هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل




پاسخ به: ورزشگاه نقش جهان (در حال تعمیر!)
پیام زده شده در: ۲۲:۲۸:۴۷ چهارشنبه ۳ شهریور ۱۴۰۰
#1
ریونکلاو

Vs

هافلپاف

لینی وارنر



روز قبل مسابقه- در حال رفتن به سمت اصفهان


همه‌ی بازیکنا سوار جارو هاشون راهی نقش جهان بودن. از قیافه هاشون کاملا مشخص بود که واقعا درک نمی کنن چرا باید به خاطر یه مسابقه کوییدیچ که می شد تو هاگوارتز هم اجرا بشه از بریتانیا پاشن بیان اصفهان و کار و زندگی و درس و مشقشونو( البته در این یه مورد شکایتی نداشتن) ول کنن.
البته این موضوع شامل حال لینی که سوار بر جاروی مینیاتوریش هر پنج ثانیه می رفت پایین تا یه نگاهی به اصفهان بندازه نمی شد. لینی حسابی برای رفتن به نقش جهان شوق و ذوق داشت. درواقع لینی از اول سفر انقدر درباره اصفهان حرف زده بود که سر همه رو برده بود.
- وای باورم نمی شه واقعا اومدم اصفهان...

سو که دیگه اعصابش خورد شده بود به طرف لینی برگشت.
-خیلی خب دیگه هممون فهمیدیم! تا حالا دقیقا سیصد و هفتاد و دو بار اینو گفتی با این دفعه شد سیصد و هفتاد و سه بار.
- خب چیکار کنم خیلی اینجا خوشگله... اِاِاِ اونجارو منار جنبون!
- نه دیگه ن‍ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ‍ه!


دقایقی بعد-نقش جهان


سو وارد رختکن عالی قاپو شد و نفس راحتی کشید.
- آخیش بالاخره رسیدیم. خب دیگه لینی می تونی بیای بیرون.

لینی سرشو از جیب سو آورد بیرون و اخمی کرد.
- چی شد؟ رسیدیم؟
- آره دیگه، میتونی بیای منم یه نفس راحت بکشم.

لینی با اخم و دست به سینه از جیب سو اومد بیرون.
سو به سمت بازیکنا برگشت.
- خیلی خب حالا وقتشه درباره نقشه‌ام درباره بازی بگم.

همه با اشتیاق به سمت سو برگشتن.
سو یک لبخند شیطانی زد و شروع کرد به راه رفتن تو اتاق.
- تیم هافلپاف تیم قدرتمندیه، مخصوصا جستجوگر جدیدشون که ششصد و شصت و پنج سالشه و تجربه‌اش از هممون بیشتره. منم کلی فکر کردم تا اینکه به این نتیجه رسیدم که باید اسنیچو از دستش دور نگه داریم.

همه بازیکنا با حالت پوکر فیس به سو زل زده بودن.
-
-
-
-
- نِ‍ــــــــــــ‍ه باریکلا. نِ‍ــــــــــــــــــــ‍ه باریکلا. ن‍ـِــــــــــــــــــــــــــ‍ه باریکلا   (با صدای جواد رضویان در فیلم در حاشیه ماگل ها خوانده شود.)

سو خودشو به نشنیدن زد.
- و برای این کار باید لینی بشه اسنیچ.

لینی که تا این لحظه ساکت بود از جاش پرید.
- جانم؟

سو لبخندی زد.
- باید طلاییت کنیم و تو هم باید تو زمین بچرخی و تو یه موقعیت مناسب خودتو نزدیک من برسونی تا من بگیرمت.
- یعنی چی؟ نمی شه که!
- چرا نمی شه؟ خوبم میشه.
- پس پستم چی؟
- چیزی نمی شه که. تام به جات بازی می کنه. مگه نه تام؟

تام که ساکت گوشه رختکن نشسته بود با این حرف به خودش اومد.
- چی؟... آهان آره... باشه.
سو قیافه‌ی پیروزمندانه به خودش گرفت.
- بفرما اینم حل شد.
- نه امکان نداره من اسنیچ شم.
- لیــــــنــــــی.
- نه!
- لینــــــی.

لحن سو تهدید آمیز شده بود.


روز مسابقه-رختکن


- از این قیافه متنفرم شبیه لیموی جهش یافته‌ی بالدار شدم.

سو لبخندی زد.
- آره موافقم. واقعا قیافت ضایع شده.
- هوس نیش کردی؟
- البته خیلی بهت میاد باور کن.

درست بود که سو اینجا رئیس بود ولی می دونست که باید حد و حدودشو نگه داره.
سو در حالی که هنوز لبخند می زد به سمت بقیه برگشت.
- خب بچه ها مسابقه داره شروع می شه بریم تو زمین لینی تو هم بلافاصله بعد از رها شدن توپا بیا تو زمین. قبل از اینکه خودتو نشون بدی اسنیچ اصلیه رو یه جا گم و گورش کن.

همه وارد ورزشگاه شدند.
ورزشگاه شکل عجیبی داشت.کنار همه دروازه ها داربست بود و روی هرکدوم هم یک کارگر داشت تعمیرش می کرد.

- سلام شنوندگان عزیز. درخدمتتون هستیم با گزارش مسابقه ریونکلا و هافلپاف با صدای دلنشین یوآن آبرکرومبی.
بازیکنان دو تیم وارد زمین می شن و سر جاهاشون مستقر می شن.
امروز لینی وارنر بازیکن مدافع ریونکلا حضور نداره و به جاش تام جاگسن چماق به دست وارد زمین شده.
حالا بازی آغاز میشه. کوافل دست تریه، پاس میده به آمانو ولی جسیکا یه بلاجر بهش می زنه.


لینی هنوز وارد زمین نشده بود و سو نگران بود که یه وقت حواس لینی به نقش و نگار نقش جهان پرت نشده باشه.
ولی لینی هنوز توی رختکن نشسته بود و داشت به عکس شاه عباس نگاه میکرد.
- وای! این یاروئه چه سبیلی داره!

بعد بلند شد و به گشت و گذارش ادامه داد.


داخل زمین


نتیجه بازی ۳۰ به ۱۰ به نفع هافلپاف بود.
سو با استرس به گوشه و کنار زمین نگاهی انداخت ولی خبری از لینی نبود.
- اگه گیرت نیارم لینی. قبرتو با دستای خودم می کنم.
همون لحظه دسته بیل با یه پشتک بیل گردون یه گل دیگه به ثمر رسوند.


داخل ساختمان


لینی همینطوری داشت تو عالی قاپو می چرخید تا اینکه به ایوون عالی قاپو رسید.از اون بالا زمین مسابقه به خوبی دیده می شد.
- ای وای مسابقــــــــــــه. الان سو منو میکشه.
بعد با نهایت سرعتش به طرف زمین رفت.

داخل زمین


- و... بله گل برای هافلپاف، توپ بعد از ضربه محکم دسته بیل و برخورد محکم به پوزه آلنیس وارد دروازه ریونکلا می شه. بازی با نتیجه صد به هفتاد به نفع هافلپافه. اوه فک کنم اون اسنیچه که داره کنار زمین می چرخه.

سو انقدر سریع چرخید که گردنش درد گرفت. یوان راست می گفت. لینی وارد ورزشگاه شده بود.
- چه عجب تشریف آوردن.

ولی مثل اینکه نیکلاس هم لینی رو دیده بود و داشت میرفت به طرفش.
سو که از ترس خشکش زده بود. اگه نیکلاس لینی رو می دید قطعا بیچاره می شدن.
- تــــــــــــــــــام.

تام به سرعت یک بلاجرو زد به سمت نیکلاس ولی بلاجر از کنارش رد شد. در عوض انگشت اشاره‌اش که موقع ضربه شوت شده بود خورد به عینک نیکلاس و انداختش روی زمین. نیکلاس هم با صورت رفت تو جایگاه تماشاچی ها و پخش زمین شد.

ریونکلایی ها از پرت شدن حواس هافلپافی ها استفاده کردن تا چند تا گل بزنن ولی انگار شتر اصلا حواسش به نیکلاس نبود و گل زدن به همچین شتری در حالی که هر کدوم از کوهاناش جلوی یه دروازه و سرش هم جلوی دروازه دیگه رو گرفته بود واقعا سخت بود.

آمانو که خسته شده بود سرخگونو برای جرمی انداخت.
- ای بابا اینجوری که نمیشه گل زد.

یکدفعه جرمی روی جاروش بالا پرید.
- فهمیدم.

بعد رو به شتر وایستاد.
- شتر جون. اون علفای پایینو می بینی. به نظر خیلی خوشمزه و آبدارن ها. تازه زیر آفتاب بودن ویتامین دی هم دارن. به نظرم ارزش امتحان کردنو داره ها.

- اوه اونجارو ببینین شتر از دروازه خارج شده، داره کف ورزشگاه می چره. اوخ... یکی از داربست های دروازه ها خورد تو سرش و بیهوشش می کنه.
مهاجمین ریونکلا از موقعیت استفاده میکنن و دوتا گل به ریونکلا می زنن ولی درست بعد از گل دوم دیوار دفاعی میاد و جلوی دروازه ها وایمیسته و آجراشو به طرزی تهدید آمیز تکون میده. ای وای... یکی از آجراش ول شد و افتاد روی جرمی. جرمی داره سقوط می کنـــــــــــه. نه به خیر گذشت... مستقیم افتاد روی یکی از کوهان های شتر. ولی نمی دونم چرا داره عین اردک راه میره. شاید عرق سوز شده به خاطر موندن زیاد رو جارو. شایدم از اثرات سقوط روی کوهان شتره. نمی دونم.



سو بعد از سقوط نیکلاس با سرعت به سمت لینی میرفت که بگیرش و لینی هم به سمت دست سو می رفت که یکدفعه چشمش به بازار دور نقش جهان افتاد و به سرعت جهتشو عوض کرد. سو هم در حالی که قیافش اینجوری( ) شده بود مستقیم پرت شد تو جایگاه تماشاچی ها و کنار نیکلاس روی صندلی ها پخش شد.

جسیکا که به خاطر از دست رفتن شتر عصبانی بود یه بلاجرو محکم به طرف تری فرستاد

دیزی تنها کسی بود که این صحنه رو دید.
-تــــــــــــــــــــــری!

بلاجر داشت به سرعت نزدیک تری می شد ولی تری هیچ حرکتی نمی کرد. تا اینکه تو آخرین لحظه با یه برگردون از جاروش جدا شد و بلاجر از بینشون رد شد و رفت... وسط دیوار دفاعی!
دیوار دفاعی عین مهره های بولینگ پاشید و آجراش ریخت روی زمینالبته جرمی هم از بخت بدش سر راه یکیشون بود...

تری و آمانو به گل زدنشون ادامه دادن و نتیجه رو به ۱۲۰ به ۱۲۰ رسوندن.

بالاخره سو بلند شد و نیکلاس هم عینکشو برداشتو و به طرفی پرواز کردن که لینی رفته بود. نیکلاس جلوتر بود نزدیک بود که لینی رو بگیره.ولی لینی هیچ توجهی نداشت.
همون لحظه یکدفعه لینی توقف کرد و با دستاش جلوی دهنشو گرفت و به یکی از مغازه ها اشاره کرد.
- وای مهره های شطرنج ماگلی. سو اینجارو ببین.

لینی برگشت و نیکلاس و سو رو دید که به سرعت به طرفش می‌اومدن. حتی فرصت نکرد که آب دهنش رو قورت بده.
نیکلاس سریع و محکم گرفتش ولی سو بهش تنه زد و لینی از دستش ول شد. سو هم سریع کلاهشو برداشت و مثل بومرنگ پرتابش کرد. کلاه سو با سرعت به سمت لینی رفت و گیرش انداخت بعد هم با یه چرخش صد و هشتاد درجه به سمت سو برگشت. سو هم سریع کلاهشو از تو هوا قاپید و لینی رو از توش درآورد.

داور به سمتشون اومد و سوت رو زد و برد هافلپافو اعلام کرد ولی سو روش کم نشد.
- یعنی چی؟ من اسنیچو گرفتم. ریونکلا برنده‌اس.
- نخیر من دیدم. فلامل اول اسنیچو گرفت.

ولی سو یک فکری به ذهنش رسیده بود.
- ولی اگه اسنیچ تو دست من باز بشه چی؟ اون وقت معلوم میشه که ما بردیم.

داور لحظه‌ای فکر کرد.
- باشه، قبوله امتحانش می کنیم.

سو اسنیچو به دست نیکلاس داد ولی لینی خودشو مچاله کرده بود.
نیکلاس با تعجب اسنیچو به سو داد و لینی به محض رفتن توی دست سو خودشو باز کرد.
داور هم با تعجب به لینی- اسنیچ نگاه می کرد.
- ریونکلا برنده مسابقه میشه.

درست تو همون لحظه برای لینی بدترین اتفاق ممکن افتاد.
-اَ...اَاَاَ...اَاَاَاَ...اَاَپچــــــه.

لینی عطسه زد!

داور با تعجب به لینی نگاهی انداخت.
- این اسنیچه چرا عطسه کرد؟

تو اون لحظه سو خودشو بدشانس ترین آدم دنیا می دونست. دیگه اتفاقی یدتر از اون ممکن نبود بیفته.

ولی سو سخت در اشتباه بود.

تو یک لحظه سو یک برق طلایی دید و بعدش هم صدای آخ داورو شنید.
اسنیچ واقعی با پس کله داور تصادف کرده بود.

داور هم سریع برگشت و اسنیچو تو هوا قاپید.
یک نگاه به لینی انداخت و بعد هم یه نگاه به اسنیچ و همین کارو هی تکرار کرد.

- این... این که... این که اسنیچ نیست.

بعد لینی رو محکم فوت کرد و همه پورد طلایی رنگی رو که سو بهش زده بودو از روی لینی پاک کرد.
- این لینیه!

بعد به سمت بازیکنای ریونکلا برگشت.
- شما ها تقلب کردین! این بازی رو هم به خاطر تقلبتون باید با نتیجه سیصد به صفر به هافلپاف واگذار کنین.

همه ریونکلایی ها همزمان جیغ کشیدن.
-نــــــــــــــــــــــــه!

داور نگاهی با ریونی ها انداخت.
- تقصیر خودتونه نباید تقلب می کردین. حالا از زمین برین بیرون.

بعد پشتش رو به بازیکنا کرد و از زمین خارج شد.

بعدشم سو موند و لینی و اسنیچی که لینی باید قایم می کرد و خاطره‌ی عطسه به یاد موندنیش.
- لینی.
- سوو.
- لیـــــــــــــــنـــــــــــــــی.
- نــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه.


ĘŔFĂŇ


پاسخ به: قرعه های اسرار آمیز هکتور
پیام زده شده در: ۱۵:۳۶:۵۹ پنجشنبه ۱۴ مرداد ۱۴۰۰
#2
سلام بر هکتور معجون ساز بزرگ.
یه سه امتیازی داری از ته پاتیلت بدی؟


ĘŔFĂŇ


پاسخ به: یتیم خانه سنت دیاگون
پیام زده شده در: ۱۰:۴۸:۰۰ پنجشنبه ۱۴ مرداد ۱۴۰۰
#3
بلاتریکس ترسیده بود؛ البته باید هم می‌ترسید. اگر زودتر آشپزخونه رو مرتب نمی کرد کمترین مجازاتش زدن گردنش کنار رودولف بود. تازه اگر اره رو هم پیدا نمی کرد دیگه مجازاتش معلوم نبود چی می شه.

همون لحظه طبقه پایین

لرد به سو که تازه دوباره وارد خونه شد نگاهی کرد.
- حالا نمی تونستی دو دقیقه صبر کنی بعد بری دستشویی؟ برو بالا ببین بلایمان کجا مونده.
- چشم ارباب.
سو اینو گفت و راهی آشپزخونه شد.

طبقه بالا

- بلا کجا موند... یا خود مرلین اینجا چه خبره؟
بلا سریع بلند شد و به سو نگاه کرد و سریع خودشو جمع و جور کرد.
- هیچی. خبری نیست یکم به هم ریخته... الان درستش می کنم.
- یعنی کمک نمی خوای؟
- نخیر نمی خوام. بفرمایین.
- خیله خب باشه.
سو برگشت تا از در بیرون بره.

بلاتریکس برگشت تا به آشپزخونه شلوغی که جلوش بود سر و سامون بده.
همون لحظه صدای سو که داشت پایین می رفت به گوش رسید.
- خیر سرت ساحره‌ای ها.
بلاتریکس چوبدستیشو سریع به سمت وسیله ها رفت تا اره رو به سمت خودش بکشه و آشپزخونه رو مرتب کنه.


ĘŔFĂŇ


پاسخ به: ورزشگاه آمازون (ترنسیلوانیا)
پیام زده شده در: ۲۲:۰۴:۴۹ چهارشنبه ۱۳ مرداد ۱۴۰۰
#4
ریونکلا

VS

اسلیترین



میمون

(آینه )


یک هفته قبل از برگزاری مسابقه

سو با هول تو رختکن بین بازیکنای تیمش می چرخید.
- خب بچه ها همتون می دونین که تیم امسال ما خیلی تیم خوبیه و تیم اسلیترین عمرا به پای ما نمیرسه. فقط همتون باید تمام تلاشتونو بکنید تا بتونیم امسال جامو مال خودمون بکنیم. من مطمئنم که امسال هم می تونیم جامو...

وقتی سو به این نقطه از حرفش رسید حرفش رو قطع کرد و به آلنیس و دیزی که در گوشه رختکن نشسته بودند نگاهی انداخت.
هیچ کدومشون به حرف های سو کوچک ترین علاقه‌ای نشون نمی‌دادند و هر دوتاشون داشتن در گوش هم پچ پچ می کردن و کر‌کر می خندیدن.
- اهم اهم.

با این صدا آلنیس و دیزی به خودشون اومدن.
- اِاِاِ... چیزه. میگفتی...
- آره سو ادامه بده داریم گوش می دیم.

سو از روی تاسف سری تکون داد و ادامه داد:
- خب می گفتم. من اطمینان دارم که اگه امسال هممون تلاشمونو بکنیم می تونیم جامو...
- سوووووووووو... سوووووووو

سو که عصبانی شده بود برگشت و به بازیکنان نگاهی غضبناک انداخت:
- دیگه چیههه؟

همه بازیکنان به بیرون نگاه می کردن.
سو از پنجره رختکن بیرون رو نگاه کرد و بالاخره منشا صدا رو پیدا کرد.
تری با عجله به سمت رختکن می دوید و تو دستش هم یه تیکه کاغذ بود.
تری خودش رو تو رختکن پرت کرد و شروع به نفس نفس زدن کرد.

-دقیقا هفت دقیقه دیر کردی تری.
سو بالای سر تری وایستاده بود.
تری سعی کرد دیگه نفس نفس نزنه و به جاش حرف بزنه.
-آخ... آخه... آخه...داشتم اینو... می خوندم. بیا بگیرش...

تری تکه‌ای از پیام امروز را بالا گرفته بود.

همه بازیکنای تو رختکن دور سو جمع شدن تا ببینن چه نوشته.

نقل قول:

میمون های جارو سوار؟!


دیروز یکی از مقامات وزارت خانه اعلام کرد که قرار است در پی کم شدن جمعیت جن های خانگی و اعتراضات جادوگران فعالیت هایی صورت گیرد.
طبق گفته های این مقام قرار است چندین میمون آموزش داده شوند تا به جای جن های خانگی به جادوگران خدمت کنند.
وی گفت: قرار است در اولین گام این میمون ها را با شیوه زندگی جادوگران آشنا کنیم و برای همین تصمیم گرفتیم پنج میمون را به هاگوارتز منتقل کنیم تا هر یک از آنها به جای یکی از بازیکنان یکی از تیم ها به بازی مشغول شوند و میمون آخر هم قرار است به عنوان یکی از دو داور مسابقان به قضاوت مسابقه بپردازد.
وی همچنین افزود که این اقدامات با هماهنگی فدراسیون بین‌المللی کوییدیچ انجام شده و جای هیچ نگرانی‌ای وجود ندارد.



- آخه یعنی چی مگه میشه آخه؟
آمانو با تعجب به بقیه زل زده بود تا بلکه جواب سوالشو پیدا کنه ولی بقیه هم دست کمی از اون نداشتن.

روز قبل از مسابقه

سو میمون را با لگدی داخل رختکن پرت کرد و بعد خودش با قیافه‌ای عبوس وارد شد.
- آخه این چه کاری بود کردن. هیچ فایده‌ای نداره این تمرینا.

تری در حالی که جاروش رو روی دوشش نگه داشته بود وارد رختکن شد.
- ولش کنین بابا بیاین بریم تو سالن عمومی.

همه تیم به سمت سالن عمومی ریونکلا راه افتادند.
لینی بعد از همه وارد تالار شد و در تالار رو بست.
همه خودشون رو روی مبل های راحتی انداختن.
جرمی دستشو زیر چونه‌اش گذاشته بود.
- باید یه فکری بکنیم. اینجوری که نمیشه. این میمونه به معنای واقعی کلمه مشنگه.
لینی گفت:
- مطمئنم که می تونیم یه راه حل پیدا کنیم. فقط باید کله هامونو به کار بندازیم.
.
.
.
سو یکدفعه بالا پرید و باعث شد چند تا دانش آموز سال اولی که کنارشون نشسته بودند از جاشون بپرن.
- فهمیدم! فهمیدم!

آمانو هم با اشتیاق به سمتش برگشت.
- چیو فهمیدی؟ چیکار باید بکنیم؟
- معلومه باید یکیمون نقش میمونه رو بازی کنه.
- چی میگی برا خودت؟ به نظرت کدوم ما شبیه میمونه آخه؟
- خب اینکه کاری نداره! یه بشکه پر از معجون مرکب پیچیده تو دخمه ها هست از اونجا بر می داریم.
- ولی خب اون معجون برای تبدیل شدن به حیوونا مناسب نیست.
- چیزی نمی شه که خانم پامفری می تونن درستش کنه. اون معمولا زیاد سوال نمی کنه.
- باشه ولی آخه کی باید میمون بشه؟ اون میمونه کلا در حال آویزون شدن و ژیمناستیک رفتن رو جاروئه. کدوممون می تونه این کارارو بکنه آخه؟

تری تو مبلش فرو رفت.
لینی از اون سمت تالار به سمتشون پرواز کرد.
- معلومه دیگه. تری!
- نههههههه من نهههههههههههه

ولی فایده‌ای نداشت.

رختکن/ روز مسابقه

- بیا تری اینم معجون. بخورش. موی میمونه رو انداختم توش.

تری تصمیم گرفت که برای آخرین بار شانسشو امتحان کنه.
- حالا نمیشه...
- نه تری نمی شه فقط خودت باید بخوریش.

تری تو نهایت ناامیدی معجون رو سر کشید.
- اَه... چه مزه گندی می ده.

تری سریع دلش رو گرفت.
-آی... دلم درد میکنه.

تغییر شکل داشت انجام می شد.
تری به شکل یک میمون در اومده بود.

- زود باشین الان مسابقه شروع می شه. تری تو هم حواست باشه باید حسابی جنگولک بازی در بیاری.
سو اینها رو گفت و جاروش رو برداشت و به سمت زمین مسابقه رفت.
بقیه بازیکنا هم پشت سرش بیرون رفتن.
تری به فکر رفت. باید مثل یک میمون رفتار می کرد.
برای همین از همین ابتدا سوار جاروش شد و پرواز کنان وارد زمین شد و شروع کرد به ادا بازی در آوردن.
- سلام تماشاچی های عزیز با مسابقه بین دو تیم ریونکلا و اسلیترین در خدمت شما هستیم. دلاکور و لی با هم دست میدن و با سوت داور بازی آغاز میشه.
نکته جالب توجه بازی امروز اینه که امروز هر کدوم از تیم ها به جای یکی از بازیکناشون یک میمون آوردن و یکی از داوران مسابقه هم یک میمونه.

کوافل دست تینره برای اسلیترین. حالا به پلاکس پاس میده پلاکس هم برای هکتور می فرسته حالا دوباره کوافل به دست تینر می افته و حالا از اونور زمین دیزی یک بلاجر به سمتش پرت می کنه و بلاجر محکم به وسط تینر می خوره و ... خدای من تینر مفجر شده و تینراش دارن همه جا پخش میشن.
بلاتریکس داره میره که به تینر کمک کنه حالا تینر با مقداری از تینراش موهای بلاتریکس رو مورد رحمت خودش قرار میده.


بلا هم که موهاش تینری شده بود و داشت کمکم ذوب میشد با چماغش روی در تینر کوبید و باعث چهار برابر شدن سایز محل نشتیش شد.
بلاتریکس در حالی که داره به پست خودش برمیگرده موهاشو درست می کنه.
- خلایق هر چه لایق.
بلا تریکس اینو میگه و با چماقش به بلاجری که داشت به سمت هکتور میرفت ضربه میزنه و اونو به سمت جرمی می فرسته.
-حالا آمانو سرخگونو گرفته و... پاس میده برای میمون ریون حالا... خدای من... میمون اسلی با چماغش روی سر میمون ریون می کوبه و داور اعلام پنالتی میکنه.
جرمی باید ضربه پنالتی رو بزنه و توی دروازه گل برای ریونکلا.
ریونکلا ده اسلیترین صفر.


میمون داور از جیغ های تماشاگران به وجد میاد و از یکی از تیرک ها بالا میره و روی سر دروازه‌بان اسلیترین میپره.
تری اون سمت سرش رو می مالید و آخ و اوخ کنان سعی می کرد از روی جاروش نیفته.

یوآن آبرکرومبی ادامه داد:
- دروازه کوافل رو برای هکتور میفرسته. هکتور داره پا به توپ... آخ ببخشید دست به کوافل جلو می ره و از بلاجری که دیزی به سمتش می فرسته جاخالی میده و کوافلو محکم به سمت دروازه پرت می کنه حالا آلنیس تبدیل به گرگ میشه با پوزش کوافلو می گیره. آلنیس دوباره به آدم تبدیل می شه و کوافلو برای آمانو می فرسته. آمانو داره جلو میره ولی هکتور با یه بطری پر از یه معجونی جلوش وایستاده.
- سلام آمانو. معجون انفجاری می خوای؟
هکتور این رو گفت و با یه لبخند شیطانی معجون رو رو سر آمانو خالی کرد ولی همون لحظه دیزی به یه بلاجر ضربه زد و محکم به سمت آمانو فرستادش.
بلاجر به آمانو خورد و از زیر معجون کنارش زد ولی معجون داشت به سمت تینر می رفت که اون لحظه داشت دور خودش می چرخید و تینر پس می داد.
یک دفعه همه چی آهسته شد. تینر آهسته می چرخید و معجون خیلی آروم به سمتش پایین می ریخت. همه بازیکنان تیم اسلیترین هم فریاد زنان با سرعت کم به سمت تینر می رفتند تا کمکش کنن... ولی فایده ای نداشت و معجون روی تینر ریخت. همون لحظه سرعت همه چی به حالت اول برگشت و همه بازیکنا به تینر خیره شده بودن که داشت کم کم قرمز می شد... یکدفه تینر منفجر شد و همه محتویاتش به اطراف ریخت و کف ورزشگاه رو که تا حالا پر از چمن های بلند و نامرتب بود رو مستفیض کرد و همه چمنا خشکیدن.
میمون داور که هیجان زده شده بود از جاروش پیاده شد و شروع به جست و خیز کف ورزشگاه کرد.
یوآن که مثل بقیه از شوک انفجار تینر سکوت کرده بود بالاخره به حرف اومد.
- خدای من همین الان یکی از بازیکنای مهاجم اسلیترین منفجر شد و از دست رفت. لطفا به احترامش دو دقیقه سکوت کنین.
همه ورزشگاه به جز میمون داور که همچنان در حال جست و خیز کف ورزشگاه بود و میمون اسلیترین که جای اسکورپیوس رو گرفته بود و در اون لحظه از تیر دروازه ها بالا میرفت تو سکوت فرو رفت.
تری اولش ساکت شد ولی با چشم غره سو یادش افتاد که یه میمونه و مسلما نباید حرف یوآنو فهمید باشه وهمون لحظه شروع به جست و خیز و جیغ کشیدن کرد.
بلافاصله بعد از اینکه دو دقیقه تموم شد آمانو که کوافل دستش بود از غفلت اسلیترینی ها که روی باقیمونده تینر جمع شده بودن و گریه کنون و بر سر زنون عزاداری می کردن استفاده کرد و یک گل زد.
- آمانو از غفلت تیم اسلیترین اسفاده می کنه و یک گل می زنه ولی بازیکنای اسلیترین عین خیالشونم نیست و همچنان دارن گریه و زاری می کنن و بازیکنای ریونکلا هم از این غفلت استفاده میکنن و یک. دو. سه. چهار.پنج... ده گل می زنن و نتیجه بازی 110 به 0 به نفع ریونکلاست.
حالا بالاخره سیستم کنترل هوشمند خودکار بلند میشه و با جدیت دنبال گوی زرین این ور و اون ور رو نگاه می کنه.
سو هم به سمتش میره و کنارش شروع به گشتن می کنه.
تو همین زمان ریونکلا سه گل دیگه هم می زنه و بازی 140 به 0 به نفع ریونکلا میشه.
اوه اوه. نگاه کنین. بلاتریکس هم چماق به دست از زمین بلند می شه خون جلوی چشماشو گرفته. حالا به یه بلاجر ضربه می زنه و اونو محکم به سمت دیزی میفرسته تا انتقام تینرو ازش بگیره و بلاجر به سمت دیزی میره و محکم به صورتش می خوره و از رو جارو پرتابش میکنه. دیزی همونطوری تو هوا پرواز می کنه و... صاف می افته رو میمون داور که داشت بالا پایین می پرید. در همین لحظه آمانو گل بعدی رو می زنه و 150 به 0 به نفع ریونکلا. اونجا رو نگاه کنین سیستم کنترل هوشمند خودکار داره به سمت زمین شیرجه میره به نظر می رسه اسنیچو دیده. سو ه اره ب سرعت پشت سرش حرکت می کنه. اوه بله اسنیچ اونجا بالای سر آمانو و میمون بیهوش داره می چرخه.
اونجارو... میمون ریون داره کوافل به دست به سمت دروازه اسلیترین حرکت میکنه وگــــــــــــلللل.
تو همین لحظه سیستم کنترل هوشمند خودکار و سو دارن دنبال اسنیچ میرن و... سیستم اسنیچو گرفت.
ولی ریونکلا با نتیجه 160 به 150 برنده میشه!تبریک به همه ریونکلایی ها.


تری برای آخر بازی سنگ تمام گذاشت و با یک بالانس روی جارویش کار رو تموم کرد و داخل رختکن پرید.
وقتی همه بازیکنان ریونکلا وارد رختکن شدند هیچکس متوجه تری که در گوشه رختکن جفتک می انداخت نشد چون همه در حال خوشحالی کردن بودن.
- بچه هاااااا

همه دست از خوشحالی کشیدن و به تری نگاه کردن.
تری در نهایت تعجب به شکل خودش در اومده بود.پای راستش داشت وحشیانه تیک میزد.
- تا حالا هیچ وقت انقد شدید نبوده. فک کنم به خاطر معجونس.

سو که خشکش زده بود فریاد زد:
- یکی اینو ببره درمانگاه.

ولی هیچ کس از ترس لگد خوردن از جاش تکون هم نخورد.
تری هم از روی تاسف سری تکون داد و خودش لی لی کنون و جفتک زنون راهی قلعه شد تا بره درمونگاه.
بین خودمون باشه اون وسطا یه لگدم به میمون اصلیه زد و وانمود کرد تیک بوده.


ĘŔFĂŇ


پاسخ به: کی, کِی, کجا، با کی، چیکار؟؟؟
پیام زده شده در: ۰:۱۸:۵۷ جمعه ۸ مرداد ۱۴۰۰
#5
کجا؟

گریمولد ۵ پلاک ۵ طبقه ۵ اتاق پنجم


ĘŔFĂŇ


پاسخ به: چه چیزی بدتر از مرگ وجود داره؟
پیام زده شده در: ۱۲:۰۰:۳۵ پنجشنبه ۷ مرداد ۱۴۰۰
#6
قرار گرفتن در معرض بوسه دیوانه ساز ها و ادامه دادن زندگی بدون روح


ĘŔFĂŇ


پاسخ به: قوی ترین ساحره
پیام زده شده در: ۱۱:۳۸:۴۱ پنجشنبه ۷ مرداد ۱۴۰۰
#7
نقل قول:

لیلی اوانز نوشته:
قوی ترین سیاه : ولدمورت

قدی ترین سفید : پرفسور دامبلدور🤩🤩


اینا ساحره‌اند آیا؟


ĘŔFĂŇ


پاسخ به: یاران لرد سياه به او مي پيوندند(در خواست مرگخوار شدن).
پیام زده شده در: ۱:۱۴:۴۹ سه شنبه ۵ مرداد ۱۴۰۰
#8
۱- هرگونه سابقه عضویت قبلی در یکی از گروه های مرگخواران / محفل را با زبان خوش شرح دهید.

من غلط بکنم برم محفل.

2-به نظر شما مهم ترین تفاوت میان دو شخصیت لرد ولدمورت و دامبلدور در کتاب ها چیست؟

دامبلدور مگه چیزی داشت که بخواد با ارباب مقایسه بشه.

3- مهم ترین هدف جاه طلبانه تان برای عضویت در گروه مرگخواران چیست؟

خدمت کردن به ارباب تا پای جان.

4-به دلخواه خود یکی از محفلی ها(یا شخصیتی غیر از لرد سیاه و مرگخواران) را انتخاب کرده و لقبی مناسب برایش انتخاب کنید.

هرمیون گرنجر: سیم ظرف شویی قهوه‌ای


5-به نظر شما محفل ققنوس از چه راهی قادر به سیر کردن شکم ویزلی هاست؟

مگه سیر میشن؟ اگه بشنم فک کنم مزرعه پیاز زدن بالا پشت بوم محفل.

6-بهترین راه نابود کردن یک محفلی چیست؟

مزرعه پیازشونو خراب کنین خلاصن.

7-در صورت عضویت چه رفتاری با نجینی(مار محبوب ارباب)خواهید داشت؟

هفته‌ای یه بار براشون پیتزا درست می کنم، میدم میل کنن. اگرم خواستن خودمو می کنم پیتزا.

8-به نظر شما چه اتفاقی برای موها و بینی لرد سیاه افتاده است؟

به خاطر اینکه ایشون به این نتیجه رسیدن که اگر این دو اندام اضافی رو از صورتشون حذف کنن سرشون سبک تر می شه و نقشه های بسیار بهتری می تونن بکشن.

۹-یک یا چند مورد از موارد استفاده بهینه از ریش دامبلدور را نام برده، در صورت تمایل شرح دهید.

کلا فک کنم یه کاربرد بیشتر نداشته باشه. فک کنم بشه آویزونش کرد به یک چوب ازش به عنوان پرچم استفاده کرد.

آها راستی میشه باهاش از ۱۰۰ تا دانشجوی آرایشگری امتحان گرفت بدون اینکه حتی نصفه بشه.


حالا میشه بیام تو بلا؟
تو رو مرلیییییننن.


تری عزیز!
میشه بیای تو، اما الان نه.
دفعه قبل ازت خواستم چند پست ایفا بزنی، اما شما فقط یکی زدی که اتفاقا، پست خوبی بود. اما برای تصمیم گیری من کافی نیست. من لازم دارم تا با خوندن پست های ایفات، سطح پیشرفتت رو بسنجم.
پس کاری که ازت می‌خوام، اینه که بری یه پست بزنی، براش درخواست نقد بدی و بعد، دو سه پست با توجه به نکاتی که تو نقدت گفته میشه، بزنی. اون موقع اگر پیشبینیم درست باشه، میای اینجا و در خونه ریدل به روت باز خواهد بود.
در ضمن، دفعه بعدی لازم نیست دوباره فرم پر کنی. صرفا همینجا یه پست بزن که من متوجه بشم و برم پست هات رو بخونم.

موفق باشی.


ویرایش شده توسط بلاتریکس لسترنج در تاریخ ۱۴۰۰/۵/۱۰ ۲:۵۲:۱۹

ĘŔFĂŇ


پاسخ به: وزارتخانه سحر و جادو
پیام زده شده در: ۱۲:۵۷:۴۹ دوشنبه ۴ مرداد ۱۴۰۰
#9
لرد که اکنون در دستان بلا بود گفت.
- سمت راست پشت اون دره.

بلاتریکس در حالی که یک تنه لرد را بلند کرده بود و به ارکو و جیسون چشم غره میرفت به سمت در خودکار سو حرکت کرد.

ارکو فکری کرد و سو را با لگدی پشت میزش کنار در پرت کرد.
- بدو باید نوبتشونو ثبت کنی دیگه تو مثلا مسئول دَری.

سو با خوشحالی پشت میزش نشست:
- سلام بلا. من مسئول در هستم. نوبت قبلی برای عبور داری؟ همه باید برای عبور نوبت قبلی داش...

لرد که عصبانی شده بود فریاد زد:
- نوبت قبلی دیگر چه صیغه‌ایست برو کنار سو می خواهیم رد شویم.

دیگر لرد دستور داده بود و نمی شد روی حرف لرد حرف زد.
سو با ترس و لرز از پشت میز کنار رفت.

ارکو دیگر چاره‌ای نداشت باید کاری بسیار خطرناک می کرد. اگر در حین کار دستگیر می شد مجازاتی کمتر از مرگ در انتظارش نبود ولی اگر موفق می شد نجات پیدا می کرد. البته اگر این کار را انجام نمی داد هم کشته می شد.
با ترس و لرز به سمت لرد و بلاتریکس که او را حمل می کرد رفت.
پشت بلاتریکس خیلی آرام خم شد و دستانش را در جیب های بلا فرو کرد.
خیلی آرام لینی و پیتر را گرفت و به جلو پرت کردلینی پرواز کنان و جیغ کشان به طرف تار هایش رفت و پیتر هم در اولین سوراخی که دید پناه گرفت.
در همان لحظه رودولف از پشت گفت:
- ارکو داری چیکار می کنی؟

گندش در آمده بود. حواس ارکو اصلا به پشت سر نبود چون تمام تمرکزش را پای بو نبردن بلا گذاشته بود.
بلا با شنیدنصدای رودولف و لینی و پیتر به طرف ارکو برگش و او را در حالی که هنوز یکی از دستانش در جیبش بود دید.
-داری چه غلطی می کنی عزیزم؟

ارکو آب دهانش را قورت داد و در حالی که هنوز دستش در جیب بلا بود گفت:
- بلا شکر خوردم.


ĘŔFĂŇ


پاسخ به: کی, کِی, کجا، با کی، چیکار؟؟؟
پیام زده شده در: ۲۲:۴۶:۳۲ شنبه ۲ مرداد ۱۴۰۰
#10
کی؟

کریچر


ĘŔFĂŇ






هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است. ۱۴۰۰-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.