هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان داستان های شگفت انگیز هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل

صفحه‌ی اصلی انجمن‌ها


صفحه اصلی انجمن ها » همه پیام ها (استرجس-پادمور)



پاسخ به: كلاس ماگل شناسي
پیام زده شده در: ۱۹:۴۲:۴۰ جمعه ۲۶ مهر ۱۳۹۸
#1
با سلام
استاد خدمت شما

تکلیف بنده

ممنونم


تو این سایت از نوجوانی بودیم تا الان ... خیلی وقت ها دلمون شکست خیلی وقت ها هم از خوشحالی نمیدونستیم چی کار بکنیم ... یادش بخیر ...

تصویر کوچک شده


پاسخ به: دفترچه خاطرات هاگوارتز
پیام زده شده در: ۲۱:۵۸:۵۶ سه شنبه ۹ مهر ۱۳۹۸
#2
دفترچه خاطرات عزیز:

یادمه در زمانی که پدربزرگم زنده بود یک خاطره برام تعریف کرد من تا چندین سال متوجه اون خاطره نشده بودم تا اینکه در کوچه دیاگون به دوره گردی برخورد کردم که اون اتفاق باعث شد تمامی خاطرات پدربزرگم برام تداعی بشه

ماجرا این از این قرار بود که پدربزرگم برام تعریف کرده بود که ساعت هایی که در خانه های ما به صورت جادویی بود در ابتدا در خانه های ماگلی وجود داشت من هیچ موقع این را باور نمیکردم. پدر بزرگم بارها برام تعریف کرده بود که چطوری این ساعت ها به صورت جادویی در آمده بودند و تغییر کرده بودند . خاطرات پدربزرگم به این مورد اشاره میکرد که اولین بار حساسین بالادین در دهکده تالاشان کشور ایتالیا با ساعت در خانه غریبه ای ماگلی به نام ناتاشیا آشنا شده بود و آن ساعت را با یک تکه پارچه ای جادویی که منزل را به صورت جادویی تمیز میکرد تعویض کرد .
بعد از آن ساعت را به کشور آمریکا برد و به همراه برادر خود به وسیله جادوهای زیادی سحر کرد ولی تغییراتی در داخل آن به وجود نیامد بنابراین در آن زمان از طریق برادر خود که در بازار جادوهای سیاه آشنایی داشت با جادوگر تبه کار معامله ای کردند و از او یک فنر کشنده دریافت و در داخل ساعت قرار دادند و از طریق جادوهای سیاه ساعت جادویی را راه انداختند .

روزی که من به دوره گردی در کوچه دیاگون برخورد کردم با خود چیزی را زمزمه میکرد که من درجا خشک شدم ... وسیله ای که آن ها با جادوگر سیاه تعویض کرده بود ... چوب دستی دریا ... تنها چوب دستی ای که در داخل آن آب دریا وجود داشت را به جادوگر سیاه داده بودند و فنر سیاه را دریافت کرده بودند . دوره گرد با خود زمزمه میکرد :

آب دریا چوب دستی 400 گالیون ...

پس خاطره ی پدربزرگ من درست بود ... ساعت های جادویی ساخته ماگل ها بود با جادوی سیاه ...


تو این سایت از نوجوانی بودیم تا الان ... خیلی وقت ها دلمون شکست خیلی وقت ها هم از خوشحالی نمیدونستیم چی کار بکنیم ... یادش بخیر ...

تصویر کوچک شده


پاسخ به: مجموعه ورزشی غول های غارنشین
پیام زده شده در: ۲۳:۰۴:۴۸ یکشنبه ۶ مرداد ۱۳۹۸
#3
پارت سوم :

در ورزشگاه :

طرفداران دو تیم کم کم وارد ورزشگاه می شدند . صداهای جیغ هیاهو خوشحالی در تمام فضا پیچیده بود و هیچ کس از خطری که در پیش رو بود اطلاع نداشت . کم کم جمعیت در ورزشگاه جایگاه ها را پر کرده بودند که بازیکنان دو تیم به همراه دو داور وارد زمین شدند .

به محض ورود بازیکنان فریاد تماشگران به اوج خود رسید و صدای سوت های ممتد در محوطه ی ورزشگاه پیچید ...

نزدیک به ورزشگاه :

سرکادوگان و ناپلئون با سرعت هر چه تمام تر به سمت ورزشگاه در حرکت بودند ولی غول ها به هیچ عنوان فاصله ی خود را با آنها کم نمیکردند ...
_ببین مطمئنی ؟
_ کار دیگه ای نمیتونیم بکنیم چون تو سرزمین غول ها هستیم نیاز به کمک داریم ...
بنابراین سرعت خود را بیشتر کردند که هر چه سریعتر به ورزشگاه برسند .

ورزشگاه غول های غارنشین به دلیل دور بودن به سرزمین جادوگران همواره به سرزمین خطر مشهور بود ولی کمتر جادوگری بود که به آن منطقه سفر داشت . برای این مسابقه از بلیط های جادویی ظاهر شو استفاده شده بود که جدیدترین وسیله ی حمل و نقل در دنیای جادویی به حساب می آمد و به محض اتمام بازی با همان بلیط ها بازیکنان و سایر تماشگران میتوانستند به مبدا خود بازگردند و تنها ایراد این بلیط ها دقیقا همین مورد بود که امکان استفاده زودتر از زمانی که برایشان تعیین شده بود وجود نداشت .
البته آن روز تعداد زیادی از کاراگاهان وزارتخانه نیز در ورزشگاه جهت تامین امنیت حضور داشتند ولی کسی انتظار اتفاقی که در پیش رو بود را نداشت .

در ورزشگاه :

با صدای سوت هیجان به اوج خود رسید و صدای گزارشگر بازی که به نظر می رسید مروپ گانت باشد به گوش رسید ...

حالا کوافل در اختیار پاندا از تیم اراذل هستش ... امروز گویا ناپلئون یکی از بهترین مهاجمین این فصل دچار مشکل شده و در بازی حضور ندارد و از آن سمت نیز سرکادوگان یکی از اعضای غایب تیم تشت به حساب می آید ...

استرجس که از ابتدای بازی دلشوره ی عجیبی داشت به سمت آسمان اوج گرفت و شروع به بررسی نقطه نقطه زمین برای پیدا کردن گوی زرین کرد

سرکادوگان و ناپلئون کاملا به ورزشگاه نزدیک شده بودند به صورتی که صدای گزارشگر را به صورت واضح می شنیدند .
سرکادوگان فریاد زد :
در رو بشکون !!!!
ناپلئون که گویا منتظر این فرمان بود با اسب خود مستقیما به سمت دروازه ورزشگاه هجوم برد...

بوممممممممممممم!

ناپلئون بر روی زمین پرتاب شد و بعد از آن نیز سرکادوگان نقش زمین شد ...
سکوت .....
سکوت .....

سکوت عجیبی ورزشگاه را پر کرده بود ... بازیکنان دست از بازی کشیده بودند و تماشاگران نیز به دو بازیکن نقش زمین شده در زمین خیره شده بودند ...
ناپلئون سرش را بلند کرد به با صدایی بسیار آهسته که در آن سکوت به نظر فریاد میرسید گفت :
غول ها اومدن ...
سپس از هوش رفت ....

بوممممممممممممم!!!

دیوار ورزشگاه در سمت جنوبی که سرکادوگان و ناپلئون وارد شده بودند خورد شد و ...
ثانیه ای بعد در میان خاک و دود چهره ی غول های وحشی نمایان شده بود . همه گویا خشک شده بودند زیرا قرار بود که امنیت بازی به صورت کامل تامین شود ...
غــــــــــــــــــــــــــول !
صدای دختر بچه ای از میان تماشگران بلند شد و این تازه آغاز ماجرا بود ... همه به خودشان آمده بودند ولی فایده ای نداشت . جادوگران و ساحره ها در میان غول ها گرفتار شده بودند . جیغ ها و فریاد های حاکی از ترس در هوا پیچیده بود .ملانی اولین نفر از بین بازیکنان بود که به خود آمد و در کنار سرکادوگان فرود آمد ولی ای کاش این کار را نمیکرد . زیرا توجه احمق ترین غول را به خود جذب کرد . ملانی فریاد زد :
کادوگان بدو ....

ولی فایده ای نداشت زیرا غول تقریبا 2 متر با او فاصله داشت و چون توجهش جلب شده بود پایش را بر روی او گذاشت ....
ملانی از اعماق وجود خود جیغ کشید و ثانیه ای بعد همان بلایی که سرکادوگان سرش آمده بود بر سر او نیز آمد ...
آستریکس که از همه ی بازیکن ها بیشتر اوج داشت در میان آن همه هیاهو فریاد زد باید اوج بگیریم اونا نمیتونن پرواز کنن ...
انگار غول ها این حرف آستریکس را شنیده بودند ... ثانیه ای بعد غول ها در هوا بودند ...

فلش بک کتاب تاریخ وزارت خانه سحر و جادو جلد سیزده فصل ده :
غول های غارنشین وحشی در سرزمین خود از جادویی بهره مند هستند که امکان پرواز به آن ها را میدهد و آنها نیز در مواقع اضطراری میتوانند به زبان انسان ها سخن بگویند .

زمان حال :
صداهای مبهم و جیغ های خفیفی در گوش ایماگو میپیچید ... سرمای زمین چمن را در کنار چشم هایش حس میکرد ... صدای فریاد ها از فاصله ی خیلی دور به گوش می رسید ... به نظر میرسید که قدرت باز کردن چشم هایش را ندارد ولی با تمام قوا سعی کرد که چشم هایش را باز کند ... صحنه ای که به صورت تار مشاهده میکرد غیر قابل تصور بود ! ورزشگاه تخریب شده بود و قسمتی از ورزشگاه نیز آتش گرفته بود .... در نزدیکی صورت خود جاروی خورد شده آرتور را مشاهده کرد ولی خود او را نتوانست پیدا کند .
صدای قدم هایی در گوشش جان گرفته بود که با هر صدا زمین نیز به لرزه در می آمد . صدا از پشت سرش می آمد بنابراین سعی کرد که گردن خود را بچرخاند که اصلا کار آسانی نبود . با هزاران درد و زحمت این کار را انجام داد و چیزی را که میدید غیر قابل تصور بود
بزرگترین غولی که در تمام عمرش حتی عکسش را هم دیده بود در برابر غول که صورتش در نزدیکی صورت او بود کوچک به نظر میرسید .
غول به دقت داشت او را نظاره میکرد و انگار منتظر کوچکترین حرکت او بود ولی ایماگو امکان تکان دادن خود را نداشت زیرا میدانست که کمرش شکسته است... ثانیه هایی به همین منوال گذشت تا اینکه غول لب به سخن گذاشت :
از اول هم گفته بودیم اگر بازی در این سرزمین برگزار بشه زنده نخواهید ماند ...

آخرین صحنه ای که ایماگو دید مشت گره کرده غول بود که سمت سرش آمد ....

هفته بعد
روزنامه صبح جادوگران :

بزرگترین حماقت ... همگی مرده اند ... چه کسی پاسخ گو است ؟


تو این سایت از نوجوانی بودیم تا الان ... خیلی وقت ها دلمون شکست خیلی وقت ها هم از خوشحالی نمیدونستیم چی کار بکنیم ... یادش بخیر ...

تصویر کوچک شده


پاسخ به: در جستجوی راز ققنوس(عضویت)
پیام زده شده در: ۲۱:۰۳:۰۷ یکشنبه ۲۸ بهمن ۱۳۹۷
#4
درود بر آلبوس دامبلدور کبیر
کچل هنوز زندس ؟
من نمیدونم این چی میخواد از این زندگی ...

معرفی میکنم خودمو
استرجس پادمور عضو قدیمی محفل ققنوس .... برکنار کننده 4 لرد در زمان های گذشته ... فقط این کچل فعلی باقی موند ...
ما کلا سفید بودیم از اول تا آخرشم سفید میمونیم ... کلا لرد کیلو چند ؟ یا به قولی قیافرو ...
اگر نیاز به پست برای کیفیت رول نویسی بود دستور بفرمایید تهیه کنم ممنونم
استرجس پادمور


توحید؟ سورنام

همیشه جات تو محفل ققنوس خالیه و یه گوشه از خونه گریمولد رو همیشه کنار میذاریم واست. بیا تو بیا تو که سوپ هم تازه گذاشتیم داغش مزه میده تو این سرما.

به خانواده محفل ققنوس خوش برگشتی.
تایید شد.


ویرایش شده توسط آلبوس دامبلدور در تاریخ ۱۳۹۷/۱۱/۲۸ ۲۱:۲۱:۰۵

تو این سایت از نوجوانی بودیم تا الان ... خیلی وقت ها دلمون شکست خیلی وقت ها هم از خوشحالی نمیدونستیم چی کار بکنیم ... یادش بخیر ...

تصویر کوچک شده


پاسخ به: دفتر مدیریت مدرسه
پیام زده شده در: ۲۰:۵۴ شنبه ۹ مرداد ۱۳۹۵
#5
نقل قول:

ادی کارمایکل نوشته:
جدا از اینکه یه سریا می پرن وسط و نخود آش می شن، و امیدوارم این دفعه به کاری که بهشون مربوط نیس دخالت نکنن، از مدیریت درخواست بستن هاگوارتز یا حداقل نظرسنجی برای بستنش دارم:)) اونو که دیگ ویرایش نمی شه کرد، نه؟


+مرلین جان، داداش، شما در ژانر داداعیسم(اگه نمی دونی، گوگلش کن:دی) می نویسی حرفاتو؟ خداییش نمی فهمم چی می گی و ربط حرفات به هم چیه؛))


ادی جان من ترم رو رسما بستم و دیگم باز نمیکنم خودمم دارم میرم مرسی ازت که به فکر هاگ هستی !

به باروفیو عزیز:

من معذرت میخوام که ناراحتت کردم و از همه ی اعضای شما هم معذرت میخوام
حق با شما بود در مورد ویرایش پست و من اشتباه کردم !
در رابطه با همه چیز حق با شما است و من مدیریتم در این ترم کلا اشتباه بود و قبول هم دارم و منکر هم نمیشم که اشتباهات زیادی داشتم در هر صورت معذرت خواهی میکنم و آرزوی موفقیت دارم برای همه عزیزان در سایت !


تو این سایت از نوجوانی بودیم تا الان ... خیلی وقت ها دلمون شکست خیلی وقت ها هم از خوشحالی نمیدونستیم چی کار بکنیم ... یادش بخیر ...

تصویر کوچک شده


پاسخ به: شرح امتيازات
پیام زده شده در: ۱۵:۵۳ شنبه ۹ مرداد ۱۳۹۵
#6
10 امتیاز بابت تاخیر در تدریس از مرلین کبیر و گریفیندور کسر میگردد

10 امتیاز بابت تاخیر در تدریس از استرجس پادمور و گریفیندور کسر میگردد

10 امتیاز بابت تاخیر در تدریس از بلاتریکس لسترنج و اسلاترین کسر میگردد

پست جدول کوییدیچ نیز ویرایش میشود و بازی اسلاترین و ریونکلاو مساوی بدون برنده اعلام میشود !


ویرایش شده توسط استرجس پادمور در تاریخ ۱۳۹۵/۵/۹ ۱۵:۵۷:۰۵

تو این سایت از نوجوانی بودیم تا الان ... خیلی وقت ها دلمون شکست خیلی وقت ها هم از خوشحالی نمیدونستیم چی کار بکنیم ... یادش بخیر ...

تصویر کوچک شده


پاسخ به: دفتر مدیریت مدرسه
پیام زده شده در: ۱۵:۲۴ شنبه ۹ مرداد ۱۳۹۵
#7
به ادی :

متاسفانه این ترم خیلی من رو تحت فشار قرار دادن الان هم دوستان شاهد بودن که تو پشت صحنه چقدر پیغام رد و بدل شد!
حتی توی گروه محفل ققنوس هم پیغام زیادی رد و بدل شد ! و تصمیم بر این گرفته شد که یک هفته هاگوارتز تعطیل باشه تا من تمامی قوانین رو ویرایش کنم !

یک سری از اعضا فکر کردن در هاگوارتز جام قهرمانی رو دو دستی تقدیم میکنن در دنیای واقعی !

کلا در زمان قدیم کسی در هاگوارتز حق دخالت نداشت و اگر مثلا در سال 86 میگفتین قوانین رو ویرایش کن چنان باهات برخورد میشد که ترجیح میدادی از سایت بری !

خبرهایی از گوشه و کنار سایت به گوشم رسیده که اگر با این قضایا برخورد نشه جو سایت به هم میریزه به همین دلیل شدیدا برخورد ها صورت میگیره !

در رابطه با پست باروفیو عزیز و هم تیمیشون ویولت عزیز یک کم اگر صبر داشتن و از خود من میپرسیدن بهشون پاسخ میدادم ! تاریخ نوشته شده در تابلوی اعلانات ایراد داشت ! من برای چی مثلا باید مسابقه رو کش بدم ؟ چه فایده داره برام ؟
تاریخ قبلی : 1 مرداد تا 6 مرداد بود ! میشه با دست بشمارین این روز ها رو ؟
چند روز شد ؟ 6 روز
من فقط تاریخ رو ادیت کردم 1 مرداد تا 7 مرداد ! به قول یکی از دوستان ایهام !!!

ما هم انسان هستیم و یک موقع خطا میکنیم .بله در رابطه با ویرایش پستم هم حق با شماست نباید ویرایش میکردم و میزاشتم همین طوری اشتباه بمونه! اشتباهات بزرگ من در این ترم این بود که به حرف اعضا گوش کردم ! آخه میدونین چیه اگر گوش نمیکردم به نفع گروهم میشد بعد میومدن میگفتن : اوا داره به نفع گریفیندور میگیره !
.
..
...
وا اینکه به نفع گریفیندور .... بریم اعتراض ... بده من اون شنکش رو ... یکی دیگه میگفت : آخ جون بریم اعتراض ! بده من چماق رو !
شما که اطلاع نداری پشت صحنه برای قوانین با من چقدر صحبت شده برای چی میای اعتراض؟
خوشت میاد تایپ بکنی ؟ خوشت میاد بگی من خفنم . در این دنیا حقم رو هیچ کس نمیتونه بخوره ؟ اون مغزی که خداوند به انسان داده برای فکر کردنه ! یک کم فکر میکردی از چهار نفری میپرسیدی آقا این ویرایش اطلاعیه کوییدیچ برای چی بوده ؟ نه اینکه بیای یک طومار بنویسی از همه چیز ایراد بگیری ! اون شخصی که گفته من شناسش رو بستم برو بگو بهش در مورد خانواده من چی گفته تو پستش !
البته حالا هم دیر نشده ماهی رو هم موقع از آب بگیری نهنگه !
کسی حق نداره که کسی رو از شرکت در هاگ منع کنه؛ شما اختیار دار فعالیت و منظم بودن یه انجمنی نه اینکه بخوای کاری کنی که طرف بیاد شرکت کنه یا نه!
استقلال فردی هیچ کسی نباید زیر سوال بره، حتی اگه همه اعضای حال حاضر یه گروهی بخوان که توی هاگ شرکت نکنن و عضو تازه واردی بعدا به جمعشون اضافه بشه، باید بهش بگن که این تصمیم به اون ربطی نداره و اون اگه بخواد، آزاده که شرکت کنه! اگر ناظری یا عضوی هم به زور بخواد کسی رو نگذاره که شرکت بکنه و این موضوع اطلاع رسانی بشه با اون شخص شدیدا برخورد میشه !
آهان یک مورد دیگه !
الان خوبه من حق شمارو بخورم ؟ البته حق که چه عرض کنم واقعیت ! میگن واقعیت نگو طرف ناراحت میشه ! حرف حق بدجور تلخه !
ریونکلاو بازی با اسلاترین رو بازنده هستش چون داور ریونکلاو امتیازات رو اشتباه زده و بعد از مدت قانونی زده! الان خوب شد ؟
یکی تو خیابون دعواش شده نتونسته طرف رو بزنه میاد اینجا فکر کرده محیط واقعیه به توپ میبنده این و اون رو ! نه آقا جان اینجا محیط مجازی هستش و درک و فهم افراد به نوشته هاشون هستش! کسی که میاد جوری اعتراض میکنه که همه از خوندن پستش خندشون میگیره دیگه من نمیتونم در موردش نظر بدم!
در مورد اون 34 ثانیه ویولت هم باید بگم طبق همون تاریخ ها محاسبه شده و بدون هیچ گونه صحبتی اومدین اینجا گفتین که مثلا اعتراض کنین ! چون تو روز سوم هستش بعد اگر بازم با دست میشمردین میدیدن که مسابقه باید 7 روز باشه
چطوری میشه 6 روز بشه بعد دو روز اول 100 تا 3 روز بعد 95
2 روز آخر 90
ای وای اینکه شد 7 روز ؟؟؟؟؟؟ ببخشید که من تاریخ اشتباهی زده بودم 6 روز ... وای بعدشم ویرایش کردم . چقدر بد شد ! ای وای کشش دادم مسابقه رو ! وای من تقلب کردم !!!! وای وای ...
کلا متوجه شدم با این حرفهایی که ملت به گوشم میرسونن دیگه نباید مدیریت نرم رو پیاده کرد و فقط مدیریت سال های قدیم باید پیاده بشه !

هاگوارتز به مدت یک هفته تعطیل میباشد و برنامه ی جدید و قوانین جدید هم اطلاع رسانی خواهد شد ! هر کس دوست داره یا علی بگه و تو سایت فعالیت کنه و دور هم خوش باشیم به دور از استرس های دنیای واقعی در خدمتش هستم کوچیکشم هستم !

به وندلین عزیز:

اسامی تیمتون ویرایش میشه و در اطلاعیه های جدید ذکر میشه !

پ.ن : امتیازهای تدریس ارسال نشده دیروز و پریروز کسر میگردد و مسابقه ریونکلاو و اسلاترین هم مساوی بدون برنده اعلام میشود !

موفق باشید


ویرایش شده توسط استرجس پادمور در تاریخ ۱۳۹۵/۵/۹ ۱۵:۳۱:۲۲
ویرایش شده توسط استرجس پادمور در تاریخ ۱۳۹۵/۵/۹ ۱۵:۳۴:۴۸

تو این سایت از نوجوانی بودیم تا الان ... خیلی وقت ها دلمون شکست خیلی وقت ها هم از خوشحالی نمیدونستیم چی کار بکنیم ... یادش بخیر ...

تصویر کوچک شده


پاسخ به: دفتر مدیریت مدرسه
پیام زده شده در: ۱۳:۵۸ جمعه ۸ مرداد ۱۳۹۵
#8
نقل قول:

لاکرتیا بلک نوشته:
سلام
من روز یکشنبه نمیتونم تدریس کنم و اگه امکانش هست تدریس جلسه سوم کلاس ستاره شناسی رو در روز سه شنبه قرار بدید.
تشکرات( ^_^ )


مشکلی نیست با آرزوی موفقیت !


تو این سایت از نوجوانی بودیم تا الان ... خیلی وقت ها دلمون شکست خیلی وقت ها هم از خوشحالی نمیدونستیم چی کار بکنیم ... یادش بخیر ...

تصویر کوچک شده


پاسخ به: زمين كويديچ هاگوارتز
پیام زده شده در: ۰:۱۲ جمعه ۸ مرداد ۱۳۹۵
#9
پایان بازی دوم تیم ها !

از داوران عزیز خواهشمندم امتیاز دهی را به روز های آخر موکول نکنند !

باروفیو : 100
لینی وارنر : 100
ویولت بردر : 95
لوییس ویزلی : 95
گودریک گریفیندور : 95
آریانا دامبلدور : 95
استرجس پادمور : 90

*تیم اسلاترین در این مسابقه شرکت نداشت ولی داور آنها باید امتیاز دهی سایر گروه ها را انجام دهد !
*امتیاز دهی به صورت برعکس انجام میشود یعنی داوران ریونکلاو و گریفیندور مسابقه تیم های اسلاترین و هافلپاف را داوری میکنند !
*تیم هافلپاف با یک بازیکن در این مسابقه شرکت کرده است و در اصل بازنده حساب میشود ! ولی لطفا داورها امتیاز وی را اعلام کنند !

زمان داوری از ارسال همین پست تا پایان روز 14 مرداد ماه ساعت 23.59.59

تاریخ مسابقه بعدی :

اسلاترین - گریفیندور (20 مرداد ماه لغایت روز 26 مرداد ماه)

هافلپاف - ریونکلاو (20 مرداد ماه لغایت روز 26 مرداد ماه)

*اگر اطلاعیه ای برای شروع مسابقه زده نشد در جریان باشید که مسابقه آغاز شده است !


تو این سایت از نوجوانی بودیم تا الان ... خیلی وقت ها دلمون شکست خیلی وقت ها هم از خوشحالی نمیدونستیم چی کار بکنیم ... یادش بخیر ...

تصویر کوچک شده


پاسخ به: زمين كويديچ هاگوارتز
پیام زده شده در: ۱۸:۳۲ پنجشنبه ۷ مرداد ۱۳۹۵
#10
ریونکلاو VS گریفیندور

سوژه: بازیکنان گمشده


چند روز بیشتر تا شروع مسابقه دوم تیم باقی نمانده بود .
اعضای تیم در زمین تمرین کوییدیچ مشغول انجام تمرین های سخت خود بودند . استرجس هر جلسه فشار تمرین ها را بیشتر میکرد بلکه بتواند ایرادی از اعضای تیم خود بگیرد ولی تک تک اعضای تیم کار خود را به نحوه احسنت انجام میدادند .
عده ای از اعضای گروه گریفیندور نیز هر روزه برای تشویق اعضای تیم خود در ورزشگاه حضور داشتند تا قوت قلبی برای آنها باشند .
هاگرید نیز همراه با اعضای گریفیندور برای تشویق در ورزشگاه حضور پیدا میکرد . البته خود هاگرید به دلیل بزرگی هیکل جای زیادی در قسمت تماشاگران اشغال کرده بود ولی حضورش خود پر از انرژی بود !

یک روز بیشتر به شروع مسابقه باقی نمانده بود استرجس تمام اعضای تیمش را فراخوانده بود که در تالار گریفیندور دور هم جمع شوند .
همه ی اعضای تیم به غیر از جیمز آمده بودند . اعضای تیم با یکدیگر میگفتند و میخندیدند ولی استرجس مدام به ساعتش نگاه می انداخت ! جیمز خیلی دیر کرده بود!
آرسینوس از پله های خوابگاه پایین آمد و در حالی که داشت ردای گریفیندور خود را مرتب میکرد نگاهش به چهره ی مضطرب استر افتاد و گفت :
چی شده ؟ چرا انقدر نگرانی ؟
استرجس به ساعتش اشاره کرد و گفت :
نزدیک یک ساعته که جیمز نیومده !
آرسینوس نگاهی به سایرین کرد و گفت:
فکر میکنم جایی گیر کرده ! میرم دنبالش ! تو با بچه ها کارت رو انجام بده !
استرجس سری تکان داد و به سمت بچه ها برگشت و آرسینوس نیز از تالار بیرون رفت !

ساعتی بعد ...

استرجس تک و تنها جلوی شومینه ی همیشه روشن گریفیندور نشسته بود و هر از گاهی به ساعتش نگاه می انداخت و بعد از آن به بیرون پنجره نگاه می انداخت !
بالاخره صدای کنار رفتن تابلوی ورودی تالار شنیده شد و آرسی وارد شد !
آرسینوس به محض دیدن استر شروع به سر تکان دادن کرد و گفت :
هم جیمز غیب شده هم فلور !
چشم های استر از نگرانی گشاد شد !
آرسینوس ادامه داد :
فعلا نمیتونیم کاری بکنیم تا فردا ببینیم چی میشه !

روز مسابقه ...

استرجس به همراه باروفیو در دفتر آلبوس دامبلدور مدیریت هاگوارتز حضور داشتند .
دامبلدور رویش را برگرداند و گفت :
متاسفانه نمیشه با یک بازیکن کمتر بازی رو انجام بدین ...
استرجس گفت :
ولی ...
_ ولی نداره تنها راهی که مدرسه جلو پای شما میتونه بگذاره اینه که یک بازیکن رو در اختیار هر کدومتون بزاریم و با اون بازیکن در مسابقه شرکت کنین !
باروفیو که نشسته بود از جایش بلند و گفت:
خب کی رو میخواین بزارین برای دو تا تیم ؟
دامبلدور بالاخره به دو کاپیتان نگاه کرد و گفت :
متاسفانه کسی قبول نکرد در تیم ها باشه به همین دلیل ما از دو تا روح دعوت کردیم که در تیم باشن ! نیک سر بریده و هلنا ریونکلا !
دهان استرجس و باروفیو از تعجب باز مانده بود ... چاره ای دیگر نداشتند و گرنه بازی مساوی اعلام میشد !

زمین کوییدیچ ....

اورلا با سرعت از کنار استرجس گذشت . صدای گزارشگر در ورزشگاه به وضوح شنیده میشد :
_ حالا اورلا پاس میده به دای ! او با سرعت از کنار بلاجر لوییس و به سمت دروازه میره .... شوت ... ! میگیره توپ رو رون ویزلی ! آفرین رون !
استرجس رویش را به سمت مدافع دیگر تیم یعنی نیک سر بریده برگرداند و از تعجب دهانش باز مانده بود !
نیک هنوز روی زمین بود و سعی داشت که جارو را از روی زمین بردارد !
صدای خنده اعضای گروه اسلاترین بلند شده بود ...
استرجس به سرعت خودشو به زمین رساند و گفت :
نیک چی کار داری میکنی ؟
سر نیک از بدنش جدا شد ولی با همان حالت گفت :
خب باید جارو رو سوار شم ! ولی نمیتونم بلند کنم جارو رو !
استرجس به سایر بازیکنان که در روی هوا بودند نگاهی انداخت و گفت :
خب معلومه نمیتونی بلندش کنی تو یک روحی ! همین طوری پرواز کن بیا رو هوا کمک بچه ها کن !
نیک به آسمان نگاه کرد و لبخندی بر روی صورت کج شده اش نمایان شد . هر دو به سرعت به سمت آسمان شتافتند .
_ حالا گریفیندور مشغول حمله است ! گودریک به آلبوس دامبلدور مدیریت هاگوارتز پاس میده ! حالا آلبوس به چارلی ... چارلی شوت میزنه ... گل گل ! ادی نتونست توپ رو بگیره و 10 امتیاز به نفع گریفیندور !
استرجس نگاهی به دور و بر زمین انداخت بلکه بتواند گوی زرین را ببیند ولی هیچ خبری از گوی نبود ! لینی وارنر جستجوگر ریونکلاو نیز در زمین دور میزد و مشخص بود که هنوز نتوانسته گوی را مشاهده کند !
_ حالا ادی پاس میده به هلنا ...اوه ...
استرجس دقیقا شاهد این قسمت بود , کوافل قشنگ از وسط هلنا رد شد و به زمین افتاد ... پس اگر هلنا نمیتوانست کوافل را بگیرد نیک چه کار میکرد , به سرعت نگاهش به دنبال نیک افتاد !
نیک حتی چماق نیز نداشت پس چطوری میتوانست بلاجر را دفع کند !؟ بالاخره نیک را در زمین یافت ! ولی ... ولی نیک همین طوری بیکار وسط هوا زمین قرار داشت و سعی داشت یک بلاجر را در آغوش بگیرد!
استرجس از سر عصبانیت فریاد زد :
نیک چی کار داری میکنی ؟
روح گریفیندور سرش را بالا کرد و گفت:
چی کار کنم خب با این بلاجر ؟
فکری به ذهن استرجس خطور کرد ...
بلند فریاد زد :
_ نیک برو تو شیکم بازیکنا !
نیک سر بریده با تعجب به استر نگاه میکرد که ناخودآگاه به سمت دای رفت , همه ی تماشاگران از ترس در جای خودشان خشک شده بودند ! دای پس از گذر از نیک به سمت زمین سقوط کرد !
فریاد باروفیو در زمین بلند شد !
_ خطا خطا خطا !
ولی مادام هوچ هیچ خطایی اعلام نکرد .... همه بازیکنان هاج و واج مانده بودند !


_ بعد از سقوط دای تیم ریونکلاو با یک بازیکن کمتر به بازی خود ادامه میدهد ! حالا کوافل در اختیار گودریک هستش ! با سرعت به سمت ادی حرکت میکنه ! پاس میده به چارلی !!! گل ! گل برای گریفیندور ....
باروفیو به سمت مادام هوچ حرکت کرد و با صدای بلند شروع به صحبت کرد :
_ اون حرکت خطا بود ! نباید از داخل بازیکن ما رد میشد !!!!
مادام هوچ با همان حالت همیشگی خودش به باروفیو نگاه کرد و گفت:
_ نیک بازیکن مدافع هستش ! پس مشکلی نداشت ! ضمنا برخورد در بازی خطا نیستش!
چشمان باروفیو از تعجب گشاد شده بود ! بعد از چند ثانیه مکث به سمت هلنا برگشت و گفت :
_ همون حرکت نیک رو بکن !

لحظاتی بعد ...

سه بازیکن از هر تیم به زمین سقوط کرده بودند و مصدوم شده بودند !
هوا هم به قدری دم کرده بود که استرجس خیس عرق شده بود ولی پشت سر هم به گوشه های زمین نگاه میکرد بلکه بتواند اسنیچ را پیدا کند و به این مسابقه ی طلسم شده پایان دهد که صدای گزارشگر او را از جا پراند !
_ به نظر میرسه لینی وارنر گوی زرین را مشاهده کرده ...
استر سریعا به دنبال لینی گشت و بله ...
لینی با سرعت به دنبال شی طلایی رنگی در حرکت بود ! استر با اون خیلی فاصله داشت و اگر میخواست خودشو به او برساند مطمئنا موفق نمیشد ! نگاهی به نیک کرد . او خیلی به لینی نزدیک بود !
_ نیک ..... لینی !
همین دو کلمه کافی بود تا نیک متوجه منظور استرجس شود و با سر از داخل لینی رد شد ! نتیجه از قبل مشخص بود لینی با همان سرعت به زمین سقوط کرد !
صدای تماشاگران ریونکلاو به نشانه ی اعتراض بلند شد ! حالا نوبت به استرجس بود که به دنبال گوی زرین حرکت کند ! صدای باد و گزارشگر در گوشش میپیچید ...

_ استرجس با سرعت به دنبال گوی زرین در حرکت هستش ! بازیکنان هر دو تیم در جای خود ایستاده اند و منتظر نتیجه ی حرکت استرجس هستند !!! استرجس تمومش کن ....
استر دست راست خود را دراز کرد تا گوی زرین را لمس کند .... تا چند ثانیه دیگه این بازی تمام میشد ! تمام میشد .... تمام ... در عرض چند صدم ثانیه فقط توانست چهره ی هلنا را تشخیص دهد .... سرما تمام وجودش را در برگرفت ! دستانش از جارو رها شد ... چمن سبز را با چشمان خود میدید که هر لحظه بهش نزدیک تر میشد ! ....
آخرین چیزی که شنید صدای شکسته شدن استخوانش بود و سپس تاریکی ...

درمانگاه ...

صدای هم همه ی بچه ها به گوش میرسید .... استرجس به زور چشمانش را باز کرد ... در درمانگاه مدرسه بود و اعضای دو تیم در بالای سرش جمع شده بودند .
به هزار زحمت گفت :

_ بازی چی شد ؟
باروفیو از پشت بچه ها جلو آمد و گفت :

_ مساوی شدیم !
چشمان استرجس به سمت باروفیو برگشت و وی ادامه داد :

_ بعد از سقوط تو چون دیگه جستجوگر تو زمین نبود و لینی هم سقوط کرده بود ...
در این لحظه لینی سرش را پایین گرفت ...
_ بازی مساوی اعلام شد !

استرجس چشمانش را بست و گفت :
_ مقصر منم ...
نگاه دیگران را بر خود احساس میکرد ولی ادامه داد :
_ نباید به نیک برای اولین بار میگفتم از داخل دای رد بشه ! همین قضیه باعث شد که بازی به هم بریزه.... منو ببخشید !

باروفیو گفت :
_ منم مقصرم . نباید بعد از تو به هلنا میگفتم این کارو بکنه !

گودریک که روی صندلی نشسته بود گفت:
_ مقصر مدرسه اس که دو تا روح برای بازی ما گذاشته بود ...


ویرایش شده توسط استرجس پادمور در تاریخ ۱۳۹۵/۵/۷ ۲۳:۲۷:۱۱

تو این سایت از نوجوانی بودیم تا الان ... خیلی وقت ها دلمون شکست خیلی وقت ها هم از خوشحالی نمیدونستیم چی کار بکنیم ... یادش بخیر ...

تصویر کوچک شده






هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است | ۱۳۹۸-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.