هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل

مدرسه هاگوارتز

لیگ کوییدیچ




پاسخ به: قرعه های اسرار آمیز هکتور
پیام زده شده در: ۲۱:۱۷ جمعه ۲۸ آذر ۱۳۹۹
#1
سلام بر معجون منفجر کن قهار.
یه ۵ امتیازی لطفا.



پاسخ به: دفترچه خاطرات هاگوارتز
پیام زده شده در: ۲۰:۴۱ پنجشنبه ۲۷ آذر ۱۳۹۹
#2
_اهان حالا یه ذره وانیل .

به سمت ملانی برگشت .
_وانیل کجاست؟

ملانی اول به پاتیلی پر از مایع ای سبز رنگی که مثلا فرار بود تبدیل به باسلوق شود و سپس به امیلی نگاه کرد.

_وانیل نداریم.
_عیب نداره . حالا به جاش چی بریزم ؟
بال مگس خوبه.

و با دقت شیشه ای حاوی بال مگس داخل پاتیل ریخت و کمی بهم زد تا مایع ی داخل پاتیل تبدیل به خمیر شد.

_امیلی مطمئنی تبدیل به باسلوق میشه .
_اره . شک نکن . بیا تموم شد.

ملانی با تردید باسلوق سبز رنگی رو از توی ظرف برداشت...

"فلش فوروارد ؛ فردا "
ماتیلدا به کتی نزدیک شد .

_کتی ؛ ملانی رو ندیدی؟
_دیروز چند دقیقه بعد از اینکه از پیش تو اومد رفت درمانگاه. رنگ سبز شده بود.تو میدونی چرا؟
_نه اصلا
و سپس با سرعت نور فرار کرد.



پاسخ به: کی, کِی, کجا، با کی، چیکار؟؟؟
پیام زده شده در: ۲۰:۲۵ پنجشنبه ۲۷ آذر ۱۳۹۹
#3
کی : زمانی که شکوفه ها باز شوند.



پاسخ به: شخصیت خودتون رو معرفی کنید
پیام زده شده در: ۱۸:۳۵ پنجشنبه ۲۷ آذر ۱۳۹۹
#4
نام : امیلی

نام خانوادگی : تایر تایلر

گروه : گریفیندور

پاترونوس : لاک پشت

نژاد: دورگه

ملیت: دانمارکی

ویژگی های ظاهری:‌ مو های قهوه ای ، چشم های قهوه ای ؛ کلا همه چی قهوه ای

ویژگی های اخلاقی : اصلا شیطونی از صورت ش میباره. دارای مدرک شکستن شیشه های همسایه .
متخصص غذا درست کردن (حالا چه غذایی؛ مرلین رحم کنه .)

زندگینامه:
برای وی در سن نه سالگی طبق معمول نامه ای از طرف هاگوارتز اومد و بدون هیچ تشریفاتی به هاگواتز رفت و سال ها انجا مشغول به درس خوندن شد البته اغلب در حال ترقه زدن بود .
امیلی مهم ترین مهارت خود را یعنی غذا سوزوندن پختن را در سن نه سال و چهار ماه و سه روزگی یاد گرفت و از اون روز به بعد توی آشپزخونه هاگوارتز پلاس بود و سعی داشت مهارت و استعداد های خود را که شامل سوزوندن انواع خورشت ؛ فست فود و ... میشد را به جن های خانگی آموزش دهد ولی کو گوش شنوا؟
جن های خانگی به دانش گوهر بار امیلی گوش نسپرند و از این هنر فیض نبردند.
هر سال امیلی در هاگوارتز این گونه میگذشت:
صبحانه. کلاس . زدن ترقه. کلاس . شکوندن شیشه ی کلاس . ناهار . یاد دادن هنر جزغالی کردن غذا به جن های خانگی ، شام و در آخر خواب.
و این برنامه ادامه پیدا کرد .
امیلی اکنون فارغ التحصیل هاگوارتز است و سعی در یاد دادن هنرش به فردی دارد .


~~~~~~~~~~~~~
جایگزین بشه لطفا

---
انجام شد.


ویرایش شده توسط تام جاگسن در تاریخ ۱۳۹۹/۹/۲۷ ۱۹:۳۵:۵۵


پاسخ به: دعواهای زندانيان
پیام زده شده در: ۱۸:۰۲ پنجشنبه ۲۷ آذر ۱۳۹۹
#5
اولین نفر داوطلب برای باز کردن در سلول کسی نبود جز پسری که زنده ماند یعنی هری پاتر

با هر قدمی که هری برمیداشت صدای دست و تشویق و گه گاهی فریادی از سوی زاخاریاس که میگفت "برو جلو هری . من روت نظارت میکنم." به گوش میرسید.

بالاخره هری به در سلول رسید و شروع کرد به ور رفتن به فقل.
دقیقه ها به سختی می گذشت.
از هری پاتر؛ پسری که چیپس میخورد زنده ماند، عرق می چکید.
کم کم حوصله ی لیسا سر رفت و زیر لب جملات نظیر:با در قهرم . با کله زخمی خیلی × خیلی قهرم، میگفت.
بلاخره بعد از گذشت صد ها سال صدای "تلقی"از جانب در به گوش رسید.
در باز شده بود و محفلیون و لیسا آزاد بودند.


ویرایش شده توسط امیلی تایلر در تاریخ ۱۳۹۹/۹/۲۷ ۱۸:۰۶:۱۶


پاسخ به: کی, کِی, کجا، با کی، چیکار؟؟؟
پیام زده شده در: ۳:۰۴ پنجشنبه ۲۷ آذر ۱۳۹۹
#6
کی: اموس دیگوری



پاسخ به: پارک جادوگران
پیام زده شده در: ۲:۴۲ پنجشنبه ۲۷ آذر ۱۳۹۹
#7
پس از هضم شدن حرف بلاتریکس توسط مغز ایوا به حرف آمد تا دفاعی برای خودش بکند.

_ببین بلا چرا اصلا من؟ ببین لینی اینجاست.اگلا،‌ مگان ، گابریل.چرا من بدبخت ؟چرا من بی آزار ؟ منی که تنها درخواستم خوردن پیپ و یه درخته ؟

بلاتریکس حوصله اش سر رفت و حوصله سر رفتن بلاتریکس توسط یک فرد کار بدی بود. کار خیلی بدی . اصلا ‌کل کارای بد دنیا جلوش کم میاوردن. بنابراین هر یک از مرگخواران در تلاش بودند تا ایوا حرفش را ادامه ندهد.هکتور معجون صدا خفه کن را به زور توی دهن ایوا میریخت. گابریل سعی داشت شعار "یه لیوان وایتکس حرف های اضافی رو میشوره میبره"ثابت کنه و در آخر هم ایوامرگخواران را مجبور کرد قول بدن که میتونه بالش سدریک رو بخوره و تف نکنه.
و اینگونه بود که الکساندرا ایوانوا اجازه داد به عنوان حیوان ارباب مشغول به کار شود.



پاسخ به: کارگاه ساخت ورد جادویی
پیام زده شده در: ۰:۲۹ شنبه ۱ آذر ۱۳۹۹
#8
نام ورد : آنتیو
کاربرد : پدید آوردن اتشی که زیر اب دوام می اورد.
چرخش دست : پنج بار چرخش مچ دست



پاسخ به: کی, کِی, کجا، با کی، چیکار؟؟؟
پیام زده شده در: ۰:۱۸ شنبه ۱ آذر ۱۳۹۹
#9
چی کار: خوابیدن



پاسخ به: فرهنگستان ريدل
پیام زده شده در: ۱۷:۰۴ سه شنبه ۱۵ مهر ۱۳۹۹
#10
بعد هز ارایش کردن ایوا ، کراب با زور مرگخواران رو بیرون کرد.

_ولی من هنوز گشنمه.

همین یه جمله مثل اتیش زدن انبار باروت بود، فقط از نوع کراب.

_کوفت بخوری . هی میگی گشنمه گشنمه .
_می رم قهر می کنما.
_من فقط من میتونم قهر کنم. من فقط قهر دون دارم.

کراب و شیپ به لیسا خیره شدن.

_به من زل نزنین قهر می کنما
_
_برم ؟ دوست دارین من برم؟
_نه . نه لیسا به ارایشگاه من خوش اومدی. شیپ یه صندلی برای لیسا بیار.
_من گشنمه ها هنوز .
_ بدو برو صندلی بیار وگرنه اخراجی.

شیپ به دور دست ها نگاه کرد.
تا کی ظلم در برابر شپش ها.
تا کی گرسنگی کشیدن.
تا کی...

افکار شیپ با فریاد کراب قطع شد.

_بدوووووووو.








هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است. ۱۴۰۰-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.