رو برگردونیم ببینیم کی هستی. بلاتریکسمان بگو کی با ما کار داشت.
بلاتریکس مثل فنر از جا پرید.
- ارباب دوباره این تامه.
- خب تاممان بگو وقت نداری هنوز هویج های سوپت مانده است.
- ارباب بریم رستورانت.
- چی اگر بهداشتی نباشه چی کار کنیم؟ اگر هر روز ظرف هاشون رو نشورن چی. اگر ...

گابریل نتوانست حرفش را تمام کند چون این بار نوبت مامان مروپ بود که شروع کند و ایراد بگیرد.
- پسر مامان بره غذایی که دیگران براش درست می کنن رو بخوره؟ یعنی پسر مامان دیگه از دست پختمن خوشش نمیاد؟ یعنی مامان بره خونه ی سالمندان؟

تام بود دیگر همیشه با نظر هایش یک دردسر باید درست می کرد.


ویرایش شده توسط مگان راوستوک در تاریخ ۱۳۹۹/۸/۴ ۰:۲۸:۵۱
ویرایش شده توسط مگان راوستوک در تاریخ ۱۳۹۹/۸/۴ ۰:۳۱:۵۶

Im not just a witch that was put in slytherin. They were always jelous to me but the know im better that them. Im the future of slytherin

تصویر کوچک شده


تصویر کوچک شده

هالوینتون ترسناک تر از همیشه و پر از ترس و سیاهی.
هالوین مبارک


پاسخ به: کارگاه ساخت ورد جادویی
پیام زده شده در: ۱۹:۱۰:۴۰ پنجشنبه ۲۷ شهریور ۱۳۹۹
#3
نام ورد: بیوتی استار ( beauty star)
سازنده: مگان راوستوک
کار ورد: زیبا سازی در چند ثانیه


Im not just a witch that was put in slytherin. They were always jelous to me but the know im better that them. Im the future of slytherin

تصویر کوچک شده


تصویر کوچک شده

هالوینتون ترسناک تر از همیشه و پر از ترس و سیاهی.
هالوین مبارک


پاسخ به: ماجراهای مرموز مدرسه هاگوارتز
پیام زده شده در: ۱۶:۰۰:۲۰ چهارشنبه ۲۶ شهریور ۱۳۹۹
#4
واقعا دیگر سبرش لبریز شده بود. چطور می توانست بگذارد برگشت به هاگوارتز ان همه زحمتی که برای کم کردن کالری از مرگخواران کرده بود هدر برود. همیشه از هاگوارتز بدش می امد چون خیلی به ادم ها غذا می دادن. اخه سلامت کجا رفت؟ لاغری کجا رفت؟ در همین خین که داشت غر می زد فکری به ذهنش رسید. نجینی را در تالار گذاشته بودند. از سرسرا بیرون رفت و بعد با چهره ای ساختی فریادی از ترس زد
- نجینی سکته کرده.

تمام مرگخواران به سرعت روانه تالار شدند و مگان از فرصت استفاده کرد و نصف غذا ها را دور ریخت.



پاسخ به: شخصیت خودتون رو معرفی کنید
پیام زده شده در: ۲۰:۴۶:۱۸ سه شنبه ۲۵ شهریور ۱۳۹۹
#5
نام: مگان راوستوک
لقب ها: لوس، ننر، مامانی، مگی، پز پزو
جبهه: سیاهی. با افتخار مرگخوار
تولد: ۱۸ اپریل ۱۹۸۰
محل تولد: فرانسه، پاریس
جانورنما: روباهی سفید.
پاترونوس: اژدها
بهترین دوستان: ایوا ( در مواقعی که نخواد بخوردش )، گابریل، مانامی
علایق: اذیت کردن مشنگ ها، هر کاری که مربوط به زیبایی باشد.
تنفرات: مشنگ ها، کسی بهش بگوید زشت است و لباس هایش و وسایل ارایشش بدرد نخور است.
ظاهر: مو های بلوند. چشم های ابی، پوستی سفید، دماغ و دهنی کوچک. به صورت کلی زیبا.


بدنیا امدن:
در روزی بارانی و با هوایی ملایم در پاریس بدنیا امد.

زندگی تا زمان هاگوارتز:
تا زمان هاگوارتز پیش خانواده اش در عمارت راوستوک ها زندگی می کرد و از بچگی عاشق اذیت کردن مشنگ ها بود.در ۵ سالگی برادرش به دنیا آمد که او از برادرش متنفر است چون بسیار بی جنبه است و همیشه وسایلش را نابود می کند. در سن یازده سالگی در ساحل نامه هاگوارتزش را دریافت کرد. ابتدا والدینش با او مخالف بودند و می خواستند مطابق با رسوم خانوادگی‌شان به مدرسه بوباتون برود ولی با کلی اسرار قبول کردند که به مدرسه هاگوارتر برود.

دوران هاگوارتز:
وقتی به هاگوارتز رفت عاشق انجا شد و به دلیل تنفرش از مشنگ ها و اصیل بودنش به اسلیترین فرستاده شد. وقتی به تالار اسلیترین فرستاده شد خانواده او بسیار ناراحت شدند چون او تنها فرزندی بود که به ریونکلاو فرستاده شد برای همین چون متفاوت بود توسط اعضای فامیلش ترد شد ولی پدر و مادرش همچنان حمایتش کردند. او بعد از ترد شدنش توسط اعضای خانواده‌اش به غیر از والدینش از ریونکلاو متنفر شد. در انجا با بسیاری از بچه های اصیل زاده اشنا شد و با مانامی و گابریل خیلی دوستان خوبی شد. با دومینیک کمی دوست شد و به یکی از بهترین دوستانش تبدیل شد. وقتی سال سوم بود پدرش بر اثر تصادفی شدید مرد و بعد از ان اتفاق از مشنگ ها متنفر شد.

عضویت در گروه مرگ‌خواران:
با تعریف های گابریل به عضویت در مرگ‌خواران در امد و در انجا خیلی خوشحال بود چون تمام افراد انجا از مشنگ ها متنفر بودند.

امدن برادرش به هاگوارتز:
وقتی برادرش به هاگوارتز امد بیشتر از هاگوارتز متنفر شد چون باید تمام وقتش را صرف مراقبت از برادرش می کرد و دلیل بعدیش این بود که برادرش هم به ریونکلاو فرستاده شد. گروهی که خواهرش از ان متنفر بود. برادرش به مشنگ ها علاقه داشت و به دامبلدور پیوست و بعد ها با یک مشنگ ازدواج کرد که باعث شد با او قطع رابطه کند.

بزرگسالی:
او بزرگسالیش را در خانه ریدل ها گذراند و در انجا جادوی سیاه را یاد گرفت.

مرگ:
او به دلیل تصادف همانند پدرش مرد.



انجام شد.


ویرایش شده توسط مگان راوستوک در تاریخ ۱۳۹۹/۶/۲۵ ۲۰:۵۴:۴۴
ویرایش شده توسط لینی وارنر در تاریخ ۱۳۹۹/۶/۲۵ ۲۱:۰۰:۵۸

Im not just a witch that was put in slytherin. They were always jelous to me but the know im better that them. Im the future of slytherin

تصویر کوچک شده


تصویر کوچک شده

هالوینتون ترسناک تر از همیشه و پر از ترس و سیاهی.
هالوین مبارک


پاسخ به: آژانس مسافر بری
پیام زده شده در: ۱۹:۵۹:۴۹ سه شنبه ۲۵ شهریور ۱۳۹۹
#6
پست پایانی:

وقتی داشت راه می رفت احساس خطر کرد. چند نفر داشتند بهش نزدیک می شدند. قصد دزدیدن وسایل را کرده بودند؟ طلا می خواستند؟ چه چیزی می خواستند؟
سربازان از هر دو طرف بهش حمله کردند. خیلی ترسیده بود نه برای خودش بلکه برای وسایلش. سربازان او را گرفتند و به کشان کشان به قلعه بردند. از یک طرف دلش می خواست قصر های قدیمی را ببیند و از یک سمت دلش نمی خواست برای امپراطور کار کند. وقتی او را به قصر بردند . به او گفتند زانو بزنند.
- چی؟ من زانو بزنم؟ مگه عقلتون رو از دست دادین؟‌ کفش هام و لباسم رو خراب کنم برای یه امپراطور خیلی مسخره ست.
- او را به بخش رختشویی منتقل کرد. شاید در اینجا به درد خورد.
- چی می خواین من ناخنم هام خراب بشه؟
- خیلی خب فرستادنش کرد به ارایشگاه
- مرسی من دیگه اینجا رو ترک نمی کنم.

با خوشحالی چمدانش را بست و راهی ارایشگاه جدیدش شد.
بعد از چند هفته که می خواست برگردد حکمی برایش امد که تا ابد در انجا تبعید است.
احساس کردی سیلی ای محکم به صورتش خورده است. در گوشه ای نشسته و زانوی غم بغل گرفت


ویرایش شده توسط مگان راوستوک در تاریخ ۱۳۹۹/۶/۲۵ ۲۲:۴۲:۳۸

Im not just a witch that was put in slytherin. They were always jelous to me but the know im better that them. Im the future of slytherin

تصویر کوچک شده


تصویر کوچک شده

هالوینتون ترسناک تر از همیشه و پر از ترس و سیاهی.
هالوین مبارک


پاسخ به: دادسرای عمومی جادوگران
پیام زده شده در: ۱۶:۴۹:۲۵ جمعه ۲۱ شهریور ۱۳۹۹
#7
همه ی نگاه ها رو به مگان برگشت و لبخندی روی لب هایشان نقش بستو
- چیه چرا من رو اینجوری نگاه می کنید؟ من از این مراقبت نمی کنم. می گیره لباس هام و وسایل ارایشم رو نابود می کنه.
- مگان چیزی گفتی؟
- نه ارباب. بیا بریم اژی.

در راه اژی همش اهنگ هایی مزخرف و بچه گانه می خواند که مگان از ان ها بی زار بود.

- چشمک چشمک ستاره تمام دنیا را رو کن..
- مگان جوابی نداد.
- به ماما می گم جوابم رو ندادی. مرگخوار بد. مگان بد. مگان زشت.
- چی؟! به من می گی زشت؟ تو خودت خیلی زشتی اژدهای بی مصرف. من به خاطر تو از کار هام افتادم. اگر دوباره بری روی اعصابم تنبیه می شی فهمیدی؟
-

تا داخل اتاق مگان صدایی از اژی دیگر در نیامد ولی در کسری از ثانیه تمام لوازم ارایش و لباس های مگان توسط اژی سوخت.
- اتیش


ویرایش شده توسط مگان راوستوک در تاریخ ۱۳۹۹/۶/۲۱ ۱۷:۰۷:۱۳

Im not just a witch that was put in slytherin. They were always jelous to me but the know im better that them. Im the future of slytherin

تصویر کوچک شده


تصویر کوچک شده

هالوینتون ترسناک تر از همیشه و پر از ترس و سیاهی.
هالوین مبارک


پاسخ به: آژانس مسافر بری
پیام زده شده در: ۱۶:۴۶:۲۵ جمعه ۲۱ شهریور ۱۳۹۹
#8
خوب بود حداقل به جای بدی ارسال نشده بود. وقتی در قسمت فرست کلس هواپیما نشسته بود خیلی بهش خوش گذشت. البته تا وقتی که هواپیما سقوط کرد. خیلی متوجه سقوط نشد چون در خواب عمیق بود و فکر کرد ماساژور صندلی فعال شده بود. وقتی بیدار شد اثری از هواپیما ندید. اصلا انجا ژاپن بود؟ اگر ژاپن بود چرا انقدر خانه هایش قدیمی بود؟ چرا زنان صورت هایشان کاملا سفید بود؟ گوشی موبایلش را در اورد رو زنگ زد.

- ساحره گرامی لطفا چند هزار سال بعد وقتی تلفن اختراع شد زنگ بزنید. بیق بیق بیق.

مگان بسیار تعجب کرده بود. افتاده بود در چند هزار سال قبل. ولی چطور ممکن بود؟ مگر چند ساعت قبل در هواپیما چرت نمی زد و ماساژ می گرفت؟ تازه دوزاری اش افتاده بود. شاید ان یک ماساژ نبود و یک اتفاق دیگر بود.
سرگشسته و بدون انکه بداند کجا می روید در خیابان ها به راه افتاد. زنان و مردان با تعجب به او نگاه می کردند.

- شون هو او.
- کو لو ان هی.
- ببخشید جناب می تونم ازتون یه سوال بپرسم؟
- هون ا چو.
- بله؟!


Im not just a witch that was put in slytherin. They were always jelous to me but the know im better that them. Im the future of slytherin

تصویر کوچک شده


تصویر کوچک شده

هالوینتون ترسناک تر از همیشه و پر از ترس و سیاهی.
هالوین مبارک


پاسخ به: آژانس مسافر بری
پیام زده شده در: ۲:۰۳:۳۸ جمعه ۲۱ شهریور ۱۳۹۹
#9
ماشین به خاطر سنگین بودن وسایل مگان خیلی کند حرکت می کرد و همین مسئله مگان را عصبانی میکرد. اگر از همان اول لیموزین کرایه می کرد این اتفاقات نمی افتاد. دیگر مغزش داشت از عصبانست سوت می کشید و دلش می خواست برود و راننده را خفه کند.
- اقا چرا این اینقدر کنده؟ چرا دارین با اعصاب من بازی می کنید؟ می خواید من رو کفری کنید؟

مگان در طول راه با غر زدن هاش کاری کرده بود که مغز راننده سوت بکشد.
وقتی در صف بود چمدان هایش فضای زیادی را اشغال می کردند برای همین جا در صف تنگ شده بود و مردم در صف به او اعتراض می کردند.

- خانم یکم اون چمدونات رو بده کنار.
- دوشیزه من یکی رو که دیوانه کردید یکم اون ها رو بده اونور.
- مگه کی می خواد اونا رو بدزده یکم تکونشون بده.

مگان روی این جمله حساس بود. بسیار بسیار حساس. دفعه ی پیش که یک نفر این را به او گفته بود بلای بدی سرش امد 3 سال در سنت مانگو به خاطر اسیب دیدگی شدید در کما بود. وقتی که می خواست برود و دعوایی با ان مرد بکند ساحره ای که پشت میز نشسته بود او را صدا زد.
- بعدی.
- خب منم دیگه بهم اون پاکت رو بده تا برم.
- وای چقدر خودشیفته است این زن. تا اسم ندی پاکتی در کار نیست.
- واقعا که. من تا اسم نگم نمی شناسینم. من راوستوکم. مگان راوستوک. فرزند تام راوستوک و الیزابت کینگ و نوه ی ...
- خانم نمی خواد شجره نامت رو توضیح بدی. بیا این پاکتت. فقط برو.

مگان نامه را با ناخن هایش باز کرد. زیرا به نظر خیلی زشت می امد. در پاکت نوشته بود.


مقصد ژاپن


ویرایش شده توسط مگان راوستوک در تاریخ ۱۳۹۹/۶/۲۱ ۲:۰۹:۴۴

Im not just a witch that was put in slytherin. They were always jelous to me but the know im better that them. Im the future of slytherin

تصویر کوچک شده


تصویر کوچک شده

هالوینتون ترسناک تر از همیشه و پر از ترس و سیاهی.
هالوین مبارک


پاسخ به: آژانس مسافر بری
پیام زده شده در: ۲۰:۴۰:۲۱ پنجشنبه ۲۰ شهریور ۱۳۹۹
#10
در حالی که تقریباً تمام مرگ‌خواران چمدان های خود را جمع کرده بودند و در حال رفتن بودند هنوز یک نفر در حال جمع کردن وسایلش بود. درون اتاقش سه تا چمدان بزرگ می شد دید که پر بودند و روی زمین چندین دست لباس و کیف و چندین جفت کفش هنوز مانده بودند که جمع بشوند. بعد از کلی وسواس به خرج داده شده توسط مگان چمدان ها جمع شدند. برای اخرین بار روبه خانه ریدل ها کرد. ابتدا اشک هایش را پاک کرد و از خانه ریدل ها خارج شد. کشان کشان وسایل و چمدانش را با خود به سمت اولین صندلی برد و روی ان نشست. مدتی خیابان ها را نگاه کرد.
- یعنی این ماشین نمی خواد بیاد؟ من و وسایل قشنگم رو یک ساعته اینجا نگه داشته و هنوز نمیاد. خودم وقتی ناظر لندن بشم این اژانس رو تعطیل می کنم.

بعد از مدتی تاکسی ای کوچک رسید و برای مگان بوق زد. مگان باورش نمی شد که قرار است با اینجور ماشینی به فرودگاه برود.
- چی؟! من با یه تاکسی کوچیک تا فرودگاه برم؟ امکان نداره. من همینجا منتظر لیموزین می مونم.
- خانم نمی خواید بیاید؟
- مگه چاره ای دارم. زود باش این ساک ها رو برام بیار.

مگان به ارامی و با قدم های بلند سوار ماشین شد و اصلا اهمیت نمی داد که مرد با چه فلاکتی ان شش چمدان سنگین را حمل می کند.


Im not just a witch that was put in slytherin. They were always jelous to me but the know im better that them. Im the future of slytherin

تصویر کوچک شده


تصویر کوچک شده

هالوینتون ترسناک تر از همیشه و پر از ترس و سیاهی.
هالوین مبارک






هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است. ۱۳۹۹-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.