هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل

صفحه‌ی اصلی انجمن‌ها


صفحه اصلی انجمن ها » همه پیام ها (اسکورپیوس.مالفوی.)



پاسخ به: شخصیت خودتون رو معرفی کنید
پیام زده شده در: ۲۲:۰۱:۵۲ شنبه ۶ فروردین ۱۴۰۱
#1
نام: اسکورپیوس مالفوی [میتونید اسکور یا پیوس هم صداش بزنید]
گروه: اسلایترین
جبهه: مرگخوار

ویژگیهای ظاهری: مثل تموم خانواده و اجدادش مو های سفیدی داره و چشم هایی که به رنگ سبزه. لباس های ساده و بدون زرق برق می پوشه و دوست نداره ظاهرش تو چشم باشه.

معرفی شخصیت: اسکورپیوس به جادوگر اصیل هست که توانایی زیاد و قابل توجه ای تو جادو نداره و همیشه سعی میکنه کارهایی رو انجام بده که توی اونا جادو معنایی نداشته باشه.
اون از وقتی به دنیا اومد اصلا مورد توجه خانواده اش قرار نگرفت و اصلا از طرف خانواده اش بهش محبتی نشد و دلیلشم معلوم بود.

اسکورپیوس از کوچیکی استعداد فوق‌العاده ای در خودش کشف کرد و اون رو پرورش داد.
اون استعداد هوش کلاهبرداری و دزدی و تقلب بود. اون تو کودکی تونست کلاغی رو گیر بندازه و با مهارت اونو تبدیل کنه به ققنوس، البته نقشه اش طبق برنامه پیش نرفت و گیر افتاد. خانواده بعد این اتفاق سعی می کردند اسکورپیوس رو اگاه کنن و کاری کنن اسکورپیوس دیگه این کار رو تکرار نکنه تا مایه آبروریزی خانواده مالفوی نشه.
ولی تلاش هاشون نتیجه عکس داد. اسکورپیوس با خودش فکر کرد اگه خانواده میگن این کار بدیه حتما کار خوبیه، چون نمی‌خوان اسکورپیوس مثل خودشون لذتش رو ببره و این شد سر آغاز یک زندگی پر فراز و نشیب.
اسکورپیوس بعد اینکه استعدادش رو ارتقا داد از ترس مخالفت های خانواده از خونه فرار کرد و رفت هاگوارتز تا اونجا کار هاش رو با سرعت و تمرکز بیشتری انجام بده، ولی از قضا همونجا عمارت ریدل ها رو هم دید و گفت چرا من عضو نشم؟ چی از بقیه کم دارم؟ تازه خیلی هم بهترم و به همین خاطر رفت و عضو شد.

اون بقاگرا هم هست و همیشه سعی میکنه واسه اتفاق های ناگوار آماده باشه ولی همیشه ناموفق بوده.

در حال حاضر کسب کار بزرگی راه انداخته و همیشه سعی میکنه با سواستفاده از دیگران و با توانایی های خودش چیز های ارزشمند دیگران رو بدزده یا کلاه شون رو ور داره و دستشم رو نشه.

یه سری تغییر کوچیک توش انجام دادم بی زحمت جایگزین بشه.

انجام شد.


ویرایش شده توسط ملانی استانفورد در تاریخ ۱۴۰۱/۱/۷ ۲۱:۵۳:۲۵

همه چی جیبت مال منه.


تصویر کوچک شدهتصویر کوچک شده


پاسخ به: افسانه لرد ولدمورت
پیام زده شده در: ۲۱:۲۰:۵۲ پنجشنبه ۴ فروردین ۱۴۰۱
#2
- یعنی چی؟ باید واسه ارباب شعر بخونیم؟

بلاتریکس، عصبانی به اسکورپیوس نگاه کرد. فکر او بود و اسکورپیوس آن را به زبان آورده بود. اما الان مسئله مهم تری وجود داشت و بلاتریکس باید توجهش را مشغول آن می کرد.

- یکی بیاد داوطلب بشه تا واسه ارباب شعر بخونه.

چند دقیقه گذشت.

چند دقیقه دیگر هم گذشت و کسی داوطلب نشد.

کارد به استخوان بلاتریکس رسیده بود. اگر چند دقیقه دیگر همینطوری می گذشت قطعا منفجر می شد. باید اربابش را نجات میداد و هم کاری می کرد دلش خنک شود.

- اسکور بیا واسه ارباب شعر بخون.

- بلا!

به هر حال هر کس فکر دیگران را به زبان می آورد مخصوصا فکر بلاتریکس را باید منتظر عواقبش هم می بماند.

اسکورپیوس قبل از تغییر چهره بلاتریکس، به صورت خودکار به لرد سیاه نزدیک می شه و آماده میشه واسش شعر بخونه...اما اولین کلمه در نطقه در خفه می شه.

- آخ.

انگار لرد سیاه زیاد از شعر اسکورپیوس خوشش نیومده بود و به صورت اتوماتیک سیلی محکم به اسکورپیوس زده بود.


حالا اسکورپیوس بدجور گیر افتاده بود.


ویرایش شده توسط اسکورپیوس مالفوی در تاریخ ۱۴۰۱/۱/۵ ۱۴:۲۱:۵۸

همه چی جیبت مال منه.


تصویر کوچک شدهتصویر کوچک شده


پاسخ به: دفتر دوئل(محل درخواست دوئل)
پیام زده شده در: ۲۰:۴۷:۵۲ شنبه ۲۸ اسفند ۱۴۰۰
#3
سلام. یه روز مونده به عیدتون مبارک.
جواب منم مثبته. دوئل رو می پذیرم. مهلت هم همونی که کتی گفت.


همه چی جیبت مال منه.


تصویر کوچک شدهتصویر کوچک شده


پاسخ به: بهترین تازه‌وارد
پیام زده شده در: ۱۹:۳۵:۲۳ سه شنبه ۲۴ اسفند ۱۴۰۰
#4
نارلک. هم پست های زیادی زده و هم پست هایش کیفیت خوبی داشتن.


همه چی جیبت مال منه.


تصویر کوچک شدهتصویر کوچک شده


پاسخ به: فعال‌ترین عضو
پیام زده شده در: ۱۳:۳۱:۴۹ یکشنبه ۲۲ اسفند ۱۴۰۰
#5
رای من قطعا کتی بل هست. چون هم پست هاش کیفیت بالایی دارن و هم اینکه فعالیت مداوم داره.
امیدوارم به فعالیت خوبش ادامه بده.


همه چی جیبت مال منه.


تصویر کوچک شدهتصویر کوچک شده


پاسخ به: جادوگر فصل
پیام زده شده در: ۱۳:۲۸:۰۴ یکشنبه ۲۲ اسفند ۱۴۰۰
#6
رای منم لرد ولدمورت هست. هممون میدونیم که واقعا لایق این رنک هستن و سابقه و پیشینه و فعالیت شون اینو ثابت میکنه.


همه چی جیبت مال منه.


تصویر کوچک شدهتصویر کوچک شده


پاسخ به: بهترین نویسنده
پیام زده شده در: ۱۳:۲۴:۲۶ یکشنبه ۲۲ اسفند ۱۴۰۰
#7
الکساندرا ایوانا رای منه. شخصا همه پست هاش رو دنبال می کنم و از خوندنشون لذت میبرم چون خیلی بست های باکیفیتی میزنه.
امیدوارم همینطوری با قدرت و با کیفیت ادامه بده.


همه چی جیبت مال منه.


تصویر کوچک شدهتصویر کوچک شده


پاسخ به: ايستگاه كينگزكراس
پیام زده شده در: ۱۹:۱۰:۳۷ پنجشنبه ۲۱ بهمن ۱۴۰۰
#8
بلاتریکس لحظه ای سدریک را نگاه کرد و سپس به لرد نگاه کرد.

- بله سرورم. من پیشنهادش رو دادم.
- برایمان اهمیت ندارد کی پیشنهاد داده. ما میرویم آماده شویم. در ضمن مسئولیت این اردو بر عهده اسکورپیوسه. محل اردو رو هم اون انتخاب می‌کنه.

بعد از رفتن لرد، بلاتریکس که به دلیل اینکه لرد مسئولیت اردو رو داده به اسکورپیوس و به اون نداده از عصبانیت قرمز شده و میره که دنبال اون بگرده تا حقشو بزاره کف دستش.

نارلک که خیالش راحت شده تازه میفهمه شاگرداش گم شدن و چیزی به شروع اردو نمونده و تا اون موقع باید شاگردا رو پیدا کنه چون اگه نکنه قطعا باید پاسخگو لرد سیاه باشه.

نارلک سعی می کنه فکر کنه شاگرداش الان کجا هستن ولی از اونجایی که اون لک لک هست و شاگرداش انسان این مقدور نیست پس باید راه حل دیگه ای پیدا کنه.

- بوم.

نارلک صدای بوم رو می‌شنوه و تازه می‌فهمه چه اتفاقی افتاده اون دستور تموم شدن مهلت تکلیف رو نداده و الان دانش آموزانش آشپزخونه رو منفجر کردن.
اون باید هر چه زود تر اونا رو پیدا کنه تا کسی نفهمه کار شاگردانی اونه.



همه چی جیبت مال منه.


تصویر کوچک شدهتصویر کوچک شده


پاسخ به: آبدارخانه وزارت سحر و جادو
پیام زده شده در: ۱۷:۵۰:۱۳ پنجشنبه ۲۱ بهمن ۱۴۰۰
#9
سدریک تا حالا در عمرش اینقدر فعالین نکرده بود. آیا واقعا جلب رضایت بانوی زیبا که کنترل مغز رو بر عهده داشت به خوابش می ارزید. این سوال سدریک بود. اون الان باید در خانه ریدل ها می موند و همونجا می خوابید و درگیر این مسائل نمی شد و این اتفاق ها براش پیش نمی یومد.
سدریک سعی کرد به این چیزا فکر کنه و تا اومدن ماموران پرده گوش رو تمیز کنه تا مورد خشم بانوی زیبا قرار نگیره.

- گلوبول سفید صحبت می کنه. زود باش بیا بیرون. وگرنه اتفاقی میوفته که نباید بیوفته.

صدای به احتمال زیاد سدریک رو صدا می زد. سدریک توی بد دردسری افتاده بود. شاید واقعا این خوابیدن زیادش یه ویژگی داشته که نخوابیدنش این همه دردسر درست کرده.

سدریک می‌دونه وقت زیادی نداره پس بالش رو آماده می کنه تا از اون به عنوان وسیله تمیز کاری استفاده کنه. اون باید بعد این مسائل حتما از بالشش عذر خواهی بکنه و دیگه پاشو تو وزارتخانه مذاکره. مگه اینکه بخواد دوباره دردسر درست کنه.

بوم!

بنظر میرسید وقت زیادی نداره چون گلوبول های سفید درو شکسته بودن و وارد شده بودن.




همه چی جیبت مال منه.


تصویر کوچک شدهتصویر کوچک شده


پاسخ به: بانک گرينگوتز-بانک جادوگران
پیام زده شده در: ۱۷:۰۰:۲۴ پنجشنبه ۲۱ بهمن ۱۴۰۰
#10
گیاه هرز دیگر ایده ای نداشت. او مادرش را دوست داشت. برادرش را هم دوست داشت. او کلا همه را دوست داشت بروز نمی‌داد. گیاه هرز می‌توانست آسفالت را سوراخ کند و بروید اما نمی توانست فعلا کاری کند. سعی کرد فکر کند اما هیچ فایده ای نداشت. چطور ممکن بود یک گیاه هرز به خوبی فکر کند؟ اصلا گیاه هرز کارش این بود بروید جایی که نباید بروید.

- میای با هم بریم؟

صدایی او را به خود آورد. اینبار آفتاب گردانی بود که عینک دودی ای رو چشمش داشت. گیاه هرز به نگاه کرد. یه دنیا تفاوت بود.

میای دیگه؟

گیاه آفتاب را نگاه کرد. اینبار نباید شانسش را از دست میداد. او باید به دنیا ثابت می کرد که یک گیاه هرز میتواند هم دکتر بیاورد و هم برادرش را نجات دهد. او باید جایزه گیاه برتر را میبرد و به برادرش ثابت میکرد کلی چیز بارش است.

- بریم.

سوار ماشین شد. ماشین خیلی بزرگ بود. گیاه هرز تا حالا سوار همچین ماشینی نشده بود و برایش تازگی داشت. باید کاری می کرد.


او باید از شانسش استفاده میکرد.


همه چی جیبت مال منه.


تصویر کوچک شدهتصویر کوچک شده






هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است. ۱۴۰۰-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.