هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان داستان های شگفت انگیز هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل

صفحه‌ی اصلی انجمن‌ها


صفحه اصلی انجمن ها » همه پیام ها (مالفوی.دراکو)



پاسخ به: عضویت در تیم ترجمه‌ی جادوگران
پیام زده شده در: ۱۱:۳۸:۱۲ چهارشنبه ۲۶ آذر ۱۳۹۹
#1
سلام به دلیل اختلاص های زیاد و پی در پی در عمارت مالفوی ها و نزدیک شدن خانواده به بر شکستگی ما تصمیم گرفتیم خود جوش در امد کسب کنیم...
و به عضویت تیم ترجمه در بیاییم ...

من همچنان فکر می‌کنم تجربه‌ی ایفایی شما کافی نباشه ولی چون خودمم نیاز شدید به درآمد دارم درک می‌کنم و خوش اومدین!


ویرایش شده توسط رز زلر در تاریخ ۱۳۹۹/۹/۲۶ ۱۲:۲۶:۲۴


پاسخ به: هماهنگی های تیم ترجمه
پیام زده شده در: ۱۱:۳۸:۴۲ پنجشنبه ۲۰ آذر ۱۳۹۹
#2


پاسخ به: دفتر دوئل(محل درخواست دوئل)
پیام زده شده در: ۱۴:۲۰:۰۱ جمعه ۱۴ آذر ۱۳۹۹
#3
سلام...
درخواست دوئل دارم بارز وکس مدتشم 3 هفته است...
هماهنگ شده...



پاسخ به: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
پیام زده شده در: ۱۵:۲۵:۳۴ سه شنبه ۱۱ آذر ۱۳۹۹
#4
ارباب! خوبید ارباب؟ کم و کسری ندارید؟! خانواده، جد، مرگخواران خوبن؟ و صد البته خودتون؟
ارباب ایــــــــــــــــــن پست رو نقد کنید و همراه اون نکات مرگخوار شدن، رفتار هایی که برای شناسه دراکو خوبه و سیاه نویسی رو توضیح بدید؟!



پاسخ به: یاران لرد سياه به او مي پيوندند(در خواست مرگخوار شدن).
پیام زده شده در: ۱۱:۰۷ یکشنبه ۹ آذر ۱۳۹۹
#5
سلام ارباب! سلام خاله!


1. هرگونه سابقه عضویت قبلی در یکی از گروه های مرگخواران/محفل را با زبان خوش شرح دهید
.

محفل! مالفوی×مرگخوار


2. به نظر شما مهم ترین تفاوت میان دو شخصیت لرد ولدمورت و دامبلدور در کتاب ها چیست؟


ارباب مالــــــــــــفـــــوی ها رو دارند!
محفلی ها هیچی ندارند!

ارباب عمارت مالـــــــــــــــــفـــــوی ها رو دارند!
محفلی ها الونک کوچیکشون رو دارند!


3. مهم ترین هدف جاه طلبانه تان برای عضویت در گروه مرگخواران چیست؟


رفتن تو دیگ هکتور! نه چیز...پیدا کردن معمار عمارت مالفوی !

4. به دلخواه خود یکی از محفلی ها(یا شخصیتی غیر از لرد سیاه و مرگخواران) را انتخاب کرده و لقبی مناسب برایش انتخاب کنید.


هری قاطر.

5. به نظر شما محفل ققنوس از چه راهی قادر به سیر کردن شکم ویزلی هاست؟


زدن بانک مالفوی ها نه...دادن معجون هکتور بهشون.


7. در صورت عضویت چه رفتاری با نجینی(مار محبوب ارباب)خواهید داشت؟


میبرمشون پیش همسر ایندشون!


8. به نظر شما چه اتفاقی برای موها و بینی لرد سیاه افتاده است؟


موه ها و دماغ همچین چیزی مگه وجود داره؟!من که نمیدونم!


9. یک یا چند مورد از موارد استفاده بهینه از ریش دامبلدور را نام برده، در صورت تمایل شرح دهید
.

تقلب کردن توش در ازمون قلم چی جادویی بینز...

میشه تاییدم کنید! اگه هنوز پیشرفتم کافی نبوده بقیه پیشرفتمو تو خانه ریدل ها بکنم!به جان هکتور


سلام دراکو.
هدف جاه طلبانت پیدا کردن معمار عمارته؟ مرزهای اهداف جاه طلبانه رو یه تنه جا به جا کردی که! :|
محفل چجوری به معجون‌های هکتور دسترسی داره؟! هکتور جاسوسه؟... دوجانبه؟
و آخرین سوال من از شما... موه چیه دقیقا؟ کدوم عضو بدنه؟

دراکو کیفیت پست‌هات بد نیست. با چندتا نقد بهتر هم میشه. اما هنوز شخصیت پردازی خاصی ازت ندیدم. شخصیت‌های پست‌هات هم کاملا ساده و معمولی هستن.
سیاه نویسی رو هنوز بلد نیستی. تو یه پستت نوشته بودی «لرد هر لحظه عصبانی تر و کچل تر می‌شد.» این جمله خنده داره به شرطی که از زبون یه محفلی دربیاد. یه مرگخوار کچلی لرد رو اینقدر واضح و روشن به زبون نمیاره.
اما یکی از مشکلات من باهات رفتارت تو چت باکسه. باید کمی بیشتر دقت کنی... مثلا همینجا هری قاطر ممکنه خنده دار باشه؛ اما لازمه گفتنش؟ نه! چرا؟ چون ممکنه از نظر بعضی‌ها توهین حساب بشه و ما دلمون نمی‌خواد کسی رو با یه شوخی ناراحت کنیم.

نقد بگیر و سعی کن ایرادات پست‌هات رو برطرف کنی. خوندن پست‌های اعضای قدیمی‌تر هم کمک خیلی خوبی بهت می‌کنه.

موفق باشی.







ویرایش شده توسط بلاتریکس لسترنج در تاریخ ۱۳۹۹/۹/۹ ۲۰:۰۱:۱۲


پاسخ به: قصر خانواده مالفوی
پیام زده شده در: ۱۹:۲۳ شنبه ۸ آذر ۱۳۹۹
#6
ان سوی میان پادگاه نظامی


-همه بلند شن ماموریت داریم! رژیم تراورز دچار هرج مرج شده اشغالگران اماده حمله شدن... باید جلوشون بگیریم!

-
-
_
-

مرگخواران و لرد که مشغول واکنش دادن به این قضیه بودند و حتی چاره ای جز این نداشتند... چون اگر ماموریت را انجام نمی دادند بی سر پناه میان سرما می ماندند و مرگخواران از این قضیه اطلاع داشتند و باید برای راضی کردن لرد چاره ای می اروردند.

-ارباب اگه این کار رو انجام بدیم...قول میدم پیپم رو موقعی که رفتیم بهتون میدم.
-ارباب می خواد از طریق پیپ مواد مضر رو بهتون تزریق کنه تا بعد شما لرد بشه...همش تقصیر اگلا هست ارباب!

ساکت شین مرگخواران!

ان سو میزگرد بانوان خانه ریدل ها


هرج و مرج خانه ریدل ها را فرا گرفته بود بلاتریکس برای همه کافی بود ولی همه برای بلاتریکس کافی نبودند یا اینطور بنظر می رسید.



پاسخ به: قرعه های اسرار آمیز هکتور
پیام زده شده در: ۱۴:۳۱ شنبه ۸ آذر ۱۳۹۹
#7
سلامی بر هکتور دگورث گرنجر علامه دهر...
امده ام تا گزارش مامورت خود را به شما بدهم که این پست است.


لطفا یه سه امتیازی دیگه...


ممنون




پاسخ به: ماجراهای کاشت مو
پیام زده شده در: ۱۴:۰۹ شنبه ۸ آذر ۱۳۹۹
#8
حتما پیش خودتان می پرسید خون گرفتن از یک ماگل اسان است چه با زور و چه بی زور اما باید بگویم کاملا در اشتباه هستین... و شاید هم درست می گویید اما در دوره وزارت تراورز زوری و زورگیری در کار نبود مگر برای امر به معروف و نهی از منکر که ان هم باید به دست ساواج انجام می شد.
مرگخواران که نمی دانستند چکار بکنند تصمیم گرفتند... دور از هیاهو ساواج و تراوزی کار خود را پنهانی انجام بدهند... البته یکی دیگر از مشکلاتشان پیدا نشدن ماگل زن بود...البته حق داشتند

کسی با بودن یک مردک لخت قمه کش در خیابان رابطه خوبی نداشت انهم به قصد کاری شوم!؟
-
-

جیغ زن به هوا رفت ماموران اف بی ای ساوج تراوز با هیلی کوپتر هایشان بر روی سر مرگخواران پرواز می کردند تعقیب و گریز سختی در راه بود.

درون معده ایوا


بلاتریکس که در معده ایوا بسیار خشمگین بود...که تصمیم گرفت بعد از در امدن از معده ایوا چنان بلاتریکسی نشانش دهد که چند ایوا از معده ایوا بزند بیرون...
درمعده ایوا انواع و اقسام جسم ها و بعد ها بود و البته این برای یک مرگخوار ضرری نداشت مگر اگر در شکمش گیر کرده بودی.

-الان برای اوادا مامان یه سر میوه ای میبرم تا ازش استفاده کنه.
-مگه نه بلای مامان؟!بلای مامان!


ویرایش شده توسط دراکو مالفوی در تاریخ ۱۳۹۹/۹/۸ ۱۴:۱۳:۲۱


پاسخ به: قصر خانواده مالفوی
پیام زده شده در: ۱۱:۱۴ سه شنبه ۴ آذر ۱۳۹۹
#9
لرد که از شرایط موجود بسیار عصبانی و کچل بود... تصمیم گرفت بعد رهایی از این دردسر، چنان دردسری نشانشان دهد که دیگر فکر دخالت در ماموریت های مالفوی ها را نکنند...حتی انقدر عصبانی بود که به خودش قول داده بود پادگان را بعد ماموریت به جان پیجش تبدیل و به نظرش خودش نیز راه خوبی بود.
انجا خبری از خواب بعد از ظهر صبحانه کامل رعایت کردن فاصله اجتمایی نبود و هر که قیافه و هیکل نخراشیده ای داشت مسلما قدرت و جایگاه بیشتری داشت.

این اوضاع بر خلاف بقیه مرگخواران به نفع ماروولو پدر بزرگ ولدمورت بود که بر خلاف همیشه زیر شلواریش و هیکل نخراشیده ی او توجه زیادی را به خود جلب کرده بود...اما یه تغییر

-زمان سالازار همینطوری بود.. همه بو عرقشون همه رو خوشحال میکرد بوی جوارابشون همه رو خفه میکرد...یه بار یکی درباره ی بهداشت فردی حرف زد سالازار زد با جوف پا رفت تو شکمش اینده طرف او رو نابود کرد.
همنطوری که ماروولو درباره ی الان و قدیم حرف میزد در با شدت محکمی به صدا در اومد ماموریت دارید.




پاسخ به: تالار جشن ها (بالماسکه ی سابق)
پیام زده شده در: ۱۱:۳۶ دوشنبه ۳ آذر ۱۳۹۹
#10
رون که از رفتار پسرک، عجیب و غریب تعجب کرده بود... تصمیم بدون حتی نگاه کردن به نوشته پسرک ان را رد کند یا حداقل سنگ اندازی کند... ولی با خودش فکر کرد و گفت: اگه من این کار رو کنم همه باهام قهر می کنن... وقتی همه باهام قهر کنن خانواده ام تردم میکنه... و بعدش وقتی طرد شدم دچار بلای خانمان سوز اعتیاد میشم و ممکنه دست به کار های خلاف بزنم و به اکیپ مواد فروشان چیز بپیوندم و مواد جابجا کنم و تو مرز بگیرنم و اعدامم کنم... بعد که مردم بیان جنازه مو اتیش بزننن و نتیجه این فکر این شد که رون از کار نکرده اش منصرف شود.


-پسرک چرا اینتر نزدی؟!

-من ادم مغروری هستم و از جادوی سیاه خوشم میاد و الان اگه حرف بزنی طلسمت میکنم و تازه به جادو ام اعتقاد دارم.
_

رون که فهمید که اگر جواب منفی بدهد.... طلسم سختی در انتظارش خواهد بود و اگر جواب مثبت دهد گیر ان اژدها بد عنق می افتد... راه فراری نداشت یا اینطور به نظر میرسید.







هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است. ۱۳۹۹-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.