هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل

مدرسه هاگوارتز

لیگ کوییدیچ




Re: گفتگو با مدیران ، انتقاد ، پیشنهاد و ...
پیام زده شده در: ۱:۵۲ یکشنبه ۱۳ شهریور ۱۳۸۴
#1
به نظر من چو با اينكه سنش كمه ولي انگيزشو داره و سايت به اين بزرگي كه كلي كاربر داره بايد تعداد مديراشو بيشتر كنه در ضمن زاخي هم خيلي خوب از عهدش بر مياد اونم مدير لايقيه چون انگيزشم داره ولي ئويليام رو نمي دونم فكر نكنم ولي اگه تعداد مديرا رو بيشتر كنين طوري كه هرج و مرج به وجود نياد


بياين هافلپاف


Re: نحوه برخورد،فکر کردی کی هستی!؟
پیام زده شده در: ۳:۵۵ دوشنبه ۲۴ مرداد ۱۳۸۴
#2
خوب يكي از اعضاي قديمي سايت حرفي زد كه خيلي روي من تاثير گذاشت و من در راستاي حرف ايشون اين پست رو زدم تا تكليف معلوم بشه:

تا دلتون می خواد شخصیت جدید بیارید از بروبچز سایت استفاده کنید! نه اینکه هدیه پاتر رو بیارین! !!! چون اسمش طنزه ولی از شخصیت های مثل پرانگز پاتر و اینا استفاده کنید و بعد از کلی تعریف و توضیح دقیق اگه دوست داشتین بکشیدشون!

خوب اگه من منظورتون رو خوب فهميده باشم شما گفتين كه شخصيت من طنزه ولي خودم اينطور فكر نمي كنم ولي خوب نظر شما محترمه.
خوب اين حرفم فقط خطاب به امپراطور تاريكي نيست بلكه به تمام اعضايي كه با نيش و كنايه اين مطلب رو به من گفتن و من ديگه نمي تونم تحمل كنم و همه چيز رو مي گم.
خوب ميدونين قصه از كجا شروع شد از اونجايي كه من عاشق هري پاتر بودم(البته بودم و الان فقط دوسش دارم) و تصميم گرفتم با اجازه ي معلم اجتماعيم اين موضوع رو براي تحقيقم انتخاب كنم (4 ماه پيش) و قرار شد برم توي يك سايت هري پاتري و از اونجا آمار هري پاتريا رو هم بگيرم و من هم جادوگران رو انتخاب كردم چون به نظرم موفق ترين بود و بازديدكنندگان زيادي داشت خوب براي اين كار عضو شدم و چون خيلي به كار سايت وارد نبودم تصميم گرفتم كه از طريق پيام شخصي تحقيقم رو بكنم و به همين دليل از همه محل سكونت و اسمشون و همچنين ميزان علاقشون به هري پاتر رو مي پرسيدم(اين آخري رو از همه نمي پرسيدم) و خوب اين كارم مشكلات زيادي رو به وجود آورد مثلا اگه خانم چوچانگ يادشون باشه يكي از اعضا كه فكر كنم اسمشون بن بود در همين تاپيك چه كارايي كردن و خوب اسمم بد در رفت و من از اين موضوع خيلي ناراحت شدم البته تحقيقمو به هر زحمتي بود انجام دادم و فهميدم 70% سايت رو آقايون تشكيل مي دن و 60% از اعضاء هم در تهران زندگي مي كنند در همون موقع به سايت علاقه مند شدم ولي خوب با وجود مشكلات پيش اومده خيلي سخت تونستم خودمو جا كنم و اينو براي اطلاع كسايي مي گم كه به من ميگن تو براي پسراي سايت پي ام دادي كه باهات دوست شن اگه من همچين پي امي به كسي دادم بگه ولي خواهش مي كنم موضوع رو شوخي نگيرين چون كاملا جديه در ضمن از تمام اون 30% دخترا هم مي خوام كه بيان اينجا بگن جون ديگه اعصاب من كم كم داره خورد ميشه
در ضمن يك چيز ديگه در مورد آواتارم كه براي بعضي ها مشكل ايجاد كرده من عاشق اين عكس هستم و به هيچ وجه اون رو برش نمي دارم مگه منو بكشن اينو همه مي دونن پس ديگه سوال نكنين ولي اگه سوء تفاهم ايجاد مي كنه من داوطلبانه برش ميدارم
خوب ببخشيد كه خيلي حرف زدم چون لازم بود اگه انتقاد ديگه اي از من دارين من با كمال ميل آماده ي شنيدنشون هستم
با تشكر..... هديه


بياين هافلپاف


Re: کاخ امپراطور
پیام زده شده در: ۳:۵۰ دوشنبه ۲۴ مرداد ۱۳۸۴
#3
خوب من دفعه ي قبل كه نوشتم ادامه رو ديدم سام نوشته و از مال منم بهتره پس بي خيالش شدم و ادامه ي سام رو نوشتم چون وقتي اومدم ديدم زاخي هم نوشته ولي منم گذاشتم راستي در راستاي حرف امپراطوري تاريكي:
تا دلتون می خواد شخصیت جدید بیارید از بروبچز سایت استفاده کنید! نه اینکه هدیه پاتر رو بیارین! !!! چون اسمش طنزه ولی از شخصیت های مثل پرانگز پاتر و اینا استفاده کنید و بعد از کلی تعریف و توضیح دقیق اگه دوست داشتین بکشیدشون! !
خوب من جواب شما رو در نحوه برخورد دادم چون خيلي ناراحتم كرد و البته اين فقط جواب شما نيست جواب خيلي هاي ديگه هم هست كه متاسفانه برداشت بدي از شخصيت من داشتم يعني به نظر شما اسم من طنزه!!!!!!!
حتي ديگه نيازي به بستن دستهاي لوپين نبود چون با ديدن و شنيدن حرف دارون مثل يك مجسمه خشك شده بود اصلا نمي تونست باور كنه در همين لحظه لوپينو به درون سلول شماره ي دو پرت كردند.
هنوز باورش نمي شد چه طور ممكن بود دامبل همچين آدمي نبود كه به هر كسي اعتماد كنه دارون چه نسبتي با دامبل داشته و چه نسبتي با امپراطور داره اصلا سر و كله ي اين دارون از كجا پيدا شد چون تا اونجايي كه ميدونست اون عضو محفل نبود.
تمام اينها سوالاتي بودن كه همچون سيلي خروشان در مغزش سرازير مي شدن و هيچ جوابي نداشت كه به آنها بدهد.
ناگهان در سلول باز شد و لرد ويدر وارد شد از حالت صورتش مي شد فهميد كه خيلي سرحاله
لرد ويدر در حالي كه قهقه سر داده بود به لوپين گفت: مي بينم زياد سر حال نيستي؟
لوپين جوابش را نداد انگار به لرد ويدر گوش نمي كرد ذهنش را چيز ديگري مشغول كرده بود چه طوري از اين مخمصه نجات پيدا كند و دنيا را از فرو رفتن در تاريكي نجات دهد تا به اين لحظه از قدرت ولدمورت به اين اندازه نترسيده بود امپراطور تاريكي ديگر كه بود و از كجا پيدا شده بود كه خودش كه سهل است يارانش هم از ولدمورت بيمي نداشتند.
و بالاخره به اونچه مي خواست رسيد راه حلي براي گول زدن امپراطور ولي يك چيز باعث ميشد كه در تصميمش مصمم نباشه و اون اين بود كه نمي دانست امپراطور با آن قدرت باور نكردني ميتونه فكرشو بخونه؟؟؟
ولي تصميم خودشوگرفت و رو به لرد ويدر كرد و گفت: تو دارون رو از كي مي شناسي؟
لرد در حالي كه پوزخند مي زد گفت:2،3 ماهي ميشه
لوپين : ولي اون يك جاسوسه
لرد: چي؟
لوپين : در تمام اين مدت اون جاسوسي امپراطور رو براي محفل مي كرد
لرد: توقع داري باور كنم
لوپين : ميل خودتو اگه به اربابت وفا داري بايد اونو از بين ببري
لرد با خودش فكر كرد اگه دارون يك خيانتكاره و جاسوسي اربابشو براي دامبل مي كنه پس چرا لوپين اينو گفت مي تونست اينو مخفي نگه داره اصلا چه لزومي داشت كه بگه در ضمن امپراطور تازه به قدرت رسيده چه طور چنين چيزي ممكنه
و همين سوالات رو از لوپين پرسيد
لوپين : خوب معلومه چون اون به ما هم خيانت كرده
لرد: نمي تونم باور كنم .لي در موردش فكر مي كنم
خوب من هنوز در رتبه اي نيستم كه درباره ي بقيه نقد كنم ولي به نظر من لي 5 ، سرژ 4 و آرتا (قضاوت نمي كنم) ، سام 5/3 ( اگه اعتماد به نفسش بيشتر باشه) و در مورد خودم اگه بده پاكش كنين ولي مثل سام اول نقدش كنين كه اشكالامو بدونم و اگر هم بد نيست بهم نمره بدين!


بياين هافلپاف


Re: یه سوال
پیام زده شده در: ۳:۵۳ یکشنبه ۲۳ مرداد ۱۳۸۴
#4
نميدونم من عضو هستم يا نه به خاطر همين دوباره اومدم تا عضو شم
هديه : سلام همگي من قبلا تبريك گفتم دوباره هم ميگم مباركه باشگاه جديد و ميره طرف دبي مسئول بخش زنانه
هديه: سلام دبي چطوري خوبي؟
دبي با خودش چقدر صميمي : سلام مرسي خوبم
هديه: مسئوليت جديدو تبريك ميگم
دبي: راستي تو چي كاره اي اينجا؟
هديه: من؟ هيچ كاره
دبي: آخي
هديه: ولش كن هميشه من مظلوم واقع ميشم حالا بگو ببينم وزنه اي پزنه اي چيزي نداري من يكم باهاش تمرين كنم
دبي: صبر كن نگاه كنم آخه تازه اين پستو گرفتم هنوز وارد نيستم
بعد يك ربع
دبي در حالي كه نفس نفس ميزنه مياد و ميگه : همه جا رو گشتم همه ي وزنه ها اون ور بود اينجا به جز چند تا قرص چيزي نيست!!!!!
هديه: اون ور ديگه كجاست؟
دبي: مگه نميدوني؟
هديه: چي رو؟
دبي: بابا لي از ترس كرام باشگاه رو قشنگ به دو قسمت كاملا غير مساوي تقسيم كردي كاملا غير عادلانه
هديه: عجب!!!! چه دوره زمونه اي شده واقعا!!!! حتما قسمت بزرگترم مال خودشونه ديگه نه؟
دبي: نه بابا بزرگتره مال ماست
هديه: چي؟
دبي: بزرگتره رو گذاشته براي قسمت زنونه
هديه: تا اونجايي كه يادمه فقط زاخي پاچه خوار بود حالا بگذريم اينكه به نفع ماست
دبي: البته تا حدودي چون صداي اون وريا در اومده
هديه:ولش كن بريم سر كار خودمون همون قرصا رو بده بريم كلي كار دارم
دبي يكيشو مي ندازه طرف هديه كه روش عكس يك عنكبوت كشيده شده رنگشم آبيه
هديه: اين ديگه چيه؟ اكس ميدي؟ مي گم نيرو زا بده. مي خوام حال چند نفرو جا بيارم!!!!!!!
دبي: خوب اكسم نيرو زاست ديگه
هديه: اونجور نيرو زايي نمي خوام از يك لحاظ ديگه
دبي: فكر كنم سر لي اون يارو كلاه گذاشته
هديه: كدوم يارو؟
دبي: حالا يارو كه نه يك چيزي گفتم همون سام وايز كه در بنگاشو تخته كردن
هديه: اون سر لي كلاه گذاشته؟
دبي: آره اون قرصا رو به اسم مواد نيرو زا بهش فروخته
هديه: فكر كنم ديگه باز بايد قاط بزنم يك روز نبودم ببين چي شده؟
دبي: كجا؟
هديه: برم به اين سامه بگم كه با كي .......
دبي حرفشو قطع مي كنه و ميگه : نميشه بري اونور صبر كن يك تل به لي بزنم
هديه: لازم نكرده خودم ميزنم و مياد از باشگاه بيرون و دم در باشگاه واي ميسته و مي خواد زنگ بزنه مي بينه شماره ي لي رو نداره
بر مي گرده پيش دبي و شماره رو ازش مي گيره و زنگ مي زنه به لي كه بهش بگه چه كلاهي سرش گذاشتن
خودتون ديگه مي دونين ادامه داره................


بياين هافلپاف


Re: بررسی فصول ترجمه شده از کتاب هری پاتر و شاهزاده نیمه خالص توسط خانم سمیه گنجی
پیام زده شده در: ۴:۳۷ شنبه ۲۲ مرداد ۱۳۸۴
#5
خوب شما اگه مي خواين يك ترجمه ي خوب بخونين مال خانم اسلاميه رو بخونين البته چون به ماگل ميگه مشنگ يكم بده ولي به غير از اون عاليه و در مورد سانسورها بهترين راه حل خوندن نسخه ي اصليش كه به زبان اصلي هست بهترين راهه و به هيج كدوم از نويسنده ها در اين مورد اعتماد نكنين


بياين هافلپاف


Re: باشگاه بدنسازی دیاگون (دياگون جديد)
پیام زده شده در: ۴:۲۰ شنبه ۲۲ مرداد ۱۳۸۴
#6
من هم به نوبه ي خود به لي عزيزم تبريك مي گم اميدوارم در كار جديدش موفق بشه
==============
هديه: سلام لي خوبي؟
لي:مرسي از اين بهتر نميشم
هديه:تبريك ميگم
لي:ممنون
هديه: كمكي لازم نداره در مديريت جديد؟
لي: بذار ببينم .........


بياين هافلپاف


Re: بحث در مورد فیلم زندانی آزکابان
پیام زده شده در: ۴:۰۵ جمعه ۲۱ مرداد ۱۳۸۴
#7
خوب به نظر من از فيلماي ديگه خيلي بهتر بود
در جواب روميلدا وين: اونا توي مدرسه با جين راه نمي رفتن اون موقع به اصطلاح تعطيلاتشون بود
در مورد گري اولدمن به نظر من درسته كه اون خوشگل نيست ولي جذاب هست تقريبا يكي از هنرپيشه هاي مشهور هالي وود به شمار ميره
ولي فيلم خيلي اشكال داشت اونم اين كه خيلي تيكه هاي اضافي داشت در صورتي كه بيش از نصف كتاب مثل جام كوييديچ
داراي سكانس هاي باحال بودن كه متاسفانه اونا حذف شدن به نظرمن فيلم 4 فقط جشنش بايد قشنگ باشه چون آدم با ديدن قيافه هاي چو و فلور دلش مي خواد كسي كه اونا رو انتخاب كرده رو خفه كنه


بياين هافلپاف


Re: باشگاه بدنسازی دیاگون (دياگون جديد)
پیام زده شده در: ۳:۵۹ پنجشنبه ۲۰ مرداد ۱۳۸۴
#8
بعد از گذشت چند هفته و پراكنده شدن شايعه ي تبديل باشگاه بدنسازي به مكان همسر يابي باشگاه فوق العاده شلوغ و پر رفت و آمد است البته نه براي بدنسازي!
هديه: لي ميگم ها مي تونم از اين فني كه گفتي روي هر كي كه خواستم و يا براي هر كاري انجام بدم
لي: خوب آره
هديه: حتي رو تو!
لي: اگه دلت بياد آره
هديه: خوب اگه دلم نياد چي؟
لي: خوب هيچي ديگه
هديه با يك حركت جهشي از جا مي پره و حركات خفن و باحالي روي لي انجام ميده و بعد در حالي كه لبخندي مليح برلب داره ميگه: فكر كردي خسته شدم ديگه الان بهت يك باشگاه بدنسازيي نشون بدم كه بفهمي
لي در حالي كه نفس نفس ميزنه ميگه: تو رو خدا آبرومو نبر جلوي اين همه مشتري هر كار بگي مي كنم
هديه:خوب بذار ببينم
بعد مثل اينكه فكر تازه اي به ذهنش برسه مي پره و ميگه
هديه: آها فهميدم همين الان ميره يك اعلاميه ميزنه يا به همين آدماي بيرون ميگي كه اينجا فقط باشگاه بدنسازيه نه همسر يابي فميدي؟
لي: خوب همين كه تو ميگي هستش
هديه: آره فقط اسمشه يك نگاه به بيرون بنداز
لي يك نگاه به بيرون ميندازه و انگار رعد و برق گرفته باشش ميگه: واي اينجا چه خبره؟
هديه: برو ديگه
لي: خوب فقط يك چيز مي مونه
هديه: باز چي؟
لي: من ديگه؟
هديه:تو؟
لي:آره ديگه پس من چي؟
هديه: خوب خودم بعدا جوابتو بهت ميدم فعلا برو ببينم چي كار مي كني
لي:
ادامه دارد ......


بياين هافلپاف


Re: خانه های هاگزمید
پیام زده شده در: ۲:۰۰ سه شنبه ۱۸ مرداد ۱۳۸۴
#9
قبل از هر چيز يك چيزي به زاخي بگم
بابا يك نگاه به محل سكونتت بنداز بعد بگو زن ندارم(از هاگزميد پيش زنم)

هديه مي ره پيش مسئول خانه هاي هاگزميد(همون بيگانه)
هديه:سلام من يك خونه مي خوام كه يك 10،20 نفري توش جا شن
بيگانه:خوب بستگي داره اون 10،20 نفر قد و وزن و در كل اندامشون چه جوري باشه
هديه:همشون مثل خودمم به غير از 2،3 تاشون كه خودم رژيمشون مي دم
بيگانه:ااا.... خوب پس معلومه كه خيلي ظاهرشون عاليه
هديه:
بيگانه:راستي ما شنيده بوديم شما دخترا رو شوهر مي دين نشنيده بوديم رژيم هم مي دين
هديه:كلا من همه كار مي كنم
بيگانه:مثلا چي؟
هديه:خوب مثلا باشگاه بدنسازي لي رو تبديل به باشگاه همسر يابي كردم
بيگانه:واقعا؟يادم باشه يك سر بزنم
هديه:حتما
بيگانه:حالا شما خودتون شوهر دارين
هديه:نه بابا شوهر كيلو چنده؟
بيگانه: 57 كيلو(اين وزن لي هستش)
هديه: اصلا من خونه نمي خوام
و مي خواد كه اونجا رو ترك كنه
بيگانه:حالا كجا سه ساعت ما رو معطل كردي بعد نمي خواي؟
هديه:خوب مي دي؟
بيگانه:صبر كن ببينم. خوب اصلا براي چي مي خواي؟
هديه: حالا ديگه
بيگانه: نمي شه بايد بگي ما به خانماي مجرد خونه نمي ديم
هديه: وااااا ..... مگه چه شونه؟
بيگانه: حالا ديگه(كپي رايت هديه)
هديه يك چيزي در گوش بيگانه مي گه اونم راضي ميشه كه خونه بده حالا چي گفته بماند
بالاخره هديه هم صاحب خونه ميشه


بياين هافلپاف


Re: باشگاه بدنسازی دیاگون (دياگون جديد)
پیام زده شده در: ۰:۱۱ سه شنبه ۱۸ مرداد ۱۳۸۴
#10
هديه درحالي كه گريه مي كنه وارد ميشه
لي: باز چي شده؟ باز كي چي گفته؟
هديه: تو يكي كه اصلا حرف نزن همش زير سر توئه
لي با حالتي معصومانه:من؟
هديه : نه من
لي: يعني خودت به خودت چيزي گفتي؟
هديه سرشو مي كوبونه به ديوار و ميگه: واي من مي رم يك موقع ديگه ميام باشه
لي: نه همين الان خوبه هنوز ساعت 3 صبحه
طبق معمول كه زاخي همه جا پيداش ميشه همراه سرژ مياد تو و ميگه
زاخي: اااا.... لي نمي دونستم مغازت اين موقعم بازه
لي: حالا فهميدي؟
زاخي: آره . بعد رو به هديه مي كنه و ميگه: چي شده؟ فكر كردي من كم ميارم؟تو سيبل رو شوهر ميدي منم تو رو؟
هديه: باور كن اگه ميدونستم مي خواي با سيبل ازدواج كني پاتي رو شوهر ميدادم
سرژ: چي گفتي؟
هديه:هيچي بابا ببخشيد
زاخي:خوب حالا نظرت در مورد سام چيه؟
هديه:كي؟
سرژ: مگه كري سام ديگه؟
بعد مثل اينكه يك دفعه به خودش اومده باشه رو به زاخي مي كنه و مي پرسه
سرژ:كي؟
زاخي:مثل اينكه خيلي خوابتون مياد سام ديگه؟ انقدر پسر خوب و آقاييه
هديه: نه فكر كنم تو خوابت مياد سام يك ريونكلاويه
زاخي:خوب باشه
سرژ:oh my god
هديه: زاخي تو قانونامون رو فراموش كردي
سرژ: ما حق نداريم با كسي غير از خودمون ازدواج كنيم يعني اين
هديه:واقعا كه؟
زاخي: واي بد بخت شدم من به كلي از بچه ها قول داده بودم
هديه:زاخي چي گفتي؟ اگه جرئت داري دوباره تكرار كن
زاخي:خوب اگه داشتم تكرار مي كردم
هديه:
در همين حال به سمت زاخي ميدوه تا خفش كنه ولي لي جلوشو مي گيره و ميگه اگه دوست داري من اين كارو بكنم كه هيچ بي ناموسييه هم رخ نده
هديه:ok
زاخي هم فرار مي كنه و دست لي بدبختانه بهش نمي رسه
====================
لي عزيز مي خواي شناسه ي دوتامون بسته شه


بياين هافلپاف






هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است. ۱۴۰۰-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.