هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان داستان های شگفت انگیز هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل




پاسخ به: گفتگو با مدیران ، انتقاد ، پیشنهاد و ...
پیام زده شده در: ۰:۰۷ پنجشنبه ۲۱ آذر ۱۳۹۲
#1
من اومدم به نوبه خودم از مدیران تشکر کنم به چند دلیل:
1- انگیزه و اراده قویشون که سایت رو هنوز سرپا نگه داشته. واقعا ینی اراده پولادین می‌خواد! :D
2- گرفتن دسترسی مدیریت آنتونین دالاهوف. ایشون همین هشت سالی که مدیر بودن تمام صندوق ارزی گالیون‌های جادوگران رو به اسم مسکن مهر به فنا دادن.
3- عوض کردن نام شاهزاده‌ی خالص. ما با این شخص بیشتر از شما آشناییم و اگر ایشون جای هیتلر بود قطعا جنگ جهانی رو به نفع خودش تموم می‌کرد، اینکه این تهدید رو در نطفه خفه کردید نشون از بصیرت چندبُعدی شما داره و واقعا جای تقدیر و تشکره!
4- نکته ویرایشی: من هنوز تو ایفای نقشم؟ :)) ایول آقا ایول :))


این مدتی که ما نبودیم به دنبال کسب مهارت‌های مختلف از سرتاسر این کره خاکی بودیم. برای مثال سرژ در دوره‌های نجاری نظامی شرکت کرده و در حال حاضر مجهز به اره‌های دیسکی مرگ‌باره. خلاصه که به حزب اجازه فعالیت آزادانه بدید، خود دانید البته ولی از ما گفتن بود!


ویرایش شده توسط هدویک در تاریخ ۱۳۹۲/۹/۲۱ ۰:۱۳:۳۸



Re: گفتگو با مدیران ، انتقاد ، پیشنهاد و ...
پیام زده شده در: ۱۷:۴۶ چهارشنبه ۲۳ شهریور ۱۳۹۰
#2
بنده هم حمایت کامل خودم از این طرح که به نظر تنها راه چاره میرسه با فرشدن دکمه 1 بر روی کیبرد اعلام می دارم و به خودم می بالم که یکی از آدمهایی بودم که به لرد خیلی سیاه راه دادم!




Re: شورای مدیران!
پیام زده شده در: ۲۳:۰۶ دوشنبه ۹ شهریور ۱۳۸۸
#3
به عنوان حامي تازه واردا منم موافقم!




Re: جادوگر تی وی
پیام زده شده در: ۱:۲۲ جمعه ۶ شهریور ۱۳۸۸
#4
حزب تي‌وي تقديم مي‌كند

مستند انتقادي-اجتماعي درام-موزيكال ِ "جادوگران ارزشي ندارد!"

ديش دارام دارام ريم دام دارام دام دي ديش دام!
دوربين از خيلي خيلي دور به خيلي خيلي نزديك روي صورت هدويگ زوم مي‌كند كه سرش را پايين انداخته و سيگاري دود مي‌كند. هدويگ خيلي خيلي سريع يك نخ سيگار را تمام كرده و يكي ديگر روشن مي‌كند و شروع به حركت مي‌كند. دوربين خيلي خيلي نرم قدم‌هاي هدويگ را دنبال مي‌كند. هدويگ سرش را پايين انداخته و زير چشمي خيلي خيلي دقيق حركات اطرافييانش را دنبال مي‌كند. دوربين خيلي خيلي ناگهاني مي‌چرخد و روي فردي زوم مي‌كند كه دوستش را به خيابان زير ماشين هل مي‌دهد و نواي "آهاهاهاها!" سر مي‌دهد. تصوير به روي هدويگ برميگردد و روي پوزخندش زوم مي‌كند. هدويگ همينطور مسير خود را ادامه مي‌دهد. از كنار مغازه‌اي رد مي‌شود و نگاه خيلي خيلي مختصري به تلويزيون كوچك داخل ويترين مي اندازد. دوربين روي صفحه تلويزيون زوم مي‌كند:
-به پيشبيني همكاران ما در واحد هواشناسي حزب ارزشي‌ها ...
...
...
...
..نكات ايمني را رعايت كنيد.

حزب ارزشي‌ها


-چهه! حيف لقب ارزشي!
هدويگ ته‌سيگارش را به صورت خيلي خيلي حرفه‌اي به سمت سطل آشغال گوشه خيابان پرت مي‌كند و به حركتش ادامه مي‌دهد. دوربين او را از كنار دنبال مي‌كند. سايه‌اي روي او مي‌افتد و سرش را بلند مي‌كند.
- سلام! اسم من گابريله دنبال شوهر مي‌گردم!
هدويگ نگاه چپي به شيء! روبرويش مي‌اندازد. زير لبي چيزي (آمار فسادم بالا رفته!) مي‌گويد و طعنه‌ي خيلي خيلي ملايمي به زني كه در مقابلش ايستاده بود مي‌زند و مي‌رود. در ذهنش خاطراتش با چو و لونا و مريدانوس و بقيه همسرانش را مرور مي‌كند و آهي مي‌كشد. سيگاري روشن مي‌كند و به سمت ورودي مترو مسيرش را تغيير مي‌دهد.
دوربين عوض مي‌شود و پايين آمدن هدويگ از پله‌ها را نشان مي‌دهد. هدويگ خيلي خيلي منظم پله‌ها را طي مي‌كند. با شنيدن صدايي ناگهان مي‌ايستد.
- آهاهاها ما خيلي خفنيم! مي‌دوني چرا؟ چون ما ساحره‌ايم! ما الان به يكي از اين جادوگرا خواهش مي‌كنيم تا چرخ دستي ما رو تا دم فطار مترو حمل كنه! چقد مردا بدبختن! ما گولشون مي‌زنيم! آهاهاها!
- چقد تو خوش فكري عزيزم! خيلي نقشه خوبيه! همين كارو مي‌كنيم!‌ آهاهاهاها!
هدويگ خيلي خيلي موذيانه با چرخ دستي نزديك مي‌شود و با پايش سنگ زير چرخش را كنار مي‌زند. چرخ دستي شروع به حركت مي‌كند و چند لحظه بعد ساحره‌ها با جيغ و داد به دنبالش راه مي‌افتند!
هدويگ سرش را تكان مي‌دهد و مي‌خندد و به راهش ادامه مي‌دهد.

لوكيشن عوض مي‌شود و كوچه پس كوچه‌هاي لندن را نشان مي‌دهد. هدويگ در حال دود كردن سيگار ديگري در كوچه‌اي راه مي‌رود. سيگار را در دهانش مي‌گذارد تا يقه باراني‌اش را صاف كند. ناگهان خيلي خيلي سريع به سمت چپ مي‌چرخد و به كوچه باريك بن بستي نگاه مي‌كند كه در آن مردي در حال كتك زدن مرد ديگريست.
- به من راي مي دي لعنتي فهميدي1؟ همين الان ميري ستاد ترين‌ها و به من به عنوان خفن‌ترين جادوگر اعصار راي مي‌دي! وگرنه ...
هدويگ سيگارش را تف مي‌كند و به راهش ادامه مي‌دهد. دوربين همينطور او را از پشت دنبال مي‌كند تا اينكه جلوي دري مي‌ايستد. كليد را در قفل مي‌اندازد و در را باز مي‌كند. سپس خيلي خيلي خشن آن را پشت سرش مي‌بندد و دوربين خيلي خيلي آرام روي چوب در زوم مي‌كند و صفحه سياه مي‌شود...


ویرایش شده توسط هدویگ در تاریخ ۱۳۸۸/۶/۶ ۱:۲۷:۰۲



Re: مدیریت جلسات حضوری سایت (غیر رسمی)
پیام زده شده در: ۱۲:۱۴ شنبه ۳۱ مرداد ۱۳۸۸
#5
از اونجايي كه سورنا تونست فقط در "يك" ميتينگ چاق‌ترين فرد جمع نبودن رو حس كنه!(با حضور ريموس) به شدت مشعوف شده!


ویرایش شده توسط هدویگ در تاریخ ۱۳۸۸/۵/۳۱ ۱۲:۱۶:۳۱



Re: دادگاه خانوادۀ جادوگرانی
پیام زده شده در: ۱۱:۴۴ شنبه ۳۱ مرداد ۱۳۸۸
#6
قاضـــــــــــــــــــــــــــي!!!!
گوپس!(افكت با عصبانيت كوبيدن در!)
- ها چي كو كجا!
قاضي كه چرتش به شدت! پريده بود يه نگاه به هدي كه گردن رودولفو گرفته مي‌اندازه.
- چي شده؟
- من مي خوام همين الان يه دادگاه تشكيل بدي!
- الان كه نمي شه ...
- حالا!

===

تق تق تق
- دادگاه رسميست. از وكيل مدافع مي خوايم كه ...
هدويگ وسط حرف قاضي مي‌پره رو ميز:
- ببين قاضي من اين چيزا حاليم نيس! همين الان طلاق اين دست و پا چلفتي( به رودولف اشاره مي كنه) رو برا من مي‌گيري تا بيشتر از اين آبروريزي نشده!
- ولي به اين راحتيا ...
- چرا به هميـــــن راحتيه! دليلشم زيرش بنويس عدم توانايي اداره خود. اين بي عرضه خودشم نمي تونه جمع كنه مي خواد زن داشته باشه؟ يه مشت ساحره جماعت ريختن سرش هركار دوس دارن با اين مي‌كنن اين خاك بر سرم خفه خون گرفته هيچي نمي‌گه! من همين الان! طلاقشو مي‌خوام!
- ولي من نمي‌تونم ...
- چييييييييييييييييييييييييييييي؟!
گرومپس!(افكت با نوك تو شيكم قاضي رفتن!)
*خون در تمام رول پخش مي‌شه و از در و ديوار پست مي‌چكه. عبارت "اين يه حركت قديمي بود" ميون درياچه‌ي! خون حك مي‌شه. خون‌ها كم كم محو‌ مي‌شه...*

===

هدويگ رودولف در يك پر! و حكم طلاق در پر ديگر! از در دادگاه خارج مي‌شه. جلوي در بلاتريكس رو مي‌بينه كه نفس نفس مي‌زنه و به طرفشون مياد.
- رودولف؟ اينجا چه خبره؟ طلاق؟ دير رسيدم به جلسه؟
هدي يه نگاه چپ به بلاتريكس مي‌اندازه:
- چهههههه!
و با رودولف از اونجا خارج مي‌شه!

========

پ.ن : طلااااااااااااااااااق!!!


ویرایش شده توسط هدویگ در تاریخ ۱۳۸۸/۵/۳۱ ۱۱:۴۸:۴۰



Re: گفتگو با مدیران ، انتقاد ، پیشنهاد و ...
پیام زده شده در: ۰:۲۷ پنجشنبه ۴ مهر ۱۳۸۷
#7
سلام!

مي‌گم كه كسي مي‌تونه براي من نحوه نمايش پست‌ها رو بكنه اول جديدا؟ يني صفحه يك تاپيك آخرين پستا رو داشته باشه؟‌اين پيش فرض شناسه‌هاي جديده ولي شناسه من قديميه و توي ويرايش ويژگي‌هاي فردي هم راهي پيدا نكردم درستش كنم!

میتونی پسوردتو برام ایمیل بزنی یا پیام شخصی بفرستی تا برات درست کنم.


ویرایش شده توسط پرفسور کويیرل در تاریخ ۱۳۸۷/۷/۴ ۱۸:۳۲:۲۸



Re: گفتگو با ناظران *محفل ققنوس*
پیام زده شده در: ۱۸:۲۷ چهارشنبه ۳۱ مرداد ۱۳۸۶
#8
یکی هم بیاد منو بزنه از این درگیری و مشت و لگد عقب موندم!

گاماس گاماس، قدم به قدم، گام به گام، استپ بای استپ، شماره بندی می کنم :

1- من اونموقعی که با دامبلدور ِ اون زمان مشورت می کردم که محفلو زیر و رو کنم همون موقع به خیلی چیزاش فکر کردم و یه جوری سعی کردم شروعش کنم که کاملا انعطاف داشته باشه و بتونم هر وقت دلم خواست چیزای زیادی رو تغییر بدم. به مرور زمان کارم از نظر ِ خودم خوب پیش رفت و تونستم افراد ِ خوبی رو جذب کنم ولی متاسفانه به دلیل کنکور نتونستم بیشتر پابرجا بمونم تو سمت ریاست محفل و کنار کشیدم. بعد از اون که سارا و استرجس و ریموس و آلبوس با فاصله ی زمانی ناظر ِ محفل شدن محفل تغییراتی کرد ولی نه اون چیزی که "من" انتظار داشتم و داشتم محفلو به سمتش هدایت می کردم ... ماندانگاس شما که گفتی محفل همونیه که هدویگ بنا گذاشت، نه اون نیست ولی تا حدودی شبیه اونه ولی خب من از تغییرات فعلی ِ محفل راضی نیستم اگر دلیل خواستید ساعاتی مهلت بدید تا توش یه دور ِ قشنگ بزنم واستون دلیل و مدرک بیارم.

2- من توی مسنجر هم به ماندانگاس گفتم که من همیشه به خاطر اینکه آلبوس اگر هم(دقت کنید می گم "اگر" نمی گم ایشون اینطورین) ابتکار عمل نداشته باشه یا نتونه خیلی عالی یه جا رو اداره کنه، لااقل تلاششو می کنه و تنبلی نمی کنه و این از نظر من قابل احترامه و به خاطر ِ همینه که من ایشونو حمایت می کنم. اما به هر حال به عنوان یه عضو ِ سابق ِ محفل و یه کسی که قبلا بالاسرش بوده از فضایی که بر محفل حاکمه راضی نیستم و به همین دلیلم توش فعالیت نکردم به علاوه ی اینکه انگیزه ای برای فعالیت نداشتم و یه مدت برام رول تکراری به نظر می رسید.

3- من به هیچ کدوم از اعضای محفل نمی گم بالا چشم آهویی ِ شما ابروئه! و به خودم این حقو نمی دم و اصن کاری با اینا ندارم چون خودمم یادمه وقتی اومدم تو رول چی بودم. و اینکه به محفل خرده می گیرم به خاطر اعضاش نیست به هیچ وجه.

4- آلبوس جان یه حرفی زدی که یه نمه از شما بعید بود. اینکه گفتی ماندانگاس اگه پیشنهادی داره بیاد بده. و وقتی دیدی پیشنهادی نداد گفتی خب پیشنهادید ندادید اگه داشتید بدید حتما بررسی می شه!
از نظر ِ من این وظیفه ی مطلق ِ شماست که روی فرومتون فکر کنید و پستها و اعضا و نحوه ی فعالیتشون رو بررسی کنید و طرحهایی رو برنامه ریزی کنید و به اجرا در بیارید و اینطوری مدام تغییر و تحول بدید توی انجمنتون.
که البته انکار نمی کنم تغییراتی ایجاد شده فقط خواستم دوباره یاد آوری کنم.
و برای شفاف سازی بگم که من همیشه و همه جا با این حرف ِ یه سری دوستان ِ ناظری که گفتن "ناظر باید پست بخونه اگه لازم شد ویرایش و پاک کنه همین و بس ... هر کی هم تحول ایجاد کرد ناز شصتش ولی کار اضافیه" مخالف بودم و هستم. و نظر ِ من همونی بود که بالا گفتم و فکر کنم نظر ِ مدیران ِ انجمن هم این باشه. البته مطمئن نیستم.

5- یه چیزی که به نظرم می رسه بگم اینه که من مواقع ِ نظارت ِ خودم سعی کردم همیشه وقتی سوژه رو داغون یا نامناسب می دیدم عوض کنم و یا بهش شاخ و برگ ِ تازه بدم و فکر کنم دوستان یادشون باشه که فعالیت ِ من به تاپیک جلسات محرمانه و یه سری تاپیک ِ قفل ِ دیگه که مخصوص روساست حتم نمی شد و پابه پای بچه ها پست می زدم و تو ماموریت شرکت می کردم و می دادم استرجس که همکارم بود به پستهام امتیاز بده!
و به عنوان ِ یه پیشنهاد از شما هم می خوام که با همون پرستیژ و شخصیت ِ دامبلدور که متین و باوقاره توی فعالیت ِ اعضا هم به اندازه ی کافی شرکت کنید و به کسی اجازه ندید از سوژه ها یا روند ِ تاپیک ها بناله .ناظر منجی انجمنشه علاوه بر اینکه شما رهبر ِ این گروه ِ بزرگ هم هستید!

6- پیشنهاد می کنم یه تکونی به خودتون بدید چون مرگخوارا باز دارن شروع می کنن و اگه عقب بمونید اونموقع هر چی که اعضا خرده بگیرن و دلخور باشن حقشونه!

7- لحن صحبتها و مظمونشون توی پست ِ آخر ِ ماندانگاس اون چیزی نبود که از ایشون انتظار داشتم و همینطور ویرایش ها چیزی نبود که از آلبوس انتظار داشتم.
متاسفم!

8- فکر نکنم برای پست زدن تو تاپیکای محفل نیازی به عضویت باشه، درسته؟

خب هدویگ عزیز اولا که باید خدمتتون عرض کنم که برای پست زدن توی تاپیکهای محفل نیازی به عضویت در آن نیست و اگر عضو باشید،امتیازدهی می شوند.در مورد نکاتی هم که گفتید ، تشکر می کنم از همه گوشزدهاتون و این قول رو به شما ، به عنوان پیشکسوت محفل (همان طور که به یکی از مدیران نیز این قول را داده ام) ، شما از امشب تغییر و تحول شدیدی در محفل ققنوس و همچنین در دامبلدور بودن من و نحوه دامبلدوریتم مشاهده خواهید کرد البته مسلما ، این تغییر در روند مثبت خواهد بود.باز هم از تذکراتتون ممنون.با احترام.


ویرایش شده توسط آلبوس دامبلدور در تاریخ ۱۳۸۶/۵/۳۱ ۱۸:۴۲:۱۶



Re: دفتر مدیریت مدرسه
پیام زده شده در: ۱۳:۱۹ جمعه ۲۶ مرداد ۱۳۸۶
#9
سلام کوییرل ... این ترم آخریت من یه حرکت زشت زدم!
اونم اینکه نمی تونم کلاسو اداره کنم به دلیل برنامه هایی که پیش اومده.
و باید از سمَت ِ معلمی که تا حالا هیچ کار توش نکردم غیر یه تدریس ِ بی مزه، استعفا بدم!

شرمنده شدیم...




Re: انجمن دفاع از حقوق ساحره ها_دفتر ونوس
پیام زده شده در: ۱۳:۰۹ جمعه ۲۶ مرداد ۱۳۸۶
#10
خلاصه ی کورن با پستی که زد نیاز به ویرایش داره :
[spoiler=کلیک نکنید ... مطلب ِفوق ِ بی ناموسی، درجه : منهدم لازم!]
آداس با کمک چو و فلور دوباره باز شد!چو و فلور با وجود اختلافاتی که با هم داشتن با کمک گرفتن از راجر و هدویگ دفتر رو مرتب و آماده کردن اما با ورود مامور شهرداری اتفاقای عجیبی رخ داد!
لیلی هم وارد ماجرا شد و بخاطر رفتارش با هدویگ و راجر مشکلاتی رو به وجود آورد!
راجر و هدویگ در حالی که از دست ساحره ها شاکی شده بودن به آبدارخانه می رن تا صحبت های خصوصیی رو داشته باشن.
و این در حالی بود که فلور و چو و لیلی حرف های اونا رو میشنیدن.
فردی مجهول الحال زنگ در رو می زنه و با سر کار گذاشتن ساحره ها به کمک هدی و راجر و کورن اسمیت وسایل خونه رو می دزده.
آداسیا دوباره وسایلی برای خونه می خرن و با اومدن آجاسی ها به اونجا معلوم می شه دفعه ی قبل هم وسایل رو اونها بردن و ایندفعه هم می خوان دوباره اونا رو ببرن که نقششون با اومدن سارا و دوستان! شکست می خوره.
استقبال خوبی از اونها می شه که در اون میان رابطه ی بد الکسا و فلور بر سر راجر نکته ی کلیدیه!
از اینجا به بعد نقشه ایه که لارتن برای ادی تعریف می کنه :
هدی و راجر با شبیه سازی مک بون! از طبقه ی بالا وارد می شن و با مشغول کردن ساحره ها باقی آجاسی ها(فقط ادی!!) از طبقه ی پایین وارد ساختمون می شن و اونجا رو می گیرن.
ولی هدی و راجر دستگیر می شن و ساحره ها هم با تجهیزات خفن ِ غیر هری پاتری! به طبقه ی پایین میان و ادی ِ بی دفاع رو هم به اسارت می گیرن. بعد از تمام ِ این اتفاقات لارتن به طبقه ی پایین که خالی بود میاد و تمام اساسیه رو می دزده و می بره. ولی اونم می گیرن!(ژانگولره دیگه!)

ادی با این نقشه مخالفت می کنه و می گه که ایراد داره.
در ساختمون آداس هدی و راجر توی حیاط هستن و ساحره ها در طبقه ی بالا مشغول دعوا هستن. هدی به دلیل تلاش بری نجات ِ خودشون با زمین یکی می شه!!!!(چیزی به سمتش پرت می شه که لهش می کنه) و راجر هم با تحریک حس زذ و پاچه خواری از جانب ِ ساحره ها خودش و هدی رو به طبقه ی بالا می بره.
سرژ از بیرون ِ ساختمون ناظر ِ این اتفاقاته و خنده ای بلندتر از فریاد ِ سرژ! سر می ده...
[/spoiler]

راجر هدی ِ داغون که شبیه یه تیکه مقوا بود رو به عنوان ِ حسن ِ نیت از زیر در می ده تو و بعد چون پارچه سفید نداشت یه تیکه از چیزشو! می کنه پرچم می کنه و با ترس و لرز درو وا می کنه و داخل اتاق می شه.
راجر به فلور که شونه ی الک رو گاز گرفته و به چو موهای فلورو گره می زنه و به الک که شصتشو تا دم ِ زانو! تو چشم ِ چو فرو می کنه سلام می کنه و هدی رو برمیداره و یه گوشه می شینه.

سارا و باقی دوستان هم نقشی ندارن و تو آشپزخونه مشغول سبزی پاک کردنن!

راجر به هدی نگاه می کنه. پرهای روی بدن ِ هدی حالت ِ خاصی می گیرن و شبیه یه نوشته می شن :
منو باد کن!
راجر با چشمای گرد شده هدی رو نگاه می کنه و می گه :
-چه جوری؟!
پرهای هدی دوباره تغییر شکل می دن.
به سختی!

راجر به سختی شروع می کنه به باد کردن ِ هدویگ!!! که صدای سارا از آشپزخونه شنیده می شه .
سارا : فلووووووووور ... سبزیا پاک شد ... اما قابلمه نداریم ... یه دونه از قابلمه هایی که تو اون اتاقه می دی؟!
چند ثانیه بعد سارا که جوابی نمی شنوه می گه :
- خودم میام برمیدارم!
راجر هول می شه و باد هدی رو خالی می کنه!! و خودش و هدی رو می چپونه تو کمد و توی یه قابلمه ی گنده قایم می شه!!!!


ویرایش شده توسط هدویگ در تاریخ ۱۳۸۶/۵/۲۶ ۱۳:۱۸:۰۸







هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است. ۱۳۹۹-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.