هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان داستان های شگفت انگیز هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل


در حال دیدن این عنوان:   1 کاربر مهمان





Re: امتحان تقلبات جادویی
پیام زده شده در: ۰:۰۱ جمعه ۲۷ شهریور ۱۳۸۸

گابریل دلاکور


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۴:۰۰ سه شنبه ۲۴ مهر ۱۳۸۶
آخرین ورود:
۱۶:۳۳ دوشنبه ۳۰ خرداد ۱۳۹۰
از يت نكن! شايدم، اذيت نكن!
گروه:
کاربران عضو
پیام: 710
آفلاین
گريفيندور :0
اسليترين:0
راونكلاو:0
هافلپاف:0


[b]دیگه ب


Re: کلاس آموزش تقلبات سیاه
پیام زده شده در: ۱۲:۴۳ جمعه ۱۳ شهریور ۱۳۸۸

پرسی ویزلی


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۷:۱۸ سه شنبه ۱۸ مرداد ۱۳۸۴
آخرین ورود:
۲۰:۴۱:۰۸ شنبه ۱۸ مرداد ۱۳۹۹
از تو میپرسند !!
گروه:
ایفای نقش
کاربران عضو
پیام: 3757
آفلاین
سلام


با توجه به نظر پرفسور گابریل :

عمه مارج : 30
ترورس : 30

ارنی مک میلان هم چون بعد از روز ِ کلاس پست زده پستش در نظر گرفته نمیشه .

با تشکر از تدریس پرفسور گابریل دلاکور و شرکت دانش آموزان در این کلاس ، تاپیک امتحانات بعدا با این تاپیک ادغام خواهد شد ! کلاس قفل شد !

پایان ترم هشتم هاگوارتز


چای هست اگر مینوشی ... من هستم اگر دوست داری


امتحان تقلبات جادویی
پیام زده شده در: ۲۱:۵۲ پنجشنبه ۱۲ شهریور ۱۳۸۸

پرسی ویزلی


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۷:۱۸ سه شنبه ۱۸ مرداد ۱۳۸۴
آخرین ورود:
۲۰:۴۱:۰۸ شنبه ۱۸ مرداد ۱۳۹۹
از تو میپرسند !!
گروه:
ایفای نقش
کاربران عضو
پیام: 3757
آفلاین
سلام

رولي بنويسيد كه در آن شما مشغول امتحان سمج هستيد.اقدامات امنيتي بالايي براي تقلب نكردن برقرار شده ولي شما چون جواب خيلي از سوال ها رو نميدونيد نياز داريد كه تقلب كنيد.پس مجبوريد از تقلب هاي سياه استفاده كنيد.

* دانش آموزان پاسخ امتحانات را در همینجا ارسال کنند !
* امتحانات تا 20 شهریور ادامه خواهند داشت !


چای هست اگر مینوشی ... من هستم اگر دوست داری


Re: کلاس آموزش تقلبات سیاه
پیام زده شده در: ۱۳:۲۸ چهارشنبه ۱۱ شهریور ۱۳۸۸

ارنی مک میلان


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۷:۴۹ دوشنبه ۶ شهریور ۱۳۸۵
آخرین ورود:
۱۵:۴۵ پنجشنبه ۲۲ اسفند ۱۳۹۲
از اون بالا اکبر می آید!!
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 250
آفلاین
تکلیف اول
ارنی صورتش را به قدح اندیشه نزدیک کرد و لحظه ای بعد با سرعت پایین می آمد و ناگهان وسط صفحه ی اصلی سایت جادوگران زاااااااااارت پخش زمین شد.
همینطور که داشت خودش را جمع و جور میکرد چشمش به یک بَنر بزرگ خورد:
بیست و پنجمین دوره از ترینهای سایت جادوگران (انتخاب کنید)

مرحله ی دوم انتخاب بهترین های سایت برای ماه های تیر و مرداد 88 آغاز شد.
شما میتوانید برای انتخاب كانديداي خود از تاریخ 8 تا 14 شهریور به تاپیک های زیر مراجعه کنید:

ناظر ماه
کاندیداها:
1.آبرفورث دامبلدور
2.پرسی ویزلی
3.دراکو مالفوی
4.پیوز
ارنی بلند شد و چند ثانیه به این تابلو نگاه کرد.صدای بلند آهنگ را از پشت سرش شنید.رویش را برگنداند و دید که چندتا ماشین صدای آهنگ را بلند کردند و ملت هم دارند میرقصند.
ارنی،ترورس را دید که اون کنار وایساده بود و داشت ملتو دید میزد.
رفت کنارش و ازش پرسید:اینجا چه خبره؟؟دیسکوی سیاره؟؟
ترورس گفت:نه بابا اینا طرفدارای پیوز هستند که دارن تبلیغ میکنند.
ارنی:
صحنه عوض شد و ارنی جلوی یک تلوزیون نشسته بود که آبرفورث داشت توش حرف میزد:
ای مردم عزیز...ای بلوغ سیاسی...ای مثل رگ در خون....ما با کمک ملت عزیز سایت جادوگران درصد پست های ارزشی را به زیر 16% رسوندیم....همکاران به من اطلاع دادند که میزان پست های ارزشی هم اکنون به 14%رسید
ارنی:
صحنه عوض شد و ارنی ملتو دید که دارن میرن رأی بدن.همه با دستبند های زردی که بسته بودند خودکار بدست به سمت عنوان ناظر ماه میرفتن و رأی های خودشونو به صندوق می انداختند.
مردم در حال رِأی دادن بودند و صف طویلی ایجاد شده بود که ناگهان تلوزیون داخل حوزه ی رأی گیری اعلام کرد:
نتیجه ی نهایی انتخابات اعلام شد.
نفر اول:آبرفورث دامبلدور با 240 رأی.
نفر دوم:پیوز با 130 رأی.
نفر سوم:پرسی ویزلی با 6 رأی.
نفر چهارم:آرای باطله با 5 رأی.
نفر پنجم:دراکو مالفوی با 4 رأی.
ملتی که هنوز رأی نداده بودند و تو صف بودند:
ملتی که رأی داده بودند:
آبرفورث:
پیوز:
پرسی:
دراکو:
دوباره صحنه عوض شد و ارنی وسط حیاط هاگوارتز بود و 300 تا از دانش آموزها در حال اعتراض و شعار دادن بودند:
پیوز...پیوز...پرچم هافل منو پس بگیر....
آبرفورث....آبرفورث....رأی منو پس بده.
مرگ بر دیکتاتور.
در همین حال برو بچز گریف ریختند توی حیاط و بعد از*****به ملت اونا رو به این حال در آوردند: و 150 نفر رو هم دستگیر کردند بردند.
پ.ن:این یه انتخابات کاملاً خیالی بوده و هیچ مصداقی ندارد.
تکلیف دوم
من اولین باری بود که تو این کلاس شرکت میکردم و لی خیلی باحال بود.


ویرایش شده توسط ارنی مک میلان در تاریخ ۱۳۸۸/۶/۱۱ ۱۳:۴۰:۲۲
ویرایش شده توسط ارنی مک میلان در تاریخ ۱۳۸۸/۶/۱۱ ۱۳:۴۱:۴۸

تصویر کوچک شده


Re: کلاس آموزش تقلبات سیاه
پیام زده شده در: ۱۰:۲۴ شنبه ۷ شهریور ۱۳۸۸

ترورس


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۰:۰۱ دوشنبه ۵ مرداد ۱۳۸۸
آخرین ورود:
۱۵:۱۸ چهارشنبه ۱۶ تیر ۱۳۸۹
از این سبیل ها خوف نمی کنی یابو !
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 209
آفلاین
تكليف اول

ترورس به درون قدح پريد ، با سرعت داشت پايين مي امد و همه اميدش بر اين بود كه ارام روي زمين فرود بيايد ولي در همين لحظه با مغز به زمين خورد!

سرش را با دست گرفت و به ارامي بلند ، داخل يك خيابان شلوغ بود ، مردم با پرچم هايي در دست راه ميرفتند ، شعار ميدادند ، فحش خواهر مادر ميدادند و همديگر را لت و پار ميكردند.

فهميد كه بايد اين دوران مغول ها باشد ، چند قدمي به اطراف برداشت ولي همه جاي شهر همين گونه بود پر از پرچم هاي رنگا رنگ و اغتشاشات سطحي !

صحنه محو شد ، داخل يك استديو بود دو مرد روي صندلي هايي در دو طرف ميز نشسته بودند و مجريه خپلي در صندلي ديگر فرورفته بود!

دو مرد گويا در حال در گيري لفظي شديدي بودند ، نزديك ميز شد و به صحبت هاي انها گوش داد.

- من شمارو دوست دارم ، براتون احترام غائلم ، من تعجب مي كنم كه شما اينقدر اطلاعاتتون نادرسته !
- تو بوق خوردي كه اطلاعات من نادرسته !
- اين ها همش جو سازيه ، ملت ميداند ، مي بينند ، ما ميتوانيم ، امار فساد بوده 100% ما اون رو به 2% كاهش داديم ، گراني بوده 100% ما اون رو به صفر درصد كاهش داديم!
-
-بله اقا ما اينيم ، بسوز بدبخت!

ترورس خندان از ميز فاصله گرفت و نگاهي به اطراف انداخت ، صحنه عوض شد.

داخل يك اتاق سلطنتي بود همان مرد دروغ گو هم بود و داشت خطاب به سه فرد روبه رويش چيزهايي را ميگفت.

- من يا رييس جمهور ميشم يا بدبخت ميشم!
- نه اقا مطمئن باش بدبخت ميشي!
- اي احمق ، شما بايد همه كار بكنيد ، هم راي اضافه ميندازيد ، هم راي جعلي از اينجا ميبريد ميندازيد ، باز راي هاي توي صندوق هارو هم لاك غلط گير ميگيريد و اسم منو مينويسيد!
-اسمتون چيه قربان؟!
- سوپر من !
- اسم رغيبتون چيه!
- پدر ژپتو !

صحنه بار ديگر محو ميشه ، ترورس خودش رو در ميان خيل كثير خسو خا....مردم ميبينه كه يك صدا شعار ميدن " راي مرا پس بده "
ترورس هم لحظه اي جو گير ميشه و ميره همراه با مردم فرياد ميزنه : داور برو بيرون ، داور برو بيرون.
ملت :
ترورس : ما ميگيم خر نمي خواييم پالون خر عوض ميشه ما ميگيم شاه نمي خوايم نخست وزير عوض ميشه !!!

در همين لحظه قبل از اين كه ترورس بيشتر از اين گند بزنه از قدح بيرون كشيده ميشه!

گابريل با كنجكاوي ميپرسه : چي بود چه دوراني بود چه انتخاباتي بود؟!
ترورس : دوران مغول بود ، انتخابات تاريخي بين سوپر من و پدر ژپتو!
گابريل : خيلي خري !
ترورس :
گابريل : هميجوري عشقي گفتم!

اين يك عكس انتخاباتيست

اين عكس بعد از انتخاب رييس جمهور است


تكليف دو

كلاس خوبي بود تكليفاي باحالي داشت ، در كل بايد بگم كلاس جذابي بود براي من!
استادش هم كه جز عجايب هفت گانه تاريخه !


ویرایش شده توسط ترورس در تاریخ ۱۳۸۸/۶/۷ ۱۱:۰۱:۵۷

خدا يكي ؛ زن يكي ، يكي !

"تا دنیا دنیاست ابی مال ماست / ما قهرمانیم جام تو دست ماست"


Re: کلاس آموزش تقلبات سیاه
پیام زده شده در: ۴:۳۰ شنبه ۷ شهریور ۱۳۸۸

عمــــه مارج


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۰:۲۴ دوشنبه ۳۰ دی ۱۳۸۷
آخرین ورود:
۲:۲۲ شنبه ۸ خرداد ۱۳۹۵
از زیر شنل لردسیاه
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 141
آفلاین
تكليف اول


توي قدح انديشه!!



اتاق تاريكه و عمه مارج درحالي كه پاهاي شلوارلي پوشيده شو گذاشته روي ميز، يه سيگار گوشه ي لبشه... نــــه!!... يه بلغاري توي دستشه و داره با ولع و حرص گازش ميزنه!!

خرچ خرچ... همينطور كه داره از ساندويچ ميخوره دهنشو باز ميكنه و خميازه ميكشه؛ بعد يه جرعه از دوغ محبوبش رو ميخوره و لقمه رو فرو ميده عين آبنبات!!

- هوي با شما دو تا شترم!! خوب گوشاتونو باز كنين؛ فردا روز راي گيريه و من قراره وزير بشم...



- كاري كه ازتون ميخوام اينه كه ميريد و اولا خودتون يكي دو بار به من راي ميدين؛ بعد به اولين نفري كه رسيدين، تو(با انگشتش به سمت راستيه اشاره ميكنه) ميزني توي گوشش و تو(با انگشتش به سمت چپيه اشاره ميكنه) ميزني توي دهنش و ميبرين با خودتون تا راي بدن؛ اگه ديدن طرف عينكي بود يه اردنگي هم بهش بزنيد!! ( )



اون دو تا همونطور كه ميپرن جلو و دست عمه مارج رو ميبوسن عقب عقب از اتاق خارج ميشن و همونطور عقب عقب از اون آپارتمان خارج ميشن و همونطور عقب عقب وارد آسانسور ميشن و بعدشم همونطور عقب عقب از آسانسور خارج ميشن و بعدترشم همونطور عقب عقب وارد حياط ميشن و اينجا ترمز ميكنن؛ چون هوا بس ناجوانمرادنه سرد بود!!




ساعتها ميگذره!! و ديگه رسما فردا شده!!

اون دو تا بدون توجه به رنج راه و مشقت هوا(!) به راهشون ادامه ميدن و دماغشون از سرما قنديل بسته و بي وقفه به راه رفتن خودشون ادامه ميدن و در راه ماشينها و موتورها و هواپيماها و كشتي هايي(!)رو ميديدن كه به سرعت ازشون سبقت ميگيرن؛ كه ناگهان يه جاروي پرنده از بالاي سرشون رد ميشه كه زيرش عكس مينروا مك گونگال وصله و شيش نفر با پالتو و ردا روش نشستن و توي دست هر كدومشون شيش تا شناسنامه است!!

اونا كه توي فكر اين بودن كه زودتر از همه به محل راي گيري برسن و اين صحنه ي ناهنجار رو ميبينن، برميگردن و توي چشاي هم زل ميزنن و جيغ ميكشن!!



در اين لحظه نويسنده تصميم ميگيره هويت اون دو نفر رو فاش كنه (استاد تقلبات سياه: )... كلنل كه ميبينه وقت تنگه ميپره روي ريپر و به سرعت به سمت محل انتخابات ميتازن!!


محل انتخابات

اون دو تا بلاخره رسيدن و ديدن كه جلوي ساختمون محل انتخابات عينكي ايستاده، ريپر تصميم ميگيره بيخيال دستور عمه مارج بشه و بره چش عينكي رو دربياره و عينكش رو بشكنه و براي عمه مارج ببره؛ ولي كلنل بهش ميگه:

ريپر واق كوتاهي از سرنا اميدي ميكشه(!) و ياد دستور عمه مارج ميفته؛ دست كلنل رو ميگيره و با هم به سمت عينكي ميرن. ميخوان از در رد شن كه عينكي با دستگاهي كه توي دستشه دكمه ايي رو فشار ميده و سيم سرور كه جلوي در افتاده مياد بالا و مثل يه ديوار راه اونا رو سدّ ميكنه:



- آي پي ها تونو بدين ببينم!!

كلنل ميخواد دست كنه توي جيبش و شناسنامه شو دربياره كه ريپر با پنجه ي خوشگلش يكي ميزنه روي دست كلنل و باز هم ياد حرف عمه مارج ميفته (بس كه توي قدح انديشه هستن!!) و يكي ميزنه توي دهن عينكي و همونطور كه عينكي با دو تا دستش جلوي دهنشو پوشونده و از شدت درد خم شده، كلنلم يه اردنگي جفت پا بهش ميزنه و عينكي از محل عينكش به سيم سرورش برخورد ميكنه، سيم سرور منفجر ميشه و عينكي ميميره(نويسنده: آخيش!! بلاخره كشتمش!! )

اون دو تا ميخوان وارد محل بشن كه ريپر پاچه ي كلنل رو ميگيره(معني: بازوشو ميكشه!!) و بالاي سر عينكي خم ميشه؛ دست ميكنه توي جيباش و درحالي كه هشتاد و دو تا شناسنامه رو به سختي حمل ميكنه( ) وارد محل انتخابات ميشن و رايهاشونو به اسم عمه مارج واريز ميكنن!!

بيرون از قدح انديشه

عمه مارج همونطور كه پشت ميزش توي دفتر وزارت نشسته و خاطراتشو مرور ميكنه و كلا حال ميكنه و اينا، ديوار رو به رويي اش رو نگاه ميكنه كه كله ي عينكي روي ديوار وصل شده؛ در همين لحظه در ميزنن:

- كيه؟!

- هوكي ام عمه!! براتون چايي آوردم


تكليف دوم

استاد من هميشه ميمردم كه بيام و توي كلاستون شركت كنم، چون آموخته هاي كلاس شما رو در راستاي راه و مسير فلسفي-فرهنگي بزرگانمون ميدونستم؛ ولي هر وقت تكليفمو ميدادم ريپر بياره براتون، شما ميومدين تكليف جلسه ي بعدو ميدادين و من هيچوقت نتونستم كه بيام و سر كلاسي كه هميشه عاشقش بودم بشينم و كلا ريپر ميميره براي شما و قيافه ي شما منو ياد بچگي هاي مادربزرگم ميندازه!!

پ.ن شخصي براي استاد:


موندنی شو!


Re: کلاس آموزش تقلبات سیاه
پیام زده شده در: ۱۱:۰۹ جمعه ۶ شهریور ۱۳۸۸

گابریل دلاکور


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۴:۰۰ سه شنبه ۲۴ مهر ۱۳۸۶
آخرین ورود:
۱۶:۳۳ دوشنبه ۳۰ خرداد ۱۳۹۰
از يت نكن! شايدم، اذيت نكن!
گروه:
کاربران عضو
پیام: 710
آفلاین
جلسه ي آخرتر :

- به منظور اينكه اين كلاس يكم مفيد تر از وقت تلف كردن باشه، هفته ي بعد نه هفته ي بعد كه امتحان داريد، ميتونيد توي هفته ي بعد نه هفته ي ديگه اش (!) ، بياييد به دفتر دوشيزه دلاكور در پيام شخصي و جواب سوالات رو بخريد. به شرط ِ هر سوال 1570 تومن!!

ملت : ايول ايول، گابريل رو ايول!

گابر : حالا ذوق نكنيد. چون توي نت نميشه پول ها رو واريز كرد و من بهتون شك دارم و اينا، بنابراين نميتونيم خريد و فروش سوالات رو انجام بديم.

ملت : هوووووووووووووووووووو !

گابر : خفه شيد دارم حرف ميزنم، بنابراين، ميتونيم ميتينگ بذاريم پول هارو اونجا بديد.

ملت : :no:

گابر : يا ميتونيم هممون با هم بميريم!

ملت :

گابر : بعدشم براي خنده، من كلا" جواب همه ي سوالات رو به هر كسي كه عشقم كشيد ميدم اون هم ميتونه به هركسي كه عشقش كشيد بده. ولي من به گمونم عشقم فقط به ريونكلاو بكشه ! حالا اگه شد به اسليترين هم يه دو سه تا جواب ميدم بيان اينجا امتحان بدن بالاخره كلاس تقلبات هست و اينا ديگه.

ملت :

گابر : خب، جلسه ي آخر ِ آخر هست و من خيلي غمگينم و حوصله ي درس دادن ندارم. يك قدح انديشه آورده ام؛ توش يك اصل مهم از تقلب هست توي انتخابات ! شما اون تقلب رو با توجه به قدح انديشه مينويسيد به من مي ديد! در ضمن ،‌ترورس 30 شدي تكليفتو !‌

ترورس :

دانش آموز بز 1 : استاد ،‌من نفهميدم !‌
گابر : نفهمي چون . باب، انتخابات كه فهميدي چطوري توش تقلب شد ؟ انتخابات ِ وزارت ِ خودمون ! انتخابات ِ رياست ِ يه دولتي !!! و غيره ! كلا" هر انتخاباتي كه خودت دوست داري . شرح اون تقلب رو بنويسيد از توي قدح انديشه !‌ (20 امتياز )

دانش آموز بز 2 : استاد ، من نظرم رو راجع به كلاس بگم ؟
گابر : با اينكه از اين سوال خيلي بدم مياد ولي 10 امتياز رو ميذارم بابت ِ اين كه همتون نظرتون رو راجع به من و كلاس بديد !

گابريل از روي ميز ميپره پايين و به پست ِ نمونه ي پر از فضاسازي اش نگاهي ميندازه، و با آه از كلاس گم ميشه بيرون .


[b]دیگه ب


Re: کلاس آموزش تقلبات سیاه
پیام زده شده در: ۱۴:۳۴ سه شنبه ۲۷ مرداد ۱۳۸۸

ترورس


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۰:۰۱ دوشنبه ۵ مرداد ۱۳۸۸
آخرین ورود:
۱۵:۱۸ چهارشنبه ۱۶ تیر ۱۳۸۹
از این سبیل ها خوف نمی کنی یابو !
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 209
آفلاین
1. ادامه ي مشاعره رو بنويسيد با شخصيت خودتون و بچه هاي كلاس و البته استاد ِ گرانقدرتون! و توش تقلباتي هم بكنيد. (خلاقيت مهم ترين چيزه تو اين تكليف) 10 امتياز

گابريل نفس عميقي كشيد و گفت:
- خب! مشاعره ميكنيم... ميازار موري كه دانه كش است، كه جان دارد و جان شيرين خوش است! ت بديد...

ترورس با خشحالي برخاست و گفت: تيكه تيكه كردي دل منو
برودريك : واي تو مهموني منو حسين تريپ رپ زديم ، اوني كه علاقه داره به پايي كه خورده حسين مخته كوكائن لايف ركورده!

فلورنس كمي جا به جا شد و سعي كرد شعر ماگلي كه تازه شنيده رو به ياد بياره كه نا گهان كاغذي به پايش خورد ، فلرنس خم شد و كاغذ را برداشت و بلند خواند: هموني كه خيلي دلبره از جنفير لوپز ما بيتره نيناش ناشم بلنده؟!!! و نفس از سر اسودگي كشيد.

گابريل: نه ديگه خيلي شعرا ماگلي شد همش هم ماله اين يارو ساسي خاركن شد خوب از پ ادامه بديد.

هستيا كه از شدت خجالت و درماندگي عرق كرده بود مستقيم به چشم هاي گابريل نگاه ميكرد.

گابر : بنال خانوم هستيا ... پ ... !
هستيا : من نميدونم استاد!
گابر : خاك برسرت پونصد امتياز ناقابل از هافل كم ميكنم تا دفعه بعد فكر اول شدن به سرشون نزنه! ... ترورس ادامه بده.

ترورس: ... اهم ، چيزه اها پول برق را دهيم پول اب جدا!
كينگزلي : ااااااااااالالالالالالالالالالا ماماماماماماماماما سييييسسسوووووو سووووولااااااااااااااااممممممممم...

گابر با فرياد گوش خراشي گفت : ببند اون فاضلاب ر ِ ، اين اهنگ مال كدوم شتري بود؟!

كينگزلي به شكل ملوسانه اي گفت : پرفسور اين مال لودويك ون بتونه!
گابر: كچل ملعون !

گابريل ادامه ميده : خوب ديگه براي حسن ختام بنده يك شعر ميسرايم بعد هم ديگه ميريم پي نخود نخود هركي رود خانه خود ... اهم ... ميازار موري كه دانه كش است كه مادر بزرگش چاقو كش است!


3. يك رول بنويسيد كه توش دوست ِ استاد يك تقلب رو شناسايي ميكنه. (تعيين جنسيت و اسم و اينا با خودتون. حتي ميتونه دوست ِ من، شخصيت شما باشه! )

گابريل در مقابل دانش اموزان ايستاده و به چهرهاي غم زده انها نگاه ميكنه و بيشتر از همه برگه هاي امتحان در دستش خود نمايي ميكنه.

گابر : خوب بچه ها همون طور كه ميدونيد امروز امتحانه گولاخي از شما به عمل مياد!

ترورس به برودريك كه در كنارش نشسته بود ميگه : نگران نباش اين يارو گابر شوته شوته راحت ميتونيم تقل بزنيم!

گابريل ادامه ميده : و در ضمن دوستي هم كه ازش براتون تعريف كردم اين جاست تا به من كمك كنه!
ترورس: تمومه ما شهريوري شديم!

زني كوتاه قد با لباسي به رنگ يشمي خسته وارد كلاس ميشه و با لبخندي تصنعي به دانش اموزان نگاه ميكنه!
گابريل برگه هارو ميان دانش اموزان پخش ميكنه و ميره روي ميزش جاخوش ميكنه ، در همين حال دوست گابر در ميان دانش اموزان حركت ميكنه و دانش اموزان بيشترين فاصله ممكن رو از اين بشر ميگيرن ولي زن يك راست به طرف هستيا حركت ميكنه و ميخواد دستش رو روي شونه هستيا بزاره كه هستيار فريادي بلند ميكشه!

زنكه:چته بچه چرا نعره ميزني؟!
هستيا: اممم چيزه من دوست ندارم كسي بهم دست بزنه !

زن دستش رو از هستيا دور ميكنه و قدمي به عقب بر ميداره ولي پاش به صندلي گير ميكنه و از پشت ! ميفته روي برودريك و ترورس.

ترورس كه در زير زن صاف شده بود گفت: هر تقلبي از ابتداي زندگيم كرده بودمو داره ميبينه!
برودريك: وايييييييييييي عجب چيزيه اين خواهر !

زن از روي ترورس و برود بلند ميشه و صاف صاف به چشم هاي هردو نگاه ميكنه ، سرش رو به سمت گابريل برمي گردونه : اين ها تقلب كردن و ميكنن!

گابر كه تا ته تو كف اتفاقات بود با چشماني باز به دوستش نگاه ميكرد!

بچه ها :
گابر و دوستش:

طي يك ربع بعد دويستو شونزده مورد تقلب در مجموع كلاس گرفته شد كه نودو هشتاش متعلق به ترورس بود و قابل به ذكر است كه تمام دانش اموزان در اين درس مردود شدند!


خدا يكي ؛ زن يكي ، يكي !

"تا دنیا دنیاست ابی مال ماست / ما قهرمانیم جام تو دست ماست"


Re: کلاس آموزش تقلبات سیاه
پیام زده شده در: ۱۱:۴۱ سه شنبه ۲۷ مرداد ۱۳۸۸

گابریل دلاکور


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۴:۰۰ سه شنبه ۲۴ مهر ۱۳۸۶
آخرین ورود:
۱۶:۳۳ دوشنبه ۳۰ خرداد ۱۳۹۰
از يت نكن! شايدم، اذيت نكن!
گروه:
کاربران عضو
پیام: 710
آفلاین
ريونكلاو

ترورس : 30 امتياز



گريفندور


لاوندر براون : 21 امتياز
سيموس فينيگان : 24 امتياز

هافلپاف

كينگزلي شكلبوت : 27 امتياز
هستيا جونز : 29 امتياز
فلورنس : 28 امتياز

اسليترين

شركت كننده نداشت !

ريونكلاو [/ 10 امتياز b] :


[b]گريفندور [/ 15 امتيازb]
:

[b]هافلپاف : [/ 28 امتياز b]


[b]اسليترين
: شركت كننده نداشت.


[b]دیگه ب


Re: کلاس آموزش تقلبات سیاه
پیام زده شده در: ۱۱:۱۸ سه شنبه ۲۷ مرداد ۱۳۸۸

گابریل دلاکور


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۴:۰۰ سه شنبه ۲۴ مهر ۱۳۸۶
آخرین ورود:
۱۶:۳۳ دوشنبه ۳۰ خرداد ۱۳۹۰
از يت نكن! شايدم، اذيت نكن!
گروه:
کاربران عضو
پیام: 710
آفلاین
جلسه ي آخر !

- عع! عَــــــــــــــــــــــــــــــر. من چطوري با اين قضيه كنار بيام؟ من نميخوام شماها روترك كنم. ببينم يعني جدا" ترم تموم شد؟ اِع! من خيلي حال كردم، باب اين همه دعوا، توجيه، اعتراض! اصلا" كلا" حال داد. ريونكلاو هم كه داره به سلامتي آخر ميشه و خودش كلي افتخاره!

بچه هاي كلاس :

گابريل از روي صندلي اش بلند ميشه. روي تخته ضربه اي ميزنه و تمام نوشته هاي قبلي پاك ميشن. با ضربه ي دوم، نوشته هاي جديدي ظاهر ميشوند.

- اول درسمون رو بديم، بعدش با هم مشاعره ميكنيم! جلسه ي پيش بهتون يك روش ِ شناسايي ِ تقلبات سياه رو ياد دادم. و استفاده از ورد بود، حالا ميخوام روش دوم رو ياد بدم. روش دوم خودش دو قسمت ميشه:
1. استفاده از معجون
2. استفاده از ذهن خواني (يا هر چيزي كه به ذهن مربوط بشه. )


در روش اول كه بايد يك معجون ساخته بشه به نام "چيتار" كه هيچ ربطي به گيتار نداره. چيتار معجون سبز رنگي هست كه مواد اوليه اش به راحتي توي همه ي عطاري ها پيدا ميشه و توي چتر باكس هم به مقادير زياد هست. نخود، عدس، لوبيا، گوجه سبز، اب بيني ِ شتر، پوست مارمولك( به همراه سيانور! ) و از همه مهم تر اب دهن ِ سوسمار سبز سنگ خوار!

بچه هاي كلاس :

گابريل: بعله! روش دويوم. من يك دوستي داشتم اين بشر به هر جسمي كه دست ميزد، با توجه به اتفاقاتي كه براي اون جسم افتاده به گذشته يا آينده ميرفت و يك دقيقه از گذشته يا آينده رو مي ديد.

بچه هاي كلاس : (يعني هيچي نفهميدن! )

- مثال ميزنم. مثلا" يك چاقو بود توي صحنه ي جرم، با اين آدم كشته بودن. ولي نميدونستند كه قاتل كيه. اين دوست رفت چاقو رو گرفت توي دستش، برگشت به گذشته و يك حالت الهامي، اونوقت ديد كه قاتل چه شكلي بوده و خيلي به پليس كمك كرد. يه حالتي مثل پيشگويي كه هم آينده رو ميتونه ببينه، هم گذشته رو! و وزارت خونه از اين دوست ِ من، براي بررسي هاي تقلباتي! استفاده ي زيادي ميكنه. از اين ادمها تعداد معدودي هستند، اما كساني هم هستند كه ذهن خواني از اشيا رو بلد باشند كه تعداد اونها هم زياد نيست.

گابريل نفس عميقي كشيد و گفت:
- خب! مشاعره ميكنيم... ميازار موري كه دانه كش است، كه جان دارد و جان شيرين خوش است! ت بديد...

تكاليف :

1. ادامه ي مشاعره رو بنويسيد با شخصيت خودتون و بچه هاي كلاس و البته استاد ِ گرانقدرتون! و توش تقلباتي هم بكنيد. (خلاقيت مهم ترين چيزه تو اين تكليف) 10 امتياز

[spoiler=توضيح در مورد تكليف *]*توضيح درمورد اين تكليف: ببينيد، مثلا" نفر بعدي ِ من بايد با ت يك شعر بسازه ولي ادامه اش بده. مثلا" با شخصيت ِ خودش با "ت" بگه، بعد تا 5 -6 خط ادامه بده با بچه هاي كلاس و توي يكي اش تقلب كنه! مثلا" چه ميدونم، يكي كتاب باز كنه، برسونه! اين طوري. (رول باشه بهتره.) [/spoiler]

يكي از دو تكليف زير (هر كدوم 20 امتياز )
2. يك رول بنويسيد كه از معجون چيتار توش استفاده كرده باشيد.

3. يك رول بنويسيد كه توش دوست ِ استاد يك تقلب رو شناسايي ميكنه. (تعيين جنسيت و اسم و اينا با خودتون. حتي ميتونه دوست ِ من، شخصيت شما باشه! )


[b]دیگه ب







شما می ‌توانید مطالب را بخوانید
شما نمی توانید عنوان جدید باز کنید
شما نمی توانید به عنوان‌ها پاسخ دهید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را ویرایش کنید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را حذف کنید
شما نمی توانید نظر سنجی اضافه کنید
شما نمی توانید در نظر سنجی ها شرکت کنید
شما نمی توانید فایل‌ها را به پیام خود پیوست کنید
شما نمی توانید پیام بدون نیاز به تایید بزنید
شما نمی توانید از نوع تاپیک استفاده کنید.
شما نمی توانید از HTML در نوشته های خود استفاده کنید
شما نمی توانید امضای خود را فعال/غیر فعال کنید
شما نمی توانید صفحه pdf بسازید.
شما نمی توانید پرینت بگیرید.

[جستجوی پیشرفته]


هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است. ۱۳۹۹-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.