هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان داستان های شگفت انگیز هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل




پاسخ به: كلاس طلسمات و وردهاي جادويي
پیام زده شده در: ۱۶:۰۹ سه شنبه ۸ بهمن ۱۳۹۲
#1
ياهـو


1. اين ورد چگونه اختراع و توسط چه کسي اختراع شده؟ (8امتياز )

هووم! سوال ِبسيار خوبي کردين استاد! :|
اگر بخوايم از ديد ِ مطابق با آرمان هاي ِ سايت ب سوالتون پاسخ بديم بايد بگيم ک کاشف ب عمل اومده تو کتاب شاهزاده نيمه خالص ک سوروسمون - اسنيپ ِ شوما - خيلي شيک ُ مجلسي وردهاي خاص ِ خودش و گاهن خفن مفن ابداع ميکرده !
پس مام ب همان سند اکتفا ميکنيم و انگشت ِ اشارمون رو ب سمت ِ سوروسمون ميگيريم!
خب چرايي پيدايش ِ اين ورد در خود ِ عملکرد ِ اين ورد هويداست ؛ سوروسمون براي اينکه بتونه دل ِ ليلي قصه ها رو ب دست بياره و ب نوعي ابراز ِ وجود کنه دست ب چنين حرکت ِ لايتي زد ! :|


2. چنتا از کاربرد هاي اين ورد رو نام ببريد. (7 امتياز )

- ايجاد ِ حُّـب ِ قلبي بين دارندگان ِ مخاطب ِ خاص

- بهبود ِ فضاي ِ سبز ِ اطراف ِ هاگوارتز

- استفاده از اين ورد در تشريفاتِ عزا و عروسي و جشن ُ پاتختي

از عوارض ِ جانبي اين ورد نيز ميتوان ب سوءاستفاده پسران براي تصاحب دلِ دخترکان ِ کمبود ِ محبت گرفته ي هاگواتز است ! ک با دادن ِ گل ِ مورد علاقه ي آنها ، آنها را ميفربند ! :|


3. 2 مورد از استفاده خودتون از اين ورد رو بنويسيد. (5 امتياز)

آممم ! خب ما به ووووفوووور ازين ورد استفاده کرديم ک مورد قابل انتشار يافته ش مربوط ب وقتي بود ک اولين فرزند ِ هري دنيا اومده بود و ما يه سبد گل ِ باشکوه باب ِ ميل ِ زايو - جيني - برديم ک دهن ِ فاميل ِ زن ِ هري مون بسته شه !

مورد ِ بعدي وقتي بود ک با رفقا دسته جمعي ؛ پارسال ِ بهار ، رفته بوديم پيک نيک و ما عواطف پروانه اي مان ب جوشش در آمد و تل ِ زيبايي از گل را روي سر خود گذاشتيم و دل ِ دخترکان ِ هيت ِ همراه را سوزانديم ! / چِـقَـدَر جلف ! :| /


4. در يک رول، استفاده خود و يا هر کسي را از اين رول بنويسيد. {طنز و يا طنزوجد }

استاد سوالتون اشکال ِ نگارشي داره، ولی ما چون تیزیم فهمیدیم منظورتونُ ! :همر:
* نمره مثبت فراموش نشه لدفن ! ;;)


روز بود ، خورشید در آسمان بود ، جسی و لونالاوگود در حال ِ خارج شدن از کلاس ِ وردهای ِ جادویی بوده اند ! ... آنها از خستگی لـِه ِ لـِه بودند و ناچ و نوچ کنان ب سمت ِ خابگاه های ِ خود در حال ِ حرکت بودند !

- این ترم کلاسا خیلی فشردس جسی ؛ من دیگه دارم کلافه میشم! :((
جسی درحالی ک با اخم ب کتاباش قطور ِ توی ِ دستش خیره شده بود گفت:
- درست میشه ! یه روز خوب میاد ک جای کتاب دفتر ، بسته های ِ خرید از خیابون های ِ لندن رو دستمون میگیریم! ... سعی خود مثبت اندیش باشی ! ... من چند واحد روانشناسی عمومی پاس کردم ؛ ب چیزای خوب فک کن ! جواب میده ! :X


سَر ِ گُذر ِ بین ِ دو تا خوابگاه . . .

- خب جسی ، فردا میبینمت ! موچ موچ ! :|
- پوووف ! نمیدونم روی چی تمرکز کردی لونا ؛ ولی این پسره 10 دقیقه س دنبالمونه و الانم داره چش ُ ابرو میاد ! :|
- اووووه جسی ! تو نگفتی ب این سرعت روشی ک گفتی تاثیرگذاره !
- من هیچ کوفتی بهت نگفتم ! ... گفتم تمرکز کن نگفتم ک موج بفرست ! :|


آن پسر : ببخشید خانوما !
لونا درحالی ک از هیجان سرخ شده بود ، گفت:
- لونا لاوگود هستم !
- لاوگود ! چقد بهتون میاد !
-
جسی : / و با دقت ب پسری ک با ظاهری کاملا امروزی و موهایی آب ُ جارو شده مقابلش بود خیره شد ! :|
پسر : آممم ... دوشیزه لاوگود میشه قرار ِ آخر هفته ی منو برای نوشیدنی کره ای قبول کنین؟
لونادر حالی با تعجب نگاهی ب جسی میکنه ، جسی با بی قیدی شونه هاش رو بالا میندازه و لونا رو در تصمیم گیری تنها میذاره ! پسرک نیز ازین فرصت استفاده میکنه و دسته گلی زیبا ک مملو از شبدرهای رنگاوارنگی ک ِ در اطراف ِ دریاچه های گرمسیری ک بیشتر محل سکونت ِ قورباغه های ِ مخملکی ِ نژاد ِآسیای ِ شرقی روییده میشه رو در مقابل لونا ظاهر میکنه !
لــونا جییییییییییییییییغی از سر هیجان ُ خوشحالی کشید ک باعث شد جسی چش غره ی غلیظی بهش بره !
لونا ؛ خدای من ! شوما از کجا میدونستین ک من عاشق این شبدرهام ؟!
پسرک ک اصرار دارد نامش فاش نشود ، لبخند ِ ژوکوندی میزند و میگوید:
- من خیلی چیزا در رابطه با شما میدونم ! .. هوووم! میخاین تا تالار همراهیتون کنم؟!
و بلاخره لونا هول هولکی دستی برای جسی تکون میده همراه آن پسر میره !

جسی زیر لب : پسره ی مازمور ؛ فک میکنه نمیفهمم از ورد ِارکیدیوس استفاده کرده ، مُـزلف ِ زبون باز! ... هِعیییییی! لونا ؛ دخترک ِ ساده یِ من ! 8-|



پاسخ به: قلم پر تندنویس
پیام زده شده در: ۲۰:۵۱ دوشنبه ۷ بهمن ۱۳۹۲
#2
یـاهو


سلااااااااااام بر دوست جان های من!

چه خوبــــــــ ک یعد ِ قرنی من مشرف شدم ب این تاپیک تا 4 تا سوال بپرسم ! ... و چه کسایی بهتر از دوستان ِ گرماب ِ و گلستانمون ! :X

تدی :
نقل قول:
این دو عزیز که با زوج بودنشون هم محاسبات جیمز پاتر رو بهم زدن و هم سوروس اسنیپ


منو توجیح کنین ! ... یعنی واقعنی فامیل شدین ؟ ... یه جوری بیان شده ... زوج ِ راستکی هستین؟! ... اگه آرع ک من کجا بودم خبر نداشتم ؟! ... آقا اطلاع رسانی چقد پایینه ؟! ... چرا هیشکی بِم نگفت... از کی تا حالا؟ :((
من حافظم اوکی هست؛ نشون ب اون نشون ک عکسای سَر ِ عقد بینز ُ یادمه حتا با نگین خانِم !

- اوپس ! از کنجکاوی دَس ُ پام شل شده خدایی !!



پس سوال ِ 1 همین موضوع بالا بود ! :دی

2- لارتن ِ عزیز ؛ نظرت درمورد موضوع انشایی ک دادی و سونامی استقبالی ک ازش شده چیه؟! :|

3- لارتن عــزیز ؛ آیا بلاخره موفق شدی ک پَکِیج کامل لباس تیم ملی هلند رو تهیه کنی؟!

4- لارتن عــــزیز ؛ شخصیت ِ لارتن کریسلی رو با رسم شکل توضیح بده !


- - -

لیــــــــــلی جانم


خوبـــی خانوم مدیر ؟!

والا من سوال ِ خاصی ندارم ؛ ولی دیگه تریبون مفت ِ اُ اینا ! :))

در مورد سوال ِ یک توام یه توضیحی بدی بَد نیس ! :پی

2- لیلی عزیز ؛ چی شد ک تو مدیر شدی ُهمچون خورشید ِ پشت ِ ابر شدی؟

3- لیلی عــزیز ؛ آیا از سینیسترا خبری داری ؟! منظورم اینه ک تا چه حد با دوستانی ک در گذشته تو سایت داشتیم هنوزم بعد چند سال در ارتباطی ؟!

4- لیلی عـــزیز ؛ آیا هنو اون شاسخین بزرگ سفیدت ُ داری؟!


- - - -


سوالام بیشتر جنبه ی دور ِ همی داشت !
هیچ هم لوس نبودن !! من چون اول پرسیدم باید پذیرایی بیشتر بشما ! مَد ِ نظر بگیرین!



پاسخ به: چفت شدگی
پیام زده شده در: ۱۶:۰۸ یکشنبه ۶ بهمن ۱۳۹۲
#3
یاهـو



1. یه نقاشی تو Paint از مغز مورفین و محتویاتش بکشین و البته محیط ذهنش و چیزهایی که شااااید بهشون فکر کنه! (10 امتیاز) نقاشی هرچقد کثیفتر و شلخته تر و الکی تر باشه بیشتر توجه منو جلب میکنه.


اصن یه وعضی ! http://s5.picofile.com/file/8110686000/Morfiiin.jpg
یه اصلی وجود داره اونه ک از کمترین امکانات برای نشون دادن هنر استفاده کنین! الان همون! :دی


2. یه رول کوتاه بنویسید که تو اون بقیه ی شاگردا مروپ رو به خاطر شیرین عسل بازی و عدم هماهنگیش با بقیه سر این مساله که قرار بود کسی نره سر کلاس جیمز پاتر!! مورد ضرب و شتم قرار میدن. (10 امتیاز)



و صدای ِ پروف ِ جیغول تماااااااام ِ فضای ِ کلاس رو ب لرزش درآورده بود :

نقل قول:
مرسی مروپ که تو کلاسم شرکت کردی.
نمره ی تو 30ئه. آفرین. نامه تم خوب بود. بفرست بره. خودتم دختر خوبی هستی. هم تیمی خوبی هم هستی. دو نمره هم به پایان ترمت اضافه میکنم. برا همه تون غائب زدم.

دو جلسه ی دیگه نیاین حذفتون میکنم.



جسی و سایر غازغالَنگ های حاضر در کلاس :

- پیس پیس ! ... هوووووشت جسی !
جسی نگاهی بی حال و کمرنگی به گودریک میکنه ، گودی میگه ؛
- اونور ُ نیگا ؛ شیرین عسل داره ذوق مرگ میشه ! ... بعد ِ کلاس با بچه ها هماهنگ کردیم بریم پیک نیک ِ آخر هفته ... نظرت چیه ؟ میای ؟
- پوووف ! ... من لباس مناسب ندارم! :(
-
- اوکی شومپت ! اخم نکن برا پوستت خوب نیس!



.:. دَر بَره آن بید ِ مجنون ...

هوای ِ دونفره ی ِ آن عصر ِ دل انگیز ِ زمستانی ! ... همه را به عبادت و راز نیاز میان ِ بوته ها سوق می داد ! :GoshkoOb:

جسی اَک ِ داستان در حالی ک در افسردگی ِ نرسیدنِ ب موقع ب کلاس دفاع و از دیگر سو گرفتن ِ منفی در کلاس چفت شدگی با غمناکی ب دریاچه خیره شده بود ، با شنیدن ِ صدای ِ جیغ ِ سبزی! از لاک ِ خود بیرون آمده و با دهانی واااااااز ب مروپی گانت ک روی هوا سرازیر شده بود، خیره شد ... ! - اوه چقد هری پاتری- :|

- تو رو ب روح ِ مرلین قسم ! حالم داره بهم میخوره ! مگه چی کاااار کردم؟؟؟

یک پسر بامزه : اوه اوه ، ببینین روی کتابش چی نوشته " تقدیم ب خوش قلب ترین دختر دنیا " .... وَع وَع !

مروپ در حالی ک هرلحظه از شدت ِ خشم و ناراحتی سرخ تر میشد ؛ رو ب جسی کرد ُ گفت:
- هی ! بهشون بگو منو بیارن پایین !

جسی تکونی ب رداش میده و در حالی ک چشماش رو ریز کرده بود ب سمتِ مروپ ِ آویزان قدم برمیداره و میگه:
- تو ! خانوم کوچولو ! باعث شدی اتحاد ما برای انجام ندادن ِ تکالیف بهم بخوره ! ... باید اونوختی ک خوش خوشانت بود ُ برای رفتن ب کلاس عجله میکردی ب فکر ِ هم پیاله هات میبودی! ... اوکی هانی ؟!

-

- ... بهتره تمومش کنین بچه ها ! .. اعصاب ِ دُرُس حسابی ک ندارم + اینکه عقایدِ فمینیستیم اجازه ی رفتارهای ِ بیش ازین رو نمیده ... :| ... گردش ِ خوبی بود ! ... نایتتون گود هانی های من !



3. پنج نفر از آکبندهای خدادادی معروف رو نام ببرید و در مورد محتویات ذهن هر کدومشون یه خط توضیح بدین. (5 امتیاز)

الف؛ ریموس لوپین >> محتویات >> گارپوز ؛ حلول نیمه ماه ؛ دستگاه ِ دراز ُ نشست ِ تن تاک !
ب ؛ آبرفورث دامبلدور >> محتویات >> سیبیل ؛ چخماق ؛ مسکو و سیبیل2 ... :))
ج ؛ لارتن کریسلی >> محتویات >> نارنگی ؛ پرتخال ؛ پوشیدن ِ لباس ِ آستین برعکس! :دددی
د : آنتونی دالاهوف >> محتویات >> پارس آنلاین ؛ اورگ ؛ ماه ِ آسمونا! ... خخخخ
ه : جسیکا پاتر >>> محتویات >>> S.O.S ...


4. تو یه نامه برام بنویسین که چرا سر کلاسم نیومدین (5 امتیاز)
قلم بر جوهر میفشانم تا با دلی آکنده از شرم متنی منقوش کنم برای پسرک ِ استادم!
پسرکم! ما ب کلاس آمدیم ؛ ولیکن تکالیف شوما سخت بود ک داخل نیامدیم! ... ما در همان آغازین لحظات ِ کلاس ب تاخت خود را ب کلاس رساندیم و ب محض خاندن ِ تکالیف پنگول بر گونه کشیدیم و موی افشان کردیم ک زپرشک! ... ما این نقاط سیفیدا ک گفته ای را پیدا نمیکنیم! :(( ... به همین قبله !

علی ایُحال پوزش ِ از تَه قلبم را پذیرا باش ک احساس شیرینی ک در بخشش عَست در انتقام نیست !



پاسخ به: كلاس دفاع در برابر جادوي سياه
پیام زده شده در: ۱۲:۲۷ شنبه ۵ بهمن ۱۳۹۲
#4
ياهـو



1- يک مقاله کامل و معتبر در مورد اينفري ها... ! 10 امتياز


- و تو چه ميداني اينفري چيست ؟! هِــممم ؟!

انيفري موجوديست موزي ، ک هيچ پيشينه ي فاميلي با آن حيواني ک دَست ِ بر قضا موزيست و سرتاپا طلا دوزي ندارد، ديلاق ، کچل ، گوژپشت و در آخر لخت ُ عور و خيلي هَم مستعجن ک غيرت ِآسلاماتيکي اِمان اجازه ي نظر دادن مِن باب ِ فيس شان را نميدهد!
اينفري ها يا اونفري ها توفيري ندارد ، آنها خيلي سياه ُ دارک هستن و شبيه ب انسان ! من و قلب ِ کوچکم خيلي ازين موضوع ترسيديم و لب ها پوس پوس شدن ُ گيس ها پريشان شدند ُ هعي بگذريم !
پس از جان فشاني هاي مستمر بلاخره بفهميديم ک اينها تنها در نقاط کريستالي از سرما ب عنوانِ تبعيدي زندگي ميکنند و انسان هاي ِ نگون بختي بوده اند ک تحمل ِ شکست هاي عشخي را نداشته اند ؛ از طرفي سندِ منزلشان در گرو ِ بانک گرينگورتز بوده و در شرف کارتن خوابي بوده اند ... و با خود انديشيديند چه کنيم؟ چه نکنيم؟ ک يکي از آنان ب طور اتفاقي توجه اَش ب تابلوي ِ اعلانات کوجه دياگون جلب شد ک لرد ک آن زمان براي خودش جلال ُ جبروتي داشت ب تعدادي انسان براي انجام ِ کارهاي ِ سري نيازمند بود! ... خلاصه اينکه استاد؛ نگون بخت ِ فوق الذکر چست ُ چابک خود را ب خانه رساند و اِسمِسي سند تو آل کرد و چنين شد ک آنان ب ورطه ي تاريکي رهنمود يافتند !
در عکس هايي ک دوستانشان بصورت ِ نامشخصي از آن چند نفر ک ب سوي ِ لرد رفته بودند کسب کردند آنها را موجوداتي عجيب ک اسير شده در طلسم فرمان و به شدت خشمگين و کريه المنظر يافتند ک شاهدان روايت دادند دهن هاي ِ آن افراد پس از ديدن اينفري ها کَج و چشم هايشان چپول و کف ُ خون توامان از سک ُ صورتشان ب جوشش درآمده بود و جماعتي را استفراغ واجب ميکرد !


يـــِـستــِـردِي پروف ؟!


2- 5 راه يا طلسم مقابله با اينفري ها با شرح کامل حداکثر ! 10 امتياز

الف: اسید پاشی ؛ یکی از منحوس ترین روش ک حتی آنا" جواب میدهد ! ... نسل جدیدی از دانشمندان ِ موجود در سازمانِ بهداشت وزارت طی بررسی های اخیر ب این نکته پی کرده اند ک حتی قطره ای اسید پاش بخورد بر پیکر اینفری ها را تا فیها خالدون میسوزاند! :|

ب: آتیش بازی ؛ حرکت ِ مرسوم در مقابله با تاریکی ها ! ... ک گاها" در مقابله با اینفری های ِ جوان ک قدرت ِ کمتری نسبت ب گذشتگان ِ شان دارند ، جواب میدهد! :|

ج: ویبریسیوس ؛ افسون ِ تازه کشف شده توسط مخترعین دانشگاه ِ آزاد آسلامی واحد هاگوارتز است ... این پروژه ک با فناوری پیشرفته ترکیب شده است، قابلیت آن را دارد تا با پرتاب اخگر ها ب اینفری آنها را ب مرور دچار جنون ادواری کرده و ب خاطر لرزش های پیاپی بدنشان را سست نمونده و از سرعتشان بکاهد ! :|

د: حیوان آزاری ؛ در این روش بهتر است چند حیوان دست آموز فور اگزم نمونه ی تکثیر شده ی فنگ یا هدویگ و دوستانش را همراه خود داشته باشیم ... آنها میتوانند همچون دیواری از ما محافظت کنند ... تجربه ثابت کرده است صدای واق واق ِ سگ ها سیستم عصبی آنها را عمه میکند ، از طرفی جغدها هم با پرتاب سنگ و نوک زدن ِ پر ُ پاچه ی اینفری ها پدافند جدیدی از خود ب نمایش میگذارند! :|


ه: موشک های کروز ؛ یکی از بهترین روش های ممکن ک هم خسارت مالی و جانی را کاهش میدهد ، استفاده از نفرین ِ موسوم ب موشک های کروز است ک بر سر ِ دره مکانی ک اینفری ها هستند نشانه گرفته میشود و در کسری از ثانیه آنجا را با بوق یکسان میکند! :|




3- آيا خاطره و تصوير پروفسور مالفوي که در کلاس شرح داده شد فتوشاپ است؟ توضيح دهيد حداکثر 5 امتياز

هممم ! ... شوما خیلی خوشتون میاد از ما استاد ک بخایم در مورد عکساتونم نظر بدیم! ... با اینکه میدونیم شما مارو با پرزهای روی ِ رداتون یکی میبینین! - اوه چه خفن!-
... علی ایُحال در کمال ِ تاسف و ضمنِ تشکر ازینکه این تریبون در در اختیار من قرار دادین باید بگم ک اون خاطره جزو ِ فانتزی هایِ شوما بود و اونچه ک به عین ِ داریم میبینین آقا دامبلدورمون ِ ! اسمایل گردوندَن ِ اسپند دور ِ سرش!!

اگه میشه لطفن مَن ِ ره نخورین استاد ! :|


4- چند خطي درباره داستان اينفري ها و گريندلوالد و سرنوشت آنها بنويسيد ! حداکثر 5 امتياز
چی بگیم استاد ؟! ... برای ِ مایی ک خیلی وقته سرمون تو درس ُ مخش نبوده واقعنی این سوالات سخیف ِ ! ... هعی رفتیم از رو بچه ها هم نیگا کنیم ک اونا چش سفیدی کردن و کَعنهو بتمن رداشونو پهن کردن رو تکلیفاشون ک ما نبینیم!! :|
آمــا ؛ ما تو دل ِ خودمون فکر کردیم ک چی بگیم؟ چی نگیم؟ ... پی بردیم ک گریندلوالد خیل خفن مفن بود و یه ارتشی از اینفری های بد بد درست کرد و از اون ور دامبلدور میفهمه و با هری میرن جلوش وامیستن ُ هری عین ِ ببر بنگالی از دامبل دفاع میکنه و از اون طرفم دامبل هعی با هری خوبه و مهبلونن و همش اینور و اونور ُاینا ! خخخخ ... سرنوشتششم ک خب شارژ نداشتیم نتونستیم خبر بگیریم! :(( ... ب سر ِ آقا سیاه ِ اگه میمون شم! :((



امتياز کمکي!
خنده دار ترين جمله درباره عکس اين هفته مربوط به اينفري ها !


صداهای بلند و غریبی که از هال میاد ، باعث میشه فکر کنم دارم خواب میبینم که بیدارم و نشستم پای لپ تاپ و الانه که یه اینفری ِ عریان در اتاقمو باز کنه!


ویرایش شده توسط جسیکا پاتر در تاریخ ۱۳۹۲/۱۱/۵ ۱۲:۳۳:۵۴


پاسخ به: پناهگاه
پیام زده شده در: ۱۶:۵۳ چهارشنبه ۲۵ دی ۱۳۹۲
#5
یاهو



.:. مِن بابـــــِ یـ ه کیسـ ه کردن ِ سوژه ...


یک کافه ی قدیمی، در میان مه به چشم می خوره. جسی جلوی در کافه روی پله ها نشسته و سرش رو بین دو تا دستش گرفته. ریموس با یک شیشه به سمتش میاد و کنارش می شینه؛

- چی شده؟

- اینایی که من می بینم، تا پنجاه سال دیگه هم نمی فهمن من زنده م و اصلا جسی ای وجود داره ! ... وضعیت ِ محفل ُ هری هم ک تو برام گفتی! حسابی کلافم! ... پوووف!

- حالا چرا انقدر خودتو ناراحت می کنی عزیزم ... همه چی درست میشه... بیخیال!
ریموس این رو می گه و شیشه ای که دستش بوده رو به سمت جسی دراز می کنه.
- این چیه؟
- الکل!
- من که گفتم بدون الکل می خورم.. چی ؟:O / آخخخ بمیرم اصلا یادم نبود موقع رفتن شیشه ی پنجره گرفت به دستت، بیا زخم آرنجتو ضدعفونی کنم. :X

- وای عمه! ما موفق میشیم!!
- آره عمه جان! به هر حال قدیمی گفتن، جدیدی گفتن! خودمون می سازیم، خودمونم خرابش می کنیم! اینه !!




- عمه تو مطمئنی؟
- آره قارپوزکم! می گن این جادوگره تنها کسیه که تونسته چند نفرُ ک دچار همچین مرضِ چندهمسری شدن ب زندگی برگردونه. می گن خودش تا حالا سه بار مرده! چاره ایم نیست. همه ی راه ها رو امتحان کردم. این موج های همزادی هم که خدا رو شکر تعطیل شده، یحتمل تزِ جدید حاکم ب سایت باز رفته تو فاز منوی مدیریت شاخکای ارتباطیش دچار تلاطم شدن! هعی.. به هر حال با این که این جادوگره یکم پریشش روان داره ولی تنها امیدمونه. اینکه بخایم وجه ی شخصیتی هری رو دوباره بهبود ببخشیم وظیفه ی ماست ... هری الان تحت کنترل خودش نیست ... این بی شک نقشه ی زیرکانه ایست برای دور کردن هری از هدف های والایی ک داره ... هوووم!
آفتاب داره غروب می کنه. خودش گفت اگه موقع قرار گرفتن ماه در بالاترین نقطه از آسمون رو به جنوب غربی وایستم و این پودر رو که ریختم تو آب، بخورم، می تونم با یکی از بچه های اونجا ارتباط پیدا کنم...



.:. نیمـ ه شب / پـَنـاگـآ ...

لارتن کریسلی کبیر ک ب علت اور دوز شدنِ ویتامین ِ N ِ موجود در هیپوفیزش با رنگ ُ رویی نارنجی شده خود را در آینه مینگریست ! ... سر در گریبان ؛ با شانه هایی افتاده و لب ُ لوچه ای وارفته از پله های خانه پایین می آمد ؛
- مـــــــــــــــآآآآع ! تـــــــــــوووو ؟؟؟
- های لارتن ! ...
- تو زنده ای ؟؟؟؟ ... کی اومدی ؟؟
- اوهوم لارتن! من زنده ام! ... فقط اومدم ک ازت کمک بخوام! ... این طلسم رو بگیر و چارگوشه ی خونه بریز ! ... درحال ریختن چند تا ازون ورد خفن ها بخون ب رولمو هری پاتری تر کنه!! ... خخخ / ... حواست ُ خوب جمع کن؛ وقتی کارت تموم شد، ب یه بهانه ای هری رو میبری انباری و اونجا نگهش میداری ! ... فهمیدی؟ ... حتی شده ب زور !!!
جسی چند بار دستاشو توی هوا تکون میده و نامه ای از کجا؟! تو دستاش ظاهر میشه ک اسم ِ خودش و ریموس با آرمی ک ریموس طراحی کرده بود روش ب حالت مهر ُ موم نقش میبنده! ... نامه رو توی دستای لارتن میذاره و میگه:
- این نامه رو برسون ب دامبلدور ! ... اون متوجه اوضاع هس! ... کسی نمیتونه یاران سفیدی رو ب سُخره بگیره ! اوکی رفیق ؟ من باید برم ! ... کارایی ک گفتم رو انجام بده تا سوژه بیشتر ازین ب خاله بازی کشیده نشده ! ... همه ی اون فضاسازیا نقشه ی آستکبار ِ کبیره! ... لارتن امید ِ من ُ ریموس ب توئه ! ... :(((((((

- دونت ووری آجی ! ... خیالت تخت !
- مممممــــــرسی ... ما منتظرتونیم !!!

و کم کم جسی ناپدید شد و لارتن کعنهو ببر ِ مازندران خود را آماده ی اجرای ِ نقشه کرد! :]



- آلوهومورا !
لارتن درحالی ک چار طرف خانه با آن آب ِ عجیب طلسمی نموده بود !!! ... ب سمت ِ هری در حرکت بود و صدای زمزمه ی زنی را شنید ک ب فجیع ترین افعال بیناموسی را ب تمبان ِ هری می بست ! و در حال مشکوک شدن ب متن برخی نامه ها بود و چش ُ چالش را ریز و درشت میکرد... لارتن کمی درنگ نمود و سپس اعصاب ِ کرمَکی ِش ب جوشش افتاد و با صدایی ک ب گفته ی راوی خرده شباهتی با مالی داشت گفت :
- دنبال چی میگردی جینی ؟!
جینی هیــــنی از سر ترس کشید و باعجله درحال چپاندنِ کاغذها درون صندوق شد!

- خیت خیت ؛ منم منم!

جینی چشم غره ای دوز بالا ب لارتن میره و در آن وانفسا لارتن ک از خنده نارنجی های روی سَک ُ صورتش ب قرمزی میزد ، باعث اختلال شب کوری در جینی شد و همچون گاوزخمی ب حمله کردن ِ لارتن مشغول شد !

ملت خواننده : موش بدو ؛ گربه گـِرِفـــتِت ! 3 /

ویرایش ناظر : چقد خلف شدی جسی؟! خجالت از سِنِت بکش عمه ننه !

Re: نویسنده : اوه! ساری سِر !



.:. دفتر ِ مخفی ِ شماره ی فلان ِ دامبلدور ....

لارتن عرق های مانده بر جبین رو با پَر ِ ردایش پاک میکند و نامه بدست وارد اتاق میشود!

- هوووم! لارتن ، چیزی شده ک صب ب این زودی میخواستی منو ببینی ؟!
- متاسفم پروف ولی دیشب درحال قدم زدن بودم ک جسی ظاهر شد و تونستم باهاش حرف بزنم!
لارتن پس از شرح ِ ماجرای ِ دیشب نامه رو ب دامبلدور میده و میگه؛
- جسی میگفت وضع ِ کنونی حاکم بر پناهگاه و اتفاقی ک برای خانواده پاتر افتاده یه نقشه ش! ... از طرف دیگه اون و ریموس نیازمند کمک ما بودن! ... شما میدونین جریان چیه پروفسور؟!

دامبلدور دستی ب محاسن نامحدودش میکشه و مشغول خوندن ِ نامه میشه ؛
" آلبوس دامبلدور! اینک تو از جانب ما برانگیخته شدی تا بروی و بر دیگران ابلاغ نمایی که ما! یعنی جسیکا و ریموس! در چنگال شخصی پلید و سیاه به نام ویکتوریا گانت ک همان دخترخاله ی معروف ِ مروپی گانت است، اسیر شده ایم و تا وقتی او بر سرزمین مردگان حکومت می کند، ما به همراه ریموسِ مان گرفتار خواهیم بود و روح، باقی خواهیم ماند که همانا او بر پسران جوان و معروف نظر دارد و گوشی هایشان را می گیرد و باج گیری هم می کند و آخر هم خودشان را می گیرد، پس آگاه باش که اگر حرکتی نکنی، به زودی خودت طعمه ای خواهی شد."

دامبل ، لارتن و سایر عوامل درون چارچوب ؛

- اون پناه بر مرلین ! ینی تموم این نقشه ها ک سر ِ هری اومده بخاطر این بوده ک نخواسته اسیر این دختر بشه ؟!
- درسته لارتن ! ... اون دختر جینی و چو و خیلی های دیگه رو وارد زندگی هری کرد تا زهرش رو بریزه ! ... هری الان تحت فرمان ِ طلسم گسستگی شخصیت شده ! ... کاری ک جسی بهت گفت رو انجام بده ! ... برای هری بهتره تو قرنطینه بمونه ... ما باید برای نبرد با دشمنِ جدید حاضر شیم ... برو و ب یاران ِ وفادارمون خبر بده ! جسی و ریموس منتظرن !


* - - - - *- - - - *

و ای نفر بعد ؛ این طور صلاح میبینم ک وارد مرحله ی جدید داستان بشیم! چون فهمیدیم ک تموم اون خاله بازیا یه نقشه ی سیاه بوده ! ... البته بازم نظرات شما محترمه ! ممنون! ^__^



پاسخ به: در جستجوی راز ققنوس(عضویت)
پیام زده شده در: ۱۲:۴۶ پنجشنبه ۱۹ دی ۱۳۹۲
#6
یاهو


پـووووفــــــــــ ـــــــــ ــــــــ ! ... چی بگم والـا ؟! ...

فقد اینکِ تف ِ عفونتی ِ مزمن ِغلیظ ِ تسترال ِ پیرپسر ِبرونشیتی ب اونی ک دسترسی مُ از محفل ِ مون گرفت! / ...
اصن همی الان میرم آن فالوش میکنم! :همر:

دامبلدورمون ! ... بیا ُ مهلبونی کن ُ عمه جانت ُ بیار دَم پره خودت ُ بقیه بــِرارزاهام!

سوابق ِ درخشانم هنوز هم قصه ی مادران است برای نوزادانشان در نی نی لای لای هایِ جادویی شان!
" آغا مَـن پــَخـــششششش ُ پَـــلا " ! / =))


دیگه همین!


وارثین شنل نامرئی.. از لالایی تا دنیای مرئی!


ویرایش شده توسط آلبوس دامبلدور در تاریخ ۱۳۹۲/۱۰/۲۵ ۱۷:۴۶:۵۷


پاسخ به: خانه شماره دوازده گریمولد
پیام زده شده در: ۰:۰۰ چهارشنبه ۱۸ دی ۱۳۹۲
#7
یاهو



P.N : اینست تعویض سوژه ، به نحوی ارزشی-ورزشی-انتحاری !

- - - - ~ - - - - ~ - - - - ~ - - - -


.:. پشت صحنه محفل .:.

- کات
دامبلدور و بیدل بی حرکت ایستادند و به کارگردان نگاه کردند .
دامبل: چرا کات دادین ؟
کارگردان : سوژه خز شده ... تا الانشم یه حلقه فیلم سوزوندیم ... سریع آماده شین یه سوژه دیگه رو می گیریم !

همه عوامل فیلم به سمت تدارکات روانه شدند تا ... تا ... تا در کنار شومینه ی گرمِ آنجا نفسی تازه کنند !

--- اتاق تدارکات ----

حدود 28 نفر از عوامل ، در یک اتاق چهار در چهار ، دور هم جمع بودند و از فضای موجود و هوای مطبوع و گرمای وجود یکدیگر ، استفاده می بردند بسی !
ملتِ محفلی ، متحدتر از همیشه ، شانه به شانه یکدیگر ، در اتاق نشسته بودند و راجع به اینکه "به نظر شما آیا چه فیلمنامه ای را بازی خواهند کرد" بحث می کردند همی زیاد خیلی !

جسی ، یگانه عمه ی نویسنده محفل ، بالای سر ملت ، رژه را می نمود ! ... و به اینکه "به نظر شما آیا چه نقشی را در چه فیلمنامه ای بازی خواهد کرد" فکر می کرد !

صدای غرغر های کارگردان شنیده می شد که داشت با تهیه کننده بیچاره ، بحث می نمود و او را !!!(حذف به قرینه بیناموسی!) :)))

کارگردان در قسمت تدراکات را باز کرد و وارد شد ... اما وارد نشد ! ... چون وجود موجودی به نام استرجس پادمور ، در جلوی در ، مانع ورود او شد !
کارگردان : چرا سر راه واستادی ؟
استرجس : تو جا نیست...همینشم به زور گیرم اومده !
کارگردان : پس اینو بگیر بین بچه ها پخش کن ... سوژه بعدی محفل اینه ... سریع بخونین که کلی عقبیم .

استرجس فیلمنامه را از کارگردان نمود(به معنی گرفت!) و آن را برانداز کرد .

- عنوان : کشف روحی مزاحم در خانه ی گریمالد ، نحوه برخورد با روح ! فکر کردی کی هستی ؟!!


.:. 23:30 شب .:.

دوربین دو تا دختر رو ب نام های ِ مروپی گانت و جسی پاتر رو نشون میده ک از جلسه ی ائتلافِ کوتاه مدت میانِ مسایلی ک حتی نامش پیگرد ِ وزارتی دارد، در ِ حال خارج شدن بودن و از لباس ِ ماکسی ِ زیبا و لاک برق برقی ِ خیره کننده ی جسی ک آن شب پوشیده بود حرف میزدند و سکوتُ باد شدید ِ در حال ِ وزش در خیابان ِ مشرف ب خیابان 13 ب بوقشان هم نبود!
جسی ک در دل اعتراف میکرد در روز ِ اول ورودش حتی تشخیص نداده بود مروپی زن است یا مرد! :دی / همچون برنامه ای از پیش تعیین شده با هر کلمه ای ک از لب های ِ مروپی خارج میشد سرش را تکان میداد و بینندگان را یاد ِ اون هاپوها جلو تاکسی آ مینداخت! ( دیدم ک میگم! :)) \ ... جسی از خاطراتِ دوئل اَش با ویولت بودلر را بیان میکرد ک احساس کرد اسیدهای ِ معده ی ِ مروپی ب جوش ُ خروش افتادند و وامصیبتا ! یَح یَح !
- اوکی هانی ! ... ازینجا ب بعد رامون سَواست ! ... این باد ِ لعنتی حسابی شینیون ِ موهامو خراب کرده !... پوووف ! ... شبت توت فرنگی جسی جونم ( ماچ ؛ موچ )
- هییییم ! ... منم بعد ِ مدتها شب ِ خوبی داشتم! ( #الکی ، :دی) ... مراقب خودت باش! رسیدی تک بزن! ...


جسی درحالی ک سرش ُ در عمیق ترین قسمت ِ کیف دستیش کرده بود و ب دنبال ِ چوب دستیش میگشت با شنیدن ِ صدایی از پشت ِ سره خود، بدون آنکه ب عقب برگردد سرعت خود را روی دنده 3 تنظیم کرد و در حالی ک زیر لب " یامرلین یامرلین" میکرد ب نزدیکی خانه گریمالد رسید!

- هوووووو ؛ منتظر اتفاقای ِ جدید توی گروهت باش! ... رفتنت ب جلسه اشتباه بود ! هوووو

همه چیز ب سرعت ب حالت ِ عادی اَش برگشت ؛ دیگر نه از هووهووخان خبری بود نه زمزمه ای!

- تو اینجا چیکار میکنی عمه ؟!

جسی ک هنوز از حالت ِ آچمز شدگی خارج نشده بود جیغ ِ خفیفی کشید و درحالی ک نفس نفس میزد گفت:
- محیا ؟ این چه وعضه صدا زدن ِ عمه ! قلبم واستاد!
- محیا ؟ هوووم عمه من ریموسم ! حالت خوبه؟ تو اینجا؟ با این وضع؟ ... امشب هم ماه کامل ِ ، میدونی که کجا بودم !
- آه ببخشید قارپوزکم ! :X ... بیا بریم تو ؛ باید جلسه گروهی تشکیل بدیم!


.:. نیم ساعت بعد ؛ رو اون مبل پفی ها کنار ِ شومینه .:.

- هعی پروف ! این ائتلاف پیشنهاد ِ خودت بود! ... درحالی ک این روزا همه ی سرها ب طرف ِ وزارتخونه س چرا نباید کاری میکردیم؟! حتی مرگخوارا هم بی میل نبودن!

ملت ؛ :yawn:

پروف عینکُ از چشاش برمیداره ُ دستی ب محاسن طویلش میکشه ُ کمی جاب جت میشه و بعد از دق دادنِ ملت میگه:
- من هنوزم با اصل ِ ماجرا مشکلی ندارم! ... امیدوارم نتیجه ی مذاکرات ب دور ِ دوم نرسه! :پی / اما اینکه روح های ِ سرگردان ِ قاتل آزاد شدن ! ... هوووم ! ... یه جای ِ کار میلنگه! ... اونها قدرت ِ نفوذ ب هرجایی رو دارن! ... طلسم ها روی اونجا جواب نمیده ... بهتره ب یارانمون توی وزارت خونه دستور ِ تحقیق بدیم! توام از گانت بپرس چطوریاس! :دی

- اوه! یه ساعت گذشته ولی اون هنوز ب من تک نزده ! :(((


و ناگهان درب ِ سالن با صدای ِ گـــــــُــرومپــــی باز ُ بسته می شود !

ملت ِ قهرمانِ محفل :

-+-+-+-+-+-+

با تشکر از اینکه به خاطر اسمم این رول رو تا ته خوندید. دم در هم دستشویی هست هم دستمال برا تمیز کردن چیزایی که بالا آوردید. خوش اومدید!



پاسخ به: كلاس نجوم و ستاره شناسي
پیام زده شده در: ۱:۴۴ دوشنبه ۱۶ دی ۱۳۹۲
#8
یاهو



1. با توجه به خــط یک تدریس بگویید پروانه چه صدایی از خود در مــی آورد؟ 5 نمره
همم! اگر نظر ِ کارشناسی ِ ما را بخواهید استاد ؛ این نسل از پروانه ی فوق الذکر نقش عاملِ شورشی علیه آنچه شما را عصبی کرده است ، دارد ! نشان ب آن نشان ک پچ پج های ِ مارموزانه ای را در ایامی نه چندان دور در گوشِ مبارک، سپس مرسی و در آینده تشکر و سایر ماگل هایِ قدرتمند ، کرده اند و آنها بخاطر همین مشورت ها سرنگون شدند ... خخخ ... لاکن نمونه ای از ژن هایِ جهش یافته ِ شان بسیار خفن تر از نمونه های قبلی عمل میکنند ک خودتان دیگر استاتید!

- " صدای ِ ثبت شده ی پروانه ک بیشتر ب صدای ِ مورچه هایِ بدونِ غذا شباهت داشت!" -
- به اون چیزی ک هست و نباید باشه اعتراض کن ! ب دامبل ُ مکتبش ! ب سازمانِ نجوم و بند ُ بساطتش .... به همه چی! :|

2. بگویید در فـرم چه چیزی نوشتید؟ 15 نمره

زنده با مخالف ِ من !

" چیزه دیگه این خاطرم نیومد. " :|

3. مــقــصــر افتضاح بودن وضعیت سازمان نجوم و ستاره شناسی کیست؟ چرا؟ 10 نمره

برای ِ مویی ک سالی یک بار گذرمان اشتباهن حتا ! چه توفیری دارد وضع ُ حال ِ نجوم ؟! مویی ک با گذر شهاب سنگ آرزویمان برآورده شده و نه ماه پیشمانی شده ایم!
اما برای ِ خالی نبودن ِ عریضه و گرفتن ِ نمره هم ک شده سر ب سمتِ این ُ آن کج کرده ایم ک چه؟! ... مقصر را بیابیم! ... خــــــــُـــــــــلاصه ؛ این ساختمان/ آن ساختمان ؛ این مدیر / آن مدیر / این طلسم/ اون طلسم ؛ فهمیدیم ک " عهههه! " ... پروانه ی افسانه ای پروفسور دلاکور بر روی شانه های وزیر گانت نشسته است و علامتِ زشتی را رو ب دوربین شاخک هایش نشان ِ ما میدهد! :|



پاسخ به: كلاس پرواز و كوييديچ
پیام زده شده در: ۱۳:۰۲ یکشنبه ۱۵ دی ۱۳۹۲
#9
یاهو


1. کاري که تو تدريس گفتم انجام بدين! شما هم سعي کنيد اسنيچ رو بگيرين و اينو با يک رول توضيح بدين! (20 نمره)

هوا سرد بود ! برف تا کجای ِ آدم را گرفته بود ! ... حتی فنگ نیز از این همه سفیدی روی زمین گرخیده بود! ... دوربین جمعی از بزغاله های باهوش ِ کلاس رو نشون میده ک حتی برف ِ سنگین هم نتونسته بود اونها رو از رسالت ِ بزرگشون دور کنه ! :|

جسی در حالی ک بند ِ پوتین َ ش را مُحکم! می بست ، گفت:
- عزیزم میخ ِ چی شدی یه ساعتِ ؟
دخترک در حالی ک با دستهای ِ عرق کرده چوب جارویش را محکم فشار میداد گفت:
- الان همه جا حرف ِ برگشتن ِ شما ب مدرسه س ! ... خوشحالم ک باهات تو یه گروهم! اسم ِ من آلیس لانگ باتم ِ !
جسی دستی ب چتری های ِ شهلایش! کشید و در سکوت با خود فکر کرد ک این چندیم " لانگ باتمی ِ " ک میخاد باش هم کلاس شه!
- بجنب دختر ! الان کلاس شروع میشه!


.:. کلاس ِ کوییدیچ ...
جسی با نگاهِ بی حوصله ای همه ی اعضای ِ کلاس را بررسی کرد و دوباره روی ِ پروف گریفیندور زوم نمود ک میفرمود : "هر کی جاروشو آورده که خوش بحالش! هر کی نیاورده و یا نداره ، می تونی بره انباری استادیوم یکی برداره! این ترم مدرسه کلی جاروی جدید خریده! "

با این حرف ِ گودریک جماعت ِ حاضر همچون تسترال هایِ تازه نعل شده ب سمت ِ انباری یورش بردند و هرکدام جارویی فول آپشن را ب غنیمت گرفتند!


- هووم! جسیکا پاتر ؟!
- جانم استاد؟
- اوه ! جسی جان!!! شما ک زمانی خودت جستجوگر بودی؛ میای اولین تمرین ُ کلاس ُ برا بچه ها انجام بدی؟ ...
جسی مشتی کوبنده بر دهان ِ خودش زد و پس از پوشیدنِ دستکش های پشمی اش، با گامهای پرتوان ب سمت جارو و شکارِ اسنیج رهسپار شد! :|


بیس دقه بعد . . .

جسی درحالی ک از شدت ِ سرما علایم قانقاریا در بدنش در حال ِ ظهور بود؛ اسنیج ب دست؛ شال ب کمر ؛ کلاه ب سر ؛ خود را افتان ُ خیزان ب پروفسور رساند !
- پناه بر مرلین ! این یه جور رکورد حساب میشه! مطمئنن تو این مدت خیلی باید تمرین کرده باشی درسته ؟ ... باتوجه ب اینکه سنی ازت گذشته ولی هنوز تیز ُ بز بودی ! ... خیلی عالی پاتر! ... امیدوارم بقیه بچه ها هم مث ِ تو باشن ! ساغول ساغول !
جسی:

آلیس با هیجان خودش ُ ب جسی میرسونه و میپرسه:
- تو چطوری اینقد سریع تونستی دختر ؟وای تو معرکه ای!
- میدونم عزیزم! :)) / من تنها رمز سرعت بخشیدن ب کارمو تمرکز روی اسنیچ میدونم! اینکه بخای با اندکی زیرکی حرکتِ بعدی ِ اونو حدس بزنی و از طرفی ب پروازت سرعت ببخشی و بتونی با دقت مانع ها رو رد کنی! ... همین!


2. چرا تو اين سرما اومدين کلاس پرواز؟ (جواب هاي دندان شکن و شعارگونه امتياز بيشتري داره!) (5 نمره)

عههه ؟ خوشمون باشه! کلاس میایم میگین چرا میاین! کلاس نمیاین انواعِ طلسم ِ بستن ِ بخت ُ کوری ُ کچلی رو حوالمون میکنین! ... آغا اصن ما اومدیم تا شما بدانید ک ما همیشه در صحنه ایم ! آمادیم با مشتی باشیم بر دهان ِ آستکبار ِ بین الملل و بگوییم ولدمورت هیچ غلطی نمیتونه بکنه ! #الکی!
علی ایُحال ما آمده ایم تا قدرت ِ دیکتاتوری ِ تان را سرَ کلاس ببینیمُ برویم ک تمرین های ِ سنگینتان رفت داخل ِ پاچه ِ مان! نشان ب آن نشان در سالهای ِ دور از خانه ( خانه استعاره از جادوگران ) برای پاس کردن ِ واحدهای تربیت بدنی چه دل پیچه ها ک نمیگرفتیم! ولی آمدیم ک بزغاله بودنمان را بار ِ دیگر ب رخ ِ مدارس ِ جادویی ِ دیگر بکشیم!



3. وظيفه ي جستجو گر چيه و کلا يه توضيح در مورد جستجو گر و اسنيچ بگين! (5 نمره)

جستجوگر کسی است باید دارای ِ قدرت چست ُ چابکی ِ بالا و مهارت قابل ِ توجه در زمینه ی پرواز باشد زیرا در سراسر ِ مسابقه باید بارها و بارها چپ ُ راست شود ک دهن ِ معده یِ آدم سرویس میشود! ... وی وظیفه ی گرفتنِ اسنیچ ؛ آن گردالی بالدار را دارد و خودش را بوق میکند و نمیگذارد جستجوگر آن را تصاحب کند ! ... در بازی کوییدیچ گرفتن ِ اسنیج توسط یکی از دو جستجوگر حریف ب نشان ِ پایان ِ بازیست و اگر اشتباه نکنم 250 امتیاز دارد !



پاسخ به: كلاس پيشگويي
پیام زده شده در: ۳:۰۲ یکشنبه ۱۵ دی ۱۳۹۲
#10
یاهو


سوال 1: دامبلدور چيکار کرده که اينقدر خوابش مياد؟ (3نمره)

ساری پروف !
دقیقن این سوالی بود ک ذهن ِ مَن ِ ر ُ هم از همون ابتداء امر ک ب کلاستون اومدم؛ شدیدا" مخشوش کرده ؛ اینکه شما چرا خوسِتون میاد ؟! هــِــممم ؟!
اگه بخوام از زاویه ی لنز ِ فیش آیِ خودم به قضیه نگاه کنم میتونم بگم که ؛
اِهِم ، قُلُپ قُلُپ ... هییییی
- طبق ِ گزارش ِ چهل کلاغ ِ قبلی پروف ِ عزیز شب ِ قبلش تا خروس خونِ سحر در حال مذاکرات چندجانبه با شورای ِ تشخیص در باب ِ آینده ی وزیر ِ زن و نخش ِ اون در کمبودهای ِ مالی اخیر و ایضن سرگردان ماندن ِ پرونده های ِ وام های کلان برای ِ احداث ِ مکان های ِ تفریحی و خرید باشگاه های کوییدیچ بود، ک تاکنون سر ُ صدای ِ زیادی کرده است!
از طرفی این پیر ِ محفل ؛ علی رغم تمام توانایی بدنی ؛ و برای ِ آنکه الگوی ِ آموزنده ای برای شاگردان باشد سعی داشت چشمان و ذهن ِ داگون ِ خود را ب ضرب ُ زور سَر ِ پا نیگر دارد، پس تشکچه ی مخصوصش را در کنجی ظاهر کرد و با پوزیشن ِ خاص ِ خود از اعماقِ اون تَـــ ه ِ وجود دودها را بلعید و از چش ُ چالش با اشکال ِ بیناموسی ای ب بُرون پرتاب میکرد و زیر لب فوش های چیزداری را نثار مافیای ِ جادوگری ک او را ب پشمی حساب نکرده بودند و در جواب ِ تقاضای درصد از سهم ؛ انگشت ِ شصتی را ب او حواله کردند !




سوال 2: از ميان مخلوقات چه کسي اولين پيشگو بوده؟ (3 نمره)
آه پروف ِ مون ! :(((
من اون موقع ک شما داشتین اینجا رو توضی میدادین در حال گرفتنِ فیلم از عابدینِ کلاس بودم! حواسم جلب ِ شما نبود ! ... اول شوما و سپس مرلین من ُ ببخشِ ! :((((((


مشخ: طي يک رول وضعيت ده سال بعدتون رو پيشگويي کنيد! (بقيه ي نمره ديگه!)


- چقد کم حرف شدی آنیت ! غصم شد ! :(
- چی بگم آجی ؟ :(
- نمیدونم عزیزم ! من دلم برای اون خندیدن هامون پشت ِ تلفن تنگ ِ ! :(
- اوهوم ! :(
- باسن ِ لق ِ همه ی خاطرات ِ ترش ُ تلخ ِ گذشت ِ باهم / :سیفون: ! ... بیا خوش باشیم دوسی جـانم ؛ بریم خاطرات ِ خوبمون بدون هیچ چوب دستی ُ وردی مرور کنیم عسل مسل ِ من ! کام آن مای لاو
- هووووورااااا ...

"- بالاک دو نفر؛ جزیره بالاک حرکته ها... آقا؟ خانوما ؟... ماشین الان حرکت میکنه ! نــــــبــــود؟ "

- نیم ساعت بعد ؛ اتوبانِ ساوجبلاق بِ جزیره ...

آهنگِ شوفر پسندِی از ضبط ِ ماشین در حال پخش بود ... " آمد بهارِجان ها / ای شاخ ِ تر برقص آ 3 / جانه پدر برقص آ 2 / از پا و سر بریدی / بی پا و سر برقص آ / ای خوش کمر برقص آ .... اوووه اوووههه .. دَس دَسسس ... "

جسی و آنیت در سکوت نگاهی ب راننده ک در حال ِ زمزمه کردنِ آهنگ بود میکنند و تنها صداست ک میماند ؛ !
- بچ پچچچ پپپپچ پچه ؟ هوووم؟
- هاع ؟!
- میگم راننده ِ شبیه مسوت نیس؟ ... نیگا کن استایل ِ خودش ِ فقط یکم موهاش جوگندمی شده!
جسی پس از شنیدن ِ فرضیه ی آنیت " هیییییینی " از سر ِ تعجب میکشه ک همین عامل باعث ترسیدن ِ راننده و قورت دادن ِ قند در گلو و بروز ِ سرفه های ِ خشک ُ خلط دار میشه کِ توصیف ِ صحنه در وصف نگنجد !

مسوت لنگ ِ قرمز رنگی را با دقت بر شیشه ی داخلی همان پیکان گوجه ایِ معروفش ک ب طرز مشکوکی از فــــیلتره خودروهایِ فرسوده جان ِ سالم ب در برده است ؛ میکشد و با سوت آهنگِ گلِ ارکیده را مینوازد تا اندکی ذهنِ جسی و آنیت را از شلیک های ِ چسبیده ب شیشه منحرف کند!
- آممم! میتونم بپرسم تو اینجا چه میکنی آرشام؟
- هعییی همشیره ؛ دَس رو دلم نذار ک خین ِ ! ... ما از جادوگران رفتیم با چه وضی!!! ... پشتمون حرف بود چه حرفی!!! ... سابقه نوشتن چه سابقه ای !!! ... نه رفیقی! نه کاری! نه هم پیاله ای!... ما همین بودیم ُ موندیم ! ... جهادشو ما کردیم، رستگاریش موند برا از ما بِیتَرون آجی اُجیکه ! ... فین فین . َآَآَآَآَخخخخ..
جسی درحالی ک سعی داشت با دقت ِ خاصی آن دو گوله اشکی ک چشمانش را تر کرده بود ب ریمل ِ حجم دهندش آسیب نزند گفت:
- مام یه جورایی دچار روزمرگی شدیم؛ میشه گفت درکت میکنیم مسوتی! ... میریم بالاک ک خوش باشیم! ... اگه دوس داری بیا توام! ... شاید دوباره اونجا دوستامونو دیدیم و __ ...

هنوز حرف ِ جسی تمام نشده بود ک آنیت از روی کاپوت ِ ماشین پایین پرید و گفت:
- آبـــــــــر ! اون آبره !
جسی ابرویی بالا انداخت و گفت:
- اوه عزیزم! حتما اشتباه میکنی! من نه اینجا و نه توی جاده هیج بانکی ندیدم!
- هممم! عابر نه! آبرفورث عزیزکم!
-اوپس ! لعنت ِ مرلین ب ارواحِ سیاه ! ... ینی اون سیبیل خفنی ک پشتش یه کله چسبیده آبره ؟ .... و در این هنگام قبله ش رو به سمت ِ مسوت ک ب دستاش سرعت ِ بیشتری بخشیده بود کج میکنه و میفرمایه:
- دیدی رفیق ! ... تنها ما نیستیم بعدِ ده سال یاد ِ دنیای ِ جادوییمونیم!


.:. لَختی بَــــــــــــــــعـــــــــــــــــــد ...

جسی و آبر ک پس از مدتهای ِ مدیدی ب یکدیگر رسیده بودند به کاچ ُ پوچ کردن با یکدیگر می پرداختند و در جلوی ماشین آرشام و آنیت درمورد مسایل ِ روز ِ جامعه به تبادل ِ لینک میپرداختند تا اینکه آنیت با خوشالی تابلوی ِ " جزیره ی بلاک 5 کیلومتر " را نشان داد !

اشک در چشمانِ همسفران جمع شده بود ؛ وانگهی جسی به یاد ِ عهده بوق و دوران زمامداری ِ باک بیک ِ کبیر افتاد ک او را یک هفته ب این محل تبعید کرده بود و همان سفر باعث شکل گیری علاقه ب جادوگری شد! و کجاست آن مازیارِ همشهری مهندزِمان...؟! :(


.:. غروب ِ یک هفته پس از آن . . .

آسمان ِ ساحل هارمونی ِ زیبایی از رنگهای ِسرخ را ب نمایش گذاشته بود! ... مسوت ُ آبر ُ آنیت ُ جسی یک هفته ی پرخاطره را پشت ِ سر گذاشته بودند! آنها ب نمایشگاه ِ عکس ِ کاربران ک در جنوبی ترین نقطه ی جزیره بود رفته و قیافه هایِ دورانِ جهالتِ خود غش غش خندیده و یکدیگر را ب سُخره میگرفتند ! { ب یاد ِ پروفسور بینز و اسمایل ِ معروفش }

در آن غروب ِ رویایی ؛ آبر در حالی ک کالین کریوی عکاس باشی را ک برای خود بوق چرخ میزد ب طرز ِ چیزناک و خفته کِش نشان دهنده ای به سمتِ ساحل آورد تا از این دیدار ِ ده ساله ی خود عکسی ب یادگار داشته باشند!

هر کدام لبخند ِ مکش مرگ ِ منی زدند و درحالی ک علامت ِ وی و ژست های ِ دوستانه ی!!! خود را حفظ میکردند آن سفر را ب ثبت رساندند !








هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است. ۱۳۹۹-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.