هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان داستان های شگفت انگیز هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل




Re: جشن تولد چهار سالگی سایت جادوگران
پیام زده شده در: ۱:۰۴ پنجشنبه ۶ دی ۱۳۸۶
#1
دینگ دانگ!

این‌جانب، محمدرضا، آبرفورث سابق، ارباب خاندان فعلی در یک جای دیگه و همین‌جا، حضور خود را در جشن تولد چهار سالگی جادوگران [جاویدان باد]، اعلام می‌دارم.

همچنین شایان توجه ناظران و مدیران و زیرمدیران و دیگر طبقات مدیریتی و نظارتی و کنترلی است که احتمالاً به همراه 2 همراه، که همراه خود خواهم آورد، در آن‌جا حضور به‌هم می‌رسانم.

و باز هم همچنین به اطلاع می‌رسانم که احتمالاً آن دو همراه بشوند سه یا چهار همراه، که این دو همراهی که توی این پاراگراف هستند، از بچه‌های ناب و قدیمی ِ جادوگرانند و احتمالشان به این بستگی دارد که خودشان بیایند اینجا یا نه! و جمعه با من بیایند آن‌جا!

ارادتمند!

تلیفون تماس در صورت ِ تمایل ِ اشخاص برای هماهنگی:
XXXXXXXXXX


ویرایش شده توسط پرفسور کويیرل در تاریخ ۱۳۸۶/۱۰/۶ ۱۱:۴۵:۴۰


Re: گفتگو با مدیران ، انتقاد ، پیشنهاد و ...
پیام زده شده در: ۳:۲۹ یکشنبه ۱۹ تیر ۱۳۸۴
#2
دوست عزیز این چراغ! روشن و خاموش هست؛ شما کمی پایین تر از آواتار خود نگاه کنید یه چیز کاملا مشخص و معلوم هست!



Re: سمیه گنجی
پیام زده شده در: ۲۳:۱۰ جمعه ۱۷ تیر ۱۳۸۴
#3
منم با هگرید موافق نیستم، هر چند نظر جالبی بود و باید مطرح میشد؛ علت مخالفتم هم اینه:
به عنوان مثال همون فصل اول از کتاب اول، که پاورقی رو در مورد هگرید خوندیم، چون خود مادام رولینگ این پاورقی رو نذاشته بوده و ما مفهوم اخراج شدن هگرید رو از جمع خدایان متوجه شدیم، ذهنمون کمی تا قسمتی منحرف میشه، یا مثلا در مورد ماگل، اگه همون صفحه یا آخر فصل بیاد پاورقی بخوره که آره: ماگل ریشه ش فلانه و به این جور افراد میگن، اون موقع وقتی هری وسطای کتاب می فهمه که ماگل یعنی چی؛ و در واقع اصلش هم همون بوده، برای ما لوس و بی مزه خواهد بود.
بازم مثال؟ کلمه اسکویب (طوبی یکتایی:تردست؛ ویدا اسلامیه: فشفشه!!! ) اگه همون جا مثه کتاب طوبی پاورقی میخورد که آره؛ افرادی که از نژاد ساحر ها هستن ولی جادو نمی تونن بکنن، اون موقع وقتی که رون برای هری توضیح میداد برای ما از قبل مشخص شده بود.
پس بهتره موارد پاورقی به نظر من! اینا باشه:
کلیه کلمات و اصطلاحات انگلیسی که با حروف بزرگ شروع شدن(اسامی خاص، وردها، محل ها)
نکات و طنزهای لطیفی که نویسنده در متن به کار برده، ضرب المثلهایی که استفاده شده و...
و چیزهایی که استفاده نشه بهتره اینا باشه:
نتیجه گیری مترجم؛ (مثلا این کلمه طنز لطیفی با فلان معنا دارد که در ادامه می خوانیم؛ این جمله باعث میشه منتظر اون باشیم همیشه)
دخالت در امور نویسنده؛
یه چیزی که باعث میشه من انقدر با مترجم راحت از اون چیزی که میخوام صحبت کنم اینه که میدونم گوش شنوایی هست، وگرنه انتشارات دیگه ای مثه تندیس که اصلا اهل پاورقی اینا نیستن! یه ترجمه میدن بیرون و ملت می خرن!



Re: بحث راجع به معادل کلمات
پیام زده شده در: ۲۳:۰۰ جمعه ۱۷ تیر ۱۳۸۴
#4
دیوانه ساز شخص رو دیوونه نمی کنن، معادل های ویدا اسلامیه غیر از معادل سمج برای OWL که یه چیز معنا دار هست، بقیه چرت و پرت و کاملا من در آوردی هست، دیمنتورها شادی اطرافشون رو می مکن! همونطور هم که توی کتاب سوم مشخص شد، همه احساس غمگین بودن داشتن، نه دیوانگی!



Re: بحث راجع به معادل کلمات
پیام زده شده در: ۱۷:۴۵ جمعه ۱۷ تیر ۱۳۸۴
#5
این نتیجه گیری شما جالبه، از فرهنگ لغتی استفاده کردید یا؟



Re: سمیه گنجی
پیام زده شده در: ۱۴:۲۵ جمعه ۱۷ تیر ۱۳۸۴
#6
چوی عزیز به نظر من بهتره مسئله عادت رو با صحیح بودن قاطی نکنیم، منم به هاگرید عادت داشتم، ولی وقتی فهمیدم هگرید صحیح هست، انقدر گفتم هگرید که نمی تونم دیگه بگم هاگرید! این یه چیز مشخص هست که عادت در اثر تکرار به دست میاد، چه بهتر که عادت درستی باشه تا عادت غلط! چون از قدیم گفتن ترک عادت موجب مرض است!



Re: بحث راجع به معادل کلمات
پیام زده شده در: ۱۲:۲۹ جمعه ۱۷ تیر ۱۳۸۴
#7
دوستان عزیز لطفا کمی در اینترنت تحقیقات لازم رو به انجام برسونن، سانتور واژه معتبری نیست، معادلی هست که من توی کتاب های ویدا اسلامیه خوندم Centaur=سانتور!

توی دیکشنری ها که سرچ کنید نوشته:
انسان افسانه ای با بالا تنه انسان و نیم تنه اسب، قنطورس
که معادل نیم اسب هم در متون کهن فارسی یافت شده، همونطور که خانم گنجی به این نکته اشاره کردن، من هم که قبلا اشاره کردم با قنطورس موافقم، سانتور یه کلمه من در آوردیه!



Re: گفتگو با مدیران ، انتقاد ، پیشنهاد و ...
پیام زده شده در: ۲۳:۰۸ پنجشنبه ۱۶ تیر ۱۳۸۴
#8
گیلدروی جان دیگه همه ایشون رو میشناسن، ذهنت رو آزاد کن بابا! خودش هم نمیدونه چی میخواد از سایت، زرت و پرت اضافی و قوانین ایراد داره! یکی نیست بگه آقاجان بیا قوانین رو بنویس ما بذاریم تو سایت، نق زدن رو همسایه پیر مشنگ من هم بلده!
هر چند این حرف هایی که من میزنم یاسین در گوش جناب آقا الاغه هست و هیچ فایده ای نداره!



داستان با سه کلمه => پرده دوم: کینگزلی و نمید
پیام زده شده در: ۴:۰۰ پنجشنبه ۱۶ تیر ۱۳۸۴
#9
سر وصدای عجیبی از میدان کوچه ی شفتنكلاه ميومد .آبرفورث كه داشت طبق معمول با دماغه مبارك ور میرفت که ناگهان از قسمت تاریك كوچه بیرکا گفت : یو ها ها ها. آبرفورث خودشو خيس کرد...کینگزلی مای بیبی آورد اما آبرفورث عوض تشكر با آفتابه تو دهنه کینگ چوبشو فرو کرد. فرشته محبت فرود آمد و دست کشید بر سر کینگزلی و مو درآمد اما در همین هنگام کینگزلی بلند گفت:آهای بیوفا دیگه دوستم نداری آخه تو چطور دلت میاد بگی دوست ندارم؟؟
پری : پس کچل بمون تا بمیری.. بعدش کینگزلی به حالت غش رو زمین ولو شد بعدش ونوس با تیم پزشکیه خودش سریع وارد عمل شد و سه سوت كينگ رو معالجه کرد و فرستادش اون دنيا! بعد هم به بهشت مرلين(بهشت زهراي جادوگري)زنگ زد و یه دو متر در یه متر قبر سفارش داد کینزگلی پا شد گفت آخه من اینقدر چاق نیستم
پری:خب از این کمتر ندارم ميخواي بخوا نميخواي هم.....دنگ... حرف پری تموم نشده بود كه سه چهار تا هيپو گريف اومدن تا همه رو بکشن سردسته ی اونا باك بیك بود كه مثل همیشه حاضر بود جانش را فدای شخصی بکنه قیافه اش مثل کلنگ ناجور و بی ریخت باشه مثل بن كه تا حالا فقط یه بار یکی عاشقش شد ولی حیف که این عشق دوامی نداشت و به ناكجاآباد کشید....خلاصه باک بیک و دوستاش بدون توجه به سام وایز به هاگوارتز پناهگاه سوسکها رفتن که مانیا از یه سوراخ همه چیزو دید و با سرعت رفت تا هاگرید رو خبر کنه و اونجا بیاره که يهو يه گله سنتور بهش حمله كردند.
مانيا فرياد زد:هگريد بیا كمكم كن
ناگهان فلور خشمگین اومد تو و كينگزلي اوارا در آغوش گرفت . كينگزلي : تو فلوري !؟
`پس فکر کردی کیم ؟
من فکر کردم یه پری نازو خوشگلی فلور با ناز و کرشمه میگه : واقعا که پس نمیدونستی که من کی هستم؟
کینگزلی که فهمید پری نیست فلورو شوتید توی یکی از مغازه ها که در ضلغ غربي فاضلاب تهران-قزوين بود. در همين حين بر و بچ گلگلي با سر پریدن تو فاضلاب و سوسک رو بلاخره له کردن
بعد از اون ماجراهمه گریه میکردن بجز یکی که اون كسي نبود جز عمه ی پدر شوهر خاله ی ونوس که الهه ای بود بس ترسناک و خفناک که با دیدن گیلدی یک دل نه صد دل عاشقش نشده بود و جورابش بو که چه ارض کنم انگار یه موجوده عظیم الجثه ابله مثل سگ مرده انداختن تو کفشش ناگهان فلور جلو آمد و گفت این بوي بديه كه از لباس هری میاد جون تو راست میگم بايد با آفتابه شسته بشه اه اه این لیلی یا نمید چي مي كشن از دست بو گند هري بنگالِ زن ذليل تو ذلیلیت لنگه نداره!
هري هم با دمپايي میفته به جون نميد و تا مي خوره کتکش ميزنه که يهو لولو از راه رسید و بیل،بیل در دست جلو اومد و با یه ضربه جانانه ......بندریا.....اهل محل...همشهریا...فریاد زد:کی فلورو به مهمونیه امشب دعوت كرده ؟ نورممد داد زد :من.چطور مگه؟؟ اونم به جای جواب دو تا ميزنه تو ملاج نورممد و نورممد با کله پاچه ای که دستش بود راهیه بیمارستان میشود جاسم دونبال آمبولانس مثل خر میدوه که پاش میخوره به آفتابه ي مرلين که نمید چشمش ميوفته به مادر شوهر هری و یكراست دو تا می خوابونه تو گوشش و يه بادمجون بزرگ از رو زمين بر میداره و بدون اینكه اونو پوست بکنه میاندازه به جاروی سیبل .سیبل می افته روی بیرکا هم شترق میفته رو سیرکا که نمید توماسو ميبينه و يك كفگرگی جانانه نميزنه توماس ميگه:ای نامرد حالا دیگه با اونایی .نمید هم که پس از هری دلباخته ی کینگزلی شده بود ( خود نمید نمیدونست ) داد می زنه :کینگزلی جینی با جارو ظاهر میشه و یه راست میخوره به نمید که داشت عاشقانه به كينگ نگاه میکرد و تو دلش میگفت:
ای خدا چی می شد اگه الان هري ميمرد؟
که ناگهان هری مرد.
و دوباره زنده ...همه داشتن به هری خوش آمد میگفتند كه ناگهان یکی پرید جلو.نمید بود كه بسیار شاد بود از اینکه هری اون دنیا زياد نمونده.آخه میخواست با کینگزلی بعد از مرگ هری ازدواج کنه ولی ناکام ماند و به خاطرات خوب گذشته برسه برای همین چاقو رو بر هري فرود آورد و با خوشحالی به سمت کینگزلی سیاه ,کچل حمله كرد چون نمیخواست فرصت رو از دست بده با یک پرش دیدنی کینگزلی رو به زمین پرتاب كرد اما کینگزلی افتاد روی همزاد هری و این شد که نمید دیگه نتونست کنترل خودشو حفظ کنه و با صدای بلند جيغ كشيد و گفت : من کینگزلی رو میخوام .همزاد داد زد:بابا از رو من پا نشو نمید با دسته بیل آفتاد دنبال هری گفت :همزاد میکشمت.
همزاد گفت:بابا اینا چیه واسه خودتون می گین ؟ مگه زده به مخچه هاتون با بیل؟من که در رفتم
- اوی بگیرش بیرکا ...
ناگهان جینی جلوی بیرکا میپره
- اوووووق ....
چی کار می کنی و ملاقه رو پرت میکنه سمت كینگزلی اما كینگزلی كه حسابی دست و پا چلفتیه پاش میخوره به آفتابه ی
مسي كه وسط فیلمبرداران افتاده بود.
ملت که از فیلم بدشون اومده بود...شروع کردن به پرت کردن اشغال به پرده سینما...



Re: ویدا اسلامیه
پیام زده شده در: ۵:۳۹ دوشنبه ۱۳ تیر ۱۳۸۴
#10
دقیقا اشتباه ما اینجاس که اسلامیه رو با بقیه مترجم ها مقایسه می کنیم، بر طبق نظرسنجی های انجام شده قبلی، همه میگن بهترین ترجمه کار ویداس... حرفی نیست... ولی اگه ویدا اسلامیه، این همه غلط داره... وای به حال بدترین ترجمه هری پاتر تو ایران!







هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است. ۱۳۹۹-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.