هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل




پاسخ به: كلاس فلسفه و حكمت
پیام زده شده در: ۲۲:۴۱:۳۹ شنبه ۸ مرداد ۱۴۰۱
#1
جلسه دوم فلسفه و حکمت



-ببین نصف این میز مال من نصف دیگش مال تو.

دستی در لا به لای زخم های بخیه اش کرد و آن را مالید و بابت تکلیف هفته پیشی که تحویل داده بود فاز قاتلین سریالی به خود گرفت و با صورتی خشن به سدریک که پتو و بالش خود را زیر دست داشت نگاه کرد. دست دیگرش را به داخل دهانش داد و از قسمت گونه راست لبش را کشید تا دندان های تیزش نمایان شوند.

-باور کن فقط میخوام یه جای خوب برای بالشم داشته باشم پیوز، میدونی خوابم میبره سر کلاس...
-وایسا ببینم! سر کلاس استاد سوان خوابت میبره؟

ری اکشن دیانا به سخن سدریک اینگونه بود. پیوز که تازه با حرف دیانا متوجه شده بود سر کلاس فلسفه نشسته است از ترس از جایش پرید و از سیس قاتل سریالی به سیس قربانی سری فیلم جنگیر تغییر حالت داد و داد زد:
-بیخیال این یکیو دیگه منم میترسم مرتیکه روانی!
-من فقط یه جای خواب میخوام!

ارکو که از آن گوشه ی کلاس چاقوی خود را در دست میچرخاند به سمت میز پیوز و سدریک آمد. بدون هیچ سخن اضافه ای دستش را بالا آورد و به گونه ای که چاقو در وسط میز بشیند آن را محکم برخورد داد و باعث شد میز دو شقه شود.
-کنیچیوا، حالا میتونید در صلح از هم دور بشینید پیوز سان، سدریک سان!

صدای برخورد در به چارچوبش آمد. کلاس در سکوت فرو رفت. تنها صدایی که شنیده می شد صدای قدم های شمرده و استوار استاد فلسفه و حکمت بود. همگی سریعا سر جاهایشان نشستند و آماده شروع کلاس شدند تا اینکه ناگهان صدایی آمد...
-"بـــــــــــــوم"!

پروفسور سوان سر جایش ایستاد. بدون آنکه سرش را بالا بیاورد یا به طور کامل به سمت صدا برگرداند، از لابه لای موهای سفیدش که به روی صورتش ریخته بودند، زیرچشمی به منبع صدا نگریست. صدای دو نصفه ی میزی بود که آرکوارت راکارو زحمتش را کشیده بود. اما تنها حاضرین صحنه جرم فقط سدریک و پیوز بودند و هردویشان با یک پا بالا و چهره ای ترسان به پروفسور سوان نگاه میکردند.
-استاد ببخشید دفعه آخرمونه!
-استاد همش تقصیر کورممده!

ناگهان از بیرون پنجره صدایی آشنا برای گریفی ها آمد، استرجس بود که فقط برای چزاندن پیوز در این سکانس حاضر شده بود. از پشت شیشه داد زد:
-جنــــــــــــــــــازه!!! دوباره چشم منو دور دیدی انداختی گردن یکی از این ممدا؟ به مرلین میام اون دنیا خودمو تبدیل به روح میکنم که فقط بتونم تورو بگیرم بزنما!

پیوز در همین حین در لا به لای لباسش قایم شد تا دیگر در دیدرس استرجس نباشد. استرجس نیز با عذرخواهی کردن از پروفسور سوان بابت گرفتن وقت کلاس از این صحنه غیب شد.

5 دقیقه بعد، پس از اهمیت ندادن پروفسور سوان!

بدنش را کشیده بود و کاملا مسلط در عرض کلاس گام بر میداشت. لبخند رضایتی بابت جلسه قبل بر لب داشت، زیرا میدانست دانش آموزان خوبی را امسال در کنار خود دارد. اما میخواست بیشتر با آنان آشنا شود، درس امروز نیز به این قضیه کمک میکرد؛ به آرامی چوب دستیش را از جیبش بیرون آورد و رو به تخته کرد. بسیار درشت بر آن "تنهایی" را حک کرد. پس از آن رو به دانش آموزان کرد و گفت:
-خب! امیدوارم حالتون بعد گذروندن جلسات هفته اول خوبِ خوب باشه. بسیار مشتاق دیدارتون...

همه ی دانش آموزان ذوق زده شدند.

-... نبودم!

دانش آموزان غمگین شدند.

لبخندی زد و ادامه داد:
-همونجور که روی تخته مشاهده میکنید مبحث امروزمون تنهاییه... تنهایی مفاهیم متفاوتی داره؛ مفاهیمی سطحی و یا مفاهیمی عمیق... مفاهیم سطحی اون معمولا در دل جامعه به معنی بودن در جایی که هیچ آشنایی نباشه یا برای مدتی دور از دیگران بودن معنی میشه، ولی مبحث امروز ما قراره بُعد دیگرِ تنهایی باشه. یعنی مفهوم عمیقش... احساسی که شاید خیلی هاتون تجربه کردید ولی امیدوارم که احساس طولانی مدتی براتون نبوده باشه. احساسی که لحظاتی با خودتون فکر کنید در هیچ جمعی جایی ندارید، هیچکس درکتون نمیکنه و نمیتونید با کسی راجع حرف های درون دلتون صحبت کنید. احساس فهمیده نشدن و ترک شدن... چیزی که حتی گاها از امیدواری شدیدا دورتون میکنه... روی سیاه تنهایی...

دانش آموزان همگی در فکر فرو رفته بودند. گویا خیلی از آنان این احساس را تجربه کرده بودند. گویی که خاطراتی ناگفته برایشان زنده شده بود، و سوان این را میفهمید...

-در برخورد با این اوضاع همیشه دو راهکار هست؛ یا باهاش کنار میای، یا باهاش مقابله میکنی... شاید خیلیاتون فکر کنید این که باهاش مقابله کنید دلیلی بر شجاع بودنه! ولی میخوام بهتون بگم که اشتباه میکنید. هردو حالت شجاعت خودش رو میخواد، پس قطعا قرار نیست بابت کنار اومدنتون با شرایط از کسی شرمنده باشید.

همچنان در کلاس سکوت بود. سوان که به انتهای کلاس رسیده بود، از میان ردیف های نیمکت چوبدستی اش را به سمت تخته سیاه هدف گرفت و از آن فاصله شروع به نوشتن تکالیف نمود.
-------------------------------------------------------------
1. خاطره ی یکی از دفعاتی که یک مشکل خیلی حیاتی داشتید اما دیگران شمارو تنها گذاشتن و حتما باید اونو حل میکردید بنویسید و سعی کنید همونطور که قبلا گفته شده به ابعاد جدید ایفای نقشتون توجه کنید. و احساسات و روشی رو که برای حل اون مشکل استفاده کردید توضیح بدید. (25 نمره)

توجه: در این تکلیف قرار نیست رول نویسی کنید، این تکلیف مخصوص خاطره نویسیه، یعنی قرار نیست درش دیالوگ بنویسید تا تبدیل به نمایشنامه (رول) شه. راجع احساساتتون تو اون شرایط بنویسید و کاملا حستون رو در اون شرایط و اون روز شرح بدید. لطفا خلاقیتتون رو درگیر این تکلیف کنید چون این دفعه مقداری سختگیرانه تر نمره دهی میشه. طنز و جدی بودنش هم فرقی نداره، بنا بر خلاقیت خودتون انجامش بدید. اگر سوالی هم بود جغد بفرستید برام.

2. 5 دلیل برای اینکه چرا آدم ها در شرایط سخت هم دیگه رو تنها میذارن. خلاقانه جواب بدید. (5 نمره)








پاسخ به: تابلوي شني امتيازات
پیام زده شده در: ۲۲:۰۶:۳۵ جمعه ۷ مرداد ۱۴۰۱
#2
امتیازات جلسه اول کلاس فلسفه و حکمت

گریفندور:
ارکوارت راکارو : ۳۰
کتی بل : ۲۴
جیانا ماری : ۲۸
پیوز : ۳۰

اسلیترین:
پلاکس بلک : ۳۰
اسکورپیوس مالفوی : ۲۷
دیانا کارتر : ۲۶

ریونکلا:
لینی وارنر : ۳۰
آماندا ویلیامز : ۳۰
لادیسلاو زاموژسلی : ۳۰

هافلپاف:
سدریک دیگوری : ۳۰
نیکلاس فلامل : ۳۰
گابریل تیت : ۲۹



پاسخ به: كلاس فلسفه و حكمت
پیام زده شده در: ۱۵:۳۲:۴۶ جمعه ۷ مرداد ۱۴۰۱
#3
"نمرات جلسه اول کلاس فلسفه و حکمت"


خب خب خب! سلام به همتون... امیدوارم خوب باشید و بعد جلسه اول که جلسه ی خوبی به نظرم بود انرژی خوبی برای ادامه دریافت کرده باشید. امروز موقع اینه که شروع کنیم به دیدن نتایج کارا و زحماتی که کشیدید و مطمئن باشید این پست صرفا یک راه حل برای پیشرفت شماست و قراره بهتون کمک کنه و قرار نیست بابتش خودتونو ناراحت کنید. قراره بهمون تو این سه ماه خوش بگذره پس نتیجتا این نمرات رو به افکار و دغدغه هاتون تاثیر ندید و اینو بدونید هر مقدار امتیازی که دریافت کنید به این معنی نیست که ناتوانید یا هرچیزی، شما بهترینید و میتونید بهتر از هرچیزی که الان هستید باشید.

دیانا کارتر: 26

خوب بودی دیانا! میشه گفت واقعا تونستی سرگرمم کنی و داستان جالبی رو در پستت ایجاد کردی. ولی دلیل کم شدن نمره ازت رو الان بهت میگم.
ببین، ظاهر پست یکی از مهم ترین ساختار های رول نویسیه. یعنی هنگامی که ظاهر پست خیلی خوب نباشه مخاطب گیج میشه، همونجوری که من شدم. یک مقدار خطوط رو گم کردم و گاها گیج شدم که الان کی داره حرف میزنه. ببین ما توی رول نویسی هنگامی که میخوایم دیالوگ هارو بیان کنیم بعد از توصیفات یک اینتر میزنیم و بعدش دو اینتر میزنیم و میریم سراغ ادامه توصیفات. اگر نفر بعدی هم قرار بود صحبتی داشته باشه نیازی به دو اینتر نیست، بلکه با یک اینتر دیالوگ فرد مقابلش رو بیان میکنیم. مثلا نگاه کن:

نقل قول:
دیانا خندید و گفت: خب بابا حالا اینقدر حرص نخور، براندون. برند خنده ای کرد و گفت: من از دست تو حرص نخورم چیکار کنم؟ راستی دیانا، چت شده؟ حالت خوبه؟ دیانا با تعجب به برند نگاه کرد و گفت: حالم خوبه ولی چی شده به فکر پرسیدن حالم افتادی؟


شکل بهترش به این شکله:

نقل قول:
دیانا خندید و گفت:
-خب بابا حالا اینقدر حرص نخور، براندون.

براندون با لبخندی در ادامه سخن دیانا جواب داد:
-من از دست تو حرص نخورم چیکار کنم؟ راستی دیانا، چت شده؟ حالت خوبه؟

دیانا با تعجب به برند نگاه کرد و گفت:
-حالم خوبه... ولی چی شده به فکر پرسیدن حالم افتادی؟


گاه گداری هم میشد که مشاهده میکردم علائم نگارشی رو دقیق رعایت نمیکنی که این موضوع کاملا قابل رفعه. گاهی هم پیش میومد که داستان خیلی سریع جلو میرفت، مثلا اونجایی که سوان برمیگرده و میگه :
نقل قول:
دیانا کارتر، تو دیگه انسان نیستی. سفیدی تو به پایان رسیده‌. بطری ای که من بهت دادم توش خون بود و ظاهراً تازگی خون آشام شدی و نمی دونستی. زخم های زیر ناخن هات نشون دهنده این موضوعه. به خاطر خون نخوردن حالت بد شده بود. این اتفاقیه که اگه یه مدت خون نخوری برات می افته.


یکم حس میکنم بی حوصله به اینجا و جایی که با براندون مقابل میشی پرداختی. ولی در کل پستت خوب بود ولی جای پیشرفت داره.

آقای لادیسلاو پاتریشوا خانزفا کاردلکیپ جورامونت پتیران عاصدیغ زاموژسلی‌: 30

تو رو خدا یه سر به ثبت احوال بزن این اسمتو عوض کن!
اون پشه هه هنوز همونجاست؟ از طرف من دستی به سرش بکشو نازش کن. باشد که نرم شود وگرنه خون درون شکم آن را نیز میمکیم.
فقط یه جا علائم نگارشیو رعایت نکردی که مهم نیست. پست سرگرم کننده و بامزه ای بود.

گابریل تیت : 29

سلام گب! چطوری؟
خب، پست خوبی بود، شاید بهتر باشه بگم خیلی خوب بود. احساسات رو درش توضیح دادی و تونستی کاری کنی که بتونم راحت با پست ارتباط بگیرم؛ ولی ولی ولی... همیشه بعد از اینکه یک بند رو تموم کردی دوتا اینتر بزن، پستت رو یک دور بعد از نوشتنت بخون که نه غلط تایپی داشته باشه نه مشکلات نگارشی، و با ویرگول هم صلح کن! گاهی واقعا نیازی به نقطه ویرگول نیست و میشه به راحتی با ویرگول میشه حلش کرد. ولی در کل عالی بودی. لذت بردم.

نیکلاس فلامل: 30

مختصر، مفید و خلاقانه!

آماندا ویلیامز: 30

حرفی میمونه؟ فقط همین که بگم عالی بود!

پیوز: 30

خیلی خوب بود. فقط تورو خدا تو هر رولت یه سری آدمو تیکه تیکه نکن!

جیانا ماری: 28

سلام جیانا، اول از همه بگم واقعا پیشرفت چشمگیری داشتی و عملا دیگه پستت زیبا و گیرا شده، ولی خلاقیتت توی این پست یک مقدار کلیشه ای بود که ایرادی نداشت بهرحال خوب توضیحش دادی. ولی به همین دلیل دو نمره ازت کم کردم ولی باز هم میتونم بگم پست خیلی خوبی رو ازت شاهد بودم.

اسکورپیوس: 27
اسکورپیوس چطوری؟ بابا خوبه؟ خانواده خوبن؟ ببین پستت اوکی بود، ولی برای مثال توی بند دوم آخرش رو غلط تایپی داشتی و یه حرف رو ننوشتی و یه اینتر زدی. خلاقیتت یک مقدار احساس میکنم سرسری بود، به نظرم چیزی نبود که بخواد تاثیر مستقیم و خیلی خاصی توی ایفات داشته باشه ولی بهرحال نمیشه گفت بد بود. اینکه یک مقدار سریع همه چیز تموم شد من رو شوکه کرد. چرا که به قول خودت این احساسات در مدت کمی ایجاد نشده بودن که بخوان با یک جمله از بین برن، ولی در کل پست خوبی بود. میدونم که واقعا مستعدی و قلم خوبی داری پس ادامه بده.

پلاکس:30

ارباب لبخند زد؟ خوب بود و بانمک، کوتاه و خلاقانه. دوستش داشتم.

کتی: 24

کتی پستت از لحاظ ظاهر خوب بود، ولی خلاقیت چندانی برای این پست به کار نبردی، شاید دلیلش این باشه که میخواستی تو تمامی کلاس ها شرکت کنی یا شایدم به خاطر این بود که به پست های ادامه دار عادت کردی ولی نتونستم ارتباط خاصی با رولت بگیرم. چرا که تا اومدم احساس کنم دارم وارد فضای رولت میشم سریع تموم شد. و خب درصد زیادی از معیار نمره دهی من خلاقیت و ابرازه، که متاسفانه این پستت نداشت. ایرادی نداره، استعدادش رو واقعا داری چون تو رولای دیگه ازت دیدم چقدر میتونی محشر باشی، امیدوارم جلسه بعدی نمره کاملی بهت بدم.

لینی وارنر: 30

حرفی نمیمونه، لذت بردم.

ارکو: 30

آرکو سان آرکو سان، خوش اومدی به کلاسم. چه خاطره هایی که نداریم با هم!
فقط تنها چیزی که میتونم بگم اینه که با اینتر رفاقت کن دوست من!

سدریک دیگوری: 30

سدریک! سدریک! آهای سدریک! بیدار شو نمرتو دادم!
خوب بود پستت، خلاقیت، زیبایی ظاهر، همه چی تموم. لذت بردم.

----------------------------------------------------------------------------------

در آخر باید بگم از همتون ممنونم که شرکت کردید. کسایی که نمره کامل نگرفتن همونجوری که اول پست گفتم، این دلیل نمیشه شما مستعد نباشید، تک تک شمایی که تو این کلاس شرکت کردید قلمتون عالیه و به راحتی میتونید بهترین های تاریخ سایت بشید. پس نتیجتا ناامید نشید که این تازه اولشه.

حالا دیگه جمع کنید برید تا جلسه بعد تا خون تک تکتونو نمکیدم!



پاسخ به: كلاس فلسفه و حكمت
پیام زده شده در: ۱۶:۴۵:۴۹ چهارشنبه ۱۵ تیر ۱۴۰۱
#4
تدریس جلسه اول


- بچه ها به نظرتون استادش چه شکلیه؟

جادوآموزان سر کلاس نشسته بودند و آمدن استادشان را انتظار میکشیدند. در بین هر نوع موجودی که در حال آموختن چیزی بود اعم از مشنگ و جادوگر مرسوم بود پیش از اغاز جلسه اول در خیالات خود استاد درس مربوطه را تصور کنند.

- دیگه از این درس چه انتظاری داری ... لابد یه پیرمرد دویست ساله با لباسای پاره و ریش بلنده که میخواد بیاد از مرلین برامون حرف بزنه.

مورد دومی که در بین هر نوع موجودی که در حال اموختن چیزی است بسیار رایج است صفت بدشانس بودن است.
توجه داشته باشید اگر شما کسی هستید که توسط فردی تعلیم میبینید که نیمه خون اشام است و توانایی حرکت با سرعت فوق بشری را دارد و اتفاقا در جادوی سیاه هم بسیار ماهر است سعی کنید هرگز پشت سر استاد مربوطه حدس و گمان های خود را بیان نکنید.

- نظرت درباره ی یه استاد جوون ولی بی اعصاب که گشنشه و خیلی وقته خون تازه نخورده چیه؟

جادو آموز مربوطه با فرمت " " از کادر خارج شد و بقیه جادوآموزان با سرعتی فوق بشری سرجای خود نشستند و کلاس در سکوت فرو رفت.
پروفسور سوآن مردی جوان با موهایی سفید و نقابی بر صورت بود که با همان یک چشم خارج از نقابش به سردی جادو آموزان را نگاه میکرد.
- خب ... اگه غیبت کردنتون تموم شده به کارمون برسیم. اصولا هرکسی من رو تو دفتر اساتید میبینه انتظار داره استاد یه درس پر از خشونت باشم ... خب درسته , خشونت بخشی از وجود منه و این قابل انکار نیست.

جادوآموزان با وحشت به استادشان خیره شدند.

-گرچه مدیریت این مدرسه سخت گیری هایی در این باره داره و بنابراین من قرار نیست از خون شما تغذیه کنم.
-
- حداقل نه تا پایان ترم.

جیسون سرش را بالا اورد و به جادواموزانش نگاهی انداخت و با دیدن وحشت آن ها سرش را به نشانه رضایت تکان داد.
- خب چند نفر از شما تا حالا تو موقعیتی قرار گرفته که توسط فردی حس بدی بهش داده بشه؟

تقریبا تمام جادوآموزان دست خود را بالا بردند.

- یکی از شگرد های تسلط بر آدم ها اینه که کاری کنیم نسبت به خودشون حس بدی داشته باشن. فردی که اعتماد به نفسش رو از دست میده راحت تحت کنترل قرار میگیره و شکننده و ضعیف میشه. اما چرا یک فرد باید نیاز به تسلط بر فرد دیگه داشته باشه؟ معمولا افرادی که خودشون در گذشته توسط افراد مهم زندگیشون اعتماد به نفسشون گرفته شده یا آزار دیدن این کار رو برای تلافی سرگذشتشون انجام میدن و فکر میکنن این شکلی اون بخشی از وجودشون که زخم دیده رو پر میکنن و شفا میدن.

جیسون مکثی کرد و ادامه داد.
-میخوام بدونید فردی که شما رو آزار میده ... قضاوتتون میکنه ... تحقیرتون میکنه یا به هر نحوی حس بدی بهتون میده در واقع خودش یک فرد اسیب دیدست که این شکلی نسبت به خودش حس بهتری پیدا میکنه و شما ایرادی ندارید. با دونستن این موضوع خیلی بهتر با این مسئله کنار میاید و میتونید حلش کنید.

جادوآموزان به فکر فرورفته بودند. مسئله آزار دیدن بسیار در مدرسه رایج شده بود و پروفسور سوان این را میدانست.

- خب فکر میکنم برای امروز کافیه. امیدوارم در طول هفته این درس براتون مفید باشه.

-----------------
خب سلام ... امیدوارم حال همتون خوب باشه و یه سه ماه خیلی خوب رو کنار هم سپری کنیم.
دوست داشتم این کلاس رو جوری برگزار کنم که به ایفای نقشتون کمک کنه.
دقت کنید مهمترین چیز برای من توی رول هاتون توجه به ابعاد متفاوت کاراکتریه که ایفای نقشش رو بر عهده دارید.
تو این مدت تو سایت ما شاهد این هستیم که عده زیادی رول نویسی رو بلدن اما ما هیچ نشونه ای از ایفای نقش درست تو رول هاشون نمیبینیم.
توجه کنید شما باید به تمام ابعاد کاراکترتون فکر کنید. باید بدونید کاراکترتون چه رفتاری از خودش در موقعیت های مختلف نشون میده. مثل یک فیلم نامه نویس باید روی ابعاد مختلف کاراکترتون تمرکز کنید.
بنابراین انتظار دارم علاوه بر توجه به قوانین رول نویسی توی این کلاس برای بهبود کاراکترتون در ایفا تلاش کنید.
مهم نیست جدی مینویسید یا طنز و این برای من ملاک نمره دادن نیست. دوست دارم صرفا ببینم که تا چه حد قوانین رول نویسی رو رعایت میکنید و تا چه حد میتونید ابعاد و بخش های متفاوتی رو از کاراکترتون ببینید.


اما تکلیف این جلسه:

یک رول بنویسید و توی اون خاطره یکی از دفعاتی که مورد آزار قرار گرفتید رو برامون تعریف کنید. این آزار میتونه هرچیزی باشه. هرچیزی که باعث شده شما ناراحت شید. قرار نیست حتما یه چیز منطقی باشه. دقت کنید هدف اینه که ابعاد متفاوت شخصیتتون رو ببینید. چه چیز در کاراکتر شما با بقیه متفاوته؟ چه چیزی میتونه خیلی آزارتون بده؟ و حتما در رولتون واکنشتون نسبت به این آزار دیدن و طریقه مواجهه و رفع این احساس رو برامون بنویسید. در انتخاب سبک نوشتاری (جدی یا طنز) آزادید. (۳۰ نمره)



پاسخ به: سازمان عقد و ثبت قرارداد بازیکنان
پیام زده شده در: ۱۹:۴۸:۰۶ سه شنبه ۱۴ تیر ۱۴۰۱
#5
تیم زخارف


دروازه بان : ادوارد
مهاجمین: اما ونیتی , جیسون سوآن (کاپیتان) , امبرهرد (مجازی)
مدافعین: ارکوارت راکارو , پیوز
جست و جوگر: اینیگو ایماگو (گوگو)



پاسخ به: خاطرات مرگخواران
پیام زده شده در: ۲۳:۱۵:۰۶ جمعه ۳ تیر ۱۴۰۱
#6
- گاهی آدم هرچی تلاش میکنه نمیشه!
- هیچ کاری نشد نداره ... خودت این رو بهتر از من میدونی!
-آره هیچ کاری نشد نداره به شرط این که رمقی مونده باشه برات که بجنگی.

نفس عمیقی کشید. اونقدر عمیق که ریه هاش درد گرفت و به سرفه افتاد.

-با کی حرف میزنی جیسون؟

نگاهش را به چشمان اربابش دوخت و از سراحترام بلند شد.
- با خودم ارباب.

لرد چشمانش را باریک کرد. تشخیص احساسات جیسون از پشت آن نقاب همیشه برایش سخت بود.
لرد سیاه , ارباب تاریکی , مردی که شاید دیگران فکر میکردند به هیچ کس و هیچ چیز جز خودش و قدرتش نمی اندیشد. مردی که به وضوح گاهی نگرانی نسبت به مرگخوارانش در چشم هایش هویدا میشد و هیچ تلاشی برای پنهان ساختنش نتیجه نمیداد.

- جیسون اتفاقی افتاده؟
- نه سرورم. نیاز داشتم کمی با خودم خلوت کنم.

شاید در این هفته , دهمین بار بود که لرد سیاه این جواب را از او میشنید.
لرد سیاه متوجه شده بود جیسون به تازگی تنها تر از همیشه در اتاق های خلوت خانه ی ریدل تکیه به دیوار میزند و در تفکراتش غرق میشود.
-ببین جیسون. من متوجهم که هر کسی بالاخره گاهی به تنهایی خودش نیاز داره اما این جوری نمیشه که.
- در وظایفم کم کاری کردم سرورم؟

لرد جوابی نداشت. او به خوبی مسئولیت هایش را انجام داده بود. میخواست رویش را برگرداند و از اتاق خارج شود اما چیزی جلویش را میگرفت.
به سمت جیسون حرکت کرد و به ارامی ماسک را از صورتش کنار زد. مدت ها بود این چهره را ندیده بود.
- بشین جیسون.
- سرورم ...
-دستور میدم!

جیسون هرگز دستورات لرد را هرچقدر هم برخلاف میلش بودند رد نمیکرد. این بار هم به آرامی روی تنها صندلی اتاق نشست.

-بگو جیسون.

سرش را پایین انداخته بود.

- جیسون هرکسی دو هفته تو رو بشناسه میدونه چه جور ادمی هستی ... انتظار داری من نشناسمت؟
- سرورم از من ناراضی ...
- قرار نیست همیشه بحث رضایت و نارضایتی بقیه باشه جیسون. بگو ببینم چی شده؟
- سرورم....

صدای جیسون به وضوح می لرزید. سرش را پایین انداخته بود.
-سرورم من فقط احساس میکنم هیچی سر جاش نیست. حس میکنم اونی که باید باشم نیستم.سرورم حس میکنم هرگز کافی نبودم و نخواهم بود ... برای هیچ کس ... برای خانوادم , برای دوستام , برای شما ...
-به من نگاه کن.

جیسون به سختی سرش را بالا اورد و در چشمان اربابش نگاه کرد.

- جیسون. تو در تمام این مدت برای من کافی بودی. من هرگز تورو به چشم یک موجود ناکافی و ناکارامد ندیدم. اگه این چیزیه که نیاز داری باید بگمش. و نه تنها من که برای تمام کسانی که میشناختنت کافی بودی. کافیه از این اتاق بری بیرون و تو چشماشون نگاه کنی. خودت میفهمی چی میگم.

لرد سیاه از اتاق خارج شد و در را بست. اشک از گونه های جیسون روان شده بود . انگار بار سنگینی را از روی شانه هایش برداشته بودند.
لرد خوب میدانست او نیاز به نصیحت و راه حل و تنبیه و تشویق نداشت.
او در تمام این مدت فقط کسی را میخواست که بشنود , درک کند و کمی از بار احساسات بد او را از دوشش کنار بزند.
همین!




پاسخ به: یک سوال مطرح شده، متناسب با هر یک از گروههای هاگوارتز به آن جواب دهید
پیام زده شده در: ۱۶:۲۷:۳۸ جمعه ۳ تیر ۱۴۰۱
#7
۱.به کدام یک از خصوصیات خودتان افتخار میکنید:
الف)اصالتتون
ب)خوشبینی تون
ج)هوش و ذکاوتتون✅
د)مهربانیتون

۲.در صورت تکرار قصه ی سه برادر کدام یک را انتخاب می کردید:
الف)سنگ زندگانی
ب)شنل نامرئی
ج)ابرچوبدستی✅
د)دانش پس از مرگ

۳.از بین اشیا صندوق جادویی کدام را برمیدارید:
الف)کلید طلایی
ب)بطری زیبا و خالی
ج)کتاب نقره ای✅
د)شمیشر جواهر نشان

۴.هنگام عبور از پل با دوستان صمیمیتون غولی اجازه ی عبور نمیدهد آنگاه شما چه میکنید:
الف)تسلیم شدن و تعظیم کردن بدون هیچ جنگ و خونریزی
ب)پاسخ به معمای غول برای عبور
ج)داوطلب شدن برای مبارزه✅
د)عبور از پل دیگر که پس از عبور شما خواهد شکست

۵.از جادو برای چه استفاده میکنید:
الف)به دست آوردن قدرت ✅
ب)در راه پیشرفت
ج)راحتی و آسایش
د)محبت و کمک به دیگران

۶.در برابر چه چیزی کمترین مقاومت را دارید:
الف)جهالت✅
ب)خواری
ج)گرسنگی
د)تنهایی

۷.از چهار جام کدام را مینوشید:
الف)جام پر از مایع خونی رنگ
ب)جام پر از مایع نقره ای رنگ✅
ج)جام پر از مایع شفاف یا بیرنگ
د)جام پر از مایع طلایی رنگ

۸.کدام را مورد دوست دارید قبل از بقیه مطالعه کنید:
الف)غول
ب)سانتور
ج)دیوانه ساز✅
د)انسان

۹.به کدام جادو علاقه خاصی دارید:
الف)جادوی سفید
ب)جادوی خاکستری
ج)جادوی سیاه
د)همه ی موارد✅

۱۰.از چه حادثه ای بیشتر می ترسید:
الف)از بین رفتن گنجینه ی دانشتان✅
ب)شکستن چوبدستیتان
ج)از بین رفتن کل زحماتتان
د)مرگ یکی از دوستانتان



پاسخ به: گـِـُلخانه ی تاریک
پیام زده شده در: ۱۴:۰۷:۵۸ سه شنبه ۳۱ خرداد ۱۴۰۱
#8
مرگخواران دور درخت مذکور مشغول شعر و شاعری بودند و حواسشان از لردی که در افکارش غرق بود پرت شده بود.
لرد میدانست که مرحله اول خیلی طول کشیده است و اگر با این سرعت جلو بروند ده سال دیگر هم نمیتواند به آرزویش برسد.
- جیسون؟‌

مرگخواران کنار رفتند و به جیسونی نگاه کردند که دور تر از آن ها با جامی از خون ایستاده بود و بهشان نگاه نمیکرد.

- سرورم؟
-بزن!
-اما ارباب...
-اطاعت کن!

جیسون شنلش را دراورد و گوشه ای آویزان کرد و اسنیپ وار آستین هایش را بالا کشید. نفس ها در سینه حبس شد. درخت با لبخندی خبیثانه نگاهش را بین جیسون و لرد جا به جا میکرد. جیسون دستش را بالا برد.

-صبر کن!

گابریل جیغ کشان یک اسپری ضد عفونی و کمی وایتکس از جیبش در اورد و دست جیسون را تمیز کرد.
-اگه اربابو مریض کنی چی؟
- گابریل ارباب با کف سرشون غذا نمیخورن!
-اگه دستشون رو به کف سرشون بزنن بعد غذا میل کنن چی؟
-گابریل ارباب وقت مبارکشون رو با دست زدن به کف سرشون حروم نمیکنن لینی چیکارست پس؟
-
-

با این که معنی جیغ آخر گابریل و نگاه جیسون معلوم نشد اما این طور به نظر میرسید که گابریل قانع شده است. جیسون دوباره دستش را بلند کرد.

شترق


نه تنها مرگخواران که حتی خود درخت هم با فرمت " " به لردی که جای دست جیسون روی سرش خودنمایی میکرد نگاه میکردند. جیسون کم کم از فرمت " " به "" تغییر وضعیت میداد.
همه میدانستند جیسون در اجرای فرامین لرد حتی با خود لرد سیاه نیز شوخی ندارد.
لرد خشمش را فرو خورد و به درخت چشم دوخت.
- راضی شدی یا نه؟

درخت قانع شده بود.
-خب حالا میریم سراغ مرحله بعد! برای این کچل زن بگیرید!




پاسخ به: اگه کلاه گروه بندی رو سرتون بگذارن تو کدوم گروه می افتید؟ چرا؟
پیام زده شده در: ۷:۳۰:۲۶ پنجشنبه ۱۱ فروردین ۱۴۰۱
#9
اسلیترین - ریونکلا
نتیجه تست معمولا یکی از این دوتاست
اسلیترین کمی احتمالش بیشتره



پاسخ به: بهترین نویسنده
پیام زده شده در: ۰:۰۸:۱۱ جمعه ۲۰ اسفند ۱۴۰۰
#10
لرد ولدمورت!



















دنبال دلیلید الان واقعا؟


ویرایش شده توسط جیسون سوان در تاریخ ۱۴۰۰/۱۲/۲۰ ۰:۱۱:۴۸






هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است. ۱۴۰۰-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.