هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان داستان های شگفت انگیز هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل


در حال دیدن این عنوان:   1 کاربر مهمان





Re: مغازه ورزشی کوییدیچ
پیام زده شده در: ۱۳:۲۳ جمعه ۱۰ تیر ۱۳۹۰

لی جردن old


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۴:۰۳ پنجشنبه ۹ تیر ۱۳۹۰
آخرین ورود:
۱۷:۰۸ چهارشنبه ۱ شهریور ۱۳۹۶
از سوسک سیاه به خاله خرسه
گروه:
کاربران عضو
پیام: 416
آفلاین
در خانه ریدل
بلا در زد ولی لرد جواب نداد عجله داشت پس بی اجازه وارد شد
لرد رو به پنجرهی پشت میزش ایستاده بود .روی سقف مشنگ ها به صورت منزجر کننده ای چسبیده بودند و به محز ورود بلا از او درخواست کمک می کردند.بلا می خواست سر صحبت را باز کند ولی ناگهان نجینی به درون اتاق خزید و فسفسی کرد.
لرد سیاه در جوابش فسفس کوتاه تری کرد و با صرای رسایی خطاب به بلا گفت :من پول بیشتری برای 4تا جارو نمیدم.
بلا با عصبانیت گفت:4تا نه 7 تا.تازه اگه ببریم کلی پول گیرمون میاد.
میتونیم از محفلی ها ببریم واونارو ضایع کننیم تازه...
-دامبلدور هم ضایع میشه؟
بلا گفت:چرا که نه!
ولدمورت شامان خم شد و گاو صندقی از کشوی میزیش برداشت.
در محفل
ریموسی : فروختم اونم 2000 گالیون ! فقط نپرسید ابه کی.
کسی هم از او نپرسید
همه تمام شب را خوشحالی کردند.

ثروت به دست آمده 0 گالیون می باشد


ویرایش شده توسط زنوفيليوس لاوگود در تاریخ ۱۳۹۰/۴/۱۰ ۱۴:۳۵:۲۲


Re: مغازه ورزشی کوییدیچ
پیام زده شده در: ۱۴:۰۴ پنجشنبه ۲ تیر ۱۳۹۰

ریونکلاو، مرگخواران

لینی وارنر


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۲:۵۳ شنبه ۳۰ خرداد ۱۳۸۸
آخرین ورود:
۲۲:۲۹:۴۱ دوشنبه ۵ خرداد ۱۳۹۹
از رو شونه‌های ارباب!
گروه:
مرگخوار
ناظر انجمن
ایفای نقش
کاربران عضو
گردانندگان سایت
ریونکلاو
پیام: 4826
آفلاین
خانه ریدل:

هر یک از مرگخواران در گوشه ای از خانه ی ریدل ولو شده بود و آه میکشید. همه ی آن ها تمام مغزشان را به کار گرفته بودند تا راهی برای یافتن هزار گالیون دیگر بیابند.

رز دستی به موهایش کشید و گفت:

- آخه مگه میشه لرد با این همه عظمت و بزرگیش هزار گالیون نداشته باشه؟ حتی عمومم این قدر پولو داره.

روونا از درون دیواری پدیدار شد و گفت:

- تو چی گفتی؟ ثروت لرد؟ تا اونجایی که یادمه ارباب همیشه یه گاومیش صندوق مخفی تو خونه شون داشتن!

بلا به سرعت از جایش بلند شد و پرسید:

- چی؟ واقعا؟ تو مطمئنی؟ پس ماجرا حل شد!

ایوان آهی کشید و گفت:

- برو بابا تو هم دلت خوشه ها! ارباب هزار گالیون نمیده واسه چارتا جارو!

بلا دست به سینه ایستاد و گفت:

- اولا چهار تا نه و 7 تا. دوما میدونین اگه مسابقه کوییدیچو ببریم 5000 گالیون بمون میدن؟ ارزش نداره 1000 گالیون بدیم تا پنج برابرشو بدست بیاریم؟ ارباب خودشون بهتر میدونن.

بلا چشم غره ای به ایوان رفت و وارد اتاق لرد شد.

خانه گریمولد:

- عمو عمو، اون رستوران که دیگه به درد نمیخوره. بفروشینش بره! شاید ازش یه پول قلمبه زدیم به جیب و یویوهای تازه به بازار اومده رو گرفتم!

تدی محکم دستش را بر پس کله ی جیمز کوباند و گفت:

- خب چرا زودتر نگفتی؟ اگه تمام وسائل اون رستورانو بفروشیم، حتما هزار گالیون میشه، نمیشه؟

ریموس که تازه وارد اتاق شده بود، از همان دری که وارد شده بود خارج شد و گفت:

- پس من رفتم بفروشمش!

ثروت به دست آمده 10 گالیون می باشد


ویرایش شده توسط لینی وارنر در تاریخ ۱۳۹۰/۴/۲ ۱۴:۱۷:۲۲
ویرایش شده توسط زنوفيليوس لاوگود در تاریخ ۱۳۹۰/۴/۲ ۱۴:۳۶:۰۳



Re: مغازه ورزشی کوییدیچ
پیام زده شده در: ۱۳:۲۷ پنجشنبه ۲ تیر ۱۳۹۰

هافلپاف

رز ویزلی


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۴:۲۴ پنجشنبه ۱۳ آبان ۱۳۸۹
آخرین ورود:
۱۷:۳۶:۰۴ شنبه ۲۷ اردیبهشت ۱۳۹۹
گروه:
ایفای نقش
هافلپاف
کاربران عضو
پیام: 1473
آفلاین
مرگخواران و محفلیان دویدند تا به ورودی مغازه رسیدند. در یک در گردان بود.همه ی محفلیان تلاش کردند تا در را در جهت راست بچرخانند. آن ها همه ی کارهایشان راست بود.

اما مرگخواران تلاش میکردند در را به سمت چپ بچرخانند. این بود که در گره خورد. پس از مدتی زور زدن، زور مرگخواران به محفلیون چربید و آن ها توانستند در را بچرخانند. هر دو گروه با هم به داخل مغازه پرتاب شدند. لرد سیاه دستش را به نشانه ی سکوت بالا برد و شروع به صحبت کرد.

- ما اومدیم تا جاروی رویال 5000 بخریم. می شه بیارینش؟

- نخیر ما میخوایم...

اما لرد سیاه نگاهی به او انداخت که یعنی ساکت باش. نگاه های لرد همیشه به معنای آواداکداورا بودند.

فروشنده لحظه ای به تفاوت های بارز میان دوگروه نگاه کرد اما سرانجام توانست خودش را راضی کند که آن ها یک گروه هستند. شاید بعضی از ان ها بازیکن ذخیره بودند!

- خب... این جارو خیلی جاروی خوبیه... قیمتش هم مناسبه...

- ساکت! برو جارو بیار به تعداد ما.

فروشنده آب دهانش را قورت داد.

-خب چیزه... یعنی منظورم اینه که چند روز پیش ما دیدیم که این جارو فروش نداره... فروختیمش به چند تا مغازه اون ور تر. گرون تر خریدن ازمون.

لرد سیاه زیر لب ناسزایی گفت و با عصبانیت از مغازه بیرون زد تا سراغ مغازه ی دیگر رود.ملت نیز پشت سرش آمدند. لرد سیاه بدون رعایت اداب شهروندی در را با لگدی باز کرد و وارد شد.

- ببینم اون جاروی رویال 5000 اینجاس؟

- بله قربان.

- ما می بریمش.

- حتما.... قیمتش 4500 گالیونه.

ناگهان ریموس داد زد:
- ببینم مگه 3500 نبود؟

- بود. اما دیگه نیس.

هر گروه به سمت قرارگاه خود آپارات کرد تا چاره ای بیندیشد.

ثروت به دست آمده 9 گالیون می باشد


ویرایش شده توسط سيريوس بلك در تاریخ ۱۳۹۰/۴/۲ ۱۴:۲۲:۳۱


ارباب جان، جان جانان اند اصلا!






Re: مغازه ورزشی کوییدیچ
پیام زده شده در: ۱۲:۳۹ پنجشنبه ۲ تیر ۱۳۹۰

ریونکلاو، مرگخواران

لینی وارنر


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۲:۵۳ شنبه ۳۰ خرداد ۱۳۸۸
آخرین ورود:
۲۲:۲۹:۴۱ دوشنبه ۵ خرداد ۱۳۹۹
از رو شونه‌های ارباب!
گروه:
مرگخوار
ناظر انجمن
ایفای نقش
کاربران عضو
گردانندگان سایت
ریونکلاو
پیام: 4826
آفلاین
دیاگون:

لرد همراه تعدادی از مرگخوارانش بدون هیچ عجله ای و با قدم های آهسته و در حالیکه با غرور سرشان را بالا گرفته بودند به سمت مغازه ی کوییدیچ رفتند.

کیسه های پول نیز پشت سر آن ها در هوا در حرکت بود و دنبال آن ها می آمد. آنتونین با تردید پرسید:

- ارباب میشه سریع تر بریم؟ دلشوره دارم!

بلا سریع پاسخ داد:

- ارباب باید در همه وقت ابهت و جلال خودشونو حفظ کنن!

لرد با حرکت سرش حرف بلا را تایید کرد و همگی به جلو خیره شدند و به نزدیک شدن لحظه به لحظه شان به مغازه توجه داشتند.

آن طرف:

- عموووووو ... بدووووو!

جیمز دست دامبلدور را گرفته بود و با تمام زوری که داشت او را به جلو میکشید. کیسه های پول به همراه تعدادی محفلی نیز سعی میکردند از آن دو جا نمانند.

دامبلدور با دست آزادش عرق پیشانیش را پاک کرد و گفت:

- جیمز من دیگه جوون نیستم، آروم تر!

این طرف:

بلا شروع به کشیدن ردای لرد کرد و گفت: ارباب! ارباب! اونجارو نگاه کنین! ارباب! ارباب! محفلیا! ارباب! ابهتو ول کنین! بدوین!

لرد با عصبانیت دست بلا را از ردایش جدا کرد و گفت:

- چی داری میگی؟

بلا با دستش خیابان آن سمت که به مغازه میرسید را نشان داد و گفت:

- محفلیا! دارن میدون! ما نباید از اونا جا بمونیم! نگاشون کنین!

مرگخواران و لرد رد دست بلا را گرفتند و با دیدن محفلیا که به شدت تعجیل میکردند، با بیشترین سرعتی که میتوانستند دویدند. یعنی کدام یک از دو گروه زودتر میرسید؟ یا هردو با هم میرسیدند؟

ثروت به دست آمده 15 گالیون می باشد


ویرایش شده توسط لینی وارنر در تاریخ ۱۳۹۰/۴/۲ ۱۲:۵۰:۵۵
ویرایش شده توسط زنوفيليوس لاوگود در تاریخ ۱۳۹۰/۴/۲ ۱۴:۰۰:۳۰
ویرایش شده توسط زنوفيليوس لاوگود در تاریخ ۱۳۹۰/۴/۲ ۱۴:۱۶:۴۵



Re: مغازه ورزشی کوییدیچ
پیام زده شده در: ۱۲:۲۴ پنجشنبه ۲ تیر ۱۳۹۰

هافلپاف

رز ویزلی


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۴:۲۴ پنجشنبه ۱۳ آبان ۱۳۸۹
آخرین ورود:
۱۷:۳۶:۰۴ شنبه ۲۷ اردیبهشت ۱۳۹۹
گروه:
ایفای نقش
هافلپاف
کاربران عضو
پیام: 1473
آفلاین
همان موقع - خانه ی ریدل

- ... خلاصه ارباب در فلفل دون رو شل کردم حواسشون که پرت شد هر چی پول توی صندوق داشتن برداشتم. تازه فکر کنم رستورانشون بسته شد دیگه.

لرد سیاه با دقت به حرف های بلا گوش داد و سپس کیسه ی پول ها را برداشت و مشغول شمارش شد.

-آفرین بلا! دویستا کامله!

-

لرد سیاه سریع زنگ روی دسته ی صندلی اش را به صدا در آورد و همه ی مرگخواران را خبر کرد. همه درون اتاق لرد سرازیر شدند.

- یاران من! بالاخره تونستیم پولو جور کنیم!

فریاد های شوق از همه جا به هوا رفت.

- پاشین برین بگیرین اون جارو های بوقی رو!

جنب و جوشی در اتاق به وجود آمد و همه آماده ی آپارات شدند...

محفل ققنوس

- هیی.....بد بخت شدیم... همه زحماتمون به هدر رفت...

دامبلدور دستی به ریش بلندش کشید.

- حالا گریه نکنین. بشمار تدی.. ببین چقدره..

تدی شروع به شمارش کرد. همه نگران به او چشم دوخته بودند.

- کامله عمو!!

- زود باشین برین دیاگون! باید سریع جارو رو بخریم!

ثروت به دست آمده 12 گالیون می باشد


ویرایش شده توسط سيريوس بلك در تاریخ ۱۳۹۰/۴/۲ ۱۲:۴۷:۴۶


ارباب جان، جان جانان اند اصلا!






Re: مغازه ورزشی کوییدیچ
پیام زده شده در: ۱۳:۴۹ چهارشنبه ۱ تیر ۱۳۹۰

پرسیوال دامبلدور


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۱:۲۱ چهارشنبه ۴ خرداد ۱۳۹۰
آخرین ورود:
۹:۵۱ دوشنبه ۲۹ بهمن ۱۳۹۷
از این همه ریش خسته شدم!
گروه:
کاربران عضو
پیام: 317
آفلاین
لرد با صدای وحشتناکی گفت:

- بی شعور ها....نادون ها.....شما ها یه موسسه ی مالی اعتباری رو زدید که سه ماهه ورشکست شده.....مسئول عملیات کدوم سبک مغزی بود؟

بلاتریکس مثل مادر مرده ها یکهو زد زیر گریه و مثل بچه ها گفت:

- ارباب....ببخشید....غلط کردم ایده دادم.....گل خوردم اجرا کردم.....ارباب....ببخشید.....دیگه تکرار نمیشه.

لرد با صدای زیری نعره زد:

- مگه کور بودی ندیدی تابلوی به اون گندگی رو؟مگه ننوشته بود تعاونی اعتبار مو..بـــــوق!مگه نمیدونستی ورشکست شده؟حالا راست راست راه میری و تو چشم من نگاه میکنی و میگی 200تا کم داریم ارباب؟

- ولی ارباب من....

- ارباب و زهر مار مو وزوزی شیرین عقل....خودت تنهایی میری دویست تا از زیر سنگ هم که شده جور میکنی میاری....باید ما از محفلیا ببریم....فهمیدی دختره ی نادون یا بازم توضیح بدم؟
بلا:




در رستوران محفل...سایت آشپزخانه

از آنجایی که طرح هادافماندی رایانه ها باعث شده تا قیمت مواد اولیه بالا رود مسئولان رستوران به این نتیجه رسیدند که برای کسب سود بیشتر ،از مواد ارزانتر استفاده کنند و نیز گروه آشپزهای حرفه ای خود را بیرون کردند و محفلیون علنا کار آشپزی را در دست گرفتند.

دورا با صدای بلند داد زد:
- درومیدا از زیر دیگ پلو بوی سوختگی میاد....چی شده؟

آندرومیدا از آن سوی سالن فریاد زد:
- چی میگی؟چی؟آخرشم بلند نشدی یه دیگ پلو بپزی؟ دختر بزرگ کردم مثلا!...وایسا اومدم.

در سوی دیگر آشپزخانه ریموس و جیغول مشغول صحبت بودند.

جیمز:ریموس...یه چیز بگم ناراحت نمیشی؟

ریموس:نه عزیزم...به عمو گرگینه اعتماد کن..چی شده؟

جیمز:راسسیتش من داشتم یه کم این خورشته رو تست میکردم دیدم فلفل کم داره...رفتم فلفل دون رو آوردم که بریزم یه کمی شو تو دیگ یهو پرسیوال زنگ زد گفت که من تو بازارم....چی میخوای بخرم؟...منم داشتم بهش میگفتم که حواسم پرت شد و تمام فلفل و درش ریخت تو دیگ و منم بی هوا همش زدم....الان هم دو سه دست چلوخورشت دادیم رفت!

ریموس:یه بار دیگه تکرار کن...فحش!

از داخل سالن صدای فریاد و فتراتی به گوش رسید...آقا و خانومی به ظاهر محترم مشغول بگو مگو بودند.

مرد:عزیزم....خوشگلم...مگه به من گفته بودی؟

زن:آخه نادون...مگه بعد از این دو سال نمیدونی من از بوی قورمه سبزی سرم درد میگیره؟

مرد:م...م...من ...ب...بخدا...تق...تقصیر ندارم....حوا...حواسم نبود...

و در همان لحظه صدای بامبی به گوش رسید و بشقاب آرکوپال به همراه محتویاتش با صورت مرد یکی شد...

آلبوس که پشت دخل نشسته بود با قیافه ای حق به جانب سراغ آنها آمد و گفت:ببخشید خانوم اینجا یه مکان عمومیه...این کارها یعنی چی؟

به محض این که آن زن میخواست جواب آلبوس را بدهد صدای نعره ی دیگری از آن سوی تالار رستوران بلند شد:
- آیـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی........آتــــــــــــــــــیــــــــــــــش گــــــــــــــــرفـــــــــــــــتم!!!!!!

نویل از شدت دستپاچگی با سرعت به سمت کپسول آتش نشانی سالن دوید و.....

فــــــــــــــــــــــــــــــیش!!!!

آلبوس که آبروی رستوران را در خطر دید داد زد:
- ابله یه نوشیدنی خنک بیار...چکار کردی؟؟؟؟

نویل به سمت یخچال رفت تا بجای محتویات کپسول ،یک نوشابه به خورد آن بدبخت دهان سوخته بدهد.

این غذا چرا مو توشه آشپز نفهم؟
آندرومیدا به عنوان سر آشپز بیرون دوید تا آن زن را ساکت کند و غذایش را عوض کند که در آن لحظه....

مـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــوش!!!!!
جیــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــغ!


در یک لحظه هرچه زن در رستوران بود از جا پریده و به سمت در خروجی یورش بردند..

داد و بیداد مردهای درون رستوران و جیغ و ویغ زنها در رستوران جهنمی برپا کرده بود که نگو....
.
.
.
پس از تمام داد و بیداد ها و تهدید به شکایت ها و معذرت خواهی های بسیار فردا صبح آن روز سه نفر از مأموران تعزیرات حکومتی و وزارت بهداشت به منظور پلمپ کردن رستوران محفل به آنجا آمدند...

این اتفاقات کمی بودار بود.....

ثروت به دست آمده 13 گالیون می باشد


ویرایش شده توسط پرسیوال دامبلدور در تاریخ ۱۳۹۰/۴/۱ ۱۵:۴۳:۳۷
ویرایش شده توسط پرسیوال دامبلدور در تاریخ ۱۳۹۰/۴/۱ ۱۶:۱۹:۵۴
ویرایش شده توسط زنوفيليوس لاوگود در تاریخ ۱۳۹۰/۴/۱ ۲۳:۱۶:۵۵

پیرم و گاهی دلم یاد جوانی می کند....
تو روح هرکی بد برداشت کنه









دامبلدور
یک دامبلدور
یک دامبلدور دیگر
من یک دامبلدور دیگر هستم
پیر آزرده دلی در انتظار بوسه ای از اعماق ته قلب


Re: مغازه ورزشي كوييديچ
پیام زده شده در: ۱۱:۲۸ چهارشنبه ۱ تیر ۱۳۹۰

ریونکلاو، مرگخواران

لینی وارنر


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۲:۵۳ شنبه ۳۰ خرداد ۱۳۸۸
آخرین ورود:
۲۲:۲۹:۴۱ دوشنبه ۵ خرداد ۱۳۹۹
از رو شونه‌های ارباب!
گروه:
مرگخوار
ناظر انجمن
ایفای نقش
کاربران عضو
گردانندگان سایت
ریونکلاو
پیام: 4826
آفلاین
بلا همراه تعدادی از مرگخواران درون کوچه ی باریک و خلوتی که درست مقابل بانک مشنگی قرار داشت ایستاده بودند و در حال مرور کردن نقشه شان برای دزدی بودند.

رز دستش را لای موهایش کرد و بعد از خاراندن نقطه ی مشخصی از سرش گفت:

- یعنی همه رو بیهوش میکنیم؟

بلا حرف رز را با حرکت سرش تایید کرد و تکمیل کرد:

- و البته بعد از اتمام کار همه رو به هوش میاریم و حافظه شونو اصلاح میکنیم.

ایوان که چشمانش را تیز کرده بود و به بانک خیره شده بود پرسید:

- زنگ خطرو چی کار میکنیم؟

لوسیوس زودتر از بلا پاسخ داد:

- ما که به زور وارد بانک نمیشیم که زنگ خطر به صدا در بیاد. مث تعدادی شهروند خوب میریم و با چند تا کیسه پول برمیگردیم!

دقایقی بعد:

مرگخواران دسته جمعی از پله های بانک بالا رفتند و بلافاصله بعد از عبور از در بانک، به هر سمت و سویی که میرسیدند طلسم بیهوشی میفرستادند.

- آنتونین تو حواست باشه که کسی به هوش نمونده باشه!

مدتی مرگخواران در جست و جوی صندوق بودند، تا اینکه بالاخره صندوق ها باز کرده و بعد از پر کردن کیسه هاشان از پول مشنگی، دوباره به سمت در ورودی بانک رفتند.

- مغز همه رو اصلاح کنید!

بلا این را بیان کرد و با دو مرگخوار دیگر که کیسه ها را حمل میکردند آپارات کرد و به خانه ریدل رفت.

یک ساعت بعد:

یکی یکی تمامی مرگخواران رسیدند و حالا همه ی آن ها در اتاق لرد جمع شده بودند. همه به نارسیسا که مشغول شمارش پول ها و حساب آن ها به جادوگری بود خیره شده بودند تا اینکه نارسیسا بلند شد و گفت:

- ارباب 200 تا کم داریم.

ثروت به دست آمده 15 گالیون می باشد


ویرایش شده توسط لینی وارنر در تاریخ ۱۳۹۰/۴/۱ ۱۱:۴۱:۲۷
ویرایش شده توسط سيريوس بلك در تاریخ ۱۳۹۰/۴/۱ ۱۳:۱۰:۲۳
ویرایش شده توسط سيريوس بلك در تاریخ ۱۳۹۰/۴/۲ ۱۴:۱۸:۴۶



Re: ����� ����� ������
پیام زده شده در: ۱۱:۱۹ چهارشنبه ۱ تیر ۱۳۹۰

کتی  بل


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۵:۱۶ یکشنبه ۲۹ خرداد ۱۳۹۰
آخرین ورود:
۱۶:۲۰ پنجشنبه ۲۱ مهر ۱۳۹۰
از توی دفتر خاطرات تام ریدل
گروه:
کاربران عضو
پیام: 17
آفلاین
ولگرد: درسته من ولگردم ولی قره قروتی نیستم! برید به یکی دیگه قالب کنین.
مورفین که داشت متوجه می شد که بلا در حال عصبانی شدن است، فوری گفت: پش بیا ازین آلوچه ها بگیر اینا خیلی با کیفیته.
ولگرد: نه ممنون. من اصلا مواد نمی خوام.
مورفین: حتی یه ژره تمبر هندی؟
ولگرد گفت :نه نمیخوام.
بلاتریکس که خیلی عصبانی شده بود، فریاد زد: مرتیکه ی ولگرد یا ازین اینا میگیری یا از روی زمین پاکت میکنم.
همان هنگام، در یکی از خیابان های آن حوالی
اعضای محفل سخت مشغول درست کردن رستورانشان بودند. بعد یک ساعت همه چیز مرتب بود. لوپین که گارسون شده بود به سمت مهمان ها می رفت و سفارش میگرفت. در پشت رستوارن، در آشپز خانه همه چیز با جادو سرو می شد.
بعد یکی دوهفته کار محفلیا خوب گرفته بود و مشتریان زیادی داشتند.
خانه ی ریدل ها، مرگخواران
لرد سیاه: خاک بر سر همتون کنن! عرضه ی این کارم ندارین.
لوسیوس مالفوی: شما امر بفرمایین، ما هر کاری بگین میکنیم.
بلاتریکس: بهتر بود همون اول یه بانک رو میزدیمف هم آسون تر بود هم به صرفه تر.
لرد سیاه: هر غلطی می کنین هر چه سریعتر، باید اون جارو ها رو بخرین. وای به حالتون اگه موفق نشین.
بلاتریکس:
لوسیوس:
میدان گریمولد، محفل ققنوس
آلبوس دامبلدور: خیلی کارتون عالی بود.
سریوس: حالا چقدر گیرتون اومده؟
ریموس: اگر به پول جادوگری بخوایم برش گردونیم، حدود 2500 گالیون.
گرابلی: فقط 500 گالیون دیگه.
آقای ویزلی: خیلی عالیه، با این حساب امکان پیروزی ما بیشتره!


ثروت به دست آمده 11 گالیون می باشد


ویرایش شده توسط کتی بل در تاریخ ۱۳۹۰/۴/۱ ۱۱:۲۰:۱۸
ویرایش شده توسط زنوفيليوس لاوگود در تاریخ ۱۳۹۰/۴/۱ ۱۳:۰۵:۱۹
ویرایش شده توسط زنوفيليوس لاوگود در تاریخ ۱۳۹۰/۴/۲ ۱۴:۱۷:۵۹

هری پاتر و سنگ جادو
هری پاتر و تالار اسرار
هری پاتر و زندانی آزکابان
هری پاتر و ج


Re: ����� ����� ������
پیام زده شده در: ۱۹:۵۳ سه شنبه ۷ اردیبهشت ۱۳۸۹

الکساندر پردفوتold


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۷:۴۶ یکشنبه ۱۰ آبان ۱۳۸۸
آخرین ورود:
۲۱:۰۵ پنجشنبه ۲۱ اردیبهشت ۱۳۹۱
از دست رفته کسی که با الکس کل کل کنه! :دی
گروه:
کاربران عضو
پیام: 152
آفلاین
خانه ی ریدل

بلا : مای لرد مهم نیس که ما چه قدر پول داریم. ما میتونیم خیلی راحت این پولو جور کنیم!

لرد : خب چه جوری ؟

- خیلی راحت . میریم از مورفین از اون چیز هاش قرض میگیریم و میریم به مشنگا میفروشیم . امروزه چیز خیلی گرون شده . قول میدم توی مدت کوتاهی خیلی پول بزنیم به جیب ارباب !

- خوبــه . . .

خانه ی گریمولد

- ما میتونیم جورش کنیم .

- چه جوری ؟

- خیلی راحت !

- خب چه جوری ؟

- هیچی ، میریم یه رستوران میزنیم . اسمشو هم میزاریم رستوران محفل . انواع فست فود ، سنتی و غذاهای کشورهای مختلف ، مثلا غذای ژاپنی ، مکزیکی و اینا . امروزه دو قدم که راه میری یه رستوران می بینی .خیلی از مشنگا 24 ساعت توی رستوران پلاسن و همش میخورن .

- خوبه . آفرین . فقط یه سوال . مشنگا که پوله ما رو ندارن .

- خیلی راحت میریم بانک جادوگرا و پولشونو به پول خودمون تبدیل میکنیم . پشیمون نمیشین . قول میدم تا هفته ی دیگه اون جارو ها مال خودمونه .

روز بعد ، کنار یک خیابان

همه چیز عادی و معمولی بود . رهگذر مشنگی روزنامه ای در دست داشت و داشت رد میشد . تنها چیز غیر عادی دو زن و مرد بودند که در کنار خیابان پچ پچ میکردند .

بلاتریکس : همون مرده خوبه دیگه !

مورفین : نه ! اون داداش اهلش نی ! مشلا اون یکی مرده خوفه . همون که ولگرده .

بلاتریکس : خیله خب همونو صدا میزنم . آهای ! آقا ! یه لحظه تشریف بیارین !

مرد ولگرد : چیه ؟!

مورفین : داداش مواد میخوای ؟!


"Only Raven"


Re: مغازه ورزشي كوييديچ
پیام زده شده در: ۱۵:۴۵ پنجشنبه ۲ اردیبهشت ۱۳۸۹

ریونکلاو، مرگخواران

لینی وارنر


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۲:۵۳ شنبه ۳۰ خرداد ۱۳۸۸
آخرین ورود:
۲۲:۲۹:۴۱ دوشنبه ۵ خرداد ۱۳۹۹
از رو شونه‌های ارباب!
گروه:
مرگخوار
ناظر انجمن
ایفای نقش
کاربران عضو
گردانندگان سایت
ریونکلاو
پیام: 4826
آفلاین
این ادامه دار بود تاپیکش دیه؟


سوژه جدید:

پسری کوچک در وسط کوچه ی شلوغ دیاگون ایستاده بود و هر از گاهی در اثر برخورد با کسی ، اعلامیه هایش به زمین می افتاد. اما او دوباره اعلامیه ها را بر میداشت و با همان صدای بلند قبلی خود خبر خود را اعلام میکرد:

- " خبر خبر! جاروی رویال 5000 (!) اومده! با سرعت و شتابی باورنکردنی! ای مردم بشتابید! هفت تا جاروی رویال 5000 که تنها به یک تیم فروخته میشه! با این جاروها تیمتون همیشه برنده س! بشتابید تا نخریدنش! مغازه ی ورزشی کوییدیچ ... "

در همین حین تعدادی از مرگخواران در سمتی و تعدادی از محفلیان نیز در سمتی دیگر توجهشان به خبر پسر جلب شد.

گرابلی نگاهی به ریموس انداخت و گفت: به نظر جالب میاد!

ریموس با بی توجهی گفت: هر چه قدرم جالب باشه ، به چه درد ما میخوره؟ بیا بریم.

اما گرابلی آستین ریموس را کشید و گفت: نه صبر کن. اتفاقا به دردمون میخوره. یادت نیس؟ سه هفته دیگه با مرگخوارا مسابقه کوییدیچ داریم که خیلی حیاتیه و برنده ی مسابقه قوی بودن یکی از این دو گروهو مشخص میکنه. با داشتن این جاروها ...

ریموس که متوجه ماجرا شده بود نیشخندی زد و به همراه گرابلی به سمت پسر رفت.

سه مرگخوار در کنار پسر ایستاده بودند و به نظر از دست وی شاکی بودند. ریموس و گرابلی نیز به جمع آن ها پیوستند و بدون توجه به مرگخواران به پسر گفتند:

- میشه یه دونه از اون اعلامیه ها به ما هم بدی؟

رابستن سرتاپای ریموس را از نظر گذراند و گفت: هه! شما واسه چی این جاروها رو میخواین؟ اصلا میتونین بخرینش؟

- به همون دلیلی که شما میخواین ما هم میخوایمش. مگه قیمتش چه قدره؟

پسر پوزخندی زد و گفت: خیلی زیاد!

گرابلی بلافاصله گفت: هزار گالیون!

- برو بالاتر!

- سه هزار گالیون!

پسر اعلامیه ای را به هر دو گروه داد و در حالی که از آن ها دور میشد گفت: از اینم گرون تر! تازه باید پول حمل و نقلش به اینجا رو هم بدین!

و بلافاصله در بین جمع از نظرها پنهان شد.

ساعاتی بعد ، خانه ی ریدل:

ولدمورت که برقی در چشمانش نمایان شده بود با دیدن گنجینه ی پول هایش با عصبانیت گفت: این قدر پول ندارم.

بلا سریع گفت: مای لرد مهم نیس که ما چه قدر پول داریم. ما میتونیم خیلی راحت این پولو جور کنیم!

و لبخندی مرموز بر لبان همه ی مرگخواران نقش بست.

همان لحظه ، خانه ی گریمولد:

دامبلدور آهی کشید و گفت: هیچ راهی نداره ، ما پولی نداریم.

- ولی میتونیم جورش کنیم.

- چه جوری؟

- خیلی راحت!

^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^

سوژه: جاروی رویال 5000 (!) به بازار اومده و تنها هفت تا از اون تو کل انگلستان موجوده. این جاروها فقط به یک تیم کوییدیچ فروخته میشه و مرگخوارا و محفلیا که قراره سه هفته دیگه با هم مسابقه کوییدیچ بدن به دنبال خرید اونن.

اما این جاروها گرون تر از این حرفاس و هیچ کدوم از دو گروه پولشو ندارن. اما مرگخوارا میتونن اون پولو با کارا خلاف و اینا جور کنن و محفلیا هم میتونن با کمک به دیگران و کارا خوب پول جور کنن ...









شما می ‌توانید مطالب را بخوانید
شما نمی توانید عنوان جدید باز کنید
شما نمی توانید به عنوان‌ها پاسخ دهید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را ویرایش کنید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را حذف کنید
شما نمی توانید نظر سنجی اضافه کنید
شما نمی توانید در نظر سنجی ها شرکت کنید
شما نمی توانید فایل‌ها را به پیام خود پیوست کنید
شما نمی توانید پیام بدون نیاز به تایید بزنید
شما نمی توانید از نوع تاپیک استفاده کنید.
شما نمی توانید از HTML در نوشته های خود استفاده کنید
شما نمی توانید امضای خود را فعال/غیر فعال کنید
شما نمی توانید صفحه pdf بسازید.
شما نمی توانید پرینت بگیرید.

[جستجوی پیشرفته]


هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است. ۱۳۹۹-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.