هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان داستان های شگفت انگیز هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل




پاسخ به: رده بندی مرگخواران (وفادارترین؟)
پیام زده شده در: ۱۱:۱۹:۰۸ جمعه ۳ مرداد ۱۳۹۹
#1
Dear Bella وفادارترین مرگخوار

Snap. قوی ترین مرگخوار


فقط لرد
زنده باد لردسیاه🥰
زنده باد اسلایترین🤪
زنده باد شرارت واقعی😍


پاسخ به: فرهنگستان ريدل
پیام زده شده در: ۱۴:۴۵:۵۴ دوشنبه ۳۰ تیر ۱۳۹۹
#2
کراب با دهان باز به شپش نگاه کرد که تبدیل به انسان شده بود. ناگهان مروپ جیغ کشید و میخواست پا به فرار بگذارد که لرد جلویش را گرفت.

-مادر جان چه شده.

-خون آشااااااااااااااااااااااااااااااام

کراب آمد و شپش آدم شده را وارسی کرد ، بله مادر مروپ راست میگفت او خون آشام بود. دو دندان تیزش از زیر سبیل چخماخی جو گندمی اش بیرون زده بود، چشمانی به قرمزی خون داشت و پوستی رنگ پریده و سفید. کراب سریع او را به بیرون پرتاب کرد اما در عرض چند ثانیه دوباره در سالن زیبایی ظاهر شد.

- برو بیرون!

- نمیرم

خون آشام همان جا ایستاد.
کراب ناچار بود آن را به شاگردی قبول کند.مروپ هم تازه از حالت غش در آمده بود و میخواست سفارشاتش را بگوید.


-خب سفارشتان چیست؟

-اومدم موهای گل پسرم را کوتاه کنید.و یک سر و سامانی هم به من بدهید.

-ببخشید خانم محترم ولی پسرتان مویی ندارد که کوتاه بشود.

-تو دخالت نکن خون آشام خنگ.

-چشم.

-خب مروپ من کارهای تو را میکنم و این خون آشام هم کار جناب لرد را.

-ای وای این این خون آشام خنگ به پسر یکی یدونه ام آسیب نرسونه!

-نه نمیرسانم.

کراب مروپ را برای آرایش و اینجور کارها میبرد و خون آشام هم لرد را میبرد.

- خب بگو اسمت چیست خون آشام.

-تو چیکار داری کچل.

لرد که تحمل این بی احترامی را نداشت کار وحشتناکی کرد.

-آواداکداورا حالا بهتر شد.

لرد خودش قیچی صورتی را برداشت و وانمود به کوتاه کردن موهایش کرد.
آن طرفتر کراب داشت مروپ زشت را تبدیل به هلو میکرد. اول ناخن هایش را کاشت کرد و لاک زد،دوم موهایش را رنگ کرددو شست، سوم لب های مروپ را پروتز کرد و به آنها ماتیک آلبالویی زد، چهارم ابروهایش فرم داد، پنجم به گونه هایش ژل زد و به آنها رژ گونه و در آخر مروپ در دستگاهی قرار داد تا برنزه شود.بالاخره مروپ به نزد پسرش رفت

-یا صاحب وحشت با خود چه کردی؟

- پسرم چه طور شدم؟

-...

-پسرم؟

-...

لرد سیاه خشک شده بود حالا در آوردن او از حالت دردسری بود.


فقط لرد
زنده باد لردسیاه🥰
زنده باد اسلایترین🤪
زنده باد شرارت واقعی😍


پاسخ به: فروشگاه زونکو
پیام زده شده در: ۱۲:۰۰:۳۷ دوشنبه ۳۰ تیر ۱۳۹۹
#3
و کسی که داوطلب شده بود کسی جز رودولفوس لسترنج نبود. او همیشه منتظر پیدا کردن همچنین فرصت هایی بود چون به نظرش همسرش اصلا به او توجه نمیکند.

-رودولف، با اجازه کی همچنین کاری میکنی؟

- خودم بلا.با اجازه خودم اینکارو میکنم.

- خب امیدوارم با آن حوری وارد رابطه خوبی بشوی.

این از آن لبخند هایی بود که پشتش دیوی خوفناک بود.

شتررررررررررررررررررررررررررررقققق

و رودولف با اردنگی محکمی جلوی حوری افتاد.

-واااااااااااییییییییی.

- خیلی ببخشید حوری خیلی خیلی عزیز ،منو پرت کردن.

-اوه ، بگذارید کمکتان کنم.چه باعث شد چنین اتفاقی بیفتد؟

- شما درموردش فکر نکنید نمیخواهم احساسات شما را با این ماجرا غمگین جریحه دار کنم.(عجب مبالغه ای)اوه ممنون.

-خواهش میکنم.میخواهید این دور و بر را به شما نشان دهم؟

-باعث افتخارمان است.

بلا:

- باشه رودولف که اینطور ، نشانت میدهم خیانت یعنی چه .

ولی رودولف بدون توجه به تهدید بلا رفت.بلا هم به طرف دیگری رفت.

-خب میخوام در مورد پرت شدنتون بدانم.

-خب بعضیا قدر مارا نمیدانند.(به بلا چشم غره رفت)

-واااا! شما که خیلی با ارزش هستید آقای محترم.

بلا: :pzzz

- مرگخواران ما موفق شدیم که این حوری را از چسبیده به مادرمان منصرف کنیم.

-که البته باعث از دست رفتن شوهر من شد.منم از شرش راحت شدم.




فقط لرد
زنده باد لردسیاه🥰
زنده باد اسلایترین🤪
زنده باد شرارت واقعی😍


پاسخ به: برج وحشت!
پیام زده شده در: ۱۹:۳۰:۴۵ یکشنبه ۲۹ تیر ۱۳۹۹
#4
بلا با عصبانیت به مروپ نگاه کرد.

-چرا دقیقا داری اینکارو میکنی؟

- یکی بهم گفته که اینکارو انجام بدم.

- کی دقیقا؟

-به تو چه؟

-خیلی هم به من مربوطه!

- نیست!

- هست!

- نیست!
:
:
-بس کن بهم بگو مروپ.

- اخه اون موقع بد بخت میشم.

-نه نمیشی نگران نباش اگه بهم بگی به ریش مرلین قسم از حلواهای نعنا تو میخورم.

-خب، باشه رودولف گفته بود.

-خب پس رودولف گفته بود!

- بله.

-خب باشه بعدا حسابش میرسم حالا مارا بالا بیاور.

و مروپ روی آن چهار نفر بالا آورد.

- لرد سیاه کجایی که مامانت می‌خواد بزنه منو بکشه.

- ببین من کار که گفتی را انجام دادم.

- اره معلومه الان کار دوم اینه که ما رو از این قبر بکشی بالا.

مروپ آنها را بیرون آورد. حالا نوبت این بود که بلا برود و حساب رودولف را برسد.


فقط لرد
زنده باد لردسیاه🥰
زنده باد اسلایترین🤪
زنده باد شرارت واقعی😍


پاسخ به: ویلای بزرگ آباء و اجدادی بلک !
پیام زده شده در: ۱۱:۳۲:۵۱ یکشنبه ۲۹ تیر ۱۳۹۹
#5
رودولف کمی فکر کرد و دید آن عکس دوم می‌تواند با جادوی جوانی خیلی زیبا بشود.


- خب من عکس دوم را میخواهم.

- ببخشیدا من اینجا کلمم؟ انگار نه انگار که زن داری!

- بلا من دیگر از تو خسته شدم چون خیلی بی رحمی .

- باشه پس منم میرم دنبال یک شوهر دیگر.

مروپ که فرصت را غنیمت شمارد که نظر پسرش را درمورد ازدواج بپرسد.

- نارنگی مامان، تو نظرت چیه ؟

- در مورد چی مادر جان؟

- در مورد زن گرفتن

- مادر من، اول اینکه ما قیافه نداریم و هیچ زنی ما را نمیخواهد، دوم ما عظمت داریم و ازدواج به درد ما نمیخورد.تمام.

- کرفس مامان اخه تو نباید که تک تنها باشی . برو یه زن با عظمت بگیر.


بلا حواسش جمع شده بود تا ببیند جواب لرد چیست.

-مادر ما مرگخواران وفادار داریم دیگر چه نیازی به زن داریم؟

-خب گلابی مامان اگر آنقدر به وفاداری مرگخوارانت مصممی پس برو یکیشان که میخواهد عروسی کند عروسی کن.

-مادر تا الان هیچ مرگخوار زنی اقدام به عروسی نکرده . من که نمیتوانم با رودولف ازدواج کنم.

- اهان، سیب مامان اگر رودولف اقدام به ازدواج کنه کی تنها میمونه؟ خب بلا. بلا هم که خیلی مرگخوار خوبیه.اصلا بذار صداش کنم.

-

- بلا مامان بیا ببینم.

-بله بانو مروپ.

-ببینم تو.....

- مادر جان تو را خدا مرا بد بخت نکنید.

- پسرم وسط حرف مامان میپری؟

-ببخشید.

- ببینم بلا تو از لرد سیاه راضی هستی؟

- اخه نمیشه که، لرد باید از ما راضی باشن.

- نه تو باید راضی باشی.

- آخر او لرد ماست.

- پس راضی هستی خب پسر نمیتونی یه چیزی بگی یا میخوای واسه من و بلا خفه خون بگیری؟

بیچاره لرد مانده بود چه کار کند.( برای اولین بار از زندگیش)


فقط لرد
زنده باد لردسیاه🥰
زنده باد اسلایترین🤪
زنده باد شرارت واقعی😍


پاسخ به: پارک جادوگران
پیام زده شده در: ۱۰:۰۰:۴۴ یکشنبه ۲۹ تیر ۱۳۹۹
#6
آیلین خیلی خوشحال از اینکه زنده مانده خواست برود تا آرام مرگخواران را بیاورد اما ناگهان غرورش به او گفت:« ای بچه ضعیف نمیتونی ،در مقابل یک آدم وایستی؟» آیلین توجهی نکرد و به راهش ادامه داد اما فریاد های غرورش تبدیل به غرش شد و به او غلبه کرد از راهش برگشت و به سمت بلاتریکس رفت .

-ببخشید ولی من اصلا از اینکه وسط حرف شما پریدم ناراحت و پشیمان نیستم. وسط حرفتان میپرم خوب هم میپرم.

- چی باعث شد به چنین نتیجه ای برسی؟

- غرورم.

-خب مطمعنی که نظرتو عوض نمیکنی؟

- نه اصلا ،می‌خواد مگه چه بشود ؟

- خب پس خودت خواستی!



و بلاتریکس چوب دستی خود را با وقاری توصیف نکردنی در آورد و به آیلین نشانه رفت.

- مثلا میخواهی با آن چوبدستی کجت چه کار کنی؟

رنگ صورت بلاتریکس به قرمزی گرایید . اصلا دوست نداشت کسی به چوبدستی او توهین کند. صد عدد کروشیو نثار آیلین کرد و آیلین جیغ کشید و بلاتریکس هم در همان حین داشت به الیوندر فحش میداد که چرا همچنین چوبدستی به او داده.

- خب تو هم از ماموریت بر کناری.

و آیلین را با درد زیاد تنها گذاشت تا خودش فکر کند ببیند چه کسی لایق این ماموریت است. نگاهش را در اطراف چرخاند که نگاهش به یک خفاش افتاد، فهمید ربکا است.

- هی ربکا میتوانی این کاری را که میگویم انجام دهی؟

- بله بلا بفرمایید.

- خب برو آرام تمام مرگخواران را آرام به اینجا بیاور.

- چشم!

ربکا رفت تا جمعیت مرگخواران را با آرامش به صدا کند ولی ناگهان چند انسان توجه ربکا را جلب کردند. او دقت کرد و دید آنها بوباتونی هستند.

-

- هی چرا داد میزنی؟

و بلا مجبور بود دوباره دنبال مرگخوارا دیگر بگردد.


فقط لرد
زنده باد لردسیاه🥰
زنده باد اسلایترین🤪
زنده باد شرارت واقعی😍


پاسخ به: خادمان لرد سياه به او مي پيوندند(در خواست مرگخوار شدن)
پیام زده شده در: ۲۳:۱۱:۱۰ شنبه ۲۸ تیر ۱۳۹۹
#7
سلام به بلا و لرد
کن اومدم دوباره درخواست بدم. راهم بدین لطفا، خواهش خواهش خواهش خواهش خواهش خواهش خواهش خواهش خواهش خواهش خواهش خواهش خواهش خواهش خواهش خواهش خواهش خواهش خواهش خواهش خواهش خواهش خواهش خواهش مییییییییکننننننننننننمم

گفتم ربکا دلش واسه من تنگ میشه اخه باهم دوستیم :


نیکلاس عزیز

جواب شما مشخصه.

قسمتی از جواب بلا به درخواست قبلیتون این بود:
نقل قول:
جدا از این مساله، من احتیاج دارم پست‌های ایفای نقش بخونم ازتون تا بدونم رول نویسیتون در چه حدیه.
شما از اون درخواست تا این یکی، فقط یه پست ایفای نقش زدین که اصلا کافی نیست. همون یکی هم کلی ایراد داره.
ایفای نقش یعنی این قسمت.
این انجمن ها و تاپیک های داخلش. تاپیک های صحبت و گفتگو هم حساب نمی شن.

پافشاری و اصرار برای عضو شدن خوبه... ولی به جای عجله کردن برای عضویت، بهتره فعالیتتونو شروع کنین. بدون دیدن شکل فعالیت و نوشته های شما بلا نمی تونه تصمیم بگیره. توصیه ای که قبلا به شما کردم این بود که عجله نکنین. اول فعالیت کنین و سعی کنین متوجه ایرادهای کارتون بشین و برطرفشون کنین. الان هم همین توصیه رو می کنم.

ربکا از مرگخوارهای خوبمونه. از ربکا هم می تونین کمک بگیرین. می تونه راهنمایی کنه.


ویرایش شده توسط لرد ولدمورت در تاریخ ۱۳۹۹/۴/۲۸ ۲۳:۳۶:۰۴

فقط لرد
زنده باد لردسیاه🥰
زنده باد اسلایترین🤪
زنده باد شرارت واقعی😍


پاسخ به: شخصیت خودتون رو معرفی کنید
پیام زده شده در: ۱۴:۴۷:۵۳ پنجشنبه ۲۶ تیر ۱۳۹۹
#8
سلام لطفا اینو جایگزین قبلی کنید
نام:
نیکولاس مالفوی

جنسیت:
مرد

چوبدستی:
ریسه قلب اژدها و پر ققنوس

توانایی خاص:
جادوی سیاه ، موگریف مار مامبای سیاه

سپر مدافع:
گرگ سفید

نژاد:
اصیل زاده( باعث افتخارمان است)

گروه:
اسلیترین

اصالت:
اسکاتلندی

رنگ مو:
سفید

رنگ چشم:
قرمز

ویژگی اخلاقی:
شرور و آب زیرکاه و کمی باهوش وشوخ


لقب:
نیکی


زندگی:
در یتیم خانه بزرگ شدم و تا چهارده سالگی ام نمیدانستم مالفوی هستم. در یتیم خانه کارهای عجیبی میکردم مثلا خود به خود بچه هارا آتش میزدم، یا آنها را مجبور به کارهایی میکردم که میخواستم . به هر حال تا اینکه یازده سالم شد و یه آدمی آمد و گفت جادوگرم، دل تو دلم نبود که بروم هاگوارتز. اول خودم به تنهایی به کوچه دیاگون رفتم و آنجا به دردسر خوردم و پولم تمام شد ، دختری به اسم ربکا لاک وود به من کمک کرد و کمی بهم پول داد. با هم کمی صحبت کردیم و فهمیدم دوسال از من بزرگ‌تر است و در گروه ریونکلاو طبقه بندی شده پس آرزو کردم که من هم در ریونکلاو بیفتم.

در قطار هاگوارتز هم باز با ربکا خوش و بش کردیم.

زمان گروهبندی فرا رسید

- نیکولاس

جلو رفتم و کلاه روی سرم گذاشته شد

-خب ببینیم چه داریم، یک پسر فوق العاده باهوش، به درد ریونکلاو میخوری
آمممم... نه، خیلی شروری ، شرارتت به باهوشی ات غلبه کرد..... اسلیترین.

خیلی ناراحت بودم و نمیدانستم چه کار کنم . به هر حال با شرایط جور در آمدم.
سال اولم را به خوبی گذراندم و به جهنم( یتیم خانه ) بازگشتم. نتوانستم آنجا را تحمل کنم و از آنجا فرار کردم، تابستان ها سرگردان و پاییز و زمستان در هاگوارتز بودم. در چهارده سالگی با تعریف های ربکا به مرگخواران پیوستم و آنجا فهمیدم مالفوی هستم



انجام شد.


ویرایش شده توسط لینی وارنر در تاریخ ۱۳۹۹/۴/۲۶ ۱۹:۵۳:۲۹

فقط لرد
زنده باد لردسیاه🥰
زنده باد اسلایترین🤪
زنده باد شرارت واقعی😍


پاسخ به: خادمان لرد سياه به او مي پيوندند(در خواست مرگخوار شدن)
پیام زده شده در: ۲۲:۱۰:۱۱ یکشنبه ۲۲ تیر ۱۳۹۹
#9
بلا واقعا که
به ایلین جواب میدی به من نه
اشکال نداره شاید داری تحقیقات میکنی ولی من خیلی تازه واردم ولی شانسمو امتحان میکنم و درخواست میدم


فقط لرد
زنده باد لردسیاه🥰
زنده باد اسلایترین🤪
زنده باد شرارت واقعی😍


پاسخ به: قصر خانواده مالفوی
پیام زده شده در: ۱۴:۵۵:۲۱ شنبه ۲۱ تیر ۱۳۹۹
#10
لوسیوس از ترس حتی نای راه رفتن هم نداشت. در آن دو اتاق چیزی بود که حتی نارسیسا و دراکو هم نباید آن را ببینند حالا چه برسد به لرد سیاه. لوسیوس دنبال راه چاره بود که نارسیسا و دراکو رشته افکارش را پاره کردند.

- عزیزم، ما خیلی مشتاقیم که آن دوتا راهرو را ببینیم.

از این بدتر نمیشد. لوسیوس دوباره به تفکر پرداخت که ناگهان از وسط خانه یک درخت خرما ی خیلی بزرگ رشد کرد‌‌.

- این چیست لوسیوس؟

لوسیوس تازه یادی آمده بود که به دراکو گفته بود هسته خرما را بکارد.

- قربان خرماست. برای شما کاشتمش.
- پس اول خرما بخوریم بعد به بقیه کار برسیم.
- آفرین عزیز مامان، برات خیلی خوبه.


خیال لوسیوس راحت شد. هنوز دیدن اتاق به تعویق افتاده بود. ارباب که داشت خرما میخورد دراکو هم داشت دوباره دردسر میساخت آخ آخ. لرد که انگار زیاد خرما خورده بود ناگهان بیهوش شد.

- ای وای چه بلایی سر عزیز مامان اومده ؟

لوسیوس نگاهی به دراکو از خود راضی انداخت. اورا به اتاق خود برد.

- ایندفعه چه گندی زدی دراکو؟
- پدر جان به خرما ها ماده ی بیهوش کننده تزریق کردم.
- چرااااا؟ قصد مردن باباتو داری؟؟
- نه پدر الان اونو به جای دیگری منتقل میکنیم.

ناگهان صدای در آمد، نارسیسا رفت در را باز کند که با بدترین کسی که میتوانست ببیند مواجه شد؛ بلاتریکس. !

- تو اینجا چه میکنی بلا؟
- اومدم اخه لرد صدام کرد.
- نه لازم نکرده بیای، برو.

بلا خم شد و دید که لرد دراز به دراز روی زمین افتاده.

- شما لرد سیاه را کشتید!!!

و بلاتریکس یک قشقرقی به پا کرد که نگو. عجب قاراشمیشی.


فقط لرد
زنده باد لردسیاه🥰
زنده باد اسلایترین🤪
زنده باد شرارت واقعی😍






هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است. ۱۳۹۹-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.