هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان داستان های شگفت انگیز هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل




پاسخ به: برد شطرنج جادویی
پیام زده شده در: دیروز ۱۶:۵۸:۳۲
#1
شاه مقتدر گروه پالی چپمن پومانا اسپروات علی بشیر و روبیوس هاگرید به سرباز کوچک گروه ناسازگان حمله می کند


مرسی که دوستمی
مرسی که باهامین

تصویر کوچک شده


پاسخ به: کی, کِی, کجا، با کی، چیکار؟؟؟
پیام زده شده در: ۱۳:۲۶:۰۷ پنجشنبه ۸ آبان ۱۳۹۹
#2
کی:
اول جشن


مرسی که دوستمی
مرسی که باهامین

تصویر کوچک شده


پاسخ به: اسکله تفریحی
پیام زده شده در: ۱۲:۲۶:۵۲ پنجشنبه ۸ آبان ۱۳۹۹
#3
همه هاج و واج به نقشه ای با صفحه سیاه و به هاگرید نگاه می کردند؛ امیدهایشان نا امید شده بود. بعد از چند دقیقه سکوت ناامید کننده هاگرید گفت:
_خب حالا روشنش می کنیم و میبینیم که درست شده.

اکثریت جمع اهی کشیدند و به سمت نقشه رفتند تا آنرا روشن کنند.

_پس دکمه اش کو؟
_مال بعضیا کنارشه به بغلاش یه نگاه بنداز.
_نیست.
_زیرش چی؟
_نیست، نیست. هیچی نیست.

هراس و وحشت همه را فرا گرفت. به نقشه هجوم بردند و آنرا زیر رو کردند؛ اما چیزی پیدا نکردند. از انواع طلسم ها استفاده کردند؛ اما فایده ای نداشت.
رز که به دلایلی چند دقیقه ای صحنه را ترک کرده بود، به صحنه بازگشت و به افرادی که نزدیک بود نقشه را آتش بزنند گفت:
_آهای چی کار می کنید؟ الان آتیش میگیره ها.

مرگخواها و محفلی ها آرام شدند و به نقشه نگاه کردند. هری به سمت رز رفت و ماجرا را برایش تعریف کرد. رز بعد از شنیدن ماجرا گفت:
_اینکه کاری نداره. الان خودم روشنش می کنم.

همه با شادی رز را نگاه کردند. هری که هم خوشحال بود هم نگران پرسید:
_چطوری؟
_با ویبره.

قیافه همه از حالت خوشحالی به حالت ترس تغییر کرد. تعدادی از محفلی ها خواستند جلوی رز را بگیرند اما دیر اقدام کردند.

_
_...
_
_...

همه جا می لرزید و خانه های اطراف ترک بر می داشتند اما نقشه هیچ عکس العملی نشان نداد. گابریل به نشانه اعتراض گفت:
_من در کتابی از مشنگ ها خوانده ام هر عملی عکس العملی دارد؛ اما این نقشه هیچ عکس العملی ندارد. پس باید...

اما حرفش را نتوانست ادامه بدهد چون اجری نزدیک بود به سرش بخورد. رز که ناامید شده بود، از حرکت ایستاد و گفت:
_باید شدتش بیشتر باشه اما من از این بیشتر نمی تونم.

ناگهان پومانا که در اطاف سوژه برای موقعیتی مناسب کمین کرده بود پرید وسط سوژه و گفت:
_بگم برو بچه های زلزله بیان؟

بلاتریکس آمد که به پومانا یک کروشیو بزند تا دیگر توانایی این کار را نداشته باشد؛ اما پومانا قبل از اینکه جوابی بشنود زلزله را به سوژه دعوت کرده بود.
زلزله وارد عمل شد، رز هم به کمکش شتافت و هردو شروع به لرزاندن کردند.


مرسی که دوستمی
مرسی که باهامین

تصویر کوچک شده


پاسخ به: موزه جادو و تاریخ جادوگری
پیام زده شده در: ۱۰:۳۶:۱۴ سه شنبه ۶ آبان ۱۳۹۹
#4
مرد نخ نما دلش ترک خورد؛ ترک فراتر رفت و قلبش دو تیکه شد، تیکه ها کوچیک و کوچیک تر شدند تا اینکه قلبش پودر شد. مدیر موزه با دیدن پودر قلب فکری بر سرش زد و گفت:
_می خوای پودر قلبت رو به موزه بفروشی؟

مرد نخ نما نگاهی به قلبش؛ بهتره بگیم پودر قلبش کرد. دیگر ضربان نداشت، دیگر شاد . خندان نبود. با ناراحتی رو به مدیر موزه گفت:
_اگر پودر قلبم را به تو بدهم اون وقت چی جای قلبم بزارم؟

مدیر موزه نگاهی به دور و اطرافش انداخت تا چیزی پیدا کند؛ چشمش به بادکنک افتاد و گفت:
_همین بادکنکی که احترام زیادی براش قائلی.



مرسی که دوستمی
مرسی که باهامین

تصویر کوچک شده


پاسخ به: کی, کِی, کجا، با کی، چیکار؟؟؟
پیام زده شده در: ۱۰:۲۰:۰۷ سه شنبه ۶ آبان ۱۳۹۹
#5
چی کار:
دعوا سر پست زدن

جمله کامل:
سدریک دیگوری وقت گل نی در پناهگاه با البوس پاتر سر پست زدن دعوا می کردند


مرسی که دوستمی
مرسی که باهامین

تصویر کوچک شده


پاسخ به: اتاق ضروریات (محل جلسات الف دال)
پیام زده شده در: ۱۱:۰۴:۰۸ یکشنبه ۴ آبان ۱۳۹۹
#6
سلااام
اینم ماموریت من


مرسی که دوستمی
مرسی که باهامین

تصویر کوچک شده


پاسخ به: نقد پست های انجمن محفل ققنوس
پیام زده شده در: ۱۳:۱۱:۲۴ شنبه ۳ آبان ۱۳۹۹
#7
درود بر کسانی که شهاب سنگ ها همیشه از شما دورند
نقدی به این چشم انتظار بدهید


مرسی که دوستمی
مرسی که باهامین

تصویر کوچک شده


پاسخ به: کافه محفل ققنوس
پیام زده شده در: ۱۳:۰۷:۲۰ شنبه ۳ آبان ۱۳۹۹
#8
پومانا در کوچه های دیاگون همراه سدریک؛ البته در حال حمل سدریک، حرکت می کرد. او با خودش فکر می کرد که چه کار نیکی احتمال خطر کمتری دارد و زمان کمتری می برد.

_خب اگه بخواد ماسک پخش کنه، ممکنه که افراد کرونایی به سمتمون بیان. اگر که همه جا رو الکل بزنه به احتمال 559 درصد ریه هامون از بین میره. پس چی کار کنه؟ نظر تو چیه سدریک؟
_
_اه کاشکی یکی دیگه رو پروف بهم میداد. اما اگه اون خطر داشت چی؟ حداقل این یکی جز احتمال گرفتن آرتروز مشکل دیگه ای نداره. اخخخخ

پومانا با چیزی (عه اقا چیز چیه؛ با یک ادم برخورد کرد) اهم بله با یک ادم برخورد کرد و پخش زمین شد. او سریع از جایش بلند شد و دستگاه بررسی سالم بودن بدن را که از اقای ویزلی گرفته بود روشن کرد.

_دست راست شما به اندازه یک اتم کبود شده است.

ضربان قلب پومانا تند شد؛ دستش به اندازه یک اتم کبود شده بود. به اطرافش نگاه کرد تا ضارب را پیدا کند. اما فقط تعداد عظیمی کتاب در کنارش بود.

_اهای! کی بود که به من حمله کرد؟ می دونستی هر کبودی باعث میشه که ما یک میلیونیم به پایان عمرمون نزدیک تر بشیم؟!
_نخیر. من توی کتابی خوندم که کبودی تاثیری در مقدار عمر نداره.

پومانا سرش را به سمت صدا برگرداند و متوجه شد صدا از پشت کتابها می اید. همانطور که چوبدستی اش را لمس می کرد و احتمالات را محاسبه می کرد به پشت کتابها رفت.

_گابریل!
_پومانا!

تیت خواست پومانا را بغل کنداما پومانا دستش را به صورت ایست گرفت و گفت:
_فاصله فیزیکال رو رعایت کن.

گابریل به سمت عقب رفت و گفت:
_تو اینجا چی کار می کنی؟

پومانا ماجرا را برای او توضیح داد. گابریل بعد از شنیدن حرفهای پومانا پرسید:
_حالا سدریک کجاست؟

پومانا گابریل را به آن سمت کتابها برد. سدریک هنوز هم خواب بود.

_حالا چه کار نیکی قراره این خوابالوی ما انجام بده؟
_هنوز به نتیجه نرسیدم. حساب کردم کار نیک کردن هم خطراتش کمی از کار بد نمی یاره.


مرسی که دوستمی
مرسی که باهامین

تصویر کوچک شده


پاسخ به: کی, کِی, کجا، با کی، چیکار؟؟؟
پیام زده شده در: ۱۹:۴۲:۱۰ پنجشنبه ۱ آبان ۱۳۹۹
#9
کی:
کله صبح


مرسی که دوستمی
مرسی که باهامین

تصویر کوچک شده


پاسخ به: کی, کِی, کجا، با کی، چیکار؟؟؟
پیام زده شده در: ۱۲:۵۶:۲۹ چهارشنبه ۳۰ مهر ۱۳۹۹
#10
با کی:
دومینیک ویزلی


مرسی که دوستمی
مرسی که باهامین

تصویر کوچک شده






هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است. ۱۳۹۹-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.