هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل




Re: نسل بعدی هرى پاترى میشه ؟
پیام زده شده در: ۲۱:۲۱ پنجشنبه ۱۳ بهمن ۱۳۸۴
#1
امكانش هست اما به نظر من هر لحظه چيز هاي جديدي مياد كه لذت بخش تر از چيز هاي قبليه مثلا ما الآن شاهنامه هم ميخونيم اما خوب تقريبا تعداد بيشتر هري پاتر رو ترجيح ميدن


ارادتمند-ساتانيكا ملوني


Re: چرا در" ایران" هری پاتر.ارباب حلقه ها و........... نداریم؟؟؟
پیام زده شده در: ۱۹:۲۲ یکشنبه ۲۵ دی ۱۳۸۴
#2
اگه منظور از هري پاتر و ارباب حلقه ها جادو و جادوگري كه بايد بگم كي گفته ما نداريم ما اين همه كتاب داريم كه توش پري(جادوگر خوب ) ميره با ديو (جادوگر بد ) مي جنگه ولي اگر منظور اسطوره است كه كاراي خارق العاده انجام بده بازم داريم نمونه اش مثلا سياوش كه به دليل پاكيش (يا همون نيروهاي مثبتش) از وسط آتش رد ميشه و هيچيش نميشه البته همون جور كه زابيني گفته نبايد فردوسي رو با رولينگ مقايسه كرد به نظر من آثار ادبي ما خيلي پخته تر از كتابهايي مثل هري پاتر ما اگر بخواييم ميتونيم هري پاتر هم بنويسيم اما هميشه اين كارها از نظر نويسنده هاي ما يه جوور لوس بازي و گرنه توي همين سايت اونقدر جوونايي هستن كوچكتر از روولينگ كه زيباتر از اون مينويسن هري پاتر بد نيست اما خوب بايد قبول كرد كه پختگي يه اثر ادبي رو نداره به همين دليل نويسنده هاي ما هيچوقت هري پاتر نمي نويسن ....


ارادتمند-ساتانيكا ملوني


Re: بازي با كلمات
پیام زده شده در: ۱۸:۵۴ یکشنبه ۲۵ دی ۱۳۸۴
#3
آوازه و شهرتش همه جا را فرا گرفته بود درست مانند شميم و عطر خوش گلها كه در بهار تجلي ميابند و همه جا را فرا ميگيرند.او جادو گر برگزيده ماه براي اخذ جا يزه بهترين لبخند طلايي از مجله ساحره ها بود .اما با وجود اينكه تمام سلولهاي بدنش سرشار از شادي و سرخوشي بود عزلت و كناره گيري را برگزيده بود چند و قتي بود كه نميتوانست در جمع جادوگران حاضر شو د .درست از وقتي كه جايزه بهترين رداي جادوگران از طرف تعاوني ردا فروشان نيز به رداي او اعطا شده بود از بودن در جمع اجتناب ميكرد .از ازدحام مردم گريزان شده بود از همه ميترسيد و گه گاه زبانش ميگرفت .كسي نميدانست چه اتفاقي براي پرفسور كوييرل افتاده


ارادتمند-ساتانيكا ملوني


دفتر ثبت نام
پیام زده شده در: ۱۸:۲۹ یکشنبه ۲۵ دی ۱۳۸۴
#4
اي آلبوس اي مدير اي لايق اي يگانه اي بنيان گذار دامبوليسم اي......
آخه من ديگه به چه عشقي بيام رول بنويسم آخه فعاليت من چطور توي رول زياد بشه .......در ضمن حرف شما تا حدي درست من چند وقت بود كه توي سايت نيومدم اصلا حذف شناسه بودم اما شما كه نميخواي بگي من با افسون شماره 26 برداشتم تعداد پستاي زدم رو اون كنار كردم 100(البته يكم بي ربط اما خوب شما يه جوري به موضوع ربطش بده ديگه )نه آخه تو كه مدير لايقي هستي ديگه چرا؟ تاييدش كن ديگه .....شما تاييد كن من تعداد پست هام رو ميبرم بالا

پاچه خواري تا اين حد؟ ولي نه در كل به خاطر اينكه عضو قديمي سايتي و قبلا فعاليتت يادمه زياد بود تاييدت ميكنم ولي سعي كن فعاليتت زياد باشه!


ویرایش شده توسط آلبوس دامبلدور در تاریخ ۱۳۸۴/۱۰/۲۵ ۲۲:۳۱:۵۸

ارادتمند-ساتانيكا ملوني


Re: دفتر ثبت نام
پیام زده شده در: ۱۱:۱۵ سه شنبه ۲۰ دی ۱۳۸۴
#5
نام نام خانوادگی:ساتانيكا ملوني
سابقه:از دانش آمزان هاگوارتز ،و.......
علایق:تغيير شكل ......معجوون سازي ........پيشگويي ....

سعي كن بيشتر در رول پليينگ سايت فعاليت كني...بعدش تاييد ميشي...ولي الان تاييد نشد!


ویرایش شده توسط آلبوس دامبلدور در تاریخ ۱۳۸۴/۱۰/۲۱ ۳:۱۰:۵۷

ارادتمند-ساتانيكا ملوني


Re: داستان های سه کلمه ای!
پیام زده شده در: ۱۱:۴۵ یکشنبه ۱۸ دی ۱۳۸۴
#6
هري با آخرین سرعت به سمت یکی از مرگخواران نفريني فرستاد اما آن نفرین به قبري كه آنطرف تر هري بود برخورد کرد و آن قبر به هزاران تكه تبدیل شد. به محض اينكه هري از جاي خود بلند شد نفرینی دیگر از سوی ولدمورت را دريافت کرد ، او خود برای فرستادن یک نفرین دیگر اماده کرد در این بین اتفاقی باور نکردنی رخ داد . اتفاقي كه تن همه را به لرزه در آورد.يك نور خيره كننده و سپس ديگر نه هري بود نه ولدمورت شايد آنها.......


ارادتمند-ساتانيكا ملوني


Re: آینه نفاق انگیز
پیام زده شده در: ۱۱:۰۵ پنجشنبه ۱۵ دی ۱۳۸۴
#7
چند وقت بود كه يك فكر بد جوري ذهنش را مشغول كرد بود واقعا او از تحصيل در هاگوارتز چه ميخواست ميدانست كه ماموريتي خطيري او را به اينجا كشانده ،ماموريتي كه دنياي جادوگران را تغيير ميداد .اما هنوز نميتوانست به اين سوال خود پاسخ دهد كه اين ماموريت براي او چه به دنبال خواهد داشت ....
چند روز قبل در كتابخانه چيزي خوانده بود ،مطلبي در رابطه با يك آينه كه ميتوانست خواسته قلبي اورا به او نشان دهد .توانسته بود با معجوني كه به يكي از اساتيد داده بود و اورا به حالت اغما فرو برده بود از زير زبانش مكان مستقر آيينه در هاگوارتز را بيرون بكشد .
و امشب شبي بود كه او ميتوانست بيابد كه به راستي به دنبال چيست ...
از خوابگاه دختران گريفيندور بيرون آمد .از پله هل عبور كرد و به تالاري كه آيينه در آن قرار داشت رسيد ...
توانسته بود در تمام طول مسير خود را به شكل يك شب پره ظاهر سازد اما ميدانست كه اگر مدير تيزبين هاگوارتز او را ببيند قطعا او را خواهد شناخت حتي در اين حال
باسختي خود را به جلوي آينه رسانيد به ظاهر طبيعي تبديل شد و پرده را از روي آينه كنار زد و به آن خيره شد
او در مقابل مدرسه اي قرار داشت كه به نام خودش بود مدرسه علوم و فنون جادوگري ملوني اولين مدرسه جادوگري در شرق
آري درست بود چيزي كه عميقا قلب و روح او را خوشحال ميكرد تاسيس يك مدرسه جادوگري در شرق محل تولدش و محل اجداد مادري جادوگرش بود اما آيا او ميتوانست به درستي ماموريت خويش را انجام دهد .
پرده را روي آينه كشيد لحظه اي درنگ كرد او بايد تمام قدرت خود را براي موفقيت خرج ميكرد ....
سالن هيچ صدايي را در خود حس نميكرد جز صداي بال يك شب پره


ارادتمند-ساتانيكا ملوني


Re: داستان های سه کلمه ای!
پیام زده شده در: ۱۰:۳۵ پنجشنبه ۱۵ دی ۱۳۸۴
#8
ناگهان فكري به ذهن هري رسيد كه حلي براي اين مشكل بود او ميخواست كاري بكند تا همگي نجات پيدا كنندو ولدمورت را نابود نمايند ولی ناگهان صدایی را از پوشت خود شنید و متوجه شد كه تانكس در اثر برخورد طلسمي به زمين افتاد و بی هوش شد. فکری به ذهن هری خطور کرد و آن این بود که بايد با يكديگر متحد شوند تا حداقل با این کار بتوانند از پیشروی آنها جلوگیری کنند و برعکس خودشان پیروز شوند. داد زد (خطاب به همراهانش) صبر کنید ولی به دلیل صداهای انفجار زیاد صدایش را هیچکس نشنید و بعد چوبدستی را به طرف گلویش برد و گفت همه گوش کنند باید همه به یه سمت برویم و همه به سوی یک حرفش را ادامه نداد و با چشمانی گرد به ان سوی اتاق نگاه کرد زیرا در انجا نور بسیار پررنگی بود و افراد زیادی هم از جمله دامبلدور رويش را برگرداند تا همان حقه ی هری را كه باعث نجات همگي بود را اجرا کنند.دامبلدور خیلی سریع خود را به هري رساند تا او را به درون حلقه ی خود بکشاند اما با این کار که دامبلدور کرد، خودش به جایی کشانده شد که دیگر هيچ اثري از او نماند ولي هنوز امیدی وجود داشت تا همه زنده بمانند و آن این بود که با یک ترفندی ماهرانه خود را به ولدمورت برساند و با او به نبردی واقعی بپردازد تا تکلیف دنیای جادوگران را معلوم کند.;كه ناگهان يك صدا و نور قوي از طرف مرگخواران شنیده و دیده شد كه توجه همه را به خود جلب کرد ناگهان متوجه شدند که مالفوی بر روی زمین میغلتد بله این تانکس بود که مالفوی را با طلسمه قفل کردن او را بی حرکت کرده بود زیرا میدانست که اگه مالفوی همانجا بماند یه کاری دست خود میدهد تازه بعد از دقایقی هری فهمید که خود او نیز در صحنه مبارزه است.
دامبلدور یک نفرین بسیار قوی به سمت یکی از مرگخواران که به نظر آشنا می رسید فرستاد.اما پس از دقايقي مشخص گشت كه او مرگخوار نبوده.....

اخطار : باید به انتهای متن قبلی تنها 3 کلمه اضافه کنید،فقط سه کلمه. با تشکر


ارادتمند-ساتانيكا ملوني


Re: داستان های سه کلمه ای!
پیام زده شده در: ۱۴:۴۰ چهارشنبه ۱۴ دی ۱۳۸۴
#9
در اين حال مرگخوارا براي كمك به ولدمورت رويس خودوارد صحنه شدندولي از دست آنها كاري بر نمي آمد جون هري يكجا تمام آنها را خشك كرد!!!ولي اثر طلسم به همان سرعتي كه آمد،رفت.جون قدرت طلسم براي همه ي مرگخوارا كافي نبودو مرگخوارا شروع به فرستادن طلسم هايي عجيب كردند كه هري و دامبلدور سعي در دفاع كردند،ولي تعداد وردهاي فرستاده شده خيلي زياد شدند و از دست هري كاري جز رد طلسم ها و جا خالي داد بر نمي آمد.دامبلدور كه نيز در حال رد كردن طلسم ها بود نمي توانست توجه زيادي به ولدمورت بكنه.ولدمورت هم در لحظه اي مناسب طلسمي به طرف اونا فرستاد ولي در كمال ناباوري اين نويل بود كه طلسم رو برگرداند و وارد مبازره شد و وردي رو به طرف ولدمورت فرستاد.به دونبال نويل اعضاي محفل يكي يكي وارد شدند و روند جنگ به نفع هيچ كدام از آنها ادامه مي يافت و هري واقعا از آن ناراضي بودولي فرصتي براي فكر به آن نبود جون الان وقت عمل بود بايد در مقابل طلسم هاي فرستاده شده دفاع ميكرد.
ناگهان فكري به ذهن هري رسيد كه حلي براي اين مشكل بود او ميخواست كاري بكند تا همگي نجات پيدا كنندو ولدمورت را نابود نمايند ولی ناگهان صدایی را از پوشت خود شنید و متوجه شد كه تانكس در اثر برخورد طلسمي به زمين افتاد و بی هوش شد. فکری به ذهن هری خطور کرد و آن این بود که بايد با يكديگر متحد شوند تا حداقل با این کار بتوانند از پیشروی آنها جلوگیری کنند و برعکس خودشان پیروز شوند. داد زد (خطاب به همراهانش) صبر کنید ولی به دلیل صداهای انفجار زیاد صدایش را هیچکس نشنید و بعد چوبدستی را به طرف گلویش برد و گفت همه گوش کنند باید همه به یه سمت برویم و همه به سوی یک حرفش را ادامه نداد و با چشمانی گرد به ان سوی اتاق نگاه کرد زیرا در انجا نور بسیار پررنگی بود و افراد زیادی هم از جمله دامبلدور رويش را برگرداند تا همان حقه ی هری را كه باعث نجات همگي بود را اجرا کنند.دامبلدور خیلی سریع خود را به هري رساند تا او را به درون حلقه ی خود بکشاند اما با این کار که دامبلدور کرد، خودش به جایی کشانده شد که دیگر هيچ اثري از او نماند ولي هنوز امیدی وجود داشت تا همه زنده بمانند و آن این بود که با یک ترفندی ماهرانه خود را به ولدمورت برساند و با او به نبردی واقعی بپردازد تا تکلیف دنیای جادوگران را معلوم کند.;كه ناگهان يك صدا و نور قوي از طرف....


ارادتمند-ساتانيكا ملوني


Re: موسسه ی کاریابی(ورود به این تاپیک برای تمام اعضا الزامی است!)
پیام زده شده در: ۱۸:۴۶ سه شنبه ۱۳ دی ۱۳۸۴
#10
فرم درخواست كار:يه كاري بديد به دستم ترجيحا تدريس(خصوصي هم بود اشكال نداره)
نام و نام خانوادگيي:ساتانيكا ملوني
ميزان تحصيلات:دكتراي همه كاره هيچ كاره بودن
علايق و استعدادها:شما بگو چي ميخواي استعداد در هر زمينه اي موجود ميباشد علاءق هم كه گفتم ترجيحا تدريس حالا خبر نگار پليس مخفي هم شديم شديم ديگه
آيا قبلا هم به كاري اشتغال داشته ايد؟قبلا ها كه هنوز عضو رول بودم برا روزنامه كار ميكرديم
درچه كاري تجربه داريد؟گفتم كه شما چي ميخواي
مرموز ،باهوش، زيرك........كلكسيون خصوصيات مرموز
دوست دارید محل کارتان در کدام یک از محله های جادوگران باشد؟هرجا شد شد فقط يه نگاه به مطالاب بالا بندازي دسستت مي ياد


ارادتمند-ساتانيكا ملوني






هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است. ۱۴۰۰-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.