هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان داستان های شگفت انگیز هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل




پاسخ به: برد شطرنج جادویی
پیام زده شده در: ۲۳:۴۲ سه شنبه ۱۱ آذر ۱۳۹۹
#1
پالی چپمن از تیم پالی چپمن پومانا اسپراوت علی بشیر روبیوس هاگرید و آلبوس دامبلدور از تیم ناسازگاران
سوژه: مجازات!
پالی بخاطر قانون شکنی هایی که داشته، قراره از هاگوارتز اخراج بشه. دامبلدور لحظه آخر متوجه این مسئله میشه و میگه دست نگهدارن، و بجای اخراج پالی رو به دفترش بفرستن. اینکه دامبلدور چه نقشه ای برای پالی کشیده بعهده شماست! اصلاح با پند و اندرز یا شرط برای موندن در مدرسه یا یه جریمه که جایگزین اخراج بشه یا...


اگلانتاین پافت از تیم تفاهم داران و رز زلر از تیم Queen Anne's revenge
سوژه: حسادت!
شما به یک فرد خیلی نزدیک که رابطه خوبی باهم دارید حسادت میکنید. چرا؟ چجوری سعی میکنید حرصتونو خالی کنید؟


برای فرستادن پست هاتون در همین تاپیک تا آخر روز جمعه 14 آذر فرصت دارید.
موفق باشید!




پاسخ به: برد شطرنج جادویی
پیام زده شده در: ۲۳:۳۷:۱۰ جمعه ۷ آذر ۱۳۹۹
#2
کتی بل از تیم بدون نام و اما ونیتی از تیم مارا
سوژه: ابرچوبدستی!
شما صاحب ابرچوبدستی میشید. آزادید به اینکه دست چه کسی بوده و چطور به دستش میارید بپردازید یا اینکه بعد از تصاحب ازش چه استفاده ای میکنید. نیازی نیست حتما به کتاب و اینکه تو کتاب چه کسی صاحبش بوده پایبند باشید.


فنریر گری بک از تیم Queen Anne's revenge و سوروس اسنیپ از تیم تفاهم داران
سوژه: گرگ خفه کن!
فنریر به دلیلی نیاز مبرم به معجون گرگ خفه کن داره. برای بدست آوردنش باید اسنیپ رو وادار کنه این معجون رو براش تهیه کنه. اسنیپ هم دلیلی نمیبینه این لطف رو بکنه و میتونه در ازاش هر تقاضایی داشته باشه. میتونید به هر یک از بخش های این داستان بپردازید.
پ.ن: معجون گرگ خفه کن معجونیه که گرگینه ها میخورن تا موقع کامل شدن ماه، علیرغم تبدیل شدنشون به گرگ، کنترل و هوشیاریشون رو حفظ کنن.


ایرما پینس از تیم ناسازگاران و پالی چپمن از تیم پالی چپمن پومونا اسپراوت علی بشیر روبیوس هاگرید
سوژه: خوشبختی موقت!
شما بدلایلی قادرید بمدت یک روز، زندگی رویایی خودتون رو تجربه کنید. اما بعد از اون باید به حالتی که بودید برگردید. ممکنه خواب دیده باشین، کسی بهتون این شانس رو داده باشه، یا هرچی. میتونید توضیح بدید چگونه این شانس پیش پای شما قرار میگیره، زندگی رویایی شما چطوریه و موقع برگشت چه واکنشی دارین.


برای فرستادن پست هاتون توی همین تاپیک، تا آخر روز دوشنبه 10 آذر فرصت دارید.
موفق باشید!




پاسخ به: برد شطرنج جادویی
پیام زده شده در: ۲۳:۴۵:۲۶ دوشنبه ۳ آذر ۱۳۹۹
#3
فنریر گری بک و کریچر از تیم Queen Anne's revenge، تام جاگسن از تیم تفاهم‌داران
سوژه: کمپین حمایتی!
کمپینی تشکیل شده که میخواد از شما یا نژادتون یا هر چیزی که به شما مربوطه حمایت کنه، ولی شما میخواید صد سال نکنه!


پالی چپمن از تیم پالی چپمن پومونا اسپراوت علی بشیر روبیوس هاگرید و ایرما پینس از تیم ناسازگاران
سوژه: کشف!
شما یه کشف بزرگ دارید که فکر میکنید میتونه دنیا رو متحول کنه... اما کسی حرفتونو نمیپذیره و مورد تمسخر واقع میشین. اون کشف چیه و به کجا میرسه؟ آیا میتونید دیگران رو درموردش قانع کنید؟


اما ونیتی از تیم مارا و جرمی استرتون از تیم بدون نام
سوژه: وصیت!
آخرین وصیت های قبل مرگتون رو انجام بدید. پستتون میتونه به شکل وصیت نامه باشه، یا رولی که توش درحال وصیت به شخص یا اشخاصی هستین.


برای فرستادن پست هاتون توی همین تاپیک، تا آخر روز پنجشنبه 6 آذر فرصت دارید.
موفق باشید!





پاسخ به: برد شطرنج جادویی
پیام زده شده در: ۲۳:۴۸:۲۸ پنجشنبه ۲۹ آبان ۱۳۹۹
#4
جرمی استرتون از تیم بدون نام و افیلیا راشدن از تیم مارا
سوژه: ارشد بی کفایت!
اعضای ریونکلا از ارشد های گروه (ویلبرت و تام) راضی نیستن و تصمیم می‌گیرن کاری کنن که اونا از جایگاهشون خلع بشن. دلیل این نارضایتی چیه و چطور براشون پاپوش درست می‌کنن؟


کریچر از تیم queen Anne's revenge و سوروس اسنیپ از تیم تفاهم‌داران
سوژه: هری پاتر!
پسر برگزیده شما رو کلافه کرده. از قضا رقیبتون هم همین احساس رو داره... برای همین، با هم دست به یکی می‌کنید تا از شرش خلاص بشید.


علی بشیر از تیم پالی چپمن پومونا اسپراوت علی بشیر روبیوس هاگرید و گابریل تیت از تیم ناسازگاران
سوژه: ریا!
شما به دلیلی قصد دارید وانمود کنید خودتون یا وضع زندگیتون طور دیگریه. مثلا برای پز دادن به کسی خودتون رو خیلی خوشبخت نشون میدید، یا برای اینکه از مالیات فرار کنید خیلی بدبخت، یا برای اینکه بتونید مرگخوار شید خیلی سنگدل. چرا و چگونه این کار رو میکنید؟


برای فرستادن پستاتون تو همین تاپیک، تا آخرِ روز یکشنبه دوم آذر وقت دارید.
موفق باشید!




پاسخ به: برد شطرنج جادویی
پیام زده شده در: ۰:۰۰:۱۱ دوشنبه ۲۶ آبان ۱۳۹۹
#5
زاخاریاس اسمیت از تیم ناسازگاران و پالی چپمن از تیم پالی چپمن پومانا اسپراوت علی بشیر روبیوس هاگرید
سوژه: مرکز توجه!
شما به‌طور ناگهانی شدیدا مشهور می‌شید. احتمالا اولش براتون خیلی لذت‌بخشه یا حتا سعی می‌کنین از این موقعیت برای نفع و لذت شخصی استفاده کنین. اما ممکنه در ادامه این موضوع اونقدرها هم براتون خوب پیش نره. چطور معروف می‌شید و چه اتفاقاتی رخ می‌ده؟


رز زلر از تیم Queen Anne`s Revenge و الکساندرا ایوانوا از تیم تفاهم‌داران
سوژه: ترک!
یکی از عادات بد شما داره به خودتون یا اطرافیانتون آسیب می‌زنه، در نتیجه تصمیم می‌گیرن شما رو ترک بدن. چه عادتی دارید و چه نوع آسیبی می‌زنه؟ عملیات ترک دادن شما چگونه انجام می‌شه و آیا موفقیت‌آمیزه؟


ملانی استنفورد از تیم مارا، پلاکس بلک و دیزی کران از تیم بدون نام
سوژه: حسادت!
شما نسبت به موقعیت اجتماعی، قدرت یا هر چیز دیگه‌ی یک شخص غبطه می‌خورید. این شخص می‌تونه از اشخاص حقیقی، شخصیت‌های کتاب و یا کاراکترهای حاضر در سایت باشه. شما آرزو می‌کنید کاش می‌شد جای اون باشید، و این آرزو به حقیقت می‌پیونده. چه کسی و چرا حسادتتون رو برانگیخته؟ چطور تبدیل به اون فرد می‌شید و وقتی جاش قرار می‌گیرید اوضاع چه‌طور پیش می‌ره؟


برای ارسال پست‌ها در همین تاپیک، تا آخرِ روز چهارشنبه، بیست و هشت آبان ماه فرصت دارید.
موفق باشید!


ویرایش شده توسط هری پاتر در تاریخ ۱۳۹۹/۸/۲۶ ۳:۵۰:۵۳



پاسخ به: دروازه ی هاگوارتز (ارتباط با ناظرین)
پیام زده شده در: ۲۳:۵۶:۳۰ جمعه ۲۳ آبان ۱۳۹۹
#6
...
نام تیم: ناسازگاران!

رخ: آلبوس دامبلدور
فیل: زاخاریاس اسمیت
اسب: ایرما پینس
سرباز: گابریل تیت

موز: هری پاتر




پاسخ به: اسکله تفریحی
پیام زده شده در: ۲۱:۳۶:۱۸ پنجشنبه ۸ آبان ۱۳۹۹
#7
خلاصه: یه هیولا دامبلدور و لرد رو تغییر شکل داده، و گفته تنها راه شکستن این طلسم اینه که محفلیا و مرگخوارا برن شیشه ی عمر هیولا رو از کلاغی که اونو دزدیده پس بگیرن. برای پیدا کردن جای کلاغ، تنها راهنماشون نقشه ای سخنگو و بسیار لوسه بنام ویب. از طرفی هم، هر وقت کسی کلمه ی "بد" یا "خوب" رو به زبون بیاره، بطور رندوم لرد یا دامبلدور تبدیل به یه چیز دیگه میشن. در حال حاضر، مرگخوارا و محفلی ها اومدن دم مرلینگاه عمومی هاگزمید، چون به گفته ی ویب کلاغ قراره اینجا باشه. اما رز با هری دعواش شده، و هی دارن کلمات ممنوعه رو استفاده میکنن.

_من سفیدم، من برگزیده م، من خوبم آقا جان خوب!

دامبلدور باد شد رفت تو موهای هری. دامبلدور حرف شد رفت تو گوشای هری. دامبلدور فکر شد رفت تو کله ی هری. یک لحظه اینجا بود، یک لحظه آنجا بود، تا بیایند ببیند هرکی کجاست طرف دیگر آنجا نبود. دامبلدور موش شد و لرد تله موش شد، دامبلدور هری شد و لرد نیوت اسکمندر شد. سپس دامبلدور و هری دعوایشان شد که کدامشان برگزیده است، برای همین دامبلدور هم نیوت اسکمندر شد. سپس لرد و دامبلدور دعوایشان شد که حاجی من انتخابی نداشتم، تو دیگه چرا. در این مرحله دیگر هیچکس واقعا نمیدانست چرا دارد فلان کار می شود. این وسط رودولف هم هی میرفت درِ مرلینگاه عمومی را میزد، تا کلاغ بیاید بیرون شکر خدا.
_اهم.

هری گفت و گفت و گفت، تا زمانی که دامبلدور خربزه شد و رفت تو حلقش. حتا در یک مرحله دامبلدور گرگ شد، اما قبل از اینکه بخواهد برَد تو گله ی هری مگس کش شد و انداخت دنبال لینی. حالا آن هیچی، دامبلدور خربزه شد و هری داشت کم کم کبود میشد.
_اصلا حالم... خوب نیست...
_اهههم!

بعنوان حسن ختام، لرد تبدیل به یک شیشه عسل شد. مرگخواران سریعا یک کاسه آب فراهم کردند، یک قاشق لرد گذاشتند تو آب و در نهایت افتخار و بالندگی به حل نشدن و اصل بودنِ اربابشان خیره شدند. رودولف برای بار سوم در مرلینگاه عمومی را زد. صدای سیفون و هیچی نمی آمد و لازم بود رودولف بداند که اگر قرار نیست کلاغ بانو آن داخل باشد انرژی نگذارد.

هری سیاه شد، سپس سفید شد، و در نهایت به کله غازی رضایت داد. هری نه تنها چشم هایش همرنگ چشم های مادرش بود، بلکه حالا دیگر کل پوستش همرنگ چشم های مادرش بود. آرزو کرد کاش بجای مسخره بازی یک پارتنر رقص انتخاب کرده بود و ماروولو و سیریوس هم اجباری می رقصیدند و سوژه شهید میشد و میرفتند خانه هایشان اما لااقل زنده بودند. هری قبلا فکر میکرد خربزه مزخرف است، اما حالا دیگر مطمئن شده بود.

همانطور که هری به آهستگی روی زمین جان میداد و به انتهای شلوار حضار چنگ می انداخت، رودولف برای بار چهارم جلو رفت که در مرلینگاه عمومی را بزند.
_اهههههم.

پیش از آنکه ضربه ی اول نه، ضربه ی دوم را بزند، در به آرامی باز شد و کسی از مرلینگاه بیرون آمد که سایه ی شمایلِ مهیبش مرگخواران و محفلیون را در بر گرفت. این موجود از هاگرید که هیچی، از مادر هاگرید هم عظیم تر بود. همگی به جانور هیکلمندی خیره شدند که در برابر نوری که از داخل مرلینگاه به بیرون میتابید تیره بود و از ظاهرش، تنها منقاری عظیم و پر و بالی قدرتمند را میشد تشخیص داد. عقاب عضلانی و بدنسازی رفته ای که از مرلینگاه بیرون آمده بود، بال هایش را با شلوار جینش خشک کرد و گلویش را صاف کرد.
_موشکلی هَه؟
_والا... به ما آدرس یه کلاغی رو دادن...

عقاب هیکلمند دو قدم جلو آمد تا روبروی رودولف بایستد. رودولف که قدش تقریبا تا شانه ی عقاب می رسید، آهسته روی پنجه ی پاهایش ایستاد، اما بعد با فرود آمدن بالِ عضلانی عقاب روی شانه اش نیم متر توی زمین فرو رفت.
_من شوورشم. پرسیدم، موشکلی هَه؟




پاسخ به: اسکله تفریحی
پیام زده شده در: ۱۷:۵۲:۰۳ پنجشنبه ۸ آبان ۱۳۹۹
#8
خلاصه: یه هیولا لرد و دامبلدور رو تغییر شکل داده و از مرگخوارا و محفلیا خواسته برای شکستن این طلسم، برن شیشه ی عمرش رو از دست یه کلاغ نجات بدن. کلاغ دائما در حرکته و برای پیدا کردنش، دو گروه فقط از یک نیروی کمکی برخوردارن، اونم یه نقشه ی سخنگو و بسیار لوسه بنام ویب. هر بار که یک نفر یکی از دو کلمه ی "خوب" یا "بد" رو به زبون بیاره، یا لرد و یا دامبلدور، بطور رندوم تبدیل به یه چیز جدید میشن. در حال حاضر دامبلدور ساعت کوکوی آلمانیه و لرد لامپ کم مصرفه، و نقشه هم قهر کرده و حاضر نیست مسیر رو نشون بده.

صحنه ی بلعیده شدن پروفسورِ خوبی ها مدام در ذهن محفلی ها تکرار می شد و هر سازوکاری هم که تشکیل میدادند نمیتوانستند خود را از این کابوس برهانند. زاخاریاس با زاخارداس و زاخارچکش زد مغز هری را پاشاند تا بلکه او را از این رنج رها کند، اما با این کار هری را دچار یک رنج جدید کرد چرا که حالا بجز زخمش یک جای دیگرش هم پکیده بود.

همگی دور تا دور ساعت ایستاده بودند و برای شامِ آن شب در پاتیلِ قرضیِ هکتور پیاز خرد میکردند و اشک میریختند، اما حرفی نمیزدند چون شاید وقت مناسبی برای بیانش نبود. نوای غم انگیز ساز ویلبرت دم خانه ی خانم شاکری طنین انداز شد و محفلیون شنیدند از گیتار چون حکایت میکرد.

در سمتی دیگر، مرگخواران که میخواستند به لردشان اثبات کنند با وجود اینکه لامپ شده هنوز هم در قلب مرگخواران همیشه قهرمان است، با شتاب هرچه تمام تر متفرق شدند، اما چند قدمی که برداشتند متوجه شدند هیچ کدام هدف نگرفته اند که کجا میخواستند بروند. برای همین هم ایستادند و به تمام روشهایی فکر کردند که در قرون وسطی می شد از یک نقشه اعتراف گرفت. نقشه ناخن نداشت، نفس هم نمیکشید. زخم هم نمیشد، برای همین هیچ یک از شکنجه هایی که بلد بودند رویش جواب نمیداد. مرگخواران دور هم جمع شدند، و تصمیم گرفتند بدون دخالت محفلی ها این ماجرا را حل کنند.
_بنظرتون اگه این نقشه رو فرو کنم تو حلق رودولف و بعد به رودولف کروشیو بزنم، نقشه به حرف میاد؟
_بنظرتون اگر معجون عذاب ابدی به خوردش بدیم به حرف میاد؟
_اگه بحث معجونه چرا معجون راستی به خوردش نمیدیم هکتور؟
_چون دهن نداره احمق!

از آن طرف، ساعت که کمی ناکوک بود، دوباره شروع به زنگ زدن کرد، و دامبلدوری که به زور در ساعت فرو شده بود به زور از دریچه ی تنگ و تونگِ آن بیرون شد. نعره ی هیجانزده ی محفلی ها برای لحظه ی کوتاهی توجه مرگخواران را جلب کرد.
_فرزندانم... باباجانیان! من خخچچچ-

دامبلدور پیش از آنکه بخواهد جمله اش را ادامه بدهد زورچپان شد، و محفلیون مجبور شدند سکوت کنند تا او دوباره در بیاید.
_باباجانیان! من میدونم چطور باید این نقشه رو راضی گگگگاه-

حالا دیگر توجه مرگخواران کاملا جلب شده بود. اگر یک ساعت صبر میکردند، شاید دامبلدور میتوانست نقشه را به حرف بیاورد. اگر هم نه، کبابش میکردند میدادند نقشه بخورد و آنوقت شاید موقع چرت بعد از ظهر به حرف می آمد.

_عزیزانم! تنها راه برای راضی کردن نقشه ییییاککک-

دامبلدور برای بار آخر توسط ساعت هورت کشیده شد و دیگر بالا آورده نشد. سیریوس تلاش کرد محفلیون را که به پوچی فلسفی رسیده بودند کمی تسکین بدهد.
_سخت نگیرید، شاید وقت مناسبی برای بیانش نبوده. فقط کاش قبل از اینکه بره آیدیش رو میذاشت.




پاسخ به: اسکله تفریحی
پیام زده شده در: ۱۴:۲۷:۰۰ پنجشنبه ۸ آبان ۱۳۹۹
#9
خلاصه: یه هیولا لرد و دامبلدور رو تغییر شکل داده و از مرگخوارا و محفلیا خواسته برای شکستن این طلسم، برن شیشه ی عمرش رو از دست یه کلاغ نجات بدن. کلاغ دائما در حرکته و برای پیدا کردنش، دو گروه فقط از یک نیروی کمکی برخوردارن، اونم یه نقشه ی سخنگو و بسیار لوسه بنام ویب. هر بار که یک نفر یکی از دو کلمه ی "خوب" یا "بد" رو به زبون بیاره، یا لرد و یا دامبلدور، بطور رندوم تبدیل به یه چیز جدید میشن. در حال حاضر دامبلدور قناریه و لرد لامپ کم مصرفه، و لرد موفق شده نقشه رو قانع کنه باهاشون حرف بزنه.

_چه ایده ی درخشانی...
_چه ذهن زیبایی!
_آنچه خوووبان همه دارند، شما یکجا دارید ارباب!

محفلی ها جماعت خوش قولی بودند، و وقتی قول میدادند نمیریزیم فلانی را رو دست بلند کنیم در شهر دور افتخار بزنیم، معنی اش این بود که نمیریختند فلانی را روی دست بلند کنند در شهر دور افتخار بزنند. اما لرد فرق میکرد، لرد یکی از خافان ترین و تارسناک ترین جادوگران سیاه اعصار بود و حتا در حالت لامپ شدگی هم موفق شده بود نقشه ی ملعون را وادار به صحبت کند، و همین هم باعث شد محفلیون از خود بیخود شوند. برای همین هم لرد را هیپیپ هورا گویان سه دور اطراف لندن چرخاندند و لرد سه بار هری را کشت.

_میتونی منو بکشی... من تسلیم نمیشم! بابت ایده ی درخشانت باید ازت تقدیر بشه!
_میتونم بکشمت پاتر؟ واقعا اینطور فکر میکنی؟

در این میان، نقشه که گل روی لرد را زمین نینداخته بود و رضایت داده بود روشن شود، پیامِ software update available داد و سه ساعت هم آن جوری معطلشان کرد. بعد خاموش شد، روشن شد، ویندوز پراند و دوباره خاموش شد، و سپس به لطف و مرحمت لرد دوباره روشن شد. مرگخواران و محفلیون آرزو کردند یکی از لرد یا دامبلدور کابلِ برق بود، چرا که میدانستند نقشه قرار است بعدا شارژ نداشتن را دبه کند.

نقشه پت پت میکرد و خس خس میکرد و خداروشکر هنوز جلز ولز نمیکرد، اما معلوم نبود چرا دارد از درد به خودش میپیچد. لرد حدس زد نقشه هم جلب توجه با استفاده از مرگ و بدبختی را از پاتر یاد گرفته باشد، اما میترسید دوباره به او افتخار کنند پس حرفی نزد. در این میان، صدای یکی از مرگخواران توجه همگان را به خود جلب نمود.
_کلاغ، کلاغ!

کلاغ سیاه رنگی بالای سر مرگخواران و محفلیون دایره وار میچرخید، و این مسئله تاثیری شبیه به تاثیر به صدا در آمدن آژیر خطر را ایجاد کرد. مرگخواران و محفلیون داشتند از هر روش ممکن و غیر ممکنی برای پایین آوردن کلاغ استفاده میکردند؛ کسی در میان همهمه ی موجود، متوجه گم شدنِ پروفسور دامبلدور نشد و کسی در میان نعره ی حضار دیالوگ های کلاغ را نشنید.
_باباجانیان خواهش میکنم کمی ملایم تر!




پاسخ به: اسکله تفریحی
پیام زده شده در: ۱:۲۹:۰۱ پنجشنبه ۸ آبان ۱۳۹۹
#10
مرگخواران و محفلی ها که دیگر سوراخِ آشتی را پیدا کرده بودند، سرازیر شدند سمت نقشه برای تعریف و تمجید. جایی از نقشه که قرار بود گونه هایش باشد سرخ و سرخ تر میشد. سدریک پتویش را دور نقشه پیچید تا در هوای سوزنده ی ساحل سرما نخورد، و پلاکس بی طرف پرتره ای هایپررئالیستیک از نقشه طراحی کرد. دامبلدور را دادند نقشه با او پشتش را بخاراند، و مرگخواران جمیعا دست و پای هری را گرفتند و انداختندش توی دریا تا نقشه بخندد. هری کبود شد و قل قل زد و مرد، پلاکس دست زد و خندید. نقشه در پاسخ به تمام این ها پشت چشمی نازک کرد و پوزخند دلبرانه ای زد.

مثل آن صحنه از آن فیلم مشنگی معروف شده بود، همه فندک هایشان را گرفته بودند سیگارِ نقشه را روشن کنند.
_تو انقدر نقشه ی قشنگ و عزیزی هستی که آدم دلش نمیاد باهات قهر کنه.

نقشه نگاهش را با ناز و ادا از لیسا گرفت، اما اگر به اندازه کافی دقت میکردی میتوانستی لبخند زیرپوستی اش را ببینی.
_گفتم که، من رو نقشه صدا نکنید.
_تو انقدر نقشه ی جذاب و وجیهی هستی که ممکنه حتا اجازه بدم علیرضا رو ناز کنی.
_میگم ویب... کمتر نقشه ای رو دیدم که از کمالات و وجنات تو برخوردار باشه.
_درسته ضعیفه ای، ولی از اون درستاشی.
_ببین تو نقشه ی باهوشی هستی... بیا یه سازوکاری تشکیل بدیم، پولارو برداریم بریم اروپا، کسی رو هدایت نکنیم.
_چه خطوطی، چه حاشیه ای، عجب رنگی!

در این میان گروهی از مرگخواران و محفلیون و خدمه ی اسکله مسئولیتِ تشکیل حلقه انسانی دور الکساندرا و هاگرید را بعهده داشتند، چرا که هر دو به نقشه نگاهِ بد میکردند، منتها مشکل از سمت این دو رخ نداد.

مسئله اینجاست که محفلیون و مرگخواران در هنگام تعریف و تمجید از نقشه، به آثار تروما های گذشته بر روح و روان نقشه های جوان و آسیب دیده دقت نکردند و به ذهنشان نرسید که شاید نقشه بدلیل برخوردهایی که در کودکی با والدینش داشته است، نسبت به هاشور های حاشیه ی خود حساس باشد. نقشه چند بار هم رفته بود بدهد هاشور ها را هاشوساکشن کنند، اما دلش نیامده بود از خود حقیقی اش فاصله بگیرد.

یوآن ابرکرومبی بدو بدو وارد کادر شد تا تور بیندازد هری پاتر را صید کند و به او بابت پاراگراف درخشان و بانمکِ بالا مدالِ ابرکرومبیِ سال را اهدا نماید، و نقشه که هاشور هایش یادش افتاده بودند با دیدن او حتا بیش از پیش مشمئز شد. لینی هم که دید گند قضیه دارد بالا می آید، دستان میکروسکوپیکش را مشت های میکروسکوپیک کرد و با صدایی که به سختی در دایره شنوایی انسان بود فریاد کشید.
_بسه! من خودم تنهایی داشتم باهاش به نتیجه میرسیدم!

اسکله در سکوتی مرگبار فرو رفت. تنها صدای جیرجیرک های شب به گوش میرسید. لینی با احتیاط از پشت به نقشه نزدیک شد. نقشه دوباره پشتش را به جمعیت کرده بود و آهسته فین فین میکرد.
_نقش-

لینی خیلی دیر به یاد آورد که ویب ترجیح میدهد نقشه صدا نشود. درحالیکه وز وز کنان به عقب حرکت میکرد، آخرین امیدش هم ناامید شد.








هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است. ۱۳۹۹-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.