جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

12 کاربر(ها) آنلاین هستند (6 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
10
مهمانان
2
اعضا
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس
wand

پیام امروز

wand
جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

ایزابل مک‌دوگال 1405/03/09 03:30  95 خواندن  بدون نظر 
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  205 خواندن  بدون نظر 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  217 خواندن  بدون نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  306 خواندن  7 نظر(ها) 
آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

مرگ 1405/02/26 03:30  208 خواندن  1 نظر 
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
Re: محله پریوت دریو
ارسال شده در: سه‌شنبه 14 آبان 1387 15:13
نمایش جزئیات
آفلاین
هری با اضطراب گوشه ای ایستاد و در دل آرزو میکرد صاحبکارش هیچوقت به تخلیه خشم نیازی نداشته باشد ولی معمولا آرزوهای غیرممکن ، غیرممکنند .

مدت کوتاهی نگذشته بود که یکی از افرادی که در قسمت بار ( بار مشروب فروشی ، نه قسمت بار که مال حمل و نقله ) با عجله وارد شد :
- رئیس ، رئیس ، یکی اومده مشروب خورده یه بشکه ، دوستاشم مهمون کرده و حالا پولشو نمیده !

رئیس با بی حوصلگی دستش را تکان داد :
- خودتون می دونین تکلیفتون چیه . یکی از نگهبانای قلدرمونو بفرستین سروقتش .

- ولی رئیس ، طرف به غول گفته زکی ! سه تا از نگهبانامونو یه جا پرت کرده اونور میز ! هیکلی داره به چه گندگی ! آدم چاقتر از اون ندیدم ! مجبوریم بذاریم پولشو نده و بره تا تلفات بیشتری ندادیم !

رئیس با خشم به کارمندش نگاه کرد . کمی ATP برای فکر کردن مصرف کرد و نتیجه بهتری نگرفت . پنجره را باز کرد تا برای سوخت و ساز سلول های مغزش اکسیژن کافی دراختیار داشته باشد ولی باز هم بی فایده بود . به ناچار با حقیقت روبرو شد :
- باشه بذارین بره .

و رو به هری کرد :
- آهای پسر ! زود بیا جلو که اصلا اعصاب مصاب ندارم .

هری با ترس و لرز به رئیس نزدیک شد درحالیکه با خود فکر می کرد :
- چه کنم ؟ چاره کنم ؟ مثلا من رفیق هرمیونم . باید یه خورده اون دوگوله رو به کار بندازم ببینم ... ( کمی بعد ) یعنی اون کیه به اون چاقیه ، زورشم اونقدر زیاده ؟ ( هنوز نرسیده به رئیس )

- همممم ... میگما رئیس ! اگه من اون طرفو مجبور کنم پول مشروبی که خورده بهت بده ، یه شغل دیگه تو دم و دستگاهت بهم میدی ؟

- برو خودتو فیلم کن بچه ! تو به این لاغر مردنی چطوری می تونی کاری رو بکنی که سه تا نگهبان قلدر من نتونستن ؟

- می تونم دیگه ! اگه نتونستم بیشتر سرمو بکوب به دیوار !

رئیس کمی در ذهنش با این پیشنهاد کلنجار رفت ، چیزی نفهمید ! کمی با مسئله کشتی گرفت ... بالاخره ضربه فنی شد :
- باشه بریم ببینیم چیکار می کنی . وای به حالت اگه با این حرفات سرکار گذاشته باشی منو

هری جلوتر از رئیس به سمت بار دوید و جوان قوی هیکلی را دید که خنده های مستانه می کرد و دست در دست یکی از دوستانش به سمت در می رفت . هری خود را به او رساند و در گوشش به آهستگی گفت :
- دادلی دورسلی ! یا پول مشروبتو میدی یا دم خوک برمیگرده !

جوان با رنگی به سفیدی گچ به سمت هری برگشت :
- تو ... تو ... اینجا چیکار می کنی ؟ ... به ماما میگم همچین جایی کار می کنی !

هری با قیافه حق به جانب گفت :
- اول باید بهش توضیح بدی که خودت اینجا چیکار می کردی

دادلی دورسلی با نفرت به هری نگاهی انداخت و پولی که بدهکار بود به سمت بار پرتاب کرد و همراه دوستانش از ساختمان خارج شد .

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط نارسیسا مالفوی در 1387/8/14 15:19:49
Re: محله پریوت دریو
ارسال شده در: سه‌شنبه 14 آبان 1387 04:30
نمایش جزئیات
آفلاین
هری لیوان را بطرف دهانش برد....

با پس گردنی بادیگارد هری و محتویات لیوان با هم قاطی شدند.
-ای بوقی...اون مال مشتری بود.کی گفت بخورش؟عجب بچه پررویی هستیا.ممد بیا اینو ببر پیش رئیس.ظاهرا اومده به جای جیمز کار کنه.رئیس جیمزو اشتباهی از پنجره پرت کرده بیرون.

ممد مذکور نگاهی به هیکل لاغر هری انداخت و از روی تاسف سری تکان داد.
-بچه تو که خیلی لاغری.مطمئنی اینجا طاقت میاری؟

هری با کنجکاوی به اطراف نگاه کرد ولی از شدت و غلظت دود چیزی ندید.
-اگه دامبل این دور و برا نباشه آره.یعنی منو نشناختین؟بابا منم کله زخمی...پسری که زنده....

ممد هری را بطرف اتاقی هل داد.
-برو بینیم باو...زنده موند.اگه میتونی اینجا زنده بمون ببینم.زود باش در بزن.

هری با تردید در زد.

-بپر تو داش...

هری در را باز کرد و وارد اتاق شد.مرد چاق و کچلی پشت میز بزرگری نشسته بود.هری با دیدن مرد وا رفت.
-ای لعنت به این شانس.اینم کچله.

مرد نگاه دقیقی به هری انداخت.
-هوم.تو بجای جیمی خپله اومدی؟تو که خیلی لاغری.بیا جلو امتحانت کنم.

هری با افتخار و جسارت جلو رفت.در حالیکه دور خودش میچرخید سرگرم شمردن مزایا وقابلیتهای خودش شد.
-هوم..این من که میبینی خیلی خفنم.آخرشم.من زنده میمونم.تو هر موقعیتی که فکرشو بکنی.منو بنداز تو دستگاه چرخ گوشت،از اونطرف شاد و شنگول میام بیرون.بندازینم تو آتشفشان فعال،میشینم اونجا براتون هیپوگریف کباب میکنم.بعدش کلی عاشق میشم.تا دلت بخواد.از وقتی فهمیدم عشق چیه هر سال یکی رو شاخه.تازه یتیمم هستم....

مرد چاق لبخند زنان به هری نزدیک شد.دستی به موهای هری کشید.هری فورا جمع و جور شد.
-جون شما این یکی نمیشه.از محفلم برای همین اخراج شدم.

مرد چاق موهای هری را کنار زد و زخم روی پیشانیش را دید.
-هوم...پس قبلا هم این کاره بودی؟خوبه.پس با روش کار آشنایی.حالا برو اون کنار منتظر باش تا صدات کنم.

هری با تعجب به گوشه اتاق رفت.
-بلاخره این زخم لعنتی هم به یه دردی خورد ها.

مرد چاق روی صندلی نشست.
-جیمی خپله تازه یه هفته بود شروع کرده بود ولی طاقت نیاورد.کاریش نمیشه کرد.بیماری عصبیه دیگه.زود عصبانی میشم و وقتی عصبانی بشم هیچی جلودارم نیست.باید یکی رو شل و پل کنم تا آروم بشم.شما رو برای همین استخدام کردم.دیروزم داشتم سر جیمی رو میکوبیدم به پنجره که شیشه شکست و جیمی...اتفاقه دیگه.امیدوارم تو طاقتت بیشتر باشه.

هری با وحشت به شیشه شکسته پنجره و خونی که روی زمین پاشیده شده بود و احتمالا متعلق به جیمی مرحوم بود خیره شد.
-ای خدا.بیچاره شدم.این چه کاری بود پیدا کردم؟کله زخمی بودم بس نبود؟این چوب دستیم کجاس؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: محله پریوت دریو
ارسال شده در: دوشنبه 13 آبان 1387 20:27
نمایش جزئیات
آفلاین
هری مث همیشه که بی چشم و رو بود ژامبون مرغشو خورد و بدون تشکر از جایش بلند شد.

- هری ، خاله سعی کن یک کار خوب پیدا کنی!

هری در حالیکه دستش را درون دماغش کرده بود گلوله ی سبز رنگی را از بینی اش در آورد و به سمت خاله پتونیا پرت کرد و گفت : باشه ...ما رفتیم که رفتیم...زت زیاد...

خاله پتونیا به صورت گولاخانه ای گلوله ی سبز رنگ هری رو جا خال میده و به خودش میگه: پسره ی چش سفید از وختی رفته پیش دامبل عوضی تر شده.

مدرسه ی دخترانه ی سنت ...

-آقا خواهش میکنم بابا از یه جایی باید شروع کرد دیگه !

-آخه جان من ، عزیز من ، چی بگم به تو؟ خدمت که نرفتی؟ مدرسه هم که نرفتی ؟ سابقه ی کارم که نداری ؟ بفرما آقا ما کار داریم.

کمی بعد (سبزی فروشی )

-آقا خواهش میکنم ، من غلامیتونو میکنم ، بذارین من اینجا کار کنم.

-آخه جان من ، عزیز من ، چی بگم به تو؟ خدمت که نرفتی؟ مدرسه هم که نرفتی ؟ سابقه ی کارم که نداری ؟ بفرما آقا ما کار داریم.

دوباره نا امیداز اونجا میاد بیرون که چشمش به تابلویی میفته : "غذای ملل مختلف پیتر & سانز "(پیتر و پسران)

چن دئیقه بعد

-آقا خواهش میکنم من خانواده دارم تو رو خدا یک کاری به من بدین. خواهش میکنم . من گدا نیستم من دنبال کار می گردم.

-دروغ نگو تو گدایی ! اینطور التماس کردن فقط از یک گدای واقعی بر میاد برو آقا مزاحم نشو گدای بی شخصیت.

هری تنها و بی کس درون کوچه های سرد و مه آلود لندن قدم میزنه و آهنگ گروه درایو شفت رو میخونه... you all every body...you allevery body..."" که ناگهان چشمش به مرد خوش هیکل و قدبلندو خوش تیپ میفته که بهش چشمک میزنه ...لحظه ای تریپ مثبت چشماشو از اونجا بر میداره و به راهش ادامه میده.

دوتا گام برمی داره و دستش رو میکنه تو جیبش ودست پر از خالیشو از جیبش میاره بیرون .دوباره نگاهی به مرد میکنه که جلوی یه در واستاده و به اون لبخند میزنه پس به سمت اون به راه میفته ولی مرد جلوشو میگیره .

مرد : هی آقا کجا کجا؟

هری: سلام من...اوم...من...

مرد:من ؟

هری:من دنبال کار میگردم.

مرد:اسم رمزو درست گفتی بفرمایین.

هری وارد درب فلزی پشت سر مرد میشه هنوز قدمی به جلو برنداشته که مرد زن نمایی دستشو روی شونه ی اون میندازه و لیوان مشروبی به اون تعارف میکنه . هری لیوانو میگیره و تازه متوجه میشه وارد چه جور جایی شده!!!!
________________________________

بچه ها ببین ممکنه بتونه واقعا اونجا کار پیدا کنه!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
[b]زندگی صحنه ی یکتای هنر مندی ماست ، هر کسی نغمه ی خود خواند و از صحنه رود ، صحن
Re: محله پریوت دریو
ارسال شده در: یکشنبه 5 آبان 1387 20:59
نمایش جزئیات
آفلاین
سوژه جدید
پاشو دیگه!از شب تا صبح همش خوابی.خیال کردی چون جادوگری و از اون کچله دو سه بار بردی هر کاری دلت خواست میتونی بکنی؟
از همین امروز میری دنبال کار وگرنه خونه بیخونه!هم خودتو هم این جونورتو و تمامی این کتاب و اون دسته تیتو میندازم بیرون!

ورنون از اتاق هری خارج شد و در را محکم پشت سر خود بست.
هری از روی تخت بلند شد.عینک خود را از روی میز گرفت و به گفته های عمو ورنون فکر کرد.

فلش بک:
خب میدونی چیه...محفل خیلی گولاخه نه؟
- آره.چطور مگه؟
خب میدونی..چون خیلی گولاخه هی بیشتر وبیشتر ملت دارن میان توش.
- خب که چی؟
-منم که میدونی پول مول ندارم.نمیتونم جای بزرگتر بخرم.تازه خیلیم پیرم.نمیتونم خودم برم جای دیگه.برای همین...خب...
هری نگاهی از روی تعجب به دامبلدور انداخت وسپس گفت:
-برای همین چی؟
- برای همین تو باید از خونه بری بیرون میتونی بری پیش عمو و خالت.
هری با چشمان باز به دامبلدور خیره شد.دامبلدور لبخند ملیحی به وی زد و از اتاق بیرون رفت.


پایان فلش بک:

با چشمان خسته به میز صبحانه خیره شد.مثل همیشه،بوی نان برشته شده در آشپزخانه پیچیده بود. خاله پتونیا بشقابی پر از ژانبن مرغ را روی میز گذاشت و بدون گفتن کلمه ای از آشپزخانه خارج شد.هری صندلی را به آرامی به عقب کشید و بر روی آن نشست.به ساعت نگاه کرد.بعد از صبحانه باید بدنبال پیدا کردن کاری برای خود میگشت!
__________________________________________________
هری نازنازی،که همیشه زیر پروبال البوس بوده،الان باید بدنبال کار بره.البته باید بدونید که بدبخت هیچ چیزی بلد نیست.مدرک و اینا هم که نداره.سوژه همون طور که معلومه طنزه و جزو ایفای نقشه.یعنی نگید هری میره مدیر جادوگران میشه

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تا زمانی که عشق دوستان هست، مونتی هرگز فراموش نخواهد شد!!


[i][b][color=669933]"از این به بعد قبل از
Re: محله پریوت دریو
ارسال شده در: سه‌شنبه 19 شهریور 1387 15:53
نمایش جزئیات
آفلاین
ناگهان صدای خفنزی بلند میشه و وهمراه با افکت رعد و برق چهره ی پسر ی که روی پیشانی اش جای زخمی بوده پدیدار میشه.

هری پاتر: اراذل... برین خونه هاتون...

-ملت اوباش:

گراوپ:

-قوهاهاهاهاها....

پیوز از پنجره ی محفل پرواز کنان وارد میشه و چند طلسم رنگارنگ به طرف پسر پیشانی زخمی میفرسته . هری پشت سر دامبل میپره و یک چشمی به اوباش نیگا میکنه .

(فلش بک در مغز ریتا)

ریتا نگران و مضطرب درب چوبی ای رو وا میکنه و وارد اتاق دنجی میشه . عکسهای مختلف پیوز به در دیوار اتاق آویزونه و لحظه ای تابلویی که پیوز درونش در حال پیپ کشیدنه نظرشو جلب میکنه. صندلی پیوز رو به ریتا برمیگرده .

-اوضاع کوچه ی ناکترن چطوره؟

ریتا جلو میاد و پشت دست پیوزو میبوسه و میگه : بد،...... از وقتی اون کله زخمی آورور وزارت شده مغازه ها به ما باج نمیدن.

-بنگ ....( مشت پیوز از درون میز رد میشه)

(پایان فلش بک)


-بنگ .....

با شنیدن صدای بنگ ریتا به خودش میاد و روبه ماتیلدا و فنریر میگه : اون بود که کو چه ناکترنو از چنگمون در آورد ...عهههههه .

خوهاهاهاهاها.... پیوز دور لوستر میچرخه و طلسمی به طرف اون میفرسته و اونو از جا میکنه .

دامبل میخواد از زیر لوستر در بره ولی یه بچه ی سیفید میفید رداشو گرفته و گریه کنان میگه : نه...نرو...عررر...

دامبل : گمشونیوس ، بچه از ردا جدا میشه لوستر میفته روش !

فرچچچچچچچچچچ(صدای له شدن بچه ی سیفید زیر لوستر) ، خونا میپاشه به درو دیوار و ریشای دامبل به خون بچه ی سیفید بیگناهی آلوده میشه .

دامبل:

کله زخمی: پروفسور ...پرفسور...شما حالتون خوبه ؟

کله زخمی درحالی که سه بار کلشو از پشت کاناپه بیرون می اوردو میبرد تو این را گفت و طلسمی به طرف بدن نصفه ی هوگو فرستاد که به جای کله دست لاغر ماتیلدا در گردنش فرورفته بود.

رون: اینا چین؟ چقد چندش آورن ! اوق .... (شرررررررر)(صدای استفراغ رون روی صورت آسپ)

کله زخمی که میبینه اینچنین به بچه اش در جلوی چشمانش توهین شده به طرف رون حرکت میکنه ودستشو تا ساعدش در حلقش فرو میکنه و یک لیتر غذای له شده همراه آب و ملات زیاد رو روی صورت رون بالا میاره.

هرمایونی هم با دیدن شوهرش که به گند کشیده شده بوده رگ غیرتش میزنه بالا و این حرکت زشتو روی جینی پیاده میکنه ....

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
[b]زندگی صحنه ی یکتای هنر مندی ماست ، هر کسی نغمه ی خود خواند و از صحنه رود ، صحن
محله پریوت دریو
ارسال شده در: دوشنبه 18 شهریور 1387 23:17
نمایش جزئیات
آفلاین
ماموریت اوباش!!!


گرواپ برگشت و رو به سیریوس گفت:
_تو نکرد دخالت!!!بشین تو سر جات...!!!نکن خراب پلیینگ رولو!!!کرد حمله همگی!!!!
ملت عجیب غریب شروع به حمله کردن.هر کسی به یک سمت حمله ور شد.کم کم صدای تلق تلوق و دلنگ دلونگ به گوش رسید...صدای شکستن و اینا...
بدن سه سری که کله ی ماتیلدا ریتا و گری بک روش بود به سمت دامبل حمله ور شد و در هین حمله:
_ریتا من دست راستم...بگیر دست راستت چوب دستیو....
_نه خیر من دست چپم ماتیلدا خانوم....نمی خوام...
سمت سر گری بک که دوتا دست و جود داشت گفت:
_بدین من بابا اونو...اصن اون چوب دستیه منه...بدین به من بینم....
در کمی اونرو تر گرواپ چوب دستی توی دستش بود و داشت سعی میکرد همین ورد هارو روی افراد محفل اجرا کنه.چون به خودش خیلی فشار میاورد به رنگ یشمی خال خال پِشمی در اومده بود
آلبوس به همراه هوگو داشتن روی یه عده ی دیگه کار میکردن:
_ویگاردوس توتالیوس
یهو انشت کوچیکه ی پای یکی از محفلی ها کنده شد(!) و افتاد روی پای هوگو.

در همین هین گرواپ وقتی داشت ورد های من در آوردیش بند کفشش باز میشهوباید حتمی اونو ببنده.
گراوپ:
_هوووووووی...ماتیل...الو ماتیل!!!!
_بله؟
_ه جیغ بزن من بند کفشمو ببندم....
_باشه...اهم اهم....اااااااااااااااااااا(صدای جیغ!)


ملت:(با موهای سیخ شده!!!!!)
--------------------------------------------------------------------------
ببخشید من خیلی بد نوشتم.....دوستان از طنز نویسی مزخرف من باخبرن...پیوز میدونه!!!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: محله پریوت دریو
ارسال شده در: دوشنبه 18 شهریور 1387 18:32
نمایش جزئیات
آفلاین
قرارگاه محفل ققنوس!

محفلی ها دور هم جمع شدند و دارن شعار پیروزی سر میدن. آلبوس دامبلدور در حالی که عینک دودی خفنی به چشم هاش زده روی یک مبل بزرگ نشسته و سه چهار تا پسر سفید کوچولو موچولو دورش جمع شدند. در سمت دیگر عده ای محفلی دور میزی جمع شدند و دارن گیلاس(!) میزنند. خوشحالی ناشی از پیروزی در وجود تک تک آنها موج میزد.

بوم!

ضربه مهیبی به در خانه گریمولد خورد و توجه همه را به خود جلب کرد.

بوم!

دامبلدور یکی از بچه سفیدها رو از رو پاش!! گذاشت زمین و گفت: هی وایت! برو در رو باز کن! ملت به کارتون ادامه بدید. سفیدها بیان اینطرف بقیه هم گیلاس بزنن!

ملت محفلی به ادامه کارشون مشغول شدند که ناگهان صدای ضربه دلخراشی به گوش رسید و کله اون بچه سفیده افتاد جلوی محفلیا. دامبل به سرعت برگشت و به پشت سرش نگاه کرد. در آستانه در گروهی از عجیب غریب ترین موجودات عالم ایستاده بودند و با تنفر به محفلی ها خیره شده بودند. در جلوی تمام آنها گرواپ به دامبل خیره شده بود و ابلهانه پلک میزد!

محفلی ها:

مکثی کوتاه و سپس اوباش های تغییر شکل یافته با بی رحمی تمام به سمت محفلی ها حمله ور شدند. در همان لحظه سیریوس با صدای بلندی گفت: صبر کنید!

ملت اوباش ایستادند و با سوظن به او نگاه کردند. سیریوس چانه اش را خاراند و به آرامی ادامه داد: فکر نمی کنید حملتون یکم ژانگولریه؟ فکر نمی کنید ممکنه کاربرها بهتون لقب ارزشی رو بدن؟ خانه گریمولد که نمود ناپذیره! شما چجوری وارد اینجا شدید؟!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: محله پریوت دریو
ارسال شده در: دوشنبه 18 شهریور 1387 09:37
نمایش جزئیات
آفلاین
گراوپ دستشو زیر چونش گذاشته داره تیریپ ارسطو تفکر میکنه!!

در همین موقع کسی که دارای سه کله بود میاد جلو گراوپ :
_ من فنریر گری بکم!
_ نه خیرم من ماتیلدام!
_ بوقی ها ! هر دو تاتونخفه شین ! من ریتام!

گراوپ با تفکر به این موجود سه سر نگاه میکنه ... سه سر ، بدون دست و یک پا ، حیوونی عجیب!

کمی اون طرف تر جنگ و جدل بین دو عدد تنه (!) بدون دست و سر و کله و گردن در گرفته بود ! :
_ بوقی کله ام رو بده!
- برو گمشو کشکتو بساب بوقی بی مصرف ...!

گراوپ :
و با پاش ، خیلی سریع ی عدد کله سوروس اسنیپی رو داخل سطل آشغال میندازه!

در همین موقع کله هوگو که یک دست فقط بهش چسبیده بود روی زمین قل میخورد.
_ کسی ( بوووق! سانسور! ) منو ندیده!؟

کمی بعد!
گراوپ با هزار زحمت ، تمامی اوباش رو یک جا جمع میکنه و شروع به سخنرانی می کنه.
_ اهم اهم! اینی که هستید شما همش هست تقصیر محفل بی وجدان! آن بوق سگ صفت! آن پی پی اسب !

اوباشی که دهن داشتند (!!) فریاد بر آوردند.

گراوپ دوباره ادامه داد :
_ آن کثیف های رذل شما را به این حال و روز آوردند در! باید کشت آن ها را! نصف کرد آن ها را! یک نصف به سمت چپ ، یک نصف به سمت راست!

دوباره اوباشی که دهن داشتند فریاد برآوردند ... شور و شوق جر دادن محفلی ها در ذره ذره وجودشان رسوخ کرده بود!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط گراوپ در 1387/6/18 9:49:06
[img align=right]http://signatures.mylivesignature.com/54486/280/4940527B779F95
Re: محله پریوت دریو
ارسال شده در: دوشنبه 18 شهریور 1387 03:01
نمایش جزئیات
آفلاین
گراوپ شروع به حرکت میکنه و سر انجام از بین خرده های اوباش () یک چوبدستی پیدا میکنه !

فلش بک در مغز گراوپ

هرمی گفت : ببین ... باید چوب رو آروم تکون بدی و ورد رو بگی ... وردش اینه ...
- وردش بود چی ؟
- ... وردش اینه ...
- وردش بود چی ؟
- وایسا تا بگم ... وردش اینه ...
- وردش بود چی ؟
-
- وردش بود چی ؟
-
- وردش بود چی ؟
-
- وردش بود چی ؟ ...

یک ساعت بعد ...

- وردش بود چی ؟

هرمیون به پشت گراوپ میره و بعد از کمی فکر کردن نقطه ای از قسمت تحتانی (!) گراوپ رو فشار میده !
گراوپ خفه میشه
(شاهدا بعدا اظهار کردند که در اون قسمت دکمه ای با علامت مربع و نوشته این با این مضمون بوده : Stop )

هرمیون میگه : « داشتم میگفتم ! وردش اینه ... »
- وردش بود چی ؟ ...

پایان فلش بک در مغز گراوپ

گراوپ از افکارش بیرون میاد ، نگاهی به خرده های اوباش میکنه و با خودش میگه : « وردش بود چی ؟ »

بعد از ساعت های تلاش ذهنی سرانجام گراوپ وردی رو به یاد میاره و یکی یکی شروع میکنه : وینگاردیوم سمپرا !
- آکسیوسا
- فلگریت پاترونوم !

با هر وردی که گراوپ میخونه قسمتی از تکه های بدن به قسمت دیگه می چسبه !

- چسبیوس تفیوس !
- اکسپکتو لوموس !

یک تکه دست ( ) در هوا به پرواز در میاد و شترق میخوره تو گوش گراوپ !

- چسبیوس دوقولیوس

یک کله میاد از وسط دو تا پای گراوپ رد میشه میچسبه به یک گردن ...

گراوپ سر انجام دست از کار میکشه و به نتیجه کارش نگاه میکنه و بعد از مدتی فکر کردن سنگین (!) به حالت در میاد !

...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط پیوز در 1387/6/18 3:11:15
ویرایش شده توسط پیوز در 1387/6/18 3:14:35
ویرایش شده توسط پیوز در 1387/6/18 3:25:35
هلگا معتقد بود ...
« هوش و علم ، شجاعت و غلبه بر ترس و حتی نجابت و وقار به وسیله سختکوشی قابل دسترسیه ! »


تصویر تغییر اندازه داده شده






A Never Ending Story ...
Re: محله پریوت دریو
ارسال شده در: شنبه 16 شهریور 1387 16:08
نمایش جزئیات
آفلاین
تدی در حالیکه زیر چشمی به گراوپ نگاه میکنه میگه : بچه ها این خیلی گندست! خیلی خوفه روش طلسمی اثر نمیکنه!

آلبوس :

جیمز در حالیکه دو دستی میکوبونه تو سر آلبوس (!!) و میگه : خب خر! تو نمی فهمی باید چی کار کنیم؟ اولین کار فرار از دست اینه! دیگه کار اوباش تمومه! هیچی نمونده ازشون جز همین غول سرگردنه!

در همین موقع گراوپ یک درخت رو از توی باغچه پریوت درایو میکنه و به طرف جیمز پرتاب میکنه ولی جیمز جا خالی میده و تنه درخت ، میخوره به سر تد ریموس لوپین و کلش میترکه!

زرررررت! ( افکت کنده شدن کله )

در همین موقع سایر محفلی ها همراه با جیغ و داد فراوان ، از خانه ی نابود شده اوباش فرار میکنند و گراوپ رو که مشغول فحش دادنه رو تنها میزارن :
_ بوقی های بی ناموس! ابله های آشغال ! آبله های چرکین! بوقی های تخم گیریپ فروت ()

بعد از چند دقیقه
گراوپ که حنجرش خسته شده ، خودشو روی زمین میندازه و میخواد به ریتا بگه که یک لیوان آب واسش بیاره ولی متوجه میشه که تمامی اوباش جر واجر و ریز ریز کف حیاط ولو شدن!

گراوپ : حالا من شما رو کرد چه کار ؟ چه خاکی ریخت تو سر؟
ولی ...

در همین موقع یک فلش بک به ذهن گراوپ راه پیدا میکنه!

فلش بک
هرمیون جلوی گراوپ نشسته و بلطبع گراوپ هم جلوی هرمیون نشسته!
هرمیون : گراوپ جونم! اولین مرحله تدریس پیشرفتت ، سرهم بندی افراد تیکه پاره هست! مثلاً اگر تو یک نفر رو از وسط به دو نصف کردی ، ولی بعدش دچار عذاب وجدان شدی میتونی از این طلسم و از این راه استفاده کنی! البته این نکته رو بگم که این کار ، نیاز به سواد و قدرت ذهنی بالایی میخواد که من مطمئنم تو همه جورشو داری!

و بعد از اون شروع میکنه به توضیح دادن این نوع طلسم و درست کردن و اجرا کردنش ...

چند دقیقه بعد : گراوپ فهمید به جون عمه اش حالا من باید گذاشت برای تو کلاس خصوصی همون طور که تو گذاشتی برای من کلاس خصوصی

زمان حال
گراوپ یک بشکن میزنه و میگه :
من تونست درست کرد افراد تیکه پاره ام را! من اجرا کرد دستور العمل های هرمی جون!

----------------------------

نکته : همون طور که میدونید گراوپ یک موجودی هست که طلسم و اینجور چیزا حالیش نمیشه پس بنابراین باید اعضا رو یک جوری سرهم بندی بکنه که با درک کمش جور در بیاد! برای اطلاعات بیشتر به پی نوشت سه پست قبل مراجعه نمایید!

با احترام

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط گراوپ در 1387/6/16 16:11:37
[img align=right]http://signatures.mylivesignature.com/54486/280/4940527B779F95