هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان داستان های شگفت انگیز هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل




پاسخ به: سال اولی ها از این طرف: کلاه گروهبندی
پیام زده شده در: ۲۱:۰۲:۴۴ پنجشنبه ۱۹ تیر ۱۳۹۹
#1
سلام
من دلفینی ام ویژگی های من
دوست دارم برتر باشم و خیلی قدرت طلبم باهوش شجاع و جسور و با دوستان مهربون یکی زور بگه جلوش وایسادن کارمه همیشه برای کار های خطرناک پیش قدم میشم و سعی میکنم از دیگران دفاع کنم. دوست دارم اسلیترین بیفتم. توس دعوا ها یا جرو بحث ها و مسابقات همیشه برندم داستان نویسی دوست دارم و بعد از ایفای نقش تا جایی که بتونم تو داستان نویسی شرکت میکنم و خیلی هم فعالم و فوق العاده مغرور
امیدوارم زودتر گروهم مشخص بشه با تشکر


----

هافلپاف

مرحله بعد: انتخاب یک شخصیت از لیست شخصیت های گرفته نشده و معرفی آن در تاپیک معرفی شخصیت.


ویرایش شده توسط دلفینی در تاریخ ۱۳۹۹/۴/۱۹ ۲۱:۵۶:۴۵
ویرایش شده توسط دلفینی در تاریخ ۱۳۹۹/۴/۱۹ ۲۱:۵۸:۰۴
ویرایش شده توسط کلاه گروهبندی در تاریخ ۱۳۹۹/۴/۲۰ ۲:۴۹:۲۲


پاسخ به: کارگاه داستان نویسی
پیام زده شده در: ۱۱:۳۹:۴۶ پنجشنبه ۱۹ تیر ۱۳۹۹
#2
تصویر شماره ی ۱٠

موضوع: یکی از خاطرات هری


هری: هاگرید اینجا دیگه کجاست؟
هاگرید: میلیون ها بار بهت گفتم به من بگو عمو!
هری: خب، عمو اینجا کجاست؟
_ اها حالا شد.اینجا کوچه ی دیاگونه.
-چرا اومدیم اینجا؟
- خیال داری میزاشتم تو اون دنیای عجیب و غریب بمونی
-اینجا عجیب تر از اونجاست. خیلی عجیب تر
-اما به نظر من اونجا عجیب تره. اونا ظرف هاشون رو با دست میشورن یا میندازن تو یه ماشین به اسم ماشین ظرفشویی در صورتی که میتونن با یه ورد ظرف هاشون رو بشورن واقعا که احمقانه ست.
-اما به نظر من خیلی هم عادیه.
-بخاطر اینکه اونجا بزرگ شدی از موقعی که بچه بودی من مخالف بزرگ شدنت تو دنیای مشنگی بودم بنظر من یه جادوگر که پدر و مادرش هم جادوگر بودن باید تو دنیای جادو بزرگ شه.
-چرا؟
- این نظر منه شاید بقیه نظرات دیگه ای داشته باشن هری.
- اما به هر حال ممنونم که از دست دروسلی ها نجاتم دادی واقعا اذیتم میکردن.
- خیلی خب رسیدیم. اینم از فروشگاه لوازم جادوگری.
- هاگرید، ببخشید عمو اینا دیگه چی ان؟
- اینا ردا های هاگوارتزه یه ساده رو بردار.
- چرا؟ من از اون هایی که رنگ قرمز داره دوست دارم.
- نه هری! باید ساده برداری تا وقتی که کلاه گروهبندی گروه تو رو مشخص کنه.
- کلاه گروهبندی؟
- اره مشخص میکنه که بری گریفندور، اسلیترین، ریونکلاو یا هافلپاف
- اینا دیگه چی ان؟
- اینا چهار گروه هاگوارتز هستن که کلاه گروهبندی مشخص میکنه که باید بری تو کدوم از این گروه ها.
- اها بعدش باید از اینا بخرم؟
- الان ساده میخری بعد از اینکه گروهبندی مشخص شد خود مدرسه بهت لباس میده.
- فهمیدم
- بیا یدونه از این چوب ها برای خودت انتخاب کن.
- وای اینا چوب های جادوگری ان؟
- اره هری این چوب بیشتر برای تو مناسبه.
- پس همین رو برمیدارم.
- خوبه! اینم از چوب دستی اون کتاب ها رو هم بردار که دیگه کارمون تموم شه.
هرماینی و پدر و مادرش وارد فروشگاه میشوند. ناگهان هرماینی فریاد میزند: وای بابا! این هری پاتر معروفه.
سپس با عجله به سمت او میدود و میگوید: وای خدای من تو هری پاتری؟ من هرماینی گرنجر ام خیلی خوشحالم که تو رو میبینم. فقط چند تا سوال ازت دارم. سوال اول: وقتی زخم رو روی پیشونیت گذاشت درد داشت؟ سوال دوم: چه کسی تو رو از اونجا نجات داد؟ سوال سوم: چرا تا الان تو دنیای جادوگری زندگی نکردی؟ سوال چهار....
هری حرفش را قطع میکند: ببخشید هرماینی از اشناییت خوشحالم اما اینایی که میگی رو من اصلا یادم نمیاد چون خیلی بچه بودم.
هرماینی: ببخشید انقدر هیجان زده بودم که به این چیزا اصلا فکر نکردم.
در همان هنگام خوانواده ی ویزلی نیز وارد فروشگاه میشوند.
اقای ویزلی: وای خدای من تو هری پاتری؟
هری: بله اقا.
ران درحالی که دست هری را سفت گرفته بود و محکم تکان میداد گفت: اوه سلام هری. من ران ویزلی هستم و از اینکه دیدمت واقعا خوشحالم.
هری: منم از اشناییت خوشحالم ران.
ران به طرف هرماینی میرود و میگوید: و شما؟
هرماینی: اوه سلام من هرماینی ام، هرماینی گرنجر من تازه با هری دوست شدم.
هری: پس فکر کنم باید دوستی مون سه نفره باشه مگه نه؟
ران: دقیقا یه دوستی بی نقص.
هاگرید: هری میبینم که دوست پیدا کردی پس به رسم مهمان نوازی همه ی شما امشب شام میاید خونه ی من.

پاسخ:
سلام، خوش اومدی به کارگاه.
داستانت به مقداری که لازمه خلاقیت داشت، یعنی اتفاقات اتفاقات کتاب نبود و این چیز مثبتیه. قبل از رسیدن به باقی بخش ها، یسری نکته درمورد ظاهر پستت رو با یه مثال برات توضیح بدم:

"سپس با عجله به سمت او میدود و میگوید:
- وای خدای من تو هری پاتری؟ من هرماینی گرنجرم. خیلی خوشحالم که تو رو میبینم. فقط چند تا سوال ازت دارم. سوال اول، وقتی زخم رو روی پیشونیت گذاشت درد داشت؟ سوال دوم، چه کسی تو رو از اونجا نجات داد؟ سوال سوم، چرا تا الان تو دنیای جادوگری زندگی نکردی؟ سوال چهار....

هری حرفش را قطع کرد.
- ببخشید هرماینی. از اشناییت خوشحالم، اما اینایی که میگی رو من اصلا یادم نمیاد چون خیلی بچه بودم. "


نکته ی اول اینکه اینجا برای نوشتن دیالوگ ها، یه اینتر بعد توصیف می‌زنیم و با - دیالوگ رو شروع می‌کنیم، علامت های نگارشی هم اینجا خیلی مهمن و باید رعایت بشن.
نکته ی دوم هم اگر قراره بعد از دیالوگ دوباره توصیف بیاریم این‌بار "دوتا" اینتر می‌زنیم تا ظاهر پست مرتب تر و خوانا تر باشه.
نکته ی آخر هم اینکه همیشه قبل از دیالوگ نیاز نیست بگیم "فلانی گفت" "فلانی پرسید" یا فعل هایی از این قبیل، بلکه می‌تونیم با آوردن یه توصیف ساده قبل دیالوگ گوینده‌ش رو مشخص کنیم.
در نهایت، پست قشنگی بود. اینکه اتفاقات جدید بود رو دوست داشتم، جا داشت بیشتر روی توصیف فضا و احساسات کار کنی، یعنی صرفا دیالوگ نباشه و با توصیف نشون بدیم حس کاراکتر هارو. اما این‌ها نکاتی‌ان که با وارد شدن به ایفای نقش حل میشن.
پس بیشتر از این منتظرت نمی‌ذارم...


تائید شد!

مرحله بعدی: گروهبندی


ویرایش شده توسط دلفینی در تاریخ ۱۳۹۹/۴/۱۹ ۱۱:۵۰:۳۶
ویرایش شده توسط دلفینی در تاریخ ۱۳۹۹/۴/۱۹ ۱۱:۵۱:۵۱
ویرایش شده توسط تام جاگسن در تاریخ ۱۳۹۹/۴/۱۹ ۱۲:۱۰:۱۷
ویرایش شده توسط تام جاگسن در تاریخ ۱۳۹۹/۴/۱۹ ۱۲:۱۲:۳۶






هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است. ۱۳۹۹-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.