هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان داستان های شگفت انگیز هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل


در حال دیدن این عنوان:   1 کاربر مهمان





پاسخ به: فدراسیون کوییدیچ جادوگران (QFJ)
پیام زده شده در: ۱۱:۳۰ سه شنبه ۱ بهمن ۱۳۹۲
#97

سالازار اسلایتیرین


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۰:۱۰ یکشنبه ۱۶ اسفند ۱۳۸۸
آخرین ورود:
۲۱:۳۵ یکشنبه ۸ تیر ۱۳۹۳
از ما هم نشنیدن . . .
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 619
آفلاین
تق تق تق

- داخل شویه

درباز شد و ویزلی کوچکی درحالی که پاکت نامه ی داغون در دست داشت وارد شد .

- شینومو نامارو
ویزلی بعد از اداکردن این دیالوگ نامفهومش به نامه ی در دستش اشاره کرد . سالازار سرش را از انبوه برگ های روی میزش بلند و ویزلی کوچک را نگاه کرد .

- بده ببینیَم از طرف کی بودیه.

ویزلی نامه را به سالازار داد و بعد از آن موزی در آوردو در دفتر سالازار مشغول خوردن آن شد .
سالازار به سر و روی نامه نگاهی انداخت ، پاکت نامه گویی هزار بار مچاله و سپس دوباره صاف شده بود ، قسمت راست پاک انگار جویده شده بود و لاک مهر نامه شکسته شده بود .

- این نامه چرا اینجوری بودیه ؟ کارشماها بودیه؟

- او مو ، زابانا مانا گورکن نامینا

- چی؟ گورکن نامه رو آوردیه؟ کدوم آدم عاقلی نامه رو به گورکن دادیه تا برسانیَد؟

سپس نامه را باز کرد و شروع به خواندن کرد . از اولین خط نامه متوجه شد که از طرف چه کسی است و فقط در این دنیا آن کس است که نامه را به یک گورکن جهت رساندنش میدهد .


نقل قول:
سالازار عزیزم، عسلم ، عشقم
باید بگم که وقتی نامه ی محرمانه ات به دستم رسید ، بااین حالی که سرم خیلی شلوغ بود و درگیر مسائل دلو و سنت مانگو بودم، سریع خوندم و اولش فکر کردم منظورت از پیشنهاد ، اون پیشنهادیه که 2016 ساله که منتظرم ، ولی حیف که شهامتش رو نداری .
با این حال باید بگم که با این یکی پیشنهادت هم موافقم و به زودی خودم رو فدراسیون میرسونم .

دوستدار و عاشق همیشگی تو

هلی جانت


سالازار بعد از خواندن نامه ، آن را بر روی میزش گذاشت . از صندلیش بلند شد و به سمت ورزشگاههای مسابقات آپارت کرد .


" -زندگي آنچه زيسته ايم نيست ، بلكه چيزي است كه به ياد مي آوريم تا روايتش كنيم ."
گابريل گارسيا ماركز




پاسخ به: فدراسیون کوییدیچ جادوگران (QFJ)
پیام زده شده در: ۱۶:۵۵ یکشنبه ۲۹ دی ۱۳۹۲
#96

سالازار اسلایتیرین


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۰:۱۰ یکشنبه ۱۶ اسفند ۱۳۸۸
آخرین ورود:
۲۱:۳۵ یکشنبه ۸ تیر ۱۳۹۳
از ما هم نشنیدن . . .
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 619
آفلاین
خیابان سئول لندن در روز 19 ژانویه مانند روزهای قبلش بسیار آرام و بی سروصدا بود . با این حالی که پیش بینی شده بود برف ببارد ولی خورشید تندتر از روزهای قبل دستان گرمش را بر سر مردمان میکشید و پوست آنها را میسوزاند . باد اندکی هم که با کمک یوهوخان باد مهربون (ر.ک به برنامه ی کودک شبکه 2) میوزید باعث شدت گرفتن درد سوختگی مردم میشد .

اما در این میان به صورت کاملا ناگهانی و غیر قابل پیش بینی ، آنهم در این روز ، تکه کوه کوچکی از جلبک، جلوی ساختمان هرمی مرمرسیاه فدراسیون کوییدیچ ظاهر گشت . آب از تک تک جُلَباکش میچکید. در قسمت بالایش نوعی صورت با سیبیل های پرپشت به چشم میخورد . این مرد شبیه خدمه های کشتی مرد هلندی ، دیوید جونز بود . دستش را که نمیدانیم از کدام قسمت بدنش بیرون زده بود جلو آورد و در زرد .

اندکی بعد در به آرامی باز شد و پس از آن پسربچه ای با موهای قرمز ظاهر گشت . پسر بچه تا چشمش به مرد جلبکیه خیسه کثیفه سیبیلوی ترسناکه ترس آمیزه ترس آفرینه ترس وحشت افتاد از ترس زیاد ترس به ترس شد و فوری استحکامات خویش را رها کرد ، شلوارش را که سنگین شده بود را محکم گرفت و با سرعت هرچه تمام جیغ زنان دویید .

مرد بدون توجه به او وارد سالن بزرگ هرم سیاه شد . 666 ویزلی که در سالن حضور داشتند با دیدن مرد شروع به جیغ زدن کردند و هرکدام با در دست داشتن کش تمبان! به سویی دویدند .

- اوگارا گارا

- مینی گابارا

- گودولوزیلا

- زامبی بیما کا

مرد دستش را دوباره در جایی از بدنش کرد و بعد از تلاشهای فراوان تکه چوب بلندی در آورد و آن را به قسمتی از جلبک ها چسباند و فریاد زد :

- بـــــــس کنــــــیـــــــــدیـــــــــه

کوتوله های ویزلی بعد از شنیدن صدای مرد از حرکت ایستادند . صدا برایشان بسیار آشنا بود . تا یک ماه پیش ، قبل از تعطیلی لیگ ، هر روز این صدا را میشنیدند . این صدا و آن لحن خاصش هر روز به آنها اُرد میداد و آنها هم بسیار خوشحال و به دور از ناراحتی و هرگونه فکر ارباب و بردگی دستورهای مرد را اجرا میکردند .

ویزلی ها همه به گرد سالازار در آمدند و مانند عروسک های فضاییه سه چشم فیلم توی استوری یکصدا گفتند .

- اوووو ، سالازار

چندساعت بعد

سالازار پس از گرفتن یک دوش آب گرم ، و عوض کردن لباس هایش به اتاق ریاستش رفته بود و در صندلی نرم مخملی سبزش نشسته بود .

- ببینیه یه ماه چطور خودم رو اسیر و عبیر کردیَم ، اصلا نفهمیدیَم چی شد آخریَش . اصلا به من چه کی کودتا کردیه ، کی قید دنیا رو زدیه و کی غیرقانونی وزیر شدیه .

سالازار راست میگفت ، برای او دیگر فرقی نمیکرد که در دنیایی جادویی چه میگذرد . اگر هم کاری کرد و به عضویت جبهه ی مقاومت در آمده بود فقط و فقط به خاطر حمایت از خانواده اش بود . حمایت از تنها خانواده ای که برایش مانده بود . او درست مانند پدری مهربان هر وقت که لازم میشود پشت مروپی ، مورفین و حتی تام مارولوش در می آید و از آنها حمایت و حفاظت میکند .
حمایتی که باعث شده بود او کل مسیر آزکابان تا ساحل را شنا کند و خود را به زحمت به لندن برساند .

سالازار در این فکر بود که بهتر است با مورفین راجع به تارک دنیایش صحبتی کند اما قبل آن کاری داشت که باید انجام میداد .

- ویـــــزلـــــــــی

در چشم به هم زدنی ویزلی کوچکی وارد اتاق شد .
سالازار از جیبش کاغذی در آورد و به دست ویزلی داد .

- این رو ببر به اتاق روابط عمومیه ، بگو برای تیم ها پاترونوس کنیَند . این برنامه ی نیم فصل دوم بودیه . . .

برنامه ی نیم فصل دوم لیگ جزیره

هفته ی چهارم

اتحاد ارغوانی - کیو.سی . ارزشی 1 الی 4 بهمن
فانوس - ترنسیلوانیا 1 الی 4 بهمن

هفته ی پنجم

اتحاد ارغوانی - ترنسیلوانیا 14 الی 17 بهمن
کیو.سی.ارزشی - فانوس 15 الی 18 بهمن

هفته ی ششم (هفته ی پایانی)

ترنسیلوانیا - کیو.سی . ارزشی 28 الی 1 اسفند
فانوس - اتحاد ارغوانی 29 الی 2 اسفند


ویرایش شده توسط سالازار اسلایتیرین در تاریخ ۱۳۹۲/۱۰/۲۹ ۱۷:۰۲:۲۹

" -زندگي آنچه زيسته ايم نيست ، بلكه چيزي است كه به ياد مي آوريم تا روايتش كنيم ."
گابريل گارسيا ماركز




پاسخ به: فدراسیون کوییدیچ جادوگران (QFJ)
پیام زده شده در: ۱۰:۴۸ یکشنبه ۱۰ آذر ۱۳۹۲
#95

سالازار اسلایتیرین


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۰:۱۰ یکشنبه ۱۶ اسفند ۱۳۸۸
آخرین ورود:
۲۱:۳۵ یکشنبه ۸ تیر ۱۳۹۳
از ما هم نشنیدن . . .
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 619
آفلاین
پیرمرد با لباس داوری وارد دفترش شد .
خسته تر از آنی بود که بتواند کاری کند ، یکراست به سمت میزش رفت و بر روی صندلی مخملِ سبزرنگِ راحتِ نرمِ زیبایِ خواب آورِ قدیمیه نازِ خودش نشست . ( چه قدر صفت دادم )

ویزلی کوچکی به همراه یک سینی چای و بسکوییت از در وارد شد و به سمت سالازار آمد .

- دادا با، گارابابا

- تشکر می کنیَم ، واقعا روز سختی بودیه .

ویزلی کوچک چای را بر روی میز گذاشت و بیسکوییت و سینی را خودش خورد .

- نتایج این هفته رو آپدیت کرده بودیه؟

- نورو مو ، مونو مونو ، شینوجی کاگاوا

- اون یکی ویزلی از عهده اش بر می آدیه؟

ویزلی موقرمز کوچک کله اش را به نشانه ی آری تکانی داد و سپس با سرعت از اتاق خارج شد.

سالازار تبلتش را از کشویش بیرون آورد ، بعد از ضربه زدن با چوبش و روشن شدن تبلت ، برنامه ی هفته اش را نگاهی کرد.

- بهتر بودیه لباس هایم را عوض نکنیم ام ، دوباره باید برویَم قضاوت

تصویر کوچک شده


" -زندگي آنچه زيسته ايم نيست ، بلكه چيزي است كه به ياد مي آوريم تا روايتش كنيم ."
گابريل گارسيا ماركز




پاسخ به: فدراسیون کوییدیچ جادوگران (QFJ)
پیام زده شده در: ۱۹:۳۷ دوشنبه ۲۷ آبان ۱۳۹۲
#94

سالازار اسلایتیرین


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۰:۱۰ یکشنبه ۱۶ اسفند ۱۳۸۸
آخرین ورود:
۲۱:۳۵ یکشنبه ۸ تیر ۱۳۹۳
از ما هم نشنیدن . . .
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 619
آفلاین
سالازار اسلایترین با ابهت خاصش در اتاق روابط عمومی سازمان را باز کرد و وارد شد .

اتاق در ابتدا گویی با رنگ نارنجی تزیین شده بود ، اما بعد از چند ثانیه هرکسی که وارد میشد میفهمید که اینها رنگ و تزیین نیستند . بلاکه شونصد هزار کودک قد و نیم قد با موهای نارنجی هستند.

چند روز پیش سالازار اسلایترین برای بهتر چرخاندن فدراسیون به پناهگاه ویزلی ها رفته بود و در ازای دادن دو کیسه برنج به آرتور و مالی ویزلی شونصد هزار کودکشان را با وعده ی دادن سه وعده غذای گرم و دادن یک شغل خوب به آنها ازشان گرفته بود.

سالازار به سمت میز روابط عمومی رفت و به یکی از ویزلی ها اشاره کرد .

- هی تو ، تو نه ، تو ، اونی که پشت اون یکی کله نارنجیه قایم شدیه . . . آهان خودت بودیه ، بیا کارت داریَم .

ویزلی کوچک نزدیک سالازار شد .

- آگا گاگا

- باشه ، غذا هم میگم براتون بیارن ، بیا فعلا این برنامه ی نیم فصل رو بگیر ، هم توی تابلوی اعلانات بذار ، هم برای تیم ها بفرست .

- مینی مون نانامی

- نمی دونم ، با هرچیزی که میخوای بفرست ، ما که قبلا با جغد کار میکردیم ولی شما بچه های امروزی هزار راه بلدید.

- مونو مو

ویزلی کوچک برگه را گرفت و با دو ویزلی دیگر از در روابط عمومی خارج شدند.


برنامه ی نیم فصل اول لیگ جزیره

هفته ی اول

کیو.سی.ارزشی - اتحاد ارغوانی 4 الی 7 آذر
ترنسیلوانیا - فانوس 5 الی 8 آذر

هفته ی دوم

ترنسیلوانیا - اتحاد ارغوانی 11 الی 14 آذر
فانوس - کیو.سی.ارزشی 12 الی 15 آذر

هفته ی سوم

کیو.سی.ارزشی - ترنسیلوانیا 25 الی 28 آذر
اتحاد ارغوانی - فانوس 26 الی 29 آذر



" -زندگي آنچه زيسته ايم نيست ، بلكه چيزي است كه به ياد مي آوريم تا روايتش كنيم ."
گابريل گارسيا ماركز




پاسخ به: فدراسیون کوییدیچ
پیام زده شده در: ۱۷:۴۶ دوشنبه ۲۰ آبان ۱۳۹۲
#93

سالازار اسلایتیرین


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۰:۱۰ یکشنبه ۱۶ اسفند ۱۳۸۸
آخرین ورود:
۲۱:۳۵ یکشنبه ۸ تیر ۱۳۹۳
از ما هم نشنیدن . . .
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 619
آفلاین
تصویر کوچک شده



دفتر فدراسیون کوییدیچ کاملا مرتب شده بود ، دیوارها و کف های سنگی سفید اتاق جایشان را به سنگ سیاه براقی داده بودند که کاملا صیقل خورده بود . پرده های ارغوانی اکنون سبز رنگ بودند و میز گردویی اکنون در وسط اتاق و جلوی در بالکن قرار داشت . دفتر جدید سالازار اسلایترین دقیقا همان دکوراسیون دفتر مدیریت سابق هاگوارتزش را داشت . با این فرق که دیگر تابلوهای مدیران مدرسه در اتاق وجود نداشتند .
در گوشه ی اتاق مدتی بود که سالازار سرش را داحل شومینه کرده بود تا لایو ویدیو چتی با بانوی دوست داشتنی اش ، آیلین پرنس داشته باشه .

- آره آیلین جان ، خلاصه این کارهایی بودیه که اگه قبول کنیه داور بشی باید انجام بدیه ، میدونم سرت شلوغه میبودیه ولی خوشحالم می شویَم که در کنارم باشیه .

- سالی عزیزم ، خودت میدونی که من چقدر وقتم رو برای سوروس میذارم ، به هر حال یه دونه پسر که بیشتر ندارم ، تازه از تمیز کردن اتاق و مرتب کردن خرت و پرت های سوروس هم که بگذرم میخوام ادامه تحصیل بدم .

- درود میفرستیَم ، ولی شما که تصدیقت رو خیلی وقته گرفتی .

- اون که آره ، ولی میخوام تو کارشناسی ارشد جادوهای فوق پیشرفته شرکت کنم ، سه ماه هم بیشتر وقت ندارم که خودم رو آماده کنم .

- تو که میدونیه من تخصصم جادوهای پشرفته بودیه؟

- آره، اتفاقا واسه همین میخواستم ازتون بخوام که شبها تو تالار خوابگها یه کمی با هم درس کار کنیم ، جزوه رد و بدل کنیم .

- من از خدام بودیه

پس از چندثانیه سالازار به خودش آمد .

- راستی ، حالا که شما قبول نکردیه ، میتونم با سوروس صحبت کنیَم.

- البته ، اما سوروس الان خونه نیست ، رفته پیش اون پشمک ، وقتی برگشت میگم براتون پاترونوس بفرسته .

- باشه ، دستت درد نکنیه ، اگه امری نیست من برم به بقیه کارهام برسیَم .

- خوشحال شدم ، تا شب بای

سازار پس از بیرون آوردن سر مبارکش از شومینه به سمت روابط عمومی فدراسیون رفت تا برنامه های مسابقات را قرار دهد .


هفته ی اول

کیو.سی.ارزشی - اتحاد ارغوانی
ترنسیلوانیا - فانوس

هفته ی دوم

ترنسیلوانیا - اتحاد ارغوانی
فانوس - کیو.سی.ارزشی

هفته ی سوم

کیو.سی.ارزشی - ترنسیلوانیا
اتحاد ارغوانی - فانوس

تصویر کوچک شده



" -زندگي آنچه زيسته ايم نيست ، بلكه چيزي است كه به ياد مي آوريم تا روايتش كنيم ."
گابريل گارسيا ماركز




پاسخ به: فدراسیون کوییدیچ
پیام زده شده در: ۲۱:۰۱ شنبه ۱۸ آبان ۱۳۹۲
#92

سالازار اسلایتیرین


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۰:۱۰ یکشنبه ۱۶ اسفند ۱۳۸۸
آخرین ورود:
۲۱:۳۵ یکشنبه ۸ تیر ۱۳۹۳
از ما هم نشنیدن . . .
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 619
آفلاین
تـــــــــق . . . تــــــــــــــــــــــــق. . . پــــــــــــــــــــــاق . . .

پس از چند ضربه ی متوالی بالاخره قفل در دفتر ریاست فدراسیون کوییدیچ که در حوالی خیابان سئول لندن بود شکست و سالازار اسلایترین کبیر وارد اتاق شد .

پرده های ارغوانی اتاق مانع ورود نورخورشید به داخل اتاق میشدند،در گوشه ی دفتر مانند همه ی خانه ها و دفاتر جادوگران شومینه ای دیده میشد که علاوه بر گرم کردن اتاق در روزهای سرد پاییزی و زمستانی وظیفه ی خطیر شبکه های ارتباطی و جادویی را نیز بر عهده دارد .

در نزدیکی در بالکن اتاق میز تحریر بزرگ و زیبایی از جنس درخت گردو نیز دیده میشد .
سالازار در حال بررسی اتاق و دارو ندارش بود که ناگهان نور سبزی در شومینه ایجاد شد و پس از چندثانیه مورفین گانت از شومینه ی اتاق بیرون آمد .

- شلام بابابژرگ .

سالازار که از حضور ناگهانی مورفین در دفتر جدیدش بسیار تعجب کرده بود با دهانی باز پاسخ داد .

- درود ، تو اینجا چه میکنیه پسرجان؟

- راشتش تا در اتاق باژ شد من فهمیدم ، ما یه وردی رو در گژاشته بودیم که اگه کشی وارد اتاق شد فورا ما متوجه شیم .

- خب ، منظورت چی بودیه؟

- جنش کم بهم رشیده مژبورم ژود حرفم رو بژنم برم . ببین بابابژرگ ، بخشی از بودژه ی فدراشیون از وژارت تامین میشه ، واشه همین ما فکر کردیم حالا که ما داریم پولش رو میدیم پش یه مدیری باشه که ژیر بیلیط ما باشه . شما خود مختاری ، ژیر بلیط ما نمیای که هیچ ، مارم ژیر بلیطت میگیری ، واشه همین میخوایم عوژت کنیم .

- اوه ، فرزندم ، مگه یادت رفتیه که سیب پلاتین گفته که کوییدیچ باید از سیاست جدا باشه ، مدیراش نباید سیاسی وزارتی باشن؟ یادت رفته چند سال تعلیق می بودیم ؟ بازم میخوای ما رو تعلیق کنیَن؟ از جام جهانی محروممون کنیَن؟

- من این چیژا حالیم نمیشه، من مدیری میخوام که

در همین هنگام سالازار نزدیک گوش مورفین شد و چیزی به او گفت .

مورفین بعد از شنیدن آن حرف نگاهی به سالازار انداخت .

- پش کار من اینژا تمومه ، به خاطر مشلحت تیم ملی هم که شده ، مدیر این سازمان نباید از وژارت باشه ، به نژر من که به شما خیلی میاد . پش فکر کنم اینژا کاری ندارم ، بهتره ژودتر برم .

سپس مورفین به سمت شومینه رفت، از گلدان کنار شومیه مشتی پودر برداشت ، داخل شومینه شد و رفت .

- خب ، اینم که حل شد ، حالا بهتره قبل از تمیز کردن اتاق و عوض کردن دکوراسیونش ورزشگاهها رو مشخص کنم .

سالازار تبلتی از جیبش در آورد و با چوب دستی به آن ضربه ای زد .
تصاویر چند ورزشگاه به صورت فول اچ دی تری دی در هوا به نمایش در آمد . سالازار پس از بررسی تک تک تیم ها و ورزشگاه های موجود با ضربه ای مجدد چوب دستی اش تبلبت را خاموش کرد و نتایج را بر روی کاغذ نوشت تا به وسیله ی جغد ها به تیم ها ابلاغ کند .

تیم فانوس : ورزشگاه فانوس

تیم کیو.سی.ارزشی : ورزشگاه تورنادو

تیم ترنسیلوانیا : ورزشگاه ترنسیلوانیا

تیم اتحاد ارغوانی : استادیوم المپیک

بعد از ارسال کردن جغد ها ، سالازار دوباره نگاهی به اتاق انداخت .

- وقت برای تمیز کردن زیاده ، بهتره برم با چند نفر واسه داوری صحبت کنم و بعدش برنامه ی لیگ رو بریزم .

و سپس سالازار در شومینه ناپدید شد .


" -زندگي آنچه زيسته ايم نيست ، بلكه چيزي است كه به ياد مي آوريم تا روايتش كنيم ."
گابريل گارسيا ماركز




Re: فدراسیون کوییدیچ
پیام زده شده در: ۱۸:۰۹ سه شنبه ۱۷ خرداد ۱۳۹۰
#91

ویکتور کرام old


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۵:۴۳ سه شنبه ۹ آذر ۱۳۸۹
آخرین ورود:
۲۳:۱۰ پنجشنبه ۱۰ تیر ۱۳۹۵
از من بدبخت تر تو دنیا،تویی!
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 374
آفلاین
این تاپیک قفل می شود و تنها ناظر اطلاعیه های مهم فدراسیون را در هنگام برگزاری مسابقات ارسال خواهد کرد .همانند دو پست آخر پرسی ویزلی !

باتشکر !


ویرایش شده توسط ویـــکتـور کـــرام در تاریخ ۱۳۹۰/۳/۱۷ ۱۸:۱۹:۳۲

»»» ارزشـی گولاخ «««


Re: مسابقات کوییدیچ
پیام زده شده در: ۱۳:۳۲ جمعه ۶ اردیبهشت ۱۳۸۷
#90

پرسی ویزلی


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۸:۱۸ سه شنبه ۱۸ مرداد ۱۳۸۴
آخرین ورود:
۲۱:۲۱:۵۷ یکشنبه ۱۰ فروردین ۱۳۹۹
از تو میپرسند !!
گروه:
ایفای نقش
کاربران عضو
پیام: 3757
آفلاین
مسابقه "مراسم اهدای جوایز و اتمام لیگ سوم کوییدیچ" !


به مناسبت پایان یافتن لیگ سوم کوییدیچ و مشخص شدن قهرمان و نایب قهرمان و تیم سوم ، مسابقه ای در نظر گرفتم که حسن ختامی برای پایان رسمی مسابقات باشه !

به این صورت که در تاپیک مسابقات کوییدیچ ، بازیکنان سوژه ای مربوط به مراسم اهدای جوایز قهرمان و اتمام لیگ سوم ارائه میکنند و سایرین ، اون سوژه رو بصورت پست ادامه دار ، ادامه میدن !

پست آخر توسط من ارسال میشه .


تاپیک برگزاری مسابقه :

زمان مسابقه : 6 اردیبهشت الی 12 اردیبهشت !

موضوع مسابقه : نشان دادن مراسم اهدای جوایز و اتمام لیگ !

سبک پست ها : آزاد ( جدی ، طنز ، جدی - طنز )

ویژگی ها :
بازیکنان بایستی این موارد را رعایت کنند در پست هاشون
- فضاسازی زمین کوییدیچی که اهدای جوایز در اون صورت میگیره
- توصیف حالت بازیکنان و تماشاگران و داور و کمک داوران
- توصیف جوایز اهدا شده
- و ... ( بسته به نظر نویسنده )

جوایز :
به 3 نفر نویسنده بهتر این مسابقه ، امتیاز مناسب و قابل توجهی جایزه داده میشه و به قیمت بازیکن افزوده میشه ( جوایزی که در پست قبلی زده شده برای این مسابقه احتساب نمیشوند ! و امتیاز دیگیری مد نظر است )


تمام پست ها در این تاپیک ارسال میشوند !


چای هست اگر مینوشی ... من هستم اگر دوست داری


Re: مسابقات کوییدیچ
پیام زده شده در: ۲۲:۴۳ جمعه ۲۴ اسفند ۱۳۸۶
#89

پرسی ویزلی


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۸:۱۸ سه شنبه ۱۸ مرداد ۱۳۸۴
آخرین ورود:
۲۱:۲۱:۵۷ یکشنبه ۱۰ فروردین ۱۳۹۹
از تو میپرسند !!
گروه:
ایفای نقش
کاربران عضو
پیام: 3757
آفلاین
سلام


در این تاپیک مسابقات کوییدیچ برگزار میشود ، به این صورت که موضوعی داده میشود و زمانی مشخص میشود ، بازیکنان میتوانند پست های خودشون رو با توجه به موضوع داده شده و بصورت تکی در این جا ارسال کنند .


امتیازاتی که برای برندگان مسابقات در نظر گرفته شده :

نفر اول : 50 گالیون
نفر دوم : 25 گالیون
نفر سوم : 12 گالیون


* بزودی مسابقات برگزار میشود .
* امتیازات نفرات به قیمت آنان در لیست بازیکنان اضافه میشود .
* عنوان تاپیک از فدراسیون کوییدیچ به مسابقات کوییدیچ تغییر کرد .


چای هست اگر مینوشی ... من هستم اگر دوست داری


Re: فدراسیون کوییدیچ
پیام زده شده در: ۱۶:۰۸ دوشنبه ۷ آبان ۱۳۸۶
#88

دراکو مالفویold


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۲:۱۶ چهارشنبه ۱۳ خرداد ۱۳۸۳
آخرین ورود:
۱۳:۲۶ یکشنبه ۲۲ بهمن ۱۳۹۶
از وزارت سحر و جادو
گروه:
کاربران عضو
پیام: 1030
آفلاین
- هتل پنج ستاره پاورداس ، ساعت 22:40 -

- اسکی این ژل موی منو چی کار کردی ؟؟؟؟
- ژل موی تو رو من میخوام چی کار آخه بشر
و.س.م که تازه از حموم در اومده هوله خودش رو محکم دور کمرش میپیچه .
- هلگا و آنیتا که دخترن ژل نمیخوان ، اسمیتم که موهاش مثل اسکاچه ژل لازم نداره ، وینکی و فنگم که ...
فنگ : حالا لالای لالای ها لالای لای :-"
و.س.م : فنگ ؟؟! تو با ژل من چی کار داری میکنی ؟؟!
فنگ شورت ورزشی خودش رو بالا میکشه و به سمت اتاق بغلی متواری میشه تا از دست و.س.م در امان بمونه . (توجه : این اولین باره که وزیر سابق مردمی عصبی میشه ، اونم فقط به خاطر موهای معروفش )
آنیتا : آاااای آییی آی ... نکن فنگ !! موهامو تازه بافتم خراب میشه!
فنگ : هاپ هاپ عاااااو ( ترجمه : به شووورت ( پرانتز دوم : شووورت در اینجا به معنی شوهر تو می باشد نه یک تن پوش معروفه کمر به پایین ) بگو منو ول کنه )) ( پرانتز نیز خز شد !! ))
آنیتا : عزیزم ... خوشگل شدم نه ؟؟
و.س.م : این چه قیافه ای واسه خودت ساختی ؟!
اسکی : وینکی بجنب نیم ساعت دیگه باید اونجا باشیما
وینکی در حالی که از گوشی تلفن دود بلند میشه ، در حال دعوت کردن دوستانش برای حضور در مراسمی است که بزرگترین افتخاره جامعه جن های خونگی به حساب میاد !
- آره کریچر جووون ... همه بروبچ محله رو دعوت کن ... ها ؟ نه بابا کار چیه ! امشب فقط بخور بخوره ... پاشید بیاید !
زرت ... بوووق بوووق ( چیز مهمی نیست؛ صدای عبور پنجه فنگ از روی گوشی بود )

- یک ساعت بعد ... فدراسیون کووییدیچ -
حدود پونصد شونصد هزار نفر از طرفداران پاورداس در جلوی درب فدراسیون جمع شدن و عکسهای بازیکنان این تیم رو در دست دارند و همگی در یک نگاه مستقیم الخط یکنواخت به یک نقطه زل زدند .
بازیکنان گولاخ پاورداس از یک اتومبیل شیک وزارت با کت و شلوارهای یک دست مشکی و عینک دودی پیاده میشوند .
تماشاگرای آبادانی که عینک دودی های ولایت خودشون رو از هزار مایلی تشخیص دادند به وجد میان .
- کورن کاکو ... ما به تو افتخار میکُنم پسر
وینکی نگاهی به فنگ و فنگ نگاهی به وینکی و هر دو نگاهی به و.س.م میندازن ( ها ؟؟ چی ؟ آها ادبیات کنکور چند زدم با این اصول ادبی ؟؟ بعدا بیا بهت میگم )
- آخه این کت و شلوارها ...
و.س.م نگاهی " هر چی مدیرعامل میگه باید گوش کنید " بهشون میندازه و در مسیری که با کفپوشهای قرمز رنگ تزئین شده به سمت ساختمان فدراسیون حرکت میکنه .
- وییییییییییییز ... سه ... دو یک ، امتحان میشه !! ویییییییییز !
" خوبه نورممد ! دست بهش نزن ... نورممد هوووووووی ! "
ملت :
پروفسور بینز در حالی که تا به حال همچین جمعیتی رو ندیده قرمز میکنه و پشت تریبونی که در پشت بوووم ساختمان وزارت قرار گرفته ، رو به ملت صحبتهاش رو شروع میکنه .
" اوهووووم ... خِخ ... توووف " ( من به شخصه عذر میخوام، ببین فدراسیون رو به کی دادن )
ساحره های وسط جمعیت : اییییییییش !!
" با عرض سلام خدمت تمام حضاری که از سرتاسر این کره شنی جادوگری ( مترادف کره خاکی خودمون) به اینجا اومدند تا شاهد اعلام نتیجه بزرگترین فینال کوییدیچ باشگاهی جهان باشند ... کمتر از نیم ساعت به دوازده بامداد باقی مونده تا تمامی انتظارها به پایان برسه و کمیته داوری مسابقات قهرمان رو مشخص کنه "
آبادانی ها :
عده ای از تماشاگرا : سرور هر چی لنگیه ... دراکو مردمیه !!
- هوووووو ...
همه ملت به منتها الیه سمت چپ ساختمون که صدایی شنیده میشد خیره میشند .
- وینکی پا طلایی ... مالک قلب مایی !!
موجوداتی نیم وجبی که عکسهای وینکی رو در دست دارند به جمعیت انبوه حاضر افزوده میشند .

سیتا هاکیترز ( آبجیه ریتا اسکیتره ) دوربین خبرنگاری خودش رو سریع زوم میکنه تا این لحظات به یاد ماندنی رو ضبط بکنه .
- واااای اینجا رو ببینید !! چه میکنه این وینکی !!
دوربین سیتا روی وینکی زوم میکنه که به شکل ارزشی در حالی که کت و شلوار روی تنش زار میزنه شروع به بندری زدن روی لبه پشت بوم میکنه .
جلیک ... جلیک ! (صدای چکیدن قطرات خوون )
سیتا نگاهی به لنز دوربینش میندازه و با دیدن خونی که از اون میچکه با تعجب به اطرافش خیره میشه ولی با دیدن یکی از تماشاگر نماها که داس در دست داره متوجه موضوع میشه !
تماشاگرنمای پاور داسی : داس داس ... پاورداس !!
پروفسور بینز : " تنها سی ثانیه تا دوازده بامداد باقیست تا لحظه تاریخی فرا برسه و ..."
ملت پاورداسی که بینز رو بوووق هم حساب نمیکنن ، وسط حرفهاش شروع به شمارش معکوس میکنن و به اسکوربرد بزرگی که های لایت های حرکات بازیکنان پاورداس رو پخش میکنه خیره میشن تا نتیجه نهایی بازی اعلام بشه .
عده ای از درختهای اطراف محوطه بالا میرن تا بهتر این صحنه های رویایی رو تماشا بکنند ولی ..
جیییییییییز قیییییییییژ ( صدای برق گرفتگی تعدادی از تماشاگرها )
ملت که حادثه رو ندیدن ، فکر میکنن که برای حرکات ژانگولری و جلوه های ويژه جشن ، چراغها خاموش شده .
ملت : پنج ... چهار ... سه ...

- داخل کمیته داوران -
کالین با عصبانیت تمام روی میز میکوبه و از جاش بلند میشه .
- همین که من بهتون گفتم ... همتون رو عزل میکنم اگر ...
کالین از پنجره اشاره ای به اسکوربورد میکنه و ادامه میده :
- ... اگر روی اسکوربورد چیزه دیگه ای ظاهر بشه !

ملت : سه ... دو ... یک !!
اسکوربورد ورزشگاه :
" Power Das Win Cup "
آبادانی ها : لی لی لی لی لی !!
بووووووومب ! ( صدای اکیدهایی بود که آبادانیا از کشورشون اورده بودن )
بینز :
... و اینک ترينهای جام : حاج کورن رائول اسمیت اسنیچرز برتر و برنده تندیس عینک ويژه مسابقات ؛ اما جسی وینکی پدیده مسابقات و برنده لنگ قرمز رنگ ويژه لنگی پوشان پایتخت ؛ هکتور آلبرتو اسکاور جانسون بهترین کاپیتان و برنده یک زمین ده هزار هکتاری برای ساخت کارخانه دستمال سازی ؛ و سرانجام ... شووورت طلایی ( بخوانید توپ طلایی ) تعلق میگیرد به سوپر سگ معروف " فنگ "
ملت : بیب بیب هوووووووررراااا ... بیب بیب هووووورااا !!
فنگ همون جا کت شلوارش در میاره و شورت ورزشیش رو به تن میکنه و به نشانه افتخار شیکمش رو جلو میده .
ملت : آووووووو
هلگا با اشارات تابلویی فنگ رو از جوگیزری خارج میکنه .
بینز : " و اینک دعوت میکنیم از کالین بزرگ ، وزیر جدید سحر و جادو تا جام قهرمانی رو به این تیم اهدا کنه .
کالین با حالت دو نقطه دی جلو میره و در حالی که دستکش به دست کرده جام رو بلند میکنه و در زیر پرتوهای رنگین نورافشانی های محوطه و شادی طرفداران این تیم ، جام رو به و.س.م تقدیم میکنه ولی لحظاتی بعد جسد و.س.م در میان ملت همیشه در صحنه در حال تشییع بود !!

- ده سال بعد ... دادگاه شماره ده -
ققنوس که ردای قاضی ها رو به تن کرده فریاد میزنه : ساکــــــــــت !!
آنیتا : جیییییییییغ من ایشون رو نمیبخشم جناب قاضی !
کریچر و ققنوس با کمک همدیگه چکشی رو بلند میکنن و محکم روی میز میکوبند .
- جناب کالین کریوی ، وزیر محترم سحر و جادو ، ایا شما به جنایتی که انجام دادید اعتراف میکنید ؟؟
جییییک جییییک جیییک ( صدای فلاشر دوربین ها )
کالین که لباس زندانی ها رو به تن داره با خودش کلنجار میره ! اون زمانی مرد اول آسلام بود ولی حال ...
کالین : بله جناب قاضی !
ملت : آوووو ... ننگ بر تو ...
شتلق ( صدای برخورد گوجه به پس گردن کالین )
کالین : نزدیک به ده سال از اون حادثه میگذره ولی همه این مدت فکر میکردند که و.س.م به علت حمله قلبی ناشی از خوشحالی زیاد مرده ولی ... جناب قاضی من نمیتونستم ... من وزیر بودم ... من میخواستم سوژه وزیر مردمی رو بازی کنم !! چون میخواستم مدیر و وزیر مردمی باشم !! من سوژه نداشتم ... من ... من ... من نمیخواستم شریک مردمی دیگه ای داشته باشم !!
شتلق شتلق شتلق ( اولی خیار ، دومی موز ، سومی هلو بود )
کریچر و ققنوس مشورتی با هم میکنند .
- جناب کالین کریوی متهم شناخته شده و به دلیل مقدس بودن عدد 666 به یازده سال زندان محکوم میشوند !
کالین در حالی که غل و زنجیر بر دست و پاش بسته شده در زیر ضربات مشت و لگد مردم به سمت سلول خودش حرکت میکنه .



وزیر مردمی اورجینال اسبق


تک درختم سوخت ، پس بذار جنگل بسوزه







شما می ‌توانید مطالب را بخوانید
شما نمی توانید عنوان جدید باز کنید
شما نمی توانید به عنوان‌ها پاسخ دهید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را ویرایش کنید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را حذف کنید
شما نمی توانید نظر سنجی اضافه کنید
شما نمی توانید در نظر سنجی ها شرکت کنید
شما نمی توانید فایل‌ها را به پیام خود پیوست کنید
شما نمی توانید پیام بدون نیاز به تایید بزنید
شما نمی توانید از نوع تاپیک استفاده کنید.
شما نمی توانید از HTML در نوشته های خود استفاده کنید
شما نمی توانید امضای خود را فعال/غیر فعال کنید
شما نمی توانید صفحه pdf بسازید.
شما نمی توانید پرینت بگیرید.

[جستجوی پیشرفته]


هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است. ۱۳۹۹-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.