هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان داستان های شگفت انگیز هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل




پاسخ به: کارگاه ساخت ورد جادویی
پیام زده شده در: دیروز ۱۷:۱۲:۵۴
#1
کورکورکورچولوچولوپالوموسوکوروچلوخلوبام بام بام دام دام.

وردی برای رفع دلپیچه!



My Lucifer is lonely
Standing there, killing time
Can't commit to anything but a crime
Peter's on vacation, an open invitation
Animals, evidence
Pearly gates look more like a picket fence
Once you get inside 'em
Got friends but can't invite them
Hills burn in California
My turn to ignore ya
Don't say I didn't warn ya
All the good girls go to hell



پاسخ به: كلوپ شطرنج جادويی
پیام زده شده در: ۱۱:۱۱:۱۹ شنبه ۱ آذر ۱۳۹۹
#2
کتی که پس از ضربه گلدون تازه به هوش آمده بود تاتی تاتی کنان خود را وارد صفحه کرد.

- هی کتی تو رو زدیم برو بیرون!
- که اینطوره آره؟

و با خشمی فراوان به سمت صفحه حمله کرد. تق! بوم... دیش!
داشت مهره هارا از صفحه پارو میکرد.

- که من رو از بازی بیرون میکنین آره؟

خشم چشمانش را کور کرده بود در حدی که وقتی بلاتریکس برایش زیر پایی گرفت به سر در دوات افتاد.
حالا کتی به جای اینکه سفید باشد با دوات سیاه شده بود.

- حملههه!

هر جا میرفت جای پایش در همان خانه میماند.
دامبلدور گفت:
- بابا جان، یکی این کتی رو بگیره. رز بابا جان؟
- آخه الان دیگه سفید نیست کتی سیاه شده.

و کتی همچنان داشت با خشم هر که سر راهش بود را میزد.



My Lucifer is lonely
Standing there, killing time
Can't commit to anything but a crime
Peter's on vacation, an open invitation
Animals, evidence
Pearly gates look more like a picket fence
Once you get inside 'em
Got friends but can't invite them
Hills burn in California
My turn to ignore ya
Don't say I didn't warn ya
All the good girls go to hell



پاسخ به: ویلای بزرگ آباء و اجدادی بلک !
پیام زده شده در: ۱۰:۲۱:۱۴ شنبه ۱ آذر ۱۳۹۹
#3
مرگخواران داشتند به دور خود مچرخیدند و انگار که در سرزمین عجایب بودند. تونلی رنگ و وارنگ و پیچ پیچی...

- هی، الان ما کجاییم؟

پس از 30 دقیقه چرخیدن در تونل که به نظر مرگخواران 5 ساعت بود، بالاخره پایشان روی زمین رسید. جاییکه بودند، خانه ای تمیز و نقلی کوچک بود که با ظرافت تمیز شده بود. روی میز یک کیک گوشت بزرگ که ازش بخار بلند میشد، بود. و 2 فنجان بزرگ چایی نباتی هم کنار کیک گذاشته شده بود. خانه ای بسیار با سلیقه بود. و انگار صدای راه رفتن از آشپز خانه می آمد.
بانو پروپ هم که از آشپزی صاحبخانه خوشش آمده بود، سعی داشت بفهمد این خانه مال کیست؟

- شفتالو های مامان، این خونه کیه؟

و در همین بین که پلاکس پشت بانو مروپ قایم شده بود آب دهانش را قورت داد. بوی خوبی از این ماجرا بلند نمیشد.
و فنریر نظر داد.
- شاید خونه نامزدم باشه.

که ناگهان کسی با آواز وارد شد.
- یا ریش مرلین!

و ناگهان سینی پر از شربت از دست کتی بل به روی زمین ریخت.



My Lucifer is lonely
Standing there, killing time
Can't commit to anything but a crime
Peter's on vacation, an open invitation
Animals, evidence
Pearly gates look more like a picket fence
Once you get inside 'em
Got friends but can't invite them
Hills burn in California
My turn to ignore ya
Don't say I didn't warn ya
All the good girls go to hell



پاسخ به: خوابگاه مديران !
پیام زده شده در: ۹:۰۵:۴۱ شنبه ۱ آذر ۱۳۹۹
#4
- هی، تو آگلا، بیا دلقک خیاری شو!
- ولی من...
- گفتم بیا.
- اما نوبت جاگ...
- میای یا حلالتون نکنم؟

همان لحظه بود که آگلا با اردنگی بلاتریکس به وسط زمین اومد. سپس بلند شد تا سریع دلقک خیاری شده و برود و باز هم با تماشای تام، تخمه بخورد.

- هی، تو جاگسن. نرو، شما دوتا باید با هم دلقک خیاری بشید.

و هر دو از سر نفرت نگاهی خشمگین بار هم کردند.

- اما...
- نچ، وگرنه حلالتون نمیکنم.

و هر دو با اردنگی محکم بلاتریکس به وسط زمین رفتند. وقتی آمدند شروع کنند...

- هی، شما دوتا. باید به هم بسته بشید و بعد اجرا کنید.

و سپس هر دو با فریادی گفتند:
- چی؟ عمرا!
- خب، منم حلالتون نمی...

و هر دو با طنابی که زاخاریاس داده بود توسط بلاتریکس با محکم ترین حالت ممکن به هم بسته شدند.



My Lucifer is lonely
Standing there, killing time
Can't commit to anything but a crime
Peter's on vacation, an open invitation
Animals, evidence
Pearly gates look more like a picket fence
Once you get inside 'em
Got friends but can't invite them
Hills burn in California
My turn to ignore ya
Don't say I didn't warn ya
All the good girls go to hell



پاسخ به: فروشگاه لوازم جادويي ورانسكي
پیام زده شده در: ۱۸:۴۲:۴۱ چهارشنبه ۲۸ آبان ۱۳۹۹
#5
پس از حرف تام همه کله ها به طرف آگلا چرخید.
- چرا به من نگاه میکنید؟ مگه چی شده؟

که ناگهان نگاه بلاتریکس مانند خنجر به تام دوخته شد. و تام احساس کرد دارد زیر نگاه بلاتریکس دارد آتش میگیرد.

- آدم کم آوردی گلابی؟ میخوای به 100 قطعه سلولی تقسیمت کنم؟

تام که احساس کرد در خطر است. فکر کرد باید کاری بکند وگرنه همین اتفاق خواهد افتاد. که در همین لحظه پلاکس گفت:
- خب، یکی ایده...

که کله کتی از پشت در پیدا شد.
- ایده، چه کلمه گوشنوازی! خب موضوع چیه؟

بلاتریکس داشت منفجر میشد.

- خب ایندفعه برای کار های الکترونیکی نیازم دارید. چه کار باحالی!

بلاتریکس هم که داشت منفجر میشد توانست در این بین حرفی بزند. آن هم با فریاد:
- پس تو...

که پلاکس تا میتوانست خود را سریع به بلاتریکس رساند.
- بلاتریکس، من در این مدت 5 بار در رو باز کردم ولی کتی پشت در نبود مطمئن باش.

در همان لحظه هم کتی تام را به کناری پرت کرده و خودش پشت کیبورد نشسته بود.


ویرایش شده توسط کتی بل در تاریخ ۱۳۹۹/۸/۲۸ ۱۹:۲۰:۴۹


My Lucifer is lonely
Standing there, killing time
Can't commit to anything but a crime
Peter's on vacation, an open invitation
Animals, evidence
Pearly gates look more like a picket fence
Once you get inside 'em
Got friends but can't invite them
Hills burn in California
My turn to ignore ya
Don't say I didn't warn ya
All the good girls go to hell



پاسخ به: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
پیام زده شده در: ۱۳:۰۷:۲۷ سه شنبه ۲۷ آبان ۱۳۹۹
#6
سلام ارباب ببخشید دوباره جسارت کردم و در خواست نقد دارم. ارباب ببخشید ولی احساس کردم این بیشتر به نقد میخوره. ممنون میشم طبق نکاتی برای مرگخواری برام توضیح بدید با تشکر!



My Lucifer is lonely
Standing there, killing time
Can't commit to anything but a crime
Peter's on vacation, an open invitation
Animals, evidence
Pearly gates look more like a picket fence
Once you get inside 'em
Got friends but can't invite them
Hills burn in California
My turn to ignore ya
Don't say I didn't warn ya
All the good girls go to hell



پاسخ به: خاطرات مرگ خواران
پیام زده شده در: ۱۲:۳۴:۱۸ سه شنبه ۲۷ آبان ۱۳۹۹
#7
حل کردن معما توسط 2 نفر سخت ترین کاری بود که کتی و پلاکس کردن.

- هی، نوبت منه!
- کور خوندی مال منه!

کتی و پلاکس میخواستند معمایی که ارباب به ایوا داده بود رو حل کنند. منتها میخواستند خودشان را ثابت کنند. برای همین وقتی کتی معما را شنید و به پلاکس گفت جرقه ای به ذهنشان زد:

- خب؟ تو که مرگخواری ثابت کردن نیاز نداری اما من...
- نخیر! خب منم میخوام حلش کنم نمیشه که افتخارش فقط برای تو بشه!
- حالا باشه. ولی پلاکس، من وقتی داشتم قایمکی گوش میکردم بلاتریکس و رودولف رو دیدم و ایوا هم اون گوشه ایستاده بود.
- ولی تو که گفتی این معما رو به ایوا داده ارباب که!
- آخه ارباب بیشتر به ایوا معما میداد خب ایندفعه هم...
- خب پس من نمیخوام حلش کنم خودت حلش کن. بلا بفهمه کلم رو از بیخ میکنه.
- نه قبو...

ناگهان چشمان کتی گرد شد و پلاکس را به زیر میز کشاند.

- هی، داری چی کار میکنی؟
- پلاکس، لینی داشت پرواز کنان می اومد این طرف. خب داشت میدیدمون.
- خب ببینه مگه میدونه داریم چی کار میکنیم؟
- خل شدی؟ ندیدی ارباب به ایوا گفت لینی رو بیار...

همان لحظه پلاکس میخواست با چکش یکی بر سر کتی بکوبد.

- کتی؟ فکر میکنم خیلی اتفاقات دیگه افتاده که به من نگفتی. میگی چی شده یا ول کنم برم؟

آخر کتی تسلیم شد و کل داستان را به پلاکس گفت:
- ببین من داشتم میرفتم به سمت یخچال ایوا رو دیدم داشت میرفت به سمت سالن پیش ارباب و منم دنبالش کردم و تا دم در دنبالش کردم و پشت در اونجا منتظر موندم تا ببینم چی میشه.
- خب؟
- بعد ارباب گفت: نزارین کسی خبر دار بشه هیچ کس نباید خبر دار بشه. ایوا تو هم اجازه نداری این کاغذرو بخوری خب؟ این معمارو حل کنید و به سر نا ترس ببرید.
- خب کتی چرا راحت نمیگی هاگزمید؟ سر ناترس رو مجبوری بگی؟
- خب، حالا بگذریم. بعد من معمارو شنیدم و اومدم به تو گفتم.
- همه رو بهم گفتی؟
- شاید این رو بهت نگفته باشم که معما طلسم شده.
- چکشی این دور و بر میبینی؟
- نه چرا؟
- چون میخوام بکوبمش تو سرت! خب، حالا چجوری این معمارو حل کنیم؟
- ببین پلاکس نوشته: کلتان را چکش و میخ کوبید در بیابید کندر این راه در نیابد راهی باز! آهان!
- خب؟
- ببین پلاکس جوجه تیغی گاهی میخوابه گاهش بلند میشه گاهی هوا میشه گاهی بلند میشه.

پلاکس سری تکان داد:
-آره فهمیدم. حالا یک چکش داری بدی؟
- پلاکس ببین یکیش رو دست بلا دیدم.
- حتما میخوای بری ازش بگیری نه؟
- خب نه. اما میتونیم با جادو بکوبیمش!
- نه کتی، چکش میخواهیم.
-دابی میخواد کمک کنه.

سپس پلاکس جیغی کشید و در بغل کتی پرید و هر دو کله پا شدند.

- هی دابی اینجا چی کار میکنی؟ میدونی چون حامی کله زخمی هستی اینجا جونت در خطره؟
- دابی میخواست یک چکش بده به ارباب کتی!
- کتی؟
- از من سوال نپرس. من هیچی نمیدونم.
- خب؟ باشه. دابی فقط چکش رو بده و برو.
- ارباب پلاکش من چکش رو میدم و میرم.

و در ابری زرد ناپدید شد.

- هی جن خاکی من پلاکسم نه پلاکش!
- یوهو چکش!
- خب، بدش به من.

* به دیالوگ های اول صفحه برگردید.

آخرش به توافق رسیدند و پلاکس با چکش به روی کاغد کوبید.
وقتی چکش را روی کاغذ کوبیدند، بخاری بلند شد ازش و کاغذ به رنگ بنفش در آمد.
طبق گفته طلسم باید 10 بار روی کاغذ میکوبیدند.
پس از 10 مین بار کاغذ به رنگ زرد در آمد و نوشته ای تغییر کرد.

- کتی یک سوال!
- بله؟
- این کاغذ اصلی نبود اما طلسم باطل شد و نوضته اصلی رو بهمون نشون داد. چرا؟

کتی دور پلاکس چرخید و سیخونکی به کله پلاکس زد.

- هی داری چی کار میکنی، کتی؟

کتی لبخندی ملیح زد و گفت:
- هیچ وقت از روی ظاهر هیچ چیزی قضاوت نکن. بنظرت طلسم ها روی کلماته یا کاغذ؟
- اوکی گرفتم. حالا ببین چی نوشته؟

کتی کاغذ را از روی زمین برداشت ولی سریع انداختش.

- چی شد؟
- آخ سوختم. چقدر داغ بود!

آخرش مجبور شدند با منقال کاغذ را بردارند.

- ببین پلاکس نوشته: گاهی میبینی اما درک نمیکنی، میشنوی اما انجام نمیسی؟
- کتی شاید نوشته نمیدهی.
- آهان، آره، میشنوی اما انجام نمیدهی. بو میکنی اما احساس نمیکنی. تموم شد؟ حس میکنم ناکامل بود. آهان فهمیدم. آتیشش بزن.

هر کس دیگری که بود بر میداشت کاغذ را آتش میزد اما هر کسی نبود. پلاکس بود. یک نقاش.

- آهان!

سپس یک سطل آب آورد و روی کاغذ ریخت.
کاغذ فیش فیشی کرد و ناپدید شد اما، کلیدی باقی گذاشت.

-فکر کنم فهمیدم منظور ارباب چی بوده.


ویرایش شده توسط کتی بل در تاریخ ۱۳۹۹/۸/۲۷ ۱۲:۳۷:۳۳
ویرایش شده توسط کتی بل در تاریخ ۱۳۹۹/۸/۲۷ ۱۲:۴۱:۲۴
ویرایش شده توسط کتی بل در تاریخ ۱۳۹۹/۸/۲۷ ۱۲:۴۸:۰۷


My Lucifer is lonely
Standing there, killing time
Can't commit to anything but a crime
Peter's on vacation, an open invitation
Animals, evidence
Pearly gates look more like a picket fence
Once you get inside 'em
Got friends but can't invite them
Hills burn in California
My turn to ignore ya
Don't say I didn't warn ya
All the good girls go to hell



پاسخ به: کی, کِی, کجا، با کی، چیکار؟؟؟
پیام زده شده در: ۸:۱۳:۵۳ سه شنبه ۲۷ آبان ۱۳۹۹
#8
ببخشید مارکوس خیلی وقته دارم بازی میکنم یکهو قاط زدم.

کی:

همراه همایش گریف


ویرایش شده توسط کتی بل در تاریخ ۱۳۹۹/۸/۲۷ ۸:۱۷:۲۰


My Lucifer is lonely
Standing there, killing time
Can't commit to anything but a crime
Peter's on vacation, an open invitation
Animals, evidence
Pearly gates look more like a picket fence
Once you get inside 'em
Got friends but can't invite them
Hills burn in California
My turn to ignore ya
Don't say I didn't warn ya
All the good girls go to hell



پاسخ به: کی, کِی, کجا، با کی، چیکار؟؟؟
پیام زده شده در: ۱۶:۵۱:۳۶ دوشنبه ۲۶ آبان ۱۳۹۹
#9
کی:

زمان همایش گریفیندوری ها



My Lucifer is lonely
Standing there, killing time
Can't commit to anything but a crime
Peter's on vacation, an open invitation
Animals, evidence
Pearly gates look more like a picket fence
Once you get inside 'em
Got friends but can't invite them
Hills burn in California
My turn to ignore ya
Don't say I didn't warn ya
All the good girls go to hell



پاسخ به: تدریس خصوصی بازیگری
پیام زده شده در: ۱۱:۱۰:۵۴ دوشنبه ۲۶ آبان ۱۳۹۹
#10
1-نام و نام خانوادگی:کتی بل ساده و روون

2-میزان تحصیلات:
_فارغ التحصیل از هاگوارتز
در حد دانشمندی

3-سابقه فعالیت در رشته های هنری(غیر از گلدوزی و چیدن سفره عقد!):نوشتن کتاب در آوردن وسایل از شکم ایوا و انواع کتاب ها

4-در چه زمینه از بازیگری استعداد بیشتری دارید؟(طنز،درام،هندی،آبگوشتی):طنز و درام



My Lucifer is lonely
Standing there, killing time
Can't commit to anything but a crime
Peter's on vacation, an open invitation
Animals, evidence
Pearly gates look more like a picket fence
Once you get inside 'em
Got friends but can't invite them
Hills burn in California
My turn to ignore ya
Don't say I didn't warn ya
All the good girls go to hell







هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است. ۱۳۹۹-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.