هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان داستان های شگفت انگیز هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل

صفحه‌ی اصلی انجمن‌ها


صفحه اصلی انجمن ها » همه پیام ها (استرجس-پادمور)



پاسخ به: در جستجوی راز ققنوس(عضویت)
پیام زده شده در: ۱۸:۲۸:۳۷ شنبه ۹ مرداد ۱۴۰۰
#1
درود بر همه ی محفلی ها

فکر میکنم نیازی به معرفی نباشه ولی در هر صورت استرجس پادمور هستم از یاران قدیمی محفل ققنوس و تقاضای عضویت دارم . باشد که سیاهی نابود گردد !

بـــــــــه به. بــــــــه به. خوش برگشتی استر. باشد که نابود گردد و همه‌ی یاران قدیم به آغوش گرم محفل برگردن. قطعا که در خونه به روی شما بازه.


ویرایش شده توسط رز زلر در تاریخ ۱۴۰۰/۵/۱۰ ۳:۰۱:۲۲

عشق یعنی وقتی که دستتو میگیرم مطمئنم باشم که از خوشی میمیرم !!!!!

تصویر کوچک شده


پاسخ به: خانه شماره دوازده گریمولد
پیام زده شده در: ۱۷:۲۶:۳۶ دوشنبه ۴ مرداد ۱۴۰۰
#2
سوروس و سیروس از اتاق بیرون رفتند ولی تمامی افراد حاضر در اتاق به دامبلدور چشم دوخته بودند . دقیقه های زیادی گذشت ولی جز صدای لرزش پنجره به دلیل طوفان بیرون صدایی از کسی در نیامد .

صدای کریچر که در طبقات پایین نیز مشغول نظافت بود به گوش میرسید ولی مطمئنا جن خانگی از اوضاع داخل محفل با خبر نبود .

بالاخره صدای نفس دامبلدور همه را به خود آورد . نفس طولانی ای کشید و گفت :
_اگر همه ی شما به سوروس شک دارید من نمیتونم بگم که اون بی گناهه ولی میتونم نقشه ای پیاده کنم که اگر جاسوسی در بین ما هستش شناسایی بشه .

مالی ویزلی از جایش بلند شد و لباسهایش را مرتب کرد و نیم نگاهی به آرتور انداخت و گفت :
ما به سوروس شک داریم ولی مطمئنا اگر جاسوس اون نباشه و شخص دیگری باشه خیلی خوشحالتر خواهیم شد . آلبوس یک نگاهی به دور و اطرافت بنداز ....

دامبلدور رویش را برگرداند و در نگاه اول ریموس را دید که درمانده بر روی زمین نشسته بود و سرش را با دستانش گرفته بود ... بقیه اعضا هم دست کمی از اون نداشتند . ناگهان دامبلدور از جایش بلند شد و گفت:
_امروز بعد از ظهر جلسه در آشپرخانه ...
سپس با قدم های بلند اتاق را ترک کرد .
حضار چشم هایشان بر روی یکدیگر قفل شده بود .

ساعت 18 عصر

اعضای گروه محفل ققنوس در آشپرخانه گرد هم آمده بودند . کریچر نیز در کنار اجاق مشغول تهیه شام بود که بوی بسیار زننده ای از آن به هوا برخواسته بود . اعضا منتظر حضور دامبلدور بودند . سیروس که نگاهش بر روی اسنیپ قفل شده بود با صدای زمزمه مانندی رو به ریموس کرد و گفت:
من مطمئنم خودشه ...
ریموس که حواسش به کریچر بود گفت :
منم مطمئنم شب شام نداریم ...
سیروس نگاهش را از اسنیپ به ریموس برگرداند و خواست جمله ای بگوید که دامبلدور از پله های آشپزخانه وارد شد .
صدایی بجز قل قل غذای روی اجاق به گوش نمیرسید . حتی صدای طوفانی که روزهای متوالی بدون وقفه مشغول باریدن و کندن درختان خیابان بود به گوش نمیرسید . دامبلدور به اعضای محفل ققنوس نگاهی کرد و سر انجام پس از وقفه ای طولانی گفت :
ما از خانه شماره 12 نقل مکان میکنیم .....

ادامه دارد ......


عشق یعنی وقتی که دستتو میگیرم مطمئنم باشم که از خوشی میمیرم !!!!!

تصویر کوچک شده


پاسخ به: كلاس ماگل شناسي
پیام زده شده در: ۱۹:۴۲ جمعه ۲۶ مهر ۱۳۹۸
#3
با سلام
استاد خدمت شما

تکلیف بنده

ممنونم


عشق یعنی وقتی که دستتو میگیرم مطمئنم باشم که از خوشی میمیرم !!!!!

تصویر کوچک شده


پاسخ به: دفترچه خاطرات هاگوارتز
پیام زده شده در: ۲۱:۵۸ سه شنبه ۹ مهر ۱۳۹۸
#4
دفترچه خاطرات عزیز:

یادمه در زمانی که پدربزرگم زنده بود یک خاطره برام تعریف کرد من تا چندین سال متوجه اون خاطره نشده بودم تا اینکه در کوچه دیاگون به دوره گردی برخورد کردم که اون اتفاق باعث شد تمامی خاطرات پدربزرگم برام تداعی بشه

ماجرا این از این قرار بود که پدربزرگم برام تعریف کرده بود که ساعت هایی که در خانه های ما به صورت جادویی بود در ابتدا در خانه های ماگلی وجود داشت من هیچ موقع این را باور نمیکردم. پدر بزرگم بارها برام تعریف کرده بود که چطوری این ساعت ها به صورت جادویی در آمده بودند و تغییر کرده بودند . خاطرات پدربزرگم به این مورد اشاره میکرد که اولین بار حساسین بالادین در دهکده تالاشان کشور ایتالیا با ساعت در خانه غریبه ای ماگلی به نام ناتاشیا آشنا شده بود و آن ساعت را با یک تکه پارچه ای جادویی که منزل را به صورت جادویی تمیز میکرد تعویض کرد .
بعد از آن ساعت را به کشور آمریکا برد و به همراه برادر خود به وسیله جادوهای زیادی سحر کرد ولی تغییراتی در داخل آن به وجود نیامد بنابراین در آن زمان از طریق برادر خود که در بازار جادوهای سیاه آشنایی داشت با جادوگر تبه کار معامله ای کردند و از او یک فنر کشنده دریافت و در داخل ساعت قرار دادند و از طریق جادوهای سیاه ساعت جادویی را راه انداختند .

روزی که من به دوره گردی در کوچه دیاگون برخورد کردم با خود چیزی را زمزمه میکرد که من درجا خشک شدم ... وسیله ای که آن ها با جادوگر سیاه تعویض کرده بود ... چوب دستی دریا ... تنها چوب دستی ای که در داخل آن آب دریا وجود داشت را به جادوگر سیاه داده بودند و فنر سیاه را دریافت کرده بودند . دوره گرد با خود زمزمه میکرد :

آب دریا چوب دستی 400 گالیون ...

پس خاطره ی پدربزرگ من درست بود ... ساعت های جادویی ساخته ماگل ها بود با جادوی سیاه ...


عشق یعنی وقتی که دستتو میگیرم مطمئنم باشم که از خوشی میمیرم !!!!!

تصویر کوچک شده


پاسخ به: مجموعه ورزشی غول های غارنشین
پیام زده شده در: ۲۳:۰۴ یکشنبه ۶ مرداد ۱۳۹۸
#5
پارت سوم :

در ورزشگاه :

طرفداران دو تیم کم کم وارد ورزشگاه می شدند . صداهای جیغ هیاهو خوشحالی در تمام فضا پیچیده بود و هیچ کس از خطری که در پیش رو بود اطلاع نداشت . کم کم جمعیت در ورزشگاه جایگاه ها را پر کرده بودند که بازیکنان دو تیم به همراه دو داور وارد زمین شدند .

به محض ورود بازیکنان فریاد تماشگران به اوج خود رسید و صدای سوت های ممتد در محوطه ی ورزشگاه پیچید ...

نزدیک به ورزشگاه :

سرکادوگان و ناپلئون با سرعت هر چه تمام تر به سمت ورزشگاه در حرکت بودند ولی غول ها به هیچ عنوان فاصله ی خود را با آنها کم نمیکردند ...
_ببین مطمئنی ؟
_ کار دیگه ای نمیتونیم بکنیم چون تو سرزمین غول ها هستیم نیاز به کمک داریم ...
بنابراین سرعت خود را بیشتر کردند که هر چه سریعتر به ورزشگاه برسند .

ورزشگاه غول های غارنشین به دلیل دور بودن به سرزمین جادوگران همواره به سرزمین خطر مشهور بود ولی کمتر جادوگری بود که به آن منطقه سفر داشت . برای این مسابقه از بلیط های جادویی ظاهر شو استفاده شده بود که جدیدترین وسیله ی حمل و نقل در دنیای جادویی به حساب می آمد و به محض اتمام بازی با همان بلیط ها بازیکنان و سایر تماشگران میتوانستند به مبدا خود بازگردند و تنها ایراد این بلیط ها دقیقا همین مورد بود که امکان استفاده زودتر از زمانی که برایشان تعیین شده بود وجود نداشت .
البته آن روز تعداد زیادی از کاراگاهان وزارتخانه نیز در ورزشگاه جهت تامین امنیت حضور داشتند ولی کسی انتظار اتفاقی که در پیش رو بود را نداشت .

در ورزشگاه :

با صدای سوت هیجان به اوج خود رسید و صدای گزارشگر بازی که به نظر می رسید مروپ گانت باشد به گوش رسید ...

حالا کوافل در اختیار پاندا از تیم اراذل هستش ... امروز گویا ناپلئون یکی از بهترین مهاجمین این فصل دچار مشکل شده و در بازی حضور ندارد و از آن سمت نیز سرکادوگان یکی از اعضای غایب تیم تشت به حساب می آید ...

استرجس که از ابتدای بازی دلشوره ی عجیبی داشت به سمت آسمان اوج گرفت و شروع به بررسی نقطه نقطه زمین برای پیدا کردن گوی زرین کرد

سرکادوگان و ناپلئون کاملا به ورزشگاه نزدیک شده بودند به صورتی که صدای گزارشگر را به صورت واضح می شنیدند .
سرکادوگان فریاد زد :
در رو بشکون !!!!
ناپلئون که گویا منتظر این فرمان بود با اسب خود مستقیما به سمت دروازه ورزشگاه هجوم برد...

بوممممممممممممم!

ناپلئون بر روی زمین پرتاب شد و بعد از آن نیز سرکادوگان نقش زمین شد ...
سکوت .....
سکوت .....

سکوت عجیبی ورزشگاه را پر کرده بود ... بازیکنان دست از بازی کشیده بودند و تماشاگران نیز به دو بازیکن نقش زمین شده در زمین خیره شده بودند ...
ناپلئون سرش را بلند کرد به با صدایی بسیار آهسته که در آن سکوت به نظر فریاد میرسید گفت :
غول ها اومدن ...
سپس از هوش رفت ....

بوممممممممممممم!!!

دیوار ورزشگاه در سمت جنوبی که سرکادوگان و ناپلئون وارد شده بودند خورد شد و ...
ثانیه ای بعد در میان خاک و دود چهره ی غول های وحشی نمایان شده بود . همه گویا خشک شده بودند زیرا قرار بود که امنیت بازی به صورت کامل تامین شود ...
غــــــــــــــــــــــــــول !
صدای دختر بچه ای از میان تماشگران بلند شد و این تازه آغاز ماجرا بود ... همه به خودشان آمده بودند ولی فایده ای نداشت . جادوگران و ساحره ها در میان غول ها گرفتار شده بودند . جیغ ها و فریاد های حاکی از ترس در هوا پیچیده بود .ملانی اولین نفر از بین بازیکنان بود که به خود آمد و در کنار سرکادوگان فرود آمد ولی ای کاش این کار را نمیکرد . زیرا توجه احمق ترین غول را به خود جذب کرد . ملانی فریاد زد :
کادوگان بدو ....

ولی فایده ای نداشت زیرا غول تقریبا 2 متر با او فاصله داشت و چون توجهش جلب شده بود پایش را بر روی او گذاشت ....
ملانی از اعماق وجود خود جیغ کشید و ثانیه ای بعد همان بلایی که سرکادوگان سرش آمده بود بر سر او نیز آمد ...
آستریکس که از همه ی بازیکن ها بیشتر اوج داشت در میان آن همه هیاهو فریاد زد باید اوج بگیریم اونا نمیتونن پرواز کنن ...
انگار غول ها این حرف آستریکس را شنیده بودند ... ثانیه ای بعد غول ها در هوا بودند ...

فلش بک کتاب تاریخ وزارت خانه سحر و جادو جلد سیزده فصل ده :
غول های غارنشین وحشی در سرزمین خود از جادویی بهره مند هستند که امکان پرواز به آن ها را میدهد و آنها نیز در مواقع اضطراری میتوانند به زبان انسان ها سخن بگویند .

زمان حال :
صداهای مبهم و جیغ های خفیفی در گوش ایماگو میپیچید ... سرمای زمین چمن را در کنار چشم هایش حس میکرد ... صدای فریاد ها از فاصله ی خیلی دور به گوش می رسید ... به نظر میرسید که قدرت باز کردن چشم هایش را ندارد ولی با تمام قوا سعی کرد که چشم هایش را باز کند ... صحنه ای که به صورت تار مشاهده میکرد غیر قابل تصور بود ! ورزشگاه تخریب شده بود و قسمتی از ورزشگاه نیز آتش گرفته بود .... در نزدیکی صورت خود جاروی خورد شده آرتور را مشاهده کرد ولی خود او را نتوانست پیدا کند .
صدای قدم هایی در گوشش جان گرفته بود که با هر صدا زمین نیز به لرزه در می آمد . صدا از پشت سرش می آمد بنابراین سعی کرد که گردن خود را بچرخاند که اصلا کار آسانی نبود . با هزاران درد و زحمت این کار را انجام داد و چیزی را که میدید غیر قابل تصور بود
بزرگترین غولی که در تمام عمرش حتی عکسش را هم دیده بود در برابر غول که صورتش در نزدیکی صورت او بود کوچک به نظر میرسید .
غول به دقت داشت او را نظاره میکرد و انگار منتظر کوچکترین حرکت او بود ولی ایماگو امکان تکان دادن خود را نداشت زیرا میدانست که کمرش شکسته است... ثانیه هایی به همین منوال گذشت تا اینکه غول لب به سخن گذاشت :
از اول هم گفته بودیم اگر بازی در این سرزمین برگزار بشه زنده نخواهید ماند ...

آخرین صحنه ای که ایماگو دید مشت گره کرده غول بود که سمت سرش آمد ....

هفته بعد
روزنامه صبح جادوگران :

بزرگترین حماقت ... همگی مرده اند ... چه کسی پاسخ گو است ؟


عشق یعنی وقتی که دستتو میگیرم مطمئنم باشم که از خوشی میمیرم !!!!!

تصویر کوچک شده


پاسخ به: در جستجوی راز ققنوس(عضویت)
پیام زده شده در: ۲۱:۰۳ یکشنبه ۲۸ بهمن ۱۳۹۷
#6
درود بر آلبوس دامبلدور کبیر
کچل هنوز زندس ؟
من نمیدونم این چی میخواد از این زندگی ...

معرفی میکنم خودمو
استرجس پادمور عضو قدیمی محفل ققنوس .... برکنار کننده 4 لرد در زمان های گذشته ... فقط این کچل فعلی باقی موند ...
ما کلا سفید بودیم از اول تا آخرشم سفید میمونیم ... کلا لرد کیلو چند ؟ یا به قولی قیافرو ...
اگر نیاز به پست برای کیفیت رول نویسی بود دستور بفرمایید تهیه کنم ممنونم
استرجس پادمور


توحید؟ سورنام

همیشه جات تو محفل ققنوس خالیه و یه گوشه از خونه گریمولد رو همیشه کنار میذاریم واست. بیا تو بیا تو که سوپ هم تازه گذاشتیم داغش مزه میده تو این سرما.

به خانواده محفل ققنوس خوش برگشتی.
تایید شد.


ویرایش شده توسط آلبوس دامبلدور در تاریخ ۱۳۹۷/۱۱/۲۸ ۲۱:۲۱:۰۵

عشق یعنی وقتی که دستتو میگیرم مطمئنم باشم که از خوشی میمیرم !!!!!

تصویر کوچک شده


پاسخ به: دفتر مدیریت مدرسه
پیام زده شده در: ۲۰:۵۴ شنبه ۹ مرداد ۱۳۹۵
#7
نقل قول:

ادی کارمایکل نوشته:
جدا از اینکه یه سریا می پرن وسط و نخود آش می شن، و امیدوارم این دفعه به کاری که بهشون مربوط نیس دخالت نکنن، از مدیریت درخواست بستن هاگوارتز یا حداقل نظرسنجی برای بستنش دارم:)) اونو که دیگ ویرایش نمی شه کرد، نه؟


+مرلین جان، داداش، شما در ژانر داداعیسم(اگه نمی دونی، گوگلش کن:دی) می نویسی حرفاتو؟ خداییش نمی فهمم چی می گی و ربط حرفات به هم چیه؛))


ادی جان من ترم رو رسما بستم و دیگم باز نمیکنم خودمم دارم میرم مرسی ازت که به فکر هاگ هستی !

به باروفیو عزیز:

من معذرت میخوام که ناراحتت کردم و از همه ی اعضای شما هم معذرت میخوام
حق با شما بود در مورد ویرایش پست و من اشتباه کردم !
در رابطه با همه چیز حق با شما است و من مدیریتم در این ترم کلا اشتباه بود و قبول هم دارم و منکر هم نمیشم که اشتباهات زیادی داشتم در هر صورت معذرت خواهی میکنم و آرزوی موفقیت دارم برای همه عزیزان در سایت !


عشق یعنی وقتی که دستتو میگیرم مطمئنم باشم که از خوشی میمیرم !!!!!

تصویر کوچک شده


پاسخ به: شرح امتيازات
پیام زده شده در: ۱۵:۵۳ شنبه ۹ مرداد ۱۳۹۵
#8
10 امتیاز بابت تاخیر در تدریس از مرلین کبیر و گریفیندور کسر میگردد

10 امتیاز بابت تاخیر در تدریس از استرجس پادمور و گریفیندور کسر میگردد

10 امتیاز بابت تاخیر در تدریس از بلاتریکس لسترنج و اسلاترین کسر میگردد

پست جدول کوییدیچ نیز ویرایش میشود و بازی اسلاترین و ریونکلاو مساوی بدون برنده اعلام میشود !


ویرایش شده توسط استرجس پادمور در تاریخ ۱۳۹۵/۵/۹ ۱۵:۵۷:۰۵

عشق یعنی وقتی که دستتو میگیرم مطمئنم باشم که از خوشی میمیرم !!!!!

تصویر کوچک شده


پاسخ به: دفتر مدیریت مدرسه
پیام زده شده در: ۱۵:۲۴ شنبه ۹ مرداد ۱۳۹۵
#9
به ادی :

متاسفانه این ترم خیلی من رو تحت فشار قرار دادن الان هم دوستان شاهد بودن که تو پشت صحنه چقدر پیغام رد و بدل شد!
حتی توی گروه محفل ققنوس هم پیغام زیادی رد و بدل شد ! و تصمیم بر این گرفته شد که یک هفته هاگوارتز تعطیل باشه تا من تمامی قوانین رو ویرایش کنم !

یک سری از اعضا فکر کردن در هاگوارتز جام قهرمانی رو دو دستی تقدیم میکنن در دنیای واقعی !

کلا در زمان قدیم کسی در هاگوارتز حق دخالت نداشت و اگر مثلا در سال 86 میگفتین قوانین رو ویرایش کن چنان باهات برخورد میشد که ترجیح میدادی از سایت بری !

خبرهایی از گوشه و کنار سایت به گوشم رسیده که اگر با این قضایا برخورد نشه جو سایت به هم میریزه به همین دلیل شدیدا برخورد ها صورت میگیره !

در رابطه با پست باروفیو عزیز و هم تیمیشون ویولت عزیز یک کم اگر صبر داشتن و از خود من میپرسیدن بهشون پاسخ میدادم ! تاریخ نوشته شده در تابلوی اعلانات ایراد داشت ! من برای چی مثلا باید مسابقه رو کش بدم ؟ چه فایده داره برام ؟
تاریخ قبلی : 1 مرداد تا 6 مرداد بود ! میشه با دست بشمارین این روز ها رو ؟
چند روز شد ؟ 6 روز
من فقط تاریخ رو ادیت کردم 1 مرداد تا 7 مرداد ! به قول یکی از دوستان ایهام !!!

ما هم انسان هستیم و یک موقع خطا میکنیم .بله در رابطه با ویرایش پستم هم حق با شماست نباید ویرایش میکردم و میزاشتم همین طوری اشتباه بمونه! اشتباهات بزرگ من در این ترم این بود که به حرف اعضا گوش کردم ! آخه میدونین چیه اگر گوش نمیکردم به نفع گروهم میشد بعد میومدن میگفتن : اوا داره به نفع گریفیندور میگیره !
.
..
...
وا اینکه به نفع گریفیندور .... بریم اعتراض ... بده من اون شنکش رو ... یکی دیگه میگفت : آخ جون بریم اعتراض ! بده من چماق رو !
شما که اطلاع نداری پشت صحنه برای قوانین با من چقدر صحبت شده برای چی میای اعتراض؟
خوشت میاد تایپ بکنی ؟ خوشت میاد بگی من خفنم . در این دنیا حقم رو هیچ کس نمیتونه بخوره ؟ اون مغزی که خداوند به انسان داده برای فکر کردنه ! یک کم فکر میکردی از چهار نفری میپرسیدی آقا این ویرایش اطلاعیه کوییدیچ برای چی بوده ؟ نه اینکه بیای یک طومار بنویسی از همه چیز ایراد بگیری ! اون شخصی که گفته من شناسش رو بستم برو بگو بهش در مورد خانواده من چی گفته تو پستش !
البته حالا هم دیر نشده ماهی رو هم موقع از آب بگیری نهنگه !
کسی حق نداره که کسی رو از شرکت در هاگ منع کنه؛ شما اختیار دار فعالیت و منظم بودن یه انجمنی نه اینکه بخوای کاری کنی که طرف بیاد شرکت کنه یا نه!
استقلال فردی هیچ کسی نباید زیر سوال بره، حتی اگه همه اعضای حال حاضر یه گروهی بخوان که توی هاگ شرکت نکنن و عضو تازه واردی بعدا به جمعشون اضافه بشه، باید بهش بگن که این تصمیم به اون ربطی نداره و اون اگه بخواد، آزاده که شرکت کنه! اگر ناظری یا عضوی هم به زور بخواد کسی رو نگذاره که شرکت بکنه و این موضوع اطلاع رسانی بشه با اون شخص شدیدا برخورد میشه !
آهان یک مورد دیگه !
الان خوبه من حق شمارو بخورم ؟ البته حق که چه عرض کنم واقعیت ! میگن واقعیت نگو طرف ناراحت میشه ! حرف حق بدجور تلخه !
ریونکلاو بازی با اسلاترین رو بازنده هستش چون داور ریونکلاو امتیازات رو اشتباه زده و بعد از مدت قانونی زده! الان خوب شد ؟
یکی تو خیابون دعواش شده نتونسته طرف رو بزنه میاد اینجا فکر کرده محیط واقعیه به توپ میبنده این و اون رو ! نه آقا جان اینجا محیط مجازی هستش و درک و فهم افراد به نوشته هاشون هستش! کسی که میاد جوری اعتراض میکنه که همه از خوندن پستش خندشون میگیره دیگه من نمیتونم در موردش نظر بدم!
در مورد اون 34 ثانیه ویولت هم باید بگم طبق همون تاریخ ها محاسبه شده و بدون هیچ گونه صحبتی اومدین اینجا گفتین که مثلا اعتراض کنین ! چون تو روز سوم هستش بعد اگر بازم با دست میشمردین میدیدن که مسابقه باید 7 روز باشه
چطوری میشه 6 روز بشه بعد دو روز اول 100 تا 3 روز بعد 95
2 روز آخر 90
ای وای اینکه شد 7 روز ؟؟؟؟؟؟ ببخشید که من تاریخ اشتباهی زده بودم 6 روز ... وای بعدشم ویرایش کردم . چقدر بد شد ! ای وای کشش دادم مسابقه رو ! وای من تقلب کردم !!!! وای وای ...
کلا متوجه شدم با این حرفهایی که ملت به گوشم میرسونن دیگه نباید مدیریت نرم رو پیاده کرد و فقط مدیریت سال های قدیم باید پیاده بشه !

هاگوارتز به مدت یک هفته تعطیل میباشد و برنامه ی جدید و قوانین جدید هم اطلاع رسانی خواهد شد ! هر کس دوست داره یا علی بگه و تو سایت فعالیت کنه و دور هم خوش باشیم به دور از استرس های دنیای واقعی در خدمتش هستم کوچیکشم هستم !

به وندلین عزیز:

اسامی تیمتون ویرایش میشه و در اطلاعیه های جدید ذکر میشه !

پ.ن : امتیازهای تدریس ارسال نشده دیروز و پریروز کسر میگردد و مسابقه ریونکلاو و اسلاترین هم مساوی بدون برنده اعلام میشود !

موفق باشید


ویرایش شده توسط استرجس پادمور در تاریخ ۱۳۹۵/۵/۹ ۱۵:۳۱:۲۲
ویرایش شده توسط استرجس پادمور در تاریخ ۱۳۹۵/۵/۹ ۱۵:۳۴:۴۸

عشق یعنی وقتی که دستتو میگیرم مطمئنم باشم که از خوشی میمیرم !!!!!

تصویر کوچک شده


پاسخ به: دفتر مدیریت مدرسه
پیام زده شده در: ۱۳:۵۸ جمعه ۸ مرداد ۱۳۹۵
#10
نقل قول:

لاکرتیا بلک نوشته:
سلام
من روز یکشنبه نمیتونم تدریس کنم و اگه امکانش هست تدریس جلسه سوم کلاس ستاره شناسی رو در روز سه شنبه قرار بدید.
تشکرات( ^_^ )


مشکلی نیست با آرزوی موفقیت !


عشق یعنی وقتی که دستتو میگیرم مطمئنم باشم که از خوشی میمیرم !!!!!

تصویر کوچک شده






هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است. ۱۴۰۰-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.