هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل




پاسخ به: روزی در کوچه دیاگون
پیام زده شده در: ۱۵:۰۶ شنبه ۲۲ آبان ۱۴۰۰
#1
- این چه وضعشه؟ نه واقعا این چه بلاییه که سرم اومد؟ من خیلی بدبختم. امکان نداره دیگه خودمو اینه نگاه کنم.


فلش بک، صبح همون روز.



- شما مطمئنید؟

-بله

- واقعا؟

- بله؟

-دروغ نمی گید؟

-بله چی؟! نه! چرا اینقدر گیر میدید؟ دارم میگم راست می گم. نمی خواید باور کنید نکنید خب!
فروشنده با عصبانیت به آلانیس زل زد.

- چیزه... خب... باشه! اما... شاید...

- می خرید یا تشریف می برید؟

آلانیس اخم کرد.
- نه! تشریف نمی برم! من می خرمش اما قبلش بگید دوباره چطوری کار می کنه.

فروشنده اهی کشید.
- مثل اینکه شما کار و زندگی ندارید که یک ساعت که نشستید اینجا. من بهتون گفتم. این اسپری رو اسپری میکنید روی موهاتون بعد موهاتون دیگه قرمز نیست و قهوه ای میشه. حالا یا برید یا بخرید بعد برید.

- دروغ میگید! هیچ اسپری ای نیست که بتونه این کارو بکنه.

این بار فروشنده طاقت نیاورد و خود الانیس و اسپری را به بیرون پرتاب کرد...
اما نه ان اسپری ای را که در موردش صحبت می کردند...

الانیس هم تصمیم گرفت اسپری رو امتحان کنه...

پایان فلش بک


- اخه چرا؟ چرا موهای قشنگ من الان نیست؟ چرا من باید کچل می شدم؟ موی قرمز که باز بهتر از مو نداشتنه.



بعله! نتیجه ی اخلاقی اش هم اینه که مرغ همسایه غاز نیست! به همین چیزی که دارین راضی باشین



پاسخ به: کلوپ ورزش های جادویی لندن
پیام زده شده در: ۱۲:۲۷ جمعه ۲۱ آبان ۱۴۰۰
#2
- من زمان میگیرم
گابریل در حین تمام کردن سالاد تن ماهی اش زمان سنجی کنار سالادش گذاشت.

- زمانتون شروع شد

- ما منظورمون از دو دقیقه کاملا دو دقیقه هم نبود.

لرد نفس کم عمقی کشید.
خب وقتی نفس عمیق برای ارام شدن است شاید نفس کم عمق هم برای عصبانی شدن جواب بده!

- جواب نداد مشکلی نیست راه دیگری را امتحان می کنیم.چی عصبانی مان می کرد؟


بلاتریکس یاداوری کرد.
- ارباب وقتی گابریل مخزن اب خانه ی ریدل رو رو با مخزن وایتکس جابه جا کرد.

- یادمان میاد ولی تاثیر نداره ما همچنان ارباب خونسردی هستیم. ولی دلمان هم نمی خواد در اثر معجون های هکتور تبدیل به قورباغه بشویم.

- معجون قورباغه شو ندارم ولی اگه بخواید می تونم معجون وزغ شو بدم .

- نه ما می خواهیم ارباب بمانیم.

-وقتتون تموم شده
گابریل تیت در حالی که سالاد تن ماهی رو هم تموم کرد تموم شدن وقت رو هم اعلام کرد.




پاسخ به: کی, کِی, کجا، با کی، چیکار؟؟؟
پیام زده شده در: ۱۲:۱۶ سه شنبه ۲۷ مهر ۱۴۰۰
#3
با کی؟

با عروس هلندی اش



پاسخ به: کی, کِی, کجا، با کی، چیکار؟؟؟
پیام زده شده در: ۱۳:۱۷ دوشنبه ۲۶ مهر ۱۴۰۰
#4
دوباره!

کی؟ نواده ی یه بدبخت بیچاره



پاسخ به: بررسی پست های انجمن ارتش تاریکی
پیام زده شده در: ۱۵:۳۸ جمعه ۹ مهر ۱۴۰۰
#5
سلام ارباب!
این رو نقد می کنید؟

چقدر افتضاح شده؟ خیلی؟



پاسخ به: بارگاه ملکوتی، شعبه خانه ریدل!
پیام زده شده در: ۲۱:۰۷ یکشنبه ۴ مهر ۱۴۰۰
#6
- خانم ها و آقایانی میبینی اینجا آیا؟

کروینوس به اطاف نگاه کرد. اما دستپاچه نشد.
- آها! مرلین! ببین چقدر چشات ضعیفه! این همه خانم و آقا رو نمی بینی اینجا ؟

مرلین با اخم به اطراف نگاه کرد.
- منو سر کار می ذاری؟

- نه خیر! شما چشات ضعیفه! باید جاتو بدی به من دیگه! پیر شدی دیگه.

- برو پی کارت آقا! دین و همه چیز هاتو هم ببر واسه خودت. برو پی کارت دیگه!

مرلین با لگدی کروینوس رو به بیرون پرتاب کرد.بله! برخلاف تصور دیگران آنقدر ها هم پیر و فرسوده نبود...

بعدی!



پاسخ به: ايستگاه كينگزكراس
پیام زده شده در: ۱۴:۱۱ جمعه ۲ مهر ۱۴۰۰
#7
- چی شد؟
- کمک!
- من الان میمیرم!
- پنجره ها می خوان بیان ما رو بخورن!

- چی؟

جادوآموزان در همه جای خانه ی ریدل پخش شدند و جایی پناه گرفتند. بلاتریکس، لرد و بقیه ی مرگخوارا به آنها که سعی می کردند پشت وسایل قایم بشوند نگاه کردند.

- واقعا جادوآموزی که از یک رعد و برق مسخره نترسه برامون پیدا نکردید؟

- ارباب، جادوآموزا مهم نیستن. مهم اینه که نصف پنجره هاتون شکستن.
پلاکس این رو گفت و به قدم زدن جلوی پنجره های شکسته ادامه داد.

- ما تعیین می کنیم که چی مهمه! نه شما!

لرد به سوی جادوآموزانی که همچنان قایم شده بودند برگشت.
- حالا برید و برشون گردونید اینجا.

مرگخواران به سوی وسایل و جادوآموزان پشتشان رفتند و آنها را به سمت لرد هل دادند.

- خب! حالا گرهبندی رو ادامه می دیم.



پاسخ به: گورستان ریدل ها
پیام زده شده در: ۱۴:۴۷ دوشنبه ۲۹ شهریور ۱۴۰۰
#8
- عنکبوت پاپا رو فس کرده؟ یا فیسش کرده؟

نجینی تند تند به سمت اتاق لرد خزید.

در اتاق لرد

- حالا این دارو های عجیب رو از کجا بیاریم؟ از داروخانه میشه خریدش؟

مادام پامفری به بلاتریکس نگاه کرد.
- بله میشه! مگه دارو رو از کجا می خرن به جز دارو خانه؟

تق تق تق

- پاپای من کجاست؟ من فیس شدم. نگرانشم. عنکبوت پاپا ی منو چی فس کرده؟

بلاتریکس سعی کاری کند که نجینی عنکبوت لرد رو نبیند.
- لرد هیچیش نشده نجینی. فقط ما داریم سعی می کنیم که اتاقشو تمیز کنیم و از شر تار عنکبوت ها تمیزش کنیم.

- همراه با مادام پامفری این کارو فس می کنید؟

- بله.

نجینی مشکوک به بلاتریکس نگاه کرد.
- مهم نیست من میخواهم پاپامو فس کنم. می خوام ببینمش.



پاسخ به: باشگاه دوئل
پیام زده شده در: ۱۸:۳۴ شنبه ۲۷ شهریور ۱۴۰۰
#9
آلانیس

vs

آنتونی


- خیلی قشنگه!

آلانیس هیجان زده، به ویترین مغازه ای زل زده بود.

- من باید بخرمش!

آلانیس باعجله وارد مغازه شد.
- من می تونم اون گوی برفی توی ویترین رو بخرم؟ همونی که یک دختر با شال و کلاه توش نشسته؟

مرد پشت پیشخان موشکافانه آلانیس را نگاه کرد.
- اگه پنجاه گالیون داشته باشی می تونی.

- مطمئن نیستم اینقدر داشته باشم.

سپس کیف پولش را روی پیشخان خالی کرد.
- یک گالیون، دو گالیون، سه گالیون...

پانزده دقیقه بعد

- چهل و پنج گالیون، چهل و شش گالیون، چهل و هفت گالیون... اوه تموم شدند! من فقط چهل و هفت گالیون دارم!

سپس به مرد فروشنده نگاه کرد که خوابش برده بود.

- هی! من گالیون هایم رو شمردم! برای شما گوسفند نشمردما!

- ب... بله؟... اوه! هنوز تویی؟ خب! پول هات کافی هستند؟

آلانیس لبش را گاز گرفت.
- خب... نه... اما...برام اون گوی رو نگه دارین. من اون گوی رو می خرم!

سپس همه گالیون ها را دوباره در کیف پولش ریخت و از مغازه بیرون رفت.

- من باید کار پیدا کنم! اون جوری می تونم دو گالیون دیگه به دست بیارم و اون گوی رو بخرم!

درهمان حال کاغذی روی شیشه ی مغازه توجهش را جلب کرد.

نقل قول:
موجودات جادویی!ساحرگان! جادوگران!
به یک عدد کمک آرایشگر نیازمندیم.
با دستمزد خوب. روزی 2 گالیون.
در صورت قبولی برای گرفتن کار جغدی به آدرس زیر ارسال نمایید.

هاگزمید، پلاک دوم، آرایشگری رز


- عالیه! من کارو می گیرم!

اما در همان حال نوشته ی دیگری هم بود.

نقل قول:
عزیزانی که این را می خوانید!
ما، ردا فروشی بنفشه، به یک عدد کمک فروشنده نیازمندیم.
روزی 2 گالیون.
اگر می خوهید کار را قبول کنید که هاگزمید، پلاک هشتاد و سه ردا فروشی بنفشه جغد بفرستید.


- به هردوشون درخواست می دم!

نیم ساعت بعد


آلانیس در حال کامل کردن نامه هایش برای کار بود.

- تموم شد!

جغدش را صدا کرد و نامه ها به پایش بست.
- خب جغد من! برو و نامه ها رو برسون.

دو روز بعد

- هوهوهـــــو

آلانیس باعجله به سمت جغدش در حیاط دوید.
- جغد خوب! مرسی.

آلانیس نامه هایش را باز کرد.

نقل قول:
دوشیزه شپلی عزیز!
درخواست کاری شما قبول شد! اگر هنوز هم مایل به انجام کار هستید فردا ساعت نه صبح به آرایشگری ما تشریف بیاورید.
با تشکر، آرایشگری رز.


نقل قول:
خانم عزیز.
درخواست کاری قبول شد. اگر هنوز کار را می خواهید 5 عصر در ردا فروشی ما حضور داشته باشید.
ردا فروشی بنفشه.


در همان هنگام آلانیس متوجه چیزی در نامه ی فرشگاه ردا فروشی شد.

- وای نه! گل بنفشه! اونا نمی دونستن من به گل بنفشه حساسیت دارم؟ نمی دونستند گل بنفشه باعث می شه من تبدیل به گل بنفشه شم؟

آلانیس فورا بنفشه رو به حیاط بغلی پرتاب کرد و سپس متوجه چیز ترسناکی شد.

- وای نه! انگشتام تبدیل به برگ شدند! موهام هم تبدیل به ساقه!

آلانیس آهی کشید.
- ردا فروشی بنفشه کار خیلی بدی کرد که تو نامه اش گل بنفشه گذاشت. مجبورم آرایشگری رو قبول کنم.

فردا

آلانیس نگران جلوی آینه ایستاده بود.
- انگشتای بیچارم برگ شدند. موهام هم خیلی زشت شده! من خیلی افتضاح شدم. اما شاید موی سبز الان مد باشه. شایدم همه ناخناشون رو شکل برگ لاک زده باشند و من عادی باشه!

که نبود.
وقتی در راه آرایشگری بود همه ی مردم با تعحب به او زل میزدند.

- خب رسیدم.

آلانیس دوباره نگران شد.
- مطمئنم همه من رو مسخره می کنند! اما خب میرم تو!

دلنگ دلنگ دلنگ

زنگ کنار در آرایشگاه با ورد آلانیس صدا داد.

- اوه! سلام مشتری جدیدی؟ حتما اومدی موهای افتضاحتو درست کنی! خب بفرما بشین اینجا!
زنی با آرایش غلیظ، ناخن های مانیکور شده و موهای سرخابی آنجا بود.

- اووم، نه! من مشتری نیستم. من کمک فروشنده ای ام که سفارش داده بودید!

- کمک فروشنده رو که سفارش نمی دهند.

سپس به سمت میزش رفت.
- خب! اگه قراره کمک فروشنده باشی بیا ببین کدوم از این لاک ها خشک شده اند، اون هایی که خراب اند رو بنداز دور.
سپس کشویی از میزش را باز کرد و صدها لاک داخلش را روی میز گذاشت.
- خب! شروع کن!

- چطوری ببینم خشک شدن یا نه؟

صاحب آرایشگاه در حالی که به سمت میزش می رفت گفت:
- بزنش رو ناخنت ببین درست می کشه یا نه.

نیم ساعت بعد


- بفرمایید! تموم شد. همه شونم درستند! هیچ کدومشون خشک نشده اند. فقط ناخن های من خراب شدند.

صاحب آرایشگاه از شانه کردن موهایش دست کشید.
- بسیار خب! حالا برو و اون قیچی ها رو تمیز کن.

- چشم.

یک ربع بعد.

-اوی! من دستم رو بریدم! اما قیچی ها تمیز شدند.

صاحب آرایشگاه به آلانیس نگاه کرد که مچش زخمی شده بود.
- تموم کردی؟ الان برو و اون موهایی که اونجا ریخته رو جارو کن.

آلانیس آهی کشید.

5 ساعت بعد

تا آن زمان صاحب آرایشگاه حدود هزار کار را به آلانیس داده بود.

- تموم نشد؟
-چرا! برو یک لیوان چایی برای من بیار بعد هم می تونی بری.

آلانیس فورا لیوانی چای به دست صاحب آرایشگاه داد.

- مرسی. اینم دستمزدت! می تونی بری. فردا هم میای؟

آلانیس در حالی که از در بیرون می رفت با تحکم گفت:
-نه!

وقتی از آرایشگری بیرون رفت به سمت مغازه ای که گوی را می فروخت راه افتاد. وارد شد.

- سلام! من همونم که گوی برفی رو می خواست می تونم بخرمش؟ پولش رو دارم.

مرد به آلانیس نگاه کرد.
- بسیار خب.

آلانیس تمام پول هایش رو پیشخان ریخت.

- این که یک گالیون کمه! فکر کنم ریاضی ات خرابه! متاسفم اما من دیگه نمی تونم اون گوی رو نگه دارم. می فروشمش.

- من اون همه تو آرایشگاه زجر کشیدم برای هیچ و پوچ؟



پاسخ به: پستخانه ی هاگزمید(نامه سرگشاده)
پیام زده شده در: ۱۶:۴۹ سه شنبه ۲۳ شهریور ۱۴۰۰
#10
فرستنده:[/b] آلانیس شپلی
گیرنده: مرلین
آدرس: بالا ی ابر ها


مرلین عزیز!
پیامبر بزرگ! اگه واقعا قدرت برآورده کردن آرزو ها رو داری پس چرا آرزو های من برآورده نشده اند؟
برات یاداوری میکنم: من دیروز آرزو کردم که دگرگون نما بشم! شدم؟ نه! امروز صبح با هیجان بلند شدم و نشستم جلوی آینه، چشم هام رو بستم و خودمو با چشم های بنفش تصور کردم. وقتی چشم هامو باز کردم چشم هایم بنفش شده بود؟ نه!

یک آرزوی دیگه ام پرواز کردن بود حدود یک هفته پیش آرزوش کرده بودم. دوشنبه هفته پیش بلند شدم و رفتم تو حیاط. از دیوار بالا رفتم و آماده ی پرواز شدم، از اونجایی هم که نمی خواستم اگه پرواز کردنم بد بود زمین بیفتم و زخمی بشم، یک عالمه پتو و ملافه زیرم پهن کردم.
از روی دیوار پریدم، اما حتی یک لحظه هم تو آسمون نموندم! فوری افتادم روی پتو ها!

آرزو ی دیگه ای هم داشتم! اینکه روز ها باسرعت دوبرابر بگذرد و زودتر کریسمس برسه. اما وقتی دیروز از خواب بیدار شدم دیدم روزها هیچ تغییری نکردند و هنوز تا کریسمس روزهای زیادی مونده.

اگه این نامه به دستتون رسید( نمی دونم جغدم چطور میخواد بهتون برسه) لطفا آرزو های منو برآورده کنید!

خدانگهدار.







هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است. ۱۴۰۰-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.