هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل




پاسخ به: دفتر دوئل(محل درخواست دوئل)
پیام زده شده در: ۱۱:۵۵:۵۰ شنبه ۱ آبان ۱۴۰۰
#1
در خواست دوئل دارم
با جیانا هماهنگ شده به مدت1ماه



در کشاکش شجاعت و اصالت، در هیاهوی هوش و ذکاوت، اتحاد و پشتکار سو سو میزنند...فرزندان هلگا میدرخشند!
تصویر کوچک شده
بله تا زنده ایم واسه هافل می جنگیم.
123 هافل برنده می شه !


پاسخ به: دفتر دوئل(محل درخواست دوئل)
پیام زده شده در: ۱۵:۵۱:۱۲ پنجشنبه ۲۵ شهریور ۱۴۰۰
#2
در خواست دوئل با اسکورپیوس.
هماهنگ نشده یه ماهه.



در کشاکش شجاعت و اصالت، در هیاهوی هوش و ذکاوت، اتحاد و پشتکار سو سو میزنند...فرزندان هلگا میدرخشند!
تصویر کوچک شده
بله تا زنده ایم واسه هافل می جنگیم.
123 هافل برنده می شه !


پاسخ به: یاران لرد سياه به او مي پيوندند(در خواست مرگخوار شدن).
پیام زده شده در: ۲۳:۴۴:۲۸ سه شنبه ۲۳ شهریور ۱۴۰۰
#3
۱- هرگونه سابقه عضویت قبلی در یکی از گروه های مرگخواران / محفل را با زبان خوش شرح دهید.

من عضو محفلم ولی می خوام مرگ خوارم باشم جاسوس خوبیم باور کنین !

2-به نظر شما مهم ترین تفاوت میان دو شخصیت لرد ولدمورت و دامبلدور در کتاب ها چیست؟

لرد ولدمورت ت داره ولی دامبلدور نداره.

3- مهم ترین هدف جاه طلبانه تان برای عضویت در گروه مرگخواران چیست؟

ارباب صدا کردن لرد سیاه. ( به جون ارباب خیلی دوست دارم. )

4-به دلخواه خود یکی از محفلی ها(یا شخصیتی غیر از لرد سیاه و مرگخواران) را انتخاب کرده و لقبی مناسب برایش انتخاب کنید.

الکس ویلیام: خرخون دامبلی ( به معنای کسی که خیلی طرفدار دامبلدوره! کافبه به نگاه به شناسش بکنید. )


5-به نظر شما محفل ققنوس از چه راهی قادر به سیر کردن شکم ویزلی هاست؟

تا وقتی براشون کار کنن یه نونی چیزی می دن ولی در حد بخور و نمیر بعدم که دیگه انصراف بدن از بی غذایی می میرن. اینجوریه که واسه محفل کار می کنن مگرنه فکر کنم در خواست خودشون نیست.

6-بهترین راه نابود کردن یک محفلی چیست؟

یلفحم کنیدش. ( برعکسش کنید.)

7-در صورت عضویت چه رفتاری با نجینی(مار محبوب ارباب)خواهید داشت؟

وای خداااا یعنی می گید شانس ملاقات لرد نجینی رو پیدا می کنمممم؟؟؟ هر کاری ایشون در خواست کنن می کنم. اصلا جون من برای ایشونننن. البته با اجازه لرد سیاه!

8-به نظر شما چه اتفاقی برای موها و بینی لرد سیاه افتاده است؟

ساکت ! چه جور مرگ خواری همچین سوالی می پرسه؟ تو فیکی ؟ البته که ما لردو همینجوری دوست داریم !

۹-یک یا چند مورد از موارد استفاده بهینه از ریش دامبلدور را نام برده، در صورت تمایل شرح دهید.

سیم ظرف شویی ! البته اگه مالی ویزلی با اون ریشا هی واسه پسراش از اون لباسای مسخره درست نکنه یکم واسه ماها هم بگذاره سیم ظرف شوییش می کنیم.

تا تونستم خلاقیت به خرج دادم توروخدا قبول کنننننن.
اولین نفری می شم که هردوشم دیگههه. به وضوح نمی گم واقعا طرف کیم چون از اون یکی حذف می شم و طبیعتا به نعف هیچکس نیست ولی من همیشه عاشق دردسرم.

ویرایش :
راستی یادم رفت بگمممممم. قبلا از مرگخوارها بدم می اومد الان دوس دارم. عجیبه نه. ولی دوست دارم. به هر حال بگم توبه کردم !


جسیکا عزیز!
متاسفانه امکان اینکه همزمان عضو دو جبهه باشید نیست.

موفق باشید.


ویرایش شده توسط جسیکا ترینگ در تاریخ ۱۴۰۰/۶/۲۳ ۲۳:۵۰:۴۰
ویرایش شده توسط بلاتریکس لسترنج در تاریخ ۱۴۰۰/۶/۲۴ ۰:۱۰:۴۴


در کشاکش شجاعت و اصالت، در هیاهوی هوش و ذکاوت، اتحاد و پشتکار سو سو میزنند...فرزندان هلگا میدرخشند!
تصویر کوچک شده
بله تا زنده ایم واسه هافل می جنگیم.
123 هافل برنده می شه !


پاسخ به: دفتر دوئل(محل درخواست دوئل)
پیام زده شده در: ۲۳:۱۸:۵۶ سه شنبه ۲۳ شهریور ۱۴۰۰
#4
درخواست دوئل دارم.
با سو لی. هماهنگ نشدست. یه ماه وقت می خوام.
ممنون لرد سیاه.



در کشاکش شجاعت و اصالت، در هیاهوی هوش و ذکاوت، اتحاد و پشتکار سو سو میزنند...فرزندان هلگا میدرخشند!
تصویر کوچک شده
بله تا زنده ایم واسه هافل می جنگیم.
123 هافل برنده می شه !


پاسخ به: در جستجوی راز ققنوس(عضویت)
پیام زده شده در: ۱۷:۳۲:۰۵ یکشنبه ۲۱ شهریور ۱۴۰۰
#5
با سلام.
من شناسم خالیه .
اگه بشه عضو محفل بشم که کارم خیلی خوبه شناسمم از رنگ سفید پر کنم خلاصه.
فکر کنم کاملا معلومه سفیده دیگه !


جسیکای بابا نمیگی پستتو سفید کنی بابای محفل باید با چه رنگی ادیتش کنه؟ ادیتِ قهوه ای رنگ دوست داری؟
عرضم به خدمتت که، با اینکه پست هات کمه، بنظر میرسه به طرز نوشتن سایت آشنایی داری و چیزهایی بلدی. بیا داخل، اما قول بده نقد زیاد بگیری و پیشرفت زیاد بکنی.


ویرایش شده توسط آلبوس دامبلدور در تاریخ ۱۴۰۰/۶/۲۱ ۲۳:۵۴:۴۵


پاسخ به: پستخانه ی هاگزمید(نامه سرگشاده)
پیام زده شده در: ۱۹:۱۳:۴۶ شنبه ۲۰ شهریور ۱۴۰۰
#6
گیرنده : پر آبی
آدرس : مخفی جغد خودم راه رو بلده.

سلام پر آبی خوبی؟
اطلاعات جدیدی به دستم رسیده دفتر رمز کنارت هست دیگه ؟ بریم سراغ کار.
نوک زرد دم سوژه بود روز خودت می دونی هفت فلکست. بسته رمزتاز شده کویر بیدار شده. گل پرواز می کنه بلبل پیداش می کنه. روز غروب آفتاب. خورشید قرمز می شه.
خداکنه کتاب رمزو گم نکرده باشی که می کشمت.
خوش باشی ! فردا ساعت قیر می بینمت.
از طرف ققنوس قرمز.

روز هافلپافم مبارکت باشه کارت پستال تو نامه رو ببین :



تصویر کوچک شده



در کشاکش شجاعت و اصالت، در هیاهوی هوش و ذکاوت، اتحاد و پشتکار سو سو میزنند...فرزندان هلگا میدرخشند!
تصویر کوچک شده
بله تا زنده ایم واسه هافل می جنگیم.
123 هافل برنده می شه !


پاسخ به: کلاس «شفابخشی جادویی»
پیام زده شده در: ۲۲:۵۹:۲۴ جمعه ۱۹ شهریور ۱۴۰۰
#7
پروفسور استانفورد با وقار بسیار بالایی وارد کلاس شد که تقریبا همه را مطمئن کرد که درس ترسناکی پیش رویشان هست . برگشت رو به همه و گفت :
- همانطور که همه می دانید.... وقت امتحان هاست! خب من در نظر دارم یک مدل امتحان جدید رو ارائه بدم که یک نفر شانس اینو داره که این رو امتحان کنه. کسی داوطلب هست ؟

دست همه بالا رفت. پروفسور نگاهی به همه انداخت ولی نتوانست به نگاه درون چشمان قرمز جسیکا غلبه کنه و گفت :
- جسیکا اون شخصه! خب مدلش اینجوریه که تو باید جلسه بعد رو تدریس کنی و بقیه هم، جسی ازتون هم آزمون می گیره و هم نمره می ده و هم همه چیز. پس حواستون باشه . این جلسه چون بدون اطلاع قبلی بود کنسله فردا همین ساعت کلاس با معلمی جسیکا!

جسیکا با خوشحالی از کلاس خارج شد و به دنبال سوژه راه افتاد.

جلسه امتحان


جسیکا با موها و چشمای آبی وارد کلاس شد. برگشت و گفت :
- خب خب. شفادهندگان جوانً! امروز براتون یک چالش دارم. چالش اینجوریه. اینجا من یک جعبه دارم که توش تعدادی سم هست. نگران نباشید کشنده نیست. این سم ها اثراتی مثل کر شدن، فلج شدن، از دست دادن بینایی و این جور چیزاست. به قید قرعه نصف کلاس می خورند. هر کسی که نخورده با یک نفر که خورده یار می شن و باید هم رو درمان کنن و همه وسایل مورد نیاز برای هر کاری که می خواهید بکنید براتون تهیه می شه. برای کسایی هم که نمی تونستن یا همون تو امتحان نمره نگرفتن، من پادزهرشو خودم دارم بعدا همه درمان می شن.

بعد از روی دوتا کاغذ روی میز شانسی یکی رو برداشت و گفت :
- ظاهرا این گروه باید معجون بخورن. خب به ترتیب اسم هر کسی رو که گفتم بیاد جلو !

بچه ها تک تک با ترس می اومدند و سم رو می خوردند هر کسی که نمی اومد با چشمای قرمز جسیکا مواجه می شد و فورا می دوید جلو.

وقتی همه جادوآموزان خوردند جسیکا گفت :
- حالا بهتون بگم که اثر هر سم با اون یکی فرق داره یعنی الان هیچ دو تا سمی یکی نیستند . شناسایی کنید که اثرش چیه و خنثاش کنید. بعضیاشون هم خیلی پیچیدن. آسون ترین معجون معجون شنواییه. سخت ترین هم.... لو نمی دم!

جسیکا بین دانش آموزان قدم می زد و نگاهشان می کرد که سعی می کردند مشکل دیگری را بفهمند و یا شفا بدن . بعد 15 دقیقه جسیکا داد زد :
- وقت تمومه ! خب کیا کارشون تموم شده ؟ بیان اینجا و یه توضیح مختصر از چگونگی کارشون بدن.

همه بچه ها عین هیپوگریف زل زده بودند به جسیکا.
- خب... ظاهرا هیچ کس تموم نکرده پس اونایی که تشخیص دادن چیه بیان جلو.

دست چند نفر تک و توک بالا رفت.
- دافنه ! بیا اینجا.

دافنه با شک اومد نزدیک.
- خب راستش کتی سم خورده بود و نتیجه گیریمون این بود که اصلا سم نبود و کتی هم می گه مزه ی آب کدوحلوایی می داد.

جسیکا نگاهی به کاغذ رو به روش کرد و گفت :
- درسته مال کتی آب کدو حلوایی بود این یدونه اینجوری بود که ببینم تشخیص می دید یا نه. آفرین! بقیه ؟

هیچ دستی بالا نبود.
- خیلی عالی این همه وقت درس نخوندید ؟ حالا هر کی بیاد جلو از روی معجونای روی این میز هر کدوم که اسمش روشه برداره و بخوره .

بچه ها به سمت میز هجوم بردند و وقتی همه خوردند و هیچ فرقی نکردند جسیکا برگ برندش رو رو کرد :
- می خوام کمکتون کنم صفر نشید. ولی خب عواقب هم داره. این معجونایی که الان خوردید تقویت کننده بود و سم رو تقویت کرد. همه دونه دونه بیان جلو بهشون بگم که سم هر کس چی بوده بعد درمانش دیگه باخودتونه. خجالت نمی کشید بعد این همه وقت هنوز بلد نیستید ؟ راستی !

قارقارو را گرفت و یک ویال توهم زا زد بهش و از کلاس بیرونش کرد.
- کارتون زیاد کردم باید بازم از آمپول استفاده کنید! کیف های آمپولتون اونجا روی اون یکی میزه. هر کسی هم که قارقارو رو بیاره یک 10 تضمین شده داره. حالا برید فکر نکنم بتونم کارو سخت تر کنم.

تکلیف :
همون کارایی که گفتم رو تو یه رول انجام بدید!

----------------------------------------------------------------
پروفسور درستون عالی بود. فقط تکلیفا یکم سخت بود.
دلم براتون تنگ می شه.



در کشاکش شجاعت و اصالت، در هیاهوی هوش و ذکاوت، اتحاد و پشتکار سو سو میزنند...فرزندان هلگا میدرخشند!
تصویر کوچک شده
بله تا زنده ایم واسه هافل می جنگیم.
123 هافل برنده می شه !


پاسخ به: کلاس «پیشگویی»
پیام زده شده در: ۱۲:۱۳:۳۶ جمعه ۱۹ شهریور ۱۴۰۰
#8
جسیکا که هم زمان هم گیج بود و هم هیجان زده و هم پر از سوال و هم خوشحال به نامه رو به رویش زل زده بود .

نقل قول:
سلام جسیکا.
یادته هفته پیش خون های جیسونو ریختی رو زمین ؟
می خواستم بگم برای جریمه زمین بسابی ولی دیگه خیلی تکراری شده پس جلسه ی بعدو تو باید تدریس کنی !
موفق باشی .


اگه که نامه واقعی بود و سر کاری نبود پس کلی کار تا قبل کلاس داشت...

تایم کلاس

بچه ها نشسته بودند منتظر ولی پروفسور دلاکور نیومد که نیامد . بعد 20 دقیقه جسیکا با ردای سیاه با رگه های صورتی و اپل و تاج روی سرش وارد شد و خیلی خونسرد پشت میز پروفسور نشست و به بچه ها که یواش پچ پچ می کردند نگاه کرد :
- ساکت.
-
- ممنون. خب این جلسه قراره من تدریس کنم .

همین چند کلمه کافی بود تا کل کلاس بریزند رو سر جسیکا .
- چی ؟
- کی گفته ؟
- برو بابا پروفسور کجاست ؟
- این همه آدم چرا تو ؟
- ساااااااکتتتتت. اول همه برای همه یه سوپرایز دارم.

جعبش رو از زیر میز در آورد و باز کرد و از توش یه آمپول صورتی قشنگ برداشت و گفت :
- کی می دونه از کجا خریدمش ؟
- مغازه ویزلی ها ؟
- دقیقا ! کلی آمپول با کارای مختلف و دردسر ساز برا شما توی این جعبه هست هر کی بدون اجازه حرف بزنه و یا کاری کنه تنبیه می شه . حالا بریم سراغ درس ! اول همه یه پیشگویی بکنم که قراره کتی یکی از این آمپولا رو صاحب شه.

کتی خیلی محتاط زل زده بود به پروفسور و سعی میکرد دسته گل به آب ندهد .
- آفرین کتی ! خب درس جذابمون راجب پیشگویی چپکی یا الکیه! به هردو اسم شناخته می شه. یه ترفند کاملا جدید که یه پیشگویی رو بدون هیچ پایه و اساسی انجام بدید! اولا که این نوع پیشگویی انقدر سادست که ماگل هام می تونن پس هر کی نتونه..... یه آمپول می خوره! خب اول از همه.... آرتمیس!
- بله؟
- بگو به نظرت چه اتفاقی امکان نداره که بیوفته؟ ترجیحا یه کاریو بگو که امکان نداره یه کسی بکنه.
- خب.... امکان نداره کتی با دیدن لردسیاه ویبره بره.
- کتی ؟ نظر تو چیه ؟

کتی که نزدیک بود شاخ در بیارد گفت :
- راستش فکر نمی ک......

همان موفع لرد با سر و صورت زخمی وارد شد و گفت :
- کتی اینجاست؟ پاشو بیا ببین این قارقاروت با من چی کار کرده.
-

جسیکا خیلی خونسرد جلو رفت و گفت :
- الان وسط کلاسیم فکر می کنيد 5 دقیقه ای کارتون با کتی تموم می شه ؟
- اوه بله خيلي ممنون. حالا بیا اینجا ببینم.

کتی پشت میز پناه گرفته بود و نمی رفت پس جسیکا خیلی خونسرد گفت :
- جناب لرد لطفا وسط کارتون یکی از این آمپول هام به کتی تعارف کنید به خاطر حرف گوش ندادن.
- ممنون این سیاهه رو بر می دارم. کتی نمی آیی ؟ یکی دیگم بردارم؟
- ببخشید اومدم !

جسیکا که راضی بود گفت :
- خب بریم ادامه درسمون. ممنون آرتمیس. این نوع پیشگویی معمولا توش غیر ممکن ترین اتفاق می افتد به اضافه بعضی استثناها که به اونا نمی پردازم. پس برای این پیشگویی یه اتفاق غیر ممکن رو در نظر می گیرید و می گید همون اتفاق می افته . همونطور که همه دیدید اول کلاس کتی خیلی آروم بود درسته ؟
-
- پس گفتم حتما یه امپول می خوره و خب به روش عجیبی نیاز شد که یه آمپول بخوره. ولی بریم سراغ استثناها که یکی شون رو من میگم مثل مرگ ! معمولا پیشگویی مرگ با این نوع جواب نمی ده و حالا بریم سراغ تکلیف !

تو یک رول 5 پیشگویی چپکی می کنید و حتما باید شرح بدید چجوری واقعی شد. ( 5 نمره ) باید 10 استثنا غیر مرگ رو هم پیدا کنید! ( 5 نمره )
- موفق باشید.

--------------------------------------------------------

پروفسور کلاستون کلاس مورد علاقم بود دلم براتون خیلی تنگ می شه.
هر وقت تو سابیدن کمکی چیزی خواستید بگید جدیدن داره خوشم میاد.


ویرایش شده توسط جسیکا ترینگ در تاریخ ۱۴۰۰/۶/۱۹ ۱۳:۰۲:۱۶
ویرایش شده توسط جسیکا ترینگ در تاریخ ۱۴۰۰/۶/۱۹ ۱۳:۰۲:۱۷


در کشاکش شجاعت و اصالت، در هیاهوی هوش و ذکاوت، اتحاد و پشتکار سو سو میزنند...فرزندان هلگا میدرخشند!
تصویر کوچک شده
بله تا زنده ایم واسه هافل می جنگیم.
123 هافل برنده می شه !


پاسخ به: کلاس «شفابخشی جادویی»
پیام زده شده در: ۲۳:۴۳:۰۱ چهارشنبه ۱۰ شهریور ۱۴۰۰
#9
تکلیف جلسه سوم


جسیکا داشت می گشت و هی از این و اون می پرسید ناراحتی یا نه و از بخت بدش همه داشتند ( به دلیلی نامعلوم ) از خوشحالی بال در می آوردند . تا اینکه بالاخره فکری به ذهنش رسید . حتما همیشه لازم نیست کارو از روش درستش انجام بدیم . پس به سرا هکتور رفت :
- هکتوووور کجایییی ؟
- بله اینجام اینجا چی کار داری ؟
- ازت می خوام یه معجون برام بسازی .
- واقعا ؟
- آره.
- چی می خواهی ؟
- معجون زد افسردگی . یه عالمه !
- فکر کنم یه چند تا همین اطراف داشتم . آها اینجاس !
- ساخت خودته دیگه ؟
- حالا چی شده انقدر به من علاقه مند شدی ؟
- چیز خاصی نیست .
- آره ساخت خود نابغمه بفرما می شه دو سیکل .

جسیکا دو سیکل از جیبش در آورد و داد و به هکتور و رفت بیرون . حالا فقط باید جیسونو پیدا می کرد . هرچی آدم عجیب تر بهتر . یه مقدار آب و رنگ قرمز و باهم قاطی کرد و معجونو بهش اضافه کرد و رفت تو انبار جیسون و از دور ترین کنج اتاق یه شیشه خون پیدا کرد اون هم بهش اضافه کرد تا قشنگ بودی خون بده. نزدیک جیسون شد و با لوس ترین حالت ممکن گفت :
- جیسون ؟
- بله ؟
- یه مقدار خون تازه پیدا کردم می خواهی ؟
- آره ! چند وقتی هست خونام تموم شده . دارم می میرم تشنگی بدش ببینم .

خونو به جیسون داد و جیسون هم سر کشید . چند دقیقه بعد جیسون داشت تغییر شکل می داد به یک تنبل . ناراحت دراز کشیده بود و غر می زد :
- وای. آخ . من چند وقت دیگه از بی خونی میمیرم . اینجام که خون به زور باید پیدا کنم همه هم مشالله طلسم محافظتی دارن که نمی شه خون ازشون گرفت . چقدر من بدبختم ! تازه کتی رو نگو که می گه من یه خون آشام کامل نیستم شاید واقعا نباشم....

جسیکا که رسما سر گیجه گرفته بود مقداری از خون را که نگه داشته بود داد به جیسون ولی کامل جواب نداد . یعنی اثر کرد ولی کم بود . انبار جیسونم خالی بود دیگه معلم نبود از کجا می تونه خون پیدا کنه . رفت سراغ پروفسور ملانی و گفت :
- پروفسور یه مشکل کوچیک هست.
- چیه جسیکا ؟
- خب راستش جیسون افسردگی گرفته و من فهمیدم با خون درست می شه .
- خب الان مشکل چیه ؟
- ذخیره خونشم تموم شده و من الان نمی دونم باید چی کار کنم .
- وای خدا بهتره خودم به این یکی از یه روش دیگه رسیدگی کنم .
- اما پروفسور نمرم چی ؟
- چون فهمیدی چی حالتو خوب می کنه لحاظ می شه حالا من دیگه برم سراغ جیسون .
جسیکا در حالی که مرلین مرلین می کرد که نفهمد کار معجون هکتور است از دسترس دور شد .



در کشاکش شجاعت و اصالت، در هیاهوی هوش و ذکاوت، اتحاد و پشتکار سو سو میزنند...فرزندان هلگا میدرخشند!
تصویر کوچک شده
بله تا زنده ایم واسه هافل می جنگیم.
123 هافل برنده می شه !


پاسخ به: کلاس «پیشگویی»
پیام زده شده در: ۲۳:۱۷:۳۰ چهارشنبه ۱۰ شهریور ۱۴۰۰
#10
پروفسور دلاکور نشسته بود و زل زده بود به گوی و سعی می کرد یه چیزی از توش پیدا کنه . یک ربعی می شد که جسیکا منتظر بود و دیگه داشت منفجر می شد .
- پروفسوررررر .
- بله ؟
- چیزی ندیدید ؟
- نه هنوز دو دقیقه صبر کن خب.
- من یه ربعه که اینجام !
- باشه خب سعی می کنم درست ببینم .
و یک ربع دیگر جسیکا منتظر ماند و بالاخره پروفسور دلاکور گفت :
- یه چیزی دیدممممم !
- چه عجب .
- ساکت باش . برو با فنجون هلگا هافلپاف حال کن .
- چی ؟
- گفتم فنجون هلگا هافلپافو دیدم دیگه حالا برو نفر بعدی منتظره .
در حالی که فکر می کرد الان قرار است فنجان هافلپاف رو چی کار کند از اتاق خارج شد و خطر مردن از سر بیکاریو به نفرات بعدی داد . داشت می گشت ببینه حالا چی کار کنه فنجون خاله هلگا خودش ظاهر می شه یا بره برش داره که پاش به یه چیزی گیر کرد و با مخ رفت تو زمین . برگشت دید که فنجون خاله هلگاست . دور و برشو نگاه کرد . فنجون خاله هلی و اینجا ؟ فنجونو برداشت و رفت و گذاشتش سر جاش و رفت سمت خوابگاه که دوبار با مخ رفت تو زمین . دوباره پاش به فنجون هلگا گیر کرده بود . داشت فکر می کرد چی کارش کنه که دوباره غیب شد و تق افتاد رو کله جسیکا ولی از شانسش نشکست و به موقع گرفتش . شوتش کرد به دیوار ولی دوباره غیب شد جلوش ظاهر شد . به طرز عجیبی دور برش هیچ کس نبود . داد زد :
- می دونم طلسمش کردید حالا یکی این طلسمو برداره .
بعد دوباره فنجون جلوش ظاهر شد ولی این دفعه پر آب بود و لب دهنم داشت . یهو فنجون زبون باز کرد و گفت :
- سلاااام.
جسیکا جیغ زد و پرید عقب . فنجون گفت :
- آروم من هلگام . این یه جور.... چه جوری بگم در واقع من واقعا اینجا نیستم یه جورایی یه طلسمه دقیقا خودشه طلسم پیشگویی .
- یعنی چی ؟
- من هلگام دیگه .
- خاله هلی ؟
- آره خودمم حالا این آبو لطف می کنی بنوشی ؟
- چی هست ؟
- هیچی باعث می شه دیگه نشه برات پیشگویی کرد چون این پیشگویی منو زنده کرده و اصلا از این وضع خوشم نمی اد بخورش تموم شه.
جسیکا با بالاترین سرعت ممکن آب را سر کشید و فنجون عادی شد. فنجونو سر جاش گذاشت و شاد و خوشحال رفت تا مقاله اش را بنویسد . بالاخره بعد مدتها پیشگویی ها دیگر قرار نبود دردسری برایش بسازند !



در کشاکش شجاعت و اصالت، در هیاهوی هوش و ذکاوت، اتحاد و پشتکار سو سو میزنند...فرزندان هلگا میدرخشند!
تصویر کوچک شده
بله تا زنده ایم واسه هافل می جنگیم.
123 هافل برنده می شه !






هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است. ۱۴۰۰-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.