هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل




پاسخ به: اولین رول شما در سایت
پیام زده شده در: ۲۰:۰۵:۵۷ چهارشنبه ۲۲ دی ۱۴۰۰
#1


پاسخ به: کی, کِی, کجا، با کی، چیکار؟؟؟
پیام زده شده در: ۱۳:۳۵ یکشنبه ۳۰ آبان ۱۴۰۰
#2


چیکار؟

ظرف میشستن


only Hufflepuff
تصویر کوچک شده


پاسخ به: ویلای صدفی
پیام زده شده در: ۲۱:۳۳ شنبه ۲۹ آبان ۱۴۰۰
#3

با اینکه تلپورت بسیار سریع انجام میشد اما در همون نیم ثانیه هم دامبلدور آرزو کرد ایندفعه روی زمین خونه ی گریمولد فرو بیاد تا یک کشتزار. دامبلدور با قدم های نرم و آرام در فضای آرامش بخشی فرود اومد. دوباره هم در یک دشت بود اما تا چشم کار میکرد چادر های رنگارنگ بود.
دامبلدور مدتی منتظر ایستاد تا بلکه اتفاقی بیوفته؛ بارون بیاد،قلمو بخوره تو سرش، صدای دعوا بیاد، اما انگار هیچ اتفاقی قرار نبود بیوفته.

-نکنه ما در خلاء هستیم؟
-خیر! پرفسور شما در یک دشت هستید.

دامبلدور به دنبال منشاء صدا گشت. اما چیزی پیدا نکرد.

-نکند صدای قلبمان است؟
-خیر! صدای من است.
-تو کی هستی باباجان؟ و کجایی؟
-اینجام پرفسور.

دامبلدور با دقت بیشتری به اطرافش نگاه کرد. انگار داشت مه فضا رو میگرفت.

-باباجان...تیکه کلام مخصوصت را بگو، مارو به خیر تو را به سلامت.
-من تیکه کلام ندارم.
-اسمت چیه باباجان؟ تو محفلی؟
-بله.


دامبلدور هر لحظه بیشتر نگران میشد؛ مه غلیظی فضا رو در بر گرفته بود. هرچه فکر میکرد خاطره ای به یاد نمیاورد.

-باباجان، این مه طبیعیه؟
-کدوم مه پرفسور؟ الان هوا گرگ و میشه!
-باباجان، الان کجاییم؟
-پرفسور، شما مگه نیومدین مسابقه رو نگاه کنید؟
-کدوم مسابقه باباجان؟
-جام جهانی کوییدیچ دیگه پرفسور...هر چهارسال یه بار این مسابقات برگزار میشن؛ توی کتاب "کوییدیچ، زندگی ما!" دربارش خیلی توضیح داده؛ اگه نخوندین کتابشو میتونم بهتون بدم بخونید، فقط باید سر ساعت هشت برش گردونید به مادام پینســــ...

صدای گابریل به سرعت محو شد و پرفسور به زمان دیگری انتقال پیدا کرد.


only Hufflepuff
تصویر کوچک شده


پاسخ به: کلوپ ورزش های جادویی لندن
پیام زده شده در: ۸:۳۶ پنجشنبه ۲۰ آبان ۱۴۰۰
#4
-یکم به چپ بیا تام...نه اون راسته!
-ارباب چپ شما راست من میشه خب.
-آی بلا! چوب دستیت به چشمانمان رفت.

همچنان جستو و جوی مرگ خوارا ادامه داشت، طوری که دیگه تمام درز و سوراخ های خونه ی ریدل رو پیدا کرده بودن.

-ما خسته شدیم...ساعت هاست که دارید دنبال ما میگردید.
- خرمالوی مامان، میخوای برات یه سوپ هویج درست کنم؟ خیلی وقته چیزی نخوردی.
-نه مادر جان! فقط ما را از این وضعیت اسف بار نجات دهید.

مرگ خوارا یک ساعت دیگه هم دنبال لرد گشتن اما چیزی پیدا نکردن.بلاتریکس که دیگه از گشتن به دنبال ارباب خسته شده بود، دست از گشتن به دنبال لرد برداشت.
-ارباب، ما ساعت هاست که دنبالتونیم؛ شاید...شاید شما نامرئی شدین.


only Hufflepuff
تصویر کوچک شده


پاسخ به: کلوپ ورزش های جادویی لندن
پیام زده شده در: ۲۱:۴۵ چهارشنبه ۱۹ آبان ۱۴۰۰
#5

شرایط مثل صفحه ی شطرنج بود. با هر حرکت طرف مقابل هم حرکتی میکرد. دو جبهه مختلف،سیاه و سفید. و لرد جایزه ی برنده این بازی بود.
محفلی و مرگ خوارا چشم تو چشم بهم نگاه میکردن؛ مبادا کسی حرکتی کنه؟
-باباجانیان، دشمن در کمیــ...نه چیز...دشمن در جلویمان است. هر حرکت در این لحظه حساس است.

بالاخره بعد از گذشت دقایقی تام که یک دستش رو از دست داده بود، تعادلش رو از دست داد و به زمین افتاد.
-بردیم باباجانیان! گب باباجان، اون پیاز رو بردار که چند ماهی است سوپ پیاز نخوردیم.



only Hufflepuff
تصویر کوچک شده


پاسخ به: کلوپ ورزش های جادویی لندن
پیام زده شده در: ۱۷:۵۶ چهارشنبه ۱۹ آبان ۱۴۰۰
#6
لرد نگاهی به هکتور میکنه و بعد به دستای مستقلش. تصمیم بسیار سختی هست؛ اگر تغییر بکنه مرلین میدونه به چه چیزی تبدیل میشه، اگر هم عصبانی نشه و تحمل بکنه ممکنه دستاش پاشونو از گلیم فراتر بذارن و دسته گل به آب بدن.

-پرتغال مامان، میخوای عصبانی شی یا تحمل میکنی؟

وضعیت بسیار پیچیده ای بود. ریسک کردن یا تحمل، مسئله این است؟ بعد از سکوت طولانی لرد نگاهی به دستاش میکنه و تصمیمش رو میگیره.
- میخواهیم از شر این دو دست سخن گو خلاص شیم.
- ارباب حالا چجوری عصبانیـ...

تـــــــــــــــــــق!

قبل از تموم شدن حرف بلاتریکس، تام یکی از دستاش رو به طرف صورت لرد پرتاب میکنه.


only Hufflepuff
تصویر کوچک شده


پاسخ به: عاشقانه های وزارت
پیام زده شده در: ۱۷:۴۰ پنجشنبه ۶ آبان ۱۴۰۰
#7


صدها سیب از درون استخر سیب به بیرون پرتاب میشدن و مستقیم به صورت بانو مروپ برخورد میکردن.

-سیبم رو میخواممممم
-ایوای مامان نکـ...
-سیبببببببببب
-ایوای مامـ....

صدای مروپ در عربده های ایوا گم شده بود و شنیده نمیشد.
ساعاتی بعد انگار ایوا هم خسته شده بود؛ به اندازه ی صدها ویزلی کالری سوزونده بود. خسته و کوفته کنار مروپ سیب زده نشست.

-هعییییی...

از حنجره ی پاره شده مروپ صدای نامفهومی خارج شد.

-ایوایـ...سی...ب...
-نه بانو، هنوز پیداش نکردم.
-ایوا..ماامــ


شب شده بود و پژواک صدای بانو از تپه برگشت. ایوا و بانو هم کنار استخر سیب بر روی تخته سنگی نشسته بودن.


only Hufflepuff
تصویر کوچک شده


پاسخ به: شخصیت خودتون رو معرفی کنید
پیام زده شده در: ۱۲:۴۷ چهارشنبه ۵ آبان ۱۴۰۰
#8
نام:گابریل

نام میانه:آلبرت

فامیل:تیت

سن:13

گروه:هافلپاف

چوبدستی:چوب درخت بلوط،مغز"ریسه ی قلب اژدها و موی شاخ تک شاخ،قابل انعطاف،13 اینچ!

نژاد: دورگه

جبهه::سفیدددد!

ویژگی های ظاهری:

گابریل موهای کهربایی رنگی داره و چشماش مثل مادرش عسلی هست. قدشم بسیار بلند و رشید!

ویژگی های اخلاقی:
گابریل دختری مهربان است که بسیار به گروه خود هافلپاف! وفادار است.گابریل از 1 سالگی سر در کتاب دارد و مانند یک کتابخانه هست!او و کتابهایش در روز و شب با هم هستند.

زندگینامه:
گابریل در مزرعه ای در حومه ی شهر لندن بدنیا امد و به همین دلیل از قدرت بدنی زیادی بهره مند است! پدر او "آلبرت جرالد فانگ" مردی اخمو و غرغرو هست؛ و مادر وی "الیزابت جرج تیت" ساحره ای برجسته است و هم اکنون در وزارتخونه منشی دفتر رییس سحر و جادو است!
گابریل از بدر تولد به کتاب و کتابخوانی علاقه ی شدیدی داشت و تنها عامل این اتفاق حیاتی و تاثیر گذار داستان مشنگی "ماتیلدا" اثر یک مشنگ داستان نویس مشهور "رودل دال" بود!
بعد از شنیدن این داستان گابریل تغییر زیادی کرد و به نسخه ی خیلی کوچکتر از مادرش تبدیل شد!
پدر وی با درس خوندن گابریل موافق نبود و اصرار داشت گابریل در مزرعه به کمک او بپردازد؛ اما گابریل با اصرار فراوان و شرط هایی رقت انگیز توانست به مدرسه برود و تحصیل کند!
در جشن تولد 11سالگی اش جغدی سفید رنگ از پنجره ی اتاقش وارد خانه شد و بدون سر و صدا نامه ای به گابریل تقدیم کرد.
در هاگوارتز در گروه هافلپاف افتاد و با صمیمی ترین دوستش "پومانا اسپراوت" اشنا شد.
در سال دوم با اصرار بسیار زیاد از مدیر مدرسه و کتابدار کتابخانه توانست دسترسی کاملی به قسمت ممنوعه کتابخانه بگیرد!
در اواخر سال دوم تحصیلی، وی در محفل ققنوس عضو گردید و حال در سال سوم هاگوارتز در حال تحصیل است!




........................................

جایگزین شود لطفا.



انجام شد!


ویرایش شده توسط گابریل دلاکور در تاریخ ۱۴۰۰/۸/۸ ۱:۲۳:۰۸

only Hufflepuff
تصویر کوچک شده


پاسخ به: کی, کِی, کجا، با کی، چیکار؟؟؟
پیام زده شده در: ۱۲:۱۷ چهارشنبه ۵ آبان ۱۴۰۰
#9
کی: لرد ولدمورت


only Hufflepuff
تصویر کوچک شده


پاسخ به: چه چیزی بدتر از مرگ وجود داره؟
پیام زده شده در: ۹:۱۷ یکشنبه ۵ اردیبهشت ۱۴۰۰
#10
بوسه ی دیوانه ساز


only Hufflepuff
تصویر کوچک شده






هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است. ۱۴۰۰-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.