نقل قول:
گالری: یادم نمیاد تا حالا سراغش رفته باشم
آقا..آقااااا...آقااااااااااا... علــــ....نقی...نقـــــی...نقی... آقااااااا..نقو.. نگو..نگووو.. دیگه به من که نگو دیگه!..
دروغ میگه ملت! نصف دوران طفولیت ما تو گالری گذشته،
ایناها اینم سندش:

نقل قول:
با اینترنت زغال سنگی توی گوگل می زدیم "هری پاتر" و سر از سایت ها و بلاگ های مختلف درمی آوردیم و عکس ها و صفحات رو ذخیره می کردیم
نقل قول:
جیمز چی شد؟...نه...دقیقا چی شد؟!!
(هوممم...پس این بشر یه کار مفید تو کل زندگی بی ارزشش انجام داده! و اونم آشنا کردن شما با ما بوده.)
نقل قول:
ولی خب اصلا انتظار نداشتم کسی نامزد نشه.
حالا من یه چیزی میگم، تو باز عمه مارج وار، باد می کنی!
ولی احساس میکنم اونقدر وقت گذاشتی برای وزارتت، که انتظار اعضا رو بالا بردی از ناظر این انجمن. میدونی چی میگم؟ الان دیگه سخته کسی وزیر شه بعد تو و راهتو ادامه نده. وقت نذاره شبانه روز برای جم و جور کردن ایده ها و طرح هایی که نصفه موند. مسئولیت سنگینیه. گفتم بهت قبلا، اصن تعریفی رو که از وزیر تو ذهن ملت بود تغییر دادی. اینطوریه که بهتره یه مدت بگذره آبا از آسیاب بیفته و فراموش شی، ملت هم بیان به وزارت معمولی بی دردسرشون برسن. رعایا هم باید قبل از رعیت شدن فکرشو میکردن!
در مورد کودتا هم تدی توضیحات جامع رو داد.

نقل قول:
ها! این همون انجمنیه که ما اون اوایل تاپیکاشو ذخیره می کردیم جیمز!
یاتااااااااااااااااااا !

نقل قول:
یه کتاب به نظر جالبی رو ته قفسه های کتابخونه ی کانون پرورش فکری پیدا می کردیم و با هزار ذوق می آوردیم خونه و می خوندیم
اوه..
اینو راس میگه. اولین روزی هم که من رفتم کانون رو یادمه بهم دوتا کتاب پیشنهاد کرد که قرض بگیرم و بخونمشون. یکیش همین شاه میداس بود، یکی دیگه لافکادیو، شیری که پاسخ گلوله را با گلوله داد.
حتی یادمه دقیقا جای این دومیه رو هم یادش بود با این که سال ها میگذشت از آخرین باری که رفته بود کانون.
بهم گفت جیمز! ته اون سالن اولیه، سمت چپ، قفسه ی سوم، ردیف دوم.
نقل قول:
یه جمله ای گفت که هنوزم شک دارم مال خودشه یا نه
از خودم بود.

نقل قول:
پست تر از اونیه که بخواد بمیره! :چکش:
=)))
در دفاع از کلاغ ها هم بگم که آقا چرا کذب میگین!؟
باو راس میگه دیگه! یک کلاغو چل کلاغ کردی تدی!
من کلاغه کی گفت
م خیـــــــــــــــــــــلی انیمه بازه. گفت بیشتر از فیلم انیمه می بینه باو، همین!
نقل قول:
زندگی دو تا از بهترین نویسندههای سایت توی یه خونه چطوره؟ خاطرهای هست که از این همزیستی با جیمز بتونی برامون تعریف کنی که یه جوری به سایت هم مرتبط باشه؟
همچیـــــــــــن میگه همزیستی انگار با گودزیلا طرفه.

آقا من اجازه میخوام به این سوال یه جواب کلی بدم چون فک میکنم لازمه.

من الان سالهاست توی نقدهام کیبوردمو نابود میکنم که به ملت بگم آقا جان بخونید رول هاتونو قبل و بعد از ارسال یه بار با صدا بلند برا خودتون. بخونید! :vay: بخونید! :vay: بخونید! :vay:
ایناها این مورفین شاهده چی اومده سر کیبورد من. دکمه هاش کنده شده اون گوگولی پلاستیکی های زیرش مونده فقط، با خط بریل تایپ میکنم براتون من. پیرم کردین!

قدر نمی دونین که!
فک میکنم تنها امتیازی که ما داریم و باعث میشه تلاش کنیم برای بهتر نوشتن، سخت گیری هامونه به هم دیگه.
یعنی مثلا می بینی من یه رول نوشتم، تدی رو خندونده، ویولت رو خندونده، ولدک رو خندونده، تو چت باکس ابراز لطف کردن ملت در موردش.
ولی برای من اون رول کی قابل قبوله؟ وقتی غول مرحله ی آخر (

) رو بخندونه.
اکثر رول هامونو بعد از ارسال می خونیم برای هم. می بینی با کلی ذوق و شوق میام میگیم آقا بخون فلان پستمو ببین چطوره!
تو مدتی که داره میخونه، اون

رو آماده کردی که بعد از مطالعه ش، اجرا کنی کف اتاقش.. میبینی به آخرش رسید، یه نیمچه لبخند هم نزد! یهو برمیگرده میگه: خب.. که چی؟

آقااااااااااااااااا داغون میشیما یعنی له له!
"از تو بیشتر انتظار میره!"، "میتونستی بهتر بنویسی!"، "معرکه نبود، معمولی بود!"، "هیـــ...بگی نگی...بــــــــــد نبود!"
دیالوگ هاییه که بیشتر کاربرد داره تو مکالمات ما، تا اون چیزی که ملت فک میکنن.

میخوام بگم با صدای بلند خوندن بهتون اعتماد به نفس میده. میتونید شیطنت کنید و تقلید صدا کنید. میتونید با رول هاتون بخندین. حتی اگه تنهایین!
و مورد آخر اون انتقادپذیریه.. اینکه قبول کنید
میتونید بهتر بنویسید.
تلاش برای "بهترین" شدن کسل کننده ست. چون آخرش یه جایی طبق معیار های یه عده، تموم میشه و پسوند "ترین" میگیره.
ولی تلاش برای "بهتر" شدن..نه. لذتبخشه و تا ابد هم ادامه داره. تو هر زمینه ای!
مرسی دائاشین! (داعش نیستین بابا. مثنی ِ دائاشه!

)