هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل




پاسخ به: شخصیت خودتون رو معرفی کنید
پیام زده شده در: ۹:۵۲ سه شنبه ۳۰ دی ۱۳۹۹
#1
نام:کاترین
نام خانوادگی:ردکینگ
نام کامل به انگلیسی:Katrin Redking
تاریخ تولد:۲سپتامبر
رتبه خون:خون خالص(اصیل زاده)
جنسیت:دختر


خانواده:

نام پدر=آنتونی ردکینگ
نام مادر=کاملیا پکس میت
نام خواهر=آنجلینا ردکینگ


گروه:ریونکلا
جارو:نیمبوس ۲۰۰۵
چوب دستی: جنس=چوب درخت مو طلایی/مغز=موی تک شاخ/اندازه:۱۲.۴اینچ/انعطاف پذیر
پاترنوس:گرگ
جانور نما:گرگ سفید


ویژگی های ظاهری:

رنگ مو ها:قهوه ای سوخته
رنگ چشم ها:عسلی تیره
رنگ پوست:روشن
قد:حدود۱۶۰سانت
هیکل:عالی
با گونه های همیشه قرمز
رو لبم هم همیشه خنده


حیوان خانگی:گربه پرشین


ویژگی های اخلاقی:

خیلی مهربون،شوخ طبع،درس خون،دوست دارم به همه کمک کنم،باهوش،یکمی مغرور،شجاع،اهل یادگیری چیز های جدید.


علاقه مندی ها:

دروس هاگوارتز از جمله،افسون ها،طلسم ها و معجون ها.کوییدیچ


مهارت ها:

توانایی خوبی در فراگیری ورد های جادویی دارم،جانور نمای خوبیم،مهارت بالایی در یادگیری موضوعات جدید در علم مقابله با جادوی سیاه دارم.


خلاصه زندگی:

بعد از ازدواج پدر گریفیندوریم با مادر ریونکالاییم من به دنیا اومدم.در سن ۹ سالگی با جادو و جادوگری آشنا شدم و یکمی رو ورد های جادویی کار کردم.بعدش هم در سن ۱۱ سالگی نامه ای از طرف هاگوارتز برام اومد و من به هاگوارتز رفتم و گروه بندی شدم و در گروه ریونکلا افتادم و خانوادم از این بابت خیلی خوشحال شدن.در سن ۱۴سالگی عضو گروه کوییدیچ ردای آبی(گروه کوییدیچ ریونکلا)در اومدم.یک سال بعدش خواهرم هم به هاگوارتز اومد و عضو گروه گریفیندور شد و خانوادم از این بابت واقعا خوشحال بودن که دخترانشون عضو گروه هایی شدن که بار ها و بارها افتخار آفریدن.
من الان جستوجو گر گروه کوییدیچ ردای آبی هستم و میخوام وقتی که بزرگ تر شدم تدریس علم(درس)مقابله با جادوی سیاه رو به عهده بگیرم... .

---
با سلام.
شخصیتی که انتخاب کردید در لیست شخصیت‌ها موجود نیست.
لطفاً یکی از شخصیت‌های آزاد این لیست رو انتخاب کنید و دوباره معرفی‌تون رو ارسال کنید.

تایید نشد.


ویرایش شده توسط تام جاگسن در تاریخ ۱۳۹۹/۱۰/۳۰ ۲۰:۰۸:۰۷

تصویر کوچک شده


پاسخ به: سال اولی ها از این طرف: کلاه گروهبندی
پیام زده شده در: ۱۴:۴۱ دوشنبه ۲۹ دی ۱۳۹۹
#2
سلام کلاه عزیز.


من یه دختر عاشق مطالعه و کتابم.
دختر باهوشی هستم.
دوست دارم همیشه عدالت همیشه همه جا برپا باشه.
برای انجام هر کار اول به عاقبتش فکر میکنم و سعی میکنم تصمیم درست و بگیرم.
شخصیت آروم و خون سردی دارم.
سعی میکنم کسی رو از خودم نرنجونم.
علاقه خیلی خیلی شدیدی به مطالعه و یادگیری چیز های جدید دارم.
هر هدفی تو ذهنم داشته باشم،فقط و فقط از طریق مطالعه بدست میاد.

تنها الویتم هم ریونکلاست.اگه ریونکلا رو برام صلاح ندونستی گریفیندور.

---

ریونکلا

مرحله بعد: انتخاب یک شخصیت از لیست شخصیت های گرفته نشده و معرفی آن در تاپیک معرفی شخصیت.


ویرایش شده توسط کلاه گروهبندی در تاریخ ۱۳۹۹/۱۰/۲۹ ۱۵:۰۲:۰۹

تصویر کوچک شده


پاسخ به: کارگاه داستان نویسی
پیام زده شده در: ۲۲:۲۹ یکشنبه ۲۸ دی ۱۳۹۹
#3
تصویر شماره 5

همراه با چند تا از دوستانم وارد سرسرا شدیم.
جای خیلی قشنگی بود.پروفسور دامبلدور،پروفسور مگ گونگال،پروفسور هاگرید و... در اونجا بودن.
یک کلاه عجیب و غریب هم روی یک میز مخصوص بود.
از بقیه شنیده بودم که یه کلاه،گروه های هر کدوم مون رو مشخص میکنه اما نمیدونستم که حرف هم میزنه.
پروفسور مگ گونگال یکی یکی اسم هامون رو صدا زد و ما هم به نوبت میرفتیم روی صندلی مینشستیم و پروفسور کلاه رو روی سرمون میگذاشت.
پروفسور مگ گونگال اسم دوستم امیلی رو صدا زد و امیلی رفت که روی صندلی بشینه.
پروفسور کلاهو رو سرش گذاشت و کلاه شروع کرد به حرف زدن:«شجاعی،قدرت طلب،یکمی هم مغرور.....گریفیندور»👏
امیلی با خوشحالی کلاه و از سرش برداشت و اومد پیشم و گفت:«واااااای خیلی خوشحالم💗فقط کاش قبل از اینکه کلاهو رو سرمون بذاریم بهمون میگفتن که کلاه چه بوی بدی داره.
هر وقت خواستی که کلاهو رو سرت بذاری حتما ورد قطع حس بویایی رو اجرا کن»
-من که این ورد و بلد نیستم!!
-اوففففففف خب فقط جلوی بینی تو بگیر که بویی رو متوجه نشی.
-باشه ممنون که گفتی💛.
بعدش پروفسور مگ گونگال اسم منو صدا زد:«کاترین ردکینگ».
با خوشحالی رفتم و روی صندلی نشستم و پروفسور کلاه و رو سرم گذاشت.
-وایییی این کلاه چرا انقدر بزرگه یعنی بعضی از سال اولیا سرشون انقدر گندست؟؟
اوف اوف پیف پیف.چه بوییم میده!!
کاش به حرف امیلی گوش میکردم و جلوی بینی مو میگرفتم.
یهو کلاه به حرف اومد و گفت:«آهای بچه جون،از یه کلاه ۱۰۰۰ساله چه انتظاری داری؟؟انتظار داری بوی کلاه نو بده!!؟؟»
تو دلم گفتم:«یعنی یه اسپری خوشبو کننده نداشتن که بزنن بهش یکم خوشبو بشه؟؟هر چند فکر نکنم روی این بوی بد،اسپری اثری داشته باشه!!»
دوباره کلاه گفت:«ای بابا!!!بس کننننن.مثله اینکه نمیدونی من توانایی خوندن ذهنتو دارم».
گفتم: «ببخشید ببخشید منظوری نداشتم...»
-نکنه بخاطر این حرفم بندازتم تو اسلیترین!!
-نگران نباش این کارو نمیکنم!!
-آخیش
-خب خب خب...عدالت طلبی تو خونته،دختر باهوشی هستی،شجاع هم که هستی،اهل یادگیری چیز های جدید......ریونکلا💙💙💙💙
باورم نمیشد.
از خوشحالی داشتم منفجر میشدم.
منو تو همون گروهی گذاشت که آرزو شو داشتم💖
با شادی فراوان از کلاه تشکر کردم و اونو از سرم برداشتم و پیش بقیه هم گروهیام رفتم و باهاشون مشغول گپ و گفتگو شدم.
بعدش منو هم گروهیام آواز سر دادیم:
«ریونکلای عادل از دره تن_ولی ریونکلا هوشش بها داد»
بعدش هم همه کلاه هامونو پرت کردیم به هوا...
منم خوشحال مشغول خوردن غذا های لذیذی که پروفسوردامبلدور ترتیب داده بود شدم.
اون روز یکی از بهترین روز های زندگیم بود؛چون میدونستم که از این پس،سال های خیلی خوبی رو در هاگوارتز تجربه خواهم کرد....

سلام، به کارگاه داستان نویسی خوش اومدی.
داستانت قشنگ بود، ارتباط شخصیتا باهم دیگه خوب بود. گرچه خلاقیت عجیب غریبی توش نبود ولی نشون میده با پایه های نوشتن آشنایی داری. چندتا نکته‌ی ظاهری هست که باید بهشون اشاره کنم:
1- علامت نگارشی، به غیر از سه نقطه (...) که خودش علامت خاصه، فقط یه بار استفاده میشه. بنابر این !! غلط هست.
2- بهتره بین دیالوگ و توصیف بعدی دوتا اینتر بزنی که واضح تر بشه پستت برای خوندن.
3- شکلک آخرِ دیالوگ استفاده میشه چون توصیف خودش برای وصف کردن احساسات و حالات شخصیت‌هاست و باید بدون شکلک هم از پسش بر بیاد. و همچنین، بهتره از شکلک‌های سایت توی این مسئله استفاده کنی تا پست یک‌دست تری داشته باشی.

امیدوارم اینارو گوش کنی و در ادامه رعایت کنی، از اونجایی که حداقل های لازم رو داشت...
تایید شد.

مرحله بعد: گروهبندی


ویرایش شده توسط Katrin در تاریخ ۱۳۹۹/۱۰/۲۸ ۲۲:۳۳:۵۰
ویرایش شده توسط Katrin در تاریخ ۱۳۹۹/۱۰/۲۹ ۱۲:۴۵:۲۳
ویرایش شده توسط Katrin در تاریخ ۱۳۹۹/۱۰/۲۹ ۱۲:۴۸:۵۸
ویرایش شده توسط تام جاگسن در تاریخ ۱۳۹۹/۱۰/۲۹ ۱۲:۵۹:۵۰

تصویر کوچک شده






هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است. ۱۴۰۰-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.