هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان داستان های شگفت انگیز هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل




پاسخ به: مرلینگاه عمومی هاگزمید (تالار اندیشه)
پیام زده شده در: ۱۵:۳۵:۱۸ یکشنبه ۳۰ شهریور ۱۳۹۹
#1
من؟ من کیم؟
خب معلوم دیگه الیزابت ! الیزابت پاتر!
بله نوه همون هری پاتر معروف!
من ی سال اولی هستم. البته سال اولی سال اولی هم که نه فردا میشم!
هنوز سال تحصیلی شروع نشده همه از من توقع دارن مثل پدر بزرگم باشم
ولی من که پدربزرگم نیستم!
من نه کوییدیچم خوبه نه ولدرمورتی هست که شکستش بدم!
و نه حتی دوست دارم تو گریفیندور بیوفتم، برعکس برادر بزرگم فرد پاتر !
اون تو گریفیندوره، ارشده و بهش افتخار میکنه! تازه همه وقایع ۱۰۰ سال پیشو حفطه
ولی خب اخه من چرا من باید جنگ با باسیلیسک رو حفط باشم؟
دلم می خواد همه ی اینا رو به پدر و مادرم بگم ولی درک نمی کنن که!
اصلا دوست دارم تو ریونکلا بیوفتم! چی میشه ؟
اخ خدا کاش یکی بود کمکم کنه!
می خوام جهانو بگردم!
اصلا برم مصر !
شایدم برم کوچه دیاگون!
شایدم ی ابلیویتو نثار مادر پدرم کنم که یادشون بره منم هستم
ولی خب دلم نمیاد!
هوففف اصلا من برم بخوابم ببینم فردا چی میشه!


فردا



وایییی افتادم تو ریونکلااااااااااااا
ولی مادر و پدرم اصلا نارحت نشدن!
چطور ممکنه؟
حتی با اینکه تنها ریونکلایی خانواده ام؟
اتفاقا ی جشن مفصلم دادن!
چه باحال !
شاید اگه تو تیم کوییدیچم نرم ناراحت نشن!
نمی دونم شاید!



پاسخ به: دوست داشتین با کدوم یکی از شخصیتای هری پاتر نامزد میکردین؟
پیام زده شده در: ۱۶:۰۵:۰۰ چهارشنبه ۱۲ شهریور ۱۳۹۹
#2
فرد ویزلی



پاسخ به: دوست داري جاي كدوم يكي از بازيگر هاي هري پاتر باشي؟
پیام زده شده در: ۸:۱۵:۰۶ یکشنبه ۱۲ مرداد ۱۳۹۹
#3
لونا لاوگود!



پاسخ به: شخصیت خودتون رو معرفی کنید
پیام زده شده در: ۲۰:۰۹:۰۶ سه شنبه ۷ مرداد ۱۳۹۹
#4
سلام 👋🏿
نام : ایزابل مک دوگال
چوبدستی: مغز پر ققنوس چوب یاس کبود
جارو: آذرخش
گروه: ریونکلا
حیوان خانگی : جغدی سفید ماده به نام میروانا دارد🦉
و گربه ماده سیاه و سفیدی به نام میرن🐈
اصیل زاده (ولی با مشنگ زاده ها مشکلی ندارد و فرقی بین آنها و دیگران نمی بیند)
ارشد گروه ریونکلا عضو ارتش دامبلدور و محفل ققنوس
ملیت:انگلیسی
محل تولد:لندن،انگلستان
خصوصیات :
مهربان شجاع و باهوش
در درس های دفاع در برابر جادوی سیاه ، ورد های جادویی ، معجون سازی ، گیاه شناسی و تغییر شکل استعداد بخصوصی دارد
می تواند خود را تغییر شکل دهد و تبدیل به گربه می شود می شود
استاد دوئل کردن و عاشق کتاب خواندن و حیوانات است و دوست دارد اتاق فراغتش را در جنگل ممنوع و اتاق ضروریات بگذراند
طرفدار حقوق جن های خانگی
نویسنده ی کتاب داستان ها و دلاوری ها در هاگوارتز.
حدودا مسلط به زبان انگلیسی و کمی هم از فرانسه می داند
او دوست دارد در آینده در هاگوارتز درس بدهد و یا
کاراگاه شود.
توضیحات:
او در لندن به دنیا امد و مادر و پدرش به دست ولدرمورت کشته شدند و او تنها در کوچه دیاگون زندگی می کند. او یکی از کسانی بود که در جنگ هاگوارتز شرکت کرد.

تایید شد.


ویرایش شده توسط فنریر گری‌بک در تاریخ ۱۳۹۹/۵/۷ ۲۲:۲۶:۲۱


پاسخ به: شخصیت خودتون رو معرفی کنید
پیام زده شده در: ۱۷:۱۶:۳۲ دوشنبه ۳۰ تیر ۱۳۹۹
#5
سلام 👋🏿
نام : پنه لوپه کلیرواتر
چوبدستی: مغز پر ققنوس چوب یاس کبود
جارو: آذرخش
گروه: ریونکلا
حیوان خانگی : جغدی سفید ماده به نام میروانا دارد
و گربه ماده سیاه و سفیدی به نام میرن
اصیل زاده (ولی با مشنگ زاده ها مشکلی ندارد و فرقی بین آنها و دیگران نمی بیند)
ارشد گروه ریونکلا عضو ارتش دامبلدور و محفل ققنوس
خصوصیات :
مهربان شجاع و باهوش
در درس های دفاع در برابر جادوی سیاه ، ورد های جادویی ، معجون سازی ، گیاه شناسی و تغییر شکل استعداد بخصوصی دارد
می تواند خود را تغییر شکل دهد و تبدیل به گربه می شود می شود
استاد دوئل کردن و عاشق کتاب خواندن و حیوانات است و دوست دارد اتاق فراغتش را در جنگل ممنوع و اتاق ضروریات بگذراند
طرفدار حقوق جن های خانگی
نویسنده ی کتاب داستان ها و دلاوری ها در هاگوارتز.
حدودا مسلط به زبان انگلیسی و کمی هم از فرانسه می داند
او دوست دارد در آینده در هاگوارتز درس بدهد
گذشته:
او در لندن به دنیا امد و مادر و پدرش به دست ولدرمورت کشته شدند و او تنها در کوچه دیاگون زندگی می کند. او یکی از کسانی بود که در جنگ هاگوارتز شرکت کرد.

این شخصیت گرفته شده، لطفا یه شخصیت دیگه رو از لیست شخصیتا انتخاب کن.


ویرایش شده توسط Rox در تاریخ ۱۳۹۹/۴/۳۰ ۱۷:۳۱:۰۸
ویرایش شده توسط فنریر گری‌بک در تاریخ ۱۳۹۹/۴/۳۰ ۱۸:۴۴:۵۳
ویرایش شده توسط فنریر گری‌بک در تاریخ ۱۳۹۹/۴/۳۰ ۱۹:۱۴:۴۳
ویرایش شده توسط فنریر گری‌بک در تاریخ ۱۳۹۹/۴/۳۰ ۱۹:۱۶:۱۹


پاسخ به: سال اولی ها از این طرف: کلاه گروهبندی
پیام زده شده در: ۹:۵۸:۲۵ شنبه ۲۸ تیر ۱۳۹۹
#6
سلام کلاه گروه بندی
من مرحله اول رو انجام دادم و تایید شده
بعد اومدم گروهبندی
اسم داستانم هست: ماجرای گروه بندی اما


----

ریونکلاو

مرحله بعد: انتخاب یک شخصیت از لیست شخصیت های گرفته نشده و معرفی آن در تاپیک معرفی شخصیت.


ویرایش شده توسط کلاه گروهبندی در تاریخ ۱۳۹۹/۴/۲۸ ۱۸:۰۲:۲۴


پاسخ به: سال اولی ها از این طرف: کلاه گروهبندی
پیام زده شده در: ۱۷:۰۳:۲۷ پنجشنبه ۲۶ تیر ۱۳۹۹
#7
سلام کلاه گروه بندی
من می خوام از ویژگی هام برات بگم
من درس خونم و کتاب خونم هستم(از خودم تعریف نمیکنما) و هوشمم بد نیست و اگه هاگوارتز واقعی بود مثل هرمیون کتاب هام رو حفظ میکردم😁
شجاعتم هم بد نیست
اصلا هم اصیل زاده با مشنگ زاده برام فرقی نمیکنه و بنظرم کاملا مساوی هستن و خیلی دوست دارم عضو محفل و ارتش دامبلدور باشم
گروهی که خیلی دوست دارم توش بیوفتم ریونکلا هست لطفا لطفا لطفا منو بنداز تو ریونکلا ولی اگه نشد گریفیندور
ولی ریونکلا رو خیلی بیشتر دوست دارم
🎈♥️


----

سلام. شما هنوز مرحله قبل از گروهبندی رو انجام ندادی. برای ورود به ایفای نقش باید مراحل زیرو به ترتیب طی کنی:

1. خواندن قوانین ورود به ایفای نقش.
2. شرکت در تاپیک کارگاه داستان نویسی. (مرتبط با یکی از تصاویر کارگاه)
3. مطالعه‌ی بیوگرافی گروه‌های چهارگانه هاگوارتز و مراجعه به تاپیک گروهبندی.
4. انتخاب یک شخصیت از لیست شخصیت های گرفته نشده و معرفی در تاپیک معرفی شخصیت.


ویرایش شده توسط لینی وارنر در تاریخ ۱۳۹۹/۴/۲۷ ۱۳:۰۴:۲۸


پاسخ به: کارگاه داستان نویسی
پیام زده شده در: ۱۴:۱۵:۳۲ چهارشنبه ۲۵ تیر ۱۳۹۹
#8
ماجرا ی گروه بندی اما:
به مجسمه نگاه کردم عکس پدربزرگم بود که خیلی خیلی معروف بود.پدربزرگم هری پاتر، کسی بود که باعث پایان دوران سیاه و رهبری ولدمورت شد و بخاطر همین مجسمش جلوی ورودی هاگوارتز بود.
ولی من خیلی می ترسیدم چون اون خیلی خوب بود و ممکن بود من به خوبی اون نشم چون تو کوییدیچ
هیچ استعدادی نداشتم. چون پدرم چند بار سعی کرده بهم کوییدیچ یاد بده ولی خب من فقط روی جارو سواری خوب بودم نه میتونستم مهاجم باشم نه دروازه بان
نه جستجوگر و نه بقیه نقش ها.
پس از فکر کردن به همه ی اینا رفتم داخل برای گروه بندی، ولی برعکس برادرم که وقتی میخواست گروه بندی بشه خیلی نگران بود و خدا خدا میکرد تو اسلایترین نیفته من نگران نبودم . بلاخره منو صدا زدن. اِما پاتر! همه تا فامیلی پاتر رو شنیدن توجهشون جلب شد و ساکت شدن. کلاه گروهبندی گفت: چه عجب یکی براش فرقی نمیکنه ! تو اولین کسی هستی که برات مهم نیست تو کدوم گروه بیفتی!
گفتم: اره هرطور خودت صلاح میدونی... بعد یهو داد زد : ریونکلا
همه ی اعضای ریونکلا تعجب کردن ولی با صدای بلند دست زدن چون انتظار می رفت تو گریفیندور بیفتم
یا اسلایترین . خلاصه پس از گروهبندی و غذا خوردن
باید می رفتیم به سالن عمومی ریونکلا مجسمه ورودی گفت: آن چیست که اگه جاری شه به نشانه ی غم و شوق تبدیل میشه؟
همه گفتن : اشک
ولی برخلاف تصور همه گفت نچ نچ نچ یکم بیشتر فکر کنین. یهو من ی چیز بی ربط گفتم غم و شوق با هم نمیاد! یهو مجسمه چرخید و در باز شد ....
پایان❤

------
پاسخ:

سلام، به کارگاه داستان نویسی خوش اومدی.

جالب بود. خوشم اومد.

نقل قول:
 کلاه گروهبندی گفت: چه عجب یکی براش فرقی نمیکنه ! تو اولین کسی هستی که برات مهم نیست تو کدوم گروه بیفتی! 
گفتم: اره هرطور خودت صلاح میدونی... بعد یهو داد زد : ریونکلا 

فقط بهتره دیالوگاتو به این شیوه بنویسی:

"کلاه گروهبندی گفت:
-چه عجب، یکی براش فرقی نمیکنه! تو اولین کسی هستی که برات مهم نیست تو کدوم گروه بیفتی!

گفتم:
-آره هرطور خودت صلاح میدونی...

بعد یهو داد زد:
-ریونکلا!"



موفق باشی.

تایید شد!

مرحله بعد: گروهبندی


ویرایش شده توسط مروپ گانت در تاریخ ۱۳۹۹/۴/۲۵ ۱۶:۴۶:۳۷






هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است. ۱۳۹۹-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.