هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان داستان های شگفت انگیز هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل




پاسخ به: گفتگو با مدیران ، انتقاد ، پیشنهاد و ...
پیام زده شده در: ۱۱:۲۷:۱۸ یکشنبه ۵ مرداد ۱۳۹۹
#1
آقا الان دوباره میگین این یارو مریضه، آزار داره. ولی جدی من قضیه‌ی کلاه گروه‌بندی رو نمیفهمم واقعا. گروه بندی نباید به جای اینکه قبل از معرفی شخصیت باشه بعدش باشه؟ مثلا من الان افتادم اسلیترین (ناراضی هم نیستم، هیچ فرقی به حالم نداره واقعا) ولی الان برم هری پاترو (مثلا) انتخاب کنم معرفی کنم چی میشه؟ هری پاتر میشم ولی اسلیترینیم؟ یا دوباره گروهم عوض میشه؟ یا منظور اینه که از توی لیست اسلیترینی‌ها باید یکی رو انتخاب کنم؟

سوال بعدیم هم اینه که من اگه مثلا شخصیت هری پاترو بخوام که قبلا گرفته شده ولی برم ببینم کسی که شخصیتو گرفته، فقط معرفی کرده رفته پی کارش و خبری ازش نیست، میتونم با خیال راحت هری پاترو معرفی کنم و تایید میشه؟


ممنونم، خدانگهدار!



پاسخ به: سال اولی ها از این طرف: کلاه گروهبندی
پیام زده شده در: ۱۰:۲۱:۲۷ جمعه ۳ مرداد ۱۳۹۹
#2
سلام کلاه جان،

من به جلب کردن توجهات علاقه‌مندم، یه خورده نگرانم که یه موقع استفاده از سایت باعث آسیب به چشمام نشه و توی امتحان ورود به اینجا هم با موفقیت از رو دست جرج ویزلی تقلب کردم، کسی هم ظاهرا نفهمید.

با توجه به این مسایل دیگه هر چی مرامته...

----

اسلیترین

مرحله بعد: انتخاب یک شخصیت از لیست شخصیت های گرفته نشده و معرفی آن در تاپیک معرفی شخصیت.


ویرایش شده توسط کلاه گروهبندی در تاریخ ۱۳۹۹/۵/۳ ۱۲:۴۸:۳۳


پاسخ به: گفتگو با مدیران ، انتقاد ، پیشنهاد و ...
پیام زده شده در: ۹:۱۷:۲۹ جمعه ۳ مرداد ۱۳۹۹
#3
همساده:

عاقو البته ما شیش نفریم که به صورت همزمان با یه اکانت وصل میشیم. ولیکن ممنونم. ایشالله با همین سرعت بقیه‌ی مراحلم طی کنم یکی دو ماه دیگه با موفقیت به اسرار وزارتخونه دست پیدا میکنم. کیم جانگ اون روم حساب کرده...

سامبادی:

عمویی، به نظرم شما خودت به توصیه‌ی خودت عمل کن، بدون اینکه توجهات رو جلب کنی، فعالیت عادیتو بکن. فعالیت‌های فوق برنامه رو بیخیال شو لطفا. شام حاضر شد صدات میکنیم.



پاسخ به: گفتگو با مدیران ، انتقاد ، پیشنهاد و ...
پیام زده شده در: ۱۲:۵۲:۵۳ پنجشنبه ۲ مرداد ۱۳۹۹
#4
کلا کاربرای تازه واردو کودن فرض میکنیدو گفتم که دیگه نشه روش چیزی گفت. اینم خیلی جدی نگیرین.

بریم رنجمونو ببریم.

این دفعه نمیگم چیم. خدانگهدار!


ویرایش شده توسط ranjbar در تاریخ ۱۳۹۹/۵/۲ ۱۵:۳۲:۱۲


پاسخ به: گفتگو با مدیران ، انتقاد ، پیشنهاد و ...
پیام زده شده در: ۱۲:۳۲:۱۷ پنجشنبه ۲ مرداد ۱۳۹۹
#5
سلام استاد، بسیار ممنون از حمایت شما. حمایت مالی هم بفرمایید بیشتر ممنون میشم. مجرد هستم و بیست و سه ساله...

از رنجبر بودن خویش هم از قضای روزگار لذت میبرم. به شما هم پیشنهاد میکنم. وقت داشتی یه روز بیا بریم راه بریم، رنج ببریم. (قلب)

حمایت از وزیر رو هم عرض کردم خدمت دوستان، تئوری‌هاتون رو تست کنین. ضرر نداره. ابتدا از اکانت خویش لاگ‌آوت کرده سپس به عنوان کاربر مهمان از محتوای تاپیک های ایفای نقش دیدن فرمایید. به صورت تضمینی با خیل عظیمی از عکس‌های حمایت از وزیر مورد نظر در امضای مردم مواجه میشین.نیاز به دسترسی خاصی نداره. عکسا رو از امضای ملت ورداشتم. کار سختی نیست. کاربرای تازه وارد رو خیلی کودن فرض میکنین. لطف دارین البته. اول تام جاگسون رو گذاشته بودم که مسئول تاییده.گفتم شاید خوشحال شه تاییدم کنه. بعد که تایید نکرد ناراحت شدم مرلینو گذاشتم. بعد پیوزو دیدم که با پیامش خیلی ارتباط برقرار کردم. گفتم چرا که نه؟ کلا هیچ ایده‌ای ندارم داخل وزارت چه خبره. باور نمیکنین هم میل خودتونه. بد نمیگذره بهم دم در. من یک رنجبرم.

در مورد ژل برگشت به اکانت اصلی هم من که پایه‌م. بهم یوزرنیم پسورد بدین برمیگردم به هر اکانتی که خواستین.


این دفعه رونم، خدانگهدار!

پینوشت: پینوشتو الان خوندم. اینکه ندونسته نباید حمایت کرد، نظر قابل احترامیه. ولی خیلی هم جدی نگیرین. سه بار عوضشم کردم تو دو روز. شوخی با تام جاگسون بود که بعد از اینکه جدی گرفته شد، ادامه‌ش دادم.


ویرایش شده توسط ranjbar در تاریخ ۱۳۹۹/۵/۲ ۱۲:۳۸:۲۸
ویرایش شده توسط ranjbar در تاریخ ۱۳۹۹/۵/۳ ۱۰:۵۵:۳۶


پاسخ به: گفتگو با مدیران ، انتقاد ، پیشنهاد و ...
پیام زده شده در: ۱۱:۰۷:۰۳ پنجشنبه ۲ مرداد ۱۳۹۹
#6
سلام خدمت دوستان و جوانان خام...

بیاین راجع به یه سری مسایل یه خورده بحث کنیم. (نکردینم نکردین)


۱. نباید بدون سند و مدرک به مردم اتهام زد. به قول استاد دامبل، بی‌گناه مگر اینکه خلافش ثابت بشه.(اصل برائت) صرفا اینکه یه حس درونی بهتون میگه که طرف قوانین سایت رو زیر پا گذاشته کافی نیست. در این جور موارد توصیه میشه که سریع دست خودتونو رو نکنین که به طرف مشکوکین و اجازه بدین طرف خودش سوتی بده یا یه سند و مدرکی به دست بیارین.

در این راستا اگه فکر میکنین که من چند تا اکانت دارم باید بتونین بگین که دقیقا چه اکانت‌هایی دارم و آخرین بار با هر کدوم کی لاگین کردم و چی کار کردم. یا حداقل تئوریتون رو تست کنین و با چند نفر مشورت کنین. مثلا تئوری اینکه عکسی که توی امضام گذاشتم رو فقط اعضای ایقای نقش میتونن بهش دسترسی داشته باشن رو خیلی راحت میشه تست کرد و واقعا برام جالبه که عکسی که کاربر مهمان هم به راحتی بهش دسترسی داره رو فک میکنین کاملا مخفیه و کسی نمیتونه ببینه.


۲. چند تا اکانت داشتن لزوما کار بدیه و باید جرم محسوب بشه؟ اگه یکی قبلا توی سایت اکانت داشته ولی الان اساسا حتی یادش نیست که یوزرنیمش چی بوده، پسوردش چی بوده یا حتی با چه ایمیلی ثبت نام کرده و اکانت قبلیش هم هیچ اهمیتی براش نداشته باشه و بیاد اکانت جدید بسازه و برای خودش زندگیشو بکنه، کار بدی کرده؟ چند تا اکانت داشتن فقط وقتی مسئله محسوب میشه که یه نفر به طور همزمان از چند تا اکانت استفاده کنه. و برای همین میگم که وقتی اتهام میزنین باید حتی زمان لاگین کردن طرف رو هم بدونین.


۳. از کجا میدونین mina1999 من نیستم؟ بخواین شک داشته باشین به همه چی تا ابد میتونین سر کار باشین. من خیلی راحت میتونم به جای اینکه از این اکانتم که هیچ وابستگی‌ای بهش ندارم دفاع کنم، یه اکانت جدید دیگه بسازم و کار خودمو بکنم، بدون اینکه شماها کوچک‌ترین ایده‌ای داشته باشین. همنوطوری که در مورد mina1999 هیچ ایده‌ای نداشتین که منم.


۴. کلا کسی رو میتونین تهدید به بستن اکانت کنین که اکانتش دو زار ارزش داشته باشه براش. اکانتی که دو روزه ثبت نام کرده و هیچ پستی نداره و هیچ دسترسی خاصی هم نداره، تهدید کردنش چه فایده‌ای داره؟ به نظرم تهدید نکردن واقعا گزینه‌ی بهتریه.


۵. این مینایی که مثال زدم واقعا من نیستم، الکی گفتم. این چیزایی که گفتم هم اعتراف به اینکه چند تا اکانت دارم نبود. باید‌ها و نباید‌هایی هم که گفتم، صرفا نظرم بود. میتونین با خیال راحت نادیده بگیرین. ولی به هر حال برام جالبه که نظرتون رو بدونم. اینم بگم که واقعا وقتی دیدم زیر پست نوشتین از طرف مدیر برات پیام شخصی ارسال شد، کلی جرم از ذهنم گذشت که ممکنه مرتکب شده باشم ولی چند تا اکانت داشتنو واقعا خوابشم نمیدیدم. اینکه چه جرمی واقعا مرتکب شده‌م رو (جرم سنگینی نیست، نگران نباشین) بعد از اینکه تایید شدم میگم.


من نونم، خدانگهدار!




پاسخ به: گفتگو با مدیران ، انتقاد ، پیشنهاد و ...
پیام زده شده در: ۱۳:۳۷:۴۷ چهارشنبه ۱ مرداد ۱۳۹۹
#7
سلام،

خیلی ممنون از کلیپ زیبا.

کلا از وقتی که سرور سایت رو عوض کردیم بعضی یوزرا یه سری مشکلات خیلی عجیب غریب گزارش میکنن که من واقعا سر درنمیارم چه جوری پیش میاد. کسی که قالب سایت رو طراحی کرده هم فعلا در دسترس نیست. فعلا مجبوری بسوزی و بسازی تا ببینیم چی کارش میشه کرد.





پاسخ به: کارگاه داستان نویسی
پیام زده شده در: ۱۹:۰۷:۵۲ دوشنبه ۳۰ تیر ۱۳۹۹
#8
تصویر کوچک شده



سوروس یه خورده غمگین، به یاد لیلی در حال پرسه زدن در قلعه‌ی هاگوارتز بود.از ناراحتی چشمانش را بست و اشک چهره‌ی زیبایش را شستو داد؛ دیگر تحمل ندیدن لیلی را نداشت. (آخی... )

به دو تا از ستون های قلعه تکیه داد و در حالی که با صدا گریه می کرد، درب‌های اتاق‌های آن طبقه را از دیده گذراند؛ اما ناگهان با دربی مواجه شد که قبلا آن را ندیده بود.
آن درب می توانست به کجا راه داشته باشد؟

سوروس با قدم هایی آرام، به طرف آن درب حرکت کرد. دستگیره ی درب را با موفقیت چرخاند و به آرامی وارد آن اتاق شد و مجددا درب آن اتاق را بست.
اتاق، بسیار بسیار کوچک بود و آرامش خاصی هم داشت؛ به گونه‌ای که تنها چیزی که در آن اتاق جلب توجه می کرد، یک آینه‌ی طلایی طلاکاری شده بود که در وسط اتاق قرار داشت.

سوروس برای اینکه هوای اتاق کوچک تازه شود، پرده های مخملی قرمز رنگ پنجره را کنار زرد و پنجره را باز کرد؛ سپس نفسی تازه کرد و اتاق را از نظر گذراند و چه زیبا بود اتاق.
توجه سوروس به آینه ی جواهرکاری شده جلب شد. جلو رفت و از نزدیک به آن نگاه کرد.
آیا آنچه می دید حقیقت داشت؟ آری...
آیا باید آن را باور می کرد؟ خیر... نه حقیقت داشت و نباید آن را باور می کرد... خود او هم این نکته را خوب می دانست، اما کمی شک داشت.

تصویر، لیلی را نشان می داد که در آغوش سوروس بود و هر دو با اشتیاق به هم نگاه می کردند.
سوروس، خسته اما با لبخند، از آینه طلایی طلاکاری شده دور شد و دستگیره ی درب را چرخاند و درب را پشت سر خود بست.

پایان تلخ!

پاسخ:
پست خوبی بود. پاراگراف بندی ها به جا بود و از علائم نگارشی در حد کافی استفاده شده بود.
جای کار بیشتری توی تعلیق داستان و توصیف بیشتر شخصیت ها و اتفاقات بود، اما به همین اندازه برای کارگاه کافیه.
پس....


تائید شد!

مرحله بعدی: گروهبندی


ویرایش شده توسط تام جاگسن در تاریخ ۱۳۹۹/۵/۱ ۲:۳۳:۴۸
ویرایش شده توسط تام جاگسن در تاریخ ۱۳۹۹/۵/۳ ۰:۳۷:۳۸


پاسخ به: اگه قرار باشه يك نفر كه تو هري پاتر مرده برگرده شما ميگيد كي بر گرده؟
پیام زده شده در: ۶:۳۳:۴۵ جمعه ۱۳ تیر ۱۳۹۹
#9
مرتیل گریان،به دلیل صداقت، شجاعت و قداکاری و اینکه تو حموم ارشدارو دید میزد.



پاسخ به: کارگاه داستان نویسی
پیام زده شده در: ۶:۱۱:۱۶ جمعه ۱۳ تیر ۱۳۹۹
#10
تصویر کوچک شده


ببخشید یه خورده شبیه کتابه ولی سعی میکنم تفاوت‌هایی رو ایجاد کنم تا حتی از کتاب هم بهتر بشه.





هری در حالی که با مهربانی به دابی لبخند میزد، کتاب‌های روی تخت رو کنار زد تا برای دابی جا باز کنه: <بابایی، بیا بشین اینجا ببینم. میدونی چه قد دلم برات تنگ شده بود؟>

دابی که بعد از ۵ سال کار بی وفقه تو خونه‌ی هری، به این رفتار هری عادت کرده بود، بدون اینکه چیزی بگه، پرید روی تخت و نشست کنار هری. هری هم با آرامش و متانت شروع کرد به ماساژ دادن گردن دابی: <به‌به، چه جوون خامی...چه روبالشی قشنگی... تازه خریدی؟>

دابی: .<نه قربان، اگه یادتون باشه اینو پارسال وینکی برام از هند آورده بود.>

هری: <هوم... وینکی رو یادمه. خوب چیزی بود. بزرگ بود. خب حالا اینارو ولش کن. بریم سر اصل مطلب... اگه راستشو بخوای امروز موقع صبحونه یه خورده مربا ریخت رو لباسم....>

هری لباسشو در میاره و میندازه جلوی پای دابی روی زمین: <اینو بشور، بعدشم اتو کن... >

دابی سعی میکنه سریع لباسو ورداره و از اتاق بره بیرون: <چشم قربان>

هری: <کجا با این عجله؟ برو لگن بیار همینجا بشور من نیگا کنم... حالا که داری میشوری، رو بالشی خودتم بشور>

دابی: <چشم قربان>

و دابی میره لگن میاره، رو بالشی خودشم درمیاره با لباس هری میندازه تو لگن. و در حالی که یه قطره اشک به آرامی از چشمش میچکه روی صورتش، شروع میکنه به چنگ زدن لباس‌ها. هری هم چهارزانو میشینه روی تخت و با اشتیاق نیگا میکنه. یه روز عادی دیگه برای دابی توی خونه‌ی پاترها...

پاسخ:
سلام و... خوش اومدی به کارگاه داستان نویسی.
راستش شدیدا شوکه شدم با خوندن پست کارگاهت. یه نکته ای که دیدم بهش اشاره هم کرده بودی تفاوت بود. ببین تفاوت به این معنا نیست که از قالب شخصیت ها خارج شیم صرفا برای اینکه اتفاقات جدیدی رو رقم بزنیم و شبیه کتاب نشه.
تفاوت یعنی بتونیم با چیزهایی که در اختیار داریم و چارچوبی که رولینگ برای شخصیت ها و دنیای جادویی معین کرده، یه سری روند و اتفاقات جدید رقم بزنیم که با روند اصلی متفاوت باشه. توی پست تو واقعا هری هیچ شباهتی به هری کتاب نداشت. نه از لحاظ خوش‌قلبی، نه شکل حرف زدن، و نه مهم تر از همه علاقه‌ش نسبت به دابی.
یسری نکته هم درمورد شکل ظاهری پست هست، که البته همینجوری‌ش هم تا یه حدی رعایت کردی، اما توی جادوگران ما به این شکل دیالوگ ها و توصیف هارو می‌نویسیم:

" دابی که بعد از ۵ سال کار بی وفقه تو خونه‌ی هری، به این رفتار هری عادت کرده بود، بدون اینکه چیزی بگه پرید روی تخت و نشست کنار هری.
هری هم با آرامش و متانت شروع کرد به ماساژ دادن گردن دابی.
- به‌به، چه جوون خامی...چه روبالشی قشنگی... تازه خریدی؟

دابی جواب داد:
- نه قربان، اگه یادتون باشه اینو پارسال وینکی برام از هند آورده بود."


اما همونطور که گفتم، شخصیت ها زیاد از حد از قالب خودشون خارج شده بودن، و یه سری دیالوگ های هری هم... کمی... غلط انداز بودن.
پس ازت می‌خوام به حرفایی که گفتم خوب گوش کنی، اصول نوشتن رو بلدی و این مشخصه، اما زیاد از حد چارچوب هارو نشکن و طبق چیزی که دنیای جادویی از شخصیت هاش می‌شناسه یه پست دیگه بنویس و پیشمون برگرد.
تا اونموقع...

تائید نشد.


ویرایش شده توسط تام جاگسن در تاریخ ۱۳۹۹/۴/۱۳ ۶:۲۵:۲۱
ویرایش شده توسط تام جاگسن در تاریخ ۱۳۹۹/۴/۱۳ ۶:۳۰:۱۵






هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است. ۱۳۹۹-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.