هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان داستان های شگفت انگیز هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل




پاسخ به: شخصیت خودتون رو معرفی کنید
پیام زده شده در: ۱۱:۴۳:۳۸ پنجشنبه ۲۷ شهریور ۱۳۹۹
#1
نام: جرمی

نام وسط: جرالد

نام خانوادگی: استرتن

نام کامل: جرمی جرالد استرتن

نام کامل به انگلیسی: Jeremy Jerald Stretton

نام مستعار:‌ جروم

جنسیت: مذکر

تاریخ تولد : ۲۷ سپتامبر ۲۰۰۷

والدین: پاتریشیا و جرالد استرتن

نام کامل پدر: جرالد اسکات استرتن

گروه: ریونکلاو

چوبدستی: چوب گیلاس با هسته موی تکشاخ به طول ۱۲ اینچ و انعطاف پذیری قابل قبول

پاترونوس: سگ هاسکی آلاسکایی (نوعی سگ مانگرل)

جارو: آذرخش

نژاد: دورگه (پدر: جادوگر – مادر: ماگل یا مشنگ)

حیوانات خانگی: دو سگ که با هم جفت هستند:
۱- نام: پیکل
علت انتخاب نام: آقای پیکل، سگ شخصیت هری هارت در کمیک بوک های کینگزمن
جنسیت: نر
نژاد: کیرن تریر
سن: ۵ سال
۲- نام: کِیرا
علت انتخاب نام: کیرا، شخصیت "بازیکن شماره یک آماده"
جنسیت: ماده
نژاد: کیرن تریر
سن: ۴.۵ سال

قدرت های خاص: مهاجم عالی کوییدیچ، تغییر چهره به هر شکل دلخواه، چشمان بسیار تیزبین و قدرتمند، جانور نمای عقاب (این قدرت رو از پدرم به ارث بردم)، حرف زدن به زبان عقاب

ویژگی های ظاهری: مو های صاف با رنگی بین قهوه ای تیره – روشن، قد نسبتا بلند (با توجه به سنم)، کمی لاغر، رنگ چشم میشی، پیشونی پر از جوش های ریز و مهمتر از همه دارای چال گونه

ویژگی های اخلاقی: بسیار مهربون و کتابخونم گاهی هم پرخاشگر میشم، کمی هم جاه طلب و علاقه مند به ارشد شدنم.

خلاصه زندگی نامه: پدر من یه مشنگ زاده است که در کوچه دیاگون مغازه کتاب فروشی داره. پدرم برخلاف من در زمان تحصیلش در گروه هافلپاف بوده و همچنین مثل من مهاجم تیم کوییدیچ بوده. چند سال قبل از به دنیا اومدن من، با مادرم که یه مشنگ هست ازدواج کرده. من تک فرزندم. از بچگی و قبل از ورود به هاگوارتز چیز هایی رو از پدرم آموخته بودم. از بچگی با پدرم به دیدن مسابقات کوییدیچ می رفتیم و به شدت هم به کوییدیچ علاقه مند بودم و به همین دلیل الان یه مهاجم کوییدیچم و به علت تمرینات زیاد بازی خیلی خوبی دارم. دوست دارم وقتی بزرگتر شدم هم به محفل ققنوس بپیوندم و هم استاد دفاع در برابر جادوی سیاه بشم.



انجام شد.


ویرایش شده توسط لینی وارنر در تاریخ ۱۳۹۹/۶/۲۷ ۱۶:۲۶:۵۳


پاسخ به: عضویت در تیم ترجمه‌ی جادوگران
پیام زده شده در: ۸:۳۸:۵۸ چهارشنبه ۲۶ شهریور ۱۳۹۹
#2
سلام. من فعلا خیز برداشتم که مدرک آیلس (Ielts) بگیرم. بنابراین تا حد توانم کمک می کنم بهتون.



پاسخ به: كلاس ماگل شناسي
پیام زده شده در: ۲۳:۲۶:۵۳ دوشنبه ۶ مرداد ۱۳۹۹
#3
سلام استاد

تکالیف:

نقل قول:
یک رول بنویسید و در اون به طور غیر مستقیم پیشینه و گذشته‌ی خانوادگی یا شخصیتون رو معرفی کنید.


پدرم جرالد اسکات استرتن یه مشنگ زاده است و فقط دو تا از خواهراش ساحره اند و هیچ جادوگر دیگری رو تو فامیل نداریم.
پدرم با مادرم پاتریشا ویک که یه مشگنه ازدواج کرده و من هم جرمی جرالد استرتن حاصل این ازدواجم. بنابراین من دورگه ام.
پدرم تو سن خودش مهاجم کوییدیچ ریونکلاو بوده و یک چند سالی هم کاپیتان شده. من هم مهاجم کوییدیچ ریونکلاوم.
پدرم تو کوچه دیاگون مغازه جارو فروشی داره و علتش هم مربوط به اینه که دوست داشته مردم هم مثل خودش بازیکن کوییدیچ بشن.
من جانورنمای عقابم و به علت سفری که به فرانسه داشتم لهجه عقابای فرانسه رو دارم. پدرم وعمه کوچیکم به زبان عقابی مسلطن (درست عین خودم). من و پدرم جانورنمای عقابین و این ویژگی ها همگی ارثی هستند.
من با اینکه سال اولی ام تونستم دوست خوبی برای خودم پیدا کنم. اسمش شیلا بروکس هست. دختر خوبیه. درسته که مرگخواره ولی ذاتش خوبه و خیلی مهربونه. اون هم مث من ریونکلاویه و از همین جا بود که با هم آشنا شدبم.

پایان.



پاسخ به: كلاس مراقبت از موجودات جادويي
پیام زده شده در: ۲۰:۵۷:۰۴ دوشنبه ۶ مرداد ۱۳۹۹
#4
سلام استاد

تکالیف:

نقل قول:
یک جانور رو انتخاب کنین و توضیح بدین که چطور می‌شه نوع جانورنماش رو از واقعیش تشخیص داد. (5 امتیاز)
2. فرض کنین به شما حق انتخاب دادن که یک جانور رو به میل خودتون برای جانورنما شدن انتخاب کنین. چه جانوری رو انتخاب می‌کنین؟ چرا؟ (4 امتیاز)
3. دوست داشتین جانورنما بشین؟ چه آره و چه نه، دلیلش رو بگین. (1 امتیاز)


۱- اول از همه باید بگم از رفتارشون. جانوران حقیقی معمولا بر اساس قریضشون عمل میکنن اما جانورنما ها کار هایی که می کنن فرق میکنه، مثلا عکس العمل هاشون.
۲-من خودم جانورنمای عقابم همین الان. باز هم عقاب چون هم می تونه خیلی سریع پرواز کنه، چنگال ها و نوک تیزی داره و همینطور چشاش تیزبینه
۳-جانورنما هستم و دوس دارم باشم. علتش هم اینه که می تونی دو حالت مختلف داشته باشی، حیوون بودن رو تجربه کنی و همینطور قابلیت ها و ویژگی های بیشتری هم داری (از جمله پرواز و داشته چشمانی تیزبین).



پاسخ به: كلاس پرواز و كوييديچ
پیام زده شده در: ۲۰:۴۶:۴۹ دوشنبه ۶ مرداد ۱۳۹۹
#5
سلام استاد

تکالیف:

نقل قول:
1. وصیت نامه ای مختصر از زبان خودتون بنویسید که قرار است با صدای بلند قبل از به پایین خم شدن جارو در لحظه سقوط بخوانید. جعبه سیاه جارو تون اینو گوش میده و به بازماندگان شما میرسونه پیام تون رو. در نتیجه میتونید به افشای حقایق و دسته گل ها بپردازین، جاسازهاتون رو لو بدین، یا حلالیت بطلبین! بهرحال ممکنه نتونید زنده برسین پایین. برین تو نقش! زور بزنید! اها! ووی ووی ووی! (5 امتیاز)

2. بر حسب کرم و کرم و خلاقیت یا حتی دانش جادویی و ماگلی خودتان، دو مورد روش غلبه بر کشش g رو در حین لحظه سقوط از جارو نام برده و مختصراً شرح دهید. (2 امتیاز)

3. لینک از سه تصویر معادل با چهره احتمالی خودتون برای سه لحظه "از کار افتادن جارو"، "سقوط به همراه جارو رو به پایین و با سرعت بالا" و "لحظه اصابت شما به زمین" پیدا کرده (یا در صورت تمایل طراحی کنید) و به اشتراک بذارید. ( 3 امتیاز)


تکلیف یک:

-به پدرم بگین خیلی دوستش داشتم. به شیلا بروکس بگین دوست خیلی خوبی بود. در ضمن من یه جاروی آذرخش دیگه هم دارم که زیر تختم واسه رو مبادا قایمش کرده بودم... بدینش به راجر... خیلی به دردش می خوره... در ضمن به پدرم هم بگین آتیش سوزی دو سال قبل مغازش کار من بود! راستی من شوهر عمه رو با جادو باد کردم... اون روز خیلی اذیتم کرد ولی خدا رو شکر کسی نفهمید... عههههههههه
شــــــتـــــرق!

تکلیف دو:

سر جارو رو بدیم بالا و هی زور بزنیم... حالا استشمام بوی بد مهم نیست مهم اون زوریه که میزنی اگه زیاد زور بزنی جارو از بوی بد حالش به هم میخوره و سریع به بالا حرکت می کنه تا دیگه زور نزنیم...

تکلیف سه:

عکس یک
عکس دو
تصویری که اون لحظه میبینم
عکس سوم



پاسخ به: كلاس تاريخ جادوگري
پیام زده شده در: ۱۳:۳۷:۱۵ دوشنبه ۶ مرداد ۱۳۹۹
#6
سلام
تکالیف:

تصویر کوچک شده
-قسم به سرخی آفتاب! قسم به آبیِ آسمان! قسم به ... اه! یادم شد! گوی فراموشی هم سرخ شد! چی بود؟؟؟ آهان! بعدش باید چهار تا عنصر رو می گفتم! دوباره... قسم به سرخی آفتاب! قسم به آبی آسمان! قسم به وزش باد! قسم به قدرت خاک! قسم گرمای آتش! قسم به پاکی آب! ثورالیسوموریانوفیومُسِرا!
-چی شد؟
-اه! لع‍*‍تی! بازم که نشد!
-ا*‍له! آفتاب سرخه؟ نورانیه!
-آهان باشه! قسم به نور آفتاب! قسم به آبی آسمان! قسم به وزش باد! قسم به قدرت خاک! قسم گرمای آتش! قسم به پاکی آب! ثورالیسوموریانوفیومُسِرا!
ناگهان گوی بلوری جلویم ترکید!
-یک کار بلد نیستی درست انجام بدی! یعنی بلد نیستی حتی با استفاده از عناصر و کمک مادر طبیعت بارون رو به دهکده برگردونی! نکنه می خوای بمیریم؟! بسه خشکسالی!
-زیادی حرف نزن برو گوی خودتو بیار!
-اینم گوی من! دست به دامن ستاره ها شو! درختان خشکیده رو قربانی کن! حتی انسان های دیگرو قربانی کن* که دیگران زنده بمونن!
زانو زدم و گفتم:
-ای مادر طبیعت ما رو نجات بده! قسم به سبزی چمن! قسم به رنگ های گوناگون گل! قسم به خشکی تن درخت!
همینطور که اینا رو می گفتم رنگ ها توی گوی ظاهر می شد. ادامه دادم:
-ثورالیسوموریانوفیومُسِرا!
گوی سیاه شد...
-گاو مقدس رو بیار.
رفت و بعد مدتی برگشت.
-ای گاو مقدس! به داد ما برس! نجاتمون بده! خشکسالی روز به روز داره بیشتر میشه! امسال سیزدهمین سال خشکسالیه و این نحس ترین اتفاقه! ۱۳! از به زبون آوردنش هم میترسم!
گاو تاپاله ای انداخت و رفت...

پایان!
-------------------------------
*در زمان قدیم جزء خرافات مردم بوده است.

-------------------------------
پاسخ سوال امتیازی:
معایب:
اینه که هر وقت دلمون بخواد نمیتونیم مزه بریزیم
نمیتونیم با دوستمون وسط درس حرف بزنیم
نمیتونیم روی گل معلممون رو ببینیم
مزایا:
دیگه بچه ازمون تقلب نمیکنن
هر وقت بخوایم همراه گوشی میریم دستشوئی
اگر سر امتحان به بچه ها نرسونیم دیگه نمیریزن سرمون
هر وقت گشنمون بشه میتونیم هر چی دلمون خواست رو بخوریم
بازم بگم؟ .....
نیازی به نشستن رو صندلی های چوبی خشک نیست و رو کاناپه راحت لم میدیم
دیگه جا میز شلوار ۵۰۰ تومنیمونو پاره نمیکنه و پاهامونم زخمی نمیشه
بازم بگم یا ۳ نمره رو میدین؟
دیگه استادا نمیتونن کتکمون بزنن
زل زل هم بهمون نگاه نمیکنن
نیازی نیست دو ساعت نفسمونو حبس کنیم که یه وقت صدای نفسمون تمرکز استادو خراب نکنه
هنوزم هست ها!
از تشنگی طلف نمیشیم!
بسه دیگه!




پاسخ به: کلاس اصول تغذیه و سلامت جادویی
پیام زده شده در: ۱۰:۵۰:۲۰ دوشنبه ۶ مرداد ۱۳۹۹
#7
سلام استاد!

تکلیف:
نقل قول:
طی یک رول تلاش کنین که اگر مرگخوارین به لرد سیاه و اگر محفلی هستین به مودی یک کاسه کله پاچه بدین.

افرادی که مرگخوار یا محفلی نیستن هم میتونن به انتخاب خودشون یکی از این دو شخصیت رو انتخاب کنن و تلاش کنن محتوای این کاسه دل انگیز رو به خورد یکی از این دو شخصیت بدن.


الان من به صورت روح هستم که دارم این متن رو می نویسم.

و اما ماجرای داستان:
«-ارباب این کلپچ دبش مامان پز رو براتون آوردم.
-نمی خوام!
-بخورین گوشت بشه به تنتون!
-زهر نجینی (زهر مار)! خفه شو!
-بخورین تا بتونین در مقابل خری به نام خری شوفر (هری پاتر) مقاومت کنین.
-مقاومت؟ زبونت رو ببر! یعنی تو میگی من از اون ضعیف ترم؟
-نه قربان! کلپچ نوعی جان پیچ است مفید، که در صورت خورده شدن به جان پیچ تبدیل می شود!
-یا گورت رو گم می کنی یا...
-ولی ارباب این دستور استاد گانته که این رو به شما بخورونم!
-پریدی وسط حرف من ک‍*افت آ*‍غال عو*‍ی! هیچ کس حق نداره به من دستور بده! عههههههههههه! آوراکاداورا!»

--------------------

درسته که خدانیامرز شدم ولی ارزششو داشت...



پاسخ به: كلاس معجون سازي
پیام زده شده در: ۱۰:۰۹:۲۳ دوشنبه ۶ مرداد ۱۳۹۹
#8
سلام استاد.

تکالیف

نقل قول:
تکلیف جلسه ی اول:

- یکی از راه های شناخته شدن توی ایفای نقش داشتن یه ویژگی شخصیتی جالب یا خاصه! این ویژگی میتونه خیلی ساده باشه ولی شما جوری ازش استفاده کنید که به نظر جالب بیاد! مثلا هکتور یه معجون سازه ولی خب اینکه همیشه معجون هاش مزخرف از آب در میان شده ویژگی شخصیتش! حالا ازتون میخوام تلاش کنید همچین ویژگی رو برای شخصیتتون پیدا کنید و با زدن یک پست( که میتونه ادامه پست من باشه یا پست تکی) اون ویژگی رو توضیح بدید.


ادامه پست تدریس

من و پدرم جرالد استرتن هر دو جانورنمای عقابیم. همچنین در حالت انسانی بلدیم به زبان عقاب صحبت کنیم. عمه من هم بلده به زبان عقاب صحبت کنه و هم به زبان فرانسه (تخصصی).
ما در لس آنجلس ساکنیم ومادرم مشنگه.
پدرم تو کوچه دیاگون مغازه جارو فروشی داره و وقتی من ۳ ساله بود به علت تحریم هایی که از طرف ایران (!) شده بودیم و ریال رفته بود بالا، مشکلات اقتصادی مثل خانواده های دیگه برای ما هم پیش اومد.
برای همین پدرم من رو به مدت ۳ سال یعنی تا ۶ سالگیم به خونه عمم که توی کالیفرنیا بود فرستاد.
من و عمم وقتی میخواستیم با هم خصوصی حرف بزنیم و شوهر عمه مشنگم نفهمه، به زبون عقابی حرف می زدیم.
همونطور که قبلا ذکر کردم عمم متخصص زبان فرانسست به همین دلیل به لهجه عقاب های فرانسوی حرف میزد.
و چون من کوچیک بودم، روی لهجه ام تاثیر زیادی گذاشت چون اکثر اوقات من و عمم به زبون عقاب حرف میزدیم.
من وقتی به خونه برگشتم لهجه زبان عقابیم خیلی غلیظ بود (حتی غلیظ تر عقاب های فرانسوی!) و هیچ بهره ای از لهجه ی عقاب های آمریکا نبرده بودند.
من از بچگی تو همین قضیه مشکل داشتم و به سختی می شد با پدرم به زبان عقابی حرف بزنم چون به راحتی نمی تونستیم حرف های هم رو به علت لهجه های متفاوت بفهمیم.

Je parle un peu français

این بود ویژگی شخصیتی من...


ویرایش شده توسط جرمی استرتن در تاریخ ۱۳۹۹/۵/۶ ۱۰:۱۹:۲۴
ویرایش شده توسط جرمی استرتن در تاریخ ۱۳۹۹/۵/۶ ۱۰:۲۳:۱۴


پاسخ به: در جستجوی راز ققنوس(عضویت)
پیام زده شده در: ۹:۲۳:۵۰ دوشنبه ۶ مرداد ۱۳۹۹
#9
سلام

میشه یک جای خیلی خیلی ریز هم به بنده تو محفل بدین؟
ممنون میشم. باعث خوشحالیه.

قول میدم عضو خوبی باشم.

کریچر جغد وایتکس خوار سفید فرستاد که حتما چکش کرد!


ویرایش شده توسط کریچر در تاریخ ۱۳۹۹/۵/۷ ۱۴:۵۲:۴۵


پاسخ به: شخصیت خودتون رو معرفی کنید
پیام زده شده در: ۱۹:۰۸:۱۴ یکشنبه ۵ مرداد ۱۳۹۹
#10
نام: جرمی

نام وسط: جرالد

نام خانوادگی: استرتن

نام کامل: جرمی جرالد استرتن

نام مستعار:‌ جری

جنسیت: مذکر

تاریخ تولد : ۲۷ سپتامبر ۲۰۰۷

والدین: پاتریشیا و جرالد استرتن

نام کامل پدر: جرالد اسکات استرتن

گروه: ریونکلاو

چوبدستی: چوب درخت گردو با هسته پر ققنوس به طول ۱۴ اینچ و انعطاف پذیر

پاترونوس: جغد (جغد سفید یا به اصطلاح برفی)

جارو: آذرخش

نژاد: دورگه (پدر: جادوگر – مادر: ماگل یا مشنگ)

حیوان خانگی: گربه ماده سفید – شکلاتی رنگ با نژاد پرشین که اسمش ((پشمک)) هست.

قدرت های خاص: مهاجم عالی کوییدیچ، چشمان بسیار تیزبین و قدرتمند، جانور نمای عقاب (این قدرت رو از پدرم به ارث بردم)، حرف زدن به زبان عقاب

ویژگی های ظاهری: مو های صاف با رنگی بین قهوه ای تیره – روشن، قد نسبتا بلند (با توجه به سنم)، کمی لاغر، رنگ چشم میشی، پیشونی پر از جوش های ریز و مهمتر از همه دارای چال گونه

ویژگی های اخلاقی: بسیار مهربون و کتابخونم گاهی هم پرخاشگر میشم، کمی هم جاه طلب و علاقه مند به ارشد شدنم.

خلاصه زندگی نامه: پدر من یه مشنگ زاده است که در کوچه دیاگون مغازه جارو فروشی داره. پدرم هم مثل من در زمان تحصیلش در گروه ریونکلاو بوده و همچنین مثل من مهاجم تیم کوییدیچ بوده. چند سال قبل از به دنیا اومدن من، با مادرم که یه مشنگ هست ازدواج کرده. من تک فرزندم. از بچگی و قبل از ورود به هاگوارتز چیز هایی رو از پدرم آموخته بودم. از بچگی با پدرم به دیدن مسابقات کوییدیچ می رفتیم و به شدت هم به کوییدیچ علاقه مند بودم و به همین دلیل الان یه مهاجم کوییدیچم و به علت تمرینات زیاد بازی خیلی خوبی دارم. دوست دارم وقتی بزرگتر شدم هم به محفل ققنوس بپیوندم و هم استاد دفاع در برابر جادوی سیاه بشم.

تایید شد.


ویرایش شده توسط Shahryar.hajiabadi در تاریخ ۱۳۹۹/۵/۵ ۱۹:۵۴:۵۹
ویرایش شده توسط فنریر گری‌بک در تاریخ ۱۳۹۹/۵/۶ ۲:۰۴:۰۰






هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است. ۱۳۹۹-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.