هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل




پاسخ به: کلاه گروه بندی
پیام زده شده در: ۱۴:۰۷:۱۱ دوشنبه ۲۷ دی ۱۴۰۰
#1
صبح شده بود و من بیدار شدم دیدم نامه ای کمتر تختم هست از قضا می‌دانستم نامه چیست و بدون هیجان اضافی نامه را باز کردم. بله نامه هاگوراتز بود. به پدر و مادرم گفتم و قرار شد امروز بریم کوچه نیلگون
امروز عصر:
خب من ردا و همچی ام رو گرفتم البته من یک‌ردا گرون قیمت اسلیترینی هم گرفتم چون میدونستم در اسلیترین ی افتم
یک هفته بعد با قطار به هاگوارتز رفتم توی کوپه من، داداشم و بلاتریکس بودن
بلاتریکس هی غر غر میکرد و من سرم رو تو کتاب فرو میکردم و برادرم هم با نگاه های عاشقانه به او مینگریست و حرف هایش رو تایید میکرد
بالاخره بعد از چند ساعت مشقت بار به هاگوارتر رسیدیم
سریع از کوپه خارج شدم و در قایقی نشستم. شانس قشنگم باز هم پیش بلا نشستههه بودم و بلا دوباره شروع کرد حرف زدن. اما در بین حرفاش چیز ی توجه من را جلب کرد. او هم عاشق جادو سیاه بود. بعضی از شخصیت های او مثل من بود ولی در کل خیلی جیغ جیفو بود. خلاصه بگم براتون ما رسیدیم به سرسرا و منتظر بودیم
روذولفس استرنج: اسلیترین
سوروس اسنیپ : اسلیترین
جیمز پاتر: گریفیندور
فلانی: هافلپاف
بلاتریکش بلک: اسلیترین
رابستن استرنج: هومم شجاعت زیادی در تو هست و کمی مغرور هستی در گریفیندور به جاهای خوبی می‌رسی سخت کوش هم هستی ولی جایت در هافلپاف نیست اوه چه هوش بسیاری ریونکلاو هم جای خوبی برایت هست مقدار زیادی هم جاه طلبی در تو می بینم ولی در اخر گریفیندور بهترین جا هست
من: نه گریفیندور نه گریفیندور نه
- اون پس گریفیندور رو دوست نداری، باشه اسلیترین!
و منم با خوشحالی به جمع اسلیترینی ها پیوستم و در کنار داداشم نشستم.


تصویر کوچک شده



پاسخ به: تولد هجده سالگی جادوگران
پیام زده شده در: ۹:۴۴:۴۹ دوشنبه ۲۷ دی ۱۴۰۰
#2


پاسخ به: ملاقات های کنار دریاچه
پیام زده شده در: ۹:۴۲:۴۱ دوشنبه ۲۷ دی ۱۴۰۰
#3
-اوه اوه شایعه ها رو شنیدی؟
+مگه چی شده؟ نه نشنیدم
_ میگن ولدی با بلا قرار میگذاره حالا بگو کجا
+کجا؟
_کنار دریاچه هاگوارتز
+وااااااات
بهله مرگخوارا پشت سر ولدی ی پا شایعه و داستان ساخته بودن تا برگرده البته این ها چیز جدیدی نیست چیز جدید اینه که اینبار شایعه شون درست بوده!!!!!!!
همون طرف، دریاچه هاگوارتز:
-اوه بلا عزیزم
+بله ارباب
-تو زیباترین و وفادار ترین مرگخوار من هستی
+وای ممنونم ارباب
_بیا با هم قدم بزنیم
+چشم ارباب
بظرتون چیزی عجیب نیست؟ این کارا از ولدی بعیده
بعله همه این کارا زیر سر فرد و جورجه با معجون عشق دائمی
البته قبلاً ازمایش این معجون رو مک گونکال دامبلی گردن که اون خودش یک داستان جدا داره
حالا بنظرتون این دو جفت کفتر به هم میرسن؟(بهلههههه من اصلا ساغدوشمممم)


تصویر کوچک شده



پاسخ به: اگه کلاه گروه بندی رو سرتون بگذارن تو کدوم گروه می افتید؟ چرا؟
پیام زده شده در: ۹:۳۰:۱۵ دوشنبه ۲۷ دی ۱۴۰۰
#4
سلام
من یا میرم اسلیترین یا گریفیندور.
البته مطمئنم که اگه اتفاق می افتاد کلا گروهبندی میخواست منو ببره گریفیندور
ولی با توجه به صحبت دامبلدور من خودم می‌خوام تو اسلیترین باشم و انتخاب میکنم ک به اسلیترین برم چون اسلیترین گروه مورد علاقه منه.


تصویر کوچک شده



پاسخ به: سفر با زمان برگردان
پیام زده شده در: ۰:۲۹:۴۰ دوشنبه ۲۷ دی ۱۴۰۰
#5
خب من طبق معمول مثل بچه ادم رو درسم بودم و داشتم تو راهرو های هاگچارتز را میرفتم که خیلی اتفاقی دیدم در اتاق فلیچ بازه. منم اینور نگاه کردم، اونور دیدم، هیچکی نبود ما هم چشم فلیچ غافل دیدیم و رفتیم تو اتاق خلاصه بگم اتاق فلیچ و زیرورو کردم و بالاخره ی چیز بدرد بخور دیدم، زمان برگردان.
سریع زمان برگردان رو برداشتم و در رفتم به سمت خوابگاه
والا منم که بلد نبودم چجوری با زمان برگردان کار کنم همین نوعی یک چند ده باری پیچپندمش و تو یک نوری غرق شدم نیم ساعت داشتم جیغ میزدم بعد یک دفعه دیدم عه کنار دریاچه هاگوارتزم رفتم دیدم و با بدترین و عجیب‌ترین و حال بهم زن ترین صحنه زندگی ام روبرو شدم... مامان بابام دیدم که ردا هاگوراتز رو پوشیده بودن و کنار دریاچه داشتن حرکات عاشقانه انجام میدادم... منم نزدیک بود بالا بیارم و فقط همین نوعی عقربه زمان برگردون ورخوندم تا بتونم برگردم
خوشبختانه تونستم با یکم ایرادات فنی برگردم به زمان خودم پژمان برگردون رو عین ادم گذاشتم سر جاش


تصویر کوچک شده



پاسخ به: یک سوال مطرح شده، متناسب با هر یک از گروههای هاگوارتز به آن جواب دهید
پیام زده شده در: ۰:۱۰:۴۵ دوشنبه ۲۷ دی ۱۴۰۰
#6
سلوم‌سلوم منم گفتم بیام جواب بدم

به کدام یک از خصوصیات خودتان افتخار میکنید:
الف)اصالتتون∆
ب)خوشبینی تون
ج)هوش و ذکاوتتون
د)مهربانیتون


۲.در صورت تکرار قصه ی سه برادر کدام یک را انتخاب می کردید:
الف)سنگ زندگانی
ب)شنل نامرئی
ج)ابرچوبدستی∆
د)دانش پس از مرگ



۳.از بین اشیا صندوق جادویی کدام را برمیدارید:
الف)کلید طلایی
ب)بطری زیبا و خالی
ج)کتاب نقره ای∆
د)شمیشر جواهر نشان



۴.هنگام عبور از پل با دوستان صمیمیتون غولی اجازه ی عبور نمیدهد آنگاه شما چه میکنید:
الف)تسلیم شدن و تعظیم کردن بدون هیچ جنگ و خونریزی
ب)پاسخ به معمای غول برای عبور
ج)داوطلب شدن برای مبارزه∆
د)عبور از پل دیگر که پس از عبور شما خواهد شکست


۵.از جادو برای چه استفاده میکنید:
الف)به دست آوردن قدرت∆
ب)در راه پیشرفت
ج)راحتی و آسایش
د)محبت و کمک به دیگران



۶.در برابر چه چیزی کمترین مقاومت را دارید:
الف)جهالت
ب)خواری∆
ج)گرسنگی
د)تنهایی



۷.از چهار جام کدام را مینوشید:
الف)جام پر از مایع خونی رنگ
ب)جام پر از مایع نقره ای رنگ∆
ج)جام پر از مایع شفاف یا بیرنگ
د)جام پر از مایع طلایی رنگ




۸.کدام را مورد دوست دارید قبل از بقیه مطالعه کنید:
الف)غول
ب)سانتور
ج)دیوانه ساز∆
د)انسان



۹.به کدام جادو علاقه خاصی دارید:
الف)جادوی سفید
ب)جادوی خاکستری
ج)جادوی سیاه∆
د)همه ی موارد∆



۱۰.از چه حادثه ای بیشتر می ترسید:
الف)از بین رفتن گنجینه ی دانشتان
ب)شکستن چوبدستیتان
ج)از بین رفتن کل زحماتتان∆
د)مرگ یکی از دوستانتان


تصویر کوچک شده



پاسخ به: تولد هفده سالگی جادوگران
پیام زده شده در: ۰:۰۶:۳۸ دوشنبه ۲۷ دی ۱۴۰۰
#7
با کمی تاخیر مبارک


تصویر کوچک شده



پاسخ به: مجله شايعه سازی!
پیام زده شده در: ۰:۰۲:۱۱ دوشنبه ۲۷ دی ۱۴۰۰
#8
خبر خبر


دلیل اصلی کرونا:

بالاخره بعد مدت ها معلوم شد کرونا از کجا امده
همون طور که فکر میکنید زیر سر ولدی خان هست
ایشان درحال رزمایش با سوروس عزیزان برای بلند کردن طول عمر مارشان بودن اما ورد اشتباهی خواندن و در اخر منجر ساخت کرونا شد
هم اکنون ولدی جان بستری می باشن و از حال اسنیپ هم خبری


تصویر کوچک شده



پاسخ به: یاران لرد سياه به او مي پيوندند(در خواست مرگخوار شدن).
پیام زده شده در: ۱۱:۰۱:۵۷ شنبه ۲۵ دی ۱۴۰۰
#9
به نام لرد سیاه

۱-هرگونه سابقه عضویت قبلی در یکی از گروه های مرگخواران / محفل را با زبان خوش شرح دهید.

متاسفانه هیچ وقت نتوانستم در گروه لرد سیاه باشم

2-به نظر شما مهم ترین تفاوت میان دو شخصیت لرد ولدمورت و دامبلدور در کتاب ها چیست؟

دامبلدور از نظر من یک پیر خرفت هست که هی راه میره میگه عشق مهم ترین چیز جادوییه عشق فلانه عشق بیساره اما لرد سیاه میدانند این عشق ذره ای اهمیتی ندارد و این چیزی که مهم هست قدرت هست قدرت چیزی هست که ادم رو قوی می‌کنه

3-مهم ترین هدف جاه طلبانه تان برای عضویت در گروه مرگخواران چیست؟

می خوام هدف لرد سیاه را به سرانجام برسانم

4-به دلخواه خود یکی از محفلی ها(یا شخصیتی غیر از لرد سیاه و مرگخواران) را انتخاب کرده و لقبی مناسب برایش انتخاب کنید.

مالی ویزلی: خوک چاق

5-به نظر شما محفل ققنوس از چه راهی قادر به سیر کردن شکم ویزلی هاست؟

من که فکر نمیکنم قادر به سیر کردنشین هستن اخرش مجبور به گدایی هستند

6-بهترین راه نابود کردن یک محفلی چیست؟

محفلی ها رو یک پخ بکنی میترسن مخصوصا بعد مردن اون پیرخرفت محفل دیگه پیش ارباب دیگه هیچی هست ولی در کل بهتره یکی از افراد به نظر قوی مثل الستور رو بگیری بدی خوراک نجینی مار لرد بزرگ البته فکر نکنم مودی لایق همینم باشه

7-در صورت عضویت چه رفتاری با نجینی(مار محبوب ارباب)خواهید داشت؟

همیشه برایش غذا میبرم و زیاد کاری باهاش ندارم چون بیشتر وقت ها نیستشدیا اگه هم بود من اجازه ندارم پیش ایشان باشم

8-به نظر شما چه اتفاقی برای موها و بینی لرد سیاه افتاده است؟

به من مربوط نیست

۹-یک یا چند مورد از موارد استفاده بهینه از ریش دامبلدور را نام برده، در صورت تمایل شرح دهید.

ریش دامبلدور خیلی کارایی داره مثلا خود ی پا اسکاچه یا راحت با ریشش میتونه زمین جارو بزنه و دکور خوبی میشه یا وقتی ویزلی ها دیگه نخشون تموم شد میتونن از ریش دامبلدور استفاده کنن


امیدوارم بتوانم به یاران لرد سیاه بپیوندم


رابستن عزیز. چون خیلی داری پست می زنی، حدس می زنم عجله داشته باشی. جواب می دم که زودتر تکلیفت روشن بشه.

شما فعالیتت رو تازه شروع کردی. هنوز با جو ایفای نقش آشنا نیستی. اینو می شه از پر کردن همین فرم هم فهمید. مثلا "خوک چاق" اصطلاح مناسبی برای ایفای نقش نیست. طنز می نویسیم. طعنه و کنایه می زنیم. ولی کمی غیر مستقیم تر و ملایم تر. یا مثلا "ولدی خان" هم همینطور. اصولا نه سیاها می تونن لرد رو ولدی خان خطاب کنن و نه سفیدا.
گذشته از این، شما فقط داری پست تکی می زنی. کسی که بتونه سوژه های ادامه دار رو ادامه بده و نتونه تک پست بزنه، می تونه عضو گروه بشه.. این مانعش نمی شه... ولی کسی که پست های تکی عالی بزنه و نتونه سوژه ادامه دار رو ادامه بده نمی تونه. چون ماموریت ها همیشه ادامه دارن. اگه ماموریت تک پستی وجود داشته باشه در کنار ادامه داره هست. عضویت در گروه، یعنی توانایی انجام کار گروهی داشتن.

برای همین شما دیگه کم کم باید بری سراغ سوژه های ادامه دار. فعالیت کنی. اشکالای خودتو بشناسی و یکی یکی برطرف کنی. کمی هم با جو و شخصیت های ایفای نقش آشنا بشی. اینا خیلی مهمن. شما الان اگه ندونی مثلا ایوا کیه و دربارش چی می شه نوشت، فعالیت برات سخت می شه.

اینا نکته های اولیه بود که فکر می کنم برای شروع به دردت بخورن.
برای عضویت عجله نکن. این کار خودتو خسته می کنه. فعلا روی فعالیت و ایفای نقشت تمرکز کن.


تایید نشد.


ویرایش شده توسط لرد ولدمورت در تاریخ ۱۴۰۰/۱۰/۲۷ ۱۹:۴۱:۲۶

تصویر کوچک شده



پاسخ به: شخصیت خودتون رو معرفی کنید
پیام زده شده در: ۱۵:۱۳:۳۱ پنجشنبه ۲۳ دی ۱۴۰۰
#10
نام: رابستن لیسترنج
گروه: با افتخار اسلیترین
نژاد: اصیل زاده
سن: ۲۳ سال
چوبدستی: چوب نارون و مغز ریسه قلب اژدها و ۱۴/۵ سانتی متر و کمی انعطاف پذیر(مناسب برای اصیل زاده ها و جادو سیاه)
جارو: وات؟ جارو تا جادو هست جارو چیه(البته ناگفته نماند ایشان یک جاروی اذرخش در انباری خانه شأن دارند که داره خاک میخوره)
پاترونوس: مار
ویژگی ضاهری: برادر رودولف لستررنج هست و جز مرگخوارای بسیار بسیار وفادار لرد سیاه هست و همیشه و همیشه پایبند قوانین سالازار اسلیترین و لرد سیاه بوده هست. وقار ذاتی دارد و در جادوی سیاه هر کسی حریفش نمیشود و مهارت جادویی خود را از مادرش به ارث برده و هوش خوبی دارد و بیشتر مواقع جاه طلب و سرد و با چاشنی غرور هست
خلاصه زندگی: در عمارت لسترنج ها به دنیا اومد و فقط چند دقیقه از برادر خود بزرگ تر است از کودکی به جادوی سیاه علاقه داشت و همراه با برادرش، مادر و پدرشان به انها جادوی سیاه یاد می‌دادند. به هاگوارتز رفت و طبق انتظارش در اسلیترین جای افتاد جز دانش آموزان خوبی بود و هم دوره سوروس اسنیپ بود و به خونه اصلیش افتخار میکرد. بعد از فارغ تحصیل شدن از هاگوارتز، جز اولین نفرها به لرد سیاه پیوست و چند سال بعد، برادرش با بلاتریکی بلک ازدواج و با سقوط لرد سیاه بجای قایم شدن به ازکابان رفت و منتظر لرد سیاه ماند تا برگردد و هرچقدر هم زیر شکنجه قرار می‌گرفت هیچی از لرد سیاه را فاش نمیکند چون می‌دانست لرد کسی هست که قرار است دنیای خیلی زیبایی را ارمغان بیاورد حتی برایش مهم نبود در ان راه بمیرد و از خصوصیات او میتوان گفت کار تکی را بیشتر ترجیح می‌دهد، لرد سیاه همیشه ماموریت های محرمانه را به او میداد، ازار دادن مشنگ ها را دوست دارد و محل زندگی او در جایی نزدیک عمارت لرد سیاه هست و به شدت از پاتر بدش میاد و در دوران مدرسه اش دروازه بان تیم اسلیترین بوده و چندین بار هم ماگل زاده ها را شکنجه داده(در مدرسه و نه با کروشیو) و از وزارت جادو متنفره

لطفا در اولین فرصت برگرد و غلط های املایی و تایپی متنت رو تصحیح کن.
ترجیح میدم بخاطر یکم بی دقتی معطلت نکنم.

تایید شد!


ویرایش شده توسط ملانی استانفورد در تاریخ ۱۴۰۰/۱۰/۲۵ ۱:۳۵:۴۴

تصویر کوچک شده







هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است. ۱۴۰۰-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.