هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان داستان های شگفت انگیز هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل




Re: بحث راجع به معادل کلمات
پیام زده شده در: ۵:۰۶ شنبه ۲۸ شهریور ۱۳۸۳
#1
من به شخصه ترجمه ويدا رو واقعا می پسندم و همين طور کلماتش رو
چيزهای پيشنهادی توی اين بخش هم به نظر من خيلی مسخرس
اصلا هيچ دليلی نداره که ترجمه تحت الفظی باشه
به نظر من دم باريک خيلی احساس رو بهتر از دم کرم منتقل می کنه
همينطور رمزتاز که چون يه کلمه جديد در فارسيه می تونه هر حالتی رو به خودش بگيره
به نظر من تا وقتی ميشه معادل ها رو از کلمات جديد ساخت (مثل همين رمزتاز) هيچ اشکالی توشون نيست
چون می تونن هر فرمی داشته باشن

اما فرای همه اين بحثا بايد گفت که غلط مصطلح بهتر از درست نا آشناس
پس حتی اگه واقعا اين کلمات پيشنهادی بهتر باشن اما حال و هوايی که در کلمات قبلی هست سر جای خودش می مونه و فکر نکنم کسی بخواد اونها رو از دست بده


از خداوند برات طلب شفای خیلی خیلی عاجل دارم!



تصویر کوچک شده


Re: دفتر لرد ولدمورت
پیام زده شده در: ۴:۲۹ چهارشنبه ۲۵ شهریور ۱۳۸۳
#2
روکوود عزيز
خيلی خيلی خوش آمديد
ورودتون رو تبريک ميگم
انشا الله بيشتر در خدمتتون باشيم!


از خداوند برات طلب شفای خیلی خیلی عاجل دارم!



تصویر کوچک شده


Re: دفتر لرد ولدمورت
پیام زده شده در: ۲۲:۵۳ سه شنبه ۲۴ شهریور ۱۳۸۳
#3
بيل کوچولو
ممنون از هشدارت
خيلی خيلی ترسيديم!






از خداوند برات طلب شفای خیلی خیلی عاجل دارم!



تصویر کوچک شده


Re: دفتر لرد ولدمورت
پیام زده شده در: ۲۲:۵۱ سه شنبه ۲۴ شهریور ۱۳۸۳
#4
مدوزا خوش آمديد
تقاضای شما به زودی از روی عملکرد شما در سايت بررسی خواهد شد
به هر حال خوبه که در بين سياه ها هم زيبايی وجود داشته باشه نه؟

در ضمن دالاهوف جان
اين چند تا موش مزاحم رو بنداز بيرون
اينجا رو کثيف کردن!





از خداوند برات طلب شفای خیلی خیلی عاجل دارم!



تصویر کوچک شده


Re: دفتر لرد ولدمورت
پیام زده شده در: ۲۰:۳۳ سه شنبه ۲۴ شهریور ۱۳۸۳
#5
بارتی عزيز
واقعا از حضورتون خوشحالم
و از درک بالاتون ممنون!
اينها کی باشن که بخوايم باهاشون دهن به دهن بشيم.


از خداوند برات طلب شفای خیلی خیلی عاجل دارم!



تصویر کوچک شده


Re: چرا ولدومورت در شرایطی که میتونه هری را بکشه این کار را نمیکنه ؟
پیام زده شده در: ۱۷:۰۰ دوشنبه ۲۳ شهریور ۱۳۸۳
#6
تنها دليلی که ميشه آورد
و البته دليل عاقل پسندی وجود نداره
چون اينها به جيب خانم رولينگ لطمه می زنيد
حتما شنيديد که ايشون گفتن شهرتشون در روند پايان داستان تاثير خواهد گذاشت!
فکر می کنم اين جمله همه چيز رو روشن کنه!


از خداوند برات طلب شفای خیلی خیلی عاجل دارم!



تصویر کوچک شده


Re: کافه تفريجات سياه!
پیام زده شده در: ۵:۱۷ یکشنبه ۲۲ شهریور ۱۳۸۳
#7
شعری از شاعر نامی <شاطر الشعرا>:
در وصف رويارويی نخستين لرد و دامبل:


در حکايات آمدی کاين پيرمرد
چون که ديدی روی او می گشت زرد!

ور فغان و آه و انده چون نمود
کز نوک مو تا به پا می داشت درد!

حيفش آمد مرد کاين پير خرفت
را همی بر پای کوبش نفله کرد!

از فتوت پير را بر جا نهاد
وز پی کارش بشد سوی نبرد!

از قضا آن پير فردايش بشد
کای ای اهل محيط هاگزگرد (اسم قديم هاگوارتز!)

اينک آگه می شويد از راز من
آن که چون کشتم من او را همچو گرد

در ميان لاف ناگه برجهيد
ريش چون بزغاله و وی خفه کرد

گر تو اين لاف گزافی ننزدی!
چون برآيد غير اينت پيرمرد!


از خداوند برات طلب شفای خیلی خیلی عاجل دارم!



تصویر کوچک شده


Re: هالی ویزارد
پیام زده شده در: ۴:۴۱ یکشنبه ۲۲ شهریور ۱۳۸۳
#8
صدای در مياد: آقای کرام!
کرام سرش پايينه: بفرماييد تو!
- سلام عليکم! (با ع از ته گلو)
کرام به خيال اينکه حاجی داکيه پاميشه وايميسه
- راحت باشيد نيازی به اين کارها نيست
کرام: تو خطرناکی. واندتو تحويل دادی؟
- بله. بيرون خدمت جناب وزيره.
ک: بيا بشين اينجا ببينم.
- آقای کرام يه عرضی داشتم.
ک: بله؟
- يک نامه ای هست که فرستاده شده ...
ک: استغفر الله روابط؟
- اما اين نامه نامه جناب لرده.
کرام می افته تو شک : اينو قبول کنم؟ يا از جونم بگذرم؟
ک: من بايد کمی فکر کنم.
- حالا شما تست رو بگير بعدا شايد نخوای فکر کنی.
ک: آره اينم خوبه. خب نام: اريک
شهرت: شبح اپرا
ک: شبح؟
- نه زندم بابا نمی بينی مگه؟
ک: خب سابقه بازيگری؟
- بيشتر نمايشنامه های جناب لرد رو خوندم!
کرام نا نوک خودکار کله شو می خارونه : اينم گرفته منو ها! اما نامه هه رو چی کار کنم؟
ک: خودت چی سابقه نداری؟
- سابقه نه اما يه کمی سو سابقه دارم!
ک: خب تعريف کن.
- شرمنده قضيه ناموسی ه اينجا نميشه گفت.
کرام داره شاکی ميشه.
ک: اصلا بگو ببينم تخصصت تو چيه؟
- هوووم ... تخصص من در بی ربط گويی در اوج با ربط گويی! دعوای شديد در اوج صلح و دوستی در اوج دعوا! دوستی بلافاصله در عين دشمنی و دشمنی بلافاصله در عين دوستی.
کرام اساسی گيج شده: حالت خوبه؟
من پا ميشم يقه کرام رو می گيرم:
- مرتيکه .... با فرزند لرد درست صحبت کن. بزنم چک و چار تا نوشابه بيارين با ويکتور عزيز بزنيم بابا!
کرام در حالی که يقشو از دست من می کشه بيرون ميگه: اوج هنرت همين بود ديگه نه؟
- نه؟
ک: پس چی؟
- می تونم با افسون ها دريبل رونالدينيويی بزنم!
کرام داره شاخ در مياره: جان؟
- نگاه کن.
واند رو ميارم می گيرم رو به صورت. اوادا کداورا! بيچاره از ترس خشک شده. اما همين که داره می رسه بهش می دوم جلو و با يه افسون مسير اون رو عوض می کنم.
- خوب بود؟
زبون کرام بند اومده!
- چطور بود؟
هيچ حرکتی نداره!
- آهان فهميدم. به يک شوک نياز داری. بذار يه دريبل ديگه ...
کرام يه دفه را ميفته: آقا جون شما قبولی. فقط جون هرکی دوست داری ديگه اين ورا نيا. سر فيلم که شد خبرت می کنم.
من: گفته بودم نامه سفارش نمی خوادا!
از اتاق ميرم بيرون.
کرام زير لب چيزی تند تند ميگه (عينهون بامشو!). من بر می گردم تو اتاق و هر دو با هم دهنمونو می گيريم: هههههههههههه !


از خداوند برات طلب شفای خیلی خیلی عاجل دارم!



تصویر کوچک شده


Re: دفتر لرد ولدمورت
پیام زده شده در: ۲۱:۴۴ جمعه ۲۰ شهریور ۱۳۸۳
#9
دالاهوف چه نشسته ای؟
نمی بيني دارک دروغين تو دفتر ارباب ما دستور ميده؟
پاشو دمشو بگيريم بندازيمش بيرون


از خداوند برات طلب شفای خیلی خیلی عاجل دارم!



تصویر کوچک شده


Re: آخر شاهنامه <---->آخر هري پاتر
پیام زده شده در: ۱۷:۱۷ جمعه ۲۰ شهریور ۱۳۸۳
#10
چيزی که مسلمه اينه که اهميتی نداره اون چی بنويسه
چون هرچی باشه شباهتی به حقيقت نداره
اما به قول مونی اگر جناب لرد زنده باشن که ديگه کتاب نتيجه اخلاقی نداره!
بچه پسند هم نميشه
آخه تو روحيه بچه ها اثر بد نبايد بذاره که!


از خداوند برات طلب شفای خیلی خیلی عاجل دارم!



تصویر کوچک شده






هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است | ۱۳۹۹-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.