جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

15 کاربر(ها) آنلاین هستند (9 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
15
مهمانان
0
عضو
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس
wand

پیام امروز

wand
جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

ایزابل مک‌دوگال 1405/03/09 03:30  92 خواندن  بدون نظر 
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  202 خواندن  بدون نظر 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  217 خواندن  بدون نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  306 خواندن  7 نظر(ها) 
آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

مرگ 1405/02/26 03:30  208 خواندن  1 نظر 
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
Re: من کیستم؟من چیستم؟
ارسال شده در: پنجشنبه 25 فروردین 1384 17:27
نمایش جزئیات
آفلاین
من چیستم

--------------------------------------------------------------

فکری شیطانی به سرش زده بود ... می خواست انتقام بگیرد ... دیگر فرسوده شده بود ... بدنش زشت شده بود...دیگر نمی خواست فقط یک وسیله باشد که به جادوگران خدمت می کند ... می خواست ازاد باشد ...
از بس صاحبش به خاطر این که در مسابقات باخته بود او را به زمین کوبیده بود دیگر توان کار کردن نداشت ... بله فکری شوم به سرش زده بود و می خواست به صاحبش را به کشتن بدهد ... حالا لحظه ی ان کار بود ... در اوج ارتفاعی که گرفته بود مالفوی را از روی خود به زمین انداخت !... بله او نیمبوس 2001 جاروی مالفوی بود

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
شک نکن!
Re: من کیستم؟من چیستم؟
ارسال شده در: پنجشنبه 25 فروردین 1384 16:49
نمایش جزئیات
آفلاین
من چيستم؟

----------------
چيزي به پايان زندگيش نمانده بود.....تا چند لحظه ديگر از بين ميرفت و خاطره اي از وي باقي نمي ماند.....چند دقيقه قبل شاد و سرخوش ميان دوستانش بود ولي حالا....

به دوستانش نگاه كرد.....كه هنوز در حيات بودند....ولي اين سرنوشت او بود....بايد ميرفت و با فدا كردن خود شادي و لذت را براي ديگران به جا ميگذاشت..... در همين فكر ها بود كه پسرك اخرين قطره اش را، آخرين نشانه حيات نوشيدني كره اي را فرو داد.

----------------------------
بابا اين تاپيك باحالتر از اونيه كه فكرشو ميكردم! ولي من كه هستم اصلا به فكرم نميرسه!


ويرايش: بلاخره يه من كيستم به ذهنم رسيد!

من كيستم؟

خالي بود....احساس تهي بودن ميكرد.......دوستش نداشت ولي باز مادر بود......دلتنگ او شده بود....بعد از آنهمه داد و فرياد....كسي با فريادش اورا از خيالات جدا كرد...نميخواست فرياد بكشد ولي...ولي بايد فرياد ميكشيد.فرياد ميكشيد تا بگويد كه دوستش دارد...تصميمش را گرفت و با صداي بلند فرياد كشيد.

هيچ كس نيامد. هيچ كس نيامد تا باز جلوي فريادش را گيرد.ديگر كسي نبود كه موهاي سياهش را كنار بزند و او را از جيغ زدن باز دارد..پس با تمام وجود فرياد كشيد...

فرياد كشيد و فرياد كشيد...پسرش رفته بود و باز نمي گشت....مادر سيريوس، اصيل زاده اشرافي زجر ميكشيد....

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
[b][font=Arial]«I am not worriedHarry,» 
said Dumbledore
his voice a little stronger despite
the freezing water
«I am with you.»[/font]  [/b]
Re: من کیستم؟من چیستم؟
ارسال شده در: پنجشنبه 25 فروردین 1384 16:26
نمایش جزئیات
آفلاین
من کیستم ؟

-------------------------------------------------------

چرا به هر جا می رفت همه از او می ترسیدند؟.... چرا هر کجا که که می رفت همه از او فرار می کردند... چرا انقدر زشت بود ؟ .... چرا انقدر خفناک بود؟... چرا چنین شغل نفرت انگیزی داشت ... ؟
او داشت فرار می کرد! ... از مکان زندگی و محل کارش فرار می کرد ... دیگر خسته شده بود ... بالاخره او هم زنده بود ... حق زندگی داشت ... حتا در حال فرار هم مر دم از او ددور می شدند ... !.... حالا دیگر نمی دانست کجاست ... انقدر از محل کار و زندگی اش دور شده بود که گم شده بود ... حالا نفسی راحت کشید ... و در فکر چگونه زندگی کردن در ان بیابان بود ... بله دیوانه ساز در فکر چگونه زندگی کردن در ان بیابان بود

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
شک نکن!
Re: من کیستم؟من چیستم؟
ارسال شده در: پنجشنبه 25 فروردین 1384 15:43
نمایش جزئیات
آفلاین
به این میگن ابتکار ، به این میگن خلاقیت ، به این میگن...ویکتور!
ـــــــــــــــــــــــمن چیستم؟ــــــــــــــــــــــ
گاهی اوقات از شدت تکانهای شدید سرش گیج میرفت! بعضی وقتها اورا میگرفتند و دیوانه وار میچرخاندند بعضی وقتها هم اورا مانند شلاقی عقب جلو میبردند. با اینکه به این چیزها عادت کرده اما هنوز آزارش میداد! کمتر میتوانست دنیا را ساکن و خاموش و تماشا کند حتی شکل واقعی درختان را هم از یاد برده بود. زمانی هم که حرکتی نمیکرد فقط سیاهی را میدید و بس...عجب زندگی خسته کننده ای...
عده ای بالای سرش کلمات عجیبی ادا میکردند...بعضی فریاد میزدند "اکسپلیارموس"و بعضی دیگر میگفتند"پروتگو" او این کلمات را میشناخت...در واقع تنها زبانی که او بلد بود همین حروف عجیب بودند و غیر از آن با هیچ زبانی آشنایی نداشت...بدتر از همه سیمی نازک ، که از میان بدنش عبور داده بودند ... خودتان بیندیشید آیا میتوانید سیمی را که از داخل بدنتان عبور کرده است تحمل کنید؟!
چوبدستی 28 سانتی متری انعطاف ناپذیر هنوز هم به این مسائل می اندیشید که متوجه شد پسرک قصد دارد باز هم اورا به چرخش در آورد!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط گودریک گریفندور ( شیردال بزرگ ) در 1384/1/25 18:17:43
وه که چه بیرنگ و بینشان که منم...کی ببینم مرا چنان که منم؟!

تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: من کیستم؟من چیستم؟
ارسال شده در: پنجشنبه 25 فروردین 1384 14:40
نمایش جزئیات
آفلاین
چه تاپيك باحالي!

من چيستم؟

چرا؟ چرا او بايد انطور خشن ميبود؟ چرا همه از او فرار ميكردند؟مگر او چه كرده بود؟ چرا هربار كه به طرفشان ميرفت سرشان راميدزديدند؟ و در عوض هربار بايد با چماق كتك ميخورد!
چرا دنيا اينقدر خشن بود! در اين فكرها بود كه.... ناگهان به سر كسي خورد كه فكرش در جاي ديگر بود. و باز لعنت و نفرين...از خودش بدش ميامد....بلاجر سياه از خود متنفر شده بود.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
[b][font=Arial]«I am not worriedHarry,» 
said Dumbledore
his voice a little stronger despite
the freezing water
«I am with you.»[/font]  [/b]
Re: من کیستم؟من چیستم؟
ارسال شده در: پنجشنبه 25 فروردین 1384 09:46
نمایش جزئیات
آفلاین
"I think ... I can ... I think ... I can ... I think ... I can..."
He was repeating these two sentences in his mind
. all the way from Ottery St. Catchpole to Little Whinging
The parcel was not really heavy, but for his small body
.and his tired wings, it seemed as though it was a bolder
I can never say 'no' to my friends, never", he was"
reminding himself. He has to keep going. He has to
. finish the job
"You can see Harry again," he panted, "and Hedwig"
. He was thinking longingly of Hedwig's water tray
Harry is waiting for this letter," he said more firmly to"
himself, and speeded up. He could see number 4
Privet Drive now. He dived down towards Harry's
bedroom window, hoping and praying again and again
"!that it would be open. It was open. "Here I come
He zoomed through the window. Harry was sitting
, at his desk. His chin on his hands, lost in thoughts
as usual. He dropped the letter on Harry's head
And with his remaining strength, hooted happily
.as he went down to sit on Hedwig's cage
A few minutes later, the room was filled with Harry's
. laughters and whoopings
. That was too much for little Pigwidgeon
. He was not tired anymore

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط Leila در 1384/1/25 11:41:27
Re: من کیستم؟من چیستم؟
ارسال شده در: پنجشنبه 25 فروردین 1384 07:31
نمایش جزئیات
آفلاین
هوم یعنی باید مثل چیستان حدس بزنیم اینا چی هستن؟!

فکر می کنم این پست قبلی شما توصیف کلاه گروهبندی باشه. درسته؟!
مینروا جان اینا داستانک هستش.......یعنی آخرش معلومه این افراد یا اشیا چی هستن و نوعی داستا سرگرم کنندست که در ادبیات ایران و جهان خیلی پر طرفداره کافی افراد ذوق نوشتن داشته باشن...در مورد پست قبلی هم آخرش نوشتم.....پست اول((اسنیچ کوچک به این موضوعات فکر میکرد))...پست دوم((فلیت ویک))جواب بود...همیشه در آخر داستان جواب داده میشه

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Minerva McGonagall

Head of Gryffindor House

Deputy Headmistress

Less Expectation , Less Disappointment
Re: من کیستم؟من چیستم؟
ارسال شده در: پنجشنبه 25 فروردین 1384 07:25
نمایش جزئیات
آفلاین
خوب اینم یک ((من کیستم)):
به سختی نفس میکشید.....هر چه سعی میکرد نمیتوانست خود را به بالای کمد برساند...با آنکه همیشه همه چیز را به بالاترین نقاط میفرستاد..ولی خودش را نمیتوانست طلسم کند و به بالای کمد بفرستد....کاش از هاگرید کمک میگرفت!!!....در حال حاضر حتی بهترین وردهای شادی آور هم قادر نبودند شادی رو به لبان چروکیده اش بیاورند......همیشه در بدترین شرایط کمک حال هاگوارتز بود...از باتلاق فرد و جرج بدتر مشکل سراغ دارید؟...این مشکلو حل کرده بود..ولی اکنون....
اگر از خستگی فریادش بلند میشد..صدای زیرش را همه میشناختند...و آبرویش پیش همه میرفت
چه میشد وردی برای افزایش قد ساخته میشد؟
فلیت ویک پیر مطمئنا برای این موضوع باید فکری میکرد
-------------------------------
دوستان به نظر من همینقدر پست کافیه احتیاجی به زدن پستای بلند نیست...و همچنین پستا نباید خیلی کوتاه باشه..به هر حال این دو نمونه از کار این تاپیک بود

ببینم شما ها چه داستانهایی رو میتوانید راجب شخصیتهای هری پاتر بسازید؟؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
کرام اسبق!

قدرت منتقل شد!
من کیستم؟من چیستم؟
ارسال شده در: پنجشنبه 25 فروردین 1384 07:17
نمایش جزئیات
آفلاین
خوب دوستان عزیز

یک ایده جدید

احساس کردم جای این نوع ادبیات در سایت خالیه...اگه با استقبال روبرو نشد....ابرفورث جان خودت مختاری!!!...میتونی این تاپیکو شپلخ کنی!!!...ولی به نظر من تاپیک خوبی از آب در میاد مخصوصا اگه ذهن خلاقی داشته باشی

این یک نمونه از کار این تاپیکه....از دوستان خواهشمندم فقط از این نوع داستانها بنویسیند
----------------------------------------------
به سرعت در حال گریختن بود....بالهایش را به سرعت باز و بسته میکرد تا هرچه سریعتر بپرد و از دسترس آنها دور شود....عده ای سخت بدنبالش بودند...از جان او چه میخواستند؟....برای گرفتنش جایزه تعیین کرده بودند.....از نظر خودش بیشتر از اینها می ارزید...این جایزه باعث شده بود دو نفر تمام سعیشونو برای گرفتنش ،بکنند....هر جا که میرفت و هر کاری که میکرد..نمیتوانست از دست آنها فرار کند....جالب آنکه آن دونفری که دنبال او بودند، حاضر بودند بدترین بلاها را سر هم بیاورند،ولی خود زودتر رو دستگیر کرده و جایزه را ببرند
همه اینها به کنار...عده ای هم فقط ناظر این بودند که او را دستگیر کنند...چرا هیچ کمکی به او نمیکردند؟...آنها به جای کمک...دیگران رو به دستگیری او تشویق میکردند...مگه چه گناهی رو انجام داده بود؟...هر چه فکر میکرد کمتر به نتیجه میرسید
همیشه در زندانی جعبه ای نگهداری میشد....بعد از مدتی که آزادش میکردند...باز افراد به دنبال او بودند...و وقتی که دستگیر میشد...دوباره به زندانش باز میگرداندنش
براستی گناه او چه بود؟اسنیچ کوچک همچنان به این موضوعات فکر میکرد

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
کرام اسبق!

قدرت منتقل شد!