هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان داستان های شگفت انگیز هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل

صفحه‌ی اصلی انجمن‌ها


صفحه اصلی انجمن ها » همه پیام ها (دراکو.مالفوی)



پاسخ به: شخصیت خودتون رو معرفی کنید
پیام زده شده در: ۲۲:۲۸ جمعه ۷ مهر ۱۳۹۶
#1
با سلام این پست فقط ارزش بوق زدن دارد و فاقد هرگونه ارزش دیگری است
بعد 13 سال از این ورا رد میشدیم گفتیم یه بوقی بزنیم بریم



خوش برگشتین وزیر مردمی اریجینال اسبق!


ویرایش شده توسط رز ویزلی در تاریخ ۱۳۹۶/۷/۷ ۲۳:۳۲:۵۸


وزیر مردمی اورجینال اسبق


تک درختم سوخت ، پس بذار جنگل بسوزه


پاسخ به: شخصیت خودتون رو معرفی کنید
پیام زده شده در: ۱۳:۴۹ پنجشنبه ۱۲ آذر ۱۳۹۴
#2
نام : دراکو مالفوي
لقب : وزیر مردمی
گروه : اسلی دیگه !
سن : جووووون

توضیحات : خجالت بکش !!! اون زمانی که من وزیر مردمی این سایت بودم شما تو کوچه آب نبات چوبی میخوردید یکم تاریخ بخونید .!

علاقه مندیها : کلاه بوقی وزارت

خصوصیات بارز : پسر بابام (لوسیوس)
عشق طلسمای خفن مثل جریوس ماکسیمم ؛ عاشق کرم ریختن به دخترای گریفندوری ؛ وفاداری به استاد ارباب لرد ولدمورت کبیر خفن جیگر خودم

اون کلاه بوقی پشمالوی مزخرف رو بذار سرم برم پیش بروبچ اسلی بینم

کلید وزارت سحرو جادو هم دست هرکیه خودش ورداره بیاره بده

دراکو!چقدر از دیدنت خوشحالم!تعریفتو بسیار تو سایت شنیدم ولی...
دیر رسیدی عزیز برادر!شناسه تو رو هوا زدن و الانم فعالیت داره با این شناسه!
اگر یه شناسه دیگه برداری ممنونت میشویم!


ویرایش شده توسط سیوروس اسنیپ در تاریخ ۱۳۹۴/۹/۱۳ ۱۲:۳۶:۲۴


وزیر مردمی اورجینال اسبق


تک درختم سوخت ، پس بذار جنگل بسوزه


Re: شخصیت خودتون رو معرفی کنید
پیام زده شده در: ۱۱:۴۶ دوشنبه ۱۴ شهریور ۱۳۹۰
#3
نام : دراکو مالفوي
لقب : وزیر مردمی
گروه : Just Sly
سن : جووووون

توضیحات : هی یادش بخیر یه زمونی بود جوون بودیم وزیری بودیم اونم از نوع فوق مردمیش که به عنوان وزیر مردمی نمونه قرن 21 از طرف انجمن آفتابه سازان قزوین انتخاب شدیم !

علاقه مندیها : کلاه بوقی وزارت

خصوصیات بارز : پسری قند عسل مثل جیگر ، پسر باباش (لوسیوس)
خشانت در حد تیم ملی ! کاملا مغرور و باهوش ! عشق طلسمای خفن مثل جریوس ماکسیمم ؛ عاشق کرم ریختن به دخترای گریفندوری ؛ وفاداری به استاد ارباب لرد ولدمورت کبیر خفن جیگر خودم


تایید شد!


ویرایش شده توسط لینی وارنر در تاریخ ۱۳۹۰/۶/۱۵ ۱۵:۱۴:۳۶


وزیر مردمی اورجینال اسبق


تک درختم سوخت ، پس بذار جنگل بسوزه


Re: جادوگر تی وی
پیام زده شده در: ۲۲:۳۸ دوشنبه ۲۰ آبان ۱۳۸۷
#4
- خانمهای محترم دقت کنید که زمان قاطی کردن این غذا میبایست مقداری از روغن گرفته شده از مغز قورباغه آبی رو با چند عدد نطفه ی ضعیف شده هیپوگریف و بضاغ دهان سگ و خوک مخلوط کنید تا اون مزه واقعی خودش رو به دست بیاره ؛ خانمهای عزیز توجه داشته باشند که هر چه این غذا چندش آور تر به نظر بیاد خاصیت بیشتری روی تولید ویتامین های مورد نیاز بدنتون داره و به راحتی ....

فیــــــــــــش .... خیــــــــــــــــــش ..... قییییییژژژژژژژژژ ...

برنامه آشپزی قطع میشه و بعد از چند ثانیه برفک ، چهره مردی ژولیده با لباسهای پاره و خون آلود ظاهر میشه که سراسیمه شروع به صحبت میکنه :
- آقا قطعش کن !!!!! خانمهای محترم بابت قطع برنامه آشپزی از همه شما پوزش میخوام ... ننگ آوره ... ننگ آوره ... امروز ... امروز در کاخ سفید وزارت تونستم اطلاعاتی رو در مورد وزیر این مملکت به دست بیارم که باعث تاسف ...
از پشت صحنه مردی فریاد میزنه : شاسموند بدووو ... الان میرسن مامورای وزارت آنتنو میگیرنا ....
شاسموند : برو تصاویرووووو ... سریعتر ....

فیــــــــــــش ... قییییییـــــــــــــــــییییژ ...
نمایی از حیات وزارت پخش میشه که مملو از جمعیت شده و جای سوزن انداختن نیست . ملت از در و دیوار بالا رفتن تا بتونن سخنرانی وزیر محبوبشون رو بشنون ... عده ای با لباس هایی سفید با آرم Just Albooosirossiiiisoooosssss در حال جرواجر کردن خودشون در حمایت از آلبوس دراکو لرد سیریوس هری مالفوی تانکس پاتر هستند !!!
تعدادی ویدئو پروژکتور هم برای ملت دیوانه ای که تا هفت تا کوچه این ور، هفت تا کوچه اون تر تو خیابونا ریختن تهیه کردن که چهره وزیر رو به صورت زنده و مستقیم و لایو و جانلی مشاهده کنند
آلبوس سیریوس پشت تریبون قرار میگیره و هم زمان صدای جیغ داد هواااار و هووورای ملت بلند میشه و بعد از اشاره آلبوس ملت خفه میشن و تنها صدایی که باقی میمونه صدای آمبولانسیه که جسد شونصد هفتصد نفر رو داره به بیمارستان منتقل میکنه .
- WelcoMe ... WelCome To Your VezaratetoN
ملت : جـــــــــیغ .... هووووورا
تصاویر دوربین دستی برای لحظاتی قطع میشه و مجددا پخش میشه در حالی که گوشه تصویر حک شده :
"اختصاصی جادوگر تی وی"
وزیر در حال سخنرانیه و دوربین از دور روی جسمی که درون جیب وزیر تکون میخوره زوم میکنه که بعد از لحظاتی آلبوس اونو روی میز میذاره
صدای پشت صحنه : شاسموند زوووم کن روش پسر ... اون همونی نیست که روز دزدیده شدن اون دختره توی محل حادثه فیلم برداری کردیم ؟؟
شاسموند : چرا ولی اونو ... اونو که به وزیر تحویلش دادیم ... یعنی کار خود ...
تصویر روی جسم مربع شکلی که همراه چند قرص روان گردان از جیب وزیر خارج میشه زوم میکنه که نوری ازش بیرون میاد ...
وزیر در حالی که چهرش از عصبانیت قرمز شده و مدام از عصبانیت با کتش ور میره به سخنرانیش ادامه میده و برای لحظاتی که ملت جیغ و سوت و هوووورا رو میرن تو کارش ، رو به سمت اون میکنه
وزیر به آهستگی : مگه نمیگم تابلو نکنید !! احمقا توی انتهای راهروی سمت چپ ... شماره رمز اتاقش 783164 ... یالا زود باشید ... سخنرانیم تموم بشه همه وارد وزارتخونه میشن .... چه غلطی میکنید ؟؟!!
لحظاتی بعد مردی خیکی و هیکلی به سمت وزیر میره و در گوشش جملاتی رو زمزمه میکنه ....
دوربین چندین بار این تصویر رو جلو عقب میکنه و با دور آهسته جملات رد و بدل شده رو به صورت زیرنویس با لب خونی روی تصویر حک میکنه
بادیگارد : جناب وزیر ... اون روزی که دستور دادید محفلیها به وزارت حمله کنند تا تو اون شلوغی بتونن رمز اتاق رو به دست بیارید متاسفانه ... متاسفانه ...
وزیر : بنال ببینم چی شده !!
ملت کماکان در حال جرواجر کردن خودشون هستند : وزیر دوست داریم ... وزیر دوست داریم ...
بر اثر موج شدید فریاد ملت ، مرد 99 ساله ای که مثل چرخنگ از درختی اویزون شده تالاپی روی زمین میوفته و به علت کثرت تلفات جانی و نبود امکانات آمبولانسی ، ملت همون جا خاکش میکنن و مجددا شروع به سوووت و جیغ و هووورا کشیدن میشن
بادیگارد نگاهی به جمعیت میندازه و با ترس و لرز جواب میده
-رمز عبوری اتاق ده رقمی بوده قربان ولی ما فکر میکردیم که کد شش رقمی ...
وزیر : چــــــی ؟؟؟!!! یعنی ... یعنی میخواید بگید که نتونستید اون شب رمز اتاق رو ...
بادیگارد : باور کنید من بی تقصیرم قربان ... محفلیها خنگ بازی در اوردن من فقط وظیفه داشتم اجازه بدم که وارد بشن وزارتخونه ...
وزیر : خفه شوووو احمق ... من برای اون کودتا علیه خودم آبرومو دادم که حالا بفهمم چهار تا مفت خور حتی نتونستن ...

مردی به شونه شاسموند که در حال فیلمبرداری این تصاویره میزنه
- هی آقا ... مگه نمیدونید فقط ماموران وزارت حق فیلمبرداری از سخنرانی جناب وزير رو دارن ... شما چه غلطی میکنید ؟؟ بده به من اون دوربینو ....
- نــــــــــــــــه ....
قـــــــــــــیـــــــــــــــــــــژ ...... بوووووووووووق ... خیــــشششش

<داخل استودیو >
چهره خون آلود شاسموند مجددا روی تصویر ظاهر میشه
- بــــــله ... ملت بدانید و آگاه باشید و به پدر و مادر خود نیکی کنید ، نه نه ببخشید ... بدونید و آگاه باشید که در وزارت چه میگذره !! آی ایهاالناس بدونید این وزیری که این قدر سنگش رو به سینه میزدید چه آدمیه ...
صدای فریاد فردی از پشت صحنه به گوش میرسه
- ولم کنید ... به چه جرمی منو کتک میزنید ؟؟؟ نـــــــــه ... بذارید مردم بدونن که چه ادمای کثیفی هستید ....
قییییییییییژ .....

مجددا چهره مرد زن ذلیلی که در حال آشپزی هستش روی تصویر ظاهر میشه .
- بله کدبانوهای عسل خودم دقت داشته باشید که غذاهای چندش آور در کوتاهی زمان عادت ...



وزیر مردمی اورجینال اسبق


تک درختم سوخت ، پس بذار جنگل بسوزه


Re: شخصیت خودتون رو معرفی کنید
پیام زده شده در: ۲۱:۰۹ یکشنبه ۱۹ آبان ۱۳۸۷
#5
نام : دراکو مالفوي
لقب : وزیر مردمی
گروه : Just Sly
سن : جووووون

توضیحات : هی یادش بخیر یه زمونی بود جوون بودیم وزیری بودیم اونم از نوع فوق مردمیش که به عنوان وزیر مردمی نمونه قرن 21 از طرف انجمن آفتابه سازان قزوین انتخاب شدیم !

علاقه مندیها : کلاه بوقی وزارت

خصوصیات بارز : پسری قند عسل مثل جیگر ، پسر باباش (لوسیوس)
خشانت در حد تیم ملی ! کاملا مغرور و باهوش ! عشق طلسمای خفن مثل جریوس ماکسیمم ؛ عاشق کرم ریختن به دخترای گریفندوری ؛ وفاداری به استاد ارباب لرد ولدمورت کبیر خفن جیگر خودم


امان از دست شما مالفوي ها! تاييد!


ویرایش شده توسط آنیتا دامبلدور در تاریخ ۱۳۸۷/۸/۲۰ ۷:۱۰:۵۱


وزیر مردمی اورجینال اسبق


تک درختم سوخت ، پس بذار جنگل بسوزه


Re: کارگاه نمایشنامه نویسی
پیام زده شده در: ۱:۰۴ دوشنبه ۱۳ آبان ۱۳۸۷
#6
سال 2087 :
- رون به نظرت خیلی مونده تا برسیم ؟ دارم یخ میزنم داداشی !!!
- ها ؟! نه دیگه یه چند فرسخ دیگه مونده ...
- چند فرسخ یعنی چقدر ؟! یعنی نزدیکه ؟
رون که میدونست جینی از بچگی ریاضیاتش ضعیفه ، میخواست بهش امیدواری بده و بهش نگه که احتمالا لحظات تحویل سال رو در بین برفهای زمستونی میگذرونن
- اره دیگه ... میرسیم جینی ! نگران نباش
- آخ جوووووون اونجاس !! داداشی یعنی چند فرسخ از یکی دو مترم کمتره ؟ هرمیــــــــــــون !!!
رون : وااا جدی جدی رسیدیم ؟؟!
لحظاتی بعد دهان رون از تعجب به قدری باز شده بود که برای بستنش به چندین جرثقیل احتیاج بود
هرمیون : رون !! جینی !!
رون به شکل گوله ای با شتاب صد فرسخ در ثانیه به سمت هرمیون شیرجه میره ...
بووووووووووق ( توسط گروه آسلامیون سانسوریده شد )

<لحظاتی بعد داخل خونه هری >
جینی : هرمیون پس هری کجا رفت ؟!
هرمیون : هووووم نمیدونم رفت بالا لباساشو عوض کنه الان میاد
جینی نگاه مشکوکیوسی به هرمیون میندازه و هرمیون از خجالت بیستا رنگ عوض میکنه
هری در حالی که پیژامه گل منگولی جدیدی به تن کرده از پله ها پایین میاد
- خوووب بچه ها کادوی کریسمس چی اوردید ؟؟ میبینم که با دست پر اومدید
رون کادوی اول رو باز میکنه ! یک شال زمستونی بلند از جنس پوست گوژپشت نتردام !
- خوب این مال هرمیون !!
هرمیون : واییی مرسی گلم !!
جینی :
رون دومین کادو رو هم باز میکنه ! یک قلم جادویی GPS دار
هرمیون :

دو ساعت بعد
روی میز پر شده از کادوهای رنگارنگ و وسایل جورواجور
جینی و هری دستشون رو زیر چونشون زدن و هر چند لحظه فقط فقط کادوهایی رو میبینن که باز میشه و رون و هرمیون میپرن بغل هم
هری : رون احیانا منو فراموش نکردی؟؟
رون : آخ هری ! ببخشید فکر نمیکردم تو ام اینجا باشی آخه ... وگرنه حتما واسه تو هم یه چیز میاوردم
هری : فکر میکنم همگی الان خونه من جمع شدیدا !
لحظاتی بعد آخرین کادو هم باز میشه !! یک چیز عجیب غریب مکعب مستطیلی که روش نوشته شده

بووووووووووووومب ( به خودتم شک داری؟ نگران نباش توپ لحظه تحویل سال بود که در شد )
هرمیون : رون تو خیلی خوبی !!
رون :

هرمیون از اون ور میز شیرجه میزنه روی رون و دستانش رو به دور گردن رون حلقه میزنه و هر دو به سمت پله های زیرشیرونی گوله میکنن
هری با بی حالی تمام دستش رو از زیر چونش برمیداره
- این مزخرف ترین تحویل سالی بود که داشتم
ولی ثانیه ای بعد که نگاهش به نگاه لاولیوس جینی میوفته نظرش صد و شونصد درجه تغییر میکنه
- یـــــــــا ... یـــــــا شایــــــد .... یــــــــا شایدم ... بهتــــــــــرین تــــحوی ...
هوووووووووشت .....
بووووووووووووق ......




منور كرديد استاد! خداروشكر كه بلاخره اومدي! استاد معظم بيناموسي! ... برو معرفي شخصيت! ( شخصيتت گرفته شده! ساري!!!)


ویرایش شده توسط آنیتا دامبلدور در تاریخ ۱۳۸۷/۸/۱۴ ۰:۱۲:۴۷


وزیر مردمی اورجینال اسبق


تک درختم سوخت ، پس بذار جنگل بسوزه


Re: بازي با كلمات
پیام زده شده در: ۲۱:۵۳ یکشنبه ۱۲ آبان ۱۳۸۷
#7
مسابقه به لحظات حساس خودش نزدیک میشد و تماشاگران تیم پاورداس ایستاده بازی رو تماشا میکردند !!
گزارشگر : حالا این دراکوئه که شونه به شونه ی الکسی به دنبال اسنیچ حرکت میکنه !! تنها چند سانت متر ... عالیه !! با یک دور قشنگ اونو جا میذاره !!عجله کن پسر ... تو میتونی !! دراکو تنها چند سانتی متر با گوی طلائی فاصله داشت اما ...
وااااااااای خدای من ...
سووووووووووت
پنسی مستقیم به سمت الکسی میره و مشت محکمی به صورت اون میزنه
سوووووووووووووت
داور : کافیه ...
گزارشگر : چه خر تو خری شده اون وسط زمین ؛ حیف بازی به این زیبایی نیست به اینجاها بکشه ؟؟ همه بازیکنا از جاروهای خودشون پایین اومدن و در حال کتک کاری هم دیگه هستند !! ووواااو چه کثافت کاری شده اون وسط ...
تماشاگران آبی پوش تیم پاورداس به نشانه اعتراض در حال فحاشی به الکسی هستند که مانع دراکو برای گرفتن اسنیچ شده بود
گزارشگر : بله با دو کارت زرد قائله ختمه به خیر شده گویا ؛ فاصله ما خیلی دوره ولی بله داور بعد از دو کارت زردی که متوجه نشدم به چه کسایی داد به پرواز در میاد و بقیه بازیکنام پشت سر اون از زمین بلند میشن !!
روی اسکوربورد ورزشگاه :
کارت زرد : الکسی از تیم سرخپوشان
کارت زرد : پنسی پارکینسون از پاورداس


خب الان به نظرت من چی باید بگم؟

معلومه که تایید شد!


ویرایش شده توسط چو چانگ در تاریخ ۱۳۸۷/۸/۱۲ ۲۳:۳۴:۰۷


وزیر مردمی اورجینال اسبق


تک درختم سوخت ، پس بذار جنگل بسوزه


Re: دفتر نظارت انجمن
پیام زده شده در: ۱۱:۰۱ یکشنبه ۱۱ آذر ۱۳۸۶
#8
شونصد ملیارد گالیون گرفتی که تیم رو قهرمان کنی یا نایب قهرمان ؟!
به عنوان مدیرعامل باشگاه فرهنگی ورزشی و حالا بعد از نایب قهرمان شدن باید گفت ارزشیه پاورداس به اعضای گولاخ و خفن چیورون تبریک میگم و از همین جا به عنوان اخرین حکمم در اخرین لحظات مدیرعاملی باشگاه میگم اسکی ، عزیزم ، خوشگلم شما از این لحظه از سمت کاپیتانی اخراج شدی و تک تک بازیکنان رو به دلیل ضررهای مالی شدیدی که به باشگاه وارد کردن ، به اشد مجازاتها میرسونم .
حالا به جای شرکت تویوتا باید بریم منت اسپانسریه آفتابه سازی مرلین رو بکشیم !

آقا تیم دوم نمیره جام باشگاهای جهان ؟؟ چرا سپاهان بره ما نریم ؟! پول خرج میکنیم مام میریم ! شیر فلکه باشگاه به وزارتخونه وصله ! الکیه مگه ؟!
ما که رفتیم آسیا

من جا داره دو تا تبریک بگم ! اول به بروبچ جوون چیورون که امیدوارم این قهرمانی ، انگیزه و خودباوری بیشتری بهشون بده برای پیشرفت روز به روزشون در رول پلینگ سایت و دوم به تیم داوری !
این مطالب رو به عنوان نقد داوری که انجام دادید مطرح میکنم وگرنه انتظار ندارم نتیجه ای عوض بشه یا چیز خصی اتفاق میوفته و برای بهتر شدن داوری دوره اینده و کمتر شدن جنگ و دعواهای قابل پیش بینی و قانون مند شدن داوری فقط بهشون اشاره میکنم .

اول اینکه اعلام نتیجه داوری بعد از دو ماه یه کم اون مزه و شور و حال اولیه رو از بین برد و چون دیگه مزه ای نداشت قید قهرمانی رو زدیم !
دوما به آرشام عزیز و سیریوس گل توصیه میکنم دوره بعدی کوییدیچ اگه داوری رو به عهده داشتید یه کم روی اصوله کوییدیچی نقدتون رو انجام بدید ...
البته این نقدهایی که مطرح میکنم به خاطر باخت و بردمون نیست و فقط به خاطر اینکه دوره بعد یه کم مسابقات به سمت کوییدیچی تر شدن پیش بره و جذابیت بیشتری پیدا کنه و یادمه یکی از بازی های مقدماتی رو هم ما باختیم ولی به اسکاور هم گفتم که باختمون تو این بازی به نظر خودمم درسته ولی همون طور که آرشام عزیز توی نقد بازی فینال گفته ، اصول داوری خودش به کلی با اصولی که آلبوس به عنوان داور قبلی داشته زمین تا آسمون فرق داره ولی من به شخصه اصولی که البوس بر اون مبنا داوری میکرد رو منطقی تر میبینم چون اصول واقعی داوری هم همونه . داوری کوییدیچ سلیقه ای نیست که بگی من دوست ندارم پس با اصول خودم داوری میکنم ! وقتی یه انجمنی به اسم کوییدیچ هست و کارش مربوط به بازی و موضوعات کوییدیچ میشه ، باید سوژه هاش هم مربوط به اون باشه !

از نه تا پست تیم چیورون به قول خود شما که داور هستید ، پست هفتم و هشتم و نهم فقط مربوط به کوییدیچه و باز هم به نقد خود شما داورها ، سه پست اخر هم برای سر هم اوردن داستان بوده ! پس در واقع سه پست اخرشون فقط کوییدیچی بوده که اونم برای سر هم کردن داستان اومده و با این حال قهرمان شدن ! تضادی نمیبینید شما ؟!

بازی کوییدیچ این همه سوژه داره و مخصوصا وقتی بازی فینال باشه و فکر نمیکنید برای همچین بازی مهمی مربوط بودن سه پست اخر به کوییدیچ یه کم زیاد از حد کم باشه ؟ توی شش پست اول از گرین گوتز تا ناکترن رو طی کردن بدون اینکه هیچ ارتباطی به کوییدیچ داشته باشه و یا اصلا اسمی از کوییدیچ در میون باشه و نتیجش فقط این شده که یه پولی رو دزدین تا داور رو بخرن . بیشتر داستان نویسی بود تا رول کوییدیچی !
برای دوره بعد بد نیست یه کم توی طرز فکر داوری کوییدیچ تغییر ایجاد کنید و به سمت کوییدیچی تر شدن سوقش بدید تا با انجمن های دیگه تفاوت های بیشتری پیدا کنه ، اصول داوری کوییدیج یه اصول ثابتی داره که هرکسی به عنوان داور که انتخاب شد باید بر همون مبنا پستها رو سبک سنگین کنه نه بسته به عشق و حال و علایق شخصی خودش .

دومین موضوع مربوط به تعداد پستها :
اینم باز برمیگرده به همین تغییر داوری و نظر شخصی نه به اصول و قوانین .
اگر بر مبنای قانون داوری انجام میشد بهتر بود به اصولی که داوران قبلی گذاشتن احترام میذاشتید چون حتی در زمان برگزاری بازی فینال هم داوران و اصولشون ثابت بود و بر پایه همون اصول تیمها پست زدن و بعد از اون داورا تغییر کردن و بهتره شمام بر همون اصول که اون زمون حاکم بوده و داوری انجام میشده داوری کنید چون تیمها اون قوانین رو پیش رو گرفته بودن و بر همون مبنا پستهاشون رو تنظیم کردن !
در مورد تعداد پستها اگه هدف این بوده که تعداد پستها از یک حدی کم نشه و برای همین مشخص کردن که هر کس دو تا و کاپیتان سه تا پست مجازه که بزنه ، بهتر بود اعلام بشه که هر تیم برای هر بازی باید به تعداد مشخصی ، مثلا هفت یا هشت پست مجازه بزنه نه اینکه تعداد پستهای مجاز هر فرد رو اعلام کنن با توجه به اینکه تعداد نفرات تیمها متفاوت هستند خوب مشخصه که در تعداد پستهای دو تیم تضاد به وجود میاد و با توجه به اینکه تیم پاورداس هفت نفر بود ، به همون تعداد هر کس سوژه داره و درست نیست که این به عنوان نکته منفی ذکر بشه ، چون بر اساس قانون این اجازه داده شده که تعداد پستها این مقدار باشه و شما حوصله خوندن تعداد زیاد پست رو نداری و نکته منفی میدونی باز همون موضوع اولویت دهی علایق شخصی میشه نه احترام به قوانین ! ضمن اینکه وقتی یک موضوع خسته کننده میشه که زیاد از حد و افراطی یکنواخت باشه ولی چیزی که به شخصه توی بازی اخر وجود داشت سوژه بود و حتی همین سوژه خرید داوری که تنها سوژه اصلی تیم چیورون هم بود در داستان پاورداس وجود داشت در حالی که از سوژه های فرعی به حساب میومد نه اصلی.

یک سوال دارم ؟ موقع فصل نقل و انتقالات ، برای خرید هر بازیکن ، از بودجه یک تیم بابت خرید بازیکن ، یک پولی کم میشه درسته ؟ پس این طور باشه یک تیم میاد سه نفر رو میخره و به تعداد هفت هشت تا که پست مجازه میزنه و یک تیم دیگه هفت تا بازیکن خودش رو هم پر میکنه و و دو یا سه برابر پول تیم اولی ازش کم میشه و اون تیمم اگه قرار باشه به همون تعداده هفت یا هشت پست رو بزنه چه فرقی بین این دو تیم هست ؟ تیم دوم یعنی الکی پول خرج کرده ؟ هر چی تعداد هم الکی زیاد باشه اختلاف سلیقه ها بیشتر میشه و مشکلات رو زیاد میکنه بدون اینکه سودی داشته باشه ؟ آیا نمیتونه در ازای این پول اضافی که خرج کرده از امتیازی بهره مند بشه ؟ مسلما هر چی تعداد نفرات بیشتر باشه ، ایده ها و سوژه های یک تیم به همون نسبت بیشتر میشه و باید اجازه داشته بشه که به طور کامل از خلاقیت نفراتش استفاده بشه ، نه اینکه بگی من داورم وقت ندارم حوصله ندارم زیاد پست بخونم پس نکته منفیه !

موضوع دیگه ای که اینجا هست این مساله هماهنگیه ... فکر میکنم هر چی تعداد نفرات بیشتر باشه ، هماهنگ کردن پستها مشکل تره ! درسته ؟ هر چی تعداد پستها هم بیشتر باشه هماهنگ کردن سخت تر میشه و به علاوه اون هر چی ایده ها و سبک نوشتن افراد به خاطر کثرت نفرات بیشتر باشه باز هم این کار سخت تر میشه ؟ پس چه طوریه هماهنگی نمایشنامه هر دو تیم امتیاز کامل گرفته ؟ بهتر نیست امتیاز دهی نسبی باشه ؟ مسلمه تیمی که هفت نفر پستاشون رو مجبورن به هم نزدیک بکنن زحمت بیشتری کشیدن تا تیمی که سه نفر هستن ! پس هر دو تیم به یک مقدار باید امتیاز بگیرن ؟


نقل قول:
خیلی پست ها کوتاهه،اینم گذاشتید اول همه ی پست ها.وجود عکس در متن نمایشنامه و در هنگام نیاز،میتونه باعث زیباییش بشه و امتیاز تیم مقابل رو بالا ببره


واقعا نکات منفی نمایشنامه ها رو که مرور میکنم ، هر چیزی که به موضوع داوری مربوطه از جمله متن و درون مایه داستان و سوژه ها ، نادیده گرفته شده و بیشتر حاشیه هایی که به داوری و قوانین نامربوطه ذکر شده . عکس ابتدای نمایشنامه ها فکر نمیکنم بابت متن اصلی کوییدیچ و نکات داوری باشه که بخواد ازش امتیاز کم بشه یا نکته منفی باشه ، نشان و آرم و سمبل یک تیمه و فقط بابت امتیاز گرفتن نیست ! آرم برای اینه که پستهای یک تیم از بقیه تیمهای مشخص باشه و به فرض کسی که دنبال پستهای یک تیم توی ورزشگاههای مختلف هست ، بتونه راحت تر پستها رو پیدا کنه و من خودم به شخصه وقتی میخواستم پستهای سال قبل تیم رو پیدا کنم به راحتی با همین آرم اول پستها پیداشون میکردم و چون بازیکنان تیم ها عوض میشن میشه و ممکنه کسی ندونه فلانی تو فلان تیم بوده ، با این آرم و نشان مخصوص میشه راحت تر ، پستهای یک تیم رو پیدا کرد و اصلا به مسائل داوری مربوط نمیشه و موضوعی که به داوری مربوط نباشه اصلا نباید از نظر داور نقد بشه و یا بابتش نمره ای کم بشه یا نکته منفی ذکر بشه .

نقل قول:

*پست چندم تیم پرافتخار پاورداس*
وجود پر افتخار در این عنوان مشکل داره...دارید به کی میگید که تیمتون پر افتخاره؟...این عنوان نکته ی منفی محسوب میشه....عنوان پست باید به این شکل باشه:"پست چندم پاورداس"


قانونی وجود داره در این بابت ؟ کل کل کردن با تیم رقیب کسر امتیازه ؟

نقل قول:

در کل سوژه های پاورداس در سطح مسابقه ی فینال نیست ،


جای دیگه :

نقل قول:

تیم چیورون به نظرم کاملا در حد یک مسابقه ی فینال نوشته اند


شاهکاره ! در حد یک مسابقه فینال کوییدیج فکر میکنم موقعی کاربرد داره که در مورد مسائل فینال یک بازی کوییدیچ باشه و چون در موقعیت فینال هست ، سوژه ها مربوط به فینال و موقعیت اون باشه ! تیمی که از نه پست هفت پستش مربوط به دزدی از گرین گوتز و کوچه ناکترن هست بیشتر این موضوع رو رعایت کرده یا تیمی که از پونزده پست به قول خودتون از پست سه تا چهارده مربوط به کوییدیچ و فینال بوده ؟!
داوری اسکار هالی ویزارد نیست که به روند دزدی و زیبایی دزدی امتیاز بدید ، توی نقد داوری کوییدیج باید ارتباطش به موضوع کوییدیچ و مسائل مربوط به اون در اولویت باشه .

نقل قول:

درسته که سوژه ها زیاد بودن، ولی خب همشون نصفه نیمه روشون کار شده بود
مثلا الیاس می تونست خیلی قشنگتر از این صحبتا باشه. یه خورده درصد کپی برداریش کمتر می شد خیلی قشنگتر می شد مثلا بین اعضا تفرقه می انداخت،


بیشتر سوژه ها فرعی بودن و روی سوژه فرعی هم هیچ وقت زیاد زوم نمیشه و بیشتر یک گریزی زده میشه برای شاخ و برگ دادن به موضوع اصلی و با توجه به زیاد بودن سوژه ها ، همین طوری از زیادی پستها شاکی هستید وای به روزی که همشون بسط داده میشدن .
روی سوژه های اصلی هستش که معمولا کار میشه و سوژه های فرعی اغلب برای تغییر روند داستان و به عنوان حاشیه و شاخ و برگ سوژه اصلی استفاده میشه و لازم نیست خیلی روش کار بشه و به روند اصلی داستان لطمه بزنه . به فرض سوژه الیاس یک سوژه فرعی به حساب میومد و اگه میخواست یه همچین کارهایی رو که گفتی انجام بده تبدیل به یه سوژه اصلی میشد دیگه ! قرار نیست روی سوژه های فرعی هم به اندازه سوژه اصلی کار بشه که ! سوژه الیاس هم مربوط به همون زمون برگزاری بازی بود نه الان که دو ماه و نیم بعد داوریش انجام شده

به نوع امتیاز دهی به مسائلی مثل زیبایی و فضاسازی و دیالوگها زیاد کاری ندارم و چون این مسائل جزو اصول کوییدیچه که باید بهش امتیاز داد و در همچین جاهایی علایق شخصی داوره و نمیشه حرفی زد ولی مشکل اینه که برخی اصول رو نادیده گرفتید و بعضی مسائل که اصل نبوده رو نقد کردید و همچین جایی مشکل به وجود میاد وگرنه به فرض در موضوع فضاسازی چون اصل هست و مربوط به داور میشه ، کسی نمیتونه بگه چرا کم یا زیاد دادی

مرلین جون بیا دوباره بریم سایت کوییدیچ رو راه بندازیم از شر این ارزشیا خلاص بشیم


در کل بهتر بود توی فینال این دوره با توجه به اینکه اولین بازی بود که داوری میکردید ، از روی علایق شخصی داوری نمیکردید چون همه تیمها نزدیک ده تا بازی با یک اصول و سبک داوری عادت کرده بودند که پستهاشون رو نگارش کنن و بهتر بود با توجه به اینکه در زمان بازی فینال هم ، همون اصول هم چنان برقرار بود بهتر بود که شمام برای این تک بازی بر مبنای قوانین و سبکی که تا حالا داوری شده ، قضاوت میکردید نه به گفته آرشام دقیقا نقطه مقابلش !
به هر حال فصل بعد اگه کماکان داوری رو به عهده داشتید ، پیشنهاد میکنم یه اصول و قوانینی رو اعلام کنید که پستها به سمت کوییدیچی تر شده پیش بره و تفاوتی بین رولهای این انجمن و بقیه انجمنها وجود داشته باشه و سعی هم کنید بر همون اصول داوری کنید و علایق شخصی رو نادیده بگیرید که حتی اگر داور دیگه ای هم اومد بدونه که اصل داوری باید بر چه مبنا باشه و بر همون اساس داوری کنه .

به امید کوییدیچی بهتر در سال آینده ...



وزیر مردمی اورجینال اسبق


تک درختم سوخت ، پس بذار جنگل بسوزه


Re: هالی ویزارد
پیام زده شده در: ۲۰:۱۳ پنجشنبه ۱۰ آبان ۱۳۸۶
#9
- خارج از سینما ، ساعت دوازده بامداد -
- آقا هل نده ... تازه سانس اوله به همتون میرسه ... آقا نکن ... آقاااا
- آخ جوووون !
- جیییییییییغ ...
مسئول گیشه سینما : خانم شما بین این همه مرد چی کار میکنی ؟
دراکو در حالی که بین ملت آبکش شده و آنیتارو در بین یه مشت پسر محکم بغل کرده جواب میده :
- آقا اخر هفته بود گفتیم دست زنمونو بگیریم بیایم عشق وحال کنیم از دماغمون در اومد !
مسئول گیشه : این فیلم فقط مخصوص آقایونه ، اونم زوجهای آقا ! سینمای سره خیابون فیلم عشقولی " قلبهای ورقلنبیده " رو گذاشته میتونید برید اونجا !
آنیتا و دراکو مجددا دست همدیگه رو میگیرن و دنده عقب برمیگردن.
آنیتا : جیییییییییییییییغ !!

- داخل سینما -
به صورت کامپیوتری و لیزری نوشته هایی روی پرده سینما حکاکی میشه :
این فیلم بر اساس یک داستان واقعی ساخته شده !
دیدن این فیلم برای دخترانه 1 تا 100 ساله ( همه نوعه : با جنبه و بی جنبه) و پسرانه 18- توصیه نمیشود .
با تشکر از خانم رولینگ - وزیر فرهنگ و ارشاد- بابت صدور مجوز اکران فیلم پس از گذشت بیش از ده سال از سال ساخت .

تصویره اندام یک مرد پیر که اعضای بدنش با رنگ سیاه مخفی شده روی صفحه سینما ظاهر میشه .

کمپانی Spice Roleplayingum تقدیم میکند :

" پسران بد "


به دلیل امکان بروز مشکلات و پیگردهای قانونی از طرف وزارت منکرات ، از آوردن نام بازیگران و عوامل فیلم معذوریم .
---------

- تو رو خدا ... تو رو خدا ... بهتون التماس میکنم ... خواهش میکنم !!
- پسره پر رو !! میگم نمیخوام ... ایییش ! انگل جامعه ... زیگیل !!
- فقط یک نخ ... مگنا ، مونتانا ، شیراز ، فروردین ! همه مدل سیگار دارم ... فقط یه نخ ازم بخرید ! یه نخ سیگار بخرید یه سیم کارت ایرانسلم جایزه بگیرید !! تو رو خداااااا
چهره غم زده و گریان پسرکی یازده ساله که در زیر بارش شدید بارون مشغول فروختن سیگارهای خودشه روی تصویر ظاهر میشه .
پسرکی خسته و درمانده که با لباسهای خیس و کثیف در زیر تیر چراغ برق به دیوار تکیه داده .

دوربین به سرعت از میان اتومبیلهای خیابون عبور میکنه و به کوچه بغلی میره .
- چی ؟؟ نه گریندل جووون ... باشه عزیزم ، قرارمون فردا شب خوبه ؟! خسته شدم آخه ! دارم میرم خونه یکی از دوستام ... نه بابا پسر چیه ؟ دختره بابا ... با پسر غریبه من چی کار دارم این وقت شب برم خونش ؛ من و خیانت به تو ؟!
- آقا یه سیگار ... چند نخ واستون بپیچم ؟ چند پاکت بدم ؟!
آلبوس نگاهی به پسری که از شنل خیس و نم کشیده اون اویزون شده میندازه و به حالت دو نقطه دی بهش زل میزنه .
- پسرم زیر این بارون چی کار میکنی ؟ سیگار ؟؟ نه حسن خیلی خطرناکه حسن !
- مجبورم آقا ... من توی یه یتیم خونه زندگی میکنم ! منو مجبورم میکنن ! میگن تا همه سیگاراتو نفروشی حق نداری برگردی !
- خیلی بیجا میکنن ... چه طور از دلشون میاد همچین جیگری رو بفرستن زیر بارون ؟! ببینمت خوشگلم ! به به به ... همچین مال و اموالی رو این وقت شب زیر این بارون کی میفرسته بیرون آخه

* یک ساعت بعد ، یتیم خانه *
شـــــــــتــــــــــلق !!
- واییی چی بود ؟؟؟
- هووو پسر این چه وضع وارد شدنه ؟؟ نمیبینی مگه کوزت تازه برگشته خوابیده ؟
پسرک نگاهی به دختری که با محبت تمام برای خشک کردنش هوله ای رو میاره میندازه .
- تام ، جودی ابوت ! هر دوتون برید تو اتاق ... امشب از شام خبری نیست !!
تام : میرم ... فکر کردی !! شاخ بازی در نیار بابا ... من همین امشب از اینجا میرم ... یکی حاضر شده منو از این خراب شده نجات بده !

* ساعت سه نصفه شب *
دوربین به ارومی از سوراخ در وارد اتاق زیر پله ای مخصوص جودی ابوت و تام ریدل میشه و روی در زوم میکنه .... یک دقیقه بعد ... دو دقیقه بعد ... ده دقیقه بعد !
کارگردان : اقا چرا نیومد پس ؟؟ فیلم داره خالی میره ها !
گریمور : اسکی جووون اومد اومد ( آقا کارگردان فیلم لو رفت، اسکاور سر و کارت به منکرات کشیده شد )
کارگردان : چی اومد ؟؟ دستتو بگیر ... ( بووووق ، سانسور )

بالاخره در باز میشه و مردی بلند قامت با عصا وارد میشه .
( آهنگای رومانتیک همراه صحنه های اسلوموشن رو برید تو کار این صحنه ها)
تام به سرعت از تخت بلند میشه و با دستان باز به سمت در یورش میبره .
البوس : اِی جوووون !! سریعتر تام ... کسی نباید بفهمه من تو رو از اینجا بردم !
تام : حالا کجا میریم ؟
آلبوس : یه جای خوووووب !!
جودی ابوت در حالی که خمیازه میکشه از خواب بیدار میشه ولی تنها موفق میشه بسته شدنه در رو همراه سایه یک مرد بلند قد ببینه .
جودی : بابا لنگ دراز ؟؟؟!!!!

* اتاق مدیریت هاگوارتز *
- نه بابا نترس پاشو بیا تام ... من خودم با پروفسور صحبت میکنم ! پاشو بیا تو دفتر منتظرتم جیگر !
آلبوس بلافاصله با خوشحالی تمام شماره فرندشیب خودش رو میگیره
دینگ دینگ دینگ .... بوووووق بووووووق
پیغامگیر : اگه آلبوس هستی شماره یک ، اگه پسر دیگه ای هستی شماره دو ، اگه دختر هستی شماره سه را شماره گیری نمایید .
آلبوس : اه بووووقی بردار ... زرت ... یک !
پیغامگیر : آقای لرد گریندل والد هم اکنون مشغول مخ زنی یک پسر میباشند ! لطفا پس از شنیدن صدای جییییییغ پیغام خود را بگذارید .
آلبوس : اگه پسر دم دستته بفرستش حمومی ، زیر زمینی ، جایی ، پاشو بیا اینجا یه کِیس مناسب پیدا کردم ... خیلی جیگره !! دافیه واسه خودش پسر

تق تق تق تق
تام ریدل در حالی که کیف و کتابش رو در دست داره وارد اتاق میشه.
- چیه چی کار داشتی زنگ زدی بیام ؟ ندیدی مگه سره کلاس بودم ؟
آلبوس: دلم بدجوری هواتو کرده بود تام ! گفتم بهت یه زنگی بزنم ببینم چَ کار میکنی ؟ خوب هستی ؟ در سلامتی کامل به سر میبری رز گلِ من ؟
تام کیف و کتابشو شوت میکنه روی قفس ققنوس و روی کاناپه لم میده .
آلبوس : آاآآآآآآی جااان ... چی واست بیارم عزیز ؟ قهوه ؟ کاپوچینو ؟ نسکافه ؟
تام : این وقت ظهر فی بازار فرق میکنه ها !
تق تق تق تق
دوربین که مخش از این صحنه ها در حال هنگ کردنه روی در زوم میکنه.
- سلاااام گریندل جوووون خودم !! :bigkiss:
- سلااام آلبووووووس جووووووون :bigkiss:
دوربین که کم کم از شدت ترس منکراتی در حال لرزیدنه گریندل والد رو نشون میده که ردای خودش رو در میاره و ...
تام : نامردا چند به چند ؟؟

لحظه ای بعد تصویر سیاه میشه .
ملت داخل سینما : سوووووت بووووق دست

پس از لحظاتی تصویر مجددا در میان خرابه های دهکده ای کوچک نمایان میشه .
- ببین گریندل چی دارم بهت میگم ! من خودم اون پسر رو پیدا کردم ... خودم مخشو زدم ...خودم بهت معرفیش کردم ! پس من حق بیشتری نسبت به تو گردنش دارم ... امروز نوبت منه که ...
- چه خوش اشتها !! ببینم دیشب رو فراموش کردی انگار ! جر زنی تو روز روشن ؟
آلبوس و گریندل والد ناگهان چوبدستهای خودشون رو از زیر شلواریشون در میارن و رو به هم آماده جنگ میشن .
- همچین تیکه نازی رو هیچ وقت با تو شریک نمیشم آلبوس !!
- نـــــــــــــــــه ... ماکسیمم جر وا جریوس !!
- مدیــــــــوم جر وا جریوس !
بعد از محو شدن طلسمهای نارنجی رنگ در فضا ، پیکر بی جان گریندل والد روی زمین ولو میشه تا آلبوس با لبخندی موزیانه با قدرت بیشتر به تام و خاطرات خوش آینده به فکر فرو بره .

* اتاق مدیریت هاگوارتز ، هشت سال بعد *
تق تق تق تق تق
- بازکن آلبوس ... خواهش میکنم !
آلبوس در حالی که در رو قفل کرده و پشت در به آرومی گریه میکنه جواب میده :
- برو همون جایی که بودی .. حالا کارت به جایی کشیده که با پسر غریبه میپری ؟
تام که به در تکیه داده و زار زار گریه میکنه روی زمین ولو میشه .
- بی وفا دیگه دوستم نداری ؟؟
- تو مغازه بورگین چه غلطی میکردی تام ؟
- منو ببخش البوس ... اشتباه کردم ... دیگه از این غلطا نمیکنم ! خوب درسم تو هاگوارتز تموم شده بود گفتم برم اونجا کار کنم تا خرجی خودمو در بیارم ! درو باز کن آلبوس ! بذار بیام اینجا تو مدرسه استاد بشم کار کنم تا همیشه با هم باشیم ! قول میدم هیچ وقت ترکت نکنم ! قول میدم پسر ...
آلبوس در حالی که از شدت عشق و علاقه صداش گرفته به آرومی گریه میکنه .
- نه تام نمیتونم ببخشمت ... تو رو با یه پسر غریبه دیدن ! نه نمیتونم ببخشم ...
تام : اصلا به درک ! منت یه پیر خرفت رو که نمیکشم ! جووونم ، خوشگلم ، میرم واسه خودم بچه های مدرسه رو جمع میکنم اسمشونم میذارم " مرگ خوار " با اونا حال میکنم از این به بعد !
آلبوس : نه نه نه ... تام غلط کردم ...
آلبوس در رو باز میکنه ولی از شدت کهولت سن ده دقیقه ای این کار طول میکشه .
- نه تام نروووو ... من تو رو دوست دارم ... نرووو ... تام پس یه چیزی یادت باشه !
دوربین در زاویه ای قرار میگیره که البوس از پشت تام دیده بشه .
تام : چی ؟
- هیچ وقت ازدواج نکن تام !! این قدرتی که تو وجود توئه اثر قدرت من و گریندل والده که وارد بدن تو شده !! تو نباید ازدواج کنی وگرنه ...

بار دیگه نوشته های لیزری سبز رنگ روی تصویر حکاکی میشه :
و این چنین بود که تام هرگز ازدواج نکرد و گروه مرگخواران را دور هم جمع کرد تا نهضت را ادامه دهد و البوس نیز معشوقه واقعی خود را در یک نبرد دردناک به قتل رساند و سالهای سال در حسرت تام ریدل ماند تا سرانجام پسرکی به نام " هری پاتر " به مدرسه هاگوارتز قدم گذاشت و ...

The End
با تشکر ويژه از مرلین کبیر برای ریختن آب با افتابه به جای بارون !

- داخل سینما -
تمام زوجهای جوان مذکر لاو در لاو همدیگه در حالی که از دیدن فیلم در جوگیزری به سر میبرن خلاف میل باطنی خودشون به سمت خارج سالن حرکت میکنن تا ...
- بستنی ، چیپس پفک !!



وزیر مردمی اورجینال اسبق


تک درختم سوخت ، پس بذار جنگل بسوزه


Re: فدراسیون کوییدیچ
پیام زده شده در: ۱۷:۰۸ دوشنبه ۷ آبان ۱۳۸۶
#10
- هتل پنج ستاره پاورداس ، ساعت 22:40 -

- اسکی این ژل موی منو چی کار کردی ؟؟؟؟
- ژل موی تو رو من میخوام چی کار آخه بشر
و.س.م که تازه از حموم در اومده هوله خودش رو محکم دور کمرش میپیچه .
- هلگا و آنیتا که دخترن ژل نمیخوان ، اسمیتم که موهاش مثل اسکاچه ژل لازم نداره ، وینکی و فنگم که ...
فنگ : حالا لالای لالای ها لالای لای :-"
و.س.م : فنگ ؟؟! تو با ژل من چی کار داری میکنی ؟؟!
فنگ شورت ورزشی خودش رو بالا میکشه و به سمت اتاق بغلی متواری میشه تا از دست و.س.م در امان بمونه . (توجه : این اولین باره که وزیر سابق مردمی عصبی میشه ، اونم فقط به خاطر موهای معروفش )
آنیتا : آاااای آییی آی ... نکن فنگ !! موهامو تازه بافتم خراب میشه!
فنگ : هاپ هاپ عاااااو ( ترجمه : به شووورت ( پرانتز دوم : شووورت در اینجا به معنی شوهر تو می باشد نه یک تن پوش معروفه کمر به پایین ) بگو منو ول کنه )) ( پرانتز نیز خز شد !! ))
آنیتا : عزیزم ... خوشگل شدم نه ؟؟
و.س.م : این چه قیافه ای واسه خودت ساختی ؟!
اسکی : وینکی بجنب نیم ساعت دیگه باید اونجا باشیما
وینکی در حالی که از گوشی تلفن دود بلند میشه ، در حال دعوت کردن دوستانش برای حضور در مراسمی است که بزرگترین افتخاره جامعه جن های خونگی به حساب میاد !
- آره کریچر جووون ... همه بروبچ محله رو دعوت کن ... ها ؟ نه بابا کار چیه ! امشب فقط بخور بخوره ... پاشید بیاید !
زرت ... بوووق بوووق ( چیز مهمی نیست؛ صدای عبور پنجه فنگ از روی گوشی بود )

- یک ساعت بعد ... فدراسیون کووییدیچ -
حدود پونصد شونصد هزار نفر از طرفداران پاورداس در جلوی درب فدراسیون جمع شدن و عکسهای بازیکنان این تیم رو در دست دارند و همگی در یک نگاه مستقیم الخط یکنواخت به یک نقطه زل زدند .
بازیکنان گولاخ پاورداس از یک اتومبیل شیک وزارت با کت و شلوارهای یک دست مشکی و عینک دودی پیاده میشوند .
تماشاگرای آبادانی که عینک دودی های ولایت خودشون رو از هزار مایلی تشخیص دادند به وجد میان .
- کورن کاکو ... ما به تو افتخار میکُنم پسر
وینکی نگاهی به فنگ و فنگ نگاهی به وینکی و هر دو نگاهی به و.س.م میندازن ( ها ؟؟ چی ؟ آها ادبیات کنکور چند زدم با این اصول ادبی ؟؟ بعدا بیا بهت میگم )
- آخه این کت و شلوارها ...
و.س.م نگاهی " هر چی مدیرعامل میگه باید گوش کنید " بهشون میندازه و در مسیری که با کفپوشهای قرمز رنگ تزئین شده به سمت ساختمان فدراسیون حرکت میکنه .
- وییییییییییییز ... سه ... دو یک ، امتحان میشه !! ویییییییییز !
" خوبه نورممد ! دست بهش نزن ... نورممد هوووووووی ! "
ملت :
پروفسور بینز در حالی که تا به حال همچین جمعیتی رو ندیده قرمز میکنه و پشت تریبونی که در پشت بوووم ساختمان وزارت قرار گرفته ، رو به ملت صحبتهاش رو شروع میکنه .
" اوهووووم ... خِخ ... توووف " ( من به شخصه عذر میخوام، ببین فدراسیون رو به کی دادن )
ساحره های وسط جمعیت : اییییییییش !!
" با عرض سلام خدمت تمام حضاری که از سرتاسر این کره شنی جادوگری ( مترادف کره خاکی خودمون) به اینجا اومدند تا شاهد اعلام نتیجه بزرگترین فینال کوییدیچ باشگاهی جهان باشند ... کمتر از نیم ساعت به دوازده بامداد باقی مونده تا تمامی انتظارها به پایان برسه و کمیته داوری مسابقات قهرمان رو مشخص کنه "
آبادانی ها :
عده ای از تماشاگرا : سرور هر چی لنگیه ... دراکو مردمیه !!
- هوووووو ...
همه ملت به منتها الیه سمت چپ ساختمون که صدایی شنیده میشد خیره میشند .
- وینکی پا طلایی ... مالک قلب مایی !!
موجوداتی نیم وجبی که عکسهای وینکی رو در دست دارند به جمعیت انبوه حاضر افزوده میشند .

سیتا هاکیترز ( آبجیه ریتا اسکیتره ) دوربین خبرنگاری خودش رو سریع زوم میکنه تا این لحظات به یاد ماندنی رو ضبط بکنه .
- واااای اینجا رو ببینید !! چه میکنه این وینکی !!
دوربین سیتا روی وینکی زوم میکنه که به شکل ارزشی در حالی که کت و شلوار روی تنش زار میزنه شروع به بندری زدن روی لبه پشت بوم میکنه .
جلیک ... جلیک ! (صدای چکیدن قطرات خوون )
سیتا نگاهی به لنز دوربینش میندازه و با دیدن خونی که از اون میچکه با تعجب به اطرافش خیره میشه ولی با دیدن یکی از تماشاگر نماها که داس در دست داره متوجه موضوع میشه !
تماشاگرنمای پاور داسی : داس داس ... پاورداس !!
پروفسور بینز : " تنها سی ثانیه تا دوازده بامداد باقیست تا لحظه تاریخی فرا برسه و ..."
ملت پاورداسی که بینز رو بوووق هم حساب نمیکنن ، وسط حرفهاش شروع به شمارش معکوس میکنن و به اسکوربرد بزرگی که های لایت های حرکات بازیکنان پاورداس رو پخش میکنه خیره میشن تا نتیجه نهایی بازی اعلام بشه .
عده ای از درختهای اطراف محوطه بالا میرن تا بهتر این صحنه های رویایی رو تماشا بکنند ولی ..
جیییییییییز قیییییییییژ ( صدای برق گرفتگی تعدادی از تماشاگرها )
ملت که حادثه رو ندیدن ، فکر میکنن که برای حرکات ژانگولری و جلوه های ويژه جشن ، چراغها خاموش شده .
ملت : پنج ... چهار ... سه ...

- داخل کمیته داوران -
کالین با عصبانیت تمام روی میز میکوبه و از جاش بلند میشه .
- همین که من بهتون گفتم ... همتون رو عزل میکنم اگر ...
کالین از پنجره اشاره ای به اسکوربورد میکنه و ادامه میده :
- ... اگر روی اسکوربورد چیزه دیگه ای ظاهر بشه !

ملت : سه ... دو ... یک !!
اسکوربورد ورزشگاه :
" Power Das Win Cup "
آبادانی ها : لی لی لی لی لی !!
بووووووومب ! ( صدای اکیدهایی بود که آبادانیا از کشورشون اورده بودن )
بینز :
... و اینک ترينهای جام : حاج کورن رائول اسمیت اسنیچرز برتر و برنده تندیس عینک ويژه مسابقات ؛ اما جسی وینکی پدیده مسابقات و برنده لنگ قرمز رنگ ويژه لنگی پوشان پایتخت ؛ هکتور آلبرتو اسکاور جانسون بهترین کاپیتان و برنده یک زمین ده هزار هکتاری برای ساخت کارخانه دستمال سازی ؛ و سرانجام ... شووورت طلایی ( بخوانید توپ طلایی ) تعلق میگیرد به سوپر سگ معروف " فنگ "
ملت : بیب بیب هوووووووررراااا ... بیب بیب هووووورااا !!
فنگ همون جا کت شلوارش در میاره و شورت ورزشیش رو به تن میکنه و به نشانه افتخار شیکمش رو جلو میده .
ملت : آووووووو
هلگا با اشارات تابلویی فنگ رو از جوگیزری خارج میکنه .
بینز : " و اینک دعوت میکنیم از کالین بزرگ ، وزیر جدید سحر و جادو تا جام قهرمانی رو به این تیم اهدا کنه .
کالین با حالت دو نقطه دی جلو میره و در حالی که دستکش به دست کرده جام رو بلند میکنه و در زیر پرتوهای رنگین نورافشانی های محوطه و شادی طرفداران این تیم ، جام رو به و.س.م تقدیم میکنه ولی لحظاتی بعد جسد و.س.م در میان ملت همیشه در صحنه در حال تشییع بود !!

- ده سال بعد ... دادگاه شماره ده -
ققنوس که ردای قاضی ها رو به تن کرده فریاد میزنه : ساکــــــــــت !!
آنیتا : جیییییییییغ من ایشون رو نمیبخشم جناب قاضی !
کریچر و ققنوس با کمک همدیگه چکشی رو بلند میکنن و محکم روی میز میکوبند .
- جناب کالین کریوی ، وزیر محترم سحر و جادو ، ایا شما به جنایتی که انجام دادید اعتراف میکنید ؟؟
جییییک جییییک جیییک ( صدای فلاشر دوربین ها )
کالین که لباس زندانی ها رو به تن داره با خودش کلنجار میره ! اون زمانی مرد اول آسلام بود ولی حال ...
کالین : بله جناب قاضی !
ملت : آوووو ... ننگ بر تو ...
شتلق ( صدای برخورد گوجه به پس گردن کالین )
کالین : نزدیک به ده سال از اون حادثه میگذره ولی همه این مدت فکر میکردند که و.س.م به علت حمله قلبی ناشی از خوشحالی زیاد مرده ولی ... جناب قاضی من نمیتونستم ... من وزیر بودم ... من میخواستم سوژه وزیر مردمی رو بازی کنم !! چون میخواستم مدیر و وزیر مردمی باشم !! من سوژه نداشتم ... من ... من ... من نمیخواستم شریک مردمی دیگه ای داشته باشم !!
شتلق شتلق شتلق ( اولی خیار ، دومی موز ، سومی هلو بود )
کریچر و ققنوس مشورتی با هم میکنند .
- جناب کالین کریوی متهم شناخته شده و به دلیل مقدس بودن عدد 666 به یازده سال زندان محکوم میشوند !
کالین در حالی که غل و زنجیر بر دست و پاش بسته شده در زیر ضربات مشت و لگد مردم به سمت سلول خودش حرکت میکنه .



وزیر مردمی اورجینال اسبق


تک درختم سوخت ، پس بذار جنگل بسوزه






هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است | ۱۳۹۸-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.