هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل




پاسخ به: بررسی پست های انجمن ارتش تاریکی
پیام زده شده در: ۱۳:۱۸:۲۰ چهارشنبه ۲۳ تیر ۱۴۰۰
#1
سلام ارباب جان!
چطورید؟
ارباب به نکاتی که گفتین توجه کردم دو پست زدم یکی اینه و دیگری هم این!
لطفا نقدش کنین!

ممنون ارباب!


نوکر و کوچیک ارباب!


پاسخ به: نیروگاه اتمی سیاهان(بمب جادویی)
پیام زده شده در: ۱۹:۳۴:۰۶ سه شنبه ۲۲ تیر ۱۴۰۰
#2
-پرستار خنگ! زمانی نیاز داریم نیست و وقتی هم که میاید این گونه خشکش می زند!

پرستار با صدایی لرزان و چشمانی نگران گفت:

●دکتر... قاتل... یه قاتتتتتللللللل اینجاست!

○چی میگی پرستار؟! نکنه توهم زدی؟!

●نه دکتر... در رو باز کنید!

لرد با عصبانیت پیش خود گفت:

-چه کنیم؟! بگذار اندیشه کنیم ببینیم چه باید کرد؟

○وایسا الان در رو باز می کنم...

و بعد از دیدن آن صحنه، دکتر سکته قلبی کرد و به رحمت مرلین رفت...

●دکتر!

◎چیییییی؟ اون بی موعه این پیرمرد و دکتر رو کشت!

●باید به پلیس خبر بدیم!

◎شاید ما رو هم بکشه!

●چطوری؟ اون هیچی نداره!

◎همونطور که پیرمرد رو کشت!

●راست میگی! پس بهتره فرار کنیم!

◎آره بزن بریم!

و بعد پرستار اول و دوم دوان فرار کردند...

لرد که هنوز هم در حال فکر کردن بود با خود گفت:

-بگذار امتحانش کنیم شاید بیدار شد...

و بعد لرد راه های زیادی را امتحان کرد...

-هی دامبلدور! مردک پول هایت را زدند...

-عههه... یادم اومد! پیاز! راه حل تمام مشکلات!

و بعد لرد به دنبال پیاز رفت...

-هی پیاز ندارید؟!

-آهاااااا! اینم از پیاز! بگذار جلوی این دماغ بزرگش بگذاریم! هی دامبل, پیاز...

+آییی... پیاز! بده بخوریم فرزندم!

-من فرزند تو نیستم!

و بعد دامبلدور یک لبخند مضحک زد و لرد دوباره عصبی شد!


ویرایش شده توسط مایکل رابینسون در تاریخ ۱۴۰۰/۴/۲۲ ۲۲:۱۳:۰۱

نوکر و کوچیک ارباب!


پاسخ به: زمان برگردان مرگخواران
پیام زده شده در: ۱۸:۳۱:۲۴ سه شنبه ۲۲ تیر ۱۴۰۰
#3
-نه، ارباب نمیاد، زود باش راه برو!

+عمو؟ چقدر عصبانی؟

-ساکت شو کتی!

+عمو؟؟!! اهم اهمممممم... آخ... هق... چرا گریه ام... هق... رو در آووردی؟

و بعد کتی هق هق شروع به گریه کرد!

-باشه باشه، بگو چی کار کنیم. فقط جان من گریه نکن!

+پس... پس... بریم بستنی بخوریم!

-چی؟؟... نه هیچی باشه باشه!

و بعد جیسون ناراحت و اخمو به همراه کتی که تازه اشک هایش تمام شده بود و لبخند بر روی صورتش آمده بود به نزدیک ترین بستنی فروشی رفتند...

-سلام، یک بستنی طبق هر چیزی که بچه دوست داره بهش بدین...

●عه... ببخشید اما کدوم بچه؟!

-این دیگه نمی بینش؟!

+عمو، عمو منو بلند کن منو نمی بینه!

-اوف! باشه بیا، بگو به آقا.

+آقا من بستنی قیفی موزی میخورم.

و بعد کتی با یک لبخند شیرین بهش نگاه کرد...

●باشه... بفرمائید آمادست!

+ممنون!

-چقدر میشه؟

●۶ دلار جناب!

-دلار ندارم اما بهت گالیون می دم... حرفم نباشه!

و بعد فروشنده با نگاهی پر از تعجب نگاه کرد...

●یعنی چی آقا؟

-ببین میکشمتا حرفم نباشه!

●باشه باشه، غلط کردم!

و بعد فروشنده زد زیر گریه و کتی و جیسون با لبخندی بزرگ بهش نگاه کردند!


ویرایش شده توسط مایکل رابینسون در تاریخ ۱۴۰۰/۴/۲۲ ۱۸:۴۵:۴۸

نوکر و کوچیک ارباب!


پاسخ به: فرهنگستان ريدل
پیام زده شده در: ۱۷:۰۱:۵۱ سه شنبه ۲۲ تیر ۱۴۰۰
#4
+باشه بیا بپرسیم.

-سلام جناب...

●بگو کارتو.

-خب ما...

●زودتر...

-خب اگه اجازه...

●بگو...

بعد کتی با حالتی عصبانی و اخمی تو هم رفته گفت:

+مردک یک لحظه ساکت شو! بخش شرکت کننده ها کجاست؟

●خب باشه... از اول می گفتین!

+تو جواب بده ما می خواستیم بگیم اما اجازه ندادی!

●خب... دعوا نداری که... طبقه پایین... دقیقا زیر اتاق بغلی!

بعد کتی با خشم و غضب بهش نگاه کرد...

-ممنون جناب!

و بعد کتی و پیتر سریع پله ها را دو تا یکی طی کردند و به طبقه پایین رسیدند....

+اوف. چقدر پله داشت نفسم بند اومد!

-زود باش اینجاست!

و بعد پیتر و کتی در اتاق را باز کردند و رفتند داخل...

●واااااااااااااااااااا. بری بیرون...

کتی و بل خشکشان زد...

+اه پیتر اتاق بغلیه.

-خب ببخشید ندیدم!


نوکر و کوچیک ارباب!


پاسخ به: بررسی پست های انجمن ارتش تاریکی
پیام زده شده در: ۱۳:۵۷:۵۲ دوشنبه ۲۱ تیر ۱۴۰۰
#5
سلام ارباب!
ارباب چطورید؟
نجینی جان چطورند؟
بهشون سلام برسونید!

نقدی خواستم بر روی پست زیر:

http://www.jadoogaran.org/modules/new ... wtopic.php?post_id=359325


نوکر و کوچیک ارباب!


پاسخ به: شهر لندن
پیام زده شده در: ۹:۰۲:۲۲ دوشنبه ۲۱ تیر ۱۴۰۰
#6
-خب... یعنی هرکی که از ایوا حمایت کنه باید به ارتش وزارت خونه ملحق شه؟!

لوسی کمی فکر کرد... و باز هم فکر کرد اما در نتیجه گفت:

-الان وقت سوال پرسیدن نیست! زود باش بریم...

-باشه بابا، یکم آروم تر...

آنها از تالار گریفیندوری ها خارج شدند...

۱۰ دقیقه بعد...

-گب؟!

-گب!

-گگگگبببببب؟!

-اومدم، اومدم آرومتر چی شده؟

-زود باش باید بریم...

-کجا؟ چرا؟

-زود باش...

-پیتر تو بگو...


نوکر و کوچیک ارباب!


پاسخ به: نظر کلی تون درباره ی هری پاتر؟
پیام زده شده در: ۱۶:۱۹:۰۴ یکشنبه ۲۰ تیر ۱۴۰۰
#7
خب،
کتاب هری پاتر: خیلی عالی بود.
فیلم هری پاتر: خیلی خوب بود.
شخصیت هری پاتر: کله زخمی، همینو بس!



نوکر و کوچیک ارباب!


پاسخ به: زمان برگردان مرگخواران
پیام زده شده در: ۱۵:۵۹:۰۶ یکشنبه ۲۰ تیر ۱۴۰۰
#8
شروع کردن به زدن لرد اما با اینکه لرد می توانست آنها از بیخ و بن نابود کند، نکرد!

کتی رو به لرد گفت:

-عمو لرد خوبی؟

لرد می خواست تو دهان کتی بزند اما تا رفتن ماگل ها صبر کرد و بعد از یک ربع تو دهان کتی زد و گفت:

-ساکت شو!

-اما عمو لرد خشونت نباید داشت.

-شترق!

لرد دوباره تو دهان کتی زد.

-خب چه اشکالی داره حقیقت ها رو گفت؟

-شترق!

لرد دوباره او را زد!


نوکر و کوچیک ارباب!


پاسخ به: نیروگاه اتمی سیاهان(بمب جادویی)
پیام زده شده در: ۱۵:۲۷:۳۸ یکشنبه ۲۰ تیر ۱۴۰۰
#9
ارباب عصبی شد و گفت:

-این هم از نقشه فرارمان، پیرمرد خرفت الحق که مدیر آبنباتی هستی.

لرد باز هم با خود گفت:

-چه کنیم؟ چه نکنیم؟ ای مشنگ های پست!

مشنگ جلو در پرسید:

-چرا به ما فحش دادی بی مو؟

-واقعا که تو به ارباب تاریکی با این همه ابهت گفتی بی مو؟! الان حالیت می کنم مردک!

و بعد لرد دید چوبدستی اش را هم گرفتن.

-وقتی از اینجا بیرون به حساب همه تان می رسم باید باز هم نقشه بکشم...


نوکر و کوچیک ارباب!


پاسخ به: فرهنگستان ريدل
پیام زده شده در: ۱۵:۱۹:۲۰ یکشنبه ۲۰ تیر ۱۴۰۰
#10
مایکل رابینسون بیچاره و ساده داشت از جلوی آرایشگاه کراب رد می شد که با خود گفت:

-دیگه وقتشه یه دستی به این زلفای نازنین بکشم!

مایکل وارد آرایشگاه شد و گفت:

-یه مدل تازه خوشگل بزن.

-باشه. دستیار بیا.

-آمدم قربان!

-خب بیا می خوام براش مدل حلزونی بزنم.

-یوهووووو. قربان مورد علاقه امه.

-خب اول بیهوشی جادویی رو بزن.

-زدم.

-این دیگه چی بود به من زدین داره خوابم میبره. خااااااپووووف.

-حله. اَره جادویی.

-بفرما.

-تیغ جادویی.

-بیا.

-قیچی جادویی.

سه ساعت بعد...

-خب آمادست دستیار بیدارش کن.

-چشم خیلی مدل موش خوب شده.

-آره.

و بعد مایکل با یک حرکت بیدار می شود.

-چی شده؟ من کجام؟ آهان تو آرایشگاه. این دیگه چه مدل مویییه؟

-حلزونی

-چییییی؟

-چطوره؟

-افتضاح.

و بعد مایکل رابینسون گریان و لرزان رفت از آرایشگاه بیرون...


نوکر و کوچیک ارباب!






هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است. ۱۴۰۰-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.